به راه میکده افتاده ام خراب خراب

به راه میکده افتاده ام خراب ِ خراب بیا دوباره بده ساقیا به من می ناب خبر دهید به دردی کشان شتاب کنند بیفکنند مرا در میان خُم شراب اگر که دست من مست میکشان گیرند دگر به دل ندهم راه بیم روز حساب سخن اگر ز دل آید برون زبان چشم است معاینه ندهد […]

من آن رندم که روز و شب به یاد یار می رقصم

من آن رندم که روز و شب به یاد یار می رقصم به بیداری و وقت خواب با دلدار می رقصم من آن حلاج بی باکم انا الحق فاش می گویم به پای خود همیشه با طناب دار می رقصم به لب جام می و در کف دف و بر دوش زلف یار میان جمع […]

سبو به دوش گذشتم ز کوی باده فروش

سبو به دوش گذشتم ز کوی باده فروش به راه میکده دیدم سبوکشان مدهوش فتاده پیر کناری قدح شکسته و مست به دور لاله ی رویش چراغها خاموش تجلّی دل ما گشت در جهان مثال درختِ اخضر زیتون و موسی بیهوش کبوتر دل ما دام زلف می طلبد به سینه می طپد از شوق سینه […]

غزل – پیاده روی کربلا و امام حسین علیه السلام

نهاد یار بدوشم دو زلف مشکین دوش لبش مکیدم و گفتم خموش باش خموش بیار باده مزن دَم ز توبه در بزمی که گوش دل شنَود بانگ مغفرت ز سروش به سوی تو به سر آیند عاشقان نه به پای هر آن زمان که ندایی برآوَرَد چاووش رَحیل کوی تو را زاد و توشه لازم […]

غزلی درباره حضرت اباالفضل علیه السلام

جوشن عشق حسین است که تن پوش من است آب لب تشنه ی مشکی است که بر دوش من است علقمه آب حیات است جهان زنده از اوست خاک در زیر کف پای تو لب نوش من است زده ام آب بر آتش به ره خاک تو من زاین هوا هست که آتش همه خاموش […]

دوش بر دوشم حمایل زلف مِشکین کرده بود

دوش بر دوشم حمایل زلف مِشکین کرده بود واز خط و خال سیه رخساره رنگین کرده بود میل رفتن کرد از پهلوی من یک تار مو این دل دیوانه را در سینه غمگین کرده بود جرم من بسیار می باشد که عاشق پیشه ام او گناهان مرا تا عرش سنگین کرده بود مرغ دل بر […]

مثنوی امیرالمؤمنین علیه‌السلام

علی در آسمان ها روح پرواز علی سرّ بدایت رمز آغاز علی با بی نهایت هم مسیر است مدار چرخ را اول مدیر است فراز دل نشیمنگاه دارد به بالای خرد، خرگاه دارد منوّر نور از تاریکی اوست همه ابعاد از باریکی اوست شب او نور بخش عالمین است منوّر از جمالش خافقین است تعقّل […]