غزل- سروده در سال ۱۳۳۵

زلف مشکین بتی بسته به زنجیرم کرد شیخ چون دید مرا حکم به تکفیرم کرد درد هجر تو ز سر برده همه وجد و طرب من جوان هستم و عشق تو چنین پیرم کرد یوسفی بودم و در مصر دلان جایم بود چون زلیخا غم تو سخت زمین گیرم کرد خواستم بوسه بگیرم ز لب […]

غزل- سروده شده در سال ۱۳۳۶

تا که در بارگه دوست پناهم دادند لشگر از خیل ملک بهر سپاهم دادند شادی و وجد و طرب داشتم از دست برفت در عوض درد و غم و غصه و آهم دادند عشق خوبان به جهان بی سرو سامانم کرد در خرابات مغان منصب و جاهم دادند بسکه در گوشه ی میخانه نشستم امری […]

غزل ورودیه محرم

تا شد به پا خیام غم کربلای تو زد خیمه ی بقا به دل ما هوای تو هستی گرفت عرش عُلیٰ آن زمان که دید نور سُرادقات تو در نینوای تو افتاد از ازل، ازل و از ابد ، ابد بر پای عشق و همتِ بی منتهای تو نشناخت قدرِ رفعت ذات تو را کسی […]

غزل مصیبت – خواتین کربلا و امام حسین صلوات الله علیهم اجمعین

گر بگویم که چه شد کرب و بلا جاسوسى است سخن از فاطمه و زینب ما ناموسى است روى نیزه سرِ سردار، انا اللهىِ اوست ضربت خنجر و شمشیر و سنان روبوسى است آتش خیمه که سوزد همهء عالم را بهر طفلان حرم مسألهء ققنوسى است تشنگى حرف اضافیست که ما مى گوییم عطش کرب […]

مثنوی غدیر

در کنار خُم دو ساقی مست هم جام می چشمان و دست در دست هم با نگاه یکدگر مستی کنند چیره دستی بر سر هستی کنند خم ز مستی می زند جوش و خروش از خدا خواهد بیاید می فروش اولین جامی که ساقی زان چشید تا ورای عرش روحش پر کشید دید آنجا دست […]

ای مایه‌ی حیات بیا ترک آب کن

ای مایه‌ی حیات بیا ترک آب کن مارا به عشق ساقی کوثر شراب کن خالی نما سبوی دلم ز آب زندگی تا روز حشر قالب من پر تراب کن آنجا که سر نهاده فلک زیر پای او ما را چو ذره ریزه خور بوتراب کن در بحر عشقِ بوالحسنی ، ای سحاب لطف یک قطره […]