در کنار خُم دو ساقی مست هم
جام می چشمان و دست در دست هم
با نگاه یکدگر مستی کنند
چیره دستی بر سر هستی کنند
خم ز مستی می زند جوش و خروش
از خدا خواهد بیاید می فروش
اولین جامی که ساقی زان چشید
تا ورای عرش روحش پر کشید
دید آنجا دست حق در دست اوست
جبرئیل عقل اکنون مست اوست
لذّت قرب آمد و مدهوش شد
پای تا سر گوش بود و هوش شد
این سروش آمد به گوش هوش او
احمدا لبریز شو از نوش او
آفتاب و ماه در هم آمدند
در سپهر عشق توام آمدند
زد پیمبر نعره های یاعلی
یا محمد گفت آندم آن ولی
مشرکان امروز زاری میکنند
زاحمد و حیدر جدایی میکنند
مؤمنان امروز شادی میکنند
از علی امداد یاری میکنند
مؤمنان را نیست جز یک آرزو
یا محمد یا علی یا ذکر هو
یک زمان در یک مکان خورشید و ماه
چشم دل بگشا و چون من کن نگاه