🔮ولادت خاتم الانبیا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم (فایل پانزدهم سال۷۲) _(۱۳۷۲/۰۶/۱۲)

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》

《قُل اَنَا بَشَرٌ مِثلُکُم یوحیَ اِلَیّ》(سوره مبارکه کهف/۱۱۰).

 

به مناسبت هایی که در ایام سال پیش می‌آید، ولاداتِ مخصوصه‌ی ائمه‌ی اطهار علیهم الصلاه والسلام و وَفَیاتِ مخصوصه‌ی چهارده معصوم علیهم الصلاه والسلام ما ناچاریم مجرای بحث را اختصاصی قرار بدهیم به این معنا که در این موقعیت مثل ولادت خاتم الانبیا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم و ولادت امام صادق علیه الصلاه والسلام همچنین ایام وفات آن ذوات مقدسه علیهم الصلاه والسلام یک بحث اختصاصی راجع به این مسائل داشته باشیم. لذا این جمعه را انتخاب کردیم که نسبت به ولادت رسول خدا صلی الله علیه وآله وسلم صحبت کنیم و جمعه‌ی آینده راجع به ولادت امام صادق علیه الصلاه والسلام که رئیس مذهب هستند و ما ان شاءالله جعفری زندگی می‌کنیم و جعفری هم می‌میریم و در روز قیامت.جعفری هم ان شاءالله محشور می‌شویم.

بر این روال عرض کنیم که آیه‌ی مورد بحث 《قُل اَنَا بَشَرٌ مِثلُکُم یوحیَ اِلَیَّ》رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم ابعاد وجودی خودشان را در این آیه‌ی کریمه معرفی فرموده‌اند.

خاتم انبیا دو حیثیّت وجودی دارند، یک حیثیت وجودی در عالم نوری و خارج از حسّ و لمس که آن حیثیت وجودی را تاریخ و کتاب و حدیث نمی‌تواند بنویسد.

و یک حیثیت وجودی خاتم انبیا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به حَسَب عالم جسم و ماده و تن و مُلک دارند.

در عالم مُلک و در عالم تن، خاتم انبیا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم به حسب روایات، ولادتشان در سی سال بعد از عام الفیل نوشته‌اند. و یا در سَنه‌ی عام الفیل بوده. هر دو روایت هست.

در عام الفیل یعنی آن‌وقتی که 《اَلَم تَرَ کَیفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِاَصحابِ الفیل》 که قرآن به آن اشاره کرده.

ابرهه با لشکرش آمده، روز جمعه یا روز دوشنبه اول طلوع آفتاب یا اول فجر ولادت پیدا کردند.

این عالم جسم است، عالم عنصر است، عالم تن است.

مادر آمنه بنت وهب است و پدر عبدالله است ، معلوم است، این از نظر عنصر تن است.

در سن سه سالگی یا چهار سالگی هم پدر فوت می‌کند.

ولی یک خلقت خاتم انبیا دارند که خلقت نوری ست که در یک روایت فرمودند یکصد و بیست و چهار هزار سال یا یکصد و بیست و پنج هزار سال و چهارصد و بیست و پنج هزار سال هر سه روایت را داریم. نگاه کنید، روایات عامه هم هست که قبل از خلقت هر شیئی خدا نور ما را آفرید.

یکصد و بیست و چهار هزار سال قبل از اینکه آسمان، زمین، خورشید، ماه، بهشت، جهنم، ملک، فرشته، و هرچه خلق بشود خداوند تبارک و تعالی نور خاتم انبیا محمد بن عبدالله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم را آفریده.

که پیغمبر ها هم عددشان یکصد و بیست و چهار هزار تا است، مال همین است که این نور و این شعاع تابناک ذوب کننده‌ی عالم هستی قدرتش گرفته بشود.

یکی یکی هِی پیغمبر آوردند که اینها حجاب نسبت به خاتم انبیاء‌ است.

در روایات ذکر شده است که خلقت انبیا و آمدن انبیا حجابی برای ظهور خاتم انبیا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم است.

خورشید را وقتی نمی‌تواند همینطوری نگاه کند و مستقیماً و مستقلّاً به آن چشم بدوزد، یک چیزهایی را، یک اشیائی را، شیشه‌هایی را اندوده می‌کنند به سیاهی و تیرگی که بتوانند از پشت آن اندودگی قرص شمس را ببینند.

از حضرت آدم تا ماقبل خاتم یکصد و بیست و چهار هزار پیغمبر آمده‌اند به جهت اینکه قدرت این نور یک مقداری کاسته بشود تا من و تو بتوانیم با این شعاع محمدی صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم آشنا بشویم.

یکصد و بیست و چهار هزار سال قبل از خلقت، یعنی همین آمدن انبیاست. اینها هرکدامشان آمده‌اند که جلوی این نور را هِی بگیرند ، هی بگیرند، هی بگیرند، صدو بیست و چهار هزار حجاب پشت سر هم گذاشتند تا آن نور حیثیت جسمی پیدا کند و به تنزیل جسم بیاید.

《قُل اَنَا بَشَرٌ مِثلُکُم》 بگو ای پیغمبر من مثل شما یک بشری هستم. امتیاز را نگاه کن!

یعنی از نظر قد و قواره، از نظر اندام، از نظر خوردن، از نظر آشامیدن، از نظر زن گرفتن، از نظر راه رفتن، صحبت کردن، این 《قُل اَنَا بَشَرٌ مِثلُکُم》است.

یک بُعدِ وجودی به او داده می‌شود و آن این امتیاز است که: 《یُوحیَ اِلَیَّ》.

و الّا تو خیال نکن که خاتم انبیا این بعد وجودیش مثل هیچ کس در عالم، نه پیغمبران، نه من و تو، تنزل دادند، تنزل دادند، تنزل دادند، تنزل دادند،

 

تنزل دادند این نور را در صلب حضرت آدم گذاشتند.

سوال شد آقا جان شما اینقدر دلربایی می‌کنید در این کوچه و خیابان‌های آنوقت، در این مکه که راه می‌روید، دسته دسته، گروه گروه کشته دارید، جمال شما را که می‌بینند اینها همه از اشتیاق رؤیت شما جان می‌دهند، شما زیباترید یا یوسف زیباتر بود؟

حضرت فرمودند که: برادرم یوسف یک برقی از وجود من به او خورد.

و این هم که می‌فرماید من اَملَح هستم از یوسف و یوسف اَجمَل است از من، به جهت اینکه تاب جمالش را نداشتند.

تاب دیدار جمالش را نداشتند، نه اینکه جمال یوسفی بیشتر از خاتم انبیا بوده، نه ، جمال یوسفی یک برقی بوده از خاتم انبیا که به او زده‌اند.

وقتی که زلیخا دچار شد، دچار حضرت یوسف شد و در عشق هم استقامت داشت.

یک استقامت و پایداری داشت که نظیر نداشته. از عزت افتاد، از شوکت افتاد، از رؤیت افتاد، مُهر باطله به او خورد، آخرش هم به گدایی و دریوزگی برسر کوچه‌ها می‌نشست و دست دراز می‌کرد.

کور شد، موهایش سفید شد، پیر شد، به گدایی افتاد ولی دل نَکَند.

در آن برخوردی که با یوسف دارد که مرحوم سید نعمت الله در کتاب انوار نُعمانیه اش می‌نویسد. یا در دارالسلام است یا در انوار نعمانیه، در آنجا این روایت را نقل می‌کند.

دیگران هم از محدثین نقل کرده‌اند که یوسف رسید به آن مقامی که باید به عزت برسد.

زلیخا هم به آن انحطاطی که می‌خواهد برسد رسید.

یک روز سوار بر اسب بود و رد می‌شد، زن گدایی از این کاسه‌های گدایی در دستش برسر راه نشسته بود، قسمش داد تو را به حق آن خدایی که ملوک را با معصیت‌ به ذلت می‌آورد . به حق آن خدایی که پادشاهان و ملوک را ذلت می‌دهد اگر معصیت کنند، و بندگان و بردگان را به عزت می‌رساند اگر او را اطاعت کنند. به حق آن خدا بایست تا دو کلمه با تو صحبت کنم.

این اثر کلام عاشق است ها!

و الّا کسی نمی‌تواند جلوی یوسف را نگه دارد. یوسف ایستاد.

گفت: من یک سؤالی از تو دارم .

گفت: مرا می‌شناسی که سؤال می‌کنی؟

گفت: نه.

گفت: اینکه می‌بینی من زلیخا هستم.

گفت: جوانی ات کجاست؟

گفت: در راه تو دادم.

چشمانت کجاست؟ گفت در راه تو دادم.

جمالت کجاست؟ همه را در راه تو دادم.

عزتت کجاست؟ گفت آنها را هم در راه تو دادم.

گفت: کجاست آن ادعای محبتی که می‌کردی؟

گفت: این در دلم هست. آن را دارم.

گفت: علامتش چیست؟

گفت: این تازیانه‌ای که در دستت هست، در حالی که سوار اسب بود در همان حالت، گفت: سر تازیانه را بده.

با این چشمان نابینایش دست دراز کرد و نوک تازیانه‌ی یوسف را گرفت.

تا نوک تازیانه را گرفت شعله افتاد در تازیانه و شعله بالا گرفت و تازیانه از دست یوسف افتاد.

گفت: خیال نکنی ما کوتاه آمدیم‌.

آنوقت یوسف گفت: آخ اگر جمال پیغمبر آخرالزمان را دیده بودی ای زلیخا دیگر رغبت نمی‌کردی که به من نگاه کنی.

این را که گفت،

سخن کز سوز دل تابی ندارد،

این را که گفت زلیخا صورتش را برگرداند و در فکر رفت.

گفت: به چه فکر می‌کنی؟

گفت: رفتم به آنجایی که باید بروم. من را رساندی به آن مقصدی که بود.

لذا تمام بزرگان گفته‌اند هرکس که…

[مجلس روز عید است. ان شاءالله من را ببخشید ]هرکس که در محبت های ظاهری، حالت درونی اش به آن محبت واقعی منتقل نشود، او در خسران است و ضرر نصیب اوست.

این محبتها باید آدم را به یک جای واقعی برساند و الّا اینها وزر و وبال است.

آخرش زلیخا رسید به آن نقطه‌ی مقصودش، به مقصد رسید.

سوره‌ی یوسف را هم به مردها بگویید که بخوانند، مرد باید بخواند، اگر مرد رهی بسم‌الله.

تا زلیخا متصل شد به آن عالمی که عالم نور است، تا متصل شد، یوسف دچار شد.

جبرئیل نازل شد که چه شده یوسف چرا در‌بدر هستی، سرگشته هستی؟

چرا مضطربی؟ حالت به هم ریخته؟

گفت: زلیخا دلم را برده.

گفت: حالا دعایت مستجاب است، دعا کن.

چندتا دعا کرد. یکی اینکه خدایا جوانی زلیخا را برگردان، و او جوان و زیبا شد.

خدایا چشمانش را به او برگردان، بینا شد.

خدایا او را نصیب من کن.

خب، این مدت و زمان می‌خواهد.

تقاضا کرد، گفت اگر هم با تو زندگی کنم دلم در جای دیگریست ای یوسف.

ما پیغمبری شدیم، ما محمدی شدیم.

یوسف دچار شد، دچار زلیخا شده زلیخا هم دلش جای دیگریست.

یک حرف زد، زلیخا را دومرتبه به اصل توجه آورد، گفت:

زلیخا ما بودیم که تو را با آن نور آشنا کردیم، حالا برای ما ناز می‌کنی؟ پس حق نمک چه شد؟

آنوقت زلیخا برگشت و گفت راست می‌گویی.

این نمک شناسی ست. اگر کسی یک آشنایی از این طریق به شما می‌دهد، حق آشنا کننده یادتان نرود. این ولایت است.

زلیخا دو مرتبه به یوسف برگشت.

یعنی چه؟ یعنی آی کسانی که خاتم الانبیا را می‌پسندید، آی کسانی که آن نور در وجودتان هست، به کسی که به شما هدایت را داده برگردید.

 

سر بنه آنجا که باده خورده‌ای

 

برگشت به یک زندگی روشن.

شما آقا، یا رسول‌الله جمالتان دلرباتر است یا جمال یوسف؟

شما اجمل هستید یا یوسف؟

فرمودند: او اجمل است.

چطور اجمل است؟

 

خوب دقت کن، چرا جمالش مورد تایید رسول خدا ست؟

چون دلالت کننده و هدایت کننده است.

دو مرتبه می‌گوییم این را، قشنگ یاد بگیریم. فرمودند:

《نَحنُ صُبَّر وَ شیعَتُنَا اَصبَرُ مِنَّا》

اَصبَر مثل اَجمَل است. افعل التفضیل است. ما صُبَّریم، صبر می‌کنیم، صابریم.

جمع صابر صُبَّر است.

ما صبر کننده‌ایم لکن شیعیان ما صبرشان از ما بیشتر است.

چطور می‌شود؟ کمال را که شما باید داشته باشید.

یا رسول‌الله شما باید اجمل باشید.

چرا شیعیان اَصبَر اند؟

فرمودند: به جهت اینکه ما می‌دانیم و پشت پرده را می‌خوانیم، پشت صفحه را می‌خوانیم ما صبر می‌کنیم ولی شیعیان ما پشت صفحه نخوانده صبر می‌کنند لذا اَصبَر اند.

به این معنا نیست که درجه‌ی بالاتری ست. معنای این حق دیگری را دادن است.

ائمه حق دوستانشان را همیشه مرحمت کرده‌اند.

آی کسی که در آخرالزمان زندگی می‌کنی و جمال امیرالمومنین را و ائمه را ندیده‌ای و در این راه ملامت می‌کشی و سرزنش می‌شوی بدان به تو یک معنای پُری به نام اَصبَر داده‌اند.

《اِنَّ اللهَ مَعَ الصّابِرین》 با اَصبَر چه؟

خدا با صابرین است، با آنهایی که بیشتر صبر دارند چه جور است؟

چنان خدا در وجودشان نشسته که حد ندارد.

صبر کن، ای شیعه‌ی امیرالمومنین تو را اَصبَر خوانده‌اند به جهتی که در این راه به استقامت نشسته است، اَصبَر است.

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند یوسف از من اجمل است، یعنی در راه هدایت و راهنمایی کردن زلیخا به من نمره دارد. لذا جمالش را بیشتر دادند.

هرکس در این کار به هدایت مردم بپردازد و مردم را به در خانه‌ی ذوات مقدسه‌ی معصومین ببرد، این جمال فراوان دارد و من اَملَح هستم از یوسف، نمکم بیشتر است.

اینجا یک لطافتی هست.

از یوسف اَملح هستم. چرا املحم؟

چون مِلح یعنی نمک. نمک در عدد ۱۱۰ است.

صد و ده اسم امیرالمومنین علیه السلام است.

من از یوسف املحم یعنی من در ارتباطم با 《علی》بیشتر مقام و منزلت دارم‌.

یوسف 《علی 》شناس است ولی من املحم. در مقام شناسایی امیرالمومنین جز من کسی آنجا راه ندارد.

چرا نباشد که وقتی نقش نگینش را زدند و انگشتر دُر دست رسول خدا بوده، یک انگشتر 《لااله‌الاالله 》نوشته بود و یک انگشتر را دادند《محمد رسول‌الله》حک کنند، وقتی برای خاتم انبیا آوردند انگشتری را که اسم مبارکشان بر آن حک شده بود و رسالتشان در آن بود و دادند که در دستشان کنند، رسول خدا دیدند که پشت انگشتر هم یک چیزی نوشته شده، دست را گذاشتند روی انگشتر که نور نیفتد و آن طرفش را نگاه کردند.

دیدند خدا به دست قدرت خودش نوشته《 علیٌّ ولیُّ الله》.

لذا اگر خاتم الانبیا خواندی ، خاتِم یعنی آنکس که خاتمه می‌دهد به همه‌ی انبیا و بعد از او پیغمبری نیست و او خاتِم است.

اگر خاتَم خواندی، که خاتَم انگشتری معنا می‌دهد.

خاتَم الانبیاء برای این است که پشتش نام 《علی》 ست. پشتش چرا؟

چون ولایت در خفا ست و در غیب است.

سلمان دید نقش نگین خاتم انبیا 《محمدٌرسول‌الله》 صلی الله علیه و آله و سلم است،  [مسلم که در روز ولادت حضرت خاتم این صلوات ها برای وجود مقدس حضرت کوتاه است].

سلمان هم رفت یک انگشتر سفارش داد سلمان خیلی آقا بوده ها! به نام‌سلمان فارسی، و سلمان های زمانش که

در هر زمانی یک سلمان هست.

آنها اینطوری نور را می‌گیرند، او خواند این نقش را و رفت یک انگشتر داد برایش بسازند و این نقش را بزنند. نام رسول خدا را زدند. وقتی آوردند سلمان دید پشتش یک نقش دیگر هم هست.

به انگشتر ساز گفت چه نوشته ای؟

گفت: همان نقشی که گفتی. گفت در پشتش چیست؟

گفت: نمی‌دانم.

نگاه کرد دید 《علیاًّ ولیُّ الله》 نقش بسته.

این شیعه است. شیعه در ارتباط با عالم غیب ولایت می‌گیرد، این شیعه است. حالا این ارتباط را در این نقش حساب کن در عالم ظاهر باز برگرد ببین این ارتباط چه جور برقرار می‌شود.

خاتم انبیا ولادت پیدا کرد، هر مُرضعه‌ای آوردند که پستان به دهان بگیرد خاتم انبیا قبول نکردند.

زنان شیرده، هفت تا مُرضعه داشتند رسول‌الله ولی از هیچ کس نگرفت‌.

مقدمه را بگویم، رسول خدا در هر ماه رشد بدنی شان به قدری زیاد بود که وقتی نگاه می‌کردند خیال می‌کردند به قدر یک سال حضرت رشد کرده‌اند.

در سن ده ماهگی حضرت تیراندازی کردند و از همه‌ی جوان‌های زمان خودشان بردند.

در یازده ماهگی با جوان‌های مکه کشتی گرفتند و همه شان را زمین زدند .

اینها همه بوده!

تو چه خیال کردی؟

اینها رشد داشتند، رشد غیر عادی.

《قُل انَا بَشَرٌ مِثلُکُم یوحیَ اِلَیَّ》

این را خیال نکنی بُعد وجودی است مثل بقیه‌ی انسانها. اینها روایات است و همه را نوشته‌اند، همه را نوشته‌اند.

همیشه با ابی طالب انس داشتند.

 

عمو زیاد دارند ولی ابی طالب را تا می‌دیدند از بغل ابی طالب، پدر امیرالمومنین بیرون نمی‌آمدند.

حالا ولادت پیدا شده، آمدند پیش عمو و گفتند آقا جان یا ابیطالب هرچه مرضعه می‌آوریم پستان نمی‌گیرد.

حضرت خنده ای کردند فرمودند بدهید من به سینه بیندازم !

ابی طالب 《علی》 پرور است.

حالا که 《علی》 نیست، سی سال دیگر 《علی 》می‌خواهد به دنیا بیاید.

باید با یک مجرایی به 《علی 》متصل شود.

همه‌ی مورخین شیعه حتی سنی‌ها نوشته‌اند که رسول خدا تا چهل روز از پستان ابی طالب شیر خوردند!

این عَلویّت است که در وجود خاتم انبیا از مجرای ابوطالب است.

همه‌ی محدثین این را نوشته‌اند حتی سنی‌ها هم نوشته‌اند، منصفین آنها نوشته‌اند، آنهایی که دوست داشته‌اند.

حلیمه‌ی سعدیه، بعضی از تواریخ و روایات هست که بعد از سه روز یا بعد از هفت روز یا بعد از چهل روز می‌آمدند، از عشایری که وضعشان خوب نبود که بچه شیر بدهند تا پولی گیرشان بیاید.

تمام مرضعه هایی که آمده بودند، اینها پستانهاشان شیر داشت شیرشان خوب بود، قریش آمدند و انتخابشان کردند و بردند در میان خودشان، آنها هم وضعی پیدا کردند، ولی حلیمه‌ی سعدیه پستانهایش شیر نداشت، از آن طرف هم کسی انتخابش نکرد.

وقتی که پیشنهاد کردند که برای محمد پسر عبدالله خواسته‌اند که شیر بدهی، به او گفتند ولی اینها وضعشان خوب نیست و چیزی به تو نمی‌دهند ولی حلیمه سعدیه گفت باشد عیبی ندارد، همین دل مرا برده. همچنین که به پستان انداختند پستان شیر آورد و برکت کرد.

رفتند در عشیره، آن سال آنقدر باران آمد که از قحط و غلا نجات پیدا کردند.

 

و اَبیَضَ یَستَسقی الغَمامُ بِوَجهه

ثَمالَ الیَتامیَ عِصمَهً لِلاَرامِلی

 

حتی ابرها از وجود او آبستن شدند، به برکت وجود او باران گرفت.

همه‌ی اینها در بحث ولایی ارتباطش را با امیرالمومنین برقرار می‌کند.

خدا با دست خودش نوشت 《علی ولی الله》 و این انگشتر را درست کردند.

دست خدا قدرت ولی اللهی امیرالمومنین علیه السلام است که سراغ رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می‌آید.

این را گفته‌ایم و دومرتبه هم می‌گوییم معنایش این نیست که خدای نکرده وجود خاتم انبیا را در مرتبه‌ی نازله کسی فرض بکند، نه ، این ارتباط است در ولایت که بدانیم امیرالمومنین را باید رسول‌الله در همه‌ی ابعاد وجودی به عالم معرفی کند. از گرفتن پستان به وسیله‌ی ابیطالب پدر امیرالمومنین که من علوی‌ام ، با 《علی بن ابیطالب 》ارتباط دارم ولو اینکه سی سال بعد بیاید، این مجرا را از پدرش می‌گیرم .

با نقش نگین 《علیاً ولی الله 》، همه جا امیرالمومنین مطرح است، 《علی》 مطرح بوده از اول خلقت از زمانی که نور وجودی خاتم انبیا تحقق پیدا کرده تا انقراض خلقت و در همه‌ی ابعاد وجودی هم بوده.

خاتم انبیا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم در سن نُه سالگی یا یازده سالگی، حضرت ابیطالب آمدند تا از یتیم برادر خداحافظی کنند خاتم انبیا محمد بن عبدالله صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم که بغل کردند رسول خدا را که من می‌خواهم یک سفر به شام داشته باشم و برای تجارت بروم. این برادر زاده مگر ابوطالب را رها کرد؟

با التماس دامن ابوطالب را گرفت که اگر شما بروید من چه کار کنم؟

رسول خدا را در سن نه سالگی یا یازده سالگی با خودشان به شامات بردند، این یک سفر است که در آن سفر تجاری رسول خدا نُه سالشان بوده یا یازده سال که نمی‌تواند از ابوطالب جدا بشود.

چرا؟ چون ابوطالب بوی 《علی》 می‌دهد. خاتم انبیا نمی‌تواند از 《علی》 جدا باشد ولو به واسطه‌ی این پدر، بوی 《علی》 در این وجود هست.

این ایام ایام تبرّی هم هست. ایام تبری را آنجوری که امیرالمومنین دوست دارد تبری کن، از زشتی ها، از فحشا، از آن چیزهایی که مناسب مقام ولایت نیست و امیرالمومنین دوست ندارند پرهیز کنیم.

تبری را آنجوری که فرمودند شیعه همیشه وقار دارد، شیعه همیشه ادب دارد، شیعه همیشه متانت دارد، سخن بیجا، حرف بیجا، مسئله‌ی بیجا نباشد.

ما در این سفری که به طرف شیراز رفتیم نقل کردند، مردم موثقی که بعضی از نوارها را از مناطق شیعه برده‌اند به مناطق خلیج و یک نفر شیعه جرأت نمی‌کند تنها در آن منطقه باشد و آنقدر شیعه را در آن منطقه از بین برده‌اند، خب این کارها را نکنید.

خون اینها به گردن کیست؟ مواظب باشید. خون اینها به گردن کیست؟

متانت  دستور هم هست، گفته‌اند آنچه را که گفته اند بگویید.

آنقدر شیعه حرف دارد، آنقدر شیعه مظلوم است و مدرک مظلومیت دارد، آنها را ارائه دهید. دنیا اینجوری بوده، امیرالمومنین علیه الصلاه والسلام تا نامش به زبان خاتم انبیا نیامده بود هیچ کس کاری نداشت از عید غدیر.

از غدیر خم که نام امیرالمومنین آمد بر زبان رسول خدا، عداوتها شروع شد نقشه‌ی مسمومیت خاتم انبیا را ریختند به وسیله‌ی آن دوتا، چرا؟

چون نام 《علی》 را برد در دنیا الآن هم همینطور است. الآن هم دنیا همینجوری ست اگر یک کسی میل پیدا کند به تشیع در هر جای عالم که باشد همینطور است.

 

شما ببینید اینهایی که  می‌روند این پهلوانهای ما، این بوده در زمان امیرالمومنین هم بوده، آن پهلوان رومی آمد که مسابقه‌ی کشتی بدهد، گفتند با پسرم محمد کشتی بگیر، محمد حنفیه  قبل از اینکه کشتی بگیرم گفت من می‌نشینم، به قول کشتی‌گیرها خاک میروم تو فقط مرا تکان بده.

این آقای اکبر فلاح پهلوان ما به خاک می‌رفت و آن پهلوان روسی مگر می‌توانست او را از تشک تکان بدهد!

اما شیعه بود و حقشان را ضایع کردند.

آدم می‌بیند که همان داور بین‌المللی حق را ضایع می‌کند.

اینها حرفهای ما نیست این را دارم از شیعه می‌گویم و مظلومیت شیعه را می‌خواهم بگویم.

شما می‌بینید همان داور بین‌المللی، چون این یک شیعه است، داور دارد او را سه اخطاره می‌کند بی جهت هم هست و همه هم می‌دانند.

این افتخار است، این آقای جدیدیِ ما در نود کیلو گرفت آمریکایی را و زمین زد.

این یک تبرّی است که آدم از او بدش می‌آید و از این خوشش می‌آید. این شقوق تبرّی ست.

چقدر قشنگ بود! چه کیفی می‌کند آدم!

ما هم که کشتی گیر نیستیم، (البته چرا کشتی هم می گیریم)[ در جواب مخاطب : آفتاب باشد عیب ندارد من غرق صحبت هستم آفتاب نمی فهمم هر وقت که پایین بیایم از بالا آفتاب را می فهمم حالا آن بالا هستم] این آقای جدیدی ما که خدا حفظش کند.

از موقعی که آقایان ولایتی متصدّی کشتی شدند، این آقای طالقانی چون خودش اهل ولایت است می‌بینی که کشتی گیرها هم ولایتی شدند. اینها شیعه را در دنیا معرفی می‌کنند، و اسم شیعه هم که برده می‌شود، علامت شیعه یا پرچم تشیّع می‌آید می‌بینید که چطور می‌شود.

(اشکالی ندارد اگر آفتاب است من راحت هستم ما که برای امیرالمومنین شرمنده‌ایم کاری نکردیم ما در راه ولایت هیچ کار نکردیم شرمنده ایم بگذارید اقلاً کمی آفتاب بخوریم تا بگوییم 《علی》 جان موقعی که صحبت تو را می کردیم آفتاب خوردیم خدایا از ما قبول کن

ما نتوانستیم حق ولایت را ادا کنیم ، نتوانستیم هیچ چیز از آن را ادا کنیم).

کربلا را می‌بینید که درب و داغون می‌کنند،  عراق را درب و داغون می‌کنند چون مَهبَط شیعه است، مهد تشیع است، با ایرانی کار دارند چون اسمش شیعه است، شیعه مظلوم است، شیعه توپ خور است، شیعه سیلی خور است، ولی این را به شما بگویم که قرآن وعده داده که آن صاحب ما می‌آید و ما را به قله و ارتفاع هدایت و تسلط بر عالم می‌رساند. امام زمان‌علیه السلام می آید.

خب، اگر ما خواسته باشیم از دلاوری بگوییم،  محمد حنفیه به خاک رفت، پهلوان رومی آمد زیر بغل او را گرفت، دست او را گرفت، هرکار آمد بکند[ فنون کشتی هم من بلد هستم نگویم اینکه…] می خواست باراندازش کند، فتیله پیچش کند، نتوانست.

مرحوم امام رحمهالله علیه فرمود من ورزشکار نیستم ولی ورزشکارها را دوست دارم. ما هم همینطور هستیم، ما ورزشکار نیستیم.(چرا هستیم، رفقا می فرمایند چرا هستی)

تاریخ را بخوان رسول خدا در یازده ماهگی رفتند در میدان و با جوانها کشتی گرفتند و همه را هم زمین زدند. یازده ماهگی را آخر ببین چقدر است. این نوپا، تیراندازی کردند. لذا مستحب شد که کشتی، تیراندازی، شنا و اسب‌سواری را شیعه باید بلد باشد.

مسلمان باید همه‌ی اینها را بلد باشد.

تیراندازی بلد باشد، شنا بلد باشد، کشتی بتواند بگیرد، اسب‌سواری بتواند بکند.

اسب‌سواری مستحب است، شنا مستحب است، جزء مستحبات است، مثل نماز شب که لازم است.

من هم شنا می‌کنم خسته هم نمی‌شوم، فقط حوصله ام سر می رود، سه ساعت، چهار ساعت، هر چه دلتان بخواهد، تیراندازی هم خیلی قشنگ بلد هستم، منتها من به عشق امیرالمومنین این کارها را می‌کنم چون دوست دارم، دلم می خواهد اینکه…

یک آقایی بود به نام درویش ممّد ، او می‌گفت من تمام روایاتی را که در خوراکی وارد شده، از ائمه، من همه را بلد هستم.

دائم می‌خورد و می‌گفت ما که نمی‌توانیم‌ کاری بکنیم حالا می‌خوریم. ‌او اینجوری پهلوانی می کرد، خب بگذریم.

رومی نتوانست محمد حنفیه را شکست دهد گفت پهلوان دوم بیاید.

گفتند با قیس بن سعد عباده کشتی بگیر.

قیس بن سعد عباده به این پهلوان رومی نگاه کرد گفت من شلوارم را درمی‌آورم اگر شلوار من به قد و قواره‌ی تو بود من با تو کشتی می‌گیرم. شلوارش را درآورد و پهلوان رومی رفت در شلوار، بالای شلوار را مثل بالای کفن جمع کردند و گرفتند.

گفت حالا تو شلوارت را بده ، شلوار پهلوان رومی را پوشید تا بالای زانویش بود.

یعنی می‌خواستند بگویند که شماها هنوز در دنیا لیاقت اینکه با ما کشتی بگیرید را ندارید، لیاقت ندارید لباس ما را تن کنید. او پسر امیرالمومنین است، او هم دوست 《علی》 ست.

اینها بوده، در تاریخ تشیع سابقه داشته. کشتی گرفتن بوده و سابقه داشته.

خدایا به حق امیرالمومنین هرچه در عالم، هرچیز در عالم اسم امیرالمومنین را، تشیع را، شیعه را، ولایت را ترویج می‌کند خدایا مستدامش بدار.

مجلس وعظ ، مجلس فضایل امیرالمومنین، مجلس مناقب همه اینها باید باشد و از امیرالمومنین گفته شود این را باید در خارج هم داشته باشیم این ترویج شیعه است، این ترویج امیرالمومنین است و این ان شاءالله رشد می‌کند و تمام عالم را می‌گیرد.

الآن همه می‌گویند دلاوریهایی که شیعه دارند و تشیع در ایران دارند هیچ جای دنیا ندارد. این مال بازو نیست، این مال اندام نیست، این مال وِلاء او است ، مال 《علی علی》 گفتن اوست. تمام این جوانها موقعی که می‌روند  روی تشک با 《یا علی》《 یا علی》می‌روند.

اینها را قدر بدانید حالا آدمهای کوتاه فکر و منجمد از نظر فکر هرجور می خواهد فکر کند، فکر کند. ان شاءالله شیعه رشد پیدا می‌کند. به حق خاتم انبیتء، محمد بن عبدالله و به حق رسول خدا و به حق قلب رسول‌الله که امیرالمومنین است، به حق روح رسول‌الله که فاطمه‌ی زهرا ست، به حق آن علاقه‌ای که رسول‌الله به امیرالمومنین دارد شیعه را در عالم سرفراز قرار بدهد.

هرکس میتواند با ورزشش، با کشتی اش، با تبلیغش، با ترویجش، با سیاستش شیعه را در عالم[معرفی کند]

حرف بیخود نزنیم، فکر بیخود نکنیم. شیعه‌ی ما دارد عالم‌گیر می‌شود. تشیع ما دارد می‌رود که عالم را بگیرد این را قدر بدانید، والله خودت ضرر می‌کنی ها!

به خدا قسم اگر 《علی》 را دوست داری باید این مبنا را قبول کنی شیعه دارد عالم را می‌گیرد.

تشیع هرچه مظلوم باشد، هرچه بخواهند بیشتر به او سیلی بزنند، هرچه خواسته باشند بیشتر حقش را ضایع کنند بیشتر جلو می‌رود.

جوانها همه فهمیده‌اند که فقط 《علی》 در عالم حاکم است. فهمیده‌اند که شیعه در عالم حاکم است. خدایا این نعمت را، نعمت ولایت را در همه‌ی عالم مستقر و مستدام قرار بده.

خب ، ما آفتاب می‌خوردیم عیبی ندارد و باکمان نیست ولی رفقای عزیز ما شاید دوست نداشته باشند ما‌آفتاب بخوریم، به خاطر دل آنها.

 

لذا من بارها می‌گویم اهل‌بیت علیهم السلام چون رحمت واسعه هستند ممکن است از دشمنان بگذرند ولی دوستان اهل‌بیت از دشمنان آنها نمی‌گذرند.

اهل‌بیت به خاطر دل دوستانشان هم که شده دشمنان را در جهنم می‌سوزانند این را بدان.

خدا به حق امیرالمومنین همه‌ی اصحاب سقیفه و آنهایی که غصب خلافت کردند و آنهایی که ظلم کردند به اهل‌بیت، خدا بر عذاب همه شان روز به روز بیفزاید.

ولایت و محبت و دوستی آنها را بیفزاید. می خواستیم بیشتر بگوییم، ان شاءالله جمعه دیگر هم از ولادت خاتم انبیا صحبت می کنیم و هم از ولادت امام صادق علیه الصلاه والسلام می‌گوییم و جبران می‌کنیم، من امروز مصیب را با سه تا صلوات ختم می کنم.

《الّلهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ و عَجّل فَرَجَهم》

 

یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *