ولایت قائم به امیرالمومنین است یاامیرالمومنین قائم به ولایت است؟ جلسه چهارم_(بیست و دوم رمضان 1371)

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاةُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَةُ الدَّائِمَ عَلَي أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِيهِمْ وَ مُعَانِديهيمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْكَري فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قيامِ يَومِ الدّين.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

 

《أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم》

《بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم》

《إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‌ لَیْلَةِ الْقَدْرِ (1) وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ (2) لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (3) تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ (4) سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ (5)》

 

از فیوضات و برکات و الطاف خَفیِّه و جَلیِّه صاحب ولایت کلیه و مطلقه، قُدسیه و قدوسیه امیرالمومنین قائِدُ غُر المُحَجِلین، یَعسوبُ الدین، مستفیض و بهره مند باشید صلوات بلند بفرستید.

سخن را به عنایت آقا امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام شروع می کنیم، ابتدا و آغاز می کنیم، و مطلب را به اینجا ختم کردیم که حیات نسبت به هر شیئی باز یافتن حیثیت اولیه خودش است، اگر که اِماته به سراغش آمده باشد، یعنی مرده باشد دومرتبه ما بخواهیم احیائش کنیم، برای احیاء باید به حیثیت اولیه خودش برگردد، یک روایتی از محدثین و اهل…هست، شیخ صدوق هم این روایت را نقل کرده است و در کُتب روایی چندجا این روایت ذکر شده است، که عده ای نزد آقا امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام آمدند و از آقا خواستند که آقاجان ما آنچه که در مدح و منقبت شما شنیده ایم از زبان دیگران است، بیان دیگری است، دلمان می خواهد که خودتان از مناقب و فضائل خودتان برای ما صحبت کنید، آقا امیرالمومنین فرمودند اینکه《 أَنتُم لا تُطیعونَ لِذلک》، طاقت شنیدنش را ندارید.

اصرار کرد، حضرت فرمودند می گویم اینکه شما طاقت شنیدنش را ندارید، باز اصرار کرد.

[این روایت اینجا بماند، بعداً عرض می کنیم].

یک روز بی بی شهربانو به امام حسین علیه السلام عرض کردند که آقاجان شما برای ما به صورت واقعی خودتان تجلی کرده اید؟

فرمودند نه، صورت واقعی تجلی نکردیم، بی بی شهربانو خیلی خانم هست هاا، اولا عرض کنیم که اُمهات ائمه علیهم السلام باید همه شان طاهره مطهره

باشند، از الأصلاب الشّامخه و الأرحام المطهّره، این سرچشمه حیات الهی نشأت گرفته باشد، بدون شک، بدون تردید.

《أَشْهَدُ أَنَّكَم كُنْتُم فِي الْأَصْلَابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ الْمُطَهَّرَةِ لَمْ تُنَجِّسْكَ الْجَاهِلِيَّةُ بِأَنْجَاسِهَا وَ لَمْ تُلْبِسْكَ مِنْ مُدْلَهِمَّاتِ ثِيَابِهَا》، لذا بی بی شهربانو را که شما از دودمان کسری و از دودمان یزدگرد می دانید به ظاهر اینها گَبر بودند، در ظاهر آتش پرست بودند، ولی این نمی شود، این برای این است که امام زین العابدین علیه السلام خودشان هم در این نقطه دویده اند، حرکت کرده اند، یعنی یک تألم خاصی است[ ما الحمدلله چون مجلس مملو از گیرنده های قوی است حرف هایمان را قشنگ می توانیم بزنیم] امام زین العابدین علیه السلام فرمودند الهی 《وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِي النَّارَ 》خدایا از من را به آتش

ببری. این مالِ کجاست؟

 

《وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِي النَّارَ أَعْلَمْتُ》

خدایا اگر من را به آتش ببری اهل آتش را آگاه می کنم، من به آنها علم می دهم، من به آنها آگاهی می هم.

چه؟ بالاترین آگاهی، بالاترین بینش، بالاترین دانش.

اهل جهنم‌، اهل آتش؟ بله، آقا زین العابدین می فرمایند

الهی 《وَ إِنْ أَدْخَلْتَنِي النَّارَ أَعْلَمْتُ أَهْلَهَا 》

به آنها می فهمانم به آنها این دانش و بینش را می دهم‌. که چه؟

《أَنِّي أُحِبُّكَ》که من تو را دوست دارد.

چرا آتش؟

لذا این ندا در عالم وجود بلند است، قبل از اینکه آقا زین العابدین به ولات ظاهری بیایند این ندا در عالم بلند است، می بینید دودمان خانم شهربانو همه به آتش رو کردند.

چون امام زین العابدین《 أَعْلَمْتُ أَهْلَهَا 》اهل آتش شدند، اُمهات ائمه اینها همگی در《 الْأَصْلَابِ الشَّامِخَةِ وَ الْأَرْحَامِ 》نشأت گرفته اند، بی بی شهربانو هم همین طور.

لذا روز عاشورا که می شود…

لذا روز عاشورا که می شود این منطقه هایی که زردشتی(زرتشتی) نشین هستند اینها همه شان هم الحمدلله ثروتمند هستند، آدمهای خوبی هم هستند، اگر کسی با آن ها معاشر بوده، دروغ بلد نیستند، تقلب بلد نیستند، مال مردم خوری بلد نیستند، روز عاشورا که می شود، هر جا که دیگ امام حسین علیه السلام به بار است اینها هر کدام یک کاسه دستشان می گیرند می گویند ما زن و بچه مان را می خواهیم تا سال دیگر بیمه کنیم، و بیمه می کنند و بیمه می شوند.

خانم شهربانو به آقا امام حسین عرض کردند آقاجان ما به گردن شما حق همسری داریم نمی شود خودتان را به آن چهره واقعی خودتان به ما نشان بدهید؟ حضرت فرمودند خانم جان نمی توانید من را ببینید، خیلی درخواست کردند، حضرت دستشان را به چشمهای خانم شهربانو کشیدند، دست کشیدند یعنی چشم را مُسَلح کردند، فرمودند نگاه کن، تا نگاه کردند خانم مدهوش افتادند.

به هوش که آمدند، گفتند حسین جان نشد ببینمت من که غرق نور بودم.

فرموند نگفتم نمی توانی ببینی.

دو نفر خدمت آقا امام حسن علیه السلام آمدند عرض کردند آقاجان از فضائل خودتان به ما بگویید، [پیش امام حسین علیه السلام هم دارد] حضرت فرمودند یکی از شما بیاید درِگوشی یک سخن بگویم اگر طاقت سخن داشت آن یکی دیگر بیاید.

درِ گوش او یک حرف گفتند تا گفتند این جوان تمام موهای سر و صورتش سفید شد، و نعره زد و فرار کرد، دیگر کسی او را ندید.

یکی دیگر پیش امام حسن علیه السلام آمد گفت آقا از آن حرفهایی که راجع به خودتان نگفتنی است بگویید.

حضرت درِ گوشش سخنی گفتند این بلند شد زد به دیوار، فرو رفت، زد به کوه رفت، رفت، دیگر کسی او را ندید، به آقا امیرالمومنین علیه السلام گفتند آقا ما هر چه مَنقبَت هست شنیدیم، خودتان بفرمایید گفتند نمی توانید بشنوید، اصرار، اصرار، حضرت فرمودند پس بشنوید، 《أنَا الأَوَّلُ وَ الآخِر وَ الظَاهِرُ وَ البَاطِن، أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ وَ أَنَا بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدیر》، من اولم، من آخرم، من ظاهرم، من باطنم، من می میرانم، و من زنده می کنم، 《وَ جَعلنا مِن الماءِ کُلِّ شَیءٍ حَیٍّ》، اگر کسی این شب هایش، شب های اِحیاء باشد 《علی》او را زنده می کند، اگر به 《علی》زنده بشود، یعنی شب های احیاء را درک کرده، مرده زنده کردن کار عیسی است، که آن را هم امیرالمومنین علیه السلام فرمودند خودم این کار را کردم.

ولی دلِ مُرده زنده کردن، آن که با امیرالمومنین آشنا نیست آشنایش کردند، آن که عشق 《علی》در دلش نیست به دلش ریختند، آن که عشق ائمه با او نیست با او آوردند و در وجودش گذاشتند، این بالاتر از احیاء امواتی است که عیسی بن مریم دارد.

لذا؛

 

قنبرت عرش کند فرش اگر حکم تو باشد

بوذرت زنده کند خلق دو عالم به ندائی

در پس پرده نهان بودی و قومی به جهالت

حرمت ذات تو نشناخته گفتند خدایی

پس ندانم که چه گویم گر از آن طلعت زیبا

پرده برادری و آنگونه که هستی بنمایی

 

این شب ها را احیاء کنیم، این شب ها را زنده کنیم، این شب ها را با فضائل امیرالمومنین که امام صادق علیه السلام فرمودند

《اِذا رَأَیتُم رَوْضَةٌ مِنْ رِيَاضِ اَلْجَنَّةِ فَارتَعوا فِيها》، هر جا که دیدید باغی از بوستان بهشت درش باز است زود بروید آنجا گردش کنید، عرض کردند یابن رسول الله فِی الدُنیا؟

فرمودند بله در همین دنیا.

آدرس بدهید آقاجان کجاست؟

فرمودند آنجا که ذکر فضائل ما می شود، آنجایی که حرف ما گفته می شود، آنجایی که مناقب ما گفته می شود. [ لذا امشب شب عزاداری است رفقا می خواهند سینه بزنند من هم می بینید از خستگی دیگر عرق به پیشانی ام نشسته چون از سرِ شب من دارم صحبت می کنم، می دانید چه جوری است؟ ما قبل از اینکه هر جا می خواهیم منبر برویم می آیند از ما سوال می کنند، خودِ آن سه تا منبر، چهارتا منبر است.

یک منبر پر ملات می رویم بعدش باز می آیند از ما سوال می کنند، آن هم چهار پنج منبر آن وقت است، باز می رویم منبر و می آییم دیگر آن ته مانده اش که دُردَش است، (دُردی آشامم هنوز. خواجه هم می گوید ) خانه آقای جلوه است، ان شاءالله ما سال دیگر ببینیم، جان امام حسین، جان امیرالمومنین، ما را آزاد بگذارید، رویمان هم نمی شود هر کسی هم می رسد می گوید بیایید کجا صحبت کنید، آخر اندازه دارد، خودِ پیغمبرها هم اندازه صحبت می کردند، خودِ اولیاء خدا اندازه صحبت می کردند، آخر چقدر از ما می آید؟ معلوم باشد]

آقا امیرالمومنین علیه السلام فرمودند 《أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ》من می میرانم و زنده می کنم، آنهایی که نشسته بودند گفتند《قَد کَفَرُ بنَ ابی طالب》پسر ابی طالب کافر شده، می گوید 《أنَا الأَوَّلُ وَ الآخِر وَ الظَاهِرُ وَ البَاطِن…》من هستم، بلند شوید برویم، تا خواستند بلند شوند بروند حضرت فرمودند 《یا باب أَمسِکهُم》آی درِ خانه آنها را بگیر. درِ خانه روی سینه آنها آمد و هی فشار داد، هی فشار داد [اینها در عالم وجود صاحبان امر هستند، اینها حاکم هستند، اینها آمر هستند].

نفسشان خواست بایستد یک 《یاعلی》نیمه ای، یک عینی، یک لامی، یک یایی، هر کدام از دهانشان آمد، 《علی》نیمه گفتند، در باز شد. حضرت فرمودند بیایید بنشینید تا برایتان توضیح بدهم، نشستند و حضرت توضیح دادند اولم یعنی اول کسی هستم که به رسول الله ایمان آوردم، آخرم یعنی آخر کسی هستم که رسول الله را غسل می کنم، کفن می کنم، ظاهرم با رسول الله، باطنم‌ با انبیاء، سنت را زنده می کنم، بدعت را می میرانم، 《وَ أَنَا بِكُلِّ شَيْ‌ءٍ قَدیر》همه این کارها را می توانم بکنم. گفتند 《قَد فَرَّجةَ عَنا فَرَّج الله عَن يا اَباالحَسن》راحتمان کردی، خدا راحتت کند.

این جواب درست است؟

این جواب مالِ کسی است که بگوید پسر ابی طالب کافر شده.《أَنَا أُحْیِی وَ أُمِیتُ 》

اول در نفس خودش این کار را می کند، می میراند، ابن ملجم چه کاره است؟

هان؟

در امیرالمومنین‌ اُمِیتُ کار می کند، اول خودش، در ذات خودش…

هر کس هر چه دارد، سرمایه معنوی این است که اول وجود خودش را بارور کند، 《أُحْیِی وَ أُمِیتُ 》زنده می کنم، موقع دفن به آقا امام حسن و امام حسین نشان دادند که بابا آمده جنازه را تحویل بگیرد، 《وَ جَعلنا مِن الماءِ کُلِّ شَیءٍ حَیٍّ》، 《أَلماءِ هِيَ الوِلایَه》،《وِلایَةُ امِیرالمومنین》که همه هستی به او زنده اند، لذا وقتی که می خواهی نماز بخوانی باید به آب نزدیک بشوی، وضو بگیری، اگر به آب نزدیک نشوی و وضو نگیری هر چه نمازت به هر کیفیتی باشد خاصیت ندارد، وضو می خواهد، اگر به یک موجودی دل بستی همه وجودت به طرف او کشش پیدا کرد ولو حلالت باشد( همه وجود نباید به کسی کشش پیدا کند جز به ذوات مقدسه)‌ فوری دو مرتبه باید سراغ آب برگردی، غسل کنی، وقتی هم می میری باید غسلت بدهند، لِقاءُ الله است، باید غسلت بدهند.

آب است و طهارت است و پاکی است، این آب زنده می کند، و چقدر حالا آب خاصیت دارد. فرمودند سگ و خوک نجس است، نه؟

ولی سگ و خوک آبی نجس نیست، چون آب ولایت است هر که هر ناپاکی داشته باشد ولی اگر در آب برود به آب نزدیک بشود پاک می شود این عصمت است.

سگ و خوک نجس است، ولی آبی آنها نه، زردشتی نمی پذیری، همچین که می گویی کاسه آورده درِ عزاخانه امام حسین علیه السلام یکمرتبه در دلت می نشیند، بحقِ حق قسم اگر بگویند یک کافر( کافر هم نجس است) آمده درِ خانه امام حسین غذا گرفته فوری در دلت می نشیند. دیدی پاکش کرد؟

چطور او را پذیرفتی؟

هر مقدسی که از او مقدستر نیست، هر مقیدی که از او مقیدتر نیست، بگو جلو بیاید، بگوییم یک کافر آمده غذای امام حسین گرفته، ببین چه جوری درباره او می گوید، می گوید نه بابا این که کافر نیست.

 

کنون که صاحب مژگان شوخ و چشم سیاهی

نگاه دار دلی را که برده ای به نگاهی

چو در حضور تو ایمان و کفر راه ندارد

چه دوزخی چه بهشتی چه طاعتی چه گناهی

 

همه را با خودش به آن نقطه بی نهایت می برد، جدا هم نمی کند، جدا کردن مالِ من و تو، کوچک هاست.

سگ و خوک اگر در آب دریا باشند، دریایی اش باشد پاک است، آی آن کسی که از خودت ناامید هستی، آی آن که این شب ها می گویی من گنه کار هستم، بیا خودت را در دامن امیرالمومنین بینداز، بیا در دامن اهل بیت بینداز، آبی اش پاک است.

[ من فردا شب بیشتر برایتان صحبت می کنم.

سه تا صلوات بفرستید].

 

《یا علی مدد》

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *