کربلایی 《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاةُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَةُ الدَّائِمَ عَلَي أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِيهِمْ وَ مُعَانِديهيمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْكَري فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قيامِ يَومِ الدّين.آمینَ یا ربَ العالَمین》.
《أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم》
《بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم》
《إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی لَیْلَةِ الْقَدْرِ (1) وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَةُ الْقَدْرِ (2) لَیْلَةُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (3) تَنَزَّلُ الْمَلائِکَةُ وَ الرُّوحُ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ (4) سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ (5)》
ازفیوضات و برکات این ایام و لیالی بهره مند باشیم یک صلوات مرحمت بفرمایید.
در این دو شبی که گذشت راجع به لیله قدر و اِحیاء صحبت کردیم، هر شیئِی بعد از اینکه حیثیتش را از دست داد و خصوصیات مربوط به خودش را نتوانست حفظ کند برای برگرداندن آن شئ به مکان اول و حفظ حیثیات و تشخصات قبلی این برگرداندن را و این سرِ جای اول نشاندن را اِحیاء گویند، لذا توبه اِحیاءِ نفس است، توبه احیاءِ حیثیت است، توبه احیاء وجود است،
توبه برگشتن به مکان اول، به نقطه اولیه است به آن موضعی که از آن موضع دوری گرفته است، یکی از باز یافتن ها، در شخصیت اولیِ انسانی، توبه است.
و این شب ها را هم اسمش را شب های اِحیاء گذاشتند برای این است که آدم به توبه بیاید، این شب را که در آن قرار گرفته این شب را زنده کند، زنده کردن شب به مناسبت قرار گرفتن شخص در این فاصله زمانی است،
اگر به توبه زنده شد اِحیاء را دریافت کرده، و اگر به توبه زنده نشد احیاء را دریافت نکرده، توضیح مطلب مجبور هستیم به یک مسئله ای از قرآن روی بیاوریم و آن را الگو قرار بدهیم، و پدر همه ما آدم ابوالبشر این از نقطه اولیه وجودی خودش فاصله گرفته، 《فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ ۚ …》(سوره مبارکه بقره/۳۷).
به جهت اینکه امشب شب اِحیاء است و ان شاءالله شب درک معنای قدر هست و شب درک فیوضات و برکات هست ما یک مقدار کمی صحبت می کنیم که اذهان آماده بشود، جا کم است، هوا سنگین است، صحبت کردن سخت است بعد هم ان شاءالله طبق سنت حسنه ای که هر سال بوده قرآن سر می گیریم به برکت آنهایی که درست قرآن سر گرفتند به برکت وجود آنهایی که درست قرآن را معنا کردند و معنایش را فهمیدند به برکت وجود آنها ما به احیاء راه پیدا کنیم. توبه بازگشت است، پدر ما آدم 《فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ ۚ …》انسان اگر از یک مکانی که
مسکنش بوده، مأوایش بوده، خانه اش بوده، وطنش بوده، از آن مکان فاصله بگیرد به شهر دیگری برود به مملکت دیگری برود، از خانه اش به کوچه و کوی و برزن دیگری برود دو مرتبه که به آن خانه برگردد به آن برگشتن رجوع می گویند، چون به جسم مربوط است،
به برگشتن عالم طبیعت و ماده، به آن برگشتن رجوع می گویند، اگر این بازگشت در مرحله روحی باشد، روح انسان از یک نقطه ای فاصله گرفته باشد که روح مکانش در آن نقطه است، مأوایش آنجاست، مسکنش آنجاست، از آن مأوا و مسکن و آن خانه روح دور رفته باشد به این بازگشت توبه می گویند.
دو مرتبه می خواهد بیاید سر جای اولش قرار بگیرد، به این توبه می گویند، لذا باید توبه نَصوح کرد، توبه نصوح معنای وصفی است، یک شخصی به نام نصوح در عالم بوده که توبه کرده، کارهایی می کرد که خدا نمی پسندید، به طرف خدا بازگشت کرد و دو مرتبه به سراغ آن کارهای زشت نرفته، لذا توبه نصوح دستور دادند، ولی این معنای وصفی دارد، توبه نصوح به این گونه است اگر کسی از حق فاصله گرفته باشد، از آن مأوا و مسکن روحی خودش فاصله گرفته باشد، دو مرتبه سر جای اولش برگردد این شخص، نصوح می شود، نَصوح صفت مُشَبَهِه یا مُشبِهِه است، یعنی توبه کسی که خودش دیگران را نصیحت گر است، به آنهای دیگر هم می گوید آی مردم… [نصوح معنایش این است]
هر کسی از اصل خودش دور بماند، هر کسی از منبع وجودی خودش دور بماند، هر کسی از مخزن هستی خودش دور بماند این احتیاج به توبه دارد،《 إِنَّا لِلَّٰهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ》یک توبه است، آن توبه ای است که اگر نیایی تو را می آورند، اگر توبه نکنی، تو را توبه می دهند، 《إِنَّا لِلَّٰهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ》که مرگ است، مرگ توبه واقعی است، یک توبه اساسی است، یک توبه ای هست که دیگر بازگشت ندارد،
لذا فرمودند: 《مُوتُوا قَبلَ اَن تمُوتُوا》این یک توبه است، بمیرید قبل از اینکه مرگ دامن شما را بگیرد.
خودتان بمیرید، یعنی توبه کنید، برگردید، و اگر برگشت علامتش این است که نصوح بشود یعنی به دیگران خبر می دهد که آی مردم من برگشتم بیایید ببینید چه خبر است، آی مردم که فاصله گرفتید بیایید برگردید ببینید آن مأوا و مسکن چقدر لذت دارد و آن جایی که من بودم و از آن فاصله گرفتم، دو مرتبه برگشتم، چیزهایی که آدم را از اصل دور می کند، یکی از آنها گناه است، که گناه انواع و اقسام دارد هر کدام از گناه ها بُعد می آورد، دوری می آورد، دو مرتبه سرِ جایتان برگردید.
توبه هم حَسَب روایاتی که در دست است، توبه اندازه ندارد، آخر بعضی ها خیال می کنند توبه یک مرتبه است، نه، اینجوری نیست، حق تواب است، اگر تو خیال کنی، یکدفعه، دو دفعه، سه دفعه، ده مرتبه[ توبه کنی]، بعدا ناامید بشوی، به قول ماها بِبُری، بگویی ما که هر چه توبه کردیم نشد، سر جایت بنشینی آن وقت حق خودش سراغت می آید، حق تواب است، یعنی تو نیایی او می آید، تو آشتی نکنی او آشتی می کند، تو برنگردی او به تو برمی گردد.
در حدیث قدسی است، حق به موسی فرمود《 لَو عَلِمَ المُدبِرونَ کَیفَ اشتیاقی بِهِم لَماتوا شَوقاً》موسی اگر آن مردمی که به معصیت و گناه به من پشت کرده اند بدانند 《کَیفَ اشتیاقی بِهِم》چگونه من مشتاق آنها هستم《لَماتوا شَوقاً》اینها قالب تهی می کنند.
《فَکِیفَ بِالمُقبِلون》آنهایی که روی به طرف حق کردند آنها وضعشان چه جور است خدا می داند که چه پاداشی می بینند.
《أَنِينِ المُذنِبين أَحبُّ إليهَ مِن…》امشب شب امیدواری است، اگر کسی توبه کرد اولین علامتی که در او پیدا می شود امیدواری است، یعنی از قَنُوط…
قَنُوط بد صفتی است، قنوط ناامیدی است، ناامیدی بدترین است.
سوال کردند کدامیک از گناهان از همه گناهان بزرگتر است؟
فرمودند که بدترین گناه ها، بزرگترین گناه ها، یأس از رحمت خداست، آن کسی که از رحمت خدا مأیوس است این گناهی بزرگ که از او بزرگتر نیست این گناه را دارد. ناامید نباشید، از رحمت خدا مأیوس نباشید، که این بزرگترین گناه است.
باز آی هر آنچه هستی باز آی
گر گبر و یهود و بت پرستی باز آی
این درگه ما درگه نومیدی نیست
صدبار اگر توبه شکستی باز آی
چرا؟
که او توابِ رحیم است، اگر نجُنبی او به سراغت می آید، خوش به حال آنهایی که بریدند و نشستند و حق با تَوابیتش آنها را گرفت.
آدم پدر ما از نقطه اصلی دور ماند، به چه؟
قرآن می فرماید:《 فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ…》(سوره مبارکه اعراف/۲۰).
《…فَكُلَا مِنْ حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ》(سوره مبارکه اعراف/۱۹).
آی آدم، آی حوا دوتایی بروید وارد بهشت بشوید، هر چه می خواهید اینجا استراحت کنید، بخورید، ولی به این درخت نزدیک نشوید《فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ》.
《 فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَانُ…》
با اینکه شیطان به پیغمبرها راه ندارد، علی کل حال به یک معنایی[ دقت کنید، خوب دقت کنید] هر کسی با آل محمد وربمالد، هر که به آل محمد علیهم السلام یک نگاه باطنی کج بکند، هر که نسبت به این ذوات مقدسه یک آن تأمل داشته باشد…
[ ما از همه رفقا برای تنگی جا خجل هستیم، چه کار کنیم واقعا دست ما نیست، اتاق های بالا را هم آقای جلوه در اختیار گذاشتند آنجا هم جمعیت است، طبقه بالا هم در دستِ خانم هاست، آنجا هم جمعیت است، واقعا به دست ما نیست، همه ما را ببخشند به خاطر احترام این شب ها که شب های مبارکی است و متعلق به ذات مقدس امیرالمومنین است هم صاحبخانه هم آنهایی که دیگران خیال می کنند دخالتی در این مصالح و مواضع دارند همه را ببخشند، چه کار کنیم، واقعا به اختیار ما نیست. این را به شما بگویم، به جهت اینکه مردم دنبال یک جایی می گردند که بوی محمد و آل محمد علیهم السلام بدهد].
هر که عزت دنیا می خواهد از اینها دم بزند، هر که عزت آخرت می خواهد از اینها صحبت کند، هر که در خلق آبرو می خواهد از این ذوات مقدسه بگوید، هر که در دنیا و آخرت می خواهد از همه مردم سرافرازتر باشد از اینها بگوید، جای دیگر را نزنید که خبری نیست، به حقِ حق قسم هر که هر جا برود باید به اینجا برگردد، آدم بابای ما جای دیگر رفت آخرش گفتند باید به اینها برگردی، بابایمان!
هر که نسبت به این ذوات مقدسه در دلش یک خطور ذهنی بیاید او را بر می گردانند، او را از مقام اَمن بیرون می کنند، آدم در مقام اَمن بود در جَنت بود، به ذهنش خطور کرد، چون وقتی که او را ساختند و پرداختند در عالم…
عجب!!! اصلا این روایت مالِ امشب است، امشب بگوییم؛ آقا امیرالمومنین علیه السلام به سلمان و ابی ذر فرمودند [ این روایت برای《علی》دوست هاست، آنهایی که امیرالمومنین را در حد پرستش دوست دارد، این را که می گوییم همین است ها، همین است.چون مادون آن دوستی نیست، عشق نیست، امیرالمومنین را با ضابطه و قاعده و دلیل و برهان و اینها خواستن، به درد نمی خورد، هر که مولایش را در حدِ پرستش، دوست دارد این روایت برای او خوب است]
سلمان، جُندَب، توبه آدم را من قبول کردم.
سلمان، جندب، من آدم را به بهشت برگرداندم.
عجب پسری است که پدر را دستگیری می کند!!!
بله، این اصلا مالِ امشب است.
سلمان، جندب، از این بالاتر به شما بگویم 《أَنَا خَمَّرتُ طینَةُ آدَم بِیَدَی》،
گِل آدم را با دست خودم، خودم تخمیر زدم.
لذا خداوند تبارک و تعالی به ابلیس فرمود[ در قرآن سوره 《ص》است]
《قالَ يا إِبْليسُ ما مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ أَسْتَکْبَرْتَ أَمْ کُنْتَ مِنَ الْعالينَ》(سوره مبارکه ص/۷۵).
آی شیطان، آی شیطان صفت های عالم، آی آنهایی که با شیطان هم کلاس هستید، چرا سجده نمی کنید بر آن کسی که من او را به دو دستم آفریدم؟
کدام دو دست؟ خدایا مگر تو دست داری؟
خدا منزه است از اینکه دست داشته باشد، 《عَلیٌ يَدُالله》.
قرآن می فرماید آی شیطان چرا سجده نکردی بر آن گِلی که این هنوز مانده بود، هنوز روح در آن دمیده نشده ها، اگر روح در آن دمیده بشود باید چه کار کرد؟
هنوز روح دمیده نشده باید مسجود ملائکه بشود، اگر روح در آن دمیده بشود و در سینه اش عشق《علی》موج بزند، این از مسجود ملائکه بالاتر است.
نفهمیدیم، به خودِ《علی》قسم نفهمیدیم، درکش نکردیم و نشناختیمش و نمی توانیم او را بشناسیم و نمی شود او را شناخت.
فرمودند که من توبه آدم را قبول کردم، من آدم را برگرداندم، [تا آنجا که فرمودند:]سلمان، جُندب،《 أَنَا خَمَّرتُ طینَةُ آدَم بِیَدَی》، [من بحثم یادم نرفته ها، بحث ما این بوده که ولایت متکی بر 《ولیّ》 است یا《ولیّ》بر ولایت متکی است؟ بحثمان سرِ جایش هست ولی چون جمعیت، جمعیت تازه است، مبحث قبلی مقدمه داشته، آن مقدمه را اگر کسی نداند، از این بحث ها سر در نمی آورد. بدون این حرف ها ما الحمدلله دعاگو زیاد داریم، و الحمدلله؛
از تو ای دوست نَگسَلم پیوند
گر به تیغم بُرند بند از بند
____
چنان ز زلف تو آشفته ام…
[حرف مردم؟؟ رهایش کن.
خوب دقت کن، قسم به خاک پای قنبرش، یک خنده شما به ملامت همه خلق، نه خنده خودش، امیرالمومنین به روی خدا باید بخندد، یعنی به روی فاطمه زهرا سلام الله علیها، چون وجه الله اوست، یعنی به روی رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، خدا که روی ندارد وجه الله بچه های او هستند، خنده امیرالمومنین برای خودشان است.
به ذات مقدس قنبر امیرالمومنین، به خاک پای قنبر امیرالمومنین، یک خنده شماها را من با ملامت همه خلق عوض نمی کنم، همه خلق ملامت بگویند، این لذتش بیشتر است]
چنان ز زلف تو آشفته ام به بوی تو مست
ساقی کوثر، ساقی کوثر، ساقی شراب طهور، تو با خیال به کام ما ریختی این جوری شدی، به خیال.
باده دُردآلودتان مجنون کند
گر بود صافی ندانم چون کند
____
چنان ز زلف تو آشفته ام به بوی تو مست
که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست
____
مه فشاند نور و سگ عو عو کند
هر کسی بر فطرت خود می تند
فقط دل ما می سوزد برای خودش که محروم است، اینها خودشان محروم هستند.
خدایا به آبروی ساقی کوثر یک جرعه به کام آنهایی که منکر هستند بریز تا بفهمند چه خبر است، نفرین نکنید ها، اهل ولایت کسی را نفرین نمی کنند، از مولایت بخواه که به او بدهند ببین چه کار می کند.
امام صادق علیه الصلاة و السلام یک عاشق دلباخته ای داشتند پشت سر حضرت مثل سایه حرکت می کرد، برادری داشت که برادر آن شخص از دشمن های سر سخت امام جعفر صادق علیه السلام بود، از هیچ چیز فرو گذار نمی کرد، بد دهان بود، فحاش بود، برای شیعیان امام جعفر صادق دسیسه می کرد، شایعه پراکنی می کرد، شایعه پراکنی که کار …
چقدر بشر کوچک است؟!!
چقدر بشر محروم است.
یک روز امام صادق علیه الصلاة و السلام از یک کوچه باریکی رد می شدند، این برادر خوب مثل سایه دنبال حضرت، ناگهان آن برادر زشتِ بدکلامِ بددهان از آن طرف پیدایش شد، این برادرِ فهمید تا برسد خدمت حضرت صادق، دهان به بدگویی و فحاشی باز می کند.
رنگش پرید و پاهایش لرزید و نتوانست راه برود، حضرت صورتشان را برگرداندند فرمودند رنگت برای چه پریده، تو را چه شده، برای چه راه نمی آیی؟
گفت هیچی آقا، مثلا قلبم گرفت، و این جور حرف ها…
فرمود نه بابا چیست؟ دستت را به من بده.
عرض کرد می آیم آقاجان، چیزی نیست.
فرمودند تو را چه شده؟ حرف بزن.
عرض کرد هیچی آقا.
فرمودند برای اینکه برادرت از دور می آید؟ ترسیدی به ما فحش بدهد؟
عرض کرد حاضرم زمین دهان باز کند و من را به خودش بگیرد این نیاید…
داشتند حرف می زدند فرمودند می خواهی خوب بشود برگردد؟
عرض کرد آقا در عمرم یک دعا داشتم و آن دعایم این بوده که خدایا این برادرم را هدایت کن، با این صحبت می کردند این گوشه چشمشان را این جوری برگرداندند، از آن عقب کوچه جیغ کشید، داد کشید، آقا جعفر بن محمد دست من را نمی گیری؟
من را با خودتان نمی برید؟
من هم برادر این هستم، خودش را روی پاهای امام جعفر صادق انداخت، حضرت او را برداشتند، سرش را به سینه چسباندند، نوازشش کردند بعد به برادر دیگر فرمودند هر که را ما بخواهیم بگیریم با یک گوشه چشم می گیریم.
همه ما با گوشه چشم گرفته شدیم، ما که جمالشان را هم ندیدیم، آن گوشه چشم هم ندیدیم، ولی ما را آمدند به عشق خودشان، به محبت خودشان اینجا نشاندند.
آقا امیرالمومنین علیه السلام در وصیتشان به آقا امام حسن و آقا امام حسین علیهما السلام، بی بی زینب و ام کلثوم هم دارند گوش می دهند، حسن جان، حسین جان سه تا تابوت درست می کنید…
قبلش این روایت را که سالی یکمرتبه می گوییم دیگر بشنوید سالی یکمرتبه عیب ندارد؛ قبل از اینکه وصیت کنند فرمودند حسن جان چه خبر است اینهمه پشت در خانه سر و صداست؟
عرض کردند آقاجان مردم برای عیادت و احوالپرسی آمدند.
فرمودند برو بگو مردم کوفه بروند.
امام حسن آمدند تشکر کردند به مردم فرمودند زحمت کشیدید عیادت و احوالپرسی آمدید، پدرم سلام رساندند فرمودند بروید نمانید.
رفتند و آقا برگشتند.
فرمودند حسن جان برو ببین کسی نمانده، رفتند.
دومرتبه برگشتند دیدند عده دیگری مانده اند.
برگشتند گفتند فلانی، فلانی، کمیل مانده، رُشِید مانده، حُجر مانده، اصبغ بن نباته مانده، میثم مانده…
حضرت فرمودند برو به همه بگو بروند نمانند، به خانه هایشان بروند.
آقا امام حسن دومرتبه برگشتند فرمودند پدرم سلام می رسانند می فرمایند بروید نمانید.
آنها هم رفتند، دفعه سوم فرمودند برو ببین کسی نمانده.
آقا تشریف آوردند و نگاه کردند دیدند یک نفر مانده.
برگشتند خانه و آقا امیرالمومنین فرمودند حسن جان، نور چشمم کسی نمانده؟
عرض کردند چرا باباجان، اَصبغ بن نُباته مانده.
فرمودند برو به اصبغ بگو اینجا نماند، برود.
امر خاص است و تَمَرُّد از آن کفر و ارتِداد می آورد.
تمرد از امر امام مساوی با کفر و ارتداد است.
آقا امام حسن درِ خانه آمدند اصبغ بابایم به تو امر می کند که اینجا نمانی.
اصبغ همین جور که صورت را به دیوار گِلی[ آخر خانه امیرالمومنین کاه گِل بود] گذاشته بود و اشک می ریخت و صورتش گِل شده بود.[ بگوییم عیب ندارد؛ این همین گِل است که با اشک اصبغ طینت آدم ها می شود، گِل چسبیده به صورت اصبغ بن نُباته است که آدم ها می سازد، همین امشب تو را می سازد، آدمت می کند، این همین گِل است هنوز وصفش را می گوییم.
وَلَو نَضَحُوا مِنهـا ثـَرى قَبـرَ مَيِـتٍ لَعادَت إِليهِ الـرُوح وَانتَعَـشَ الجِسـمُ
اگر جرعه ای از این مِی، از این آب روی قبر مرده بپاشند، دو مرتبه مرده زنده می شود و جان می گیرد و به رقص می آید]
اصبغ نَمان، پدرم برای تو پیغام فرستاده، امر کرده که بروی، بمانی کافر می شوی، بمانی مُرتد می شوی.
اصبغ گفت حسن جان برو به بابایت بگو من از این درِ خانه نمی روم، من از این درِ خانه هیچ جا نمی روم.
عجب!!!
آقا امام حسن علیه السلام برگشتند باباجان اصبغ می گوید من نمی روم.
فرمودند حالا که نمی رود بگو داخل بیاید.
مَحرَم های امیرالمومنین آنهایی هستند که بندگی آنها را نگه نداشته، حرف سنگین است، باشد، حرف کمر شکن است، باشد، خیلی ها از《علی》با دین ساختگی جدا شدند.
همه آنهایی که《علی》را تنها گذاشتند، همه آنهایی که 《علی》 را خانه نشین کردند، همه آنهایی که شمشیر روی او کشیدند، همه آنهایی که درِ خانه اش را سوزاندند با دین ساختگی بوده.
دین، دین اصبغ بن نباته است، کفر است می مانند، ارتداد است می مانند، من از تو جدا نشوم هر چه هست باشد.
《علی جان》با تو ماندن به جهنم می روم؟ من با تو می مانم.
اصبغ بن نباته را آوردند وارد خانه امیرالمومنین کردند، داخل حجره خاصی که امیرالمومنین [ یکنفر آدم بزرگ وقتی که در سی سی یو بستری می شود همه فامیل ها، نزدیکان را می گویند نیاید، پسر نیاید، دختر نیاید، عمو نیاید، اما می بینند به یکی علاقه دارد در دل عاشقِ یکی است، می گویند این را بگذارید برود این حالش خوب می شود ولو در سی سی یو است، نه؟]
آقا امیرالمومنین فرمودند اصبغ را بگویید داخل بیاید، نه در اتاق پذیرایی، بیاید کنار بالین من بنشیند.
همچین که وارد شد حضرت چشمانشان را برگرداندند، یک خنده ای به صورت اصبغ کردند فرمودند اصبغ[ حالا ببین؛
زمزمه وحدت و جوش و خروش
از در و دیوار رسیدم به گوش
نِشتَر فَصَاد به لیلی رسید
از رگ مجنون ز چه خون کرده جوش
وقتی رگ مجنون را زدند دیدند خونش در خاک
دوید نقش گرفت لیلی، لیلی، لیلی، خط شد، لیلی، لیلی]
اصبغ همین جور که تو به بالین من آمدی، همین جور من به بالین رسول الله می نشینم.
[ من کی و لیلی کی و لیلاست من
این عالم وحدت است، وحدت ولایتی،
آن وحدت توحیدی که می گویند خیال است، درستش این است]
همین جور که تو از من عیادت کردی من از رسول الله عیادت کردم.
این دفعه نیست، تو خیال کردی همین دفعه اصبغ این جوری شده؟
این قبل هم بود، یکدفعه امیرالمومنین خواستند سوار اسب بشوند اصبغ رکاب را با دستانش گرفت، حضرت به صورتش نگاه کردند فرمودند اصبغ همین جور که تو رکاب از من گرفتی همین جور من از رسول الله رکاب گرفتم.
او را آوردند به خودشان برگرداندند، این یک عالمی است، اصبغ دستت را بیاور، دست اصبغ را جلوی دست خودشان آوردند، 《فَشَبَکِ أَصابِعَهُ فِي أَصابِعِه》دست را اینجوری کردند، این انگشتها را در انگشت های اصبغ بردند و شروع به فشار دادن کردند فرمودند همین طور که من دست تو را گرفتم رسول الله همین طور دست من را گرفت.
سه سخن به من گفت من هر سه سخن را به تو می گویم یکی از آنها این است؛ ملعون است، ملعون است، ملعون است[ این آخرین کلام مولای تو است علی پرست، جوانهای مجلس، جوان های مجلس، جوان های مجلس، پیغام مولای شماست] آن کسی که عاقِ والدین بمیرد.
امشب نمی خواهی اِحیاء بگیری؟
این احیاء است، برگرد ببین با پدر و مادرت چه کار می کنی.
شب را یافتی؟ 《علی》را یافتی؟ ولایت را یافتی؟ اُنس با حق را یافتی؟
یافتی آن چیزی را که گم کرده بودی؟ معنای توبه را هم فهمیدی؟
تا آدم به پنج تن برنگشت توبه اش قبول نشد، اگر از الان تا قیامت قرآن بالای سرت بگذاری، با پدر و مادر برنگردی توبه ات قبول نیست، هر چه می خواهی قرآن سر بگیر، اصبغ هم در آن مجلس نشسته است، اصبغ هم گوش می دهد[ امیرالمومنین علیه السلام] وصیت فرمودند: حسن جان، حسین جان سه تا تابوت تشکیل بدهید، دوتا تابوت خالی را یکی به ،طرف مدینه می فرستید، و یکی را به طرف ایران روانه می کنید، آن که به ایران آمده الان در مزار شریف افغانستان تابوت خالی دفن است ولی بروید معجزات نگاه کنید.
یکی به طرف مدینه رفته که نمی دانیم کجا دفن شده، جنازه من را در یک تابوت می گذارید که آن جنازه من
هست و خودتان همراهی می کنید، فقط دنبال جنازه را تو و حسین می گیرید جلوی جنازه خودِ تابوت می رود هر جا به زمین نشست همانجا قبر من است، سواره ای که بر شتر، بر ناقه سوار است وقتی پیدا شد، پسرانم جنازه را به سواره نقاب پوشیده تحویل می دهید.
بی بی زینب سلام الله علیها از اندرون حجره وصیت بابا را شنید، ام کلثوم شنید، ام المصائب شروع به گریه کردند، آی کربلایی ها، آی امام حسین دوست ها، می دانی بی بی زینب چه کار کردند؟
بی بی زینب یکسره آمدند کنار امام حسین نشستند، عرض کردند حسین جان وقتی تشییع بابا می روی من را هم با خودت ببر، من طاقت جدایی تو را ندارم تو بروی من بمانم.
جنازه آمد، زَهرِ کوفان، وادی القریه، حرکت می کند، در تاریکی شب آمد و آمد در یک مکانی جلوی تابوت نشست امام حسین و امام حسن علیهماالسلام تابوت را زمین گذاشتند، لحدی پرداخته پیدا شد، آنجا محل قبر آدم بود و نوح در درون قبر آدم دفن شده و امیرالمومنین در میان قبر نوح و آدم دفن شدند، 《السلام علیکَ وَ عَلی ضَجیعِیکَ آدمَ وَ نوح》سلام بر تو 《علی جان》و بر آن دو پیغمبری که تو در قبر آنها آرمیده ای( که نوح و آدم هستند). این معنا دارد قبر نوح و آدم در هم است و در این دوتا هم قبر مطهر امیرالمومنین است، آنجا گذاشتند آقا امام حسن و آقا امام حسین حالا انتظار می کِشند ناگهان دیدند از پهنای بیابان ناقه سواری می آید، از ناقه پیاده شدند، دست ها، دست های باباست، که دراز کردند، جنازه را به من بدهید، صدا، صدای باباست، بدن را تحویل گرفتند و در خاک گذاشتند، بعد تمام حزن و اندوه آقا امام حسن و امام حسین برطرف شد، بی بی زینب گریه نمی کنند، عجیب!!!
تا قبلش همه به سر و سینه می زدند، اشک قطع نمی شد، چه شده همه آرامند؟
همه آرام و آرام، چون 《علی》آمده، امان حسن فرمودند آی ناقه سوار نقاب به صورت کشیده، بحق این بدنی که از ما تحویل گرفتی خودت را به ما معرفی کن تو کی هستی؟
نقاب از صورت بر گرفت، نگاه کردند دیدند بابا امیرالمومنین است.
عنوان منزه از نعُوت است علی
بر ذات حق آیت ثبوت است علی
زآن ناقه سواری و شب دفن
پیداست که حی لایموت است《علی》.
💠روضه
به کربلا می رویم؛
آقا امام حسین، خانم زینب سلام الله علیها را با خودشان آوردند که فراق سخت است، هجران سخت است، این فاصله تشییع را بی بی زینب نمی تواند تحمل کند، اما دلها بسوزد کربلا،
چگونه بی بی زینب توانست از بدن برادر جدا بشود؟
به اختیار نبود، 《فجتمعت عليها عندة من الاعراف فجرّوها من جسد اخیها》 آمدند با تازیانه و کعب نی خواهر را از برادر جدا کردند.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحة مع الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد