صفات مومن_جلسه دوم_[1371/08/28]

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاةُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَةُ الدَّائِمَ عَلَي أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِيهِمْ وَ مُعَانِديهيمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْكَري فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قيامِ يَومِ الدّين.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

«أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ»

《وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا》(سوره مبارکه اسراء/ ۸۰).

 

دیشب عرض شد که یکی از علائم مومن و کمالات اهل ایمان این است که در همه مسائل اجتماعی و اختصاصی و فردی وظیفه‌ای که به عهده او می آید او را یک طرفه نسبت به اشیاء قرار ندهد، اگر بنا باشد یک طرفه مسائل را برانداز کند این نه تنها کمال ایمانی ندارد، نقص ایمانی دارد، در آیه کریمه قرآن راجع به کسانی که ولخرجی می‌کنند و هر که به هرجور به آنها مراجعه می‌کند دست در جیب می‌کنند، حق آنها را تهدید می‌کند( و از آن طرف ممسکین را هم سرزنش می‌کند)، می‌فرماید که دستت را باز نگذار که هرجور خواستن و هرجور خواستی ولخرجی کنی، از آن طرف هم مُمسِک نباش که دستت را ببندی و هر که به تو مراجعه کند بگویی خبری نیست.

《وَلَا تَبْسُطْهَا كُلَّ الْبَسْطِ》 (سوره مبارکه اسراء/۲۹). نه اینکه دستت را ببند و مُمسِک باش، نه دستت‌ را باز کن و هرکسی گفت هرچه به او بدهی، این مسیر اهل بیت علیهم السلام، مسیر اهل ایمان نیست، کسانی که ولخرجی می‌کنند و هرکه هر جور…

این‌ها آدم های ناقصی اند، علی کل حال ناقص هستند.

اولا اگر یک کسی گرفتار است و درمانده است، این یک نفر است، در همه مومنین گرفتار و درمانده، تو بروی خودت را گرفتار و درمانده کنی برای رهایی او این جایز نیست، به جهت اینکه باز یکی دیگر درمانده می شود، بر فرض اینکه این کار بشود او درماندگی و بیچارگی اش رفع می شود ولی یک کسی دیگر اینجا درمانده شده، که تو هستی، حالا او رو دارد که برود مثل اینکه به تو گفت به چند نفر دیگر بگوید، تو این رو را هم نداری، مشکل او حل شد مشکل تو می ماند و حل نمی شود. همین طور که در امور باطنی و امور الهی هر کسی نمی‌تواند دخالت کند، وظیفه هر کسی نیست، در این مسئله هم همین جوری است، در اینکه کسی خواسته باشد اکرام کند، احسان کند، این وظیفه هر کسی نیست، شما ببینید، اگر که بچه توی خانه تان بچه هفت ساله، هشت ساله، نه ساله، ده ساله، پانزده ساله، این خواسته باشد ولخرجی کند دست توی جیبش بکند به هر کسی آمد هرچه بدهد، زندگی اش را به باد می دهد، زندگی به باد می رود، پس طبق دستور شرع…

این آیه هم همین است،

《وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا》،

این‌ها علامت خوبی نیست، علامت مومن نیست، مواسات کار خود اهل بیت علیهم الصلاة و السلام است، آنها می‌توانند لقمه سفره شان، لقمه دهانشان را به دیگری بدهند، آنها کارشان است، اگر یکی دیگر خواست ادای آنها را در بیاورد معلوم می شود مسئله دارد، این مسئله یا می خواهد خودنمایی کند یا نفسش ظهور کرده، یا علی کل حال یک مسئله دارد، یک کسی می‌خواهد مثل اهل بیت علیهم الصلاة و السلام شب ماه رمضان یا روزه مستحبی فرق نمی‌کند، آقا امیرالمومنین علیه السلام، صدیقه طاهره سلام الله علیها، آقا امام حسن علیه السلام، آقا امام حسین علیه السلام ، هنوز بی‌بی زینب سلام الله علیها دنیا نیامده بودند معلوم می شود، روزه بودند یا ماه رمضان یا غیر ماه رمضان، وقتی که بی بی صدیقه طاهره سلام الله علیها سفره افطار را پهن کردند برای هر کدام یک گرده نان گذاشتن و یک ظرف آب، [حالا شما خیال می‌کنی وقتی می‌گوییم سفره مثل سفره‌های ما و شماست، اگر باور نمی‌کنید بروید از سطل زباله و خاکروبه بپرسید تا به شما بگوید چه خبر است، بروید بپرسید، همه اش اسراف، همه اش نعمت زوالی، قدر نعمت خدا را ندانستن، همین است دیگر، این سطل زباله پر کردن، خانم ها که صدای ما را می شنوند که ان شاءلله هیچ وقت به حرف گوش نکردند، این را هم گوش نمی دهند، اینها مسئولیت دارد، روز قیامت جواب دارد، اینها آدم را تیره می‌کند، تاریک می‌کند، آدم را از حق باز می‌دارد، اسراف کردن،( میکروفون را بیاورم جلوتر که بشنوند ولو عمل نمی‌کنند، که برای این می گویم بشنوند، عمل نمی‌کنند که عذابشان زیادتر بشود، چون آن وقت که نشنوند هیچ وظیفه ندارند، حالا بشنوند که…)

اسراف کردن آنجوری که هی ما گفتیم هی ما نصیحت کردیم فایده ندارد، زن خانه باید اینها را مواظب باشد، پس چه کسی؟

 

آدم برود از آمریکا یک خدمتکار بیاورد بگوید که شما مواظب خانه ما باش اسراف نشود؟

اسراف کاری، بی‌توجهی، یک خانمی بود ما قدیم می‌شناختیم این کبریت که می زد چراغ را روشن کند چوبهای کبریت را نگه می‌داشت دور نمی انداخت، آن پوسته کبریت که تمام می‌شد توی خانه تنور نانوایی داشتن، تنور که روشن می کرد اینها را در تنور می انداخت می گفت اسراف است، اینقدر هم این خانم نورانی بوده، اینقدر این با حقیقت بود، اینقدر خدا به او مرحمت کرده بود، چوب کبریت را دور نمی‌انداخت، مقوای خانه، کارتون خانه، جعبه کف، جعبه چه، جعبه چه، اینها را جمع می‌کرد توی تنور می‌سوزاند.

حالا هم مصرف دارد، حالا مگر ندارد؟

خب اینها اسراف‌ها، کفران نعمت کردن، زوال نعمت می آورد، گناه است،《إِنَّهُ لا یُحِبُّ الْمُسْرِفِینَ》(سوره مبارکه انعام/۱۴۱).

یکی از آثاری که در اسراف پیدا می شود یکی این است که محبت خدا از دلش گرفته می شود، مُسرف، کسی که اسراف کند نمی‌تواند اهل محبت و خدا و اهل بیت باشد، محبت اهل بیت خدا از دلش کنده بشود. اسراف اینقدر بد است که حد ندارد، این را بررسی کنیم ببینیم این سطل زباله چقدر چیزِ بی جا در آن ریخته شده، کمتر آماده کن که نماند. می گوید ته مانده ظرفش است، خب ته مانده ظرفش باشد، بخور، سُؤر مومن(نیم خورده مومن) شفا است. ما بگوییم مومن نیست، بچه‌ ات است، برادرت است، خواهرت است دیگر از این مومن تر کجا؟

فرمودند مرض هایی که دکترها نمی توانند علاج کنند…

فرمودند مرض‌هایی که دکترها نمی‌توانند علاج کنند، مرض‌هایی در جان بعضی ها می‌افتد که دکتر نمی‌تواند علاج کند، همه می‌گویند برو.

به این بگویید که این نیم‌خور مومنین را بخورد، [همین که قاشقش که او در دهانش کرده، این دهانش نمی‌کند، بعد همه مرض ها را هم دارد ها، همه مرض ها را همه دارند] سُؤر مومن شفاست، نیم‌خور مومن، مرض‌های صعب العلاج را رفع می کند. نه تنها اینکه نمی‌خورد قاشقی هم که او دهانش کرده نمی‌کند، همه مرض ها را هم دارد، آخر آیین شرع و دستورات شرع غیر از اینهایی است که ما بررسی می‌کنیم، تمام اینهایی که مریض می شوند و درمان برایشان مشکل می شود اینهایی هستند که همین مواظبت‌ها را می‌کنند، اینها هستند، سابق شما می دیدید این خانم های دهاتی وقتی باردار بودند همه کار می کرد، دنبال الاغ می‌رفت، کشاورزی می کرد، دنبال آبیاری می‌رفت، شب بچه‌اش که به دنیا می آمد باز روز، عصری پا می شد.

حالا زن همان اول که باردار است می گویند بخواب، همه اش خوابیده، بعد هم به چه فلاکتی می‌زاید، بیمارستان، پرستار، مواظبت، بعدش یا بچه یا خودش می میرد. مگر نه؟ سابق اینجوری نبود، اینهایی که ییلاق، قشلاق می کنند این زنهایشان وسط راه زایمان می‌کردند بعد از آن سوار الاغش می‌کردند و می‌رفتند بچه‌ هم در دامنش بود، هر چه که بیشتر از خودت مواظبت کنی بیشتر به کارت اشکال می خورد، ما توی خونه مان از همه کمتر مریضی مال خواجه حسین ماست، هیچ مواظبت ندارد، گاهی یک سرماخوردگی مختصری می خورد، فین فین هم می کند، دست هایش را هم اینکه به دماغش می زند، با همان ها هم با ما چیزی می خورد که اینقدر هم برکت برای زندگی مان دارد، یک روزی که او نباشد خانه ما تاریک است، همه اینها را هم دارد، اصلاً تمام راحتی مال اوست، تمام آسایش مال اوست، تمام خوبی‌ها مال اوست، برای چه؟ برای اینکه مواظب نیست، کسی نیست از او مواظبت کند.

خوش به حال تنها، آنهایی که تنها هستند، آنهایی که کسی را ندارند، آنهایی که کسی مواظبتشان نمی کند، آنهایی که غمخوار ندارند، آنهایی که غمخوار ندارند، خدا غم خوارشان است. آنها زندگیشان دائر است، هر کسی بیشتر دور و برش شلوغ باشد و مردم غمخواریش کنند این زمین خورده تر است، این قاعده اش است، بله، خداوند تبارک و تعالی انسان را آفریده ابعاد مختلف هم در وجودش گذاشته، ابعاد مختلف گذاشته و این باید تمام ابعاد زندگیش را بپاید، نه مُمسک باشد که کسی درِ خانه اش را بلد نباشد، گفتند اینکه یک مَلَکی است، یک مَلَکی، خداوند تبارک و تعالی این را از قبل از خلقت زمین و آسمان ها آفریده، یک طبل جلویش گذاشته، با یک چوب، این چوب را همین جور بالا گرفته که هر وقت خداوند تبارک و تعالی اجازه بدهد روی این طبل بزند، و آن وقتی است که اگر که یک مُلایی به یک کسی مهمانی بدهد، اگر اینکه یک هم ردیف ما که عمامه سرش است مهمانی داد، سفره پهن کرد، خدا می گوید بزن تا حالا این را آن‌ مَلَک نزده، نه اینجوری باشد، نه کسی هی بریز و بپاش کند، هر دو اش بد است. بعد حالا هم رسم است که می گویند اینکه هنوز موقع اش نشده که آن فرشته، ملک بزند؟ ما وقتی به هم می‌رسیم می گوییم هنوز دستش بالاست؟ اجازه نمی دهید بزنند، مثلاً، این دیگر خودش می فهمد چه خبر است.

اینها را انسان یاد بگیرد، بفهمد که انسان در تمام چیزها، این یک بُعدی نیست، ابعاد مختلف دارد.

《وَقُلْ رَبِّ أَدْخِلْنِي مُدْخَلَ صِدْقٍ وَأَخْرِجْنِي مُخْرَجَ صِدْقٍ وَاجْعَلْ لِي مِنْ لَدُنْكَ سُلْطَانًا نَصِيرًا》 گفت که به اندازه‌ای بخور که سَطلُ جُور کنی.

گفت سَطل جُور چیست؟ ☺️

می خواست بگوید سَدِ جُوع کنی، می گفت به اندازه‌ای بخور که سطل رو جور کنی. این یعنی توی سطل زباله‌ها می‌ریزی، منظور این‌ است دیگر، چیز دیگری ما از این نفهمیدیم.

به جای زباله نعمت‌های خدا را آنجا می‌ریزی سطلِ جُور است دیگر، انواع‌ سالاد و خورشت و همه چیز هر چه می‌خواهی برو آنجا نگاه کن، واقعا این جوری است این اسراف است《إِنَّ اللَه لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ》[《إِنَّهُ لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ》] خداوند تبارک و تعالی مُسرفین را دوست ندارد، یعنی از دل آنها حب خودش را می‌گیرد، اینقدر اسراف بد است که در کُشتن کسی، مومنی را که کسی می‌کشد که جزایش جهنم است، خداوند تبارک و تعالی به لغت لا تَقتُلوا نفرموده، نگفته، جای دیگر گفته《فَلَا يُسْرِفْ (تُسرِف) فِي الْقَتْلِ 》(سوره مبارکه اسراء/۳۳) اسراف اینقدر لغتش بد و زشت است، اینقدر کار زشتی است،《فَلَا يُسْرِفْ(تُسرِف) فِي الْقَتْلِ》یعنی حق لغت اسراف را در آنجا آورده مصرف کرده است.

مُبَذِّر بد است،《إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ…》 اسراف و تبذیر فرقش چیست؟ بگوییم؛ اسراف این است که آدم در مصرف زیاده‌روی کند.

تبذیر چیست؟

تبذیر این است که نه خودت بخوری، نه به کسی بدهی. او دیگر کیست، نه می گذاری کسی مصرف کند نه خودت مصرف می‌کنی.

اینجوری هم هست؟ بله خیلی هست، خیلی این جوری هست خودش که مصرف نمی‌کند هیچی، دیگری را هم نمی‌گذارد مصرف کند، اگر میوه ای گندیده می شود، اگر خوراک از بین می رود، اگر چه، چه…

شعر هم دارد که مناسب منبر نیست، این آدم هایی که مبذرند، اسراف و تبذیر، فرق بین اسراف و تبذیر این است، اسراف این است که در مصرف زیاده روی کنی، تبذیر این است که نه خودت، نه دیگری مصرف کنند، یک عاملی برای عدم مصرف بشوی، این تبذیر است.

قرآن می‌فرماید《إِنَّ الْمُبَذِّرِينَ كَانُوا إِخْوَانَ الشَّيَاطِينِ …》 شیطان ها برادر دارند. برادرانشان چه کسانی هستند؟

مبذرین، همین جور که آقا امیرالمومنین علیه السلام فرمودند، برادران من، اخوان من در آخرالزمان کسانی‌اند که 《علی》را دوست دارند آقا امیرالمومنین فرمودند برادران من در آخرالزمان می آیند.

چه جوری؟ وصفشان را فرمودند، همین جور شیطان هم اخوان دارد، مگر اینکه در آخرالزمان شیطان اخوان ندارد؟

دوستان امیرالمومنین آنهایی که می‌توانند حب داشته باشند، این آیه خیلی لطافت دارد ها.

《إِنَّهُ(انَّ الله) لَا يُحِبُّ الْمُسْرِفِينَ》خداوند تبارک و تعالی قَلعِ ماده حُب می کند از دل آنهایی که اسراف می‌کنند، راه به خدا و اهل بیت علیهم السلام ندارند، این لطافت دارد، پس از آنجا معلوم می شود که حُب آفرینی به وسیله این است که انسان اسراف نکند، اسراف نکردن حُب خدا می آورد، حُب اهل بیت علیهم السلام می آورد.

از آن طرف اسراف کردن و تبذیر کردن آدم را برادر شیطان می کند، خب الحمدلله که ما برای شیطان هم برادر با شناسنامه دیدیم، شناسنامه اش را هم خدا قشنگ نوشته، خداوند تبارک و تعالی یک شناسنامه نوشته برای داداش های شیطان، آنهایی که تبذیر می‌کنند، نه اینکه دستت باز باشد آن جوری که خودت هم به اشکال بخوری، بعضی ها هستند دیگر دنبال کارگشایی مردم می روند خودش زندگی اش…

این بی عقل است، اینها بی عقل های عالم هستند، بی توجه، خودش زندگی اش رهاست، زن و بچه اش گرفتارند، ناراحتند…

یک کسی بود رفیق ما هم بود، الان هم هست، بچه‌های خودش موقع مدرسه که بود اینها را نمی‌برد ثبت نام کند می‌رفت بچه‌های رفیق هایش را ثبت نام کند، آنها مانده بودند، من دعوایش کردم از دعوای من آدم شدن الحمدالله. گفتم خجالت بکش، دختر و پسر خودت ماندند تو می روی این طرف و آن طرف هرکسی به او می‌گفت بچه ما را ببر می گفت چشم. اینجوری هست.

انسان باید مواظب حال دیگران باشد در حد، که خودش حدودش به هم نخورد.

آن مواسات مال ما نیست، روایت یادم رفت؛

آقا امیرالمومنین روزه داشتند حضرت صدیقه طاهره هم روزه داشتند، امام حسن و امام حسین هم با اینکه سنشان کم بود تأسی کرده بودند البته ما طبق بعضی از روایات داریم که آنها هم روایات قرصی است ها خیلی، بلکه روایاتش محکم‌تر است از نظر سند تا روایات اینگونه که می خواهم عرض کنم، یک پاره از روایات داریم که سن مبارک حضرت صدیقه طاهره ۱۸ ساله بوده که به شهادت رسیدند.

روایات محکم‌تری از شیعه، روایاتش هم خیلی قرصه که ۲۸ ساله بودند، بی بی ۲۸ ساله بودند، و روایت قرص داریم، محکم داریم، البته این یک محاسبه‌ای می‌خواهد که سَنه عاشورا را ما محاسبه کنیم،

 

سنه چند بوده، عمر آقا امام حسین علیه الصلاة و السلام چقدر بوده، این یک محاسبه می‌خواهد، من حسابش هم کردم الان یادم نیست، چون همه از صبح همین جور ما در راه و نیم راه بودیم و خسته ایم دیگر به محاسبه این فکری نمی‌پردازیم، علی کل حال اگر بی بی صدیقه طاهره سلام الله علیها ۲۸ ساله به شهادت رسیده اند امام حسن و امام حسین علیهما السلام روزه واجب گرفتند، سنشان کم نبوده، نه سنشان در حد به ظاهر تکلیف.

عیب ندارد این دوتا روایت هست، هر کدام، حالا این کار، کار ما نیست چه ۱۸ ساله بودند چه ۲۸ ساله شهادت داشتند، علی کل حال ما آن را کار داریم ،آن کار تحقیقش مال اهلش باشد، خب روزه گرفتند، آقا امام حسن و آقا امام حسین هم روزه گرفتند، سر افطار که شد یک قرص نان سر سفره بود، یکی برای آقا امیرالمومنین، بی بی یک قرص نان برای خودشان گذاشتند، یک قرص نان برای آقا امام حسن، یک قرص نان هم برای آقا امام حسین علیهم الصلاة و السلام ظرف آب هم بود، نان را هم این جوری تهیه می‌کردند، بی‌بی خودشان گندم را با دَستاس که داشتند این را آرد می‌کردند، بعد خمیر می‌کردند، دو جور تنور بوده، یا اینکه تنور گلی بوده که من احتمال زیاد می دهم ساج بوده من احتمال می دهم حالا شاید هم تنور گلی بوده، اینقدر توسعه در زندگی امیرالمومنین نبوده که یک تنور گلی باشد، تنور گلی جا و مکان می‌خواهد، مگر یک تنور کوچک هم من دیدم، تنورهای کوچکی هست که اینها دو تا قرص نان می‌گیرد، یکی این طرف می‌خورد، یکی این طرف، دیدم نانِ گرده دو تا می گیرد، تنور کوچکی مثلاً قد آن تشت هست.

من دیدم، آن هم هست، خودِ من دیدم درست می کنند، یا آن تنور بوده یا ساج بوده، بی بی صدیقه طاهره این نان را، قرصه نان را پختند و سر سفره گذاشتند، منتظر مغرب هستند، اذان گفته بشود، موذن، بَلال اذان بگوید، نوش جان کنند یا اول نماز بخوانند بعد، هرچه بوده آنها را کار نداریم، درِ خانه زده شد، کیست؟

آن کسی که دَقُ الباب کرده بود گفت من مسکینم و درمانده ام چیزی ندارم، آقا امیرالمومنین بلند شدند قرصه نانشان را آوردند دم در به مسکین بدهند، صدیقه طاهره عرض کردند علی جان اگر شما مواسات می‌کنید من هم باید مواسات کنم، آقا امام حسن، آقا امام حسین، هم گفتند بابا جان مادر جان شما این کار را می‌کنید ما هم قرص نانمان را می دهیم، به مسکین دادند، آن شب را با آب تنها افطار کردند، آب نوشیدند و خوابیدند. روز دیگر باز روزه گرفتند بی بی صدیقه طاهره سلام الله علیها آرد دستاس کردند، خمیر کردند، نان پختند، چهار قرص نان، سر سفره، اول افطار که شد، باز در زده شد، آیه قرآن آیه است《وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا■إِنَّمَا نُطْعِمُكُمْ لِوَجْهِ اللَّهِ لَا نُرِيدُ مِنْكُمْ جَزَاءً وَلَا شُكُورًا》(سوره مبارکه انسان/۹)

در زده شد، کیست؟ صدایش بلند شد که من یتیم هستم، هیچی ندارم، آقا امیرالمومنین بلند شدند، قرصه نان را ببرند به یتیم بدهند، صدیقه طاهره همین طور اقتدا کردند، متابعت کردند، آقا امام حسن و آقا امام حسین، بعد دو مرتبه آب خوردند و افطار کردند به آب، خوابیدند، روز سوم باز یک مقداری آرد دستاس کردند و این آرد را خمیر کردند و نان، چهار قرصه دیگر، باز موقع اذان،افطار، صدای درِخانه، کیست؟ من یک اسیر هستم، آقا امیرالمومنین بلند شدند، صدیقه طاهره متابعت کردند، امام حسن، امام حسین و قرصه نان را دادند، بعد از این آیه، [این را برای این می گویم] اینقدر اولی و دومی اینقدر نان خانه شان را به این طرف و آن طرف رفتند دادند یک آیه نازل بشود. جبرئیل یک جوری جوابشان را داد که، سابق ما منبر که می‌رفتیم پای منبرمان اهل این سخن‌ها بود که تحویلشان بدهیم که جبرئیل چه گفت، هرچه این کار را می‌کردند جبرئیل لعنشان می‌کرد، ملائکه آسمان لعن می‌کرد، که چه؟ که می‌خواهند ادای امیرالمومنین و صدیقه طاهره و امام حسن و امام حسین، این ادای آنها را درآوردند، این زشت است، این بد است، مواسات کار آنهاست، چون آنها این کار را کردند من هم نان سفره بروم بدهم. این نفس است، معلوم می شود اینکه یک جایی باخت داری، اجازه نیست؟ نخیر، چرا می‌توانی این کار را بکنی از نان سفره ات نصف کنی، نصفش را بدهی، این عیب ندارد، حالا تو خودت می‌توانی با نصف قرص نان سد جوع کنی، نصف نانت را بده، عیب ندارد ولی خودت گرفتار بشوی گرسنگی بکشی ادای چه کسی را در می آوری؟

ادای کسی که خدا درباره او آیه نازل کرده و فرموده است که 《وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا》طعام هم دارد،

 

اطلاقش همیشه به نان است، به نان گندم، یا نان جو طعام می گویند، فرق نمی‌کند، گفتند یک مُد طعام بدهید یا خود گندم را هم اگر یک کسی برای نان بدهد، به آن هم طعام می گویند، لذا می گویند اطعام کن، اطعام کن ،اطعام در وظیفه شرعی آن است که روزه اش را می خورد که باید چقدر اطعام کند، نه همان نان را بدهد کافی است، این اطعام است ها. اطعام به نان تنها اکتفا می شود.

《وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا》حالا می‌دانی، از امام صادق علیه الصلاة و السلام سوال شد آقا این وقت نشناس چه کسی بود که یتیم و اسیر و مسکین و اینها سر افطار می آمد.

حضرت فرمودند آن که می آمد دق الباب می کرد هر سه شب جبرئیل بود به گدایی درِ خانه آقا امیرالمومنین، حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها آمده بود، واِلا جبرئیل که نان نمی‌خورد، تا کسی نجنبد، تا کسی به جد و جهد و کوشش نیاید برایش فضائل آنها《 لَا تُعَدُ وَلَا تُحصی》 آن‌ها قبل از اینکه این کار را بکنند به آن مقام رسیدند، ولی باید عملاً یک جنبش و حرکت باشد، آقا امیرالمومنین نماز نخوانده خدا را دریافت کردند، ولی باید نماز بخوانند، بگوییم چون خدا را دریافت کردند دیگر نماز نخوانند؟

این حرفهایی که بعضی از این، نمی دانم چه کسانی هستند من نمی فهمم، اسمشان را چه بگذارم.

چطور نماز نمی‌خوانی؟ چطور به نماز بی اعتنایی؟

امیرالمومنین علیه السلام اول اعتنا کننده به نماز هستند.

[ من تعجب می‌کنم با اینکه امشب این آیه را من خوانده ام 《وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا》و بوی آشپزخانه هم بلند است، جمعیت کم است من تعجب می‌کنم، خب آنها هم صبر می‌کنند اینکه برای وقتش برسند، آدمهای خوش سلیقه ای هستند، همان جوری هم درست است، این‌ها به خیال این هستند که من هشت منبر می روم، دیشب هم عده‌ای بعد از هشت…

در خانه را هم حتماً باز زده بودند، جایی که خودِ من ساعت ده و نیم شب اول آمدم دیگر مستمع باید اینکه دوازده به بعد بیاید]

《وَيُطْعِمُونَ الطَّعَامَ عَلَىٰ حُبِّهِ مِسْكِينًا وَيَتِيمًا وَأَسِيرًا》ببین چقدر بد است، آن سه نفر خواستند ادای امیرالمومنین را در بیاورند، ادای خاندان، این بد است، این خیلی زشت است، یا یک کسی می‌خواهد بی‌نهایت خوب بشود، بزند به یک جایی که همه چیزها…

این آخر حد من و تو نیست، حد هیچ کسی در عالم نیست، آن کسی که خوبِ مطلق است این چهارده نور هستند، من و تو؛

 

سیه‌روی ز ممکن در دو عالم

جدا هرگز نشد والله اعلم

 

لذا به خداوند تبارک و تعالی همیشه عرض کن پروردگارا کار تو رحم کردن و عنایت و بخشیدن و عفو و اغماض است، کار ما هم گناه و معصیت و زشتی است.

تو مشغول کار خودت باش، اگر ما هم مشغول کار خودمان بودیم مگر یک وقتی عنایت تو دست ما را بگیرد، 《اِلا فِی وَقْتٍ أَیْقَظْتَنِی لِمَحَبَّتِکَ》 مگر آن وقتی که من را از خواب غفلت به محبت خودت بیدار کنی که آن وقت آدم بشوم، درست بشوم دیگر کارهای زشتم را ترک کنم، وَاِلا تا تو من را از خواب غفلت به محبت خودت بیدار نکنی، من همیشه این کاره هستم، آن وقتی که بیدار می‌کنند دوست امیرالمومنین و شیعه امیرالمومنین را به محبتی که حق به او می‌کند که دنبال گناه و معصیت و زشتی و پلیدی نرود، آن وقت نوبت اتصالش به مقام عالیه ولایت است، واِلا تا زشتی از او سر بزند، چرا در عالم ادعا هست، ولی بارش بسته نمی‌شود، به مقام معرفت نمی رسد، به مقام معرفت راه نمی‌دهند، تا اینکه 《اِلا فِی وَقْتٍ أَیْقَظْتَنِی لِمَحَبَّتِکَ》 بشود، من را از خواب بیدار کنی، اگر آن جوری شد خیلی خوب است، خیلی عالی است، وقتش هم وقتِ جوانی است، اگر اینکه به سن و سال ما رسیدید دیگر نمی‌توانید ها، این را به شما بگویم اگر کسی می‌خواهد این راه را طی کند، یعنی تصمیم بگیرد به طرف طاعت و بندگی خدا و تصمیم بگیرد که زشتی‌ها و پلیدی ها را کنار بگذارد این در جوانی باید تکلیف خودش را روشن کند، فرمودند اگر به چهل سال رسیدی که وای به حالت دیگر،آه وای وای وای، چهل سال دیگر اینکه طبعت به هرچه عادت کرده همان جوری پیش می روی.

تا چهل سال نشده، هنوز زودتر، حالا نگوید که دو سه سال دیگر مانده ما هنوز وقت داریم، این تَسوِیف مِن عَملِ شِیطان است، تَسویف یعنی سُوفَ سوفَ حالا مانده درست می‌کنیم ان شاءلله توبه می‌کنیم، اینها خب اگر اینکه یک وقتی اینکه اجل آمد سراغت چه؟ مگر خبر می‌کند، حضرت عزرائیل، حضرت ملک الموت خبردار نمی کند عزیزم، نه جونم، [به قول ننه جونِ ما، نه جونم، خدا بیامرزدش] نه خیر خبر نمی کند هیچ خبر نمی کند، اینقدر جوانها گفتند فردا، پس فردا، یک هفته، یک سال دیگر، بی توبه رفتند، بی انابه رفتند، یک مرد می‌خواهد اینجا، به خدا یک مرد می‌خواهد، اینجا به عهده خودش گذاشتند ببین دقیقاً اینجا تمام ابعادش به اختیار خود شیعه و محب است که اینجا یک چیزی، یک عنایتی، یک مرحمتی بشود که یک مرتبه تصمیم بگیرد بگوید به خاطر گل روی امام حسین علیه السلام رهایش کردم، دروغ را رها کردم، غیبت را رها کردم، گناه چشم را رها کردم، گناه دست را رها کردم، گناه فکر را رها کردم،

 

برای تو، برای تو علی جان که من با تو باشم، برای تو حسین جان که من با تو باشم، چون با این آلودگی با تو بودن نمی‌سازد، این یک مرد می‌خواهد، اگر کسی این کار را بکند، بعد پشتش می‌بیند چیست، چون آنها آقا هستند، آنها جبران می‌کنند، آنها خیلی قدرشناس هستند، خیلی نمک شناسند، یک کسی بالا آنها بزند نمی‌دانی چه کار می کنند، نمی دانی چه کار می کنند، یعنی اندازه اش را نمی دانی، این اندازه ای که تکلیف من و تو است عیب ندارد این معامله را گفتند انجام بدهید عیب ندارد، به خاطر تو، نه اینکه آن جوری که آنها خواستند طی کنند که نه، در مقابل تو من هم باشم، او زشت است، نه به خاطر تو که با تو باشم.

دو جور است، آنها هم رفتند هی نان سفره را برداشتند به این یکی و آن یکی دادند، خدا هم خواست که اینها گرسنگی بکِشَند مرده شورشان ببرد، کاشکی همان هم زهرمارشان نمی کردند، که چه؟

که در مقابل امیرالمومنین یکی بیاید، آن بد است، نه من ترک می کنم زشتی را و من ترک می‌کنم گناه و معصیت را برای اینکه دلم با تو آشنا بشود، جانم با تو آشنا بشود، اینقدر خوب جبران می کنند،اصلاً یک چیزهایی در کاسه وجود آدم می‌ریزند، در ظرف وجود انسان می‌ریزند، بودند بزرگانی که اینها می رفتند تا آن سرحد زشتی گناه، آنجا برمی گشتند برای اینکه آن طرف را داشته باشند، به یک جایی منتهی می‌شدند که دیگر برگشت سخت بود، اما برمی گشتند، به قول عطار، خیلی شعر قشنگی می گوید؛

 

هر آنکس غافل از حق یک زمان است

در آن دم کافر است اما نهان است

اگر غِفلت ز حق پیوسته بودی

در رحمت بر او بربستی بودی

 

این شده که برق محبت که می‌زند این را عزیزان یک عنایتی بفرمایید، برق محبت و ولایت که می‌زند گاهی از اوقات به جهت اینکه هنوز نفس در میان است یعنی ولایت را و محبت را با خَلیطِ نفس و غِش نفس گرفته، این منجر می شود به بی بند و باری، منجر به تَجَرِی در معصیت می شود، یعنی به اتکاء به محبت و ولایت بی‌توجه به وظیفه می‌شود، این زشت است، این بد است، این باید علاجش کند، چرا آن‌ها محبتشان خیلی خیلی اثر دارد ولی یک کسی از محبت آنها سوء استفاده کند چه؟ حالا اگر یک پاسبان هم از آن سَمَتَش، چیزهای سر دوشش سوء استفاده کند، این پاسبان هایی هستند که سر چهارراه می ایستند که طرح ترافیک را ملاحظه کنند اگر سوء استفاده کند هی داداشش و داییش و پسر خاله‌ اش راه بدهد، خب رئیسش می فهمد درجه‌ اش را می‌گیرد، برو تو قابلیت این کار نداری، ها؟ غیر از این است؟ همین است دیگر آدم مثلاً هی به خویش و قومش برسد، سوء استفاده کند، به نزدیکانش ،رفقایش، آن که درجه بالاتر است این را اینجا گذاشته می فهمد می گوید آقا شما مرخص هستی.

عثمان همین جور بود خدا لعنتش کند، این همه پول ها را به بنی امیه می داد، هر چه هم زیاد می آمد خودش باز ذخیره می‌کرد.

که ابی ذر می آمد درِ خانه اش این آیه را می خواند《وَالَّذِينَ يَكْنِزُونَ الذَّهَبَ وَالْفِضَّةَ وَلَا يُنْفِقُونَهَا فِي سَبِيلِ اللَّهِ …》

(سوره مبارکه توبه/۳۴).

وای به حال آنهایی که اینها طلا و نقره را پس‌انداز می‌کنند، [اصلا آن که عشقِ پس اندازی دارد، باز آنجا هم یک حرفی داریم که بگذریم که خیلی دیگر جان انسان می‌لرزد]

و این‌ها را در راه خدا نمی دهند، پرداخت نمی کنند، وای به حال اینها، وای به حال اینها، همین هم موجب شد که آمدند توی خانه اش ریختند، آن بلا را سرش آوردند، قرآن را گذاشت روی سینه اش، دارد محمد بن حنفیه یا مالک اشتر یک کدام این کار را کردند، محمد بن ابی بکر، یا محمد بوده پسر ابوبکر، آقا بوده، این نیزه را گذاشت روی قرآن فرو برد سر نیزه را از آن طرف بدن نحسش درآمد، و این هم که پیراهن عثمان کرده بودند، اینها حرفشان این بود که امیرالمومنین علی بن ابی طالب اینها دور و برش چه کسانی هستند، قرآن روی سینه اش بود این نیزه را روی قرآن گذاشتند.

با اینکه آقا امیرالمومنین به این امر راضی نبودند، امام حسن و امام حسین علیهما السلام را درِ خانه او گذاشتند فرمودند حسن جان، حسین جان مواظب باشید کسی صدمه به این نزند، آقا امیرالمومنین آقاست دیگر آقا، کسی صدمه نزند، آنها هم وقتی آمدند دم درِ می‌خواستند حمله کنند دیدند آقا امام حسن، آقا امام حسین، آنجا هستند، خجالت کشیدند از بالای پشت بام رفتند.

مالک اشتر آمده بود دادخواهی کرده بود، از کوفه آمده بود، مالک اشتر دادخواهی کرده بود که بابا این کسی که تو فرستادی این امیری که بر کوفه فرستادی این شخصی که آنجا الان حکومت کوفه را دارد این ظلم می کند، چه می کند این را عزل کن یک آدم خوب بدهید.

گفت خیلی خب می‌نویسم، نامه‌ای نوشت و به دست اینها داد برای عزل آن که یکی دیگر را جایگزین کنند.

اینها وسط راه گفتند بگذارید نامه را بخوانیم ببینیم، تا نامه را خواندند دیدند نوشته [عجب این آدم بدی بوده] اینکه به محض که اینها وارد شدند اینها را بگیر سرهایشان را از بدن جدا کن، به جهت این که به سِعایت آمدند و خودت هم بر کوفه مستقر باش، اینها وسط راه برگشتند، آخر هر کسی باشد دیگر به جوش می آید، برگشتند دیگر کار را یکسره کردند.

ولی آقا امیرالمومنین که آنها را از خودشان طرد نکردند، جلوگیری کردند، ممانعت کردند، نصیحت کردند ولی وقتی هم کارشان را انجام دادند به مالک اشتر هم نگفتند دنبال کارت برو، در دامن امیرالمومنین بود، محمد در دامن امیرالمومنین بود، این کار را هم کردند، چون کار درستی کرده بودند، خیلی کار صحیح بود.

آقا امیرالمومنین چون آقای عالم است، بزرگوار عالم است، و بعد هم خواستند اینکه یک وقتی خلیفه کشی باب نشود، که همین شد مردم جَری شدند، هرکه اجازه بدهد مردم جلویش حرف بد بزنند، به دیگری، بعد هم همین مردم به خود این هم بد می گویند.

یک کسی که یک بزرگ خانواده، یک کسی که استاد یک قوم است، کسی که سَمَت بزرگتری دارد، این نباید اجازه بدهد پشت سر هیچ کسی، کسی حرف بزنند، به جهت این که اینها یاد می‌گیرند پشت سر خود این هم حرف بزنند.

آقا امیرالمومنین بر این جهت که این‌ها خلیفه کشی یاد نگیرند، خلیفه بِحق امیرالمومنین است، اینها یاد نگیرند به طرف حق هم…

که شد، باب شد دیگر.

علی کل حال، حرف ما در اینجا بود که خداوند تبارک و تعالی انسان را، مومن را، ذوجهات قرار داده است و برای او ابعاد مختلفی در زندگی فردی، اجتماعی، عبادی، نمی‌دانم سیاسی، چیست، دیگر اسم هایشان را شما بهتر از من می دانید، قرار داده، همه اینها را باید ملاحظه کرد، یک طرفه انسان هیچ وقت ندود، بعضی ها هستند خدایی نکرده، خدایی نکرده به یک جهت می‌تازند، عیب جویی می‌کنند، بعد بزرگان را، بزرگان دین را، بزرگان اسلام را، آنهایی که حق دارند، این یاد می گیرید یک جهت رفتن، سر از آنجا در می آورد.

 

💠روضه بی بی فاطمه زهرا سلام الله علیها

 

صلی الله علیکِ یا فاطمةُ الزهرا، صلی الله علیکِِ یا صدیقةُ الکبری.

امیرالمومنین علیه السلام زبان حالشان این بود،《 صُبَّتْ علَیَّ مصَائِبُ لَوْ أَنَّهَا صُبَّتْ عَلَی الْأَیَّامِ صِرْنَ لَیَالِیَا》زبان حال آقا موقع دفن بی بی صدیقه طاهره سلام الله علیها اینگونه بود که فقدان تو فاطمه جان از دست دادن تو دختر رسول خدا، یک جوری در من اثر کرده، چنان دلِ 《علی》 را تاریک کرده، نستجیرُ بالله چنان اثر کرده است، که روزِ 《علی》 را تاریک کرده، وجود 《علی》 را چنان ظلمانی کرده، که اگر این مصیبت را بر چهره روز می‌زدند روز را هم تاریک می کرد.

 

《صُبَّتْ علَیَّ مصَائِبُ لَوْ أَنَّهَا صُبَّتْ عَلَی الْأَیَّامِ صِرْنَ لَیَالِیَا》فاطمه جان چگونه الان من به منزل برگردم و جای خالی تو را ببینم؟

فاطمه جان 《مَن لِلْیَتَامَی وَ الاَرامِلی》 کیست که بیاید این بچه‌های بی مادر تو را تسلی بدهد؟

من چگونه می‌توانم آن‌ها را تسلی بدهم؟

وقتی همه حرفهایشان را آقا فرمودند آن وقت دست به دامن زینب سلام الله علیها، دخترم زینب تو از برادرت حسن پذیرایی کن، دخترم زینب تو از برادرت حسین پذیرایی کن، تو آنها را تسلی بده، دخترم زینب خودت را هم خودت تسلی بده، خواهرت ام کلثوم را هم تو تسلی بده. اینجا بود که امیرالمومنین علیه السلام، بی بی زینب سلام الله علیها را برای تسلی خواندند، دل‌ها بسوزد آن وقتی که عصر عاشورا آن واقعه جانگداز رخ داد، که بود که به بی‌بی زینب سفارش کند که بیاید این بازماندگان و تازیانه خورده‌ها را تسلی بدهد؟

 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحة و الاخلاص و الصلوات.

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *