شرح فرازهایی از خطبه های نهج البلاغه_ جلسه اول_( رمضان_1371)


کربلایی سید احمد نجفی اعلی الله تعالی مقامه الشریف:

💠بسم الله الرحمن الرحیم💠

یک صلوات مرحمت کنید، به مناسبت ایام مبارکه شهر رمضان و تعلقش به وجود مقدس آقا امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام و قرار و قولی که قبلاً با دوستان گذاشته بودیم مناسب است فرازهایی از خطبه‌های نهج البلاغه را به اندازه ای که خدا توفیق مرحمت می‌کند عرض کنیم.

از اول نهج البلاغه شروع می‌کنیم حالا اگر یک جایی از آن ناتمام ان شاءلله در یک جلسات دیگری بعد از ماه ان‌شاءلله دنبال کنیم.

《و من خطبة له (علیه السلام) یذکر فیها ابتداء خلق السماء و الأرض و خلق آدم》

از جمله خطبه‌هایی که مربوط به آقا امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام است که در آن خطبه ابتدای خلقت و آفرینش آسمان و زمین و خلقت آدم را ذکر می‌فرمایند :

《الْحَمْدُ لِلَّهِ الَّذِی لَا یَبْلُغُ مِدْحَتَهُ الْقَائِلُون》 تمام گویندگان و تمام سخنوران و تمام کسانی که اهل بیانند، اهل خطابه اند، این‌ها قادر به ستایش حق نیستند.

حمد آن خدای را سزاست که همه از مِدحَت او عاجزند.

《وَ لَا یُحْصِی نَعْمَاءَهُ الْعَادُّون》 و حمد برای آن خدایی است که اهل عدد و شمارش، آنهایی که شماره می‌کنند، آنهایی که می‌شمارند، آن‌ها نمی‌توانند نعمت‌های حق را اندازه‌گیری کنند و به شماره در بیاورند، آن خدا قابل حمد است.

《وَ لَا یُؤَدِّی حَقَّهُ الْمُجْتَهِدُون》 همه آنهایی که اهل کوشش و تلاشند و تمام کسانی که قدرت تلاش و کوشش دارند این‌ها ادای حق خدا را نمی توانند بکنند.

《الَّذِی لَا یُدْرِکُهُ بُعْدُ الْهِمَمِ》

صاحبان همت، صاحبان تصمیم، اراده، آنهایی که از تصمیم جامه را به کمر زدند برای اینکه بتوانند این راه را طی کنند نمی‌توانند او را درک کنند و بیابند، این چنین خدایی است.

《وَ لَا یَنَالُهُ غَوْصُ الْفِطَنِ》 و نمی‌تواند کسانی که اهل بینشند او را دریابند و به غواصی در دریای معرفت او شناور باشند. هیچ کسی نمی‌تواند او را دریافت کند، نه در قوس فِطَن نه در بُعد هِمَم.

《الَّذِی لَیْسَ لِصِفَتِهِ حَدٌّ مَحْدُود》آن خدایی که اوصافش اندازه ندارد.

《وَ لَا نَعْتٌ مَوْجُود وَ لَا وَقْتٌ مَعْدُود》و آن خدایی که توصیفش به اندازه در نمی آید، کسی نمی‌تواند برای آن حق، برای آن خدا، هیچ صفتی را به حد و اندازه ذکر کند، و برای ان خدا، برای توصیفش، وقت محدودی قرار داده نشده، همیشه کریم است، همیشه رحیم است، همیشه غفار است، همیشه ستار است، اوصافش وقت محدود ندارد.

《وَ لَا أَجَلٌ مَمْدُودٌ 》 اندازه‌ای هم برای اوصاف او در نظر گرفته نشده.

《فَطَرَ الْخَلَائِقَ بِقُدْرَتِهِ》 موجودات را به قدرت و به توانایی ربوبی خودش ایجاد کرد، آفرید .

《نَشَرَ الرِّیَاحَ بِرَحْمَتِهِ》و بادها را از ناحیه رحمت خودش منتشر ساخت.

《وَ وَتَّدَ بِالصُّخُورِ مَیَدَانَ أَرْضِهِ》 و به صورت میخ‌های بسیار قوی کوه‌ها را در روی زمین قرار داد که این‌ها اوتاد ارض باشند، وَتَد باشند، میخ باشند.

ظاهر این عبارات اینگونه است که اگر تمام انسان های روی زمین که اهل سخن هستند، اهل بیان هستند، جمع بشوند اینها نخواهند توانست کلمه ای، جمله‌ای، حرفی از این حروفی که مولا امیرالمومنین علیه السلام در زمینه توحید بیان می‌فرمایند هیچ کسی در عالم قدرت این گونه سخن گفتن را ندارد، به جهت اینکه تنها خداشناس عالم وجود اوست، در عین حال این خداشناس عالم وجود که دم از یگانگی می‌زند و از عهده این مطلب هم بیرون می آید، این موجود در شناسایی پروردگار اظهار عجز می کند.

امیرالمومنین، مولی الموحدین، کسی که تنها متخصص راه توحید است، تنها متخصص راه توحید است، او می‌فرماید اینکه خدایا نمی‌توانیم تو را بشناسیم، نمی‌توانیم اندازه بگیریم، نمی‌توانیم وصف تو را بگوییم، هیچ کس دیگری هم نمی‌تواند.

آیا این تعارف است؟

ببینید؛ در زمینه معرفت، در زمینه برداشت سخن بگوییم ببینیم اینکه این امیرالمومنینی که ما قربان خاک پای دوستانش می شویم، خاک پای دوستانش را توتیای چشم خودمان قرار می دهیم. این امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام چگونه دارد عظمت حق را…

همه اش در مقام عجز است.

عجَزَ الواصِفونَ عَن صِفَتِك

اِعتِصامُ الوَري بِمَغفِرَتِك

تُب عَلینا فَأِنَنا بَشَرٌ

ما عَرَفناك حَقَّ مَعرِفَتِك

 

این مقام یک موحدِ کاملِ کاملِ کاملِ است.

هرچه موحد به مقام توحید نزدیکتر است، در مقام توحید بیشتر جا گرفته، بیشتر اظهار عجز کرده، تا سلطان موحدین که امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام هستند.

ان شاءلله آن خدایی که امیرالمومنین می‌پرستند، هرگونه هست، دنبال این ولی مطلق باشیم همیشه و در این ماه رمضان بخواهیم که علی جان آن خدایی که تو می‌پرستی به هرگونه هست ما را هم دنبال خودت همیشه داشته باش که بپرستش تو خدا را بپرستیم.

 

آخر دو مرتبه است؛ یک مرتبه ماها می گوییم اینکه خدا را نشناختیم، خب این یک بیان نامناسب است این حق را هم ما نداریم بگوییم، یک مرتبه امیرالمومنین می‌فرمایند ما خدا را نشناختیم، بیان عجز از یک شخصی باید باشد که اجازه داشته باشد این حرف را بزند، یعنی هر کسی هم اختیار ندارد در مقام معرفت حق اظهار عجز کند.

اصلا ما که هستیم که بگوییم خدایا ما تو را نشناختیم؟ اصلاً ما که هستیم که بتوانیم این حرف را بزنیم؟

[ این نکته را خیلی دقت کنید] به این منصب و این مرتبه اگر ما بشود راه پیدا کنیم، اقرار کنیم که امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام اینقدر به خدا نزدیک است، اینقدر به خدا نزدیک است که این حق را دارد که بگوید خدایا نشناختمت.

مگر کسانی دیگر این حق را دارند؟ مگر می‌توانند این حرف را بزنند؟

مثل این می ماند که کسی مُلای، دانشمند، درس خوانده، استخوان خرد کرده، می گوید هیچی نفهمیدم، یک مرتبه هم یکی هیچ درس نخوانده می گوید هیچی نفهمیدم. آخر بین این دوتا فرق است.

یک کسی نه درس خوانده، نه زحمت کشیده، نه لای کتاب باز کرده، نه مطالعه کرده، می گوید هیچی نفهمیدم، خب این یک مرتبه، یک کسی که سی سال، چهل سال، استخوان خرد کرده، بگوید آخرش هیچی نفهمیدم این هر دو یک جور است؟

هر دو یک جور که نیست، آن که می گوید من هیچی نفهمیدم، هیچ درس نخوانده اصلاً اینکه این هیچی نفهمیدم، با ذاتش می خواند.

این نه یک کسی که همه چیزها را فهمیده حالا می گوید هیچی نفهمیدم این از همه گوشه‌های توحید سر در آورده که این جور فرمایش می فرماید.

امیرالمومنین به تمام ابعاد توحید راه پیدا کرده که می‌فرماید که خدایا نمی‌توانم اینکه وصفت را بکنم ،این معلوم می شود راه پیدا کرده، مَثَلِش همین است، همه علمای بزرگ، آنهایی که برق توحید آنها را گرفته، آخر کار گفتند که خدایا ما نفهمیدیم، آخر هیچی نفهمیدیم. بوعلی سینا هم آخر عمر گفته ما هیچی نفهمیدیم، علمای بزرگ شیعه همه آخر کار گفتند هیچی نفهمیدیم، خب این بعد از طی مراحل است، بعد از یک مقامات، مراتب را گذراندند.

یک کسی هم عوام می گوید هیچی نفهمیدیم. این هیچی نفهمیدیم با آن هیچی نفهمیدیم فرق می‌کند. خیلی فرق می‌کند ها. آقا امیرالمومنین در این خطبه از معرفت خدا اظهار عجز می کند.

این با همه انبیاء و اولیا و ملائکه فرق دارد، این تا همه ابعاد توحید راه پیدا کرده می‌فرماید خدایا نشناختمت، خدایا نمی‌توانم وصفت بکنم، خدایا تو اندازه نداری، هیچ کسی به گَرد نَعال امیرالمومنین در توحید نمی رسد، هیچ کس نمی رسد، ابراهیم خلیل هم نمی رسد، مِثل این اشعار مولانا می‌ماند که شما می‌بینید مراتب نفس را چنان تشریح می‌کند، [در مثنوی مولانا خیلی گوشه کنار…] این اگر خودش این راه‌ها را نرفته بود چطور با خبر است؟

معلوم است همه جا رفته که با خبر است، این جوری می‌تواند تشریح کند، یک مرتبه هم یک کسی نرفته از نفس صحبت می‌کند که این جوری است، نفس اماره این جوری است، نفس لوامه این جوری است، نفس مطمئنه این جوری است، هیچ جایش را نرفته ها، فرق می کند با بیان آن کسی که این راه را رفته است.

اظهار عجز امیرالمومنین در توحید با اظهار عجز همه موحدین فرق می‌کند.

این محرم سِرّ اِله است، این در خلوت خانه یار مقام دارد.

《 عَلیٌ مَمْسُوسٌ بذاتِ الله(فِی ذاتِ الله)》 می‌فرماید خدایا من نشناختمت، این 《علی》 است، شوخی که نیست، تا آن فرازهایی که…

البته لطایفی دارد اگر خدا قسمت کند بیان می‌کنیم. 《أَوَّلُ اَلدِّينِ مَعْرِفَتُهُ》حالا ببینیم این بزرگ چه جوری صحبت می‌کند. اول قدم دین معرفت خداست یا معرفت دین است، اگر کسی خدا را شناخته باشد به آن جوری که بیان شده است این راه به دین دارد، اگر اینکه نشناخته باشد برای چه نمازهایمان بی‌خاصیت است؟ به جهت اینکه خدا را نشناختیم.

برای چه روزه هایمان بی خاصیت است؟ چون او را نشناختیم.

برای چه این جوری زندگی می‌کنیم؟

چون خدا را نشناختیم.

نمازهایی که ما می‌خوانیم برای چه کسی؟ برای خدا. کدام خدا؟ خدای نشناخته، خب دیگر باید اینکه بی‌خاصیت باشد دیگر. می‌خواهی این نماز《تَنهَی عَن الفَحشاءِ وَ المُنکَر》(سوره مبارکه عنکبوت/۴۵)باشد؟

خب این نماز نیست.

این می‌خواهی《 الصَّومُ جُنَّةٌ مِن النار 》 باشد؟

نیست، این《جُنَّةٌ مِن النار》نمی‌تواند باشد، برای که روزه می‌گیری؟

برای خدا.

کدام خدا؟

خدایی که نشناختی.

راهش چیست؟

راهش این است دنبال امیرالمومنین علیه السلام بیفتی، دامنش را بگیری 《علی جان》هر جور که خدا را شناختی…

[ یکی از مستمعین با صدای بلند و شدت زیاد 《علی》را فریاد می زند. آقاجان می فرمایند: یکی از چیزهایی که برای نفوس مومنین خیلی خوب است هر وقت آدم او را دریافت می‌کند در سینه اش نگه دارد، بیرون نیاورید، همان جا بگذارید بماند. بله کسان دیگر، بعد خودتان هم از او استفاده نمی‌کنید، همین وقتی که در سینه شما جا کرد بگذارید بماند. بله، اسم امیرالمومنین خیلی بزرگ است، پایه‌های عرش را تکان می دهد، وقتی که مرحمت کردند و اتصال دادند نام بزرگوار را وقتی انسان ببرد این از وجود خارج می شود دیگر، همین جا بگذارید مکان کند، بعد هم اینکه آنهایی هم که می‌خواهند راجع به دستگاه ولایت امیرالمومنین، اهل بیت علیهم السلام…

آدم های نادان زیاد هستند دیگر، خیال می‌کنند یک کسی حالا به عشق امیرالمومنین 《یاعلی》 گفته دیگر این درویش شده، آنها هم اشکال تراشی می‌کنند، برای اینکه اشکال تراشی دیگران هم نباشد و مسائل ایجاد نشود، همین جور با طمأنینه و وقار خودتان را ان شاءلله داشته باشید، خیلی این مفیدتر است، بهتر است، ما هم اینکه گاهی تذکر می دهیم و جهت این است که هم برای خودمان خوب است و هم برای مجالس خوب است، دیگران می روند نکته گیری می کنند و ممنوع است آدم کاری بکند که دیگران از او نکته بی جا بگیرند.

اگر حالت اتصالی پیدا می‌شود، اسم امیرالمومنین برده می‌شود، فضائل اهل بیت گفته می شود و حالتی ایجاد می شود این را در وجود خودتان نگه دارید.

اگر نگه داشتید این استفاده ممتد دارد و با گفتن نام مبارکش انسان خودش نام را دیگر از وجود خارج کرد، بگذارید رخنه کند، ریشه کند، همین جا بماند.

اینها خیلی خوب است، چون اینها را سوال می‌کنند که آقا در مجالس شما برای چه اینجوری می کنند؟ خب جوابی نداریم بابا، جواب نداریم نمی‌توانیم بگوییم که این اهل محبت است، اهل عشق به امیرالمومنین است، بی‌صبر است، بی‌توان و بی‌طاقت است، خب نکنیم بهتر است که دیگران را به مسائل دچار نکنیم.

یک صلوات بفرستید] .

《أَوَّلُ اَلدِّينِ مَعْرِفَتُهُ وَ كَمَالُ مَعْرِفَتِهِ اَلتَّصْدِيقُ بِهِ》

این نکته خیلی عجیب است، و اگر کسی به کمال معرفت برسد این توحید را تصدیق می کند، این یگانگی اول در خودش است، اول خودش اهل تصدیق است، تصدیق این است که مصداق می شود، یگانه روزگار است. چه کسی غیر از امیرالمومنین توانسته توحید را تصدیق کند؟

تصدیق معلوم باشد یعنی چه، تصدیقِ توحید معنایش این‌ است که خودش…

توحید به معنای آن نقطه یگانه در ذات و اوصاف و در افعال است، در هر سه مرتبه.

در ذات یگانه است، در اوصاف یگانه است، در افعال هم یگانه است، اینکه یگانه است این معنای توحید، کمال معرفت تصدیق به آن است، تصدیق این است که خودش اول مصداق قرار بگیرد، تصدیق نه اینکه من قبول دارم و کمالُ التوحید این باشد، که تصدیق کنم قبول است، زبانی نه، باید یک جوری قبول بشود که مثل خودش در عالم هیچ کسی نباشد. هم در ذات، هم در صفت، هم در فعل، چه کسی غیر از امیرالمومنین توانسته این کارهایی که امیرالمومنین انجام داده انجام بدهد؟ بگویید چه کسی توانسته؟

این تصدیقِ توحید است، یعنی تصدیقِ یگانگی در فعل است.

ببینید تصدیقِ توحید سخن گفتن به لفظ نیست، که خدایا من قبولت دارم تو یکِ یکی.

نه تصدیق این است که خودش مجلا و مجرا و مظهر در یگانگی باشد.

 

چون 《علی》 در ذات چه‌ کسی را داریم؟ و جز امیرالمومنین کسی مُصدقِ معرفت در توحید نیست که ذاتش ذات یگانه باشد، صفاتش صفات یگانه باشد، افعالش افعال یگانه باشد، که به مناسبت حالا ان شاءلله ذکر می‌کنیم که چطور است.

مثلاً آقا امیرالمومنین چشمانش با همه چشم های عالم فرق دارد، همین ترکیب ظاهری اش هاا، حرف زدنش با همه حرف زدن های عالم فرق دارد، این یگانه است، صفاتش با همه صفات عالم فرق دارد، اگر رحم می‌کند غیر از رحم هایی است که پدرها و مادرها به فرزندان می کنند. غیر از آن رحم است، این مهربانی، این شفقتی که تمام پدر و مادرها نسبت به فرزندها دارند این فرق دارد، از همه سر است، اصلاً هیچ چیز به گَردَش نمی‌رسد، این یگانه است، ذاتش هم یگانه است. یعنی در هیچ نقطه‌ وجودی باید دو نداشته باشد که این مصدق باشد دیگر.

تصدیق، تصدیقِ ذاتی است، تصدیقِ لفظی نیست 《وَ کَمالُ مَعْرِفَتِهِ التَّصدیقُ بِهِ وَ كَمالُ التَّصْديقِ بِهِ تَوْحيدُهُ》، اینجاست که وقتی که به تصدیق رسید آن یگانهِ یگانهِ یگانه می شود، که در زیارتشان می‌خوانیم. امیرالمومنین《وَ الوِتْرَ المَوْتُورِ》است، وِترالله همین یگانه است.

امام حسین 《وَ الوِتْرَ المَوْتُور》هیچ چیز به پایه کربلا نرسیده، هیچ چیز نمی‌تواند کربلا را به ما بدهد، هیچ چیز نمی‌تواند، اگر هم ما یک وقتی می گویم که کربلای کجا، این برای این است که ضمیمه بدهیم اینها را به آن نقطه یگانه و اِلا نه مشابه دارد، نه نظیر دارد، نه تمثیل دارد حتی، حتی تمثیل هم ندارد، اینها《وَ الوِتْرَ المَوْتُور》هستند، چون به کمال توحید رسیدند، توحید یگانگی در ذات و صفات و فعلشان است، نمازشان را هیچ کسی نمی‌تواند بخواند، روزه شان را هیچ کسی نمی تواند بگیرد، حج شان را هیچ کسی نمی تواند، سلام و علیک و نگاه‌هایشان را هیچ کسی نمی‌تواند به دیگری داشته باشد، مهربانی شان را نمی‌تواند کسی داشته باشد، آنها یک جور دیگر با خلق مهربانی می‌کنند، هیچ پدر و مادری در عالم مثل امیرالمومنین که مهربانی کرده هیچ پدر و مادری به فرزندش این جوری مهربانی نکرده، هیچ کسی، آنها مهربانند نه آنجوری که پدر و مادرها حتی مهربان هستند، مهربانی اینها اساس دارد، مثل مهربانی خدا می‌ماند، اساس دارد، ریشه دارد، ماها نه، اساس ندارد، حتی پدر و مادر یک وقتی از مهربانی به فرزندش می بُرد، هی بد کند، بد کند، بد کند، فرزند وقتی که نافرمانی زیاد کرد و کج خلقی کرد، وقتی زیاد از این کارها کرد گاهی نفرینش می‌کند، عاقش می‌کند، طردش می‌کند.

اینها آنجوری نیستند.

خداوند تبارک و تعالی می فرماید…

[امیرالمومنین هم همین جور هستند، اهل بیت علیهم السلام هم همین جور هستند، بدون شک این را بدانید چون اینها مظاهر همه اوصاف و اسماء حق جل جلاله هستند] حق سبحانه و تعالی می‌فرماید :

《انینُ الْمُذْنِبینَ احَبُّ الَی مِنْ تَسْبیحِ الْمُسَبِّحین》

من ناله گنه کار را بیشتر دوست دارم تا تسبیحِ تسبیح کنندگان.

عه بد ها را؟ اوووه اینقدر در این باب خدا حرف دارد، سخن دارد.

موسی به اینهایی که با ما سر عناد و سرکفر دارند بگو

《لَو عَلِمَ المُدبِرونَ کَیفَ اشتِیاقی بِهِم لَماتوا شَوقاً》

اگر آنهایی که پشت به ما کردند بدانند ما چقدر دوستشان داریم، شوقاً، اینها می‌میرند، قالب تهی می‌کنند از این دانستنشان که ما چقدر اینها را دوست داریم.

اول بدها را دست روی سرشان می‌کشند، اول این کار را می‌کنند، اول تکلیف گناهکاران را مشخص می‌کنند، خاطرشان را جمع می کنند.

می گوید روز قیامت که می شود با گفتن یک 《بسم الله الرحمن الرحیم》 که عادت کرده بوده، عادت داشته، خیلی گناه فراوان دیگر بی حد و بی‌عدد حکمش بود که دیگر این جهنمی است، عادت داشته در دنیا وقتی پا می‌گذاشته یک جایی، کاری می‌کرده می‌گفته 《بسم الله الرحمن الرحیم》، وقتی او را می‌بردند لب جهنم آنجا هم بی‌اختیار می گوید《 بسم الله الرحمن الرحیم》، خطاب می‌رسد او را برگردانید، او بی‌اراده هم نام ما را برد، دیگر…

آنها هم همین جوری‌ هستند، اگر کسی《یاعلی》 را بگوید، [حالا ما به آن برادرمان قصد هیچ نوع جسارتی نداشتیم، خواستیم بگوییم که برای حفظ این مجالس یک مقداری ملاحظه بشود، یک مقداری دقت بشود، این مجالس احترام دارد، این مجالس باید دوام پیدا کند، قوام پیدا کند، الحمدلله ما دیگر اینقدر دوستانمان هستند که احتیاج به آنهایی که دشمنی می‌کنند نداریم، خودشان این کار ها را الحمدالله انجام می دهند.

قصد اهانتی نبود داشتم توضیح می‌دادم که خب این در سینه اش داشته باشد، دیگر حالا چون کسانی هستند که با عربده کشیدن ذهن‌ها را این طرف و آن طرف می‌برند، نکنیم، اینجوری نکنیم، اگر ما نگوییم خب پس چه کسی بگوید؟

معلوم بشود اگر ما تذکر ندهیم پس چه کسی تذکر بدهد؟

آن عزیزان ما، رفقای بغل دستیشان که اینقدر ادب دارند و شخصیت دارند که هیچ وقت این کارها را نمی‌کنند، باید اینها را گفت اگر یک وقتی حرکتی، خنده بی‌جایی، نشستن بی جایی، گاهی…

این مجالس احترام دارد، این مجالس ادب می‌خواهد، این مجالس علی کل حال باید سرپا باشد که فضائل امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام در ذهن ها بنشیند]. بعد روایت دیگری هست که یکی دیگر از بندگان را می آورند، همین 《یاعلی》 را ببینیم، 《بسم الله الرحمن الرحیم》 بدون اراده، بدون خاص گفت، می گویند او را برگردانید، دیگر این جهنمی نیست.

اگر یک کسی《یا علی》 را بدون اراده هم بگوید این اثر می‌کند، این را مصفا می‌کند، این را پاک می‌کند، اسم آنها این اثر را دارد، ولی خب ما می‌خواهیم بگوییم این اثر بیشتر باشد، نگهدار که خودت بیشتر از همیشه با تو باشد دیگر، بیرون نیاید، ما می‌گوییم از این 《یاعلی》 در وجود خودت خیلی رخنه کند، ریشه کند،《 یاعلی》 ها اینجا بماند.

یکی هم از مسائلی که می گویند ریا نکنید، برای همین است، ریا مبطل عمل است، چرا؟

به جهت این که وقتی که از وجودت خودت بیرون کردی، هیچ چیز از آن نمی‌ماند دیگر، بگذار اینجا بماند که ریا نشود دیگر.

این متن را همه هم گفتند، از مسائل مُتَفِقٌ عِلیه در متن دین ما اسلام و در تشیع هست که ریا مُبطل عمل است، اگر یک کسی را، چیزی را به رخ کشیدی و بیرون از وجود خودت خواستی اظهار کنی عمل از بین می رود، هان؟ ما هم بگذاریم اینکه یواشکی اینها، همه چیزها، 《یاعلی》را یواش(آرام) بگوییم. مگر یک وقتی دسته جمعی همه یک《یاعلی》 بکشند، آن وقت ان شاءلله دیگر موقع ظهور حضرت بقیه الله حجت بن الحسن (روحی و ارواح العالمین له الفداء) است که دیگر بعد از آن همه اش نور است و همه اش صفاست و همه اش دیگر دنیا مدینه فاضله است، همه اش دیگر نور در نور و خیر در خیر و وجد در وجد و شوق در شوق است.

بگذاریم بماند اینجاها رخنه کند.

بله آن یکی دیگر را که به جهنم می برند وسط راه هی سرش را برمی گرداند و پشت سرش را نگاه می کند می گوید خدایا دیگر این گمان را به تو نداشتم، خیال می‌کردم با آن اتکایی که من به تو دارم، دارم گناه می‌کنم، امیدوار به رحمت تو بودم، اگر می‌دانستم اینکه آخرش به اینجا می‌ رسد، اینجوری نمی شدم، خطاب می رسد این حرف را هم دروغ می گوید ولی او را برگردانید، این را هم از دلش نمی‌گوید ولی او را برگردانید، ائمه ما هم همه شان همین جوری هستند، یک《یاعلی》 به دروغ هم بگوید…

ما می‌خواهیم بگوییم اینکه اینها را بگذار که در وجود رخنه کند، بزرگ بشود، خودت بزرگ بشوی، تو هم یگانه بشوی.

یک بزرگی می‌فرمود خداوند تبارک و تعالی قدرت دارد که در مظهریت برای اوصاف و اسماء خودش مثل خودش آفریده، عین خودش، عین خودش.

در دعای رجبیه یادت نیست؟

《لا فَرْقَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهَا إلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُکَ وَ خَلْقُکَ》

تو او را آفریدی مثل خودت،《إلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُکَ》 فرقش با تو این است که اینها را تو آفریدی، خودت را هیچ کسی نیافریده،《لا فَرْقَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهَا إلَّا أَنَّهُمْ عِبَادُکَ وَ خَلْقُکَ》فرقی بین تو و این ذوات مقدسه این چهارده تا نیست. فرقش این است که اینها بنده تواند فقط همین و آفریده تو هستند.

خب پس توانسته مثل خودش بیافریند نه؟

این حرف آن بزرگ است، ائمه هم می‌توانند مثل خودشان تربیت کنند، فرقش این است که این تربیت شده آنهاست، دستش به دامن آنهاست، آنها احتیاج ندارند دستشان به دامن کسی باشد، ائمه هم همین جوری کار می‌کنند، که کسی را می‌بینید اینقدر به قول آن شاعر؛

 

مگسی را که تو پرواز دهی شاهین است

 

نصف شعر است اما خیلی پُر است، از آن نصف شعرهایی است که خیلی…

 

مگسی را که تو پرواز دهی شاهین است

 

خداوند تبارک و تعالی عین خودش، عین خودش آفریده، ولی آفریده، مدرک؟ دعای ماه رجب.

《اَللّهُمَّ اِنّى اَسئَلُکَ بِمَعانى جَمیعِ ما یَدْعُوکَ بِهِ وُلاهُ اَمْرِکَ، الْمَاْمُونُونَ عَلى سِرِّکَ الْمُسْتَبْشِرُونَ بِاَمْرِکَ الْواصِفُونَ لِقُدْرَتِکَ،الْمُعْلِنُونَ لِعَظَمَتِکَ… تا اینجا که ،

لا فَرْقَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَها اِلاّ اَنَّهُمْ عِبادُکَ وَخَلْقُکَ》

ببینید اینجا《 لا فَرْقَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَها》است به 《بِمَعانى جَمیعِ ما یَدْعُوکَ》بر می گردد،

بعدش باید اِلا اَنَّها باشد، بعد اِلا اَنَّهُم است، پس معلوم است اشخاص هستند، این تعین در خارج پیدا کرده،《 اِلاّ اَنَّهُمْ عِبادُکَ وَخَلْقُکَ》آنها هم این عنایت را دارند و می‌توانند اینجوری کنند، این کار را انجام می دهند، خودشان نفرمودند به عمار(یا ابی ذر، ظاهرا عمار است) که عمار از آن زمین، آن سنگ را…

عمار فقر گرفته بودش، خیلی بیچاره بود، آمد خدمت حضرت عرض کرد آقا دیگر وضعمان خیلی به هم خورده، [حالا ببینید] فرمودند اینکه از آن اسمی که بلدی یادت دادیم به آن اسم خدا را قسم بده، از آن سنگ هرچه می‌خواهی بردار، دست کرد و همه سنگ را تبدیل کرد به زر ناب، طلای بیست و چهار عیار، فرمودند به اندازه که می‌خواهی بردار با انگشتانش برداشت، آخر طلا که اینجور زیاد، قیچی می خواهد، فرمودند باز به آن اسم قسم بده دو مرتبه سنگ کن.

این کار را خود امیرالمومنین علیه السلام برای چه نکردند؟

این طلا دادن به عمار و رفع مشکلات مادی اش نیست، یک چیز دیگر است، این طرف را نگاه کن، یعنی ما می‌توانیم یک کسی را مثل خودمان، عمار را مثل خودمان که خودمان می‌توانیم این کار را بکنیم، ببینید عمار را درست کردیم، این طرف را نگاه کن این از طلا بیشتر ارزش دارد، طلا به عمار دادن، آن ارزشش خیلی کمتر از این است که یکی به این معرفت برسد، این معرفت است،《أَوَّلُ اَلدِّينِ مَعْرِفَتُهُ 》معرفت ولی هم هست، اینجوری معرفت پیدا کن که عمار می شود به شاگردی امیرالمومنین به عنایت امیرالمومنین به دستگیری امیرالمومنین…

از عنایات امیرالمومنین بخوانید، ماه رمضان این کار را بکنید، این قضیه را نقل کنیم، شب اول ماه رمضان است اگر کسی توفیق پیدا کرد خوش به حالش.

مرحوم آیت الله خویی خدا رحمتشان کند، ایشان خودشان نقل کردند که من قبل از ماه رمضان بود یک شب یا دو شب اینکه در صحن مرحوم سید علی قاضی را دیدند، گفتند که آقا زمینه برای من اینجوری مهیاست که من مرجع تقلید بشوم از شما خواهش می‌کنم که دعا کنید من قبل از اینکه مرجع بشوم بمیرم، که این مسئولیت سنگین به گردن من نیاید و این بار روی دوش من ننشیند، روز قیامت نمی‌توانم جواب خدا را بدهم.

مرحوم سید علی قاضی فرمودند اینکه من دعا می‌کنم که شما مرجع بشوی و خدا حفظت کند، این را برایت دعا می کنم، دعا نمی‌کنم بمیری.

 

بعد گفتم آقا ماه رمضان نزدیک است یک تعلیمی به من بدهید، یک چیزی را به من یاد بدهید، که من استفاده کنم.

فرمودند شب های ماه رمضان هزار تا 《إِنَّا أَنْزَلْناه》بخوان و از بیستم به بعد برایت مسائلی کشف خواهد شد که آنها باید پیش خودت بماند، نگفتنی است. گفتیم خیلی خب، مرحوم آقای خویی می گویند که من شبی هزار تا خواندم[ طول می کشد، هزار تا إِنَّا أَنْزَلْناهُ،

اگر بعد از افطار کسی بخواند تا نزدیک های سحر طول می‌کشد]، از شب بیستم به بعد عبایم را سرم انداخته بودم و در یکی از جلو غرفه‌های صحن نشسته بودم که کسی رد می شود با من احوالپرسی نکند، نشناسد، همچین که گفتم《 بسم الله الرحمن الرحیم》 بِ بسم الله را گفتم دیدم از اول ولادتم که متولد شدنم، از اول ولادتم، زندگی من دو مرتبه شروع شد، بزرگ شدم، مدرسه رفتم، نجف آمدم، درس می گویم، همه اینها شد شد شد شد چی شدم چی شدم چی شدم مرجع تقلید تا آن وقتی که شنیدم بالای گلدسته مرگ من رد اعلام می‌کنند، تا وقتی که مُردم.

همه اینها در بای بسم الله آمد، بسم الله، یعنی فرصت زمان…

خیلی مُشَوش شدم دو سه شب بعدش آمدم آسید علی قاضی را پیدا کردم، دیگر نتوانستم إِنَّا أَنْزَلْناهُ

را بگویم.

آسید علی گفتند اگر ادامه می دادی برایت حقایق دیگری مکشوف می شد، به همین اندازه بیشتر شما سهم نداشتی که فقط زمینه زندگی خودت را بدانی.

لذا آقای خویی می‌گفتند که من طبق آن إِنَّا أَنْزَلْناه ها

آنچه که بر من می‌گذرد همه را می‌دانم چه واقع می شود.

این یک دستور کوچک از یک بزرگی است، یک بزرگ یک دستور داده، مرجعیت، رساله داشتن، غیر از این راه است که کشف حقایق می کند.

مرجع هم احتیاج به این جور بزرگی دارد، آن هم چه احتیاجی، اگر کسی این ماه رمضان بتواند خودش را تصفیه کند، تزکیه کند، نه برای اینکه معلوم بشود کشف بشود گذشته اش چیست، آینده اش چیست، آن به درد نمی خورد ها، آن خیر، اگر بشود این که عمارشناس بشود، که عمار شاگرد امیرالمومنین است و می تواند مثل امیرالمومنین یگانه دهر باشد، این مِثلیت عین مثلیتی است که ائمه با خدا دارند، این مثل غیر از آن مثل است، خیال نکنید 《علی》 دوتاست، امام حسین دوتاست، نمی شود نه، می‌توانند شاگردانشان را تربیت کنند و به او نیرو و قوه از خودشان بدهند، کار خودشان را بکنند، می‌شود.

قضیه مقداد هم هست که آقا امیرالمومنین علیه السلام به او فرمودند اینکه برو با آن اسمی که بلدی آن کوه را بردار بیاور. رفت و آن کوه را روی دستش گرفت، همه آن کوه را برداشت آورد.

این کارهای خودشان را می‌کند، منتها این به اشراف 《ولیّ》 است، خودش ندارد، خودش هیچی ندارد، این درِ خانه امیرالمومنین علیه السلام به صدق قدم زده، در خانه امیرالمومنین درست آمده، در خانه امیرالمومنین با همه وجودش آمده، خداوند تبارک و تعالی ما را در این خانه همیشه ثابت قدم داشته باشد.

《وَ كَمالُ تَوحيدِهِ الإخلاصُ لَه》اگر کسی به کمال توحید رسید این باید مخلص باشد و کمال اخلاص را هم داشته باشد،《وَ كَمالُ الإخلاصُ لَهُ نَفْيُ الصِّفَاتِ عَنْه‌》خداوند تبارک و تعالی را یک جوری باید بشناسد که برای این که رزقش می دهد نه، تمام صفات را باید در توحید که چون صفات همیشه مُبَین دُوئیت است و مُثبِت دوئیت است، صفت است و موصوف، صفت و موصوف دوتا را همیشه برای ما در خارج می آورد، و دو تا حیثیت برای ما می آورد، نَعت است و مَنعوت، اگر کسی می خواهد حق را بشناسد، ائمه هم همین طور است، اگر کسی ائمه را برای این خواسته باشد که حاجتش را می دهند، گرفتار است، قرضدار است، مریض دارد و اینها، این امام شناس نیست، اگر کسی توانست اینجوری امام شناس بشود که آنچه که روی دلش گذاشتند از غم هم آنها آوردند، اگر اینجوری توانست.

ما همیشه در این جهات امام را می‌شناسیم، خدا را می شناسیم، خدا خالق است، رازق است، اما خدا بلا را هم در دامن آدم می‌ریزد این همان خداست، ما نداریم، نه طاقتش‌ را داریم نه هیچی، اصلاً طاقت شنیدنش را هم نداریم، امیرالمومنین هم بلا می دهد، همه جا رفع بلا[نمی کند]،

این همان امیرالمومنین است.

به نفی صفات اگر کسی توانست خدا را بشناسد، نه به خالقیت، نه به رازقیت، نه به رحیم بودن، نه به رحمان بودن، اگر صفات را توانست نفی کند و حق را بدون اِتخاذ جنبه صفات بشناسد او موحد است، 《ولی》 هم همین‌ است، چون جیبت را پر پول می‌کند 《علی ولی الله 》است؟

همه اینهایی که فقیر شدند اینها به نیروی امیرالمومنین فقیر شدند، جیب ها را خالی می‌کنند، قبل از اینکه پر کند، با آنها بیشتر کار می کند، امیرالمومنین علیه السلام مرض می دهد، امیرالمومنین همه مرض های عالم…

آقا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند

《اِنَّ الله جَعَلَ الاُوجَاعَ مُطیعَتَاً لَک یا علی》 آقا رسول خدا به امیرالمومنین فرمودند خداوند تبارک و تعالی دردها را مطیع تو قرار داده، بخواهی به جان هرکسی می‌اندازی.

دست گذاشتند روی سینه رسول الله تب را برداشتند، رسول الله تب داشتند دیگر، دست گذاشتن روی سینه تب رفت، بعد فرمودند علی جان خوب شدم.

《اِنَّ الله جَعَلَ الاُوجَاعَ مُطیعَاً لَک》خداوند تبارک و تعالی همه درد و بلاها را مطیع تو قرار داده، به جان هرکسی درد و بلا بیفتد تو می اندازی، از جان هرکه هم تو بخواهی می گیری، آن طرفش را ببینید، فقر می دهد.

چه کسی‌ فقر می دهد؟ چه فقرهای عجیبی است، خب ببینیم دیگر، این ولی شناسی است.

خداوند تبارک و تعالی《یَهْدِی مَن یَشَاء وَ یُذِلُّ مَن یَشَاء》 هر دو کار را می‌کند، هرکسی را بخواهد عزت می دهد، هرکسی را بخواهد فقط عزت می دهد، ذلت را چه کسی می دهد؟ ذلت مال کیست؟ هدایت می‌کند، گمراهی مال کیست؟

اینجا به جهت اینکه خدا را نشناسی، امامت را نشناسی، فوری می گویی جبر می شود، خب این را بشناس چه کار داری به جبر و غیر جبر، این را بشناسید که بهتر است.

اینجا قدم بردار حالا جبر می‌خواهد باشد یا نباشد، به ما و تو مربوط نیست، قادرِ علی الاطلاق است، امیرالمومنین هم وَلیِّ مطلق است،《 وَ كَمَالُ

اَلْإِخْلاَصِ لَهُ نَفْيُ اَلصِّفَاتِ عَنْهُ لِشَهَادَةِ كُلِّ صِفَةٍ أَنَّهَا غَيْرُ اَلْمَوْصُوفِ 》(خطبه/۱)

به جهت اینکه هر صفتی غیر از موصوف است 《وَ شَهَادَةِ كُلِّ مَوْصُوفٍ أَنَّهُ غَيْرُ اَلصِّفَةِ》(همان) و هر موصوفی هم غیر از صفت است، اینها اگر دوتاییشان را با هم در نظر بگیری این شرک می شود.

《فَمَنْ وَصَفَ اَللَّهَ سُبْحَانَهُ فَقَدْ قَرَنَهُ》(همان)

هرکسی در عالم خدا را وصف کرده برای او قرین آورده، هرکسی در عالم گفته رحمان، رحیم، عجب!!! پس چه کسی توانسته خوب بفهمد؟

خودِ اینها.

وقتی می گویی《 الحمدلله رب العالمین الرحمن الرحیم》 دامن آنها را بگیر که آنها فهمیدند قشنگ صحبت کنند ها، در عین حال که قشنگ صحبت کردند می‌فرمایند اینکه ما هم عاجزیم، دنبال سر آنها راه بیفتیم، هرچه آنها گفتند تو هم بگو، دنبال سر آنها راه بیفتد، هرچه آنها گفتند تو هم بگو، آنها درست گفتند، آنها صحیح فهمیدند،

 

آنها قشنگ، به جا، صحبت کردند، مدحشان، مَنقبتشان، توحیدشان، همه این‌ها به جاست و درست است.

《فَمَنْ وَصَفَ اَللَّهَ سُبْحَانَهُ وَ تعالی فَقَدْ قَرَنَهُ وَ مَنْ قَرَنَهُ فَقَدْ ثَنَّاهُ》(همان)

کسی که قرین توصیفی برای حق قائل باشد این خدا را دوتا دانسته،《فَقَدْ ثَنَّاهُ》دو تا خدا قائل است. آی چقدر خوب است کسی خدا را بدون اینکه رازقیت را در نظر بگیرد، بشناسد، رازق هست چه بخواهی چه نخواهی، رحیم هست، رحمان هست، تو در نظر نگیر که توحیدت کامل باشد، توجه به منافع دنیوی و اخروی خودت نکن، اگر کسی توجه نداشت به منافع دنیوی و اخروی خودش آن وقت خدا را خالص دریافت کرد.

این به توحید تازه راهی پیدا کرده، آن هم نمی شود تنها این کار را کرد باید دامن امیرالمومنین را گرفت، باید دامن آنهایی که خداشناسند، دامن آنها را گرفت یا رَبَ الحُسین بگو همیشه، همیشه بگو یا رَبَ الحسین، چون امام حسین می داند ربش کیست، امیدواریم خداوند تبارک و تعالی…

[ امشب بس است، حالا فردا شب ان شاءلله… ما می‌خواهیم از خطبه‌ها عبور کنیم نمی‌شود. باید توضیح هم بدهیم و ان شاءلله فردا شب بیشتر صحبت می‌کنیم، و بیشتر فیض می بریم ]

ان شاءلله به حق امیرالمومنین به حق مُولی الموالی به حق اولاد طیبین و طاهرینشان علیهم السلام به حق بقیه الله حجت بن الحسن علیه السلام ما را در این راه اهل معرفت و اخلاص قرار بدهد.

از معارفی که در این ماه نصیب بندگان خالص خداست نصیب ما بگردان.

ما را از معاصی و گناهانی که حجاب است و سَد است همیشه دور قرار بده.

وسیله ارتباط ما را با ذوات مقدسه معصومین به هرچه هست مهیا و مرتب بگردان.

سه تا صلوات بفرستید.

 

《یاعلی مدد》

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *