شرح فرازهایی از خطبه های نهج البلاغه_خطبه دوم_جلسه دوازدهم_(رمضان۷۱)

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

 

《أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم》

《بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِیم》

《إِنَّا أَنْزَلْناهُ فی‌ لَیْلَهِ الْقَدْرِ (۱) وَ ما أَدْراکَ ما لَیْلَهُ الْقَدْرِ (۲) لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ (۳) تَنَزَّلُ الْمَلائِکَهُ وَ الرُّوحُ فیها بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ (۴) سَلامٌ هِیَ حَتَّی مَطْلَعِ الْفَجْرِ (۵)》.

 

این سوره مبارکه که سوره قدر است به این مناسبت عنوان شد که هم مربوط است به مباحث گذشته ما در بیان خُطَب نهج البلاغه و فرمایشات امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام است و هم تَمهید است برای لیالی احیاء.

که بیان آقا امیرالمومنین در نهج البلاغه که رسید به این فراز عالیه دلنشین 《وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ‌》 مقام شهود را و اطرار شهود را و مراتب شهود را عرض می‌کنیم که زیر بنا باشد برای فهم این سوره مبارکه و تطبیق آیه مناسب این سوره با معنای شهود.

در قرآن کریم‌ مسئله شهادت و مُتَفَرِعات آن که شاهد، مشهود، شهید، شهود و شهادت خودش که اصل است، شَهَدَه، اَشهَده و یُشهِدو همه این‌ها یک معنای غیر از آنچه که ما تا حال با آن کار کردیم آن معنا را تأدِیِه می‌کند، شهادت به معنای گفتن نیست، بیاید شهادت بدهد یعنی بگوید، خب قول، گفتن، برای شهادت مجراست. قول و گفتن، شهادت را به ذهن مخاطب و مستمع انتقال می دهد نه اینکه خودش معنای تطبیقی با شهادت دارد. اَشهَدو غیر از أَقولو است،《 أُقول لا اله الا الله غیر از اشهد ان لا اله الا الله》است.

کسی که درک می‌کند یک معنایی را به ذات و از آن معنای درک شده که مدرَکش هست جدایی پیدا نمی‌کند و هیچ وسوسه گری و ابداع کننده نظری نمی‌تواند اعتقاد او را به هم بزند او شهادت است و او با اَشهدُ خودش را در اقرار و اعتراف نشان می دهد. هر که بتواند ما را زیر و زَبر کند ولو در خیلی مقیاس ضعیف خالی از شهادتیم، کسی که به مقام شهود رسیده، دریافت کرده،《فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ …》(سوره مبارکه بقره/۱۸۵)، ندارد فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الهِلال، دارد

《فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ》

کسی که ماه رمضان را دریافته است، این روزه می‌گیرد باید روزه بگیرد،

《فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ》 هرکه از شهر رمضان دریافت دارد، آن کسی که دریافت ندارد به مقام شهود نرسیده است، او نمی‌تواند شهر رمضان را روزه داشته باشد، آن روزه امضاء شده.

چرا(بله) نمی خورد، درست، نمی آشامد، بله، بقیه چیزها را انجام نمی دهد، خب بله، مگر امضاء‌کردند هر کاری را، هر عبادتی را؟

رد کردند خیلی جاها، صوم و صلاه را از خیلی ها رد کردند، خودِ قرآن هم این کار را کرده.

《وَیْلٌ لِّلْمُصَلِّینَ》(سوره مبارکه ماعون/۴) می‌فرماید، خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم اینقدر مردم را وادار به صلاه کردند، نماز خواندن، خب نماز خواندند، خواندند، خواندند یک مرتبه پروردگار متعال همه رشته های آنها را پنبه کرد فرمود

《وَیْلٌ لِّلْمُصَلِّینَ》جهنم یک جای خیلی خطرناک بدی دارد که از همه جاهایش بدتر است، دیگر از آنجا سوزاننده‌تر جایی ما نداریم، آخر جهنم هم عَقباتِ مختلف دارد، درکات مختلف دارد، بدترین جایش وِیل است، که آن دو سه نفر و آنهایی که در کربلا هم حادثه آفریدند آنها در وِیل جایشان است، غاصبین حق امیرالمومنین هم ویل جایشان است، دیگر بدتر از آنجا جایی نداریم، همین طور که عالی‌ترین مقام جَنت، عَدْن است، عَدْن از عالی ترین مقام جنت است، به او گفتن عَدْن. بدترین مقام نار هم اسمش وِیل است.

این ویل مال کیست؟

معنای واااای بر نمازگزار نخیر.

ویل للمصلین وای بر نمازگزار؟

وَیْلٌ لِّلْمُصَلِّینَ.

خب اینها برای چه؟ به جهت اینکه از صلاه شهود ندارند، کسی که از صلاه شهود ندارد یا به صلاه شهود ندارد، از نماز دریافت ندارد،《الَّذِینَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ》(سوره مبارکه ماعون/۵)، یعنی به شهود نرسیده،

نماز می خواند.

《فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ》

کسی که به مقام شهود رسیده، از این ماه دریافت دارد، روزه بگیرد، ببیند خواص روزه را، تا آن وقت دریافت کند که《الصَّومُ جُنَّهٌ مِن النارِ》،

 

تا بفهمد، شهود برایش بیاید بفهمد که 《الصَّومُ لِی وأنا أَجزِی بِه 》 یا أُجزی(ا) بِه》 هر دو صورت درست است،《 أُجزی(ا) بِه》عرفانی تر است خودم جزای آن هستم.

پروردگار می گوید روزه مال من است، مثل آن که خطاب به حضرت سیدالشهداء علیه السلام آمد《 یاحسین أَنَّا دِیَتُک》حسین جان، من خودم خون بهایت هستم، خون بهای تو منم، صائم که به صوم روی می‌کند و به شهود این شهر را دریافت می‌کند

《فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ》

صوم شهودی می گیرد، اُجزا بِه بخوان. آی روزه گیر، بهشت می‌خواهی؟ برای تو کم است.

حوریه می خواهی؟

برای تو کم‌ است.

غلمان می خواهی؟ انهار جاریه می خواهی؟ آی روزه گیر چه می خواهی؟ چه می خواهی؟ چه می خواهی؟ برای تو کم است، می دانی من چه چیز به تو می دهم؟

خودم را به تو می دهم.

خب این روزه‌ای که خدا خودش را به این صائم مرحمت می‌کند یعنی ارتباط صائم را به خودش قرار می دهد، این چه جور روزه ای هست؟

این روزه شهودی است 《فَمَنْ شَهِدَ مِنْکُمُ الشَّهْرَ فَلْیَصُمْهُ》،چرا از شَهِدَ سر درآوردیم ؟

اَشهَدُی امیرالمومنین را می‌خواهیم بگوییم چگونه است.

همه عالم اقرار می‌کنند به توحید و نبوت، همه شهادتین را می گویند، امیرالمومنین هم مثل همه می فرمایند؟

یعنی شهادت امیرالمومنین 《وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ‌》،

این شهود عینی دارد، این متصل به مشهود است، لذا نَفسُ الرسول است، این یک أَشْهَدُ یی گفته که خودش در متن وجود خاتم انبیا قرار گرفته است، چه کسی این جوری شهادت داده، چه کسی دیگر بگویید؟

این نفسُ الرسول است به تصریح آیه مباهله، امیرالمومنین در اَنفُسَنا متجلی است.

از شهود و از أَشْهَدُ و از شهادت چه می‌خیزد؟

شهید.

هرکسی درک مقام شهید را نمی کند،

أَشْهَدُ را در مبنا نپذیرفته، شهود را نگرفته، شهادت را دریافت نکرده، معنایش را نمی‌داند، لذا شهید را نمی‌داند چیست.

شهید اسم خداست، بعد از بعثت خاتم الانبیا صلی الله علیه و آله و سلم پُرِ این معنا را کربلا آفرید، یعنی تَعیُن اسمی به شهید داد، یک آقا هم بالا سرشان گذاشت که این معنا را بپروراند به نام سیدالشهداء علیه السلام، یکی بالا سرشان گذاشت، خب بعد از آن معنای پُر در تاریخ اسلام و در تمام جَوّ عالم بعد هم معلوم نیست بیاید مگر همین بُعد را داشته باشد، این جوانهای خودمان بودند، اینها معنای شهید را زنده کردند، یعنی اسم را تعیُن دادند، به شهید حیثیت دادند، ما خواندیم 《وَاللَّهُ عَلَىٰ کُلِّ شَیْءٍ شَهِیدٌ》(سوره مبارکه بروج/۹).

خب خواندیم،《 أَشَهیدُ لایُغَسَل وَلا یُکَفَن بَل یُدفَنُ بِثیابِه》

شهید را غسل ندهید، چرا؟

چون او خودش پاک کننده است، این حکم ظاهری اش است، یک وقتی نروی یک معنای عرفانی و یک واژه خیالی برایش فرض کنی و بدون تَعیُّین و تَشَخُص در خارج شهید بپذیری.

شهید غسل داده نمی شود چرا؟

چون طهارت نمی‌پذیرد.

برای چه؟

عظمتش اقتضاء ندارد که او را هیچ چیز پاک کند، چه کارش کنند؟

《بَل یُدفَنُ مَعَ ثِیابِه》 او را با همان جامه خون آلودش دفن کنند.

 

آنچنان وارسته شو کز بعد مرگ مرده‌ات را آر آید از کفن

 

از شهید خیلی حرف زدند، روی سنگ قبرش نوشتند.

 

ثبت است بر جریده عالم دوام ما(ثبات ما)

هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق

 

شهید اصلا نمی‌می میرد، سنگ قبر برایش ساختیم! این به وجه اللهی زنده است، حیات دارد.

چرا ما مرده‌ اش می‌بینیم؟ چرا او را بدون حیثیت در معنای حیات سرمدی، حیات زنده است یعنی نه مثل ما زنده است، وقتی می گوییم زنده است حیثیت این دنیا را به او ندهی، این جوری که ما زنده‌ایم.

ماها هم زنده نیستیم، ما یک مرگ بدتر از مرگ داریم، این مرگ ما خیلی بدتر است، خیلی، او حیثیت حیات دارد که آن حیات سرچشمه اش از فیضِ ربوبی است و به وجه اللهی باقی است. اهل نُسک، اهل زُهد، اهل وَرَع، اینها اینقدر خودشان را ساختند، پرداختند، ساختند، پرداختند، راه را درست رفتند بعد از هزار سال دیگر قبرشان را بشکاف باز می‌بینی بدن زنده است، نه؟

این مالِ تعلق است، هنوز حیثیت دارد، بچه نوپا که هنوز اول تکلیفش است این پودر شده رفته، هیچ حیثیت از خودش نگذاشته، به نام امام حسین، به نام کربلا، این برق حسینیی است می‌زند، باید سیدالشهدا باشد، لذا بُعد ندارد، حد ندارد، اندازه ندارد، این سیدالشهداست. سیدالشهداء هزار و چند سال بعد هم می‌بینی اسمش کار می‌کند، این نیرو را می دهد، همه زهدها را طومارش را اینها پیچیدند، ورع ها را پیچیدند، سالیان دراز کوشیدند، عقل ما هم همین است، خدا به همه مان ان شاءلله عقل بدهد، فهم بدهد، درک بدهد، اندازه‌گیری که می‌کنیم به به به بعد از هزار و چند سال هنوز بدنش زنده است!

فقط یک طایفه هستند که آنها زنده باشند باز عیب ندارد، باز آنهایی هم هستند که اینها در راه امام حسین رفته باشند، آنها اگر شکافتی بعد از هزار سال دیدی بدن سالم است حرفی نیست، ولی به زهد و نُسک و ورع…

این کسی که پودر شده حیثیت ندارد، هیچی از او نمانده این همان است که شهید است، شهید به معنای آگاه، فی ذات است، خبیر بِذات است، مطلع بِذات است، عارف بِذات است، این شهید است.

ما و تو اهل لقمه‌ایم، اهل سفره‌ایم، اهل زندگی فانی دارِ دنیا هستیم، ما چه می فهمیم اینها چیست، ماها از اینها چه سر در می آوریم؟

لذا شهید با شاهد فرق دارد ها.

شاهد آن است که مشهود را در بر می گیرد ولی حیثیت خودش زائل نمی شود، شاهد مال دنیاست.

شهید آن است که مشهود او را در خودش فانی کرده است و حیثیت ندارد، برای همین بعد از مرگ، شهید می گویند، چون حیثیت باید زائل بشود، فنا رخ بدهد تا شهید بشود، آقا یابن رسول الله دعا کنید…

[ حالا برایت بگویم کیف کنی] آقا رسول الله دعا کنید من بروم در حدود و ثُغور مسلمین جنگ کنم، شهید بشوم. حضرت فرمودند خیلی خوب است برای هرکسی صلاح بدانیم دعا می‌کنیم، خودمان هم می‌فرستیمش ولی می‌خواهی از آن بالاتر شهیدت کنیم؟ عرض کرد بله، آقا بالاتر از آن چیست؟

فرمودند دوستان ما که به تیر ملامتِ ملامتگران دچارند، هرکسی در کوچه و خیابان و بازار آنها را می‌بیند یک چشمکی می زند، متلکی می گویند، این هم که 《یاعلی》 می گوید، این هم که ولایتی است، آها این هم…

این هر دم شهید است، این هر نفس شهید است، اگر معنای شهید را درک کنیم شعر خواجه را از زبان نمی‌اندازیم همیشه می گوییم؛

 

زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت

آن که شد کشته او نیک سرانجام افتاد

 

باورمان نیست شهید با شاهد فرق می‌کند، حق در مصرف کردن اسم شاهد تعین می‌بخشد به یک موجودی که او تا مادامی که مخلوق هست او علی الخلق شاهد است، ولی شهید را حیثیت وجودی اش را می گیرند، سَلب می کنند، با《قُل کَفَىٰ بِٱللَّهِ شَهِیدَۢا بَیۡنِی وَبَیۡنَکُمۡۚ…》(سوره مبارکه رعد/۴۳).

حالا ببین نگاهش کن. با قرآن بیا یک مقدار راه برویم،

《قُلْ کَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِیدًا بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ》،

رسول الله از ملامت خلق دلگیر شدند از اینکه خلق هدایت را نپذیرفتند دلگیر شدند، جبرئیل آمد این آیه را آورد، یا رسول الله دلگیر نشو《 قُلْ کَفَىٰ بِاللَّهِ شَهِیدًا بَیْنِی وَبَیْنَکُمْ وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَابِ》ما تو را بس هستیم، ما که خدای تو هستیم ما بر دل تو، وجود تو، شهید هستیم، آگاه هستیم و چه کسی؟

و یکی دیگر، ردیف‌ را نگاه کن، ردیف را نگاه کن خدا و چه کسی؟《وَمَنْ عِنْدَهُ عِلْمُ الْکِتَاب، وَهُوَ علی بن ابی طالب》.

شهید است، چرا؟

چون به مقام فنا در توحید رسید.

مقام فنا چگونه است؟ آن را خود خودشان رفتند می دانند، اگر یک وقتی یک قطره، یک جرعه، از این آب کوثر به کامت ریختن بعد می‌فهمی چیست…

دیگر بسازد.

《… أَلَا وَ مَنْ مَاتَ عَلَی حُبِّ آلِ مُحَمَّدٍ…》 حدیث از شیعه است؟ نخیر از کیست؟

از سنی.

از چند تا، یکی، دو تا، ده تا، بیست تا؟ نخیر، من تا جایی که سراغ دارم چهل، پنجاه تا.

عبارت چیست؟

هرکسی بر دوستی این خاندان بمیرد شهید مرده است.

این طرف را نگاه کن چقدر قشنگ برای من و تو تابلو شد.

ما همین که حرف این جوان های خودمان را هم می‌زنیم دستمان به دامنشان است، همین حرف این ها را هم که می زنیم.

اینجا این عبارت را بارها گفتیم حساب این منطقه، حساب این جو، حساب این فضا، با همه چیزها جداست ها، اگر یک کسی در ذهنش یک آن تامل بیاید دو مرتبه ایمانش را تجدید کند، چون بوی کربلا می دهد، بوی امام حسین می دهد، چرا من نمی فهمم؟

چون معنای شهادت را نفهمیدی، تو در《أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا ٱللَّٰهُ》گیری.

چطور؟ چه ربطی دارد؟

چون شهید را نمی‌شناسی،

کسی أَشْهَدُ را می گوید که شهید را بشناسد، چون شهید، شاهد، شهادت شهود، أَشْهَدُ، شَهِدَه، فَمَنْ شَهِدَ…

یعنی من اگر اینها را شهید تشخیص ندهم شهادتم عیب دارد؟

بله، نه(نه تنها) عیب دارد تا الان شهادت ندادیم، چون نمی‌فهمی مفهوم شهادت یکی است، شهید مجسم می شود، تو نمی‌شناسی، چطور می گویی أَشْهَدُ؟

یک کسی بگوید من خدا را قبول دارم خب؟ یک خداشناسی که همه اسماء و صفات حق در او نشسته به نام 《علی ابن ابی طالب》، این(مولا) را نپذیرد، این(شخص) خدا را شناخته؟

بگوید من به تمام مراتب توحید راه پیدا کردم، خب خیلی ها هستند از این هایی که ما متاسفانه خیلی وضع ما… کتب اخلاق نوشته شده، ببین در کتاب های اخلاق برای اینکه این کتاب را زیور بدهد، زیور کاذب، زیور دنیا، حرفهایش را از یک کسی نقل می‌کند که او وقتی که به باب شهادت امام حسین می رسد ببین《أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا ٱللَّٰهُ》هایی که او گفته، در کتب اخلاق گفتند این جوری مثل او شهادت بدهید. وقتی که به باب شهادت سیدالشهدا علیه الصلاه و السلام می رسد، در آفات لِسان…[می گوید اخلاق است دیگر، این هم یک علم اخلاق است، خاک توی سر آنهایی که نفهمیدند و بعد دنبال این حرفها رفتند ]

فی آفات لسان، این علم اخلاق است، کتابش هم اینکه تمام کتابخانه‌ها جزء کتاب های…

چه می گوید؟

می گوید یک وقتی یزید را لعن نکنی ها.

چرا؟

می گوید شاید توبه کرده باشد، حالا اگر هم توبه نکرده در این کار مجتهد بوده.

باور می‌کنی؟ که اگر…

حیف است مجلسمان بگذریم، یک صلوات بفرستید.

برای چه؟

بابا ما می گوییم اینکه این کافی است، تمام عالم کتابخانه بشود و این مؤلفش بشود، تمام حرفای این باطل است، بعد بگوید《أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا ٱللَّٰهُ》. می‌بینی کسی که می‌خواهد بین شیعه هم کتاب اخلاق بنویسد از حرف‌های او استشهاد می‌کند، این عیب است، بابا این است که می گوییم محمد و آل محمد علیهم السلام مظلوم هستند، امام حسین کربلا مظلوم بودن؟

کجا کربلا مظلوم بودن هفتاد و دو تن داشته که چشمهایش را که باز کرد این موجود ناشناخته فرمود در تمام انبیاء گشتم، (سِیر حسینی هاا) نگاه کردم در تمام انبیاء گشتم، یعنی عمق وجود را شکافت، در تمام اوصیاءِ انبیاء گشتم اصحابی أَبَرَّ وَ أُوفی از اصحاب خودم نیافتم، حتی اصحاب رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.

چرا؟ چون آنجا بذر شهادت است.

چرا امام حسین از همه ائمه، ببین، از همه ائمه توی دلنشین‌تر است؟ حرفش هم بیشتر است؟چرا؟

چون آنجا مکتب شهادت است.

آقاجان، یابن رسول الله[ پیرمرد است دیگر] دعا کنید، من آخر عمرم هست دارم بی ایمان از دنیا می روم، حضرت چون دیدند این رنگش زرد است و نحیف است و توی خودش هست، فکری، پیرمرد همیشه پای درس حضرت بود این رفت توی حال و چشم هایش گودی رفت و پای چشمهایش سیاه شد وضعش به هم خورده.

حضرت به او فرمودند تو را چه شده؟ چند وقت هست مریضی، مثلاً فشار خونت بالاست؟( به تعبیر ما )نمی‌دانم اینکه اوره داری؟ اسید اوریکت بالاست؟ کلسترولت بالاست؟ اینها که اینجا الان رسم است به زبان آنها.

گفت نه آقاجان چیزیم نیست.

فرمودند نگو چیزیم نیست، معلوم است از وضعت حالت به هم خورده. عرض کرد که یک مسئله روحی، مسئله روانی است.

فرمودند خب بگو چه شده.

عرض کرد خجالت می کِشم بگویم.

فرمودند از من خجالت می کِشی بگویی؟

گفت آخر مسئله اعتقادی است، من الان پیرمرد هستم، دارم می‌میرم، یک مسئله اعتقادی برایم پیش آمده که می‌ترسم، بی ایمان از دنیا بروم. حضرت فرمودند چیست خب بگو ببینیم چیست؟

خب بگو ببینم آخر چرا خجالت می کشی؟

عرض کرد آقاجان ببینید من جدتان رسول الله را، خاتم انبیاء می دانم، به نبوت اقرار کردم، جد دیگر شما را امیرالمومنین می‌دانم، خلیفه بلافصل امام مُفتَرِضُ الطاعه می‌دانم، همه شما را اقرار می‌کنم تا شما که امام من هستید، حجت خدا هستید، ولی باز رویش نشد بگوید.

حضرت فرمودند بگو ولی چه؟

نمی‌دانم چیست که من امام حسین علیه السلام را از همه بیشتر دوست دارم، حتی از جدتان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم.

آقا حضرت صادق علیه السلام شروع به گریه کردند، شانه هایشان تکان خورد، فرمودند《 أَنتَ اِذَاً مِثلُنا اَهلَ البَیت》 [ببین، ببین حرف کجاست] تو خیال کردی ایمان از دست دادی؟

اولِ ایمانت است، الان تو ایمان…

تو مثل ما اهل بیتی، والله همه ما امام حسین را بیشتر دوست داریم.

یک روز سلمان با ابی ذر نشسته بود ابی ذر گفت اینکه سلمان تو رفیق راه ما هستی، رسول الله بین من و تو برادری انداخته، یک مطلبی توی ذهن و فکر من هست من را رنج می دهد بیا علاج این کار را…

گفت چیست؟

گفت والله من رویم نمی شود که حتی به تو که برادر دینی من هستی، رسول الله هم بین ما برادری انداخته این حرف را بزنم.

گفت چیست بگو؟

ابی ذر گفت والله من این حسین بن علی را از جدش و پدرش و برادرش و مادرش بیشتر دوست دارم.

سلمان گفت ابی ذر والله من هم همین جوری هستم.

بلند شدند دوتایی آمدند پیش امیرالمومنین عرض کردند 《علی جان》آمدیم ایمانمان را عرضه کنیم. فرمودند چیست؟

دو نفرمان نشسته بودیم، به تو راست بگوییم ما امام حسین را از همه شما بیشتر دوست داریم.

امیرالمومنین علیه السلام گریه کردند فرمودند همه ما این جوری هستیم، باب دوستی است، این پرچم محبت امام حسین از همه ائمه هم بیشتر خورده، این چه سِرِّ است؟

تمایز در امامت نیست، در ولایت نیست، در محبت است.

می‌فرمایند این جوری هست، این جوری هست دیگر چه کارش کنیم؟

معنای شهود در امام حسین علیه السلام پُرَش موجود است چون سیدالشهداست. هرکسی می‌خواهد اهل شهود بشود [خوب دقت کنید] هرکسی می‌خواهد اهل شهود بشود باید دامن امام حسین علیه السلام را بگیرد، هیچ جای دیگر راهی نیست، هر متاعی را جایی می دهند، می‌فروشند، فروشی هم نیست اگر هم بفروشند آنجا به قیمت جان است، متاعِ شهود، شهادت در نزد اباعبدالله الحسین علیه الصلاه و السلام است، لذا شما عقلی که به این کمال از آن صحبت شده، عقل در قرآن یک جا اسم عقل نیست، چرا(بله) به فعلیت از‌ آن اسم بردند《اَفَلا تَعقِلون》(سوره مبارکه مؤمنون/۸۰) این به فعلیت هست، [ولی] کلمه عقل، العقل و عاقل نیست، تمام قرآن را ورق بزنید، چرا؟

اولاً اینکه عقل تحقق پیدا نمی‌کند مگر به کار بیفتد، اگر به کار نیفتد عقل در موقعی که از آن کاری نیاید و جنبش‌ها و حرکتِ مناسب خودش نداشته باشد عقل نیست، لذا به فعل همیشه از آن تعبیر شده، از اولِ قرآن تا آخرِ قرآن نه عقل نه عاقل کلمه اش موجود نیست، فعلیتش هست، عقل با این مرتبه اش. ولی در شهادت هم مصدرش هست هم اسم فاعل هست، هم اسم مفعولش هست، هم صفت مُشبَهه اش هست، هم فعلیتش هست، شَهِدَ هست، یَشهَدُ هست، اُشهِدُ هست، شهادت هست، شهید هست، شاهد هست، مشهود هست.

 

💠روضه آقا علی اکبر علیه السلام

 

آقا امام حسین علیه السلام برای علی اکبر روز عاشورا از این معنا استفاده کردند، یعنی از آن موجودیِ ذاتیِ خودش این را برای علی اکبر صرف کرد، وقتی علی اکبر را به میدان فرستادند محاسن را روی دست گرفتند، یک دست هم بالا 《اللَّهُمَّ اشْهَدْ…》چون خودش اهل شهود است، خودش سیدُالشهداء است، از آن نکته وجودِ ذاتی خودش در کلام استفاده کرد، 《اللَّهُمَّ اشْهَدْ》خدایا من سیدالشهداء هستم تو به من این مقام را دادی، فرزندم را به میدان می فرستم تو شاهد باش، تو گواه باش. هیچ کسی حرف دل من را نمی فهمد، فقط تو که خالق من هستی می‌دانی من چه می گویم،

《اللَّهُمَّ اشْهَدْ》یکی از معانی اش این است که خدایا تو می‌فهمی، من چه می گویم، من فرزند به میدان نمی‌فرستم این پسر من نیست من جدم رسول الله را به میدان می‌فرستم.

در مقام شهود این تبادلات معنوی هست اگر این شهودآفرین عالم به مقام شهود نرسیده بود این سخن از او جاری نمی شد.

《فَقَدْ بَرَزَ إِلَیْهِمْ غُلَامٌ أَشْبَهُ النَّاسِ خَلْقاً وَ خُلُقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِکَ》لذا تمام شهدای کربلا از دست ساقی کوثر جام را نوشیدند، امیرالمومنین علیه السلام سیرابشان کرده، مگر علی اکبر که دمِ آخر به این مرتبه شهودی که امام حسین مصرف کردند عرض کرد:

《یَا أَبَتَاهْ هَذا جَدِّی رَسُول الله قَد سَقانِی بِکَأْسِهِ الْأَوْفَى》 دیگر من سیراب شدم، آن شربت شهادت را از دست رسول خدا چشیدم.

آقا امام حسین هم که نفرین کردند برای فرزند نفرین نکردند برای کشته شدن جدشان نفرین کردند که فرمودند 《قَتَلَ اللَّهُ قَوْماً قَتَلُوکَ…》،

《بُنَیَّ عَلی قَتَلُوکَ وَ مَا عَرَفُوک》، یک بیان دیگر هم دارند که دلِ همه را آتش می‌زند، صدا زدند:

《یَا فِتیانَ بَنی هاشِم اِحمِلوا أخاکُم،اِلی الفُسطاطِ》.

 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *