شرح فرازهایی از خطبه های نهج البلاغه(خطبه دوم)_ جلسه نوزدهم_(رمضان ۱۳۷۱)

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

بحث را به اینجا منتهی کردیم که کتاب حقیقت ثابته لایَتَغَیَر یا لا تَتَغَیَر است، این معنای کتاب است، و در واژه قرآن کتاب به معنای الفاظ و کلمات منقوش بر الواح نیست، اگر هم اینکه الفاظ و کلمات و حروفی که بر الواحی نقش بسته است را کتاب گفته اند از این جهت است که خواستند برای آنها هم حقیقت ثابته لاتتغیر قائل باشند، آنها را می شود گفت مجازاً کتاب گفتند نه اینکه حقیقتاً کتاب باشد، چرا اگر خطی را ما پیدا کنیم، یعنی حروفی را، کلماتی را، الفاظی را، کلماتی را، منقوش بر الواح پیدا کنیم که آنها نه رسمش و نه معنایش تغییر پیدا نکردند، آن هم بله کتاب است.
یک کتابی، جزوه ای به دست من رسید که به زبان های مختلف ترجمه شده بود، اصلش از روسی، انگلیسی، فرانسه، اردو، عربی، و بعد هم فارسی، همه ترجمه هایش را هم من دیدم در یکی از کاوش هایی که در بعضی از مناطق یخ زده شده بود، بقایای کشتی نوح را در یک منطقه ای با همین کاوش های علمی که خیلی هم دقیق است و روی آن محاسبه های بسیار سنجیده کرده اند، الواح آن کشتی پیدا شد، پوسیدگی و آثار فرسودگی در همه الواح بوده است، فقط یک لوح به شکل پنجه در این تخته پاره های به دست آمده موجود است که آن لوح هیچ نوع تغییر و تبدیلی در آن نیست،
خب کلمات معنا شده است، بر هر پنجه، اسمی است، بر کف پنجه عبارتی است، که در آن عبارت این الفاظ به چشم می خورد، حالا به آن لغت و زبان مرسوم آن وقت که خدایا نوح از تو می خواهد، طلب می کند که به برکت این پنج اسم او را نجات بدهی و سلامت داشته باشی، آن پنج اسم ترجمه اش 《محمد》 و 《علی》، 《فاطمه》،《حسن》،《حسین》علیهم السلام است.
یک مرتبه این کتابها همه اش هر جا بود با یک قدرتی جمع شد، هیچی از آن نماند.
چرا؟ چون این مکتب الهی است، که با همه مکاتب دنیا دارد می جنگد، این از نظر علمی ثابت شده که یک چیزی ماورای طبیعت موجود است که حافظِ همه هستی است، نوح هم که نجات پیدا کرده اولا قضیه طوفان نوح قضیه عادی نیست، 《إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ…》(سوره مبارکه هود/۴۰)، ببینید قرآن دارد دیگر،
تَّنُّور که ما تنور می گوییم، در این دهات قم تندُور می گویند، تندورمان را روشن کردیم، ما تنور می گوییم، اصلش تَّنُّور است و جایی است که آنجا هیزم را می ریزند و آتش می کنند و نان می پزند، خب این که جای آتش است، این کانون است، باید آتش آنجا به عمل بیاید، شعله بکشد، می بینی آب می جوشد، اینها کارهای الهی است، کارهای خدایی، یعنی همان مجرایی که خلق عالم همه خیال می کنند باید یک چیزی مناسب تشخیص خودشان به وجود بیاید، ضدِ او به وجود می آید، آب ضدِ آتش است، آب، آتش کُش است، جایش تنور نیست، آی نوح 《وَ إِذَا فَارَ التَّنُّور》، خواجه چه می گوید؟
باز ما نمیدانیم، ما ماندیم که این از کجا همه این چیزها را می دانسته، خواجه می فرماید؛

از خِلاف‌آمدِ عادت《وَ إِذَا فَارَ التَّنُّور》بطلب کام!

آن جایی که باید آتش باشد می بینی آب جوشید، آن کسی که خیال می کردی فاسق است، فاجر است، مُهر باطله خورده است یک مرتبه می بینی این دستش در دست 《ولیِّ》خداست، آن که می بینی همه اش نماز و روزه و سجاده به آب می کِشد و اینها می بینی جایش در جهنم است، این 《وَ إِذَا فَارَ التَّنُّور》است، این طوفانِ نوح است، 《مَثَلُ أَهْلِ بَیْتِی کَسَفِینَهِ نُوح》، اهل بیت هم چشم بینششان، چشم دانششان، چشم پسندشان، چشم انتخابشان اینجوری است، آنچه خلق عامه می پسندند در بررسی های ائمه علیهم الصلاه و السلام می بینی پسند آنها مردود است، ناپسندی های عامه را آنها می پسندند، مدارک را
نگاه کنید، همه خلق دنبال یک کسی افتادند او را می گویند بله این است، اهل بیت می گویند نخیر این نیست، 《وَ إِذَا فَارَ التَّنُّور》. از خِلاف‌آمدِ عادت بطلب کام!

در سیر و سلوک هم همین است.

از خِلاف‌آمدِ عادت بطلب کام! که من
کسب جمعیت از آن زلفِ پریشان کردم

 

می بینی چهل سال یاالله گفتن تکانش نمی دهد، چهل سال نماز شب تکانش نمی دهد، چهل سال روزه تکانش نمی دهد، چهل عدد کامل است چهل را می گوییم، چهل سال چه کار کرد، چه کار کرد، چه کار کرد، هیچ تکانش نمی دهد، یک مرتبه می بینی از دلِ یک معصیت بلند شد گفت خدایا دیگر بس است،
《وَ إِذَا فَارَ التَّنُّور》است، آتش است، نمونه جهنم است، می بینی یک کسی از دلِ جهنم یک کسی بلند می شود با خدا آشتی می کند، می بینی در دلِ بهشت است، جنت را به او دادند، 《وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى 》( سوره مبارکه طه/۱۲۱)،
دیگر بهترین موجودات را می گوییم، از آدم بالاتر می خواهید؟
صَفوَهالله(یا صِفوَهالله) است، هان؟ می گویند از دلِ بهشت بیرون برو، خوب است بگویند بیرون برو و بعد هم دیگر به او مارکی نزنند، به او اَنگ زدند، آن هم اَنگ الهی، سابق پشت عدل های تجاری با یک چیز قرمز می نوشتند، قلمو که نبود با چوب می زدند در آن رنگ های قرمز، پشت آن گونی ها، عدل ها، را می نوشتند، آنها را اَنگ می گفتند، آن اَنگ همان رنگ است. کاش که بیرونش می کردند دیگر دَمش را در نمی آوردند،
《وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى 》، نگاه بکنید خداوند تبارک و تعالی با هیچ کس اینقدر تند و تیز و این جوری صحبت کرده؟
کفار را هم وقتی اینکه در جهنم برده یک جوری آرام، ملایم.
آدم را چطور؟
آدم را بدون پروا《وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى 》، در دلِ بهشت جایش بود، حالا توجیه زیاد است، هر کسی به قدر خودش حرف زده، گفته، نه این 《وَ إِذَا فَارَ التَّنُّور》است، آنجایی که آتش است می بینی آب بیرون جَست، آب فوران زد.
حالا این چقدر؟ یک حوض؟ یک نَهر؟ یک رودخانه؟ یک دریا؟
اینقدر آب بیرون زد که همه خلق را غرق کرد، علی کل حال غرقِ آب شدند، معنای عرفانی دارد، مجلس تا چه اندازه کشش دارد بگوییم که آخر آب تنزیل ولایت است، هان؟ باز هم آب آنها را گرفت، کشتی نوح هم که نجات پیدا کرد در آب نجات پیدا کرد،《…وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِیِّ…》(سوره مبارکه هود/۴۴)، پسر نوح نفهمید او رفت بالای کوه《… سَآوِی إِلَى جَبَلٍ یَعْصِمُنِی مِنَ الْمَاءِ…》( همان/۴۳)، اگر او هم به یک چیزی می چسبید که در آب بچرخد کارش تمام بود، او رفت بالای کوه، کوه که آن جوری نیست مثل تخته پاره در آب بیفتد، یک جای خارج از آب رفت.
آنهایی که غرق شدند خوش بحالشان که غرق شدند و آن هایی هم که در کشتی بودند خوش به حالشان در کشتی بودند آب این طرف و آن طرفشان بود، یکی رفته به کوه پناه برده از آب جَسته.
[آن شخص]که دهانش بو می داد صورتش را از موسی بن جعفر علیه السلام برمی گرداند، حالت خرابی داشت، یعنی از آب خودش را بیرون کِشید، حضرت آمدند دومرتبه او را در آب انداختند، دست زدند سر دوشش فرمودند در هر حالتی هستید رویتان را از ما بر نگردانید در آب باشید.
پسرِ نوح بالای کوه رفت، خودش را از آب بیرون کشید.
موسی بن جعفر علیه السلام آمدند دست او را کشیدند فرمودند بیا در آب بیفت، حالا آلوده شدی راه پاک شدنش چیست؟
راه پاک شدنش آب است، حالا آدم معصیت کرد، گناه کرد، زشتی، پلیدی، کفر، شرک، نفاق، همه این جور چیزهایی که ما داریم، همه ما هم وجودمان پُر است، اینقدر پُر است به این زودی ها هم حرف درست نمی شود، تا یک ولیّ[ خوب دقت کن] ، یک ولیّ، یک ولیّ، یک ولیّ، یک ولیّ، در چشمانت نگاه نکند، دست روی سرت نکشد، دستت را نگیرد، تو را راه نبرد، تا یک 《ولیّ》 دعا به جانت نکند، [لیله قدر است ها]تا یک《ولیّ》بغلت نگیرد، تو را نبوسد، تا یک 《ولیّ》به تو نگوید عیب ندارد، تا به اینجا نرسد، به این زودی ها یکی از این صفاتِ ذَمیمه که میلیون هایش را داری، یکی از آنها را بخواهی کنار بگذاری با هیچ ریاضت و سیر و سلوکی نمی شود، لیله قدر است، لیله قدر است بابا، لیله قدر است《 ولیّ》پیدا کن، لیله قدر است دستت را به دامن یک کسی بزن، لیله قدر است، بعد از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم چه کار کنیم؟ امام بعدی.
بعد از او؟ امام بعدی.
بعد از آقا امام زمان علیه السلام ؟ هر سال این تکرار است.
لذا آن بزرگ گفت اینکه خیلی شب های قدر را درک کردم کنار قبر آقا امیرالمومنین علیه السلام مجاور شدم، هیچ فتحِ بابی نشد، ناامید شدم یک شبی از این شب ها که نفهمیدم لیله قدر هست یا نیست ناامید تسبیح دستم گرفتم همه اش همسایه هایم را دعا کردم، دیدم فتح باب شد، دوست و شناس و خویش و قوم و همسایه ها را دعا کردم، همانی که اول باید آن کار را می کردم، این ندانسته، نسنجیده، فکر نکرده، بدون آداب، این یک تسلیم در ذات است، این با ذاتش تسلیم شده.

این کتاب کتابی که صحبتش را می‌کنیم برای حضرت نوح که کشتی اش در آب غلتیده، قابل درک بوده، قابل لمس بوده، به این کتاب رسیده، حقیقت ثابته گیرش آمده، نوح اهل کتاب بوده، نوح با کتاب آشنا بوده، پسرش《…إِنَّهُ لَیْسَ مِنْ أَهْلِکَ إِنَّهُ عَمَلٌ غَیْرُ صَالِحٍ…》(سوره مبارکه هود/۴۶)،
چرا؟
چون با نوح ور مالید؟ نخیر پشتش را نگاه کن، با آب ور مالید، از آب در رفت، یعنی با چه کسی؟ با ولایت محمد و آل محمد علیهم الصلاه و السلام، آنجا ورمالیده، آنجا خودش را کنار کشیده، این از آب در رفته، از آب در رفته، چون اگر اینکه از آب در نمی رفت یا غرق می شد مثل آنهای دیگر به به به، همه عرفای عالم طلب استغراق می‌کنند، خب استغراق برایت می آمد، یا در کشتی نوح، بابایت، می‌نشستی نجات پیدا می‌کردی.
ما به کدام یکی نمره می دهیم؟ به آنهایی که در کشتی نشستند ‌و نجات پیدا کردند.
《مَثَلُ أهلِ بَیتی کَسَفینَهِ نُوح مَنْ رَکِبَهَا نَجَا وَ مَنْ تَخَلَّفَ عَنْهَا غَرَق》، آن که غرق شد پیشِ ما نمره ندارد، در باطن چرا، راه دارد، آن هم اینکه آب او را گرفته، موسی رهایشان کرد، گفت آب آنها را بگیرد غرقشان کند، موسی قوم فرعون را رها کرد، آهای آب آنها را بگیر. خیلی خب آب آنها را گرفت.
آب ولایت است، یعنی آن که یک پیغمبر به نام موسی رهایش می‌کند، یک پیغمبر به نام نوح رهایش می‌کند، یک جای دیگر او را می‌گیرند، یک چیزی هست، یک رحمتی مُستَتِر در پشت پرده‌های غیب، که من و تو از آن اطلاع…
آب او را می‌گیرد.
قارون رَحِم بود، تند گفتیم؟ تیز گفتیم؟ هان؟ عیب ندارد، ان شاءلله به این نکته می رسیم، آنجایی که پیغمبر ها همه قومشان را نفرین کردند، رسول الله نفرین نفرمود، چرا؟
چون آب است.
رسول الله حیات بخش است، رسول الله ولایت کلیه و مطلقه دارد،《 رسول الله وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَهً لِلْعالَمِینَ》درباره‌اش آمده است، رسول الله دربرگیرنده همه هستی است، همه قومشان را نفرین کردند، بله موسی هم نفرین کرد، لذا آن《 ولیّ》گفت دیگر؛

باز آمدم موسی صفت تا که یَدُ بیضا کنم
فرعون و قومش سر به سر مستغرق دریا کنم

ولایت از آن طرف راه باز می‌کند، قارون علی کل حال با موسی خویش و قوم بوده علی کل حال، آن هم با موسی کج رفتاری کرد، می گویند اینکه چهل تا شتر فقط کلیدِ خزائنش را می‌کشیده، این آیه کریمه هم که بعضی ها برای طرفداری از دنیا 《…وَلَا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا…》(سوره مبارکه قصص/۷۷). می گویند که قرآن هم دنیا را نزده، با دنیا میانه خوبی دارد، این آیه هم دلیلشان است《وَلَا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا》، این حرف موسی به قارون است《وَلَا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا》، به قارونی‌ها باید گفت《وَلَا تَنْسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا》،
آنهایی که از دنیا جستند این آیه برای آنها نیست، آنهایی که پشت پا به دنیا زدند برای آنها نیست،《… أَنَّمَا الدُّنْیَا جِیفَه وَتَفَاخُرٌ بَیْنَکُمْ وَتَکَاثُرٌ 》 آقا امیرالمومنین فرمودند《أَنَّمَا الدُّنْیَا جِیفَه وَ ظَالِبُهُ کِلاَبِ》دنیا مردار است هر کسی دنبالش هست دنبال مُردار رفته، از بوی دنیا هم بدش نمی آید بوی دنیا او را می‌کِشد که طرف این جیفه برود،《أَنَّمَا الدُّنْیَا جِیفَه وَ ظَالِبُهُ کِلاَبِ》.
علی کل حال موسی به مدد الهی که به او گفتند حالا می‌خواهی نفرین کن بکن، ما هم پشتیبانت هستیم، دستور داد که زمین او را بگیرد، تا پای او را گرفت، گفت موسی.
گفت ببلعش. گفت موسی.
تا کمر رفت گفت ببلعش. گفت موسی.
باز تا سینه رفت. گفت ببلعش، موسی.
تا گلو رفت، ببلعش، آن هم رفت.
جبرئیل نازل شد موسی والله اگر یک دفعه ما را صدا زده بود ما به دادش رسیده بودیم.
اگر یک دفعه می‌گفت《 یا الله یا الله》پیغمبر ما و ائمه معصومین قبل از اینکه کسی بگوید یا رسول الله، قبل از اینکه کسی دادش در بیاد می گویند دست به ترکیبش نزنید.

فهمیدی《وَ ما أَرْسَلْناکَ إِلَّا رَحْمَهً لِلْعالَمِینَ》، شب قدر برای رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است، بعد برای امیرالمومنین علیه السلام است، بعد برای یکایک ائمه علیهم السلام تا برای امام زمان علیه السلام تو است؟
این آثار کتاب برای حضرت نوح بود، بعد از خودش هم بود، بعد هم شکافتن بود، بعد هم اینکه جمع کردند که چه؟
مکتب الهی در عالم ترویج نشود، خب، مگر مکتب الهی ترویجش با کتاب است؟
ترویج مکتب الهی با دل است، با سِرّ است، با سویداست، با وجود است.
لذا اولیاء خدا این‌ها آثارشان در نفوس است، نه در کتاب‌ها. آقا امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام فرمایشاتشان را سیدِ رضی جمع کرده، نهج البلاغه است، ولی حضرت که قلم دست نگرفتند کتاب بنویسند، حضرت یک سلمان بیرون دادند، یک ابی ذر بیرون دادند، یک مقداد دادند.
آقا امیرالمومنین یک سلمان داده ببینید که چه کار کرده، عالم را گرفته، آقا امیرالمومنین یک میثم داده، این کتاب امیرالمومنین علیه السلام است، کتاب تالیف شده امیرالمومنین میثم است، میثم کتابیست که امیرالمومنین تالیفش کرد، کتاب انس انسان را تامین می‌کند، کتاب آدم را از پرداختن به امور بی جا و باطله، از آنها حفظ می کند، خوب است، کتاب خیلی خوب است، علم برای عامه است، ولی کتاب چاره ساز نیست.
یک نگاه چاره آدم است، یک نگاه، یک نگاه، یک دستگیری.
شب قدر یک نگاه علاج کار من و تو است، خب اگر این جوری نیست برو کتاب بردار مطالعه کن، چرا اینجا آمدی؟
منتظری یک نگاهی، شاید در این جمع یک کسی باشد که به ما یک نگاهی بکند، به ما یک عنایتی بکند، مولای تو امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام کتاب تشریع تدوین فرموده، میثم ساخته است، کمیل ساخته است، رُشید ساخته است، حُجر ساخته است، اصبغ بن نباته ساخته است.
این تالیفات امیرالمومنین است، اگر یک وقتی خواستی درباره امیرالمومنین شرح حال بنویسی تالیفات حضرت را بنویسی این تالیفات حضرت است، با رسول الله هم دوتایی هم کتاب نوشتند، تالیفشان سلمان است، ابی ذر است، مقداد است، عمار است، حُذیفه است، با هم، هم نوشتند، الان هم رسم است، محققین دو نفری با هم کتاب می نویسند، این کتاب است، سخنانی که باز مانده است و جمع آوری شده است و به دست من و تو رسیده است این از فضائل حضرت است.
این فضایل حضرت که گفتیم یعنی دیگران خوردند و نوش جان کردند و ته مانده‌هایش را رها کردند ما از فضائلش استفاده می‌کنیم، معنای فضائل است، سلمان کشیده، خورده، آشامیده وجودش را پُر کرده، ابی ذر خورده…
راوی هم معنایش همین است، راوی حدیث، بابا دنبالِ…
《فَارْجِعوُا فیها اِلی رُواهِ حَدیثِنا》 ، روات، دنبال روات بگردید، راوی کسی است که کنار آب می رود، راوی، راوی بله.
ناقه راویه، ناقه راویه شترهای ماده‌ای بودند که مَشک‌ها را بار اینها می‌کردند می آمدند کنار آب، اول شتر خودش آب می‌خورد بعد مَشک را بارش می‌کردند می‌آوردند به دیگران می دادند،《فَارْجِعوُا فیها اِلی رُواهِ حَدیثِنا》.
در آخرالزمان بروید دنبال انهایی که از حدیث ما نوشیده‌اند، از سخن ما نوشیده اند، خودش اول خورده، حالا بروید از او بگیرید.
فضائل ما را از آنها بگیرید، فضائل ما را از آنها بگیرید، یعنی او خودش را پر کرده، برو از چکیده وجودی او استفاده کن، باز دست به دامن 《ولیّ》است، لذا اگر می‌خواهی یک حدیثی در فضائل آنها، در مناقب آنها در دلت بنشیند، هر حدیثی، اگر حدیث را مقطوعه ذکر کنی، اسم روات را نبری[ مگر این که مقطوعه به ما رسیده باشد آن هیچی] یکی یکی نام نبری، بلند بلند نگویی، آن روایت در دلت اثر نمی‌کند، از آن سخن بهره نمی‌بری.
مرحوم آشیخ عباس قمی چرا اینقدر وجودش پر برکت است؟ چرا؟
به جهت این که راوی حدیث است، ذکر می‌کند، ذکر می‌کند یکی یکی آن‌هایی که از او سخن را گرفته، بعد تا امام می‌رساند، لذا اثر می‌کند، ببین این اثرش در نفوس است، حالا این مرحوم آشیخ عباس قمی واقعا از این الفاظ و کلمات جان گرفت؟ نه حالا ببین…

آشیخ عباس قمی را اینجا آشیخ عباس قمی کرد، ساعتش را درآورد دید خراب است، آن وقت هم ساعت کم بود اصلاً در صد نفر یک نفر، در هزار نفر یک نفر، ساعت مچی نداشت، چه برسد ساعت بغلی، آ شیخ عباس ساعتش را درآورد، ساعت خراب، ساعت بغلی(جیبی).
آخر پرکار بود، باید اینکه کارهایش را تنظیم کند، نماز شب بخواند، چه کند، چه کند، گفتند آقا این ساعت کار کرده اگر ساعت ساز هم ببریم تا حالا چند دفعه بردیم و نمی‌دانم پیچ و مهره و عقربه و چه، دیگر کار کرده تمام شده.
ساعت نو بخرید، حالا این دفعه هم ببریم طول می‌کشد و شما بی ساعت می‌مانید، گفت من این ساعت را درست می‌کنم، این آشیخ عباس قمی‌ساز است، خوب دقت کن، همه جمع احادیث یک طرف، این حرکت یک طرف.
فرمود من این ساعتم را درست می‌کنم از تربت امام حسینی که داشت یک مقدار روی ساعت ریخت، ساعت به کار افتاد تا آخر عمر با آن ساعت کار کرد، آ شیخ عباس در این بُعد آشیخ عباس است، این راوی حدیث است، این چشیده، این چشیده، این راوی است.
مرحوم آ شیخ مرتضی انصاری گفتند اینکه آقا از خانه بیرون نروید، عمامه ها را برمی‌دارند، زمان پهلوی بود، عمامه ها را برمی‌دارند، گفت عمامه من را کسی برنمی‌دارد، گفتند چطور شما جواز عمامه دارید؟
فرمود نه من تربت امام حسین لای عمامه ام گذاشتم، در کوچه و خیابان می‌رفت پاسبان هم نمی‌دید، این راوی حدیث است، لذا بنوشان و نوش کن، بنوشان و نوش کن، ناقه راویه آن ناقه ایست که کنار آب که رسید اول خودش را سیراب می‌کند بعد مشک را آب میکنند روی آن می گذارند،
راوی حدیث آن است که خودش از فضائل و مناقب اهل بیت سیراب شده باشد، که بتواند…

ذات نایافته از هستی بخش
کی تواند که شدن هستی بخش

تا نچشیده، تا نخورده، تا نیاشامیده، تا بهره‌ور نشده ها مگر می‌شود؟

ذات نایافته از هستی بخش
کی تواند که شود هستی بخش؟
آی قربان این دین، آی قربان این مذهب، آی قربان این مرام.
《فَارْجِعوُا فیها اِلی رُواهِ حَدیثِنا》، برویم ببینیم چه کسی چشیده.
آقاجان علامت بدهید، من از کجا بفهمم این چشیده یا نچشیده؟
من که با او سر آب نبودم، علامت بدهید، یک علامت به ما بدهید، به امام صادق علیه السلام عرض کردند، ایشان فرمودند چشم علامتش را به شما می دهم، 《مَن [کسی که] یذکرکُم اللهَ رویتُهُ》 آن کسی که وقتی چشمتان به او افتاد خدا را به شما یادآوری کند.
شما را به یاد خدا بیندازد، نگاه کردن به او، صحبت از نگاه است.

💠روضه آقا امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام

خب طبیب خواستند، طبیب هم یهودی است، طبیب که آمد به آقا امام حسن علیه السلام عرض کرد آقاجان یک جگر گوسفند گرم بیاورید، رفتند و یک گوسفندی ذبح کردند، جگرش را آوردند، طبیب یهودی کاردش را گذاشت وسط جگر را
پاره کرد یک رگ از وسط جگر درآورد و رگ را گذاشت روی فرق آقا امیرالمومنین یک مقداری تأمل کردند بعد رگ را بیرون آورد و یک نگاهی به رگ کرد و دو دستی توی سرش زد، به آقا امام حسن علیه السلام عرض کرد آقازاده بروید مشغول تجهیز بشوید کار از کار گذشته.
در راه که طبیب می‌بردند از آن دریچه زندان ملعون ازل و ابد آن اشقی الاشقیاء نگاه کرد به امام حسن گفت پسر《علی》 فایده ندارد یک سمی من به این شمشیر خوراندم که این سم را اگر در دریاها بریزم تمام ماهی‌های دریا را از بین می برد، فایده ندارد، لذا بدن آقا امیرالمومنین به جای زردی به سبزی رنگ برداشته بود اینقدر زهر اثر کرده بود که بدن سبز شده بود، در آن حال [به کربلا برویم]
در آن حال آقا امیرالمومنین چشمانشان را برگرداندند و برگرداندند و برگرداندند به صورت امام حسین علیه السلام یک نگاهی کردند، حسین جان می‌بینم که در همین سامان، در همین منطقه تو داری در دریای خون شنا می‌کنی، چشمانشان را بستند، دو مرتبه به طرف بی بی زینب برگرداندند، زینب جان، دخترم می‌بینم که تو را در همین سامان و همین منطقه به اسارت آوردند.
لذا این کوفه یادآور خاطره شهادت امیرالمومنین برای حضرت زینب سلام الله علیها بود، وقتی وارد کوفه شدند حرف پدر یادشان آمد، چنان در وجود بی بی زینب اثر کرد که صدا همان صدای بابا بود، منطق همان منطق بود، طرز گفتار همان گفتار بود،‌ و در شام آن چنان لرزیدند، آنچنان بی بی تکان خوردند که دیگر داشت اوضاع کوفه به هم می‌خورد، در شهر کوفه که ناگهان گفتند اینکه سرها را جلو بیاورید، که بی بی زینب ساکت شود، در شهر کوفه سرها را جلو آوردند، ناگهان چشم بی‌بی زینب به سر برادر افتاد
《فَنَطَحَت جَبینُها بِمُقدَمِ المَحمِل》

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه مع الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *