شرح فرازهایی از خطبه های نهج البلاغه(خطبه دوم)_ جلسه پانزدهم__(رمضان ۱۳۷۱)

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

《اعوذ بالله من الشیطان الرجیم》

《بسم الله الرحمن الرحیم》

《إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ ﴿۱﴾

وَمَا أَدْرَاکَ مَا لَیْلَهُ الْقَدْرِ ﴿۲﴾

لَیْلَهُ الْقَدْرِ خَیْرٌ مِنْ أَلْفِ شَهْرٍ ﴿۳﴾

تَنَزَّلُ الْمَلَائِکَهُ وَالرُّوحُ فِیهَا بِإِذْنِ رَبِّهِمْ مِنْ کُلِّ أَمْرٍ ﴿۴﴾

سَلَامٌ هِیَ حَتَّى مَطْلَعِ الْفَجْرِ ﴿۵﴾》

 

عنوان این سوره مبارکه در بحث از یکی دو شب قبل به جهت تمهید در مباحث شب‌های قدر و احیا است، لذا با یک مقدمه بسیار لطیفه‌ای ما این مباحث را به کلمه شرح داده شده و تفسیر شده نهج البلاغه از بیانات مولا امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام ربط می‌دهیم، که بیان حضرت درباره شهادت به عبودیت خاتم انبیاء و رسالت آن حضرت بود به این عبارت که《 أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ》 مقام شهود را در مراتبش به عرض رساندیم البته فهرست وار، هنوز بحث تفصیلی در این باب ما نداریم، آن چه درباره شهود گفتیم و از شهید در این باب سخن گفتیم این معنای اجمالی این حرف بود، شرح اجمالی این سخن بود، یعنی هر کسی

《أشهد أن لا إله إلّا اللّه》در عالم می گوید این نه تنها باید شاهد باشد، تا بتواند《أَشْهَدُ》بگوید، هر کسی در عالم

《أَشْهَدُ》می گوید باید شهید باشد، شاهد ارتباط گوینده لفظ

《أَشْهَدُ》را در عالم محسوس و در عالم مدرکات ظاهری تامین می‌کند، او شاهد است، شهید ارتباط عالم غیب را در درک حقیقت تامین می‌کند، هرکسی 《أَشْهَدُ》می گوید تا به مقام شهود نرسد، یعنی هم باید شاهد باشد و هم شهید باشد، این نمی‌فهمد،《أَشْهَدُ》در این باب به معنای《أَقُولُ》 است، هرکسی می گوید《أَشْهَدُ 》 جز از《 أَقُولُ》به نقطه دیگری تجاوز نکرده،《أَشْهَدُ 》 غیر از《 أَقُولُ》است،《أَشْهَدُ》 ارتباط هستی و ارتباط جان و ارتباط ذات با حقایق است، این معنای 《أَشْهَدُ》است.

《أشهد أن لا إله إلّا اللّه》، این خودش اول باید وحید و فرید باشد یعنی یک توحید ذاتی خود این شخص در مقام شهود داشته باشد، امیرالمومنین چرا می توانند بفرمایند

《أشهد أن لا إله إلّا اللّه》، چرا؟

چون یگانه است، وحید است، فرید است، در مقام توحید خودش ذاتاً نمره دارد، رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم خودش می تواند بگوید《أشهد أن لا إله إلّا اللّه》،

ما چطور؟ پس ما که می گوییم باطل است؟

ما به تکرار فرمایش آنها، شهادت آن‌ها را به قول خودمان برمی‌گردانیم، از ما نپخته، نسنجیده، ناقص قبول است، یعنی کسی 《أشهد أن لا إله إلّا اللّه》را در متابعت امیرالمومنین علیه السلام نگوید آن باطل است، نه اصلا در متابعت امیرالمومنین نگوید و به تمام مقامات توحید هم رسیده باشد باز هم باطل است، یکی متابعت 《علی》 نکرده، متابعت رسول الله نکرده به تمام فرازهای توحید دست پیدا کند عارف درجه یک بشود وقتی هم کتاب می‌نویسد در توحید سی جلد، چهل جلد، پنجاه جلد شده باشد یک خط بطلان، ضربدر قرمز روی همه حرف هایش بکشید، خیلی هم ظریف سخن گفته باشد، خیلی هم لطیف گفته باشد.

《بِنَا وُحِّدَاللَّهُ》توحید از ما در خلق جاری شده، توحید خدا به وسیله ما اجرا شده، 《بِنَا وُحِّدَاللَّهُ، بِنَا عُبِدَاللَّهُ》هرکسی می خواهد خدا را عبادت کند، هرچه، هرکه در هر بُعدی اگر از این مجرا نباشد خط بطلان کشیده شده، 《بِنَا عُرِفَ اللَّهُ》، دم از معرفت بزند، مطالب عالیه‌ای را نقل کند، خیلی ذهن‌ها، فکرها هم دنبال آن باشد باطل است.《لُولانا مَا عُبِدَاللَّهُ لُولانا مَا وُحِّدَاللَّهُ لُولانا مَا عُرِفَ اللَّهُ 》 اگر ما نبودیم توحید نبود، اگر ما نبودیم عبادت خدا نبود، اگر ما نبودیم معرفت خدا نبود،

《 قَدَسنَا وَ فقَدَسَتِ المَلائِکَه》، ملائکه از ما یاد گرفتند، 《سَبَحنا وَ سَبَحَتِ المَلائِکَه》ملائکه از ما تسبیح را آموختند، ما به آنها یاد دادیم چه جوری خدا را تسبیح کنید، فقط بشر نه.

انبیاء هم‌ همین هستند، انبیاء هم از آنها یاد گرفتند، ابراهیم خلیل که نمره واقعی را دارد، تازه ابراهیم خلیل، ابراهیم خلیل با همه موقعیتش صورت برزخی اش را نگاه کنید، امام صادق علیه السلام فرمودند ابراهیم خلیل این خلیل اللهی که اینقدر بزرگوار است علیه الصلاه و السلام صورت برزخی اش…[ یعنی ابراهیم را داریم در آن چهره واقعی اش نگاه می کنیم به بیان چه کسی؟ امام صادق علیه السلام]

فرمودند اینکه او بچه‌های شیرخوار شیعیان ما که می‌میرند بچه‌هایی که سقط می شوند، بچه‌هایی که شیرخواره و سقط شده هستند معلم آنهاست.

[این آقای خلجِ ما یک شعری راجع به شیعه چند دفعه خوانده که ما خیلی لذت بردیم، خیلی آن شعر بالاست، نمی دانیم حالا چه کسی بوده توانسته این جوری راجع به شیعه شعر بگوید] مقام شهود در 《اشهد ان لا اله الا الله》گفتن برای کسی است که به مقام عینی و ذاتی در شهادت برسد، یعنی هم شاهد باشد در ربطش با کَسَرات، چون شاهد ارتباط بیننده را در کثرت نسبت به مشهودش تامین می کند، شهید ارتباط بیننده باطنی را نسبت به مشهودش در درک واقعی حقایق درک می‌کند، او شهید است.

آقا امیرالمومنین علیه السلام وقتی می‌فرماید 《اشهد ان لا اله الا الله》 خودِ ذات امیرالمومنین به این نقطه شهید راه یافته، لذا شهید است نه اینکه در محراب شهید است، قبل از محراب هم شهید است، در محراب هم شهید است بعد هم شهید است، امام حسین علیه السلام قبل هم شهید است، کربلا هم شهید هستند و بعد هم شهید هستند.

و بعد این را واگذار کردند در آن معنای اشاعه که شیعه از همین معنای اشاعه اسم گرفته است، شیعه کسی است که از شعاع نور آن‌ها خلقت وجودیِ انسانی پیدا کند،《خُلِقُوا مِنْ شَعاعِ نورِنا》، از امام صادق علیه السلام سوال کردند《 لِمَ سُمّیَت شِیعَتُکم شیعهَ》؟ حضرت فرمودند《 لِاَنَّهُم خُلِقُوا مِنْ شَعاعِ نورِنا》این خلقت انسانی آن است، نه خلقت عنصری اش.

خلقت تن است؟ نه در خلقت عنصری 《خُلِقُوا مِنْ فاضِل طینَتِنا》 ، که دیشب بیان کردیم در خلقت عنصری، در خلقت روح و تن و جسم و بقیه همه این‌ها یک انسان شیعه در مجموعه وجودی خودش این《خُلِقُوا مِنْ فاضِل طینَتِنا》. شیعه یک خلقت دیگر هم دارد، 《هَلْ أَتی‌ عَلَی الْإِنْسانِ حینٌ مِنَ الدَّهْر لَمْ یَکُنْ شَیْئاً مَذْکُوراً▪️إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ …

》(سوره مبارکه انسان/۲_۱). این إِنَّای فاعلی‌ اینجا خیلی کار دارد، که شاید ده سال بحث مداوم می‌خواهد، یعنی هر شب بنشینیم شبی یکی دو ساعت فقط در إِنَّا صحبت کنیم، بعد هم تمام نمی‌شود، به اندازه فکر ضعیف خودمان صحبت کنیم در همین إِنَّا، 《إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ…》.

مُفَضَل به امام صادق علیه السلام عرض کرد آقاجان برای چه خدا ملاحظه توحید را نکرده؟ همه را امر به توحید می‌کند در توحید افعالی و صفاتی چطور حق، طریق وحدت را مراعات نفرموده؟‌ به إِنَّا کلمه جمع خَلَقْنَا کلمه جمع.

حضرت یک جوابی دادند که اگر نلرزید ما می گوییم ان شاءالله نمی‌لرزید.

فرمودند در هرچه که ما دست‌اندرکاریم، خداوند تبارک و تعالی

《اِنَّ الله خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ》آنجاهایی که ما کارگردانیم در امر …

[هر دوی آنها هم هست، هاا امشب این بحث را داریم ها از آن طرف هم هست] فعل رسول الله را خدا به خودش نسبت می دهد، فعل خودش را هم به رسول الله نسبت می دهد.《وَ مَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لَٰکِنَّ اللَّهَ رَمَیٰ》(سوره مبارکه انفال/۱۷).

تیر را رسول الله در چله کمان گذاشته، حق می‌فرماید نخیر 《وَ مَا رَمَیْتَ إِذْ رَمَیْتَ وَ لَٰکِنَّ اللَّهَ رَمی》.

در افعال امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام هم روایات اینقدر پُر‌ است، نگاه کنید، فعل به حق نسبت داده شده، در زیارت جامعه بخوان، این حرف پُر است، پُر پُر، پیوندِ با امیرالمومنین پیوند با خداست، تسلیم شدن به امیرالمومنین تسلیم شدن به خداست، شنیدن امرش و اطاعت امرش اطاعتِ امر خداست، شنیدن امرش و اطاعت امرش اطاعت امرِ خداست، شنیدن نهی او و به طرف مَنهی نرفتن شنیدن نهی خدا به طرف مَنهی نرفتن از طرف خداست، تا آنجایی که 《مَن زارَ مُومِنَاً…》پایین بیا این را نسبت به 《علی》داری می گویی؟

بیا پایین، بیا پایین، بیا در شیعه 《علی》 ببین چه می گویند 《مَن زَار مُومِنَاً کَمَن زَارالله》 هی هی، چه وقت زیارت کردیم که حالی‌مان بشود؟

عسل را پشت شیشه نان مالیدیم خوردیم، ارتباط ما با عسل فقط همین است، یک انگشت پشت شیشه کشیدیم به به به به چرا؟

چون یکی دیگر هم به به گفته، حالا او که گفته ممکن است دست در شیشه کرده گفته به به، اینها مزه توحید را چشیدند، 《اشهدُ ان لا اله الاالله》، امیر المومنین علیه السلام دست در عسل کرده خورده، ما همه مان دست پشت شیشه می‌کشیم می خوریم می گوییم به به ماءشاالله چه عسلی.

اغلب عسل ها هم تقلبی شیرین نبات است، بلد‌ هستند قوامش بدهند.

وقتی که یهودی قرص آسپرین را از گچ بسازد خوراک من و تو بکند، کچ، کچ خالی، عسل نمی‌تواند بسازد؟

همه چیزهایی که دست ماست این جوری است، تو خیال کردی آن اصل کاری است؟

اصل کاری را اگر یک مرتبه اسمش را ببری از جا تو را می‌کَند. یک مرتبه نه…

بابا اثرش را ببین، حرف خدا راست است یا حرف بقیه خلق؟

همه عالم که چیزی می گویند نپسند، قبول نکن، از خدا قبول کن، بپسند. خدا می‌فرماید《 إِنَّ الصَّلَاهَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْکَرِ》(سوره مبارکه عنکبوت/۴۵). نماز خاصیتش این است، یک رکعتش را که خواندی از وجودت قلع ماده فساد می‌کند، چرا نمی‌شود؟ چون پشت شیشه می‌مالی و می خوری، پشت شیشه دست می‌کشی، بله، صلاهِ پشت شیشه است، ما اینها را نمی دانیم عادت کردیم دیگر،

در تلویزیون، در سینما فیلم در می آورند(فیلم بازی می کنند) بابا او رستم نیست، حالا به قسم از…

بابا او رستم نیست، او افراسیاب نیست، من خودم دیدم همان کلاهخود سرش بود، همان زره تنش بود، همان رخش را سوار بود، همان نیزه را داشت، این رستم نیست، این دارد ادای رستم را در می آورد، ما شیعه تلویزیونی هستیم، شیعه سینمایی هستیم، یعنی آن حقایق و آن مسائلی که باید ما به آن برسیم، این شکل و شمایلش را در خارج دیدیم، با آن کار می کنیم.

این گویای اوست، که این هم خوب است، اقلاً با این بلکه بتوانیم هی جلو برویم، هی جلو برویم، هی جلو برویم، تا یک وقتی راهش را پیدا کنیم، دستمان به دامنش برسد، شب های قدر برای این است، شب های قدر ما این است.

مقام شهود بالاتر از مقام علم است، علم در این باب به درد نمی‌خورد، اگر به درد می‌خورد می‌فرمودند بگویید 《وَ اَعلَمُ اَن لا اله الا الله》 وَاَعلَمُ فایده ای ندارد، ما خیلی رشد کنیم مقام علمی اش را دست بیاوریم، خیلی، حالا خیلی خیلی برویم، برویم، برویم، برویم، مقام شهود غیر از علم است.

مقام شهود این است که آب را بخوری، در کامت بریزی، فرو ببری و هم این آب اثر کند، هم اینکه سنگ کلیه‌ ات را از بین ببرد و هم عطشت را رفع کند، این مقام شهود در درک آب است، چه کسی درک از آب دارد؟ آن کسی که ببیند که علم دارد آب هست؟ نه.

آن که به سر و صورتش بزند؟ نه.

این هم می‌داند و این علم الیقین و عین الیقین و حق الیقین این سه تا هست.

بالاتر از آن چه ؟ مقام شهود است که این به مشهود ضمیمه بشود، شهید به مشهود ضمیمه شد.

القاء همه حیثیات است، لذا ببینید این چه جور حیثیت در آن فانی است، لذا ببینید شاهد اقتضاء دارد که مشهود را در بر بگیرد، ندارد؟ چرا دیگر شاهد اسم فاعل است، اقتضاء دارد که مشهود بشود، شهید اقتضای مشهود ندارد چون فنای صِرف است، انعدام صرف است، خودش است و خودش.

 

زمزمه وحدت و جوش و خروش…

[ این مقام وحدت است]

 

حالا عبارات بگوییم، هرچه حرف خوب است که تو در آن

اِن قُلت داری، هرچه حرف خوب از آدم خوب است، ای بابا این حرفها چیست، اینها که مالِ عرفاست، ای بابا این حرفها چیست اینها را که صوفیه می گویند، ای بابا این حرفها چیست. چرا هرچه که حرف از آدم های نپخته، نرسیده، خام است اصلاً معنای کلامشان… آنها خوب است، بله برای من و تو خوب است.

اگر عرفان چاشنی دین نبود هیچ چیز در این دنیا به من و تو عرفان را نمی رساند، عرفان اهل بیتی، باز عرفان هم دو جور دارد یک عرفان ساختگی دارد، هر چیزی، چای هم اینکه یک چای جهان دارد، یک چای جهان نما.

 

همه چیز قلابی اش هم هست، بله، تا آنجایی که نیروی رحمانی می‌دود و به خوارق عادات من و تو را می‌رساند، شیطان هم همین کار را می‌کند.

شیطان هم؟ اوووه شیطان هم بلکه بیشتر.

《إِنَّ اَلشَّیْطَانَ یَجْرِی مِنِ اِبْنِ آدَمَ مَجْرَى اَلدَّمِ》 از در بسته وارد می شود، خبر غیبی می دهد، از گذشته می گوید، از آینده می گوید، چه گذشت، چه می شود، شیطان این کارها را می‌کند، خیلی از اینها که می بینی از مسائل درونی خبر می دهند و ستاریت خدا را به هم می زنند اینها کشف و کراماتشان

شیطانی است.

آن کسی که می‌داند پرده دری نمی‌کند، فرق امور رحمانی با شیطانی این است که در امر شیطانی وقتی به آن رسیدی برای اینکه خوب تو را پابند کند و از تو سواری بگیرد می گوید یادت هست دیشب چه کار کردی؟ راست هم می گوید ها می داند ها، یادت هست دیشب چه کار کردی، پریروز چه کار کردی؟ خجالت نمی‌کشی تو در پیشگاه خدا این معصیت را می‌کنی؟ این را شیطان یادش می دهد، اگر رحمانی می بود با ستاریت حق عجین بود، یک جوری رفتار می کرد که اگر او ظنش به طرف این می رود که چیزی بداند خَلطِ مبحث می کند که نه هیچی نمی داند، این ستاریت است.

امام سجاد علیه الصلاه و السلام در صحیفه سجادیه می‌فرمایند که《 اَللهُمَّ اِنِّی اَعُوذُ بِکَ أَن تُعلِمَنی سَرائِرَ خَلقِک》 خدایا من پناه می‌برم به تو که من را آگاه کنی به امور پنهانی عباد و مخلوقاتت، من پناه می برم، با اینکه تمام راه‌ها برایشان باز است، چشمشان اعماق خلقت را می بیند، آنچه که خود آدم نمی داند آنها می دانند،

ولی هم به معنای اَوْلَی به تَصرُف در همه شئون است، این هم معنایش است.

گفتند، نقل کردند که وقتی که رگ مجنون را فَصاد زد، آن وقت ها مداوا با رگزنی بود، [ما هم حجامت رفتیم این آقای حجامتگر حاج قاسم خدا حفظش کند بعد از اینکه برای ما روضه می‌خواند نصیحت می‌کند، سیاست می گوید و همه اینها بعد نمی‌دانم از ما چه دلِ پُری داشت این دفعه تیغش را خیلی عمیق فرو کرده هنوز ردش خوب نشده، این حجامت و فَصد طریق مداوا بوده ]

نقل است رگ مجنون را زدند خون از آن چکید، فواره زد، وقتی به زمین نقش بست لیلی نقش بست، رگ زلیخا را زدند وقتی به زمین راه افتاد یوسف نقش بست.

آنهای دیگرش را اگر بگوییم دیگر خیلی باید…

می گویند اوووه آنها را هم گفت. بس است، همین.

این مقام شهود است، مقام شهود است، یکی شدن با مشهود است، در مقام حُب یکی شدن محب با محبوب است، در مقام عشق یکی شدن عاشق با معشوق است، تا کسی به نقطه وحدت نرسد و وحدت به او رخ ندهد در تمام اتحاد ذاکر و ذکر و مذکور، آن وقت مزه ذکر را نمی داند، ما می گوییم سبحان الله سبحان الله سبحان الله، یک لفظ است که من می گویم، یک ذاکر هست که گوینده هم لب هایم است، یک مذکور هم هست که در نظر می‌گیرم آن کسی را که دارم می گویم سبحان الله، این سه، تعدد است که شرک است و هنوز تا این ضایع نشود ذکر و ذاکر و مذکور اتحاد پیدا نکند، کسی به حقیقت ذکر نمی‌رسد.

در حب هم همین است، کربلا فقط این نقطه را نشان داد، در کربلا پُر است، همه مسائل در کربلا تمام می شود، به شما بگویم اگر کسی می خواهد دلیل، برهان، اقامه اعلا دلیل همه معارف را تماشا کند، کربلا دارد.

اصحاب امام حسین علیه السلام در امام حسین فانی شدند و امام حسین و او فقط ماند.

 

عالم آرا دلربایی می‌کند

این حسین است و خدایی می‌کند

 

《اَشهَدُ اَنَّکَ ثَارُالله》 لذا بر حریم پاکِ مقدسش که سجده گاه ملائک است، اجازه دخول هنوز ندارند، سر بر آستانه گذاشته اند، انبیاء سر بر آستانه گذاشته اند، اولیاء سر بر آستانه گذاشته‌اند، بر آن حریم می بینی این شعر متجلی است.

 

عارفان اینجا به معنا زائرند الله را

عرش رب خوانند خاصان این تجلیگاه را

 

صغیر(صغیر اصفهانی)خدا رحمتت کند، که هیچ

یک از مشاهد مشرفه تو تشرف پیدا نمی‌کنی مگر شعر صغیر باشد.

بر درِ قبله امام حسین علیه السلام هم که وارد می شوی می‌بینی اینجا آن شعر را نوشتند.

 

عارفان اینجا به معنا زائرند الله را

 

《مَنْ زَارَ اَلْحُسَیْنِ علیه السلام بِشَاطِّ اَلْفُرَاتِ کَانَ کَمَنْ زَارَ اَللَّهَ فَی عَرْشِهِ》

 

حدیث کنار آن است تو خیال کردی زبان شعر است؟

زبان شعر برای آنهاست.

 

ابن قولویه در کاملُ الزیاره،[ آقای دکتر هنردوست فرمودند مدرک هم گاهی ما نقل کنیم] کاملُ زیارات ابن قولویه، روایتش را نقل می کند.

 

عارفان اینجا به معنا زائرند الله را

عرش رب خوانند خاصان این تجلیگاه را

این غریبانند یا شاهان اقلیم وجود

کز مکن بر لامکان هر یک زده خرگاه را

این شهیدان یا پروانگان بزم دوست

کز برای سوختن هر یک گرفته راه را

 

این شهید یک حقیقت بیشتر نیست، ۷۲ تن فانی در این…

 

لذا تو خیال کردی آقا امام زمان علیه الصلاه و السلام کنار قبر ۷۲ تن که می‌ایستند قبور شهداء پایین پای حضرت علی اکبر علیه السلام آنجا 《بِأبی أَنْتُمْ وَ اُمّی》 حقیقت حسینی متجلی در آنهاست، اینها فانی در آن ذات، امام حسین مطرح است.

بقیه الله فی الارضین حجت بن الحسن روحی و ارواح العالمین لهُ الفدا در زیارت این ۷۲ تن 《بِأبی أَنْتُمْ وَ اُمّی》

می گوید، اگر اینکه نور امام حسین در آنها نبود محال است این کلام از 《ولی》 نسبت به خلق صادر بشود، نمی‌شود.

ما می‌خواستیم در مراتب ثلاثه خاتم انبیاء در توحید صحبت کنیم فردا شب ان شاءلله که شب آخر این جلسه است…

شهود باید رخ بدهد که آن را ما بیان کنیم، سه مرتبه برای رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم در حمد متصور است یک؛ مرتبه احمدیت است، دو؛ مرتبه محمودیت است، سه؛ مرتبه محمدیت حضرت است.

این سه مرتبه را خاتم انبیاء دارا هستند و در این سه مرتبه خاتم انبیاء برای انبیاء، برای ملائکه، برای خلق و برای همه کائنات و موجودات متجلی اند، این سه مرتبه.

لذا کسی که به مقام شهود نرسد درک این مرتبه را نمی‌کند، هیچ یک از این مراتب را درک نمی‌کند، نه مرتبه احمدیت را، نه مرتبه محمودیت را، نه مرتبه محمدیت را و وقتی که حمد را انسان به زبان می آورد حقیقت حمد از هر حامدی در عالم محمود طلب است، مثل اینکه در اینجا در إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ… صحبت می‌کنیم، می‌رسیم به آنجا در إِنّا خَلَقْنَا…می گوییم همه را صحبت می‌کنیم.

در جایی که《إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ فِی لَیْلَهِ الْقَدْرِ》 إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ…فاعل و فعل اینجا هست، مُنَزَّلُ عَلیه و مُنَزَّلُ اِلیه ذکر نشده است، آن را باید فهمید در قرآن هم همین است، در اینجا مرجع ضمیر را هم باید فهمید، 《إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ…》 ما او را فرو فرستادیم، مرجع ضمیر به لفظ سبقت نمی گیرد، در آیه نیست، از سَبْق آیات و از اعتبار اصلی قرآن ما می گوییم《 إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ》 قرآن است ولی ذکر نشده، باید القرآن 《إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ》القرآنُ الکریم 《إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ》، هذا القرآن《إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ》، الکتابُ المبین《 إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ》 هیچ کدام نیست، مُنَزِّل ذکر شده است که أِنای انزلناست، فاعل ذکر شده، فعل هم ذکر شده، مُنَزَّلُ اِلیه ذکر نشده است، به چه کسی فرستاده شده ذکر نشده است.

به قاعده کلی چون به غیرِ خاتم انبیاء به کسی دیگر فرستاده نمی‌شود گفتیم آن است.

نخیر به روایات زیادی《إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ 》مُنَزَّلُ اِلیه در زمان غیبت حضرت بقیه الله علیه السلام است، از رسول الله تجاوز کرد، ببین، مُنَزَّلُ اِلیه را پیدا کن، 《إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ 》مُنَزَّلُ اِلیه حجت بن الحسن علیهماالسلام است.

مُنَزَّلُ فیها هم باید معلوم باشد که وِعاء است، وِعاء این کجاست، درک کنیم‌، لیله قدر را درک کنیم، این را بفهمیم، این شهود به مطالب می خواهد، شهود را در عالم کثرت و در ارتباط با خلق، شاهد می‌فهمد، در ارتباط با حقایق و خارج از معنای حس، شهید درک می‌کند.

هر کسی اَشهَدُ را می گوید باید این دو مرتبه را داشته باشد واِلا نمی‌رسد.

اَشهَدُ به قول اَقُولُ بهتر تطابق دارد، این است، ان شاءالله ما به حقیقت شهود برسیم، معنای شهود درک ذاتی نسبت به حقایق است، هر کسی که با ذاتش با روحش با جانش با حقایق آشناست او به مقام شهود رسیده است، لذا حق، شهید است، حق شاهد است، اسمِ حق است.

این مرتبه را اگر کسی درک کند و از آن دریافت داشته باشد می‌فهمد که 《اشهد ان لا اله الا الله》یعنی چه، تا حالا هم که هرچه گفتیم توبه کنیم، استغفار کنیم.

خب این شعر ذوقی را بگوییم حیف است، بعد عبور کنیم، هی می‌خواهیم عبور کنیم که از تهمت دور باشیم عیب ندارد ما که، زدیم بر صف رندان هر آنچه بادا باد

 

این نمی شود اگر کسی می‌خواهد این راه را برود باید اول ملامت خلق را قشنگ به جانش بخرد، خب ما هم که…

زمان خوبی است که خیلی ملامت اثر ندارد، یک زمان خوبی است که هر که به ملامت بنشیند خودش صدمه می‌بیند، یعنی مطرود است هم پیش خدا مطرود است هم پیش اولیاء و هم پیش خلق.

الان نمی‌خرند بابا، این حرف ها را الان مخصوصاً جوان ها، خدا به حق امیرالمومنین تاییدشان کند نمی‌خرند.

در مقام وحدت قدم گذاشته وقتی رگش را می زنند این جوری می شود، خب برویم، اویس قرن می گوید آخ دندانم، این شهید است همان که می گوید آخ دندانم، دندانش می افتد، عجب آن روایت شیعی چقدر قشنگ است، نگفت آخ دندانم درد‌ را ببین از کجا حس می‌کند، گفت آخ دندان حبیبم رسول خدا، نگفت درد در من است، گفت درد در اوست، در مقام شهود است، این قشنگ می گوید《 أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ》لذا اویس قرنی را سلطان موحدین خواندند، اویس قرنی می دانی از کجا گرفت؟ راه کار را بلد بود یادش دادند، خودش؟ نه والله، درس خواند؟ نه.

معلم؟ نه.

پیر؟ نه.

مرشد؟ نه والله.

چه کسی؟ خدا یادش داد، گفت این در کتاب وجودی مادرت است، هرکسی از《 ولیّ》 اطاعت کند، پدر و مادر 《ولیّ》 هستند، بابا این اطاعت از 《ولی ولی ولی ولی 》یادت نرود.

این آخرالزمان برای من و تو ولایت فقیه را آوردند قدر بدان، این ولایت فقیه بزرگترین نعمتی است که بعد از ولایت کلیه و مطلقه اهل بیت عصمت و طهارت، ولایت کلیه و مطلقه صاحب الزمان، ولایت فقیه است.

هرکسی مطیع پدر و مادرش است به ولایت فقیه راه پیدا می‌کند، این صاحب درجات است.

 

گر حفظ مراتب نکنی زِندیقی

 

این مرتبه است، مادرش گفت اگر رفتی آنجا رسول الله تشریف نداشتند برمی گردی، تا مغرب ماند احتیاط از باب مقدمه علمیه، اذان نگفته برگشت.

رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم وارد مدینه که شدند فرمودند《اِنّی اَشَمُ رائِحَهّ الرَحمن》.

می خواهی بوی خدا از تو بیاید؟ می خواهی بوی رحمن از وجودت مُتصاعد بشود؟ سر بر کف پای مادر و پدرت بگذار.

جلسه می‌خواهی بیایی؟ مسجد می‌خواهی بروی؟

زیارت می‌خواهی بروی؟ چه می‌خواهی بکنی؟ مادر نمی‌پسندد ها ؟ تو خیال کردی آن جلسه اثر می دهد؟ آن مجلس تو را آدم می‌کند؟ به حقِ حق قسم، به تمام اولیاء سوگند، آنچه نتیجه وصول به کمالات عالیه و درک حقایق است ،اگر انسان تمام کتاب‌ها را ببندد و تمام مسائل را پشت پا به آنها بزند برود سراغ پدر و مادر به اطاعت بنشیند گیرش می آید.

اویس قرن گیرش آمد، تو می خواهی با کجا آشنا بشوی؟

الفبای این راه را یادت نمی دهند با مادر و پدر، با《ولیّ》 ناسازگار باشی. هرکه می‌خواهد باشد، هرکه، اگر استادی به آدم چیزی یاد بدهد، هرچیزی، مخصوصاً دین، آدم با او ور بمالد این تا خدا خدایی می‌کند به هیچ جا نمی‌رسد، همه انبیاء دست به دست هم بدهند خواسته باشند این زمین خورده را حرکت بدهند حرکت نمی‌کند، فهمیدی؟ هان؟

خدا با همه اسماء و صفاتش طرفدار ولایت است، آدم ابوالبشر را هم با پس گردنی و رسوایی از بهشت بیرون می کند، چون ولایت را بهم زد، ‌ملاحظه هم در این باب نیست.

《اهْبِطا مِنْها جَمِیعاً بَعْضُکُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ》(سوره مبارکه طه/۱۲۳).《وَعَصَى آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَى 》(همان/۱۲۱). آی که نمی فهمیم.

در سوره یوسف است برادرهای یوسف وقتی کارشان درست شد که رسیدن به یوسف سجده کردند، یعقوب هم بوده حالا نسبت به یعقوب یک استثنائی دارد که گفتند او بابا بوده بابا به فرزند سجده نکرده. نخیر بابا هم سجده کرد.

ولایت متجلی است، سجده کردند بعد اینجا حرف می‌زند که سجده به غیر خدا جایز است. نخیر بابا این سجده ربوبی و الهی نیست این سجده اطاعتی است، همان خدا می گوید باید این موجود را سجده کنی، به ملائکه هم امر شد که《فَإِذَا سَوَّیْتُهُ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ》(سوره مبارکه ص/۷۲) هرکسی را می خواهی که ما تصدیق کنیم، امضاء کنیم، ملک بودنش را و مقرب بودنش را، هرکسی، برود آنجا سجده کند بیاید تا امضائش کنیم. چرا؟

چون بوی 《علی》 می دهد، این ولایت است، ولایت، ولایت، یعنی هر ولایتی در هر 《ولیّی》 منشأش و این اتصالش به معدن است که امیرالمومنین ولی مطلق است ولایت کلیه و مطلقه آنجاست. در این باب چهارده معصوم یک رتبه و یک سمت دارند، معلوم باشد، همه شان یکی هستند. اویس قرن ولایت را دریافت کرد، به چه چیز؟ به اطاعت《 ولی》. یک چیزی در این درون آدم هست گوش بدهید، یک چیزی در این درون عالم هست به نام نفس که همه مسائل را می شود حل کرد در خضوع نسبت به ولایت و《 ولیّ》، این را نمی شود حل کرد مگر به مدد امیرالمومنین علیه السلام.

این نمی‌ آید، نفس نفس نفس نفس، لذا از جهاد اصغر برگشتید به جهاد اکبر…

این تا نفس می گویند خیال می‌کند چشمش است، تا نفس می گویند خیال می‌کند گوشش است، تا نفس می گویند خیال می‌کند شهوت و غضبش است، این آثارش است، نفس آن است که برای 《ولی 》خضوع نمی‌کند، این نفس است، این همین نیروی مرموز شیطانی در درون که پخت و پز هم با شیطان می کند، معمولا با او کار می‌کنند. بله.

اعتبار بانکی اش را او درست می کند، بله این نفس خیلی چیز خطرناکی است، از جهاد اصغر برگشتید طرف جهاد اکبر بروید.

جهاد اکبر چیست؟ نفس شماست.

امیرالمومنین علیه السلام فرمودند 《عادَیتُ الاَعداء فَمَا وَجَدْتُ عَدوً اَعداء》آخ آخ آخ این نفس کُش عالم ببین این که نفس نتوانسته به هیچ نقطه ای از وجودش هیچ راهی باز کند او می فرماید، نفس شناس است، 《عادَیتُ الاَعداء فَمَا وَجَدْتُ عَدوً اَعداءمِن نَفسی اَلَّتِی بَیْنَ جَنْبَیَّ》تمام گردن‌کش‌های عالم را در شجاعت و شهامت امیرالمومنین[ بخوانیم ببینیم حضرت چه کار کردند] می فرمایند من با همه آنها مقابله کردم غلبه پیدا کردم، قوی‌تر از آن نفسی که…

مگر در آنها بوده؟ نخیر نبوده، پی کردند، اصلاً جا ندارد، ولی این بیان برای من و تو است که بدانی 《ولیِّ》تو چه جوری دارند صحبت می کنند، از او قدرتمندتر ندیدم.

پهلوان ها داشتند یک سنگ بزرگی را بلند می‌کردند کدام یکی زورشان بیشتر است، امتحان می‌کردند، یک کسی اِهن و تُلُپ یک وجب از زمین بالا می آورد، یکی تا سر زانوش، یکی تا سینه اش، رسول الله رسیدند فرمودند ورزشکارا، جوانها چه کار می‌کنید؟ گفتند می‌خواهیم ببینیم کدام یکی زورمان بیشتر است، پهلوان‌تریم. فرمودند بگذارید من بگویم؟ عرض کردند یارسول الله بفرمایید.

فرمودند هرکسی قدرتش بر غلبه نفسش بیشتر است او پهلوانتر است و این در جوارح، در بازو، در دست، در شهامت، در شجاعت اثر می کند، این که می بینید نسبت به ضریحش

این پشت ندارد فقط جلو را پوشیده، آن هم احتیاج ندارد چون پشت نمی‌کند، نفس را پی کرده، آدم های ترسو، جوان این جرئت نمی‌کند حرف حسابی اش را بزند، طلبکار است، پولش را خورده این اصلاً جُربزه اینکه برود به بدهکار بگوید پولم را پس بده ندارد، مال این است که این نفسش ضعیف است، حقش را نمی‌تواند اصلاً اقامه کند، حرف بزند،《عَلِیٌّ مَعَ الْحَقِّ وَالْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ》 این را نمی تواند پیش کسی بگوید، می ماند، برای این است که نفسش ضعیف است، شیعه!

[آقای خلج من آن شعر را دوست دارم خیلی آن شعر خوبی است] شیعه اول علاج نفسش را می‌کند.

اویس قرنی به مقام وحدت نرسیده، درک این…

آخ دندان حبیبم رسول خدا، ببین تشخیصش چه جوری است، تشخیصش، گوش بده، تشخیصش اینگونه است وقتی به او خبر دادند در صفین امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیهما السلام با معاویه دارند می جنگند[ کُرد بوده اویس قرنی عرب نبود، اویس قرنی کرد بوده رفته آنجا، یا پدرش رفته یا جدش رفته، کُرد بوده، کردها در ولایت(ولایت معرفتی) بر همه سبقت دارند، تاریخش هم هست].

وقتی به او خبر دادند که امیرالمومنین با معاویه در جنگ است، داد زد《اَلْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ》 من رفتم، در جنگ صفین هم جنگید و شهید شد، رسول الله هم خبر داده بودند، فرمودند به پاس این[ تو خیال کردی هرکسی که آنجا، به ولایت راه پیدا کند جیبش را پر پول میکنند؟ خانه به او می دهند؟ زن به او می دهند؟ هان؟ اینجوری است؟ نه والله، وقتی که امتحانش را خوب داد، آقا رسول الله پذیرفتند فرمودند اینکه حالا من تو را بشارت بدهم اویس در رکابِ ولیِّ خدا امیرالمومنین علی بن ابی طالب به شهادت می‌رسد، این هم پاداش کارت.

چه به او دادند؟ چه به او دادند؟ شهادت، بشارت شهید بودن به او دادند یعنی با من که پیوستی شهیدت می‌کنم، میثم آمد دو بعد از ظهر آفتابِ گرم کوفه این خانه امیرالمومنین پشت قصردارالعماره[ ان شاءالله می روید می بینید چه خانه باصفایی کاهگلی هم هست، همان خانه هم هست، درست است] حضرت ام کلثوم آمدند پشت در، کیست این وقت روز گرما ؟ عرض کرد غلام خانه زاد شما میثم هستم. فرمودند چه کار داری عمو جان؟ مرحمت کردند.

عرض کرد آمدم یک خبری به مولای خودم پدرتان بدهم.

حضرت ام کلثوم فرمودند که میثم بابایم خواب است بعد از ظهر. او عجب جرأتی هم داشته ها در مقام محبت اینها همه… مولا زاده من، خانم، خاتون دو عالم برو بابا را بیدار کن به او خبر بده که میثم بر باب ایستاده و خبر می دهد شما را، که من می‌بینم که به این نزدیکی محاسن مبارکت از خون سرت خضاب می شود، این را دارم می‌بینم، الان دیدم.

ام کلثوم آمدند و بیدار کردند.

چیست دخترم؟

میثم درِ خانه است یک پیغام عجیبی داده.

چیست؟ خبر داد که می‌بینم به این نزدیکی…[ هدیه آورده حالا این ها درِ خانه که می آمدند بزرگترین هدیه را اینها می‌آوردند، هدیه برای امیرالمومنین]

حضرت خندیدند فرمودند اینکه تو هم برایش یک هدیه ببر.

بگو می‌بینم که قبل از خودم در راه دوستی ما به دارت می زنند و دست و پایت را قطع می‌کنند.

ام کلثوم آمدند درِ اتاق را ببندند، دخترم بیا یک چیز دیگر هم به او بده، کمش است، ما باید زیادتر به این بدهیم، به او بگو که زبانت را هم از کامت می کِشند.

ام کلثوم آمدند پیغام را به میثم دادند،

 

میثم قه قه قهقه زد، به خنده گفت همین طور خیال می‌کردم درباره شما مولای من، راهش را کشید رفت. برگشت شروع کرد به گریه کردن خانمِ من، قسم بده بابایت را به حق حسینش قسم بده می‌پذیرد، یک وقتی این موهبتی که به من داده پس نگیرد ها.

ام کلثوم که آمدند پیغام میثم را رساندند حضرت فرمودند نه دیگر گذشت، آن که به او گفتیم می شود، می‌خواهند شهیدش کنند، اگر در خزانه غیب الهی بالاتر از این چیزی می بود همان را به او می دادند. این معنای شهید است.

شهید سر از تن گرفته شده نیست، موقع این فعل و انفعال و دریافت آن وقت است، چون از عالم دنیا دارد، تعلق دارد.

ابن فارض می گوید، بَه چقدر هم قشنگ گفته‌ ها؛

هو الحُبّ فاسلم بالحَشا [ راه تسلیمش درون است، دل است به زبان نیست]

 

ما الهَوى سَهلوا…

 

[ عشق آسان نیست ها]

 

وأَوّلُهُ سُقْمٌ وآخرُهُ قَتْلُ…

تَمَسّکْ بأذْیالِ الهَوَى وَترُکِ الحَیا

وخَلّ سَبیلَ الناسکینَ وإن جَلّوا

 

وَاَشهَدُ هرکسی می گوید در مقام شهود باید باشد، به وصف آمده باشد، صفت پذیر شده باشد، به شاهد و شهید.

شاهد خرج خلق می‌کند، شهید خرج خالق می‌کند، فرق بین شاهد و شهید این است، شاهد در کثرت است خرج خلایق می کند، لذا 《اَلشاهِدُ عَلَی الخَلقِ اَجمَعین》 شاهد می شود خرج خلق می شود، شهید می شود خرج خداست.

[ از کوپن مان زیادتر صحبت نکردیم ما؟ هان؟ یک لیوان آب به ما بدهید هنوز کله پاچه‌های دیشب آب می‌کشد، همه نماز شب می‌خوانند و آب می‌کشد و ما☺️] [ سلام الله علی الحسین و اصحابه]

آخرش رباعی را نخواندیم بخوانیم.

اویس دندانش افتاد، مجنون رگش زدند خونش لیلی نوشت، زلیخا رگش را زدند یوسف نوشت.

این مقام شهودِ استغراق است.

 

زمزمه وحدت و جوش و خروش

از در و دیوار رسیدم به گوش

نشتر فصاد به لیلی رسید

از رگ مجنون ز چه خون کرده جوش؟[ *فصاد رگزن است، فَصد می کند]

لیلی را رگ زدند، مجنون رگش پاره شد، اویس گفت دندانم…

چرا غمناکی؟ آقاجان نمی دانم.

من بگویم؟ عرض کرد بگویید یاین رسول الله.

فرمودند یکی از دوستان ما آن شرق عالم دلش گرفته تو هم به دلت غم می‌نشیند، شیعه اینجوری است.

[خب من متوجه نشدم که آقای عرب، آقای علامه روضه چه خواندند؟]

 

💠روضه آقا امام حسن علیه الصلاه و السلام

 

راجع به شهادت امام حسن علیه الصلاه و السلام آنچه مُسَلم است وسیله شهادت حضرت سمی بوده است که به وسیله جُعده لعنت الله علیها در مشربه و کوزه آب ریخته شده است و حضرت از آن سر کشیدند و به شهادت رسیدند.

خب از اینجا ما به مظلومیت حضرت پی می‌بریم. ستاریت را ببین، این ولیِّ خداست، زنت در خانه، تو خیال کردی یک مرتبه حضرت به این رو ترش کردند؟ همه مسائل هم بر حضرت مکشوف است، این 《ولیِّ》است، ولیّ معنایش این است که اسماء و صفات حق را به ثمره می رساند، حافظِ ستاریت حق است، او مال من و تو است، که یک ذره چشممان را باز کنند خلق را به فنا می دهیم، یک ذره…

لذا زود هم چشم من و تو را می‌بندند دیگر نمی‌گذارند.

امام حسن سلام الله علیه ولیِّ مطلق است با جُعده چه کار کرد؟

در خانه مدارا .

قبل از اینکه این معنا را ما بپرورانیم فقط این را عرض می‌کنیم آقاجان یک کسی که قاتل شماست، زهر و سَم در مشربه آب شما می ریزد، شما یک جوری با او در تمام مدت زندگی رفتار نکردید که او بفهمد شما از او غمناکید، فقط ما این حرف را داریم آقاجان ما یک عمری است به ولای شما موسوم هستیم، محبت شما در سینه ما موج می‌زند، آقاجان ما شما را دوست داریم امشب عنایتی کنید، مرحمتی کنید، شما با قاتل این جوری رفتار می‌کنید با این دشمن خانه‌زاد اینجوری رفتار می‌کنید، آنچه هم که از شما می خواهیم فقط این است یک زبان، یک دل یاد بگیریم برای شب های احیا که همین جوری همه مان دعا کنیم، ما خودتان را از خودتان می خواهیم، ما محبت شما را از شما می خواهیم.

دنیا سپری است، مسائلی که آنها را کنار بگذار، این شب ها را قدر بدان، آنها را بخواه، محبتشان را بخواه، ولایتشان را بخواه، سینه ات پر از مهر آنها باشد، هرچه هست بیرون برود، این را بخواه.

آقاجان شما با ما که داریم محبت شما را اظهار می‌کنیم و یک آن نتوانستیم بپذیریم کسی به پشت دیوار خانه شما کج نگاه کند، وقتی ما به بقیع می رویم حالِ ما را دیدید، ما دیوار قبر مطهر شما خراب شده دلمان می‌سوزد، چه برسد به آن وقتی که این سم در وجود شما اثر کرد، طشت را که آوردند بی‌بی زینب خواهر شما جلوی شما گذاشتند آن خون‌ها توی طشت برگشت و دل ما سوخته، به دل سوخته خواهر حضرت زینب سلام الله علیها امشب اجر عزاداری ما را محبت و ولایت خودتان قرار بدهید.

 

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

 

یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *