شرح فرازهایی از خطبه های نهج البلاغه(خطبه اول)_ جلسه سوم_( رمضان_1371)

《ثُمَّ أَنْشَأَ سُبْحَانَهُ فَتْقَ الْأَجْوَاءِ وَ شَقَّ الْأَرْجَاءِ وَ سَكَائِكَ الْهَوَاءِ فَأَجْرَى فِيهَا مَاءً مُتَلَاطِماً تَيَّارُهُ مُتَرَاكِماً زَخَّارُهُ حَمَلَهُ عَلَى مَتْنِ الرِّيحِ الْعَاصِفَةِ وَ الزَّعْزَعِ الْقَاصِفَةِ فَأَمَرَهَا بِرَدِّهِ وَ سَلَّطَهَا عَلَى شَدِّهِ وَ قَرَنَهَا إِلَى حَدِّهِ الْهَوَاءُ مِنْ تَحْتِهَا فَتِيقٌ وَ الْمَاءُ مِنْ فَوْقِهَا دَفِيقٌ ثُمَّ أَنْشَأَ سُبْحَانَهُ رِيحاً اعْتَقَمَ مَهَبَّهَا وَ أَدَامَ مُرَبَّهَا وَ أَعْصَفَ مَجْرَاهَا وَ أَبْعَدَ مَنْشَأَهَا…》

بعد از اینکه آقا امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام در این خطبه معنا نشده هیچ یک از حروفش تا حال، حتی الفاظش هم برای کسی روشن نیست که چگونه آقا در مرتبه لفظ سخن گفتند، مرتبه الفاظ هم برای کسی معلوم نیست، و شروحی که بر این کتاب نورانی نوشته شده این شروح همه پدیده های ذهنی خودِ اشخاص است و نمایشگر اندیشه های خودِ آنهاست واِلا سخن در عالم لفظ و قِشر و ظاهرش هم ماورای این حدود است، علی کل حال به اندازه ای که با این الفاظ انسان دریافت این حقیقت را داشته باشد واِلا این کلمات کار دیگر نمی کند، فقط دلیل ارتباط است، رمز اتصال است، روایات و آیات، هر دو ، آنچه که کلام حق است و آنچه که از ائمه هدی علیهم الصلاة و السلام است، اگر اثر واقعی داشته باشد، آن است که شنونده را به آن صاحب کلام ارتباط می دهد، این بالاترین اثر است، یعنی اگر آیه ای [خیلی عنایت کنید تا مطلب روشن بشود] در قرآن ما را به نماز و روزه دعوت می کند و وجوب نماز و روزه را به ما می فهماند و بعد از فهمیدن این وجوب ما نماز و روزه پرداختیم این هنوز ما به آیه نرسیدیم، این همین حرفی است که همه مبتلای آن هستند و بی خاصیت نماز می خوانند و روزه می گیرند، همین نمازهای بی خاصیت که شما می بینید مالِ (برای)همین است دیگر، از آیه قرآن، از فرمایش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم، از فرمایش ائمه هدی علیهم الصلاة و السلام، از فرمایش آنها کسی نماز خوان بشود، این کار تمام است دیگر؟ یعنی به امر آنها عمل کرده؟ نه این نیست، یک چیز دیگر پشت این کار است، اگر این جوری باشد همه این نمازخوان ها باید جزء نجات یافتگان باشد، چطور قرآن خودش رد می کند و می فرماید《وَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ》؟

آخر مُصلین آنهایی هستند که نماز می خوانند، نماز که می خوانند از تورات مدرک می آورند که می خوانند؟

از انجیل؟

از زبور؟

نه از قرآن مدرک می آورند نماز می خوانند، خب نماز خواندند، این راهنمایشان در این نماز خواندن، نمی دانم ابی جهل است؟

نه خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم است.

خب پس چه، قرآن چه می گوید، چطور اینها را دارد می زند؟

《وَيْلٌ لِّلْمُصَلِّينَ》، شیعه همین جا با همه فِرَق مُسلِمین جدا می شود، این ماده افتراق شیعه است، اگر نمازش را آن جور می خواند که آنها می خوانند، یعنی از قرآن نماز می خواند،[ خوب دقت کنید اینها حرف آخِر سِرّ تَشَیُع است] نماز می خواند از کلام قرآن و از کلام رسول الله، و از کلام ائمه هدی علیهم السلام و الصلاة، و یک چیز دیگر پشتش نیست، آن چیست؟

آن کسی را که گفته نماز بخوان را دریافت نکرده، آن که به او امر به نماز خواندن کرده او را دریافت نکرده.

مثل چه می ماند؟

مثل اینکه یک کسی رساله عملیه را بردارد مطالعه کند، با مطالعه رساله عملیه بدون شناخت آن کسی که رساله را نوشته عمل به رساله کند، این چه خاصیتی دارد؟

دریافتی نسبت به شخص مُقَلَد و مجتهدش نداشته باشد.

اولا از نظر مسئله، فعلش باطل است، مسئله دیگر معلوم است.

اگر یک کسی رساله عملیه ای را برداشت و پشتش را هم پاک می کنیم یا اینکه کاغذش را می کَنیم، خب اینها احکام الله است دیگر، اینها که همه اش استخراج از مدارک صحیح شرعی است، با همین ها عمل کرد بدون توجه به آن کسی که باید به قول او عمل کند، یعنی دریافت از مُستَنبِط و مجتهد و مُقَلَد، از شخصش ندارد، و به قولش عمل می کند، این تقلید کرده؟

نه بابا این نیست، اول باید او را دریافت کنی، بعد از دریافت او عمل به قولش کنی، این کوچکش است، اول باید او را دریافت کنی، بعد از دریافت او، به قول او عمل کنی.

این کوچکش است، این پایینش است.

خب حالا یک کسی سراغ قرآن می رود، آیات خیلی چشمگیرش را که راجع به عبادات است، احکام است، عمل به آنهاست، جمع می کند، فرمایشات رسول خدا را هم جمع می کند، فرمایشات ائمه هدی را هم جمع می کند، می شود یک آدم مقدس مآب متعبد صد در صد ولی نه خدا را دریافت کرده، نه رسول الله را و نه ائمه هدی را دریافت کرده، این قرآن درباره اش می فرماید《َوَيْلٌ لِّلْمُصَلِّين》.

آخر خدایا شما گفتید نماز بخوان خواندیم، یا رسول الله فرمودید

 

نماز بخوان خواندیم، آقاجان یا امیرالمومنین فرمودید نماز بخوان خواندیم، پس این چیست《وَيْلٌ لِّلْمُصَلِّين》يعنى چه؟

《فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ ﴿۴﴾ الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ…》

از امام صادق علیه الصلاة والسلام پرسیدند چطور می شود نمازگزار از صلاة غافل باشد؟ آخر نماز می خواند،

《مُصَلِّينَ》چه جوری می شود از صلاة غافل باشد؟

فرمودند 《نَحْنُ الصَّلاة》، [شیعه فرقش این است] شیعه اینجا صاحب کار را می گیرد، اگر گرفت عمل کرد، اگر نگرفت عمل نکرده.

《نَحْنُ الصَّلاة وَ شِيعَتُنا اَلمُصَلون》، لذا در مسابقه اسب دوانی هم که در عرب رسم بوده، ده تا اسب همیشه مسابقه می گذاشتند، از ده تا نه کمتر نه بیشتر.

چون عدد کامل هم ده است، عدد کامل اربعین نیست، در منطق شیعه عدد اربعین را خیلی ملاک نمی دانند، عدد اربعین کمالش مالِ(برای)عامه( یعنی عموم) است.

در یک آیه داریم《وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَىٰ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً…》(سوره مبارکه بقره/۵۱) .

و در یک آیه《وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً…》(سوره مبارکه اعراف/۱۴۲).

آنجا به این کیفیت، 《 وَإِذْ وَاعَدْنَا مُوسَىٰ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً…》هم در قرآن داریم.

این کمال عامه است که انبیاء با این اربعین…

کمال شیعه در عشره است، همیشه با کلمه عاشِر کار می کند، لذا روایت داریم کسی به من یک قدم نزدیک بشود، من به او ده قدم نزدیک می شوم، این مالِ خداست، برای همین امام حسین علیه السلام در عاشورا متجلی است، چون کمال مطلق از آنِ اوست، عاشورا از امام حسین است، چون کاملتر از او ما عددی نداریم، نه در زمان و نه در پدیده های ذهنی و فرضی، عشره مالِ اوست،《 تِلْكَ عَشَرَةٌ كَامِلَةٌ》(سوره مبارکه بقره/۱۹۶)، در آنجا هم دارد که اگر می بینی که موسی با چهل به کمال رسید، ببینید، سی روز را ما برایش گذاشتیم، ده تا را آوردیم ضمیمه اش کردیم که کمال را باز در اربعین با عاشر داشته باشد، یعنی 《وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ》مُتمم کمال هم باز عاشر است، مکمل اربعین هم باز عاشر است، سلمان درجه عاشره ایمان را دارد یعنی امام حسین علیه السلام را در مقام حُب دریافت کرده. در مسابقه اسب دوانی هم ده تا اسب باید بگذارند نه بیشتر نه کمتر، نه یازده‌تا نه نُه تا، آن اسب اولیِ اولی که می برد اسمش مُصَلی است، او را مصلی می گویند. سابق طلبه ها یک نِصابی( نصابُ الصِبیان) می‌خواندند که همه اینها باشد اقلا آنها هم نیست، هیچ چیز نیست، آن هم نیست.

شعرش را در نِصاب آقای تابعی یادشان هست اگر خواستید بعد از منبر ما بروید بپرسید می گویند.

 

ده اسبند در تاختن هر یکی را

به ترتیب نامی است روشن نه مشکل

مصلی مجلی مسلی و تالی

چو مرتاج و عاطف حظی و مؤمل

 

اول مصلی است بعد یکی یکی بقیه، آن را مُصَلی می گویند،《 نَحْنُ الصَّلاة وَ شِیعَتُنا اَلمُصَلون》، و مصلی آن کسی است که مسابقه را برده، که به صلاة اتصال دارد، نماز بخوان، هر چه می خواهی بخوان، روزه بگیر هر چه می خواهی بگیر.

ابن عباس نقل می کند که [ حرف ها هم با خودِ امیرالمومنین است با کس دیگری سخن نیست، رسول الله حرف هم با امیرالمومنین می زنند]

رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند: علی جان اگر کسی اینقدر نماز بخواند…[ روایت اینجوری است، از همان اولِ روایت نقل کنیم]

علی جان اگر کسی خدا به او عمر دَهر را بدهد، (یک روایت داریم عمر نوح را بدهد، هزار سال، پنجاه سال کم یا هزارسال تمام، یا نهصد و پنجاه سال. یک روایت داریم که اگر کسی عمر دهر را داشته باشد، عمر دَهر پدیده زمان است، یعنی از اول زمان تا آخر زمان، این عمر، چه کسی دارد؟ شیطان هم این عمر را ندارد چون شیطان از یک مقدار زمان آن طرفتر تا وقت یوم معلوم، به شیطان هم اینقدر مجال ندادند، نه از اولی که رقم زمان را زدند، زمان موجود می شود از منظومه شمسی، زمان را منظومه شمسی تامین می کند، شب و روز و هفته و شبانه روز و هفته و سال و ماه و قرن و دهر، دهر از اول پدیده زمانی تا انتهایش هر چه هست)

اگر کسی عمر دهر را داشته باشد و در این عمر دهر به دو عبادت ممتاز، شب و روز مشغول باشد، شب ها ایستاده مشغول نماز، و روزها هم روزه بگیرد، تمام این زمان را از اول خلقت تا انتهای خلقت زمانی شب و روز به دو عبادت ممتاز که شب ها همه اش نماز بخواند و روزها هم روز بگیرد، در کجا؟

در بهترین مکان های دنیا، در کنار کعبه بین رُکن و مقام، (به به به چه جای خوبی) اینقدر خدا را عبادت کند 《حَتی…》اینجوری مثل مشک خشکیده بشود، علی جان اگر که دوستی و ولایت تو را نداشته باشد خدا او را به روی در آتش جهنم می اندازد.

آخر نماز که خوب بود چطور اینجوری در آمد؟

روزه که خوب بود چرا اینجوری در آمد؟

شب زنده داری که خوب بود، چرا؟

 

اینها خوبی شان همه به رونق《علی》است، به رونق امیرالمومنین است، نه نماز و روزه و اینها رونقشان به امیرالمومنین است، اصلا توحید تمام ابعادش رونقش به امیرالمومنین علیه السلام است.

لذا فرمودند سلمان، جُندَب( که اسم ابی ذر است)

《مَعرِفَتِی بِالنُورانِیهَ هِیَ مَعرِفَةُ الله》، کسی که ما را به نورانیت شناخته خدا را شناخته است، محبت امیرالمومنین اگر در احکام‌ ملحوظ باشد، او عبادت کرده، نماز خوانده، اگر ملحوظ نباشد عبادت…

حالا اینجا خواص شیعه یک چیز دیگر دارند، این که باز مالِ(برای) عامه شیعه است.

عامه مردم آنهایی هستند که عبادت می کنند، عمل می کنند، عمل هایشان هم خیلی…

روایات هم اینقدر هست، از امام های شما سوال شده که آقاجان ما می بینیم که یک کسی نماز خوب، روزه خوب، عمل خوب، چی خوب، چی خوب، چی خوب، ولی این امر شما را ندارد، ولی بعضی ها را می بینیم که اینها محبت و ولایت شما را دارند خیلی اینها بی بند و بار هستند، فرمودند او که محبت ما را دارد اهل نجات است، او که آن کارها را می کند خدا به روی او را در آتش جهنم می اندازد، هیچ کدام از آن(عبادت ها) را خدا قبول نمی کند.

روایت در این باب، در این معنا یکی دوتا، سه تا، چهارتا هم نیست ها، هر چه بخواهید روایت هست، این ها را شیعه هم نقل نمی کند، همه روایاتش از سنی هاست، شیعه نقل نمی کند، اگر هم شیعه نقل می کند کمتر از آنها نقل کرده.

سخن برای دریافت صاحب سخن است، نماز و روزه و حج و عبادت و اعمال را عامه مردم دارند، ببینیم به نقطه تَشیع راه پیدا کردیم.

نقطه تشیُع چیست؟

تَشَیُّع‌ این را می گوید که از همه این اعمال و دستورات و فرامین و تمام این عبادات باید ولیّ را دریافت کرد، اگر ولیّ را نشناختی عملت باطل است.

این مالِ( برای) عامه شیعه، خب خواص شیعه چه می گویند؟

خواص شیعه یک حرف بالاتر دارند، می گویند اول وَلیّ را دریافت می کند بعد کلامش را.

اول《علی》 در دلش می نشیند، بعد سخنش را گوش می دهد.

اَخَصِ خواص یک حرف دیگر دارند؛

خوب دقت کنید، عامه مسلمان ها آن حرف اول را دارند که به درد ما نمی خورد، عامه شیعه حرف دوم را می زنند که از متن آیات و روایات و احکام باید ولیّ دریافت بشود، خواص از این طایفه می گویند اول وَلیّ دریافت می شود بعد به کلامش می پردازیم، هان؟

یک حرف دیگر بالاتر هست، آن دیگر زَهره شیر می خواهد، او می گوید وقتی که من ولیّ را دریافت کردم دیگر به کلامش کار ندارم.

 

چشم ساقی کارِ جام و باده کرد

پاک کرد از راه سالک خاک و گَرد

 

دیگر او خودش راه را تصفیه می کند، آقا امیرالمومنین علیه السلام به کمیل هم همین را می فرمایند، این همه راه تو را آوردیم باز سوالت این است که مَعَ الحَقیقَه؟

کمیل سوال کرد، دنبال سخن و حرف بود.

خب برویم ما یک حرفی بزنیم، میثم تَمار را چقدر شناختی؟

میثَم تَمار در وِلا یکِ یک است. هان؟ از این میثم تمار تا حالا چندتا روایت برای تو نقل شده؟

کتابها را بیاور.

این از آنهاست، چنان این غرق در تجلیات《علی》است، چنان جذبه امیرالمومنین دلش را برده که این یک مرتبه نیامد بنشیند بگوید آقا مسئله نماز و روزه چیست، مسئله…

آنهایی که سوال کردند درست سوال کردند، صحیح سوال کردند، همه آنها درست بوده، یک کسی بالاتر از آنها رقم زده.

حُجر بن عَدی از آنهاست، یک روایت بیاور.

بیاور اینها هست دیگر، اَصبَغ بن نُباته هم از آنهاست ولی وقتی حرف می زند، ببینید او هم روایت نقل می کند، وقتی روایت نقل می کند شمائل امیرالمومنین را نقل می کند.

می گوید دست هایش را که نگاه کردم دیدم این دست مثل دستِ شیر می ماند، بازو با ساعد هر دوتا با هم مُندَمِج (در هم رفته)است، اینها اصلا یک جور دیگر بود، چشمهایش را که نگاه کردم دیدم برقش به من اجازه نمی دهد دست راست و دست چپم را نگاه کنم،

گردنش را که نگاه کردم دیدم مثل تُنگ بلورین می ماند، به پیشانی اش که نگاه کردم…

او هم نقل می کند ولی او در یک چیز دیگر می دود، اگر نقل می کند از او نقل می کند؛

 

وَبِالحَدَقِ أِستَغنَيت عَن قَدَحي

وَ مِن شَمائِلها لا مِن شُمولي نَشوَتي

 

چشم ساقی کارِ جام و باده کرد

 

نهج البلاغه را از اول تا آخر آدم می خواند، گوینده را دریافت می کند، این مالِ عموم است، نه《علی》را می شناسد دنبال سخنش می گردد، اینها هم خوب هستند، اينها باز درجه شان بالاتر است.

یکی دیگر هست که می گوید حالا که به تو دسترسی پیدا کردم دیگر سخن اینجا کوتاه اصلا جای لفظ نیست.

کمیل سوال کرد که یا امیرالمومنین، یا اباالحسن مَعَ الحَقیقَه؟

حقیقت چیست؟

حضرت فرمود مَا لَک وَ الحَقیقَه؟

بلند شو برو تو را چه به حقیقت؟

اینجا هم می پرسی حقیقت چیست؟ کنار من نشستی می پرسی حقیقت چیست؟

او از حرفی که امیرالمومنین به ذات یادش داده بودند استفاده کرد. عرض کرد أَلَستُ مِن اصحابَ سِرِّک؟

آقا جدا از شما سوال نمی کنم، قلب شما هستم دارم سوال می کنم.

حضرت فرمودند بنشین با تو صحبت کنم.

بله صحو موهوم است و محو معلوم، این حقیقت است، از هر چه داری باید دست بکشی.

بعد هم فرمودند: أِطفِ السِراج، فَقَد طَلَعَ الصُبح.

کمیل عقلت را کنار بگذار صبح دمید.

چهره من را نگاه کن، پیشانی من را، جمال من را نگاه کن، دنبال چه می گردی؟

حالا این کمال شیعیان را در آخرالزمان نگاه کن، این را یقین بدان ها، آنچه که شیعه الان وجودش بارور شده، شجره اش ثمر گرفته، در معنای خاص تشیع و ولایت در هیچ یک از ادوار زندگی خواص ائمه هم نبوده که الان بچه شیعه های ما دارند.

این را وعده هم دادند، اگر این جور نبود رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نمی فرمود واشُوقاه لإخواني في آخِرُالزمان.

اگر این جوری نبود رسول الله آرزوی دیدار نمی کرد، نمی خواست جمال شما را تماشا کند.

سلمان و ابی ذر گفتند یا رسول الله أَلسنا بِأخوانِك؟

فرمودند نخیر، أَنتُم أَصحابِی، برادرهای من [ یک نفر را برادر خواندند《علی》، دوم نگفتند،《علی》را گفتند أخي وَابنُ عَمّي، لَحْمُهُ مِن لَحْمي و دَمُهُ مِن دَمي ، خب دیگر به چه کسی گفتند؟

به سلمان گفتند برادرم؟ نه.

به ابی ذر گفتند؟ نه.

به مقداد گفتند؟ نه.]

آنها هم گفتند آقاجان مگر ما برادرهای شما نیستیم؟

فرمودند نخیر، شما اصحاب من هستید، برادرهای من در آخرالزمان می آیند.

که ندیده به این عشق می ورزند، به امیرالمومنین علیه السلام اشاره کردند، ندیده جمال این… [جمال مالِ اوست دیگر، جمالِ مطلق است دیگر]

آنها برادرهای من هستند.

خب اگر نبود کمال چه کسی را دیده؟

رسول الله کمال را در چه کسی دیده؟

معرفت هم همین جوری است، ولایتی که الان نصیب دوستان اهل بیت علیهم السلام است آن وقت نبوده.

یعنی در این بُعد کسی نمی توانسته بنشیند، اگر هم یک کسی بوده با خودش دفن کرده و رفته، اگر یک کسی مثل میثم داشته با خودش برده، دیدید تکه تکه اش کردند، هر که سینه اش از این وِلا موج بزند این را هدف می کنند، آن وقت ها با نیزه و شمشیر و دار و دست و پا، آنوقت ها آن جوری هدف قرار می دادند، حالا هم هدف است ولی فرق دارد، حالا هدف تیر ملامت است، این خیلی از او سنگین تر است، آن یک مرتبه کشته شدن است و تمام می شود، این هر آن است.

عه تو هم که 《یاعلی》 می گویی، می دانی این از کشته شدن بدتر است؟

بله ما 《یاعلی》 می گوییم، نه حالا 《یاعلی》می گوییم دم مرگ هم 《یاعلی》می گوییم، نه دم مرگ 《یاعلی》می گوییم وقتی غبار از تن بتکانیم ما را زنده کنند آنوقت هم《یاعلی》می گوییم، ما قیامت《یاعلی》می گوییم از صراط عبور می کنیم، ما وارد بهشت می شویم《یاعلی》می گوییم، چرا نگوییم؟

که رسول الله فرمود کوبه درِ بهشت وقتی که صدا می دهد نعره اش 《یاعلی》است، عربده می زند، ترنم می کند، چرا نگوییم؟

هااا تو هم 《یاعلی》می گویی؟

برادرت به‌ تو می گوید، شریکت می گوید، همسایه ات می گوید، هااا تو هم 《یاعلی》می گویی؟

چه خلق ضعیفی! چه خلق نمک به حرامی، چه خلق نمک نشناسی!

این جَو را بشکاف، 《ثمّ أنشأ سبحانه فتق الأجواء》

از خدا بخواه که این جَو را بشکافد، تو را از این جَو بیرون بیاورد، این جوِّ طبیعت است، جوّ عالَم ماده است، فقط خدا آن را می شکافد و از این جو بیرون بیایی و آن وقت می بینی که چقدر قشنگ است، چقدر زیباست، چقدر دلنشین است، نام او را بردن، فضای وجود انسان را نورانی می کند، نام او بردن راه آسمان ها را باز می کند، نام او بردن به انسان قدرت می دهد، قدرت روحی می دهد، قدرت جسمی می دهد، نام او بردن شیاطین را دور می کند، همین《یاعلی》که بگویی شیطان را دور می کند.

می بینی آنهایی که نمی پسندند از تو دور می شوند؟

اینها شیطانند، 《یاعلی》بگو، آنهایی که ناباب هستند می روند رهایت می کنند، اینها همان شیطان هستند،《یاعلی》شیطان را دور می کند، شیاطین جن و انس دارد، یک چندتا《یاعلی》بگو، دور و برت خلوت می شود، خیلی خب، چقدر خوب است؟

مگر نشنیدی که اگر کسی دچار اجنه و شیطان شد بگوید《بسم الله الرحمن الرحیم》؟

این، این است، 《بسم الله الرحمن الرحیم》،《یاعلی》است، وقتی بگویی《یاعلی》آنهایی که ناباب هستند می روند.

شیاطین دور می شوند، اَجنه دور می شوند، اَبالِسه(جمع ابلیس) دور می شوند، خب خوب است بگو، از وجود و دور و برت کنار بروند.

یک عالَم باید پول خرج کنی، اگر پولکی باشد که پولکی نیست

 

، یا عبادت کنی که اینها دنبال کارشان بروند، اصلا بروند گم شوند.

سابق گداها هم برای اینکه نان حلال بخورند، گدایی حرام نباشد، چون زندگی شیعه و سنی قاطی بود، درِ خانه ها را که می زد《یاعلی》می گفت، 《یاعلی》دستش را به گدایی دراز می کرد، که اگر نانی در کشکولش می گذارند فقط آن《علی》دوست ها بگذارند، آن هایی که با 《علی》 کار ندارند نگذارند.

این گداییی است که بر سلطنت دنیا ترجیح دارد، این گدایی است.

[فردا شب، شب آخر است ان شاءالله بیشتر صحبت می کنیم، دیگر ما گاهی از اوقات ماه رمضان به قول اصطلاح می بُریم با اینکه عزیزانِ ما خیلی به ما لطف کردند و ما تحت معالجه و مداوایشان هم هستیم اما خب همان ها به ما می فرمایند کمتر صحبت کنیم]

خدا به حق ولیِّ مطلق امیرالمومنین علیه السلام که این ماه ازآنِ آن ولیِّ مطلق است، شهرُالله است، دیشب عرض کردیم هر چیزِ خوبِ درجه یکی که مال امیرالمومنین است خدا به خودش نسبت می دهد، می فرماید مالِ من است، به حقِ این شهرُالله که شهر امیرالمومنین است، به حق این ایام که ایام امیرالمومنین است، به حق این ماه عبادت ما را اهل معرفت، طاعت، عبادت، بندگی خالص قرار بدهد.

دست ما را از دامن وِلا و محبتشان در دنیا و آخرت کوتاه نکند.

سه تا صلوات بفرستید.

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

《یاعلی مدد》

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *