شرح فرازهایی از خطبه های نهج البلاغه(خطبه دوم)_ جلسه سیزدهم_(رمضان ۱۳۷۱)

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

 

《بسم الله الرحمن الرحیم》

《وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ …》. در خطبه توحیدیه‌ای که مولا امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام در نهج البلاغه عنوان فرمودند به اقرار به شهادت و گواهی دادن به رسالت و نبوت حضرت خاتم منتهی می شود، و از کلمه اسم حضرت استفاده می‌کنند همان اسمی که در ارضین و عالم‌ ناسوت خاتم انبیا صلی الله علیه و آله و سلم به آن اسم خوانده می شوند.

میم و ح و میم مشدد و دال، ما در ظاهر امر یک کلمه می‌بینیم و یک اسم که به این اسم آن مُسمای نورانی را دریافت می‌کنیم، با این اسم، اسم خاتم الانبیاء حضرت رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم با این اسم به شخصیت نورانی آن حضرت راه پیدا می کنیم.

و ما بر قاعده مُسَلَمی که《اَلاسماءُ تُنزَلُ مِنَ السَماء》از عالم ملکوت خودش سخن می گوید اسم ولو در صحنه ناسوت در اختیار خلق است و مردم با این اسم یکدیگر را به تعارف گرفته‌اند، ولی اصل اسم در عالم ملکوت است 《وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ مَلَکُوتَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ…》(سوره مبارکه انعام/۷۵). ما به ابراهیم نشان دادیم، ابراهیم نشان داده شد.

اینجا هم یک حرفی است که برای حضرت ابراهیم به صیغه مجهول در بحث رؤیت که اتصال به واقع است، رؤیت همان شهود عینی است برای حضرت ابراهیم به صیغه مجهول رؤیت تحقق پیدا کرده،《وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیم》 نُرِی، نمی‌تواند بگوید رَأَیتُ، نمی تواند بگوید أَری.

به او نشان داده شده.

حضرت موسی هم در این طلب آمد فهمید اینجا یک خبری است، در این باب خبری است، هرچه هست اینجاست، حضرت موسی هم عرض کرد که《رَبِّ أَرِنِی》(سوره مبارکه اعراف/۱۴۳). او می‌خواست، موسی است دیگر، کلیم الله است،《رَبِّ أَرِنِی》، جواب آمد《 لَنْ تَرانِی》خبری نیست، برای حضرت ابراهیم که شیخ الانبیاءست و مقام و مرتبش خیلی بالاست برای او هم به صیغه مجهول تحویل داده،《وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیم》، لطافت سخن به آهستگی آن است، هرچه مردم بیشتر حرف را نشنوند بیشتر با حقایق آشنا می‌شوند، این‌ را می‌دانید اصلاً ؟

هرچه‌ بیشتر سخن را نشنوند درکشان در معانی بیشتر است، حالا ما که حرف می‌زنیم، سخنمان هم که به گوش دیگران [می رسد]این هم که واسطه قرار دادند، ببینید دیگر چه باقی می ماند از آن مسئله‌ای که می‌خواهیم در ارتباط قرار بدهیم. بله هر چه که صدا، هَمهَمه، ضُؤضا، غوغا در سخن باشد، حرف بیشتر از بین می رود، سخن بیشتر نابود می شود.

ان شاءلله اولاً اینکه حرفمان را فراموش کنیم، سخن گفتن یادمان برود، بعد ما را کمک کنند، تایید کنند ما را به جای سخن به ما نیروی عمل بدهند، به ما توفیق عمل بدهند، حرف همه بلد هستیم، این حرف‌های خوب را همه می‌دانیم تا عملمان چقدر باشد، همه ما می‌دانیم، به اندازه‌ای که لازم باشد با خدا آشنا بشویم می‌دانیم چه خوب است و چه بد است، خوب بنشینیم چرا دیگر زیادی حرف بزنیم؟

خب خدا این‌ سخن گفتن ما را جزء کارهای باطلمان قرار ندهد،

《کُونُوا دُعَاتُکم بِغَیْرِ أَلْسِنَتِکُمْ》 این فرمایش امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام است.

اگر می‌خواهید اینکه تبلیغ کنید، اگر می‌خواهید مردم را با خدا آشنا کنید، اگر می‌خواهید اینکه حرف درست بزنید، در دلتان، در باطنتان، این زبانهایتان را ببندید و با عمل مردم را راه بیندازید، با حرف، کسی هیچ جا نمی رود این را به شما بگویم، هیچ کسی با سخن کسی راه طی نکرده، با عمل کسی…

خب الحمدالله بنده که نه حرفش را بلد هستم نه عملش را بلد هستم، ما که الحمدالله زمینه این کار را داریم، هر دوتایش منفی، الحمدلله.《وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِنْ أَهْلِهَا》(سوره مبارکه یوسف/۲۶).

[این آقازاده‌ هم می‌داند که من چه می گویم. بله شهادت].

خب برویم سراغ سخنمان؛

ابراهیم به 《نُرِیَ》به ملکوت شهود پیدا کرد، وقتی خواست در وادی رؤیت قدم بگذارد، از وادی ماه دیدن و خورشید دیدن سر در آورد《فَلَمَّا رَأَى الشَّمْسَ》(سوره مبارکه انعام/۷۸)، 《فَلَمَّا رَأَى الْقَمَرَ》(همان/۷۷)، 《وَ النَّجْمِ》، ببینید اگر می‌خواهی در این وادی قدم بگذاری ببین کجا را داری نگاه می‌کنی، وقتی تایید الهی آمد ملکوت را به او نشان دادند.

میرِ فندرسکی قصیده ای دارد، آدم خوبی است هر چه که گفتیم، جهله، نادان‌ها، مقدس مآب‌ها، آنها گفتند کنار بگذاریم،

کتابی دیدم که میرِ فندرسکی را به باد سخن نابجا گرفته!!!

بابا به اینها چه کار داری؟ آدم های خوب. یک قصیده‌ای دارد خیلی قصیده قشنگی است، مطلعش این است؛

 

چرخ با این اختران نقض و خوش و زیباستی

صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی

 

《وَکَذَلِکَ نُرِی إِبْرَاهِیمَ》چشمش را به این نقطه باز کردند، به موسی هم گفتند تو نمی توانی ببینی، 《لَنْ تَرانی》، که در لسان مَثَل آمده است، خیلی قشنگ، حلوای لن ترانی که ما می گوییم تَن تَنانی، همه حرفها را بلد نیستیم این را هم بلد نیستیم، چون معنایش را بلد نیستیم، لفظش را هم بلد نیستیم.

حلوای لَنْ تَرانی خیلی شیرین است، تو جواب من را بده ولو نه، با من حرف بزن ولو دشنامم بده، تو با من حرف بزن هرچه دلت می خواهد به من بگو، فحشم بده، تو به من بد بگو، تو فقط با من حرف بزن.

حلوای لَنْ تَرانی تا نخوری ندانی

عجب شعر پیش پا افتاده، مَثَل عامی، نخیر اینجوری نیست خیلی این حرف پُر است، این مَثَلی است بسیار حکیمانه و پُر عمق، موسی می‌داند، لَنْ تَرانی با جانش چه کار کرد، موسی می‌داند چون کلیمُ الله است، کلیم الله می خواهد با خدا سخن بگوید، خدا دوست دارد او با خالقش حرف بزند،

《وَمَا تِلْکَ بِیَمِینِکَ یَا مُوسَى》(سوره مبارکه طه/۱۷)، چه در دست توست؟

مگر حق نمی داند در دست موسی چیست؟ این سوال برای چیست؟

خدا هم دوست دارد با بندگان خوبش صحبت کند، خدا دوست دارد بنشینی زار بزنی، گریه کنی ولو بگویی بد کردم، گناه کردم، معصیت کردم، همین حرف ها را بگو، خدا دوست دارد، تو با او حرف بزن، می‌خواهی اینکه قرآن بخوانی، می‌خواهی مناجات کنی، می خواهی دعا کنی، هرچه، نه اینها را نه، بنشین با او حرف بزن، بگو خدایا من از اول عمرم این کار بد را کردم، این کار بد را کردم، این کار بد، هر چه کار کردی بگو، او دوست دارد، بعضی روایات هست اگر که با او خلوت کردی،

مالِ یگانگی است آدم آن حرف های نگفتنی اش را، آن فساد درونش را، پیش خالقش بگوید و سفره دلش را باز کند،

این مال یگانگی است، برای این است که تو با او یگانه بشوی. به بابایش نمی‌تواند بگوید این کارها را کردم، در این دعاها بخوان خدایا آن کارهای زشتی که من در خلوت انجام دادم اگر پدر و مادر هم بفهمند دیگر به روی من نگاه هم نمی‌کنند، من از چشمشان می افتم دیگر، ولی تو چه خدای خوبی هستی که همه اینها را می دانی باز به من می گویی بیا با من حرف بزن، در خانه ات را باز گذاشتی، شب، نیمه شب، صبح، ظهر.

بعد هم یک حرف دیگر 《یا موسی لَو عُلِمَ المُدبِرونَ عَنّی کَیفَ اشتِیاقِی بِهِم، لَماتُوا شُوقاً…》

یا موسی اگر بدانند آنهایی که به من پشت کردند من چقدر دوستشان دارم چقدر مشتاق آنها هستم اینها قالب تهی می کنند.

《یا موسی لَو عُلِمَ المُدبِرونَ عَنّی کَیفَ اشتِیاقِی بِهِم وَ انتِظارِی إلی تُوبَتِهِم لَماتُوا شُوقاً》، موسی بن جعفر علیه السلام فرمودند هر کاری می کنید رویتان را از ما برنگردانید ما دوست داریم به ما نگاه کنید.

آقا معصیت، گناه؟ فرمودند در آن حال هم برنگردانید.

حالش خراب بود، در کوچه تنگ و تاریک حضرت که پیدا شدند از ته کوچه رویش را به دیوار کرد پشتش را به کوچه که حضرت رد می شوند و مشغول بستن دکمه‌های کُتش شد، از دروغ ها، ادب داشت، ادب خوب چیزی است، در حال مستی هم گاهی ادب را از آدم نمی‌گیرند.

علی گندابی را با همین حالت بالا بردند، علی گندابی همدانی را با همین حالت بردنش، در این حالت به روضه خوان محل گفت به زور اینکه بیا روضه بخوان، می‌خواست از دستش فرار کند، گفت آخر روضه منبر می‌خواهد، پشتش را خم کرد، این قداره کِش معروفِ همه کاره، پشتش را خم کرد گفت این منبر روضه ات را بخوان، سید رفت بالای پشتش و شروع کرد 《صلی الله علیک یا اباعبدالله》او پایین گریه کرد، این بالا گریه کرد، وقتی پایش را از پشت منبر…

منبر امام حسین هم بشوی تو را بالا می برند.

چون اُستُن حنانه شو

این چون استُن حنانه شد. صبح آمدند دیدند اینکه علی گندابی نیست، قهوه خانه نیست، سر چهارسو بازار نیست، نوچه هایش آمدند نیست.

 

بعد از چند ماه خبر آوردند اینکه سرش را روی عتبه درب صحن امام حسین علیه السلام گذاشته آنجا داشت گدایی می‌کرد، نان خشک به او می‌دادند.

لذا همیشه می‌گفت که خدایا تو اولیاء و خوبان و مومنین را بیامرزی، این که…

اگر علی گندابی را بیامرزی خدایی ات معلوم می شود، رحمتت معلوم می شود. اهل معرفت شد.

وقتی کسی در این نقطه قرار گرفت که به ملکوت اشیاء‌ راهش دادند این قضاوتش نسبت به همه چیز عوض می شود، دیدش نسبت به تمام چیزها عوض می شود، اگر قیامت را به من و تو نشان بدهند که قیامت چه می‌خرند، قیامت چیست، که متاع آنجا چیست که آدم عرضه کند، می‌پسندد.

تمام این کتاب‌های روایی را ورق بزن، او آنجا که حرفِ درستِ درست زده شده این است که 《لَا یُنفَع‌ شَئٌ فِی القِیامَه اِلا حُبُنا اَهلُ البِیت》هیچ چیز روز قیامت نفع نمی دهد مگر اینکه محبت ما اهل بیت.

این است، محبت هم این است اینکه چهارچوبش را اگر ما خواسته باشیم نشان بدهیم غیر از اینهایی است که…

علی کل حال این هم هست، ضعیف است،《الاسماء تنزل من السماء》 اسم یکی از علائم محبت ثابته است.

به آقا امام صادق علیه الصلاه و السلام عرض کردند آقاجان اقلِ مقدار ولایتتان چقدر است که در دل کسی می‌ریزید، آن کمترین مقدارش را بگویید؟

فرمودند اَقلِ مقدارش این است که کسی دوست داشته باشد اسمش هم اسم ما باشد، هم نام ما باشد، 《علی》 باشد، 《محمد》 باشد، 《حسن》 باشد، 《حسین》 باشد، 《جعفر》 باشد، 《موسی》 باشد، 《تقی》 باشد، 《نقی》 باشد، 《جواد》باشد، 《مهدی》 باشد، 《رضا》 باشد، هم اسم ما،《فاطمه》 باشد، 《زهرا》 باشد،《بتول》باشد.

بعد حضرت استدراک فرمودند، فرمودند خیال نکنی این مقداری که گفتم کم است، خیلی مقدارش بالاست، اقلِ مقدار ولایت نسبت به آن حقیقت کلیِ ولایت، نه نسبت به اندازه‌گیری ذهنی تو، خیال نکنی این کم است، خیلی بزرگ است.

سراغ بحثمان برویم، حرف ها را هم از وسط قیچی کردیم، تند تند و خیلی نیمه نیمه تا اینکه ان شاءلله وقتی حال پیدا کنیم دنبال یک جمله، خب فضا باز است فضا باز است

هرجا را بگیریم می‌توانیم برویم…

اسم به ملکوت حقایق ما را راهنمایی می‌کند، صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی، 《محمد》که اسم خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم است، این همان حقیقت است که، خوب دقت کن، تا الان هر چه گفتی الحمدُلله ربِّ العالمین نمی دانی از کجا مصرف می کنی هیچ نمی دانی.

این همان حقیقتی است که به تمام حامدین عالم حمد را داده، علم کجاست؟ نزد عالم است.

طب کجاست؟ پیش طبیب است.

حلم کجاست؟ پیش حلیم است.

کرم کجاست؟ نزد کریم است.

عظمت کجاست؟ نزد عظیم است.

رحم کجاست؟ پیشِ رحیم است، پیش رحمان است.

حمد کجاست؟

هرکه می گوید الحمدلله این حامد است. حامد که می گوید الحمدالله این باید یک محمود تحویل بدهد هان؟

لذا روایات را بخوان درباره خاتم انبیاء، این حقیقتِ کُل، عقلِ کُل، صادرِ نخست، مجموعه عالم هستی، واسطه فیض ربوبی، حامد، محمود می گیرد از حمدی که ایجاد کرده.

محمود کیست؟ خاتم انبیاء صاحب لوای حمد است.

صاحب لوای حمد است چون محمود است، در عالم ملکوت خارج از عالم ناسوت، احمد است، یعنی وقتی حمد را قوی کنی، پُر بُنیه کنی، از مجرای عالم طبیعت خارجش کنی ببری در ملکوت، 《احمد》 آنجا حمد را بر سفره وجود ملائکه می‌ریزد و همه ملائکه از احمد می گیرد، لذا در روایات معراج بخوان، یک جا ندارد که جبرئیل وقتی با خاتم انبیاء همگام بود بگوید 《یا محمد》، ندارد، همه جا گفته 《یا احمد》، چرا؟

چون در عالم سماوات است و در عالم ملکوت است و در فوق این عالم ارضین حرکت می‌کند، در مقام ارض او را 《محمد》 خواندند. قرآن هر دو را دارد، یک جا می‌فرماید:

《یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ》(سوره مبارکه صف/۶). یک جا دارد《 وَمَا مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِنْ

مَاتَ أَوْ قُتِلَ انْقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ》(سوره مبارکه آل عمران/۱۴۴). حالا یک کسی می‌خواهد ٱلْحَمْد را درست بگوید، خوب با من باش، چه کسی غیر از امیرالمومنین می‌تواند ٱلْحَمْد را بگوید؟ که این حمد را بیاورد در متن وجود صاحبش بگذارد و ببیند، یا گذاشته شده ببیند، چه کسی چشمِ دیدن را دارد؟

لذا یک روایت؛

ابی‌ ذر از خانه رسول الله بیرون آمد،

در راه دومی به به او برخورد کرد. گفت کجا بودی؟ خانه رسول الله. چه کسی آنجا بود؟ مردی بود که من او را نشناختم.

پشت سر ابی ذر رفت خانه رسول الله، شروع کرد هرهر خندیدن[ آدم بی‌ادب همه جا بی‌ادب است] رسول الله فرمودند به چه می‌خندی؟ گفت به حرف دروغی که الان ابی ذر گفت.

ابی ذر چه گفت؟

از او پرسیدم چه کسی پیش رسول الله نشسته بود؟

خانه رسول الله چه کسی بود؟

گفت مردی بود من نشناختمش.

و هذا علی بن ابی طالب کیفَ یَعرُفُهُ؟

پیش شما علی ابن ابی طالب نشسته، چطور دروغ گفت، گفت نمی‌شناسمش؟

 

رسول الله سه مرتبه بلند شدند، نشستند، فرمودند صَدَقَ ابوذر، صَدَقَ ابوذر، صَدَقَ ابوذر،《 واللهِ لا یَعرِفُهُ اِلا الله وَ اَنا، وَ لا یَعرِفُنی اِلا الله وَ عَلی، ولا یَعرِفُ الله اِلا اَنا وَ عَلی》 من را جز خدا و 《علی》هیچ کسی نمی‌شناسد، خدا را جز من و 《علی》کسی نمی شناسد، آن هم آخرش می‌فرماید اینکه

《عجَزَ الواصِفونَ عَن صِفَتِک》

《اعتصام الوَری بِمغفَرَتِک》

《تُب عَلینا فِانَنا بَشرٌ》

《ما عَرفناکَ حقَ مَعرِفَتِک》

حالا ببین امیرالمومنین در این خطبه چه می‌فرماید، مثل من و توست که شهادت می‌دهیم به رسالت خاتم انبیاء‌؟

《وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ》یعنی خزانه و معدن حمد، مجرای حمد، مَجلای حمد، 《الحمدُلله》. این 《الحمدلله》را از کجا گرفتی؟ و حمد را به کجا می نشانی؟《لله》اسم‌ است، حمد باید محمود را پیدا کند که 《الله》در تعیُن اسمی خودش را نشان بدهد، هر کسی غیر از این گفته 《الحمدلله》 بر باطل رفته است، هرکسی در عالم.

لذا امیرالمومنین هیچ خطبه‌ای نخواند مگر اولش 《الحمدلله》 بود، یعنی از کجا گرفت؟

از چهره نورانی خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم گرفت، آن هم سیمای باطنی او، آن هم سیمای ملکوتی.

حالا این حرفم برای آنهایی که می گویند حاج آقا این قدر از امیرالمومنین سخن گفته پس رسول الله چه؟

اگر ما از رسول الله بگوییم اینجوری می گوییم، فهمیدی؟

می‌خواهی بیشتر بگوییم ؟

هر کسی در عالم《 الحمد》 گفته است رسول الله را اگر نشناسد حمدش باطل است، مفتاح اتصال به حق است،

《وَآخِرُ دَعْوَاهُمْ أَنِ الْحَمْدُ لِلَّهِ…》 (سوره مبارکه یونس/۱۰).

اول به او بستیم و آخر هم به او پیوستیم.

《الحمدلله》، بعدش را بگوییم ها این در تعین اسمی ربوبیت عالم وجود را به عهده گرفته.

لذا در تفسیر مفردات قرآن یک جا کلمه 《رب 》را به وجود مقدس خاتم انبیا صلی الله علیه و آله و سلم تعبیر کردند و یک جا به وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام تعبیر کردند درست است؟

آن روایتش را هم که در سوره یوسف وقتی قرائت کرد و حضرت جوابش را دادند.

کسی که به امام صادق علیه السلام گفت آقا مگر اینکه 《رب》به غیر خدا به کسی دیگر اطلاق می شود؟

آیه قرآن خواند، حضرت گریه کردند《وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا 》(سوره مبارکه انسان/۲۱).

حضرت گریه کردند.

عرض کرد یابن رسول الله آیات عذاب که نخواندم، از جهنم چیزی نگفتم،《وَسَقَاهُمْ رَبُّهُمْ شَرَابًا طَهُورًا》باید بخندید. فرمودند به مظلومیت جدم امیرالمومنین گریه می کنم، این آیه درباره جَدِ ما امیرالمومنین علیه السلام است و 《رب》اوست که روز قیامت مومنین را سِقایَت می کند، و به کام آنها شراب طهور را می ریزد، شراب طهور محبت صدیقه طاهره سلام الله علیها است که از مجرای وجودی امیرالمومنین در کام مومنین، به وسیله امیرالمومنین ریخته می شود.

در یک جا اسمش کوثر است، در یک جا شراب طهور است. پاکی بخش است، طهارت بخش است.

عرض کرد آقاجان مگر 《رب》به غیر خدا اطلاق می شود؟ حضرت فرمودند سوره یوسف را خواندی؟

عرض کرد بله همه قرآن را حفظ هستم.

فرمودند این آیه را خواندی؟

کدام آیه؟

فرمودند اینکه آن کسی که در خواب دید 《یَسْقِی رَبَّهُ خَمْرًا》(سوره مبارکه یوسف/۴۱)، این 《رب》خدا بود؟ عرض کرد نه عزیز مصر بود، فرمودند پس کلمه《رب》به غیر خدا اطلاق شده، عزیز مصر باشد.《…رَبِّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَیَّ…》(همان/۱۲). بنابر یک تفسیر.

بعد حضرت دو مرتبه گریه کردند، فرمودند اینکه باورت می شود وقتی بگویم 《رب》در قرآن به عزیز مصر گفته شده، به زندانبان 《رَبِّ السِّجْنُ》گفته می شود، وقتی خواسته باشیم بگوییم جدمان امیرالمومنین است تأمل می‌کنی!!!

این به خاطر مظلومیت جد ما امیرالمومنین علیه السلام است.

《ٱلۡحَمۡدُ لِلَّهِ رَبِّ ٱلۡ…》 ببین در مقامِ اطلاق به ذات می خورد، 《رب》 در مقام تنزل که می خواهد در خلق جاری بشود تعیُن می خواهد.《رب》یا اسم است یا صفت، اگر اسم است آنها، اگر صفت است آنها.

لذا فرمودند《 اِجعَلُونَا مَربُوبِین》(خطبه البیان)، یک 《رب》 برای ماها بگذارید، ما را مربوب بدانید، یعنی صاحبِ رب، 《و قُولوا حَقِنا فِینا مَا شِئتم…》 خوب دقت کنید ها 《نَزِلُونا عن الرُبوبیّه 》 از مقام ربوبیت ما را پایین بکشید در همین جا حرف بزنید.《و قُولوا حَقِنا فِینا مَا شِئتم》.

《نَزِلُونا عن الرُبوبیَّه 》یعنی 《ربِ مطلق》 را در مرتبه [اسم] برای ما قرار بدهید،《و قُولوا حَقِنا فِینا مَا شِئتم》.

《 وَلا تَنَالُوا کُنهَ مَعرِفَتَنا》ولی به عمق مطلب باز نمی‌رسید.

هر کس به قدر فهمش فهمیده باشد

این را بفهمیم ها، 《نَزِلُونا عن الرُبوبیّه 》 یعنی از ربوبیت ما را بِکَنید؟ این معنا را می دهد؟

《نَزِلُونا عَن الرُبوبیّه 》 یعنی جنبه اسمیِ《 رب》 به ما بدهید، چون 《الأسماءُ تُنزَلُ مِنَ السَماء》،《نَزِلُونا عن الرُبوبیّه》 یعنی 《اِجعَلونَا اِسمً لِرَبِّ》،《 اِجعَلونا فِی مَرتَبهَ الاِسمِیهَ مِنَ الرَبّ》،《نَزِلُونا عَن الرُبوبیّه 》، در این باب هرچه می‌خواهید بگویید.

روایتی که حضرتعالی سوال کردید که من باز به اعتقاد ۹۵ یا ۹۹ درصد در کتاب مشارق انوار الیقین فی اسرار امیرالمومنین حافظ رجب بِرسی است، که حالا هر یکی از شما یک حافظ رجب بِرسی هستید شماها، بِرسی یک کتاب نوشت بیچاره را اینکه دستِ تَر به او نمی‌زدند، حالا همه شیعیان…

اصلاً در خلق رشد آمده، والله قدر این موهبت را بدانید که نصیبتان شده، به حق امیرالمومنین بدانید، آزاد، راحت، بدون هیچ مانعی می توانید درِ خانه اش را بزنید و با معارفش و ولایتش آشنا بشوید، این برای ما آمده، پایگاهش هم در همین مملکت ماست.

پایگاهش همین‌جاست، این عاصِمِه تشیُع است، انوار ولایت از این مملکت نورانی به نام نامی امیرالمومنین که حامی این مملکت است خودش و اولاد طیبینش علیهم السلام.

اگر اینکه در یک مملکتی هر جای دنیا یک《 یاحسین》 گو پیدا بشود، مادر امام حسین، فاطمه زهرا سلام الله علیها آن مملکت را حفظ می‌کند، اصلاً در این شهر در این عاصمه مملکت ما تهران بیست و چهار ساعت که می‌گذرد، این بیست و چهار ساعت، حتی شب‌ها، نصف شب‌ها، محال است یک پرچم به نام امام حسین برپا نباشد و روضه خوانده نشود‌ در این شهر، مثل کعبه که محال است که در بیست و چهار ساعت یکی طواف نکند آنجا، وقت های خلوتش را هم من دیدم اقلا یکی طواف می کند. محالِ اینجا…

خب این را قدر بدان.

حافظ رجب برسی نقل می‌کند اینکه به ابی ذر وقتی تبعیدش کردند می آمد در خانه عثمان آیه قرآن می‌خواند،

وَیلٌ《وَ الَّذِینَ یَکْنِزُونَ الذَّهَبَ وَ الْفِضَّهَ》(سوره مبارکه توبه/۳۴). این را می گفت و خبر هم داده بودند که تو را تبعید می‌کنند و چه به سرت می آید، همه اینها را گفت به جان میخرم.

ابی ذر آقا بوده خیلی، زمین در خودش نپرورانده، آسمان بر هیچ کس سایه نیافکنده است، که《 أصدَقَ لهَجَهً مِن أبی ذَرٍّ》باشد، راستگوتر از او ندارد، بله.

یک ترکیب خاصی دارد، وقتی می‌خواستند تبعیدش کنند.

اعلام کرد مروان هم مجری حکم بود گفت هیچ کسی بدرقه ابی ذر نرود، هیچ کسی حق ندارد برود، آقا امیرالمومنین علیه السلام آمدند، امام حسن علیه السلام آمدند، امام حسین علیه السلام آمدند، سلمان آمد، مقداد آمد، این چند نفر آمدند، مروان آمد گفت 《یاعلی》مگر حکم خلیفه را نشنیدی که دستور داده کسی ابی ذر را بدرقه نکند؟

حضرت با تازیانه ای که دستشان بود به گردن مرکبش زدند که همچین خودش هم از وحشت پایین افتاد.

حضرت فرمودند مگر اینکه هرچه او می گوید اطاعتش لازم است؟

تو خودت غلط کردی و آن که به تو امر کرده، او هم خب از بنی امیه بود دیگر، رفت و خبر داد که علی بن ابی طالب به گردن مرکب ما تازیانه زد(چوبی که دستشان بود) به ما تَشَر زد و ما هم ترسیدیم، بالاخره برگشتیم.

ابی ذر همین جور که از مدینه بیرون می رفت، یک طرف امام حسن تشریف داشتند، یک طرف هم امام حسین، دو تا

آقازاده دست ابی ذر را گرفتند، یکی دست راست، یکی دست چپ، و خیلی عبارت عجیب است، با ابی ذر صحبت کردند، هر دو یک عبارت گفتند، امام حسن علیه السلام خطاب کردند که یا عَمّا، عجب!!! خطاب کردن عمو جان، برادر امیرالمومنین، سخن از امام حسن است ها، امام حسین علیه السلام باز شروع کردند ایشان هم خطاب کردند یا عَمّا!!! هر غم دیده در عالم، ببین، هر دل سوخته در عالم، هر صدمه کشیده در عالم، این برادر امیرالمومنین علیه السلام است.

به هر کسی در عالم ظلم بشود، هر کسی به ناحق مظلوم قرار بگیرد، این برادر امیرالمومنین است، هست، این جور چیزها داریم، مدرک داریم، شیعه و محب امیرالمومنین در عشق او اگر بسوزد و به او ظلمی بشود، او را در این مرتبه می‌پذیرند، صحبت‌هایی دارند آنجا حالا میگذریم و علی کل حال عثمان دنبال آقا امیرالمومنین علیه السلام فرستاد که بله شما زدی به گردن مرکب؟ بله من زدم.

مرکب من دم در است بروید بزنید.

خیلی همچین جواب دادند یعنی بهتر از این نمی شد، بله بنده زدم برود قصاص کند، و بعد هم اینکه تو و مروان کوچکترید از اینکه در احترام و دلجویی ابی ذر که من قرار گرفتم خواسته باشید من را ممانعت کنید.

در اینجا به ابی ذر گفت وصیتت را بکن دیگر رفتی که روی برگشتن نداری.

ابی ذر گفت من قبلا وصیت کردم. او گفت الی مَن؟

وصیِ تو کیست؟ قال اِلی رَبّ هذا الارض. گفت بِرَبّی. ابی ذر است ها، آن دم آخر دیگر تقیه برداشته می شود، تا وقتی که پای جان در میان است تقیه می کند، وقتی که دیگر کار از کار گذشت تقیه نیست، تقیه حتَی الدَم است.

گفت اِلی مَن؟ قال الی علی بن ابی طالب.

《نَزِلُونا عَن الرُبوبیّه وَ قُولُوا فِی حَقِنا مَا شِئتُم》

ما را از ربوبیت پایین بیاورید، برای ما خدا قائل باشید، ما خدا داریم، ما بنده خداییم، 《اِستَعبَدهُم الله لِذلِک》،ما بنده خدا هستیم، حالا آن حدیثی که متواتر است، سندش را من پیدا کردم از برکت سید حیدر آملی در آن اطوارُ الشریعه دیدم، خوب دقت کنید، 《اَلْعُبُودِیَّهُ جَوْهَرٌ کُنْهُهَا اَلرُّبُوبِیَّه》و در عالم از خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم کسی بیشتر به مقام عبودیت راه پیدا نکرده، بعد علیِ مرتضی علیه السلام.

این به خاطر عالم دنیا، عالم طبیعت است که ما دو می‌بینیم رسول الله و امیرالمومنین، اگر در مقام نوری کسی قدم بگذارد آنجا دوئیّت نیست، 《أَنَا وَ عَلِیٌّ مِنْ نُورٍ وَاحِدٍ》،《أَنَا وَ عَلِیٌّ مِنْ شَجَرَهٍ وَاحِد》، آنجا دوئیَّت نیست، نه دوتا، نه پنج تا، نه چهارده تا، نه دوازده تا، آنجا یک حقیقت بیشتر نیست، حیثیت مال عالم بعد از نور است، 《أَوَلُنا مُحمَد، آخِرنا مُحمد، أوسَطنُا مُحمد وَ کُلُنا مُحمَد》 یعنی چه؟ بحث را در مقدمه اگر گرفته باشیم معلوم می شود، یعنی چه؟ یعنی 《اِنَّ خَزینَه الحَمد عَندَنا اهلَ البَیت، عِندَ اَوَلِنا وَ عِندَ آخِرنا وَ عِندَ اُوسَطِنا》،

نه اینکه ما او هستیم، یعنی بالاتر از او، بالاتر از این نقطه، یعنی《 اَلحَمدُ تَجرِی مِن عِندِنا》 بعد 《یَتَمَثَلُ الحَمد یَجرِی مِن عِندَنا وَ یَتَمَثَلُ فِی غِیرِنا》ما هستیم.

 

💠روضه آقا علی اصغر علیه السلام

امشب روضه آقا علی اصغر را خواندند بله؟

 

ز ضرب تیر چنان دست پای خود گم کرد

(یا باب الحوائج یا باب الحوائج)

که خواست گریه کند در عوض تبسم کرد

 

《 لَما قُتُلَ اَصحابِه وَ اَهلُ بَیتِه علیه الصلاه و السلام، مَشَی الحسین علیه الصلاه و السلام اِلی المُخَیَّم، لِیَطلُبَ جُرعَه مِنَ الماء لِطفلِه الرَضیع علیه الصلاه و السلام》، وقتی که جمله اصحاب و اولاد شهید شدند، آن بزرگوار، آن حقیقت کل، به طرف خیام حرم آمدند که طفل رضیع را بگیرند و یک جُرعه آب برایش بخواهند، معنا در اینجا بسیار دقیق است، بسیار لطیف است، تا آن دم آخر هم بنده پرور…

قنداقه آقا علی اصغر را روی دست گرفتند، جلوی لشکر آمدند، صدایشان بلند شد، 《إن لَم تَرحَمونِی فَارحَموا هَذا الرَضیع》،

《أَ ما تَرونَه کَیفَ یَتَلَظى عَطشا》،اگر اینکه به من به رأفت و مهربانی نگاه نمی کنید، به این طفل نگاه کنید، نمی‌بینید چطور از عطش بی‌تاب است؟

آقا سیدالشهداء مشغول سخن گفتن، چهره طفل را به دشمن نشان می دهند، ناگهان دیدند طفل بی‌رمق ابی عبدالله تکانی خورد، چشم را برگرداندند.

《وَ رَماهُ فُلانُ بنُ فُلان فَذُبِحَهُ‌الطِّفلُ مِنَ الاُذُنِ الیَ الاُذُنِ، وَ مِنَ الْوَریدِ اِلَی الْوَریدِ

الوَرید》.

 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه مع الاخلاص و الصلوات.

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *