《بسم الله الرحمن الرحیم》
《وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ أَرْسَلَهُ بِالدِّینِ الْمَشْهُورِ وَ الْعَلَمِ الْمَأْثُورِ وَ الْکِتَابِ الْمَسْطُورِ وَ النُّورِ السَّاطِعِ وَ الضِّیَاءِ اللَّامِعِ وَ الْأَمْرِ الصَّادِعِ، إِزَاحَهً لِلشُّبُهَاتِ وَ احْتِجَاجاً بِالْبَیِّنَاتِ وَ تَحْذِیراً
بِالْآیَاتِ وَ تَخْوِیفاً بِالْمَثُلَاتِ》.
بعد از اینکه آقا امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام در خطبه توحید فرازهایی را ذکر میفرمایند در این معنا و در این باب به خطبهای می رسد که در آنجا رسالت نبی اکرم صلی الله علیه و آله و سلم را بیان میفرماید. 《وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ》مقام شهود غیر از مقام علم است، علم مراتب دارد که یکی از مراتبش علمُ الیقین است، که عالیترین مراتبش است. همین طور که یقین مراتب دارد که عالیترین مراتبش عینُ الیقین است.
علم هم مراتب دارد، عالیترین مراتبش علم الیقین است که نسبت به خودِ یقین نازلترین مراتبش است، بالاترین مراتب یقین، عین الیقین است و پایینترینش علم الیقین است.
مقام شهود از همه این مراتب بالاتر است، یعنی اگر ما خواسته باشیم دریافت هر کسی را از ابتدا تقسیم کنیم و شرح بدهیم به این گونه است اولین نقطه حرکت برای دریافت
شک است، تا کسی امرش به شک منتقل نشود یعنی از جهل باید عبور کند، وقتی که از جهل عبور کرد نسبت به یک حقیقتی شاک میشود، از شک که عبور کند دریافتش به ظن منتقل می شود، بعد از ظن اگر عبور کند به علم می رسد.
لذا آن مرد بزرگ گفت که بعد از سالها سلوک و تعبد و عبادت درست و اتخاذ اساتید فن، اخیراً در من شک پیدا شده که خدا هست یا نیست، یعنی از جهل عبور کردم، حالا از جهل…
حق شک را نمیپسندد، ظن را حق نمیپسندد، بعد از ظن، علم است، علم کفایت نمی کند، و با علم نمی شود راه را رفت، بعد از علم مراتبی برای دریافت هست که عالیترین مراتبش مرتبه شهود است.
《اَعلَمُ انَّ الله سبحانه و تعالی وَاحد》 این اَعلَمُ فایده ندارد،
اَعلَمُ اَنَ لا اله الا الله نه،《 اَشهَدُ》، اَشُکُ که اصلاً ، اَظُنُ هم که ابداً، حالا به علم رسیدیم، در دریافت توحید و در دریافت نبوت و ولایت این علم نمی تواند، اِنِّی عَالِمٌ، فایده ای ندارد، لذا حق هم برای گَواهی به وحدانیت خودش، این چون راه توحید از طریق 《الله》است.《شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ إِلَّا هُوَ》 نه اینکه عَلِمَ الله أَنَّهُ لَا إِلَٰهَ واحِد، با اینکه علم حق عین ذاتش است ولی مصرفش در این بُعد برای دیگران نیامده است. لذا در روایت داریم اینکه《 اَلعلمُ حِجاب الاکبر 》شهود نه شهود حجاب اکبر نیست، علم حجاب اکبر است، این همین علم است علمی است که علم الهی هم باشد، میخواهیم بگوییم مرتبه علم خیلی خوب است، روایات هم اینقدر زیاد در فضیلت تعلیم است، این مالِ[برای] عامه است از اینجا باید عبور کنی. علم خوب است برای بقیه چیزها، خدا را با علم نمی شود دریافت کرد، حق با شهود دریافت میشود.
《أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا ٱللَّٰهُ》، رسول خدا هم با شهود دریافت می شود، دریافت شهودی نسبت به توحید و نبوت و ولایت، هان خب این شهود به این زودیها عاید نمی شود، طریق شهود طریق خاصی است، تعلیمی نیست، اکتسابی نیست، شهود اِعطایی است، لذا برای اینکه ماه را رویت کنند شهود میخواهد شهود اتصال عینی نسبت به مشهودش دارد، از نقل دیگران اگر حرف را بگیرد فایده ندارد، علم از نقل دیگران به ما مطلب می دهد، علم از معلم به من چیزی می دهد، شهود نه،
شهود تجلیِ ذاتِ عارف است، تجلی ذاتِ موحد است، تجلی ذاتِ ولیِ شناس است، علم معلم دارد، اَشهدُ معلم ندارد، فرقش این است. یعنی فقط خود مشهود است که می تواند راهنمایی کند و دریافت بدهد به شاهدی که می گوید《أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا ٱللَّٰهُ》، خود مشهود است فقط، ولی معلوم نمی تواند به عالم چیزی بدهد، معلم می تواند بدهد، معلم می تواند معلوم را برای آدم بیاورد، اینجاست که در شهود یک اعتبار خیلی ظریف و لطیفی مستور است که حالا با بیان ناقص عرض میکنیم ان شاءلله.
در شهود همیشه استغراق است و انضمام شاهد به مشهود است، جدایی نیست، افتراق نیست، کسی که ماه را میبیند این در اتصال و استقرار نظر است، چنان اثر در او گذاشته که الان هم که جدا شده از این مشهودش که ماه باشد الان قولش معتبر است، لذا به او اعتبار رؤیت دادند، به علم اعتبار رؤیت نمی دهند. آقا امیرالمومنین چون《أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا ٱللَّٰهُ》
را گفته است این اول موحدِ عالم وجود که هیچ کسی گردِ نعالش را نمیتواند درک کند، هیچ کسی، به هیچ بُعد وجودش نمیرسد، چون 《أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا ٱللَّٰهُ》 را قرص گفته و با تمام وجودش، آن وجود غیبی خودش فرموده است لذا ادعای رؤیت می فرماید.
می فرماید که《 لَمْ أَعْبُد رَبً لَمْ أَرَهُ》 من خدایی را که ندیدم به رؤیتش نرسیدم عبادت نمیکنم.
《 لَمْ أَعْبُد رَبً لَمْ أَرَهُ》 خدایی را که با رؤیت به او متصل نشدم، عبادتش نمیکنم، یعنی من اهل رؤیت هستم، به شهود رؤیت را گرفته است.
در جای دیگر میفرماید《ما رَایتُ شیئاً إلاّ و رَایتُ الله…》این مالِ چشم نیست، این هم رؤیت هلال که می گویند نتیجه آن دید است، یعنی اتصال با آن مشهود رؤیت است، یعنی تمام عالم بیایند بگویند ندیدی، تمام عالم، حتی مجتهدین، اگر کسی ماه را دید، یک مجتهد جامعُ الشرائط بفرماید که نخیر ندیدی، قول مجتهد جامع الشرائط معتبر نیست، متابعتش معتبر است، مجتهد جامع الشرائط حکم میکند که اول ماه نیست، این کسی که دیده باید حکم او را اِتِباع بکند، ولی رؤیتش را به هم نمی زند، هر عالِمی در هر درجه والای علمی باشد
به آن کسی که ماه را دیده نمیتواند سرایت کند علمش و یقین او را به هم بزند، رؤیت او را به هم بزند، شهود او را به هم بزند، شهود این جور چیزی است《أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا ٱللَّٰهُ》.
با دو تا شبهه از 《أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا ٱللَّٰهُ》دست میکشی، مال این است که أَشْهَدُ را نگفتی.
دم آخر شهادتین را بگو، آخر جایش آنجاست، میدانی آن وقتی میمیری، به جهتی که تمام این عالم طبیعت و ماده ضعیف می شود، پرده ها بالا می رود، وقتی پرده ها بالا رفت آن وقت می توانی بگویی《أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا ٱللَّٰهُ》، الان عالم کثرت نمی گذارد به تو که بگویی《أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا ٱللَّٰهُ》، الان موانع به تو اجازه نمی دهد، یعنی جلوی دیدِ باطنت را گرفته، این أَشْهَدُ، بله در آن معنای درستش و مرتبه صحیحش از ما صادر نمیشود.
آقا امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام در این خطبه میفرمایند《 وَ أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ》
شهادت این بزرگ عالم را، این مرد غیب عالم هستی را، این کسی که هیچ کسی نتوانسته حرفی از حروف اسمش را تفسیر کند، شهادت این بزرگوار را آوردند در متن نماز ما، در تشهد گذاشتند که حرف درست او تو نماز باشد ما حرف یک رسیده را بزنیم فقط.
آن کسی که رسیده، حرف او را بزن و الا در تَشهُد تو درست گفتی؟ می توانی بگویی اصلا؟ به مقام شهود رسیدی؟
مرحوم آقا سید مهدی قوام قضیه ای را نقل کرد، از این بزرگوار است، نقل می کرد که شب های سرد زمستانی…
[ این مقام شهود است منتها مرتبه متأخرش است، این خیلی اگر قائل باشیم که بگوییم شهود از امور قابل تشکیک است، از مقوله قابل تشکیک که درجات داشته باشد، چون بعضی ها می گویند نه شهود دیگر قابل تشکیک نیست، یعنی درجات ندارد، شهود شهود است، هرکسی به شهود رسیده یکنواخت است، بعضی ها این را فرمودند بعضی ها گفتند نه قابل تشکیک است.
خب اگر اینکه هست، می گوییم آن درجه پایینش است]
آقا سید مهدی حاج قوام نقل کرد که آن کوچههای سنگ فرش سابق تهران و شبهای سرد زمستان که آن وقت ها من یادم است ما مشهد درس میخواندیم، سرمای ۳۴ درجه زیر صفر را ما خودمان شاهد بودیم، آمدیم در حوضخانه مسجد سلیمان خان من وضو بگیرم صورتم را که شستم دفعه دوم خواستم آب ببندم دیدم یخ زده، یعنی آن آب اول روی صورت یخ زده بود، بله دستم هم اینکه وضو گرفتم یخ زد دیگر، آب یخ می زد،خیلی قشنگ، کاسه آب روی کرسی حجره اتاق ما آب یخ زده بود.
خب آن زمستان های آنجوری، سنگ فرش و فرمود من خوابم نمیبرد توی خانه بلند شدم آمدم بیرون، منتها عبایم و لباس هایم را به هم پیچیدم و قدم میزدم، دیدم اینکه یک جوانی با یک زیر پیراهنی کنار کوچه ایستاده من از جلویش رد شدم متوجه نشد و به یک پنجره ای در طبقه دوم سوم( آن وقت ها هم خانه های بیشتر از یک طبقه، دوطبقه نبود، دیگر سوم و چهارم خیلی…)
طبقه سوم این به یک پنجره ای اینجوری خیره دارد نگاه میکند، من آن گوشه ایستادم گفتم این چه میخواهد توی زیر پیراهنی، هوای سرد که همه میلرزند و اینها، چه چیز را دارد میپاید؟
من ایستادم دیدم اینکه این خیره شد، خیره شد. خیره شد، خیره شد، ناگهان پنجره یک ذره باز شد و یک دختر خانمی سرش را از پنجره درآورد، این سه طبقه آجرها همه بند کشی بود این با پنجه و پا به آجرها چسبید رفت آن بالا، یک نگاه به او کرد و باز برگشت، او هم در را بست و آمد.
من تکیه ام را به دیوار دادم و حالم به هم خورد، دیدم یک خط سبز جلوی چشمم در آسمان نقش بست؛
این همه مستی ز استدراج حق
تا چه مستی آورد معراج حق
این در شهود عالمِ طبیعت است اینجوری توانسته قدرت پیدا کند.
این همه مستی ز استدراج حق
تا چه مستی آورد معراج حق
_
عشق مولا کی کم از لیلا بود؟
این شهود کارساز است، این از او دریافت دارد، این میتواند بگوید أَشْهَدُ أَنْکَ مَحبوبَ، این می تواند بگوید، ولی اگر کسی حواسش دنبال این طرف و آن طرف و خودش باشد این نمیتواند به این نکته بپردازد،《أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا ٱللَّٰهُ》
اگر حواست دنبال پول باشد، دنبال ثروت باشد، دنبال آبرو باشد، دنبال اعتبار باشد، تا چیزهای دیگر که خیلی سخت است و جرات نمیکنیم بگوییم، دنبال آنها باشد أَشْهَدُ را پس بگیر، به جایش اَعلَمُ بگو.
ما که از شک هم عبور نکردیم، اصلاً شک هم که بگوییم اَشُکُ، اَظُنُ، اینها که… تعارف نمیکنیم ها، نه راست بگوییم، ماه رمضان یک کلمه راست به خدا[ بگوییم] دروغ گفتن بد است، آن هم دروغ به خدا و پیغمبر بستن. نه؟
《أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا ٱللَّٰهُ》 این بزرگترین دروغ است، آدم در باطن حرکت کند، این بزرگترین دروغ نیست؟
خیال کردی دروغ این است که جعل کنی یک روایتی را به پیغمبر اکرم نسبت بدهی؟ یک روایتی را به ائمه نسبت بدهی، این دروغ است؟
آی صائم، آی روزه دار، دروغ به خدا و پیغمبر نبندی، به آنها دروغ نگویی.
《إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعِینُ》 گفتیم، 《أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا ٱللَّٰهُ》 گفتیم، در تَشهُد گفتیم《أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ》 از او این سخن می زیبد که بفرماید 《 لَمْ أَعْبُد رَبً لَمْ أَرَهُ》 خدای ندیده را عبادت نمیکنم، این به چشم دیده است که میفرماید؟ این موحدِ تام العیار عالم هستی که خاک به زبان ما که داریم مدحش را میکنیم، سزاوار مدح او زبان رسول خدا و اولاد طیبین و طاهرین اوست، خدا مداح امیرالمومنین علیه السلام است، ماها داریم اُنس می کنیم، به ما اجازه دادند که در باب محبت این جور گناهان مغفور است، گفتند اجازه دارید به حریم قدس آنها اینقدر ما تجاوز لفظی داشته باشیم، گفتند در باب محبت مغفور است، اگر حرفش را هم نزنیم، سخنش را هم نگوییم با آنها پس چه کار کنیم؟ دم آخر شهادتین خوب از آدم…
چون عالَم طبیعت و ماده همه کنار می رود، آن وقت میتواند…
خدا رحمت کند مرحوم آشیخ رجبعلی خیاط را، خدا رحمت کند، خدا رحمت کند، من دو مرتبه این بزرگوار را در مشهد دیدم، خیلی هم اُنس پیدا کردیم، میفرمود که حالی به من پیدا شد که وقتی من 《لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ》 می گفتم همه ذرات با من 《لَا إِلَهَ إِلَّا اللَّهُ》می گفتند، در، دیوار، فرش، همه چیز.
این مالِ مقامِ شهودش است.
گر تو را از غیب چشمی باز شد، تا آخرش…
خدا رحمتش کند، مردی بود.
خب چطور هرچه چیزهای کوچک و چیزهای وَهمی و چیزهای خیالی و چیزهایی که به ما اینقدر نور نمی دهد که ما یک وجب پیش پایمان را ببینیم آنها خوب است، دنبال آنها هستیم، بله آنها خوب است، خیلی آنها خوب است، آن باب من و تو آن است.
هرچه مردم راه رفتهِ به خدا رسیدهِ مقام گرفتهِ در این وادی استخوان خرد کرده و سوخته و خاکستر شده اینها را کنار میزنی بلکه یک چیزی هم، انگی هم، به آنها میبندی، خب در هجران بمان، بمان، در هجران بمان تا آخر.
گر تو را از غیب چشمی باز شد
با تو ذرات جهان همراه شد
نطق آب و نطق خاک و نطق گِل
هست محسوس حواس اهل دل
زبان حالشان این است.
ما سمیعیم و بصیریم و باهُشیم
با شما نامحرمان ما خامُشیم
《وَإِن مِّن شَیۡءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمۡدِهِۦوَلَٰکِن لَّا تَفۡقَهُونَ تَسۡبِیحَهُمۡۚ …》 (سوره مبارکه اسراء/۴۴).
《وَإِن مِّن شَیۡءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمۡدِهِۦ》 این تعین ولایتی است ها، 《وَلَٰکِن لَّا تَفۡقَهُونَ تَسۡبِیحَهُمۡۚ 》است نه تسبیحَهَا، معلوم است این تعین خاص در امر 《ولیّ》دارد، مثل دعای رجبیه می ماند《، اللٰهُمَّ إنّى أسألُک بِمَعانى جَمیعِ ما یدعوک بِهِ وُلاهُ أمرِک، الْمَأْمُونُونَ عَلَىٰ سِرِّکَ، الْمُسْتَبْشِرُونَ بأَمْرِکَ، الْواصِفُونَ لِقُدْرَتِکَ،الْمُعْلِنُونَ لِعَظَمَتِکَ [تا]
لاَ فَرْقَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهَا إِلاَّ أَنَّهُمْ عِبَادُکَ وَ خَلْقُکَ》،
اگر کلمات بدون تعین می بود باید اِنَّها باشد، چرا أَنَّهُمْ؟
اشخاص هستند، این 《ولیّ》 متجلی است،《وَلَٰکِن لَّا تَفۡقَهُونَ تَسۡبِیحَهُمۡۚ 》 در درون هر شئیی که《 وَإِن مِّن شَیۡءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمۡدِهِۦ》تسبیح گرش 《ولیّ》است،
《سَبَحنا وَ سَبَحَتِ المَلائِکَه》(عوالى اللئالى، ج ۴، ص ۱۲۲؛ عیون أخبار الرضا (علیه السلام)، ج ۱، ص ۲۶۶؛ و بحارالأنوار، ج ۲۵، ص ۱؛ سر الصلوه، ص ۸۷)
تو خیال کردی ملائکه ای که خدا آفریده فقط کارشان سجده است، سجده از خودشان سر زده؟ اینها را《علی》تعلیم داده و در درون 《سُبْحانَ الله》گفتن آنها《علی》آرمیده، این تعین است بابا، ببین 《لاَ فَرْقَ بَیْنَکَ وَ بَیْنَهَا إِلاَّ أَنَّهُمْ …》،
《وَلَٰکِن لَّا تَفۡقَهُونَ تَسۡبِیحَهُمۡۚ 》،《سَبَحنا وَ سَبَحَتِ المَلائِکَه》،《قَدَسنا وَ قَدَسَتِ المَلائِکَه》، ما تقدیس کردیم ملائکه از ما یاد گرفتند، ملائکه ای که از اولِ خلقتشان تا آخر خلقتشان همه اش سجده می کنند این سجده در درونش《ولیّ》خوابیده والا اصلاً او را چه به سجده کردن؟
سجده آفرین است، هر کس در عالَم 《الحمدلله》درست گفته او تعلیمش داده، 《بِنا عُبِدَالله》، برای همه کسانی که خدا را عبادت کردند، 《بِنا عُرِفَالله》برای همه، 《بِنا وُحِدَالله》برای همه، 《لَوْلَانَا مَا عُبِدَ اللَّهُ، لَوْلَانَا مَا عُرِفَ اللَّهُ، لَوْلَانَا مَا وُحِدَالله》، در زیارت جامعه مگر نمی خوانی《بَدَأ بِکُم》؟
اگر خدا را می خواهید در منطقه توحید دریافت کنیم باید از شما شروع بشود.
چرا نمازهایمان بی خاصیت است؟ چرا آن خاصیتی که قرآن فرموده است و علامت داده است و نشانه برایش داده، چرا در نماز ما نیست؟《إِنَّ الصَّلاهَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَر 》(سوره مبارکه عنکبوت/۴۵). چون نماز را از مجرای صحیح نگرفتیم، بابا قرآن است دیگر، این قرآن است، صلاه خاصیتش این است در هر کسی بنشیند او را از پلیدی و زشتی دور می کند.《إِنَّ الصَّلاهَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَر 》، این است، نماز می خوانم با دروغ می سازد، با تهمت می سازد، با غیبت می سازد، با همه چیز می سازد، این چه جور نمازی است؟این جهتش چیست؟ جهت این است که از راه درست دریافت ندارم، خدای نشناخته بعد نمازش هم مثل خودش است دیگر، خدایی که به آن نرسیده ام،《ولیّ》نشناخته، پیغمبر نشناخته.
آقا امیرالمومنین صلوات الله و سلامه علیه قائِدُ الغُرِ المُحَجِلین، یَعسُوبُ الدین.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم به امیرالمومنین علیه السلام فرمودند 《یاعلی أَنتَ یَعسُوبُ الدین وَالمالُ یَعسُوبُ الظَلَمهَ》، ببین چه قشنگ است، به خدا اگر این روایت در دلت
بنشیند دیگر اینکه هر وقت به هر چه از امور دنیاست چشمت بیفتد با همه انزجار وجودی به آن نگاه می کنی.《علی جان》تو یَعسُوبِ دین هستی، یَعسوب آن سلطان زنبور عسل را می گویند، که آن امیرُ نَحل باشد، این یعسوب است، بعد لطافت دارد، چرا آقا امیرالمومنین را به این تشبیه کردند؟ جهتش چیست؟ آن در عالم طببعت و ماده، این موجود دور و برش کسانی که هستند تمام شیرینی از آنها به وجود می آید، اینها زائده وجودیشان شفا بخش است، قرآن می فرماید زائده وجودیشان شفا می دهد، 《وَأَوْحَىٰ رَبُّکَ إِلَى النَّحْلِ أَنِ اتَّخِذِی مِنَ الْجِبَالِ بُیُوتًا وَمِنَ الشَّجَرِ وَمِمَّا یَعْرِشُونَ》(سوره مبارکه نحل/۶۸).
این نحل که زنبور عسل باشد اینها شیعیان هستند،
《شِیعَتُنَا کَالنَّحْل》شیعیان ما مثل نحل،زنبور، هستند، 《لَوْ عَلِمُوا اَلنَّاسَ مَا فِی أَجْوَافِهَا لَأَکَلُوهُم》
اگر مردم می دانستند در درون اینها چیست اینها را قورت میدادند، میخوردند، بهتر این است مردم شما را نشناسند، هنوز نشناخته می بینید چقدر به شما صدمه می زنند، بهتر این است شیعه امیرالمومنین شناخته نشود، نمی گذارند هم شناخته بشود، 《شِیعَتُنَا کَالنَّحْللَ لَوْ عَلِمُوا اَلنَّاسَ مَا فِی أَجْوَافِهَا لَأَکَلُوهُم》،《یاعلی أَنتَ یَعسُوبُ الدین 》، تو آن بزرگتر و سلطان و ملکه و آن آمر و حاکم اینها هستی، اینقدر اینها نسبت به این ملکه مؤدب هستند، اینقدر مواظب هستند، شیعه مواظب مولایش هست، کسی اگر با خیال تجاوز به حریم این 《ولیّ》 بکند، او را قطعه قطعه می کنند، ناپاک اگر برود…
یکی از این رفیق های خودشان که سالها رفیق هستند،همگام هستند، همراه هستند، برود روی کثافت بنشیند خواسته باشد داخل این وادی بشود قطعش میکنند، دو نیمش میکنند، دیگر آنجا ملاحظه نیست، اگر یک وقتی دیدی اینکه… [در بحث شبهای قبل گفتیم]
《یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّهَ》(سوره مبارکه بقره/۳۵)، اگر دیدی قرینت، رفیقت یک جای دیگر پخت پز میکند که طریق ولایت نیست، طریق اهل بیت نیست، اینها باید اینکه ترکش کنی، قطعش کنید، قطعش کنید، راه نمی دهند آنها، والا در زمره این گروه نیستی.
یعسوب است، یعسوب دین است، 《وَالمَالُ یَعسُوبُ الظَلَمَه》 آدم هایی که اهل ظلماند و اینها مال، قائدشان است، ثروت قائدشان است، دنبال مکنت و ثروت و مالِ دنیا و اینجور چیزها، هیچ شیعه امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام به خودش اجازه نمی دهد که این فکر اندوختن ثروت و مال دنیا باشد، یک روایت از امام صادق علیه السلام فرمودند اگر کسی شب سر روی بالین بگذارد می خواهد بخوابد، فکر روزی فردایش باشد این یک طَرفَهُ العِین به خدا ایمان نیاورده است.
آینده، نمیدانم چه، به خاطر نشناختن اوست، به خاطر پی نبردن به آن نقطه است.
مقام شهود اقتضای جدایی از همه این اوهام را دارد، کسی که به نقطه شهود برسد و در دریافت شهود باشد این موهومات همه از او کناره می گیرد، و او از موهومات کناره می گیرد و آن که می بینیم موهوم را می پسندد به جهت اینکه به مقام شهود نرسیده و به دروغ می گوید《أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا ٱللَّٰهُ 》،
این شهادت آفرین عالم هستی، امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام شهادت آفرین است، بعد به شهادت دادن خودش میبینی این نعمت را او برای ما آورد، اگر او نبود اصلا شهادت در عالم مفهومش نمی آمد، چون او شهادت را با خودش آورد، بعد وقتی حق خودش را میخواهی بدهی بگویی《أشهَدُ أَنّ عَلیاً ولیُّ الله》 می گوید مواظب باش، اینجا نکند اینکه… شهادت ثالث را با احتیاط بگو، چه بگو!!!
خودش به شهود نرسیده.
از آن بزرگ، خدا رحمت کند مرحوم آقا سید احمد خوانساری، پرسیدند آقا شهادت ثالثه 《أشهَدُ أَنّ عَلیاً ولیُّ الله》جزء اذان و اقامه است؟ فرمود نخیر اذان و اقامه جزء آن است.
فقیه وقتی که تر و تازه است، فقیه وقتی که بهره دارد، فقیه وقتی که میفهمد، اینجوری می فهمد و فقیه این است، لذا ولایتش را قبول کن، که اگر آنها نباشند هیچی نیست، جای دیگر هم خبری نیست، اینهای دیگر دارند با ذهن خودشان و با فهم و درک کوتاه خودشان که وهم هم نیست می روند، بله.
《أَشْهَدُ أَنَّ مُحَمَّداً عَبْدُهُ وَ رَسُولُهُ》 خب فردا شب باز در کلمه عبد بگوییم.[ برای آقای دکتر زمینه خوبی شد که با آن رفیقشان می خواهند صحبت کنند] ان شاءلله همه مواهبی که نسبت به این مسائل برایشان از ناحیه ولی خدا، حجت بن الحسن صاحب الزمان علیه الصلاه و السلام می شود خرج کنند، که اگر خرج کردند زیاد می شود، اگر خرجش نکردن یا میماند یا کم می شود، و ان شاءلله توفیق داشته باشیم که در شبهای دیگر بیشتر…
ما را هم اینکه رفقا دعوت به افطاری نکنند که شبش نمیتوانیم صحبت کنیم، همان بهتر است که…
آقای مهندس سجادی هم اینکه امشب ما را دعوت کردند و بله اینجوری شد.
آقای عرب روضه چه خواندند؟
💠روضه حجت بن الحسن روحی و ارواح العالمین له الفداء
فرمودند آقا حجت بن الحسن علیه السلام ، روز جمعه است دیگر بله، خیلی مناسب است، روز جمعه است و متعلق به حضرت بقیه الله حجت بن الحسن خاتم الاوصیا صلوات الله و سلام علیه روحی و ارواح العالمین له الفداء، فرمودند ای جد بزرگوار اگر نبودم روز عاشورا به کمک تو بشتابم و تو را یاری کنم 《لأَندُبَنَّک صَباحاً و مَساءً》بر غربت و بی کسی تو صبح و شام گریه میکنم، و اگر اشک چشمم خشک شود به جای اشک چشم از دیدگان خون خواهم ریخت و هیچگاه فراموش نمیکنم آن وقت و ساعتی که اسب بی صاحب شما با یال و کاکل پر از خون، زین واژگون به طرف خیام حرم آمد سکینه سلام الله علیها جلو رفت سوال کرد《جَوادَ أبِی، هَلْ سُقِیَ ابی أوْ قَتَلُوهُ عَطْشَاناً》چنین معروف است و درست هم همین است که جواب را از حلقوم بریده شنید؛
《شیعتی مَهْما شَرِبْتُم ماءِ عَذْبٍ فاذکرونی اَوْ سَمِعْتُم بِغَـــــریبٍ اَوْ شَهیدٍ فَانْدُبُونی》.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه مع الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد