《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.
《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》
《یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّهَ وَکُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَیْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ》(سوره مبارکه بقره/۳۵).
در خطبه شریفه نهج البلاغه بیان شیوای امیرالمومنین علی علیه الصلاه و السلام به اینجا رسید در خلقت آدم که حق جل وعلا این موجود خلیفه الله را آفرید برای غرض و مقصد خاصی که بعداً معلوم خواهد شد.
خلقت آدم از طین است، طین از خاک و آب است، آدم یک عنصر وجودی اش خاک است، ولی خاک تنها نبوده《 وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی》(سوره مبارکه ص/۷۲)، هم هست، یعنی آن روح الله که در عالم طبیعت و ماده هواست،
در عالم معنا روح الله است،
《وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی》 هم در آدم تحقق پیدا کرده، یک عنصر دیگر در آدم نهاده شده است که به جهت جلالت قدر و عظمت شأن از او به صراحت نام برده نشده، ولی
《فَتَکُونا مِنَ الظَّالِمِینَ 》(سوره مبارکه بقره/۳۵)، 《فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ》(سوره مبارکه فاطر/۳۲)، نسبت به انبیاء دیگر،《سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ》(سوره مبارکه انبیاء/۸۷)، نسبت به ذنون، حضرت یونس، معلوم می شود که یک عنصر این موجودات الهی آتشی است، چون ظلمت از آتش است، ظالم هم از ماده ظلمت گرفته شده، اما این ظلمت، ظلمت غالب نیست، در شیطان و در کفار و در مشرکین ظلمت وجودییشان ظلمت غالبه است.
ولی در اینها نیست، حُظوظِ بشری دارند، صفاتی که بشر را از راه نگه میدارد دارند ولی اینها بر آنها غالب شدند، نه اینکه نیست، مَلک که نیستند بشرند.
لذا به تعبیر حکما عناصر اربعه در خلقت آنها بوده است، خاک بوده است، آب بوده است ،که خلقت طینی آدم است《وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی》 بوده است که این نَفخِه اشاره به هوا است،《فَتَکُونا مِنَ الظَّالِمِینَ》جعلِ اوصاف انسانی است که اگر جلوی آن گرفته نشود به ظلمت مطلقه خودش را به جهنم میرساند، اگر اینکه مغلوب واقع بشود بهشتی است.
علی کل حال بوده، شیطان یک بُعدی بود ها، شیطان، هرکسی در عالم یک بُعدی باشد این تابع شیطان است.
گفت اینکه 《خَلَقْتَنِی مِنْ نار》(سوره مبارکه اعراف/۱۲).
این یک بُعدی بودن خیلی خطرناک است، خودپرست، خودخواه، خود رأی، هر که متکی به خود است، این اِنّیَت،《 بِینِی وَ بِینَکَ اِنیٌ یُنازِعُنی فَارفَع بِلُطفُکَ اِنیٌ مِن البَینی》.
گفت آقا این شعر را بیخود خواندید، گفتیم برای چه؟
گفت این مالِ محی الدین ابن عربی است.
گفتیم بابا حرف خوب را تو نگاه کن چه کار داری به این حرفها؟
حرفش را نگاه کن، 《 بِینِی وَ بِینَکَ اِنیٌ یُنازِعُنی فَارفَع بِلُطفُکَ اِنیٌ مِن البَینی》
تو خود حجاب خودی حافظ از میان برخیز
هر چیزی یک مانع آفت دارد، آفت ولایت خودبینی است، هر چیزی یک مانع دارد، برای رسیدن به مقام شامخ ولایت که اگر او نباشد هیچی با تو نیست، اگر آن نباشد نماز نداری، اگر او نباشد روزه نداری، اگر او نباشد حج نداری، اگر او نباشد پیغمبر نداری، اگر او نباشد توحید نداری.
اگر او نباشد هیچی نداری.
آفتش چیست؟ این ولایت یک آفت دارد، آفتش چیست؟ آفتش شیطان است، نشان داد.
《إِنَّ الشَّیْطَانَ لَکُمْ عَدُوٌّ فَاتَّخِذُوهُ عَدُوًّا…》(سوره مبارکه فاطر/۶)، مواظب باشید دشمنتان است، او را دشمن بگیرید، رجیم است، آخر شیطان را برای این آوردند که تو راه ولایت را گم نکنی و الا شیطان که در خلقت لازم نبود.
چرا لازم است، ما تشخیصمان و پسندمان همیشه از راه اضداد است، ما اینجوری هستیم، نمی توانیم با نور مطلق حقیقت را دریافت کنیم، نور را با ظلمت دریافت میکنیم.
این نمی شود، در عالم همیشه با وجود اضداد راه به حقایق میبرند و ما هم راهمان همین است، بشر همه راهش این است، مگر عده خاصی، مگر عده خاصی که با آن چهارده معصوم هستند و بعضی ها که آنها دست سرش کشیدند این مغزشان را نورانی کردند، این خیلی کم است، بقیه همه عالم بلندی را با پستی میفهمد، غیر از این است؟
اگر پَستی، پایینی در عالم نبود شما مفهوم بلندی سرت می شد؟
اصلاً قشنگی به زشتی معلوم می شود، تمام زشتهای عالم به گردن قشنگ ها حق دارند، اگر زشت نبود زیبا شناخته نمیشد، اگر ظلمت نبود نور شناخته نمیشد، وجود پیدا نمیکرد، اگر جهل نبود کسی قدر علم را نمیدانست.
یک چیزی در عالم هست، بله نصیب من و تو نیست، بله آن برای یک آدم های خاصی است که اولاً چهارده معصوم خلقتشان اینجوری است، خلقت نوری است، آنها به حقایق راه پیدا می کنند، نه حقایق از آنها وجود پیدا میکند، هستی می گیرد، هر حقیقتی در عالم سرچشمهاش امیرالمومنین علیه السلام و اولاد طیبین و طاهرینشان است.
آنها به حقیقت راه پیدا میکنند، [عقلت را عوض کن اینجا، اینجا خیلی باید عوض کنی] حقیقت در عالم که بالاترینش توحید است، این توحید در عالم از آنها هستی میگیرد بله 《ولیّ》 اینجوری است، اگر امام شناس خواستی بشوی غیر از این راهی ندارد، از خودشان هم بخواه که یادت بدهند، به تو بفهمانند، معرفت به تو بدهند، غیر از آنها که حقایق را به ذات دریافت کردند که نفس الحقیقه هستند، ببینید این فرمایش امیرالمومنین علیه السلام است؛
قال رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم
[خب ما چند مرتبه صلوات یاد دادیم این دفعه هر وقت هم خواستیم بفرستید همه بفرستید،
ببینید در لفظ جدایی نیندازید که در باطن هم نباشد، اللهم صل علی محمدٍ وَ آل محمد] حقایق با آنها هستی گرفته.
قال رسول الله: 《عَلِیٌّ مَعَ اَلْحَقِّ وَ اَلْحَقُّ مَعَ عَلِیٍّ یَدُورُ مَعَهُ حَیْثُمَا دَارَ》 این موجود، حق با اوست، 《یَدُورُ الحَق مَعَه حَیْثُمَا دَارَ》نه اینکه 《یَدُورُ عَلی مَعَ الحَق》، 《یَدُورُ الحق مَعَ》، نسبت به ابی ذر حدیث هست که 《یَدُورُ ابوذر مَعَ الحَق حَیْثُمَا دَار》، فرق دارد.
مرحوم آقای امینی میگفتند این حدیثی که من نقل کردم یک سُنی در بغداد بر علیه ما کتاب نوشته، یک رساله نوشت که این برای《 علی بن ابی طالب》 منقبت نیست، فضیلت است.
بین فضیلت و منقبت فرق است، فضیلت آن است که اینهای دیگر هم دارند، امیرالمومنین پُرش را دارد.
کسان دیگر هم دارند، همه نماز میخواندند، نماز خوب را امیرالمومنین می خواند، این فضیلت است که بهتر از همه نماز میخوانده.
و این هم نیست تمامش نسبت به اهل بیت مناقب است، اینها جدا کردن چیزهایی است که ماها جدا کردیم، منقبت آن است که خاص است، کسی دیگر هیچ نوع شرکت در هیچ بُعدش ندارد، آن منقبت است.
او گفت که این از مناقب 《علی بن ابی طالب》 نیست از فضائلش است، چون ابوذر هم داشت، گفتند خب حدیث ابوذر را بیاور که از رسول الله نقل کرده، رفتند و آوردند و مدارک و اینها، نسبت به ابوذر هست که《یَدُورُ ابوذر مَعَ الحق حَیْثُمَا دَار》ابوذر با حق میگردد، هرچه او میگردد یعنی با 《علی》 میگردد، یعنی 《علی》 پیشرو است، او دنبالِ 《علی》است، یعنی شیعه 《علی》.
گفت همانجا دستور داد به بچههایش، بچههایش هم چیزهایی گردن…
ما را که دیدند…
خود آقای امینی رحمت الله علیه خیلی ماشاءالله پر جبروت بودند، اینها، همانجا دستور داد، پول داد که بروید کتابفروشی ها کتابها را، همه را بگیرید جمع کنید.
این یک برق است، یک برق است می زند، نسبت به ابی ذر است، ابی ذر با حق می گردد، ولی حق با 《علی》 میگردد، مثل اینکه همه هستی، همه مومنین، همه آنهایی که به درجه کامله ایمان رسیدند و به بارگاه قدس الهی راه یافتند و همه مآلشان جنت است نه؟
اینجوری است دیگر، همه میخواهند آخرش به بهشت برسند، خب همه موجودات دنبال مکمل وجودی خودشان در معنا میگردند، همه، مکمل وجودی مومنین جنت است، مکملِ جنت چیست؟
جنت دنبال چیست؟ بهشت دنبال چیست؟ او هم میخواهد که آرام بگیرد، بهشت هم یک جایی را میخواهد، بهشت مأمن میخواهد، بهشت مأمن می خواهد.
🔴《الجنه تشتاق إلى أربعه: الی سلمان و الی ابی ذر و الی مقداد و الی علی بن أبی طالب علیه السلام 》
این از روایاتهایی است که باید خوب یاد بگیریم.
اولاً 《علی》 در مرتبه چهارم است، اول 《علی》 نیست، آخِر است.
ببینید این چه جور می لرزاند.
《بُنِیَ اَلْإِسْلاَمُ عَلَى خَمْسٍ عَلَى اَلصَّوْمِ وَ اَلصَّلاَهِ وَ وَ اَلْحَجِّ وَ الجِهادِ وَ اَلْوَلاَیَهِ وَ مَا نُودِیَ بِشَیْءٍ مِثلِ مَا نُودِیَ بِالْوَلاَیَهِ 》
ولایت آخر است، با اینکه ولایت مرتبه اش خیلی بالاتر است، نماز زاست، روزه زاست، حج زاست، جهادزاست، آن آخر قرار گرفته فقط یک چیز اینجا مطلب را حل میکند《وَ مَا نُودِیَ بِشَیْءٍ مِثلَ مَا نُودِیَ بِالْوَلاَیَهِ 》[ مثلَ ما نودی، مفعول مطلق نوعی است].
به هیچ چیزی خداوند تبارک و تعالی ندا نداده است، توصیه نفرموده است، تبلیغ نکرده است، انبیاء را سفارش نکرده است، مثلی که به ولایت سفارش کرده است.
چرا؟
با این حدیث معنا می شود؛
《الجنه تَشتَاقُ إلى أربعه: الی سلمان و الی ابی ذر و الی مقداد و الی علی بن أبی طالب علیه السلام 》 حدیث معتبر است، بهشت هم دنبال یک جایی میگردد که آرام بگیرد، آن هم یک جا می خواهد، خیال کردید بهشت نمیخواهد آرام بگیرد؟ بهشتی که همه برای او می زنند، آرامش همه هستی به جنت است، مومنین همه بروند بهشت آرام میگیرند، بهشت به چه چیز آرام می گیرد؟
آرامش بهشت به چیست؟
به سلمان است، به ابی ذر است، عجب!!! بهشت دنبال سلمان می گردد.
بله بهشت دنبال سلمان می گردد و به ابی ذر است، دنبال ابی ذر می گردد و به مقداد است و به علی بن ابی طالب علیه السلام.
چرا؟ چون آی بهشتی که دنبال سلمان میگردی، آی بهشتی که دنبال ابی ذر میگردی، آی بهشتی که دنبال مقداد میگردی، اگر《 علی》 در آن نباشد باز بهشت نیست.
لذا در مرتبه متاخره است، به معنای اینکه مکمل است آنجا هم ولایت در مرتبه متاخره ذکر شده چون مکمل صُوم و صلاه است.
حضرت خاتَم اوصیاء حجت بن الحسن پسر نرجس خاتون را، خاتم اوصیاء، آخر همه آوردند برای همین است که مکمل همه است.
پیغمبر اکرم محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم را آخر آوردند، خاتم آوردند، چون مکمل همه انبیاء است. آن را آخر می آورند یعنی نمره بدهد، امضاء کند، همه با وجود او امضاء می شوند، علی بن ابی طالب در این حدیث آخر است؛
《الجنه تَشتَاقُ إلى أربعه: الی سلمان و الی ابی ذر و الی مقداد و الی علی بن أبی طالب علیه السلام 》
یعنی اگر او نباشد بهشت با سلمان هم رونق ندارد، بهشت با ابی ذر هم رونق ندارد، بهشت با مقداد هم رونق ندارد.
اگر ولایت نباشد صُوم رونق ندارد، صلاه رونق ندارد، حج رونق ندارد، جهاد رونق ندارد، مثل حضرت خاتم علیه الصلاه و السلام آخر می آورند.
در این ره انبیاء چون ساربانند
دلیل و رهنمای کاروانند
و از ایشان سید ما گشته سالار
همو اول همو آخر در این کار
ز احمد تا احد یک میم فرق است
جهانی اندرون یک میم غرق است
همو اول، همو آخر در این کار؛ یعنی اگر اینکه مکمل نبود حیثیت وجودی نسبت به همه هستی هم نداشت در آخر مکمل است آوردند، اول هم هست.
آنچه که علت مُبقیه هست همان علت مُوجِدهِ هم هست. 《لولا الحجه لساخت الارض باهلها》، حجت علت مُبقیِه هست، علت مُحدِثه و موجده هم هست، هر چه علت مُبقیه هست همان علت مُحدِثه و مُوجِده هم هست.
این بحثش در علم عقلی و فلسفه روشن است، هرچه، که ما خیلی هم آن را معتبر نمیدانیم. حالا علی کل حال، خود روایات ما پُرتر از همه علوم، معارف دارد، همه علوم گدای درِ خانه اهل بیت علیهم السلام هستند، چه فلسفه باشد، چه منطقش، چه علوم عقلی، چه علوم نقلی اش همه اینها محتاج درِ خانه اهل بیت علیهم السلام هستند، محتاج در خانه شاگردان اهل بیت هستند.
ابن عباس تو این تفسیر را از کجا گرفتی؟
این تفسیری که عن ابن عباس، عن ابن عباس، عن ابن عباس، گاهی هم از ابن مسعود، از کجا گرفتی؟
گفت از رسول الله.
فرمود من از 《علی》 گرفتم و یک حرف از حروفی که من بلدم از 《علی》گرفتم در سینه تو نیست ابن عباس.
چه گفت؟
این را میثم ما گفت، میثم ما گفت، گفت خب بنشینیم صحبت کنیم، از سر شب تا صبح نشستند میثم از بای 《بسم الله》 تجاوز نکرد.
صبح که شد ابن عباس گفت اینکه خیال میکنم از نظر فکری این یک مقداری…
این را ابن عباس باید بگوید چون به میثم ما راه ندارد، ابن عباس است باشد، هرکه هست باشد آنچه را که میثم تمار از امیرالمومنین علیه السلام دریافت کرده است…
گفت علی بن ابی طالب چطوری به تو آموخت ؟
سوال کرد.
گفت با نگاهش.
امام صادق علیه السلام هم فرموده است هر کسی را ما بخواهیم بکِشانیم با این نگاه میکِشانیم.
این روایت از آن روایت هایی است که خیلی آدم را امیدوار می کند و مسیر و طریق را هم معین میکند که باید چه کار کند؛
دو تا برادر بودند زمان حضرت صادق علیه السلام یک کسی همیشه با حضرت خیلی فدایی، دلباخته، عاشق، شیعه، خیلی حضرت به او عنایت داشت، مثل سایه دنبالِ سر حضرت بود. یکی دیگر مخالف و معاند و پشت سر هم حرف و دشنام و برای شیعیان حضرت امام جعفر صادق و دوستان هم همیشه دسیسه درست میکرد و خیلی آدم بد دهنی هم بود، یک روز حضرت داشتند تشریف می بردند کوچه تنگ و باریکی، آن برادر بده که بد دهن بود و اینها از آن ته داشت می آمد.
این دید که برادرش دارد می آید الان یک متلکِ قلمبه ای، یک چیزی می گوید به قول ماها. پاهایش یک مقداری سست شد و نتوانست قدم بردارد حضرت فرمودند برای چه راه نمی آیی بیا، گفت عرض کرد چشم آقاجان، از دروغ ریگ کفش پایش را تکان داد و مثلا بند کفش ببندد.
حضرت فرمودند راه بیا، چه شده؟ برای چه رنگت پریده؟ برای چه لب هایت میلرزد؟ تو را چه شده؟
عرض کرد هیچی آقا می آیم خدمتتان هستم. فرمودند برای اینکه برادرت از آنجا می آید می ترسی که به ما بدی بگوید؟ چیزی از این جهت ناراحتی؟
عرض کرد بله آقاجان رویم نمی شد بگویم.
فرمودند میخواهی هدایت بشود؟
عرض کرد آقا در عمرم یک دعا داشتم و آن دعا همه اش این بوده، خدایا برادرم را هدایت کن. داشتند با این صحبت میکردند این چشم را این جوری برگرداندند، تا برگرداندند او خودش را انداخت روی زمین و صیحه زد و عرض کرد آقا جان یا جعفر بن محمد من را قبول میکنی؟ حضرت رفتند جلو سرش را گرفتند و فرمودند بله تو از مایی.
به او گفتند هر کسی را ما بخواهیم دستش را بگیریم با یک نگاه، با یک گوشه چشم می گیریم.
میثم از کجا تو این علوم قرآن را دریافت کردی؟ ابن عباس از رسول الله، میثم غالب بر ابن عباس، از کجا این حرفا را میزنی؟
گفت از نگاههای 《علی》.
چرا نباشد که او عین الله است، چرا نباشد که او عین الله ناظره است.
این هم باز از روایتهای خیلی امیدوار کننده است؛
این جنگ نهروان که درست شد این خوارج [ آدم مواظب باشد ها، مواظب باشد یک وقتی جزء این زُمره نرود.
رگ رگ است این آب شیرین و آب شور
بر خلائق می رود تا نفخ صور
الان هم هست، نکند جزء قاسطین و مارقین و ناکثین بشویم خدای نکرده، نکند جزء اینها بشویم. پذیرای ولایت که شدی هرچیزی تو را از هر طریق بلرزاند یک وقتی دیدی جزء آنها شدی، چه می شود؟
شده، زیاد شده، دامنشان را بگیر، بخواه آن ولیّی که باید دامنش را بگیری، که او دستش در دست ولیِّ مطلق است، این را به تو معرفی کنند داشته باشی همیشه، واِلا رشته اتصال قطع است، قطع است. این هم به ذهنیتهای ما نیست ها به اندازهگیریهای ما نیست، به اندازهگیری خودشان است، مقاییس دست آنهاست، موازین دست آنهاست]
جنگ خوارج بود( نهروان) در نُخَیلِه مُعسکر زده بودند مُعسکر پاسگاه نظامی بود، آنجا نُخَیله یک جایی بود که این طرفش خوارج بودند.
خدا لعنت کند هرچه مقدس مآب است، خدا ریشه شان را بکَند، حریف آمریکا شدیم ما حریف این مقدس مآب ها نشدیم، خدا ذلیلشان کند، مگر اینکه اینها را شمشیر امام زمان علیه السلام کارشان را بسازد.
خیلی بد بلایی است، کج فهم، مُتَحجِر، اینها خیلی بد هستند هااا، خیلی بد هستند، خیلی بد هستند، تو خیال میکنی این روایاتی که راجع به صوفیه آمده اینهایی هم که دوتا مو پشت لبشان است [صوفی اند؟] بابا اینها نیستند، همین مقدس مآب ها هستند، وصف صوفیه را بگو؛ حسن بصری آمد پیش امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام هی شروع کرد وضو گرفتن، هی آب ریختن، این مقدس مآبی است، این رئیس صوفیه است، ببین اگر میخواهی صوفیه پیدا کنی بیا پیش من بگویم چه کسانی هستند، مقدس مآب یعنی صوفیِ اصل، صددرصد، آکبندِ آکبند، صد در صد هاا.
خیلی هم اینکه مارکش درست است تقلبی هم نیست.
آمد خدمت حضرت هی آب تو دهن کرد مزمزه کرد هی دست شست، هی آب روی صورتش ریخت، دیدید وضو می گیرند؟
عین همان ها، هی این طرف ریخت و هی آن طرف ریخت، این کارهای مقدس مآبی، حضرت فرمودند اینکه حسن من از رسول خدا شنیدم که فرمودند《اَلْوُضُوءُ بِمُدٌّ وَ اَلْغُسْلُ بِصَاع》، وضو با ده سیر آب، غسل با چهار برابرش، چهل سیر آب، یک صاع، که حدود سه کیلو می شود، چهل سیر می شود، آن هم ده سیر می شود، و کسانی می آیند که این مقدار را کم میشمارند، اینها از ما نیستند.
گفت یاعلی از خون هایی که تو در صفین از مسلمین ریختی من بیشتر آب مصرف نمیکنم. خدا لعنتش کند، لعنت کنید. بله بله مقدس مآب همین است دیگر.
لعنت خوب چیزی است ها، آقا امیرالمومنین علیه السلام در نماز و دعا و اینها سه نفر را همیشه لعن میکردند، یکی بُسْرِ بْن اَرْطاه خدا لعنتت کند، حجاج هم به گردش نمی رسید.
می دانستید این بُسْرِ بْن اَرْطاه چه نانجیبی بوده؟ یکی بُسْرِ بْن اَرْطاه، یکی اینکه عمروعاص بود، یکی معاویه.
این سه نفر را حضرت در نمازهایشان لعن می کردند.
ابن ابی الحدید در شرح نهج البلاغه، آخر عَمر[واو نگذاشته] آنجا ندارد عمروعاص، عَمر دارد، ببینید در این طبع بیروت که اخیرا من دیدم…
عَمر را که مینویسند یک واو جلویش مینویسند، درست است؟ بدون واو دومی خوانده میشود، در طبع بیروت واو ندارد خدا کند همین جوری باشد، نسخه صحیح همین باشد، خدا کند که امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام…
این بُسْرِ بْن اَرْطاه چنان نانجیبی بوده، چنان نانجیبی بوده، از طرف معاویه آمد هرجا شیعه امیرالمومنین بود قتل عام میکرد، رفت این طرف و آن طرف اصلاً برای این کار رفت اطراف مدینه، هر جا دهات بود، بَساتین بود، عشائر بود همه اینها را کُشت، تا رفت طائف و بعد رفت یمن همه جا رفت.
بله، این خوب است، لعن کردن کار خداست، شوخی نیست،《أُولَئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُون》(سوره مبارکه بقره/۱۵۹). یکی صلوات کار خداست، یکی لعن، لذا قوام زیارت عاشورا به لعن و صلوات است، زیارت عاشورا که اگر کسی قَلعِ جبالِ راسیات را اراده بکند، می تواند با زیارت عاشورا انجام بدهد.
با گوشه چشم میکِشیم ما هرکسی را بخواهیم.
این خاتمیت را که میدهند برای تکمیل است، آدم را آوردند در بهشت هم جا دادند ولی اینکه نتوانست نگه دارد، نعمت را وقتی به تو می دهند اگر نتوانستی نگه داری خودت مسئولی.
نعمت به تو دادند، الان به جان عزیزت جدی می گویم ها بروید یک مقداری امور دنیا را بررسی کنید ببینید چقدر نعمت به شما داده شده که بالاترینش ولایت است، آزاد، راحت، حجت تمام است ها، عذر نداری الان، می توانی با تمام حقایق ولایتی آشنا بشوی.
من از مدرسه برایتان بگویم، از مهد تشیع نجف اشرف برایتان بگویم؛
ما حدود سی سال قبل که نجف بودیم مناجات خمسه عشر مفاتیح الجنان شیخ عباس قمی را در مدرسه نمیتوانستیم بخوانیم.
بابا مناجات خمس عشر!!! میگفتند این صوفی است، [با اینکه خودش صوفی است هاا، آکبند، قبلا گفتم].
《یاعلی》 که دیگر آن کفر صددرصد بود،《 یاعلی》 که دستِ تَر هم به هیچ کسی نمیشد زد، حالا ببین همه جا در مجالس و مساجد هم 《یاعلی》 گفته می شود، در مساجد هم دارد 《یاعلی》 گفته می شود، 《فِی بُیُوتٍ أَذِنَ اللَّهُ أَنْ تُرْفَعَ وَیُذْکَرَ فِیهَا اسْمُهُ…》(سوره مبارکه نور/۳۶).
مسجدها الان دارد مسجد می شود، تا حالا مسجد نبود، مسجد دارد پایههایش اساسی می شود چون ذکر 《یاعلی》 می شود، روضه خوانی می شود، اسم ائمه علیهم السلام برده می شود، اینها را قدر بدان. واِلا از بهشت بیرونت می کنند مثل اینکه آدم را بیرون کردند، این بهشت است ولایت امیرالمومنین علیه السلام رایگان دستت آمده، نه رایگان دستت نیامده، تو نمیدانی این ولایت امیرالمومنین علیه السلام به قیمت خون این بچههای تازه بالغ ما درست شد که اینها به اسم امام حسین به نام کربلا خودشان را تکه پاره کردند.
عارف درجه یک، زاهد وارسته درجه یک، بعد از هزار سال قبرش را میشکافیم بدنش سالم است این مال تعلق است، برایت بررسی کنیم،
مال این است که هنوز به بدن تعلق دارد، ولی این رفت در کام تانک و زره پوش خودش را قرار داد تکه تکه شد، اثر از خودش نگذاشت، جسم نیست دیگر، هیچی از خودش نگذاشت، آن زهد، آن زهد، هنوز بدن باقی است، تماشا کن این عرفان شیعی است، این عرفان ولایتی است.
خیلی آدم خوبی بود قربانش بروم خاک پایش [سرمه چشم] ولی اینکه بفهم این که برایت تعریف می کنند از این بالاتر هم یک چیزی داریم.
بله کسی بعد از هزار سال بدن سالم باشد خیلی شخصیت دارد، ولی تعلق به بدن دارد، بله بدن را هنوز نگه داشته نمی گذارد اینکه فانی بشود.
این [جوان در جنگ]هنوز قبل از اینکه روح از بدنش پرواز کند بدن را داد، هستی را داد و درست گفت《 بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی》 ما لفظش را آنقدر دنبالش میگردیم،
《بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی》،آنهایی که بدون اجازه پدر و مادر رفتند آنها هم گفتند 《بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی》.
این معنای《 بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی》است.
اینها را می دانی، اووووه اسرار است دیگر، سِرّ است.
(حالا فردا باید جوابگوی [این باشیم ] عه اجازه پدر و مادر شرط است).
بابا آن طرف یک چیز دیگر است،《بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی》، پدر مادرها تا آخر قیامت تا آخر صحنه قیامت که بر پاست در خجالت آب بشوند، این به عشق امام حسین رفت، با نام امام حسین علیه السلام.
چه جوری پدر و مادر را فدا میکنند؟ بگو چه جوری است؟
《بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی》 یعنی پدر و مادرم فدایت، پدر و مادر را سر ببُرد برود؟ چه جوری فدا کند؟
یک قالب شریعت ناسازگار ساخته شده گفته رضایت پدر و مادر، او جای دیگر است، رضایت پدر و مادر همه آن رضایتها برای تامین ولایت است که اینجا اگر یک وقتی تو را گذاشتند بتوانی همه چیزها را پاره کنی، مگر اینجوری نیست؟ رضایت پدر و مادر جای دیگر است، نه در کربلا نه در امام حسین، آن هم در آخرالزمان که علائم ظهور همه قطعی شده اینها باید پدر و مادر را فدا کنی.
اگر پدر و مادری توافق کردند این را پیشمرگ قرار دادند آنها هم درست گفتند《بِأَبِی أَنْتُمْ وَ أُمِّی وَ وُلدی》بچههایشان را گذاشتند در بغل اخلاص، روی کف اخلاص، روی کف دست اخلاص تحویل دادند، خوش به حالشان، اینها را باید یاد بگیریم، چون آینده باز امام زمان را می خواهد، در آینده این جور چیزها را می خواهیم، به بچه هایمان اینها را یاد بدهیم، متحجر بار نیاوریم، بیخود شریعت ساختگی یادشان ندهیم، یک جاست که اصلاً بگذار اینها را، همه را…
حالا این شهامت و شجاعت گفتنش را معلوم هم باشد هر کسی ندارد، به ما عنایت کردند به جهتی که نه قاضی ام، هم نه مدرس، نه محتسب نه فقیه.
چون چیزی نداریم و هرچه که دست بزنند خواسته باشند خرابش کنند میبینند اصلاً نیست چیزی که خراب بشود.
آن آخرش هم اینکه میرسد میخواهند دین را بگویند، آن هم نیست، دین ما اهل بیت است و بس، دین ما عشق محمد و آل محمد علیهم السلام است و بس، آن صدمه نمیخورد، بله اینجا مواظب باش. چطور رضایت پدر و مادر در مادون این مسئله شرط است، در همه جا ولایت است باید سر به کف پای پدر و مادر بگذاری اما در این نقطه که رسید باید بجهی، تو را یک وقتی نگیرد، تو را یک وقتی نگه ندارد. اسم امام حسین آمد، اسم کربلا آمد، دیگر هست آنجوری که باید مسئله را خود امام زمان علیه السلام حل کنند ان شاءلله، مسئله را خودشان حل کنند.
از جنت آدم را بیرون میکنند اگر چه کار کند؟
اگر اینکه نسبت به ولایت اهل بیت کج دهنیکند.
آدم هم برای همین از بهشت بیرون رفت، چون که به شجره منهیه نزدیک شد، فرمودند شجره منهیه، ولایت ما اهل بیت بود، حسد بود، حُنطِه بود، هر کدام از این سه تا را بگیری، اگر حنطه بگیری برای عالمِ مثال است، اگر حسد بگیری صفتش است، اگر ولایت بگیری خودش است.
هرکس به این شجره منهیه نزدیک بشود، تکان بخورد، از بهشت بیرونش می کنند.
جنت مقام عیش است، مقام امن پنهان است، قدر این جنت را بدان.
《أَنْتَ وَ زَوْجُکَ》 زُوجَتُکَ نیست، خودت و رفیقت، مواظب باش، زوج هم برای این است حالا که از تنهایی در آمدی، از فردیت در آمدی، یک کسی دستت را گرفته، رفیقت شده، اَنیست شده، مونست شده،《مَن تَزَوَّجَ فقد
أحرَزَ نِصفَ دِینِهِ》معنایش فقط امر زناشویی نیست هاا، زن گرفتن نیست ها،《مَن تَزَوَّجَ》معنای اصلیش این است؛
امام صادق علیه السلام فرمودند《والله علیٌ هو الذی یُزَوج الانبیاء فی القیامه》، عجب!!!
یعنی چه؟ یعنی همه پیغمبرها تنها هستند《علی》 می رود کنار دستشان می ایستد،
《یُزَوج الانبیاء》 آنها را از تنهایی در می آورد. این معنای یُزَوِجُ است.《مَن تَزَوَّجَ فقد
أحرَزَ نِصفَ دِینِهِ》کسی که از تنهایی در بیاید، یعنی خودرأی و خودخواه و خودبین نباشد، این نصف دین را حفظ کرده، نصف دیگر را هم او حفظ می کند می شود تمام دین.
چون دو طرفی است دیگر،《من تزوج》این دارد او هم دارد، دوتاییشان با هم دارند.
حالا اگر روایاتی که در باب علائم آخرالزمان برایت بگوییم آن وقت تو تکان میخوری، علائم ظهور، همه اش چیزهای منفی، چیزهای زشت برایش گفتیم، همه اش آنجا آوردیم، نه چیزهای بالا، معانی بالا دارد، روایات اهل بیت خارج از این حدود سخن گفته است، تزویج معنای شفاعت است.
《والله علیٌ هو الذی یُزَوج الانبیاء فی القیامه》،
امام صادق علیه السلام فرمودند که انبیاء روز قیامت به صف ایستادند، همین طور منتظر تا تکلیفشان مشخص بشود، امیرالمومنین می آید آنها را از تنهایی در می آورد.
یکی یکیشان را از تنهایی در می آورد، شفاعت شامل حالشان می شود.این 《 یُزَوج الانبیاء》 است.《مَن تَزَوَّجَ فقد أحرَزَ نِصفَ دِینِهِ》، یک معنایش همین ازدواج ظاهری و نمیدانم اینکه زن و بچه داشتن است، این خیلی خب، این یکی، یک معنای باطنی دارد، معنای واقعی دارد، معنای نوری دارد. بله ان شاءلله خداوند تبارک و تعالی برای ما یک زوجِ شفیع برساند، که او ولی مطلق است.
آدم اگر یک وقتی با رفیقت رسیدی به این نقطه که مقام امر را دریافت کردی، تو را به بهشت موعود بردن و چشیدی مواظب باش نگهداری اش کنی، که اگر نگهداری نکنی با پس گردنی از این نقطه بیرونت میکنند.
خب امشب شب آخر این مجلس است و من یک روایت برایتان بخوانم که کیف کنید؛
امام صادق علیه الصلاه و السلام فرمودند 《مَن عَرَفَ فاطمه سلام الله علیها》
《مَن عَرَفَ فاطمه》 یکی از معانی است، که با بحثمان میسازد، با بحثی که داشتیم 《مَن عَرَفَ فاطمه سلام الله علیها فَقَد اَدرَکَ لَیلَهَ القَدر》، لَیلَه شبه؟
لیله قدر شبی است که در بیست سوم و بیست و یکم و نوزدهم دنبالش میگردی؟ هان؟ آن یک زمان است که مثل شجره حُنطه می ماند،
《وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَهَ》، صورت مثالی آن است، لیلهَ القدر
یک معنای نوری دارد، معنای باطنی دارد.
لذا سَلامٌ هیَ، 《سلام》 اسم حق است، تعینش در وجود مقدس صدیقه طاهره است، که مفتاح است برای ورود در همه حقایق.
لذا با هر پیغمبری که می خواهی تماس برقرار کنی باید اول بگویی 《السلامُ علیک》.
السلامُ علیک یا آدم، السلام علیک یا نوح نبی الله، السلام علیک یا ابراهیم خلیل الله، همه، آخر هم به خودش باید سلام کنی، القاء ذات خودش بر خودش《 السلام علیک یا فاطمهُ الزهرا》.
سلام است، این اسم خداست، تعینش در صدیقه طاهره است به آیه قرآن 《سلامٌ هِیَ》، یعنی 《لیله القدر سلامٌ》.
با این روایت 《مَن عَرَفَ فاطمه سلام الله علیها》، روایت بِحار[بحارالانوار] این است که نقل کردهاند، کتب دیگر روایی هم نقل کرده اند، صدوق هم نقل کرده است.
《مَن عَرَفَ فاطمه سلام الله علیها اَدرَکَ لَیلَهَ القدر 》به مقام معرفت او اگر کسی راه پیدا کند، اگر به شئون محبت بی بی سلام الله علیها کسی راه پیدا کند، لیله قدر را دریافت کرده.
💠روضه بی بی فاطمه زهرا سلام الله علیها
امشب هم شب آخر این مجلس است.
خانه ذریهای از ذراری زهرا سلام الله علیها که حق دارند چون جد آقای موسوی خدا رحمت کند مرحوم حاج آقا حسین شاهرودی را که می شود این کلمه را گفت که واقعاً ایشان آیت الله بود، استاد من بودند من پیش ایشان خیلی درس خواندم، بیشتر سطحم را پیش ایشان خواندم، بعد نجف رفتم خدمت والد معظم ایشان درس خواندم، آنجا هم خدمت ایشان بودم، با ایشان هم خیلی قبل از سن چهار پنج سالگی خدمتشان همین جور ارادت داشتیم، همین احترامی که الان برایشان قائل هستم در همان سنین هم من برای ایشان قائل بودم.
خانه ذریه فاطمه زهرا سلام الله علیهاست، بی بی همه مجالس تشریف دارند، همه جا، همه جا، هر مجلسی که به نام نامی اباعبدالله الحسین علیه السلام منعقد بشود صاحب عزا خودشان هستند، مخصوصاً منزل پسرش هم که باشد، خدا آن چشم بینا را به ما مرحمت کند، آن بینش و بصیرت باطنی را به ما بدهد، که صاحب مجلس را بشناسیم.
من یک روایتی نقل کنم مقدمه مصیبت، ذکر مصیبت که آقای خلج تشریف بیاورند و به فیض برسانند ان شاءالله.
یک روز آقا امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام در مسجد نشسته بودند.
سلمان، ابی ذر، مقداد، خواص بودند به سلمان فرمودند سلمان برو ببین دم در کسی نیست از اجانب و بیگانگان غریبه کسی نیست، حرفی میخواهم بگویم .
سلمان آمد دم در نگاه کرد و عرض کرد نه آقا جان چیزی نیست کسی نیست.
فرمودند میدانید چرا دومی که روی کار آمد همه عُمال اولی استاندارها را عزل کرد الا یک نفر را؟ شروع کردند گریه کردن.
سر را پایین انداختند، شانههایشان شروع کرد لرزیدن با گریه امیرالمومنین، سلمان گریه کرد، ابی ذر گریه کرد، مقداد گریه کرد، عرض کردند آقاجان اینکه گریه ندارد عمال خودشان را عزل کردند و اینها یکی را باقی گذاشتند، او کیست؟ برای چه گریه میکنید؟
فرمودند نه برای این جهت گریه نمیکنم، برای این جهت است که همه عمال اولی را عزل کرد ولی قُنفذ را مقام داد، مرتبه داد، درجه داد، دو مرتبه گریه کردند آنها فهمیدند قضیه چیست.
آقا امیرالمومنین به اصطلاح ما زبان گرفتند، آنها هم گریه کردند، هم ناله شدند.
فرمودند به جهت خدمتی بود که به او کرد جهتش این بود که او به بازوی فاطمه من صدمه زد، لذا طبق وصیتی هم که شد،
به امیرالمومنین با یک حالی صدیقه طاهره وصیت کردند، 《علی جان》 زحمتهایی که روی دوش توست بس است، غمهایی که روی دلت است تو را بس است، اگر برای تو زحمت دارد من وصیتهایم را به مقداد می گویم[ این مکانت مقداد را، بزرگی مقداد را میرساند]، من مقداد را وصی خودم قرار بدهم.
آقا امیرالمومنین یک عبارتی دارند فرمودند 《سیدتی یا فاطمه 》هر چه می گویی من عمل می کنم، سیدتی خیلی معنای ظریفی دارد، یعنی ببینید با همان زبان محبت بگوییم با همان زبان
ولایتی، یعنی فاطمه جان 《علی》غلام توست، شما هرچه بگویی من عمل میکنم،《 علی》 را به این چشم نگاه کن، آن وقت وصیت کردند
《علی جان》 من را شب کفن کن، شب غسل بده، شب دفن کن، راضی نیستم آنهایی که به من ظلم کردند دنبال جنازه من حاضر بشوند، به وصیت فاطمه سلام الله علیها تجهیزه
بی بی در شب بوده، آقا امیرالمومنین همه را به صبر، سکوت، آرامش سفارش کردند، گریه نکنید آهسته.
ناگهان دیدند که خود امیرالمومنین سر به دیوار گذاشته بلند بلند گریه میکند، اسماء جلو دویده آقاجان…
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه مع الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد