《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاةُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَةُ الدَّائِمَ عَلَي أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِيهِمْ وَ مُعَانِديهيمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْكَري فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قيامِ يَومِ الدّين.آمینَ یا ربَ العالَمین》.
《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》
《يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ》(سوره مبارکه بقره/۳۵).
امور باطنی و معنوی در زبان وحی برای اینکه در دسترس افکار عموم قرار بگیرد، صورت مثالی در عالم طبیعت پیدا میکند به جهت اِسْتِضَاءِ (روشنی گرفتن) از نور 《ولیّ》و گرم شدن فضای سینه و روح به وسیله این جرمِ منیر.
حق جل وعلا به شمس قسم میخورد و شمس ظاهرش شمس است فِي رَابِعَة اَلنَّهَار، خورشید که در آسمان میدرخشد ولی باطنش حرارت ولایت است، نور 《ولیّ》 است و شعاعش و آفتابش هم آن《ولیِّ》 بعد از《 ولیّ》است، شمس وجود مقدس حضرت خاتم است در حیثیت ولایت ضُّحَىٰ وجود مقدس امیرالمومنین علیه السلام بعد از رسول صلی الله علیه و آله و سلم است.
《وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ》 یک مسئله معنوی است مثل حقیقت خورشید که حقیقت ولایت است این هم حقیقت ولایت است، منتها در زمینه بهشت و جنت و
آن فضای خاص که برای آدم مهیا شده است چون در بهشت جای شمس و زَمهَریر نیست
《لَا يَرَوْنَ فِيهَا شَمْسًا وَلَا زَمْهَرِيرًا》(سوره مبارکه انسان /۱۳)، تجلی ولایت به نوعی دیگر است. تجلی ولایت در دنیا نوع خاصی دارد مناسب این دنیا و این صحنه و این عالم و تجلی ولایت در آخرت نوع خاصی است مناسب خودش.
تجلی ولایت در بهشت نوع خاصی است، در جهنم نوع خاصی است ولی همه اش تجلی ولایت است.
در آسمانها به نوعی است ، در زمین به نوعی است در دل یک جور تجلی میکند، در جسم یک جور تجلی میکند، در ظاهر یک جور تجلی میکند، تجلی ولایت در عالم کثرت و در عالم مبتلی به (مبتلا به)ما که عالم طبیعت است به متابعت احکام است.
این ولایت است نماز خواندن این اِتباع از 《ولیّ》 است، روزه گرفتن اتباع از 《ولیّ》 است.
حج رفتن اتباع از 《ولیّ》 است.
همین ولایت از آن مجرا خودش را نشان می دهد، لذا در بهشت نماز نیست دیگر، خورشید هم نیست، در بهشت روزه نیست، خورشید هم نیست، در بهشت حج نیست، آنجا خورشید هم نیست، آنجا ظهور ولایت به نوع دیگر است، ظهور ولایت در بهشت به وسیله دوستان اهل بیت علیهم السلام است، آن خورشید در دنیا
تجلی میکند، نور می دهد، میپروراند،
اشیاء را اگر او نباشد برایشان ما حیثیت قائل نیستیم، نه مادهً نه دواماً، نه وجوداً نه دواماً، خورشید است که وجوداً و دواماً به اشیاء ثبات می دهد، در بهشت هم دوستان امیرالمومنین این کار را میکنند.
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم از معراج که برمی گشتند دیدند اینکه فضای بهشت، صحنه بهشت، پهنای بهشت روشن است، از جبرئیل سوال فرمودند که برادر جان آخر بنا نبود که در بهشت خورشید باشد!
این نور از کجاست؟
جبرئیل عرض کرد 《یَا اَحمَد اِرفَعْ رَأسَك وَأنْظُرْ》 سرت را بالا کن ببین.
رسول خدا وقتی بالا کردند دیدند حوریهای از حوریههای بهشتی این دارد به صورت رسول خدا تبسم میکند، 《یَتَتَّبَسَمُ فِی وَجهِ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم》 و از ثنایای او (دندان پیشین او) برقی بیرون زده است، آن برق همه بهشت را روشن کرده، همه بهشت، همه بهشت به برق ثنایای او…
رسول الله سوال کردند که این کیست که اینقدر قدرت دارد،از خورشید هم بالاتر؟
آخر بهشت همین جور که مقیاس دنیا و آخرت با هم خیلی تفاوت دارد، مقیاس بهشت هم با دنیا تفاوت دارد، خورشید مال دنیاست، این که بهشت را روشن میکند این کیست که این قدرت و این نورافشانی را دارد؟
در این جا سه روایت است؛ جبرئیل عرض کرد که این حوریهای از حوریههای بهشت است.
آنجا خورشید جا ندارد او باید…
روایت دوم؛ این حوریه ایست که از کنیزانِ
دوستانِ فاطمه سلام الله علیها است.
روایت سوم این کنیزیست خودش از کنیزان صدیقه طاهره سلام الله علیهاست.
بعد در مسئله موسی هم که 《…فَلَمَّا تَجَلَّىٰ رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَخَرَّ مُوسَىٰ صَعِقًا ۚ…》(سوره مبارکه اعراف/۱۴۳)، در آنجا هم همین است که از امام صادق علیه الصلاة و السلام سوال شد که آن نوری که به موسی زد…
[تجلی ولایت است دیگر، برای موسی یک جور دیگر است]
آن نوری که تجلی کرد برای موسی و به کوه زده شد و کوه آن جوری خرد شد و موسی افتاد مدهوش شد و آن صحنه، همه آنها، آقاجان این چه بود؟
امام صادق فرمودند این نور یکی از شیعیان امیرالمومنین علیه السلام بود.
روایت دوم؛ این نور سلمان بود.
روایت سوم؛ این نور علی بن ابی طالب بود.
این مدارج کمال است، هر کسی هر جور رشد کرده یکی از آنها را می گیرد، آن کسی که درجه اش از همه پایین تر است به عکس است ها.
آن کسی که درجهاش در معرفت پایینتر است می گوید نور علی بن ابی طالب بود، آن که جزء عامه است می گوید خدا تجلی کرد، نمیفهمد، او که حرف را اصلاً بلد نیست، هیچ، حق از این معانی منزه است، همیشه به وسائل است به وسائط است، لذا اسم دارد، لذا صفت دارد، اسم و صفت برای حق برای همین است، این دعای سمات را بخوان، این دعای شعبانیه را بخوان، دعاهایی که در ماه رمضان وارد است، یکی یکی بخوان، خدا با اسمش کار می کند، با صفتش کار می کند.
آنها اسماء حُسنای حق هستند، اهل بیت عصمت و طهارت محمد و آل محمد علیهم السلام،
آیه قرآن《وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَىٰ فَادْعُوهُ بِهَا …》(سوره مبارکه اعراف/۱۸۰)، برای خدا اسماء گرامی و بسیار زیبا و قشنگ است، خدا را به آن اسماء بخوانید، فرمودند
《نَحنُ الْأَسْمَاءُ الله الْحُسْنَىٰ》و《 نَحنُ كلماتُ اللَّه التامّات》 کلمه تامه ما هستیم، کلمات تامات ما هستیم.
در زیارت امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام است《السَّلامُ عَلَى اسْمِ اللّٰهِ الرَّضِيِّ، وَوَجْهِهِ الْمُضِيءِ》 این وجه، نور می دهد، برای موسی او نور می دهد، یک مقدار درجه بالاتر بشود…
این ولایت عامه است امیرالمومنین نه،《علی》 برای تجلی موسی منزه است، تجلی 《علی》برای خداست، نه در دسترس کسی دیگر قرار بگیرد.
روایت در کافی شریف و بقیه کتب روایی خداوند تبارک و تعالی نود و نُه اسم دارد، این یک روایت است، روایت دیگر هزار و یک اسم دارد، روایت دیگر صد اسم دارد، روایت دیگر است صد و یک اسم دارد، روایت دیگر هفتاد اسم دارد، روایت دیگر خداوند تبارک و تعالی [مختلف است] اسماء متعددهای دارد، هر یک از انبیاء را با چند تا از اسم آشنا کرده، آدم با پنج تا از اسم هایش آشنا بوده، موسی با چند تای دیگر، عیسی، ابراهیم از همه بیشتر با اسماء الهی آشنا بوده.
یک اسم را آورده برای بقیه خلق از آن استفاده میکنند، خب، این اسماء جاریه در خلق است، یک اسم را برای خودش،《وَاِستَعصَرَهُ لِنَفسِه》
یک اسم را فقط برای خودش گذاشته، فقط و فقط، خداوند تبارک و تعالی یک اسم را برای خودش قرار داده و حق با آن اسم کار می کند و بس، دیگر برای هیچ کسی نیست، نه برای نبی مرسلی نه برای مَلَکِ مُقَربِی، نه برای مومن مُمتَحَنی، هیچ کس به آن اسم راه ندارد،《وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ》(سوره مبارکه شوری/۴).
لذا سنی ببین قرآن که میخواند می گوید صدق الله العظیم، خاک توی سرش کنند.
آقا یابن رسول الله غنا چیست؟
حضرت فرمودند غنا قرآن خواندن است.
عرض کرد آقا شما فرمودید به صوت حسن بخوانید.
فرمودند مخالفین ما که ولایت ندارند اینها قرآن بخوانند این غنا است، شنیدنش حرام است.
خدا را شکر کنید الان ایران میدرخشد، شیعه دارد عالم را [می گیرد]، بهترین قرآن خوان را خودتان دارید، دیگر خجالت بکشید قرآن خوان دیگر می خواهید چه کار کنید؟
حقشان را هم ضایع کردند.
این سفر عمره که من بودم این قرآن خوان ها، جوانهای عزیز را من دیدم یک شبی هم خدمتشان بودیم خیلی استفاده کردیم، همین هایی که اول شدند، حق همه اینها را ضایع کردند، آخرش یکی در دنیا اول شد ولی آنهای دیگر هم اول بودند، برای چه؟ به جهت همین… راست بگویم که آمریکا نگذاشت، آنجا هم نمی گذارند، ولی آخرش غلبه پیدا میکنند.
چه قرآن خوان هایی داریم، چه بچههایی، بچه هفت هشت ساله، دوازده ساله قرآن می خواند که عبدالباسط شاگردش هم نمی شود، اینها را بگیریم، قرآن های اینها را بگیرید گوش بدهید،
شما خودکفایید، شما در همه چیز خودکفایید، در قرآن خواندن هم خودکفایید.
آب در خانه گل آلوده است هان؟
چقدر نورانی، این بچهها را من دیدم، همین قاریهای قرآن چه حالی داشتن، چه توجهی داشتن، چقدر به امام زمان علیه السلام متوسل بودند، شب ها نمیخوابیدند.
قرآن های اینها را گوش بدهید، اینها نور می آورد، این همان قرآنی است که
《وَإِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَأَنْصِتُوا لَعَلَّكُمْ تُرْحَمُونَ》(سوره مبارکه اعراف/۲۰۴)، این همان قرآن است.
هان نمیگذارید اول بشوند؟ خدا اولشان کرده. نمیگذارید اول بشوند؟ امیرالمومنین اولشان کرده.
اینکه اول و دوم و سوم ندارد، شیعه را متهم کرده بودن اینکه اینها یک قرآنی دارند…
آمده بود به من در مسجدالحرام میگفت میگفت اینکه آن قرآن شما اصل کاری را نیاوردید ما ببینیم آن قرآن شما چه جور قرآنی است؟ گفتم بلند شو پدر سوخته اینها را این وهابی ها یادتان داده، کدام قرآنی ما غیر از قرآن متداول داریم؟
می گفتند شیعه اهل قرآن نیست، شیعه قرآن را قبول ندارد، حالا الحمدالله معلوم شد که اصلاً شیعه ظاهر و باطن را، باطن قرآن را، باطن دین را، ظاهر دین را، ظاهر قرآن را، باطن قرآن را، همه چیزها مالِ اوست.
حالا هم الحمدالله رشد کرده، آنها را گوش ندهید، بی خود گوش می دهید، هرکه ولایت ندارد حرفش، سخنش، کلامش، همه اینها ممنوع است، نشستن با او، آشنایی با او، دوستی با او…
《لا تَجِدُ قَوْماً يُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ الْيَوْمِ الْآخِرِ يُوادُّونَ مَنْ حَادَّ اللهَ وَ رَسُولَهُ وَ لَوْ كانُوا آباءَهُمْ أَوْ أَبْناءَهُمْ أَوْ إِخْوانَهُمْ أَوْ عَشيرَتَهُمْ أُولئِكَ كَتَبَ في قُلُوبِهِمُ الْإيمانَ وَ أَيَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ…》(سوره مبارکه مجادله/۲۲)،
آنهایی که مجرای دوستی را بلدند، مجرای وداد را بلدند، مجرای اتصال را بلدند، قدر بدانید. بعد بعضی ها هستند که نادان و جاهل، از سنی سنی تر، در شیعه های خودمان از سنی سنی تر، آنها دیگر خیلی بد هستند دیگر.
[فرودگاه جده بودیم یکی از این شورته ها سر ظهر ایستاده بود نماز میخواند، یک شورته ایستاده بود نماز می خواند، پشتش هم ایستادن بی وضو نماز خواندند، وضو که نمیگیرند، ما نمازمان را میخواندیم یک کسی از همین هایی که دو متر پارچه سرش میبندد که این را کفنش کنند ان شاءلله، به من گفت اینکه عجب من متاثر شدم آقا برای چه اقتدا نکردید شما وحدت را به هم زدید؟ گفتم برو گمشو پدر سوخته نافهم نادان.
آنهایی که این حرف ها را میزنند میفهمند و می گویند، آن برای این است که در یک جای عمومی، مکه، مدینه این شیعه از مظلومیت در بیاید کمتر به او صدمه بزنند برای آن است.
این آمده بود میگفت به شورته بی وضو[ اقتدا کن]!
این بد است، این زشت است، این باطنش همان هاست، اینها هم نسل همان ها هستند، حالا که الحمدلله و المنه، لَهُ الشُکر، عالم دارد به شیعه میل پیدا میکند، عالم دارد شیعه را قبول میکند، معارفش را قبول دارند، حرفش را قبول دارند، سخنش را قبول دارند، دسته دسته دارند اینکه سنی ها(منتها سیاه پوست از همه بیشتر، سنی سیاه پوست، سنی نیست، از اول هم نبوده، اگر سنی بود نمی توانست حالا بیاید امیرالمومنین را قبول کند، از اول هم نبود)
دسته دسته دارند قبول میکنند، دسته دسته به طرف این حقیقت روی آوردند، خب قرآنتان را هم از آنها بگیرید، دارید الحمدالله.
خب ما حرفمان آنجا نیست برگردیم سراغ حرف خودمان، این حرف ها را هم بلد نیستیم، وقتی هم حرف میزنیم خیلی بد رنگ در می آید، عیب ندارد حالا شما خودتان رنگ آمیزی اش را خوب کنید. صلوات بفرستید]
برای تحقق بخشیدن به معانی و حقایق
از طریق الفاظ مُسْتَأْنِسِه از باب تشبیه معقول به محسوس قرآن استفاده کرده اهل بیت هم استفاده میکنند، شمس، وجودِ 《ولیّ》 است، آفتابش و شعاعش وجود 《ولیِّ بَعدَ الوَلیّ》 است،《وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا》(سوره مبارکه شمس/۲)،《وَالنَّجْمِ إِذَا هَوَىٰ》(سوره مبارکه نجم/۱)،《
وَبِالنَّجْمِ هُمْ يَهْتَدُونَ》(سوره مبارکه نحل/۱۶)،
همه اینها حکایت از این می کند که آدم درِ خانه 《ولیّ》 برود، در بهشت هم ولایت به صورت حُنطه(گندم) تجلی کرد.
《وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ》(سوره مبارکه بقره/۳۵)،کدام شجره؟ فرمودند شجره مَنهِیِه، شجرهِ ولایت بود.
آدم اینجا را نزدیک نشوی، آدم، ابوالبشر، پیغمبر، بابای همه ما، صَفَوَت الله، بله، آدم هستی باش، هرچه هستی، بابا هستی، بزرگ هستی، باش، بزرگی سر جایش، ولی مواظب باشی یک آن، یک لحظه، یک چشم به هم زدن، به این نقطه نزدیک نشوی که دیگر تمام زندگی ات به هم می خورد، خودت هم همین جور، خانمت هم همین جور، دوتاییتان مواظب باشید.
آن شجره حسد بود، روایت است دیگر،
《وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ》 شجره حسد، شجره ممنوعه، شجره حسد است، شجره ممنوعه شجره ولایت است، شجره ممنوعه حُنطه است.
خواجه باز می گوید؛
پدرم(آدم) روضه رضوان به دو گندم بفروخت ناخلف باشم اگر من به جوی نفروشم
ببین این چقدر قشنگ حرف می زند.
آدم از بهشت بیرون شد، چه خوب هم شد.
با چه کسی آشنا شد؟
این عنایت خداست،《فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ》(سوره مبارکه بقره/۳۷)، وقتی
َتَابَ عَلَيْهِ، چه شد؟
به حقیقت محمد و آل محمد علیهم الصلاة و السلام آشنا شد، اینجا یک حرف است، مومن تا ترک عشق نکند، تا ترک نوش نکند، تا ترک راحتی و آسایش نکند، تا ترک فرح نکند، به این مقام که مقام اتصال به این خمسه طیبه است راه پیدا نمیکند.
روزه یکی از آنهاست، نخور حلالش را، نیاشام حلالش را، نرو پیش متعلقه خودت حلالش را، بعد در بقیه مُفطرات هم حرف هست، دروغ به خدا و پیغمبر بستن، دروغ به خدا و پیغمبر بستن معنایش این است که در وقتی که سخن می گویی صائم نیستی، روزه نداری،
حرف خدا و پیغمبر زدن خیلی مشکل است، یعنی همان وقتی هم که یک کسی حرفی بزند پای خدا و پیغمبر بگذارد، پای ائمه بگذارد این حرام است، اشکال دارد، برای ماها اشکالش بیشتر است، رسول الله این جوری فرموده، در غیر ماه رمضان تا برسیم به ماه رمضان.
تو به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم رسیدی که بدانی منطق رسول الله چیست؟
امیرالمومنین علیه السلام فرموده، تو رسیدی به امیرالمومنین ببینی چه فرموده؟
آخر سخن کز سوز دل تابی ندارد.
این رسیدن به سخن است آن وقت کلام رسول الله را دریافت کرده، تا به سخن و سخنگو نرسد کسی حرف را درست نفهمیده، سخن را نمیتواند به آن سخنگو نسبت بدهد، به رسول الله
نرسیده، به خاتم انبیاء نرسیده، به امیرالمومنین نرسیده، به امام صادق نرسیده، درک نکرده، به آنجا نرسیده، نه اینکه همتا شدن این نیست،
نرسیده یعنی دستت به دامن آن ولیّ نرسیده، دریافتش نکردی، سخنش را نقل میکنی؟؟
تو میدانی امیرالمومنین چیست؟ به اندازه ظرف وجودی ات، سخنش را نقل میکنی، این دروغ است.
《لا اله الا الله 》که راست است، نه از کسی که نرسیده دروغ است، 《لا اله الا الله》 کسی که به آن نرسد دروغ است، لفظ که دروغ و راست ندارد، باطنش، معنایش است، کسی که به 《لا اله الا الله 》نرسیده 《کلمة لا اله الا الله حصنی فمن دخل حصنی اَمن مِن عذابی》 کسی که به《 لا اله الا الله》 نرسیده، 《مَن كان آخِرُ كلامِهِ لا إلهَ إلَّا اللهُ دخَل الجَنَّةَ》 می خواهی وارد این بهشت بشوی؟
آخرین کلامش 《لا اله الا الله》 است، خب《 لا اله الا الله》 بگو اگر توانستی بروی، آخر درست نمی گویی.
《مَن كان آخِرُ كلامِهِ لا إلهَ إلَّا اللهُ دخَل الجَنَّةَ》،
می گوید وقتی مُردَم بگو 《لا اله الا الله》.
نه اینجا باید وارد بهشت بشوی ،شیعیان ما علامتشان این است، نمیمیرند، از دنیا خارج نمی شوند مگر اینکه مقامشان را در جنت می بینند، بهشت را میبینند.
خطبه هَمام، متقین این گونه هستند.
بهشت را دریافت کردی؟ چون 《لا اله الا الله》 را بلد نیستی، پس 《لا اله الا الله 》من دروغ است، نمازِ من هم دروغ است، 《الله اکبرِ》من هم دروغ است، حمدِ من هم دروغ است، 《ایاک نعبد و ایاک نستعینِ》 من به کمر می زنم .
همه را میپایم، درِ خانه همه هستم، من به همه امید دارم.
آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام فرمودند اباصلت وقتی که من از دار دنیا رفتم این علامت پیش می آید، این و این و این است، اول علامت این است که اگر اینکه عبایم به سرم بود بدان کار از کار گذشته دیگر نتیجهای ندارد.
می گوید دل توی دلم نبود همه اش میگفتم خدا کند امامم بیاید عبا روی سرش نباشد، دیدم وای، دو دستی توی سرم زدم، امامم آمد ردا به سر کشیدن، عبا به سر کشیدن و وقتی تشریف آوردند وارد حجره شدند فرمایشاتی فرمودند؛ من از دنیا می روم، اباصَلت من را کنار این قُبه هارونی می برند آنجا هرچه میخواهند زمین را بکنند زمین کنده نمی شود، تو این وِرد را بخوان وقتی این وِرد را خواندی کلنگ را بگیر به زمین بزن، زمین جواب می دهد، حفرهای پیدا میشود، این ورد را بخوان داخل حفره آب پیدا میشود، این ورد را بخوان ماهیان زیادی پیدا می شوند، این ورد را بخوان، این ذکر و این ورد را، ماهی بزرگی پیدا می شود، این ورد را بخوان ماهی بزرگ، ماهیان کوچک را می بلعد، آب خشک می شود، آنجا محل قبر من است، صخرهای هست این ورد را بخوان صخره را بردار بعد بقیه چیزها.
مأمون آنجا می فهمد که به وسیله این ذکر و وردِ این حادثه ایجاد شده، جنازه آقا علی بن موسی الرضا علیه الصلاة و السلام را آوردند و اباصلت آنجا هست، هرچه میخواهند زمین را بشکافند نمیشود، گفت کلنگ را به من بدهید، زیر لب زمزمه کرد، خاک نرم شد، زمزمه کرد، سنگ را برداشت، ورد را گفت، ذکر گفت، هرچه تعلیمش داده بودند، ماهی بزرگ، آب، ماهی های کوچک، بلعیدند، خشک شد و چیزهای دیگر.
مامون روز دیگر اباصلت را خواست.
اباصلت تو آنجا وِرد خواندی زمین قابلیت پیدا کرد؟ میخواستند پایین پا دفن کنند.
سابق هم آن آنجا تنگ بود. [بله، خدا ان شاءلله طول عمر بدهد به خویش و قوم خودمان آسید محمدعلی شهرستانی آنجا را ایشان بزرگ کردند دیگر، از کارهایی که زیاد این خانواده انجام دادند یکی هم آن است، خب آنجا را بزرگ و توسعه دادند، سابق تنگ بود، باریک بود، هرکسی رد می شد بر مامون و هارون لعنت میکرد، فقط اینکه لعنتش مانده، حالا هم لعنت می کنند، هنوز داشته باشند این هم خوب است همیشه باشد]
میخواستن پایین پا دفن کنند.
حضرت را بالا آورند، 《ولیّ》این جوری است،نمی شود که.
نماز هم اینکه مواظب باش یک وقتی جلوتر از قبور مطهره نخوانی، مساوی نخوانی، ادب داشته باش هرکسی را به هرجا میرسانند با ادب میرسانند، ادب خوب چیزی است، اینها همه را متوجه باش، ان شاءلله هستند، شیعیان امیرالمومنین ادب دارند.
خب اباصلت آن ورد و ذکر چه بود که میخواندی؟ گفت یادم رفته.
گفتی یادت رفته؟ [واقعاً هم یادش رفته بود ها] گفت بخوابانیدش، خواباندند و تازیانه زدند تا بیهوش شد، او را به زندان انداختند.
روز دوم؛ یادت آمد؟ نه.
بزنید، زدند گوشت بدن، پوست بدن ور آمد، هی زدند، هی زدند، یک ماه، دو ماه زدند، این را دیگر مرده در زندان انداختند، یک سال هی گفت آقا جان اگر من را میخواستین به این بلا مبتلا کنید چرا این ذکر را به من یاد دادید؟
[ دیشب چه گفتیم؟《ولیّ》 کارش این است]، تو خیال کردی همه اش جیبت را پر پول میکند؟ همه اش صحت می دهد؟
مرض می دهد، فقر می دهد، اول کاری که با دوستانش میکند، اول کارش این است اینهایی که می خواهد زود بروند دنبال کارشان به دنیا برسند زود به آنها می دهد، جیبشان پر پول بشود،
دخترشان ازدواج کند، پسرشان ازدواج کند، خانهدار بشوند بروند کمتر اینجا مزاحم باشند، اینهایی که دوست دارد نگه میدارد، نگه میدارد، 《ولیّ》 کارش این است، همه اش آن طرفی را میپایی؟ ولی شناس نیستی، ولایت شناس نیستی،《 ولیّ》 مرض می دهد، شفا هم می دهد، 《ولیّ》 فقر می دهد، غنا هم می دهد، 《ولیّ》 عزت می دهد، ذلت هم می دهد، 《ولیّ》 هدایت می دهد، اضلال هم می دهد، 《ولیّ》اباصلت به آن خوشگلی و زیبایی و نور چشمی را مبتلایش کرد، حالا بفرمایید چه کارش کنیم؟
آقاجان اگر میخواستید این جور بشود چرا این کار را به ما یاد دادید، خب به خود یکی از اینها یاد می دادید تا آنها خودشان به جان هم میزدند.
نه.
اگر با دیگرانش بود میلی
چرا ظرف مرا بشکست لیلی
《 اَلبلاءُ لِلوَلا》.
یک سیدی بود حالا بعضی از رفقا اینها از نجف هستند عیب ندارد، یک سیدی بود این مُحامی بود یعنی وکیل دادگستری.
این دائم الخمر بود، سابق نجف اگر آنجا خمر میبردند سرکه میشد، سگ هم داخل نمی شد، ولی مردمش با مردم حالا فرق داشتند، بله صدامی نبودند، خیلی شراب بردند سرکه شد، خیلی امتحان کردند، سگ هم از دروازه نجف داخل نمیرفت فرار میکرد، بله این مال محیطِ مناسب آنجا بود، فضای آنجا، مردمش اینجوری بودند، ولی نه آن وقت از زمانهایی بود که این محامی وکیل دادگستری آنجا مشروب می خورد می افتاد سر و صورت خونی همیشه، ما گفتیم این را امر به معروف و نهی از منکر کنیم، به او گفتیم بابا تو سیدی، اولاد پیغمبری، …تشرب الخمر، سر و صورتت هم میشکند، افتادی، بچهها مسخره ات می کنند.
گفت: سید …المومن المُبتلا، البلا لِلوَلا،
گفت مومن مبتلاست، همیشه بلا مال اولیاء خداست، گفتیم دیگر این بالاتر از این حرفی ندارد حالا.
گاهی وقت هایی اشتباهی خیال میکند حالا فقیر که شد 《ولیّ》 هم هست، مریض هم که شد 《ولیّ》 هم هست، نه اینجوری نیست، حالا که نادان است و جاهل و گمراه، خیال می کند جزء اولیاء هم هست، اینجوری نیست، نه این طرفش نه آن طرفش، این حساب دارد، قاعده دارد، برق ولایت به هرکسی بزند، چرا یک ولایت عامه است که هرچه در خلق جاری می شود مال آنهاست، عنایت خاص نیست، بله آن یک چیز عمومی است نسبت به مسئله ولایت که همه امور در عالم به اذن 《ولیّ》است، بله این سرِ جای خودش ولی عنایت خاص نیست، خیال نکنید.
خب[ اباصلت] هی گفت یا علی بن موسی الرضا نجاتم بده، کُنده و زنجیر بستند، دست و پایش هم بسته، در زندان برایش یک لقمه نان می اندازند و هی مانده، تا نگویی آن اسم چه بود از اینجا خلاصت نمی کنیم تا بمیری، اباصلت آدم معروف و مشهوری بود، در دربار رفیق زیاد داشت دوست زیاد داشت.
همیشه وقتی میگفت یا علی بن موسی الرضا گوشه دلش رفیق هایش را صدا میزد که آنها می روند وساطت میکنند ما را در می آورند، می گویند این بی تقصیر است، میگفت یا علی بن موسی الرضا، کسی دیگر را میخواند، یک شب بُرید، آنجوری صدا زد که باید صدا بزند، گفت یا علی بن موسی الرضا بس است دیگر آقاجان، حضرت در زندان تشریف آوردند، اشاره کردند زنجیر از پایش در آمد، اشاره کردند کُند و آن مسائلی که به دست پایش بود همه افتاد و فرمودند بلند شو برویم.
گفت آقاجان عنایت بفرمایید، یک سال هست صدایتان می زنم چرا امشب جواب دادید؟ فرمودند نه تو یک سال ما را صدا نزدی، امشب فقط شبِ اولت است.
عرض کرد آقا اینقدر کتک خوردم، گفتم یا علی بن موسی الرضا فرمودند نه گوشه دلت متوجه دیگران بود که آنها برایت کار کنند، ما را میخواندی کسانی دیگر راصدا میزدی، در مسئله توحید هم همین است《ادْعُونِي أَسْتَجِبْ لَكُمْ》(سوره مبارکه غافر/۶۰)،
《فَإِنِّي قَرِيبٌ ۖ أُجِيبُ دَعْوَةَ الدَّاعِ إِذَا دَعَانِ 》(سوره مبارکه بقره/۱۸۶)، خب او را بخوان، مشتت را باز می کند.
همه اینها برای این بود که اباصلت را اهل معرفت کنند، میارزید یا نه؟
همه این مقدمه برای این بود که آدم را نسبت به اولیاء اهل معرفت کنند، میارزید یا نه؟
از بهشت بیاورنش بیرون اینقدر بلا بکشد گریه کند، میارزید؟
آدم هم اگر میخواهد با آن ذوات مقدسه آشنا بشود، آدم آن کسی که نقش زدهاند او را به این آدمیت، او باید از بهشت بیرون برود،
مقام امن و مقام عیش را رها کند، روزه یکی از آنهاست، نخوردن، نیاشامیدن، حرف آنها را هم نزند، چون وقتی که می گویی معلوم نیست، تو از آنها دریافت داری؟ دروغ به خدا و پیغمبر نبندد.
در غیر ماه رمضان هم میبندی، می گویی، باید آنها را دریافت کنی، به آنها برسی، این رسید، اباصلت رسید.
بالای منبر در روضه، دو نفر، ده نفر، بیست نفر می گویند《مَنْ بَکی اَؤاَبْکی اَؤتَباکی عَلَی الحُسین وَجِبَتْ لُه الْجَنَّة》
خودش به این حرف نمی رسد،
در قلب مستمع، و ذهن مستمع هم کار نمیکند، اما یکی به آن میرسد، به این نقطه راه پیدا میکند، با سخن آشنا، با سخنگو آشنا، حسین جان بر تو اگر قطره اشکی کسی بریزد بهشتی است، اگر کسی را بگریاند او بهشتی است.
امروز قبل از افطار دیدم آقای قرائتی [من این روایت را ندیدم] ایشان نوشت، درست است، روایت صد در صد درست است، 《اتَّبِعْ مَنْ یُبْکِیکَ》، چه روایت خوبی است، اینقدر من کیف کردم.
من تا حالا این روایت را ندیدم.
دوستی کن، رفاقت کن، متابعت کن کسی را که تو را میگریاند، مصداق اَتمِ صحیحِ پُر پرش آن کسی است که برای امام حسین علیه السلام تو را میگریاند، این را متابعت کن، ضرر نمیبینی. عجب روایت جانداری بود این!!!
میارزید همه ماه رمضان همین را آدم یاد بگیرد بس است.
《اتَّبِعْ مَنْ یُبْکِیکَ》،《مَنْ بَکی اَؤاَبْکی》کسی که تو را بگریاند《 اَؤتَباکی عَلَی الحُسین وَجِبَتْ لُه الْجَنَّة》 این در بهشت است.
یک کسی در این بهشت رفته این حرف را چشیده، می تواند با دیگری کار کند، دیگران را بیاورد.
یک مرتبه نه بابا کسی نقل قول میکند، این به سخن نرسیده، این دروغ می گوید.
《اتَّبِعْ مَنْ یُبْکِیکَ》 قدر روضه خوان های امام حسین علیه السلام را بدانید، قدر مداحها را بدانید.
این روایت خیلی آنها را دارد در دل می گذارد، در دل همه می آورد.《اتَّبِعْ مَنْ یُبْکِیکَ》.
آدم، حوا، آی زن و شوهر، آی آقا، آی خانم، از هر جای این بهشت میخواهید استفاده کنید، استفاده بکنید، 《وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ 》 در این نقطه ندوید.
《فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ》اُوووو!!! این اول حرف است، این اول حرف است، چطور اول حرف است؟
اول حرف است، یعنی آدم 《مِنَ الظَّالِمِينَمن》است؟
نه عصمت دارد، نسبت به حقیقت ولایت محمد و آل محمد علیهم السلام خدا هیچ پروا ندارد
《فَمِنْهُمْ ظَالِمٌ لِنَفْسِهِ》(سوره مبارکه فاطر/۳۲)،
به انبیاء بگوید،《وَعَصَىٰ آدَمُ رَبَّهُ فَغَوَىٰ》(سوره مبارکه طه/۱۲۱) بگوید، چون نسبت به 《علی》علیه السلام تکان خورده، نسبت به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم تکان خورده، نسبت به فاطمه سلام الله علیها هیچ اِبا ندارد، خدا می گوید، خدا می فرماید.
《سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ》(سوره مبارکه انبیاء/۸۷)، او خودش هم اقرار کرده،
《وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَيْهِ فَنَادَى فِي الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَكَ إِنِّي كُنْتُ مِنَ الظَّالِمِينَ》، راست است خدا، درست است، این رسید به این نقطه، درست است من از ظالمین هستم، تکان خوردم، نسبت به این انوار من توقف کردم، من از ظالمینم، نسبت به اینها که خدا تعارف ندارد، اینجا می زند، اینجا خدا با شمشیر غیرت می زند.
پیغمبرهایش را هم می زند. مواظب باش، مواظب باش.
شعر خواجه یادم بیاید؛
چون پردهدار به شمشیر میزند همه را
[مصرع دیگرش را، سابق کسانی بودند که پای منبر ما شعر… و الحمدلله آنها هم رفتند، گفتند این آقا چه می گوید، نفهمیدند آنها رفتند الهی اینهای دیگر هم ان شاءلله بروند سر ما خلوت بشود تنها بمانیم، ان شاءلله]
کسی مقیم حریم نخواهد ماند[شد]
چو پرده دار به شمشیر میزند همه را
آدم را هم زد.
جبرئیل گفت 《لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقْتُ》، مِن جبرئیل، مَلَکِ مُقرَب،[ امینِ وحی خداست] به خاتم انبیاء گفت اگر اینکه من یک بند انگشت نزدیکتر بروم یا رسول الله می سوزم《لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقْتُ》،جای من نیست دیگر.
💠روضه آقا علی اکبر علیه السلام
خب سراغ روضه آقا علی اکبر برویم.
《اتَّبِعْ مَنْ یُبْکِیکَ》، این روایت را به در و دیوار بنویس، خوب روایتی است که قدر روضه خوان های امام حسین علیه السلام دانسته بشود، قدر مداح ها دانسته بشود، 《اتَّبِعْ مَنْ یُبْکِیکَ》
متابعت کن، رفاقت کن، دوستی کن، دامن آن کسی را بگیر که تو را میگریاند.
چه کسی بهتر از آن کسی که تو را در راه محمد و آل محمد علیهم السلام، و مصائب سیدالشهداء و اطفال سیدالشهداء بگریاند،
چه از این بهتر؟
《اَللّهُمَّ اشْهَدْ عَلی هؤُلاءِ الْقَوْمِ فَقَدْ بَرَزَ اِلَیْهِمْ غُلامٌ اَشْبَهُ النّاسِ خَلْقاً وَ خُلْقاً وَ مَنْطِقاً بِرَسُولِکَ 》
وقتی آقا علی اکبر آمدند اجازه میدان خواستند [ این روایت را من در ریاضُ القدس دیدم، در ریاض القدس مرحوم قزوینی نقل میکند خیلی دنبالش میگشتم، سی و هشت سال قبل دیدم دیگر ندیدم، تااخیراً، دو سه ماه قبل در ریاض القدس پیدا کردم، مرد محدث خبیر مطلع محدث بوده، اهل خبر بوده] او نقل میکند؛
وقتی که آقا علی اکبر آمدند به طرف پدر آمدند، سواره بودند از اسب پیاده نشدند، بالای اسب سواره اجازه میدان خواستند، اهل حرم دور علی اکبر حلقه زدند، اسب آقا را احاطه کردند، نام اسب آقا عُقاب بودند، عقاب را احاطه کردند، سکینه سلام الله علیها جلوی دهانه را گرفته است، بی بی زینب سلام الله علیها
افتاده روی زانوی علی اکبر سر گذاشته، اطفال هر کدام یک پا و دست اسب را گرفتند، بقیه هم دست ها را اینجوری گرفتند و حلقه زدند نمیگذارند علی اکبر به میدان برود، یک زبان میگویند اِرحَم غُربَتَنا، به بی کسی ما رحم کن.
با یک گوشه چشم آقا علی اکبر رخصت را طلب کرد.
آقا امام حسین جواب دادند [این روایت را]
دَعینَهُ، پسرم را رها کنید، آی خواتین حرم، خانم ها،بچههای من، عزیزان من، دختران من، خواهران من، رها کنید پسرم را، دَعینَهُ،
《فانَّهُ مَمسُوسٌ بِذاتِ الله》، 《علی》 غرق تجلیات خداست، این عبارت نسبت به هیچکس در عالم نیامده مگر نسبت به جدشان امیرالمومنین که رسول الله فرمودند 《عَلیٌ مَمسُوسٌ بِذاتِ الله[فی ذات الله]》.
سه روایت است ولی در اینجا این عبارت است
《دَعینَهُ، فانَّهُ مَمسُوسٌ بِذاتِ الله》
همه کنار رفتند، علی اکبر برگشت که بتازد به میدان برود امام حسین فرمودند 《بالله عَلیک اِصبر》تو را بحق پدرت صبر کن، 《علی》 ایستاد دهانه کشید، فرمودند خواهش میکنم تو را به آن حقی که به گردنت دارم از اسب پیاده شو، مقداری جلوی من راه برو که تو را من نگاه کنم
آقا علی اکبر مقداری راه رفتند، آن وقت فرمودند بالله علیک اِرجع، من تو را به خدا سوگند میدهم که برگردی از پیش روی هم جمال تو را تماشا کنم، آقا علی اکبر برگشتند، امام حسین محو تماشا…
این محاسنی که امام حسین به دست گرفته بودند، همین محاسن را بعد از چند دقیقه روی صورت 《علی》 گذاشتند، آن وقتی که فرق شکافته است، خون چشمهای 《علی》 را گرفته است، عبارت امام حسین عوض شد اینجا فرمود
《قَتَلَ اللّه قَومَاً قَتَلُوك يَا بُنَىَّ عَلی قَتَلوک وَ مَا عَرَفوک》.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحة مع الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد