《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاةُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَةُ الدَّائِمَ عَلَي أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِيهِمْ وَ مُعَانِديهيمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْكَري فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قيامِ يَومِ الدّين.آمینَ یا ربَ العالَمین》.
بنابر سخن که منتهی شد به خلقت آدم و آیه کریمهای که در این باب از سوره بقره نقل شده است در متن روایات 《يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ》(سوره مبارکه بقره/۳۵).
بنابر این بیان در لیالی گذشته مطلبی را به عنوان لباس دیگر بر بحث بپوشانیم عرض میکنیم که همه اهل معنا و اهل تحقیق و آنهایی که واقع گرا بودند و حقیقت بین بودند سلسله انبیاء و اولیاء و زمره موحدین بدون استثناء، اینها سخن را بعد از حقیقت موجودی که مناسب آن سخن بوده است نقل کردهاند. توضیح میدهیم روشن می شود چون نهج البلاغه را باید از نظر کلام شناخت بعداً سراغش رفت، قرآن را شناخت بعد سراغش رفت، واِلا همین قرآنی است که در نزد ما بی خاصیت مانده است، قرآن خاصیتش این است《لَوْ أَنْزَلْنَا هَٰذَا الْقُرْآنَ عَلَىٰ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خَاشِعًا مُتَصَدِّعًا مِنْ خَشْيَةِ اللَّه…》(سوره مبارکه حشر/۲۱).
این قرآن است، روایت در باب خواص سوره حمد اگر که هفتاد مرتبه بر مرده خوانده شد زنده می شود.
اگر یک دردسری با آن هفتصد مرتبه بخوان، توانستی خوب کنی،
چرا؟
چون ما هنوز قرآن را نشناختیم، نهج البلاغه را هم که آقا امیرالمومنین در شیواترین الفاظ و فصیحترین کلمات و بلیغترین جملات بیان فرمودهاند ما نمیدانیم حضرت چه جوری فرمایش فرمودند، این بستگی کلام حضرت با حقایق چگونه است، حضرت از یک حقایقی صحبت کردند، فرمایش فرمودند، این چگونه است؟
محققین، موحدین، یک حقیقت ثابتهای قائل هستند، تالی تِلو او اگر به آن حقیقت راه داشته باشند، بیان می آورند، سخن می آورند، همه آنهایی که اهل کلام هستند، اهل سخن اجازه دارند از حقایق دم بزنند، آنها را می گوییم، آنهایی که بیهوده سخن میگویند، آنها را که رها کنیم هیچی، اصلا رهایش کن، نه آن کسی که بیان دارد، آن کسی که سخن دارد، یک حقیقت ثابته ای در جای خودش هست، او به سخن میپردازد، به بیان می آید، ولی امیرالمومنین اینجوری نیست که بعد از وجود یک حقیقت سخن را از آن معنا بکشد تحویل جامعه بدهد، آقا امیرالمومنین و ائمه هیچ کدام اینجوری نیستند، دو جور سخن دارند، نهج البلاغه هم همین جوری است، در دو فراز خودش را نشان می دهد، در حین سخن یا حقیقت را با کلام می آورند یا اول سخن می گویند با سخن آنها حقیقت به وجود می آید.
خیال کردیم امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام در نهج البلاغه که فرمایش فرموده از خلقت آسمانها گفته، از خلقت زمین سخن فرموده است، از خلقت آدم سخن گفته، او با آدم بوده یا قبل از آدم بوده.
روایات هم در این باب هست، روایات بیخودی هم نیست ها، چون اهل این معانی هیچ دور، هیچ عصری نبودند روایات ما که خیلی هم قرص است، خیلی هم محکم است، در انزوا قرار گرفته، اهلش نبودند، کسی نبوده فهمش را نداشتند، ما ولایتی هم که داریم از کانال سنی هاست، باورتان نمی آید؟
فضائل و مناقب اهل بیت در کتاب سنی ها بیشتر نقل شده، ما ولایتمان هم همان است، این ولایتی که خدا به آن قائل است نسبت به آل محمد علیه الصلاة و السلام این نیست.
لذا برای چه خیلی ها ولایت فقیه را نمیفهمند؟
خیال میکنند مثل این ولایتهای تعریف کردنی مردم است، مثل ولایتی است که سنی ها آوردند، اگر ولایت آل محمد را کسی بفهمد این فوری در دلش جا می افتد، بدون تردید قبول میکند، تردید مال این است که آن را نفهمیده، آن اصل را نفهمیده، از این شعبه هم سر در نمی آورد، ولایت را از مجرا و کانال سنی ها تحویل ما دادند، فضائل و مناقب را هم از همانجا تحویل ما دادند، خیلی جدیت کرده، خیلی کوشش کرده، اینقدر تلاش کرده تا بگوید《 علی》، امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام خلیفه بلافصل است، شیعه شد ها؟ امیرالمومنین با این آیه کریمهای که خودش با آن بوده حرکت میکند《 وَإِذْ قَالَ رَبُّكَ لِلْمَلَائِكَةِ إِنِّي جَاعِلٌ فِي الْأَرْضِ خَلِيفَةً ۖ …》(سوره مبارکه بقره/۳۰).همان وقت.
حق جاعِل است، اِنی اَجعلُ نیست، اِنی جَعَلتُ نیست،
با صفت جاعل، انی جاعلٌ، یعنی تا خدا خدایی می کرده، هر وقت بوده.
ولایت نور داشته، نور ولایت بوده، از جعل، حدوث فهمیدی آن هم حدوث متاخر، این همه بحث کلامی است که ما دچارش هستیم دیگر.
سلمان، ابی ذر《كُنْتُ وَصیاً وَ آدَمُ بَيْنَ اَلْمَاءِ وَ اَلطِّينِ》،
《كُنْتُ نَبِیَاً وَ آدَمُ بَيْنَ اَلْمَاءِ وَ اَلطِّينِ》،
موسای نبی که ریزه خوار این خان است،
او قبل داشته هرچه داشته، عیسی روح الله علی نبینا افضل الصلاة و السلام او قبل داشته با او بوده، اِنی عبدالله، این در مهد سخن می گوید، در گهواره دارد حرف می زند 《…إِنِّي عَبْدُ اللَّهِ آتَانِيَ الْكِتَابَ وَجَعَلَنِي نَبِيًّا》(سوره مبارکه مریم/۳٠).
《شَرِبْنَا عَلى ذِكْرِ الحَبيبِ مُدامَةً، سكِرْنَا بها مِن قَبل أن يُخلق الكَرْمُ》، ترجمه اش ، ترجمه تطبیقی صد در صد؛
من همان دم بُدم(بودم) از طایفه دُرد کِشان
که نه از تاک نشان بود نه از تاکنشان
سلمان، جُندَب 《أَنَا خَمَّرْتُ طِينَةَ آدَمَ بِيَدِي》، اگر در نهج البلاغه از خلقت آدم سخن میفرماید، این از یک واقعهای که رخ داده سخن نمی گوید، یوسف صدیق که حقیقتی را بیان می کند با کلامش می سازد، حق او را امضاء می فرماید، شِئْنَا فَشاءَالله، اَرَدنَا فَاَرادَ الله،
ما خواستیم، مشیت را ما رقم زدیم، حق آن مشیت را پذیرفت، مشیت را اجرا کرد 《خَلَقَ اَلْأَشْيَاءَ بِالْمَشِيئَةِ وَ خَلَقَ اَللَّهُ اَلْمَشِيئَةَ بِنَفْسِهَا》حق رقم اشیاء را در خلقت به مشیت زده است، به نیروی مشیت زده است، به قدرت مشیت زده است، و مشیت را به قدرت خودش آفریده، فرمودند 《نَحنُ مَشیةُ الله》 روایاتش در کافی هست[ آقای دکتر سند فرمودید در همه کتب روایی هست در کافی زیاد دارد، در باب مشیت]
《نَحنُ مَشیةُ الله》 تعین مشیت برای اَخصِ خواص در وجود مقدس حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیهاست، لذا اول رقم خلقت را حضرت صدیقه دارند،
《أَوَّلَ مَا خَلَقَ اَللَّهُ رُوحی》 رسول اکرم فرمود
《أَوَّلَ مَا خَلَقَ اَللَّهُ رُوحی》،《 فاطمة روحي التي بين جنبي》، 《أَوَّلَ مَا خَلَقَ اَللَّهُ المَشیهَ》،
این ولایت یک چیزی است خارج از این محدوده ای که ما در آن فکر میکنیم، امامت از شئون ولایت است، خلافت از شئون ولایت است، نبوت از شئون ولایت است، رسالت از شئون ولایت است.
آقا علی ابن موسی الرضا علیه الصلاة و السلام وارد نیشابور که شدند خب آن حدیث سلسله الذهب معروف که از وجود مقدس آقا علی ابن موسی الرضا شد که چه حدیثی است، چه حدیثی است، آن حدیث خیلی جان می دهد، خیلی روح می دهد،
مرحوم مِیر داماد نقل میکند می گوید اینکه من این حدیث را با سندش بر هیچ مَصروعی قرائت نکردم مگر اینکه صَرعش برطرف شد و بر هیچ مریضی با سند نخواندم مگر اینکه در همان مجلس…
مرحوم میرداماد می گوید.
یک کتاب خطی من دیدم از میرفندرسکی هم نقل شده میرفندرسکی آنجا نقل می کند[ من نمی دانم اینکه
آنجا هم از نظر تاریخی من اطلاع ندارم او می گوید اینکه بعضی از سلاطین سامانیه، سلاطین سامانیه من نمیدانم کی هستند، سلاطین سامانیه (شما اهل تحقیق هستید همه تان تحصیل کرده هستید می دانید)] از سلاطین سامانیه او وصیت کرد که این حدیث را با سند بنویسید و در کفن من بگذارید، نوشتند و بر کفنش گذاشتند او را در خواب دیدند که خداوند تبارک و تعالی به برکت این حدیث او را آمرزیده است. حالا چه کسی بوده سلاطین سامانیه، حتما یک وضع ناجوری داشته که اینجوری نقل می کند.
این تعین بخشیدن اسماء در عالم خارج جز اعتقادات درجه یک شیعه است، نه آن شیعهای که ماها برایش حدود قائلیم، نه، شیعهای که خود ائمه برایش حدود… آن شیعهای که 《شِیعَتُنا مِن شعاعِ نُورِنا》 آن شیعه.
لِمَ سُمّیَ شِیعَتُکُم شیعهَ؟
سوال شد برای چه شیعیان شما را شیعه خواندند؟ حضرت فرمودند《لِأَنَّها خُلِقوا مِن شُعاعِ نُورنا》آن شیعه، او شیعه است.
این شیعه اسما الهی را تعین پذیر است، باید این باشد و الا معطلی به هم میزند، شما ببینید همین ولایت را که در همین بُعد خاصی که ما با آن باید کار کنیم.
حق آمر است، حق حاکم است، حق سلطان است، سلطان به معنی شاه نیست، شاه در لغت به معنای مرگ است، موت، شاه به معنای مرگ است در همان لغت خودش، لذا گفتند اینکه شاهِ شاهان مثلاً مرگی که آن مرگهای دیگر را بر او غالب است، خواستند درستش کنند، یا اینکه گفتن شاهنشاه این مرگی که آن مرگ های دیگر را بر آن غالب است.
نه، شاه به معنای مرگ در همان لغت خاص خودش هر چه هست.
یک وقتی من در این باب ها تحقیق داشتم، حالا که یادم هم نیست، چیز دیگر هم یادم نیست، این ها هم ذهنم نمیگیرد، ولی سلطان به معنای شاه نیست، سلطان اسم خداست، در همین زیارت دعای جوشن بخوان یا سلطان، سلطان اسم خداست، حق سلطان است، حق آمر است، حق حاکم است، این اسماء باید در عالم تعین پیدا کند، تعینش در ائمه است، حکومت مال ائمه علیهم السلام است، چون حق حاکم است و تعین بخشی حق آمر است،
اِمارت برای حق است.
امیرالمومنین می گویی دیگر؟
احکم الحاکمین باید یک کسی در عالم به ولی مطلق بودنش احکم الحاکمین را جان بدهد، خب در غیبتیم این لازم است، اگر کسی الان این حرف را نفهمد آمر و حاکم و سلطان را تعین نبخشد این در مسئله توحید گیر است، یعنی خدا نشناس است، حق سید است، این باید تعین در کارش داشته باشد.
شهید اسم خداست، این باید در خارج تعیین داشته باشد، تحقق داشته باشد.
و سید باید …
فقط اینکه به ماها دادند عوضی، نه، سید آن آقایی است که همه آقاها به پایش میافتند نه من، جز ولیِّ مطلق کسی دیگر تعیین بخش سید نیست، و بعد چون دسترسی به آن ولیّ نداریم یک کسی را باید انتخاب کنم به سیادت به ولایت به آمریت و حاکمیت باید انتخابش کنم، که او جان بگیرد، این مرتبط می شود به امر ولیّ، امر ولیّ مرتبط می شود به مسئله توحید.
یوسف صدیق که کاسه لیس این خانواده است، یوسف صدیق او سخن گفت در خارج مطلب را تحقق داد.
از یک چیزی که آن طرف بود حرف نزند، از دروغ آمد گفت اینکه من خواب دیدم، از دروغ گفت ها، زندانی دروغگو هم داریم ،اصلا دروغگو زندانی است و زندانی هم دروغگو است، که هیچ چیز در عالم بدتر از دروغ گفتن نیست، هیچ چیز بدتر از دروغ گفتن نیست.
کاذب و مکذب این دوتا بدترین صفت را دارند، خلاف شأن ولیّ است، به دروغ گفت اینکه ما رفتیم بیرون و ما را از زندان بیرون بردند و بالای سرمان طبقی بود و در طبق نان بود و مرغ های آسما ن هم این را نوک میزدند، گفت خب تو را بیرون می برند و دارت میزنند و مرغ های آسمان هم اینکه مغز سر تو را سوراخ میکنند و آنجا می مانی. هر هر خندید گفت که دروغ گفتم.
آیه قرآن آمد《…قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيَانِ》(سوره مبارکه یوسف/۴۱).
این سخن که می گوید حقیقت بعد از سخنش ظاهر می شود، امیرالمومنین علیه السلام در نهج البلاغه حقایق را در الفاظ پیچانده، نه اینکه یک حقیقتی آن گوشه بوده امیرالمومنین نگاه کرده با آن حرف زده، این نیست، سخن گفتن امیرالمومنین، ائمه اطهار سخن گفتنشان طرز خاصی دارد، سلام کردنشان، غذا خوردنشان، نگاه کردنشان، راه رفتنشان، خوابیدنشان، مثل من و تو حرف نمیزنند، مثل موحدین عالم حرف نمیزنند، مثل فُصحا و بُلغا حرف نمی زنند، سخن آنها《کَلَامُکُمْ نُور 》چه کسی در عالم کلامش نور است؟
《کَلَامُکُمْ نُور》، یعنی چه؟ اگر گفتی؟
سراغ قرآن ببرمش که بلرزید تمام کفر را به من نسبت بدهید؟
《کَلَامُکُمْ نُور》، 《اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ》(سوره مبارکه نور/ ۳۵)، تکان میخوری، عالم را تکان میدهد، 《کَلَامُکُمْ نُور》 بیایم این طرف میبینم اینکه در قرآن 《اللَّهُ نُورُ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ》
یعنی خدا از سخن آنها بیرون می آید، خدا از سخن آنها میخیزد، این در سخن است، در حرف است، اگر به کسی نگاه کند چه کار می کند؟
《علی جان 》حرف میزنی نور است اگر دست به سرِ کسی بکشی چه کار میکنی؟
اگر به صورت کسی بخندی تو چه کار میکنی؟
نفهمیدیم، نمیدانیم،
《کَلَامُکُمْ نُور وَ اَمرُکُم رُشد وَ وَصیَتُکم التَقوا》معنایتقوا را نفهمیدیم، هیچ، هر جور اینکه بقیه قرآن، کلام الله و نهج البلاغه و کلمات امیرالمومنین را فهمیدیم تقوا را هم فهمیدیم.
تقوا را کجا فهمیدیم؟ نفهمیدیم تقوا چیست.
تقوا این است که…
[ بابا این ها که از لوازم یک آدمی است، انسانی است که اصلاً به او انسان بگویند] چشمش را ببندد، گوشش را ببندد، زبانش را ببندد، دروغ نگفتن، انسان دروغ نمی گوید، اینها که یک چیزهایی [پیش پا افتاده ست] دوست 《علی》…
یک مقداری روزه میتواند ما را به این باب راهنمایی کند، یک مقداری آن هم نه تمام، مگر اینکه بطن روزه را بشکافیم، از خوردن حلال باید بگذریم.
زحمت میکشم، خودم زحمت میکشم، خمسم را می دهم، زکاتم را می دهم، حد فقرا را می دهم،
خوب نان و آبی دارم این حرام است؟ بله حرام است.
چرا ؟
چون داری به صوم نزدیک می شوی.
صوم چیست؟ صوم وجود مقدس خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم است.
آقای صاحب نفسی که تمام مسائل شرعی را بلد بوده، مجتهد بوده، زنم را برایم عقد کرده به قانون شرع با این هم نزدیکی نکنم؟
نخیر.
چرا حلال من است؟
در راه ولایت باید از حلالت بگذری.
همه وقت؟ نه حالا یک هفده، هجده ساعت صرفنظر کن بلکه بفهمی.
سرت را بتراش، در منا…
یعنی چه؟ کم کم میخواهیم پایین بیاییم به اینجا کار داریم، حالا تو سرت را یک خرده بتراش.
ابراهیم هم میخواست این راه را برود، به او گفتند بردار گوسفند بُکُش.
《وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ》(سوره مبارکه صافات/۱۰۷). آن کسی می تواند این راه را تمام برود، آن تابلو عاشورا را نگاه کن، او این کاره است، ابراهیم یک وقتی خیال برت ندارد که تو اینکاره هستی.
راه ولایت گذشتِ از همه گذشت هاست، تقوایش تقوای مناسبِ از حلال گذشتن است نه از حرام، از حرام که بابا این کاری ندارد همه میتوانند، زاهدها که اینقدر با زهدشان خواستند خدا را دریافت کنند آن هم به مقیاس زهدش خدای خیالی را گرفت، خدای موهوم را گرفت، چون با زهد خواست بگیرد،《بِنا عُبِدَ الله》
خدایی که از مجرای محمد و آل محمد علیهم السلام می گیری آن خدا فرق دارد با خدایی که از زهد میگیری، از عبادت میگیری، از علم میگیری، از طاعت میگیری، از چه میگیری، از چه میگیری، از هرچه میگیری آن خدا فرق دارد، خدایی که از مجرای این ذوات مقدسه می گیری《 بِنا وُحِدَ الله، بِنا عُبِدَ الله، بِنا عُرِفَ الله. لُولانا مَا عُبدَ الله، لُولانَا مَا عُرِفَ الله، لُولانا ما وُحِدَ الله》، اگر ما نبودیم توحید در عالم نبود، اگر ما نبودیم عبادت خدا نمیشد، اگر ما نبودیم کسی خدا را نمیپرستید، به وسیله ما خدا پرسیده می شود.
پس اینهایی که پرستیدن چیست؟
اصلا نپرستیدند، خدای خودشان را پرستیدند، بت پرست هستند، خداپرست کسی است که دستش به دامن محمد و آل محمد علیهم السلام باشد.
《 یا رَبَّ الحُسین اِشفِ صَدرَ الحُسین》،
آقا امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام که سخن میفرمایند[ یک قاعده است دو مرتبه میگوییم که این قاعده را قشنگ یاد بگیریم] سخن گفتن آنها در هر باب که نهج البلاغه مجموعه فرمایشات امیرالمومنین علیه السلام است، اینها سخنشان با حقیقت ممزوج است، نه حقیقت آن طرف ایستاده اینها از آن حقیقت دم میزنند، یا اینکه حقیقت آفرینند.
اینجور سخن هیچ کسی دیگر بلد نیست، همه موحدین عالم از یک خدایی خارج از دریافت خودش سخن می گوید هرکه هست حالا محی الدین و نمیدانم اینکه ابن عربی و اینها را که کنار بگذار، آنها هیچ.
نه موحد تام الاختیار، آنهایی که خیلی…
نه آنها را می گوییم، ابراهیم هم دیدی وقتی میخواست سخن بگوید اول خورشید را دید گفت هذا ربی، ها؟ ماه را دید گفت هذا ربی، ستاره را دید گفت هذا ربی.
《وَإِذِ ابْتَلَىٰ إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ…》(سوره مبارکه بقره/۱۲۴).
وقتی آوردنش در خانه این ذوات مقدسه…
ابراهیم در انبیاء فقط اختصاصاً با چهارده معصوم کار کرده، بقیه انبیاء با پنج تن، ابراهیم برای همین اختصاص…
وقتی میخواهی اسم یکی از پیغمبرها را ببری، هر کدام موسی، عیسی، نوح، هود، صالح هر کدام را اول باید بر پیغمبر اکرم صلوات بفرستی بعد بر آن پیغمبر، موسی علی نبیناء و علیه افضل الصلاة و السلام، عیسی علی نبیناء و علیه افضل الصلاة و السلام، ابراهیم علیه السلام، چرا؟
چون او را《فَأَتَمَّهُنَّ》گرفته است، چهارده معصوم روی او کار کردند، مَجلا و مجراست، اینجا را داشته باش، وقتی به یک شیعه امیرالمومنین می گویی اینکه علیک السلام، سلام الله علیه، نادان می گوید برای چه به او سلام کردی؟
بابا ابراهیم تا《أَتَمَّهُنَّ 》دویده، سلام به خودش بگو، بر او صلوات بفرست.
نمیپذیرد، چرا؟
چون ولایت را نفهمید اگر اینکه به آن که غرق در تجلیات این ذوات مقدسه است، اگر به او صلوات بفرستی به خود آنها صلوات فرستادی، بر او سلام کنی بر آنها سلام کردی، این ولایت است، که جاریه در خلق است. نمیفهمی خب نفهم، چه کار کنم، به زور که نیست، فهم که به زور نیست، فهم که مثل علم مُصطلح نیست که بشود رفت تعلیم و آموزش دید این نیست فهم خدایی است، یک کسی ممکن است خیلی مدارک تحصیلی دارد فهم ندارد، یک کسی هیچی تحصیل نکرده فهم دارد، چقدر داریم.
فهم یک چیزی است، معرفت، یقین، فهم، درک، اینها کمالاتی است که خداوند تبارک و تعالی به انسان می دهد، اینها تحصیلکردنی نیست، اینها به دست آوردنی نیست، اینها تعلیم و تعلمی نیست، این همان است که یک شقه اش《أَلْعِلْمُ نُورٌ یقْذِفُهُ اللّه فِی قَلْبِ مَنْ یشآء،
فِي قَلْبِ مَنْ اَرادَ أَنْ يَهْدِيَهُ》این همان علم است، فهم یک چیز دیگر است،《أَقَلُّ مَا قُسَمْ بَینَ الْعِبَاد اَلْیقِین》
برای فهم است، به کمتر کسی دادند، کم شده کسی که به این موهبت و عنایت راه پیدا کند.
آقا امیرالمومنین دارند شخصیتش را به او میفهمانند،《أَتَزْعَمُ أَنَّكَ جِرْمُ صَغير》 شخصیتت را دارند حالی ات میکنند، انسان شناس اولِ عالمِ وجود، نه نگو انسان شناس، بگو انسان ساز، انسان شناس امیرالمومنین ؟
انسان ساز، انسان ساز واقعی، آدم ساز، آدمساز واقعی.
《أَتَزعُمُ أَنَّكَ جُرمٌ صَغير
وَفيكَ اِنطَوى العالَمُ الأَكبَرُ
فَأَنتَ الكِتابُ المُبينُ الَّذي
بِأَحرُفِهِ يَظهَرُ المُضَمَرُ》
شده یک آیه از آیات کتاب وجودت را یک وقت به آن برسی؟ تو را به خدا شده؟
اگر شد راه به ولایت داری.
یک آیه، یک آیه.
مرا به هیچ کتابی دگر حواله مکن
که من حقیقت خود را کتاب میبینم
خوش به حالت هر که هستی، خوش به حالت، امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام وصف تو را کرده از تو سخن گفته، 《فَأَنتَ الكِتابُ المُبينُ الَّذي
بِأَحرُفِهِ يَظهَرُ المُضَمَرُ》》.
مرا به هیچ کتابی دگر حواله مکن
که من حقیقت خود را کتاب می بینم
اگر از نهج البلاغه امیرالمومنین سخن می گوییم این سخنگوی وحیدِ فریدِ تنها سخن پرداز عالم وجود، حقیقت را لابلای سخنش یا سخن گفته و حقیقت آفریده، همه الفاظ را از معانی گرفتند، معانی از الفاظ او میخیزد و به وجود می آید.
حالا یک خط از نهج البلاغه را ان شاءلله از امشب بخوان ببین چه جوری صحبت کرده، اگر از فراز توحید می گوید آنجا هست، آنجا بوده، آدم را میلرزاند، اگر یک مقدار دیگر خواسته باشد پرده بردارد.
خدا را قسم می دهیم به حقیقت امیرالمومنین، به حقیقت نورانی امیرالمومنین ما را در این ماه رمضان که ماه مغفرت و رحمت است با این حقایق ولایتی خودش ما را آشنا کند.
موانع این آشنایی هرچه هست از جلو پای ما بردارد، از سر راه ما بردارد.
دست ما را به دامن ولی مطلق و اولیاء او،
همه آنها، دست ما را به دامن آنها برساند ان شاءالله. سه تا صلوات بفرستید.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد