شرح فرازهایی از خطبه های نهج البلاغه(خطبه اول)_ جلسه پنجم_(رمضان 1371)

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاةُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَةُ الدَّائِمَ عَلَي أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِيهِمْ وَ مُعَانِديهيمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْكَري فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قيامِ يَومِ الدّين.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

 

《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》

《يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ وَكُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَيْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَةَ فَتَكُونَا مِنَ الظَّالِمِينَ》(سوره مبارکه بقره/۳۵).

 

خطبه اول نهج البلاغه ما را به کیفیت خلقت آدم رساند که مُولی الموالی امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام در این باب بیاناتی و فرمایشاتی داشتند مِن جمله در کیفیت اسکان و سکونت آدم در جنت است. جنت دو معنا برایش متصور است؛

یک معنایی که همه مردم از آن استفاده می‌کنند و آن معنا ملحوظ است، یعنی یک مکان مأوا، محلی که همه وسایل آسایش و راحتی از نظر خوراک، غذا، تفریح، مُهیا باشد، در و دیوارش چطور باشد، درختانش چطوری باشد، آبش چطور باشد.

یک جنت در بطن قرآن است که اهل قرآن دارای فهم آن بطون هم هستند آنهایی که قرآن را خارج از لفظ فهمیده‌اند، خارج از ظاهر تحویل گرفته اند، و با قرآن با معانی تأویلی آشنا شدند، جنت را نه تنها باغ و بوستان سرسبز مهیا و آماده برای استراحت می‌دانند و وعده را به قیامت گذاشتند، آن هم عبور از پهنای قیامت و بعد از حساب و کتاب، چطور بروند و آن باغ ها را ببینند و آسوده و آرامش را در آنجا دریافت کنند، نه این نیست.

بهشت را‌ در همین جا، معنای جنت را در همین جا دریافت می‌کنند ؛

《فَهُمْ وَ الْجَنَّةُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا》 در خطبه هَمام باز در نهج البلاغه امیرالمومنین وصف یک مردانی را می‌فرماید، اشخاصی را می‌فرماید، گروهی را وصف می‌کند که اینها همین جا به بهشت رسیدند، همام از آقا امیرالمومنین خواست که متقین را برای من معرفی کنید، آقا جان وصف متقین را بفرمایید.

حضرت شروع کردند؛

《فَإِنَّ اللّهَ ـ سُبْحَانَهُ وَ تَعَالَى ـ خَلَقَ الْخَلْقَ حِینَ خَلَقَهُمْ غَنِیًّا عَنْ طَاعَتِهِمْ، آمِناً مِنْ مَعْصِیَتِهِمْ…》

در نهج البلاغه است تا آنجایی که وصف متقین را که می‌فرمایند؛

《لَوْلاَ الاَْجَلُ الَّذِی کَتَبَ اللّهُ عَلَیْهِمْ لَمْ تَسْتَقِرَّ أَرْوَاحُهُمْ فِی أَجْسَادِهِمْ طَرْفَةَ عَیْن، شَوْقاً إِلَى الثَّوَابِ، وَ خَوْفاً مِنَ الْعِقَابِ. … وَ هُمْ وَ النَّارُ کَمَنْ قَدْ رَآهَا، فَهُمْ فِیهَا مُعَذَّبُونَ.

….وَ ظَنُّوا أَنَّ زَفِیرَ جَهَنَّمَ وَ شَهِیقَهَا فِی أُصُولِ آذَانِهِمْ…》

هَمام، متقین آن‌هایی هستند که اینها بهشت را در اینجا می‌بینند و خودشان در بهشت آرمیدند، آسایش گرفتند، به جهنم هم همینطور اصلاً صدای شعله آتش جهنم، زَفیر و شَهیق نارِ جهنم در گوششان است، لذا

در یک روایت دیگر این را بگوییم روایاتش را بعد جنت را ان شاءالله اگر بشود معنا کنیم، دریافت کنیم، ماه رمضان ان شاءالله به یک آیه از قرآن هم راه پیدا کنیم، به یک کلمه از قرآن هم راه پیدا کنیم، به یک لفظ از الفاظ قرآن هم راه پیدا کنیم ما را بس است، یعنی قرآن است، آن هم قرآن است، آیه قرآن است، کلمه قرآن است، جمله قرآن است، یک حرف هم از حروف اگر کاف‌ ها یاء عین صادِ قرآن هم در حروف مقطعه بفهمیم قرآن را فهمیدیم، الف لام میم، الفِ این

چند تا حرف مقطعه قرآن که حروف نورانیه است بفهمیم قرآن را فهمیدیم.

الف لام میم، الف این چند تا حرف مقطعه قرآن که حروف نورانیه است بفهمیم قرآن را فهمیدیم، الفش و لامش را، میمش را، حا میم، حایش را بفهمیم، میمش را بفهمیم قرآن را فهمیدیم ان شاءلله ماه رمضان یک حرفش را هم بفهمیم فهمیدیم دیگر.

اگر بفهمیم اگر به ما اجازه بدهند، اگر اینکه به ما عنایت کنند، اگر که صَحو مُوهوم و مَحو معلوم برای ما پیش بیاید، که تا این صحو موهوم و محو معلوم نشود کسی راه پیدا نمی‌کند، هیچ کسی به هیچ حرف از حروف قرآن و معانی عالیه نهج البلاغه و فرمایشات ائمه علیهم السلام راه پیدا نمی‌کند.

فرمودند کمیل اگر می‌خواهی به حقیقت برسی راهش این است، این دو تا حرف باید در تو تحقق پیدا کند، این دو نکته باید در تو پیدا بشود، صحو موهوم و محو معلوم ،《كَلَّا سَيَعْلَمُونَ》در سوره نبأ هم هست،

این 《كَلَّا سَيَعْلَمُونَ》 همان صحو موهوم و محو معلوم است ها.

《اعوذ بالله من الشیطان الرجیم 》

《عَمَّ يَتَسَاءَلُونَ●عَنِ النَّبَإِ الْعَظِيمِ●الَّذِي هُمْ فِيهِ مُخْتَلِفُونَ●كَلَّا سَيَعْلَمُونَ》

 

این كَلَّا کلمه رَدع است، از هرچیز که می‌دانی باید دست بکشی، از هرچه که برایت معلوم است باید صرف نظر کنی، 《كَلَّا سَيَعْلَمُونَ》●《ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ》 یک تاکید هم هست.

که همین است غیر از این نیست، اگر پا پاهَک(این پا و آن پا) کردی که راه دیگر ندارد آقا؟‌ نمی شود اینکه ما علممان را با خودمان داشته باشیم؟ اِهن و تُلپ و نمی‌دانم چه و معلومات ساخته بشری را نمی شود ما با اینها؟

نه 《ثُمَّ كَلَّا》نه راهی ندارد 《ثُمَّ كَلَّا سَيَعْلَمُونَ》.

 

من آنچه خوانده‌ام همه از یاد من برفت

الا حدیث دوست که تکرار می‌کنم

 

این هم دوتاست؛

یکی از راه رسیده می گوید که علم به چه درد می‌خورد این نصیبی ندارد، نه زحمتی کشیده، نه مَشِقَتی، نه مطالعه‌ای، نه استادی دیده، نه اینکه…

این می‌گوید ای بابا با علم که نمی دهند، این بی‌خبرِ بی‌خبر است.

نه یک مرتبه یک عالِم به جا رسیده، زحمت کشیده، پنجاه سال همه مبانی را دیده او می گوید علم به چه درد می خورد، او دست می کشد درست است، آن وقت می شود حاج میرزا حبیب خراسانی، آن وقت می شود

حجت الاسلام نَیّر تبریزی، اینها همه دست کشیده از علم هستند، آن وقت می شود مرحوم آشیخ محمد حسین کمپانی، که گفت وقتی درس می‌خواند آشیخ محمد حسین، آقازاده بود دیگر، پدرش اول تاجری است که در بلاد اسلامی با خارجی ها تجارت کرده به روسیه و نمی‌دانم به فَرنگ جنس می‌خرید و می رفت. پدر آشیخ محمدحسین کمپانی اصفهانی، گفتند آشیخ محمدحسین وقتی درس می رفت، مقدمات می خواند هنوز مثلا اوایل سطح بود، یک نوکر بود کفش‌هایش را وقتی حرم مشرف می‌شد بر می داشت، و یک نوکر هم کتابش را زیر بغل می‌گذاشت پای درس می آورد. آشیخ محمدحسین اینجوری درس خوانده، گفتند وقتی به حرم مشرف شد، در آن حال که یک نوکر کفش‌هایش را جفت می‌کرد و کفش‌هایش را برمی‌داشت، یک نوکر هم کتاب هایش را می گرفت، یک تسبیح گرانبهایی داشت خیلی قِیمتی، خیلی قیمتی، صد دانه جواهر خیلی قیمتی، یاقوت ابوالحسنی از هند برایش آورده بودند که به پول آن وقت خیلی قیمت داشت، وقتی حرم آقا امیرالمومنین علیه السلام مشرف شد در رواق، بند تسبیح پاره شد،

تسبیح متلاشی شد نوکرها دوتایی می‌دانستند که این قیمت تسبیح چقدر است خودشان را انداختند دانه‌های تسبیح را جمع کنند، اینها را رد کرد گفت هستی ام به پایش ریخته شد دیگر تمام است، جمع نکنید، جمع نکنید، روزی دیگر هم به نوکرها گفت شما حالا [بروید]

(کتابش را خودش زیر بغلش گرفت، کفش هایش را هم خودش برداشت) تمام شد.

انسان بَندِ یک فعل یا ترک یک فعل است، حیثیت آشیخ محمد حسین در آن ثروت و آن نوکر و…

آن بند را پاره کرد، امیرالمومنین پاره کردند، گفت من آنجا بودم دیدم تسبیح آشیخ محمدحسین پاره شد، این یاقوت ابوالحسنی صددانه را دیدم که به نوکرها گفت کار نداشته باشید، یک روز هم دیدمش جلوی مسجد خضرا یک الاغی دارد پیاز می‌فروشد، باران هم آمده کوچه‌های نجف آن وقت گِل و شل بود، توی دستمال پیاز خریده، یک آنِه(واحد پول)، دستمال گره اش باز شد پیازها روی گِل ها ریخت خودش نشسته بود پیازها را جمع می کرد.

《كَلَّا سَيَعْلَمُونَ》از هرچه داری [بگذر]، راه ولایت این‌ است.

بند ماها هم الان یک بند خاصی است که تا آن پاره نشود فایده ندارد، باید به یک ولیِّ مُتَعَیَن و مشخصی که همه فکرها، همه اندیشه‌ها، همه اندوخته‌های نفسی به ما اجازه نمی دهد برایش خضوع کنیم، این بند را باید پاره کنیم، تا این بند پاره نشود راه به ولایت ندارد، ولایت خیالی چرا، اُوووو ولایت خیالی، بافتنی، زیاد است، نه ولایتِ موجود، باید نسبت به این ولی خضوع کنیم.

همان خضوع به امیرالمومنین است، همان خضوع به رسول الله است، همان خضوع به چهاره معصوم علیهم السلام، همه شان در تعین و تشخص است، نشود فایده ندارد.

می‌خواهم بفهمم،‌ بهشت را دریافت کنم.

روایت؛ فرمودند اینکه شیعیان ما از دنیا نمی روند《 لَا يَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْيا اِلا يَشْرَبُونَ مِن کُوثَر وَ یَکُلُونَ مِن طُوبَی وَ یَرَونَ مَقامَهُم فِی الجَنَة》بله، شیعه آن است

که قبل از اینکه خِرقه تهی کند، قبل از اینکه جان بدهد…

《لَا يَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْيا 》یک معنای معرفتی هم دارد که فکر می‌کنی ای بابا این دنیا ما را نمی‌گذارد که به آنجا راه پیدا کنیم و پرواز کنیم.

نخیر《لَا يَخْرُجُونَ مِنَ الدُّنْيا》 در همین دنیا می شود، یعنی در همین عالم کثرت، در همین گرفتاری‌هایی که شما می‌بینید زن و بچه و مال و ثروت و ماشین و اتاق و منزل و کار و کسب و تجارت و درس خواندن و بیکاری، در همه اینها، هرچه که دنیاست،

می شود در این دنیا از کوثر خورد، کوثر را آشامید، از طوبی خورد و مقام را در جنت دریافت کرد، دید.

ما گفتیم بهترین راه آشنایی با حقایق فقط و فقط پُرِ پُرش راه امام حسین و کربلاست، باز آن هم یک وضع موجود دارد، امام حسین را در عاشورای هزار و چند سال قبل با تاریخ می شود دریافت کرد، خب؟

ولی اگر کسی می‌خواهد این عاشورا را در مسیر تعین پیدا کند، اگر که در ذهنش، در ذهنش ها راجع به جبهه و این جوانها تامل بیاید، این معلوم می شود عاشورا شناس نیست، این امام حسین شناس نیست، این بهره از عاشورا ندارد، چون عاشوراست که به ما بهشت را می‌رساند و می‌شناساند، چه می گوید؟

عاشورا می گوید این کسی که در مصیبت …

این باید این طرف آخر عاشورا را دریافت کند، یک عاشورای موجودی را ببیند یک کربلایی را در این مسیر ببیند، یک عاشق دلباخته سینه چاکی که فرق نمی‌کند که مرگ بر او واقع بشود یا او بر مرگ واقع بشود خب این‌ را باید ببیند، این همه اش مال نیروی امام حسین است؟

بله همه اش، شکی نیست، خب این امام حسین که قدرتش محدود نیست، این امام حسین که قدرتش

به انتها نمی‌رسد، این امام حسین قدرتش بی‌نهایت است، این را می آورد《کُلُّ یَومٍ عاشوراء》می‌سازد، در متن وجود شیعه می گذارد، می گوید《کُلُّ یَومٍ عاشوراء》یک نگاهش کن، حالا یک روزش را ببین، تو که بعد از عاشورا این《 کُلُّ یَومٍ عاشوراء》 یک روز دیگر که نتوانستی دریافت کنی، یک مرتبه یک قدم بردار، اینها را ببین چه کار کردند، ببین به عشق امام حسین، اسم امام حسین بردند چه جوری دویدند، پروانه در آتش چیست؟ این پروانه قصه است، زبان شعر است، پروانه، شمع دید، آتش دید، رفت که اینکه…این قصه است، شعر است.

این حقیقت است، چرا این زود دریافت می‌کند؟ چون این صحو موهوم و محو معلوم کرده.

خب حالا می‌خواهم من جنت را دریافت کنم، جنت مقام عیش پنهان است که آثارش در عالم طبیعت هیچ نیست، در غیب وجود آدم می‌دود.

کسی که بر امام حسین علیه السلام گریه کند، 《مَنْ بَکی اَؤاَبْکی اَؤتَباکی عَلَی الحُسین وَجِبَتْ لُه الْجَنَّة» حدیثش هم صحیح، مو لای درزش نمی‌رود، سندش هم متقن و محکم، روایات هم در این باب زیاد است.

خب این چیست؟ این 《وَجِبَتْ لُه الْجَنَّة》، این گریه کن بر امام حسین در بهشت است، معارف و حقایق را اگر…

بهشت شناس می‌خواهیم بشویم، آقا بهشت شناسی خیلی مشکل است، هیچ جور نمی شود اما در راه امام حسین بیا زود می شود به شرطی که عاشورا شناس باشی، کربلا شناس باشی، اگر باز کربلاشناس نیستی باز به تو بهشت موعود نمی دهند، این را هم نمی‌فهمی.

آن کسی که دارد برای امام حسین گریه می کند حین گریه کردن این در جنت است.

به آدم گفتیم《 وَقُلْنَا يَا آدَمُ اسْكُنْ أَنْتَ وَزَوْجُكَ الْجَنَّةَ 》 تو ساکن بهشت بشو، جنت برای تو، مواظب باش بیرونت نکنند.

بهشت را در مجلس امام حسین به تو دادند مواظب باش که بیرون نروی.

آدم چه جوری بیرون رفت؟ آدم برایش شبهه آمد، شبهه که نه،《فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّيْطَان…》(سوره مبارکه اعراف/۲۰). واقعا این حرف عجیبی است دیگر هان؟

انبیاء عصمت دارند؟ بله

معصوم هستند؟ بله

گناه نمی‌کنند؟ نه

صغیره؟ نه کبیره؟ نه

اراده گناه؟ نه هیچی

شیطان هم که در جای دیگر قرآن فرموده است که امر کرده است به شیطان که به عباد مُخلِصین راه ندارد، آن هم گفته بله، عباد مخلصین پیغمبرها هستند طرفشان نمی روم.

این که قرآن است، سراغ پیغمبرها نباید بروی، آدم اول پیغمبر است، چرا رفت سراغش؟

آقا امیرالمومنین در نهج البلاغه در آن خطبه می فرماید《 أَسْكَنَ سُبْحَانَهُ آدَمَ ….وَ آمَنَ فِيهَا مَحَلَّتَهُ….بِدَارِ الْمُقَامِ》 و در آن دارِمقام به او امنیت داد.

شیطان سراغش رفت،چرا؟

به چه جهت؟ آدم حالش با 《ولیّ》 به هم خورده، ارتباطش با خدا قطع نشده، آدم با آن ولیّی که بر او ولایت دارد یک آن در توقف آمده، انکار هم نیست.

《وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ》 ، روایت: آقاجان این شجره چیست؟ در عالم مُلک، در عالم طبیعت، برای عامه، مردمانی که همه می‌خواهند بفهمند، از آن پشت پرده سر در نمی آورند، آن شجره، شجره حُنطِه(گندم) بوده، این برای همه است. خب این روایت است دیگر.

اولاً اینکه به گندم، بوته گندم، نبات گندم، شجره گفته نمی‌شود، چون امام می‌فرمایند گفته می شود، چون آن‌ها معنا می‌کنند، گفته می‌شود《وَلاَ تَقْرَبَا هَذِهِ الشَّجَرَةَ》چون هرچه آنها می گویند درست است، گفتند که حرف درستی است، قشنگ است، می گویند که ملای رومی تا آخر عمرش به قفل می گفته قلف خیلی ملا بوده دیگر، ملا رومی بوده. به او گفتند اینکه بابا این بد است، شما با این قدرت علمی و با این جُربُزه معرفتی قفل برای چه می گویید؟ این قفل است. گفت من یک مرتبه از شمس تبریزی شنیدم او گفت قلف دیگر قُلف است قفل نیست.

به گندم شجره نمی گویند، نخیر به همه گندم ها به دانه اش هم شجره می گویند حالا که این جور است، چرا؟ چون امامم فرموده، چون امام صادقم فرموده، شجره است.

این ولایت است، این محبت است، این علم است،

تو خیال کردی اینکه الفاظ را قشنگ، درست ادا کنی بله…

آن عوام پابرهنه دست گذاشت روی قلب مرحوم آشیخ مرتضی انصاری گفت اینکه اهدنا صراط المُستگیم،

تُرک بو، گفت حالا که مرض ما را زحمت کشیدی، همه دکترها نتوانستند ما را علاج کنند تو با یک حمد این کسالت را بردی، نمازت را هم همینجوری می‌خوانی؟ گفت بله سالهاست، گفت بگو مستقیم گفت مستگیم، گفت مستقیم، گفت مستگیم، گفت شما اگر نمازتان را اینجوری بخوانی باطل است ها می دانی؟

گفت خب حمدِ ما مال خودمان، مرض شما مالِ خودتان، بلند شد رفت.

تو خیال کردی به بردن زبان ته دهان به دندان و کرسی چسباندن این والضاااالین درست می شود، یا با ترک دوستی با دشمن های اهل بیت؟

کدام یکی؟

والضالین را می‌سازد ها؟

یک عمر است گفتی والضاااااالین.

 

با کافران چه کارت کر بُت نمی‌پرستی

 

والضالین تَرک مراوده باطنی و ظاهری و دوستی با دشمن های اهل بیت علیهم السلام است، این والضاااااالین است، آییییییی، گفتند این را هم گفتند قرص بگو به جهت اینکه آنجا را قرص بگیری، گفتن این زبانت را ببر تا ته دندانت، که آنجا قرص که ضرس قاطع باشد به قول معروف.

این را گفتند قرص بگو، قرص، محکم.

 

در حلقه مغانم دوش آن صنم چنین گفت

با کافران چه کارت کر بُت نمی پرستی؟

 

خیال کردی گفتی والضااااالین، سوره حمد را درست گفتی؟

سوره حمد را گفتند اگر بر مرده بخوانی زنده شد تعجب نکن، اگر اینکه هفت مرتبه سوره حمد را بر هر مریضی بخوانید مرضش بر طرف می شود، هفتاد مرتبه بخوانی برطرف می‌شود، مرحوم آ سید محمد کشمیری فرمودند روایتش را دیدم، کتاب پیشم بود که اگر سوره حمد را بر مرده خواندی زنده شد تعجب نکنی، مگس آن وقت ها نجف زیاد بود یک مگسی گرفتم با انگشتم لهش کردم، سوره حمد خواندم پرواز کرد‌ رفت.

تو خیال کردی سوره حمد را مثل من و تو خوانده؟ او والضااااالین را بلد بوده.

این سوره حمد اثر می‌کند، بخوان اگر خواندی بر مرده اثر…

فرمود یک مرغی در خانه داشتیم، گفتیم اینکه نکند اینکه این مگس را من خوب له نکردم، مرغ را سر بریدم پرپر زد و خونش هم رفت، سوره حمد را خواندم سر چسبید به بدن مرغ شروع کرد به راه رفتن، گفتم امام صادق راست می‌گویید هم زنده می‌کند، ولی قدرتش را نداشتم دیگر به آدم بخوانم، تا آنجا من راه نداشتم. جنت مقام عیش پنهان است، دریافتش کن، چه جوری دریافتش کنم؟

در کربلا خوب می شود پیداش کرد،

در راه امام حسین خوب می شود پیداش کرد، راه امام حسین و کربلا را به من و تو نشان دادند، ندیدیم، نفهمیدیم، انکار کردیم، اِن قُلت داشتیم، خب حالا که داری ببین، اگر تو بهشت شناس شدی.

《مَنْ بَکی اَؤاَبْکی اَؤتَباکی عَلَی الحُسین وَجِبَتْ لُه الْجَنَّة» حسین را از کربلا گرفتیم، حسین را از عاشورا گرفتیم،《کُلُّ أرضٍ کَربَلاء ، کُلُّ یَومٍ عاشوراء》این را نفهمیدیم، برای ما چقدر مُفت و مجانی، رایگان همه وقت، همه زمان گذاشتند نفهمیدیم، فایده نکرد.

آدم بهشت به تو دادیم، یعنی به مقام امن و عیش پنهان تو را بردیم، راحت باش، وضع خودت را به هم نزن، این یادش آمد آن وقتی که عطسه زده بود جان گرفته بود، یادش آمد که یک انواری را جلوی چشمش گذاشتند که نام پنج نفر نوشته بود، گفت عه اینها که بچه‌های ما هستند، ما بابای اینها هستیم، چرا آنها؟

یک مرتبه خدا دستش را بلند کرد یک پس گردنی محکم زد به پس گردن آدم، گفت که

《اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا》،《بَعْضُكُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌّ ۖ》

 

نه تنها اینکه خودت را خارج کردم در ذریه و دودمان و تمام بچه‌هایت تا قیام قیامت عداوت و دشمنی آوردم که با هم بد باشند اینقدر با هم جنگ کنند، ستیز کنند، بابا یک کاری کرده《اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا》

اگر آدم و حوا است باید اِهبِطا باشد، اگر خود آدم باید باشد اِهبط باید باشد. 《اهْبِطُوا مِنْهَا جَمِيعًا》یعنی هرکسی در این باب تأمل کند از مقام عیش پنهان او را می‌اندازند، بهشت شناس نمی‌شود، حقیقت شناس نمی شود حالا امشب می‌خواهیم شما را به بهشت برگردانیم. می آیید؟ آدم هم دوباره به بهشت برگشت،

چه جوری جای اولم برگردم؟

هیچ راهی ندارد آدم باید با اسم‌های آنها عشق کنی،

این دعاها نیست، این ذکر مرشد نیست که تو‌ را‌ چند سال هست معطلت‌کردند، این، آن‌ نیست، این همین است که ما می گوییم را یاد بگیر ببین باید با اسماء طیبه و طاهره آن‌ها عشق کنی، این دعا نیست، این ذکر مرشد نیست، که الکی بیخود چند سال معطلت کردند، این همین است که در مجلس امام حسین من و تو داریم این همین است مفت و مجانی و رایگان دستت آمده قدرش را نمی دانی، همین 《یاحسین》هاست، 《یاعلی》 هاست، که هیچ نه مرشد می خواهد، نه پیر می خواهد، نه مقدمه می خواهد با آلودگی هم می‌سازد.

آقاجان می شود یک ناپاک یاحسین بگوید بالایش ببری؟

فرمودند اصلا حسینِ ما، مال گناهکارهاست، نه گناهکار عادی، گناهکارهایی که ناامیدِ ناامید از همه جا هستند، حسین ما مالِ آنهاست، بگو 《یا حَمیدُ بِحَقِّ مُحَمَد》بگو《 یا عالیُ بِحَقِّ علی》بگو《 یا فاطِرُ بِحَقِّ فاطمه》بگو《 یا مُحْسِنُ بِحَقِّ الحسن》گفت همه را که گفتم دیدم اینکه تغییری نشد، حالم عوض نشد، همچین که گفتم《 یا قدیمَ الاِ حسان بِحَقِّ الحُسَیْن》

دیدم اوضاع عوض شد.

چرا؟

آن وقت جنت را پیدا کردم، آدم از جنت بیرون آمده، جنت دو مرتبه دست امام حسین است، اسمش را ببر به بهشت می روی، همان که داری بر او اشک می‌ریزی داخل بهشت هستی، خدا معرفت بدهد که بشناسی، خدا معرفت بدهد این ابعاد را درک کنی.

خدا معرفت بدهد، خدا کمال بدهد، و اِلا خواندن و مطالعه کردن و شنیدن که همه می‌توانند به این راه دست پیدا کنند.

معرفتش را بخواه، درکش را بخواه، جنت مقام عیش پنهان است.

چه جوری حاصل می شود؟ با یاد امام حسین پُر، پُرِ پُر، پُرتر از همه با گریه کردن بر امام حسین بهشت حاصل می‌شود، بهشت نه؛

 

من که امروزم بهشت نقد حاصل می‌شود

وعده فردای زاهد را چرا باور کنم؟

 

باز نمی‌دانم این خواجه چه جوری اینها را می‌فهمد، واقعاً ما نفهمیدیم این چه جوری اینها را می‌فهمد، اگر نبود همین خواجه شیراز آدم این ملاحت و این شیرینی را چه جوری در نقش الفاظ و کلمات بیاورد؟ هی شعر می گوید حرف یک سال را تمام می کند.

 

من که امروزم بهشت نقد حاصل می‌شود [که یاحسین می گویم، که می‌نشینم گریه می‌کنم]

وعده فردای زاهد را چرا باور کنم؟

 

 

بهشت عَدْن اگر خواهی بیا با ما به میخانه

 

همین است، این زبان لطافت شعری همین مجالس ذکر اهل بیت علیهم السلام است، فضایل اهل بیت است، پُرش مجلس امام حسین علیه السلام است، بالاترین مقامات جنت، جنت عَدْن است.

 

بهشت عَدْن اگر خواهی بیا با ما به میخانه

که از پای خمت یک سر به حوض کوثر اندازیم

 

که اگر کسی در مجلس امام حسین علیه السلام نشسته، این بغل دست امیرالمومنین علیه السلام است، بالاتر از این است، بالاتر از این‌است همه آنهایی که بر امام حسین گریه می‌کنند اینها سرشان روی دامان امیرالمومنین است.

صدیقه طاهره سلام الله علیها از آنها پذیرایی می کنند، تو خیال کردی چای را چای ریز امام حسین می‌ریزد؟

خیال کردی سماور را او روشن می‌کند؟

تو خیال کردی خانه را خانم خانه جارو می‌کند؟

به خدا اینجوری نیست، به امام حسین قسم، به خودش قسم که اینجوری نیست، خودت بی بی صدیقه طاهره خانه عزای پسرشان را جارو می‌کنند، اینجوری است، اگر کسی بهشت را دریافت کند اینها هم با او هست، اینها را هم دریافت می‌کند، اگر جنت را دریافت نکرد اینها را هم دریافت نمی کند.

مرحوم حاج ملا آقاجان خیلی بزرگ بود، در مجلس امام حسین میگفت صاحب اختیار…

ولی اگر کسی سیگار می‌کشید از منبر پایین می آمد می‌گفت خانمم[ بی بی صدیقه طاهره سلام الله علیها] تشریف دارند شما جلوی خانمم سیگار می‌کشی؟

این چشم است دیگر، بیخود که حاج ملا آقاجان نشد، یک کسی که بیخود حاج ملا آقاجان نمی شود، از امام حسین گرفت آن چه را…

ادب، ادب در این راه، ادب هر چیزی مناسب خودش است،《 يَـٰٓـَٔادَمُ ٱسۡكُنۡ أَنتَ وَزَوۡجُكَ ٱلۡجَنَّةَ》اولا اینکه آدم تنها بیرون نشده،

آدم با خانمش تنها بیرون نشده، نه آدم و ذریه هرکسی از این مقام امن یک ذره این طرف و آن طرف شده بیرونش کردند، هرکس ذهنش این طرف و آن طرف شده این را باید دریافت کنی بابا، این را باید دریافت کنی، بخوانیم و مثلاً مطالعه کنیم، این دریافت شد؟ اینکه دریافت نیست. شیخ بهاء می فرماید؛

 

علم رسمی سر به سر قیل است و قال

نه از او کیفیت حاصل نه حال

علم نَبوَد غیر علم عاشقی

مابقی تلبیس ابلیس شقی

_________

سعدی اگر عاشقی کنی و جوانی

عشق محمد بس است و آل محمد

 

خب هر که حرف خوب و قشنگ و دلنشین زده یا صوفی است یا سنی است ها؟

اولاً اینکه اگر کسی اهل یک ذره مطالعه، فهم، درک، با سواد جزئی، نمی خواهد خیلی، یک مقدار اهل مطالعه باشد یکی از علائم سنی این است که صلوات بر آل نمی‌فرستند، در هر عصری یک چیز شعار این مخالفین ولایت بوده در اعصار قرون 2 و 3 و 4 و5و 6 تا 7 رسم نبوده صلوات بر آل برای مخالفین ولایت یعنی سنی آل رو در صلوات نمی آورد. او می گوید:

بَلَغَ العُلیٰ بِکَمالِهِ

کَشَفَ الدُّجیٰ بِجَمالِهِ

حَسُنَت جَمیعُ خِصالِهِ

صَلُّوا عَلَیهِ وَ آلِهِ

 

خب حافظ به آن قشنگی حرف زده که لسان الغیب است، او که صوفی است، برود کنار، ملای رومی که عمق حقایق را توانسته بشکافد آن هم که صوفی است برود کنار، هم صوفی است و هم سنی است برود کنار، سعدی هم که صوفی و سنی است کنار برود، او هم که هست او هم که هست، او هم که هست، این برای چیست؟

برای همان حرف آن بزرگ است، خدا رحمت کند مرحوم امام خمینی را، می‌فرمود در این طایفه مردمی هستند که شمر از آنها بهتر است.

همین مقدس مآب ها، این طایفه، این متحجرها، یک ردیف هستند شمر از هیچ کسی بهتر نیست، هیچ کسی بدتر از شمر نیست، یک ردیف هستند، یعنی این مبالغه در سخن است، کسی که ولایت اهل بیت را زیر پا بگذارد این همان شمر است دیگر، امام حسین کشی کار شمر است. امام حسین را چه جوری می شود کشت؟ 《لعن الله امة قتلتكم بالايدي والالسن 》خدا بکشد آنهایی که شما را با دست و زبان کشتند، با دست و زبان، بدتر از اینها هستند، شمر چیست؟ شمر که اصلاً فنای محض است، عدم محض است.

در این باب که ما هنوز حرفی نگفتیم اصلاً کسی به آنها راه ندارد، نه شمری، نه یزیدی، صحنه عاشورا را در آن معنای خاص خودش، این شمر لعن شده، لعن خدا چنان انعدام می دهد، چنان فنا می دهد، چنان از بین می‌برد که حیثیت ندارد و حیثیت نداشته، لعن خدایی اینجوری است که تمام حیثیت وجودی را در همه ابعاد از ملعون می‌گیرد، یعنی اگر خدا یک کسی را لعن کند دیگر هیچی حیثیت وجودی ندارد.

اینها ملعون هستند، یعنی ملعون الهی، ملعون خدایی، هیچی دیگر حیثیت وجودی ندارد، ولی کسانی هستند که این‌ها در زمینه ولایت اهل بیت و ولایت مستدامه اهل بیت علیهم السلام اینها اهل انکار هستند خب اینها را باید من و تو لعنشان کنیم دیگر، راهی ندارد،  《اَللّهُمَّ الْعَنْ اَوَّلَ ظالِمٍ ظَلَمَ حَقَّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ آخِرَ تابِعٍ لَهُ عَلی ذلِکَ》 یکی از کارهای خدا، یکی از کارها، خدا کارهای شایسته مناسب خودش زیاد دارد، یکی از کارهای خدا این است که لعن می‌کند،

《…أُولَٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ》(سوره مبارکه بقره/۱۵۹).

اگر یک کسی به ذهنت گفت که نه بابا لعن چیست، لعن نکنید، نخیر لعن کار خداست، 《أُولَٰئِكَ يَلْعَنُهُمُ اللَّهُ وَيَلْعَنُهُمُ اللَّاعِنُونَ》 ملائکه لعن می کنند، خدا لعن می کند، انبیاء لعن می کنند، رُسل لعن می کنند.

لعن اسقاط حیثیت از طرف‌هاست.

حیثیت وجودی چه می گوید؟ خدا نکند یک کسی را خدا لعنت کند که اگر خدا لعنتش کرد دیگر هیچی ندارد ها، فقط دعا کنیم که اعداء محمد و آل محمد علیهم الصلاة و السلام لعن بشوند، اینها ملعون باشند، لذا ظالمین را خدا لعنتشان کرده، کافرین را خدا لعنت کرده، مشرکین را لعنت کرده، فاسقین را لعنت کرده، منافقین را لعنت کرده، اینها حیثیت وجودی ندارند،

تعینش در خارج این است که آقا حضرت بقیه الله صلوات الله و سلامه علیه وقتی تشریف بیاورند آن دو نفر را از قبر می‌کشند و به درختی می‌بندند آن درخت سبز می‌شود و کسانی که به آنها اعتقاد دارند اعتقادشان زیادتر می‌شود، چطور می‌شود و می‌سوزانند و خاکسترشان را به باد می دهند، اثری از… این معنای لعن است، اگر کسی مدینه مشرف شده باشد کنار قبر رسول خدا می‌بیند، اینکه این نقطه ظلمت مطلقه که آنجا هست اصلا تجلی ندارد، اصلاً آدم یادش نمی آید که یک کسی آنجا بغل رسول الله دو تا آنجا هستند، این مالِ لعن است، یعنی رسول الله چنان لعن کردند که حیثیت برای آنها نمانده،این معنای لعن است. مدینه مشرف شدید کنار قبر رسول خدا؟

هیچ وقت شده سنگینت بیاید؟

هیچ وقت شده که به فکر این باشی که این دو نفر هم اینجا هستند پس ما نمی‌توانیم اینجا قدم برداریم؟

یک نفر دوست های آنها در یک شهر باشد، یک شهر را تاریک می‌کند، در یک مملکت باشد یک مملکت را تاریک می‌کند، دو تا اصل فساد و ظلمت کنار قبر رسول الله می بینی باز نور همه عالم را گرفته، این مال لعن است، یعنی حیثیت وجودی برایش نمی گذارند، آقا امام زمان علیه السلام که بیایند این را روشن می فهمند.

جنت مقام عیش پنهان است، نار که جهنم است ضد آن است، آن سوزش درون است، آن وجدان ناراحت است، جهنم هست ها، جهنم هست، ظالمین، کافرین، مشرکین، گناهکاران، آن هست یک معنای دیگر هم دارد که اینجا باید دریافت کنی، در خطبه هَمام گفتند هَمام دریافت کرده.

قرآن هم می‌فرماید《نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ■ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ》(سوره مبارکه همزه/۶_۷).

آن آتش جهنمی که از دل‌ها زبانه می‌کشد، بابا از سینه‌ها زبانه می‌کشد، هر کسی کینه دارد جهنم با اوست، هر که حسد دارد جهنم با اوست، هرکه حقد دارد جهنم با اوست، همه اینها《نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ■ الَّتِي تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ》، این زبانه اش این است.

 

💠روضه جبرئیل برای حضرت آدم علیه السلام

 

خب ما قرارمان این بود که از فردا شب باز همان خطبه را از اول می گیریم با شرحش ان شاءلله یا اینکه رد می شویم نمی دانیم نصیبمان چیست، چون امشب آمدیم از کربلا عبور کردیم و از این صحنه ما را اجازه دادند که بهره ببریم، روضه‌ای را که جبرئیل برای آدم خواند همان روضه را می‌خوانیم.

جبرئیل روضه را از قول خدا می خواند، توبه را من حس نکردم، مگر اسم پنجم را بردم، جبرئیل روضه می‌خواند: آدم اگر اینکه می‌بودی می‌دیدی این فرزندت را که از شدت عطش آسمان و هوا و جو در نظر او شکل دُخان شده است، آدم یک آن آرام نمی‌گرفتی، همینطور بود وقتی که بی بی زینب سلام الله علیها به گودی قتلگاه رفتند《 فَوَجَدَتهُ 》، دارد فَوَجَدَتهُ معلوم می‌شود بی‌بی گشتند دیدند…

کسی که اول حسین شناس عالم است، آن کسی است که شرط می‌کند با زوج خودش عبدالله بن جعفر که عبدالله من فقط شرطی که با تو دارم در زواج[ ازدواج] این است که هر روز و هر وقت می‌خواهم برادرم حسین را ببینم اجازه داشته باشم، حداکثر مهلت هم سه روز.

اینقدر با برادر آشنا است، ولی این بی‌بی زینب برادر را نشناخت، او را در گودی قتلگاه یافت، پیدا کرد در حالتی که سر از بدن جدا شده بدن به رو روی خاک های گرم کربلا افتاده.

بدن را‌ به بغل گرفت،‌ در بر گرفت، نتوانستند بی بی را از این بدن جدا کنند

مگر با تازیانه و کعب نی.

 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحة مع الاخلاص و الصلوات.

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *