شرح فرازهایی از خطبه های نهج البلاغه(خطبه اول)_ جلسه چهارم_( رمضان_1371)

💠بسم الله الرحمن الرحیم💠

《ثُمَّ أَسْكَنَ سُبْحَانَهُ آدَمَ دَاراً أَرْغَدَ فِيهَا [عِيشَتَهُ‌] عَيْشَهُ وَ آمَنَ فِيهَا مَحَلَّتَهُ وَ حَذَّرَهُ إِبْلِيسَ وَ عَدَاوَتَهُ فَاغْتَرَّهُ عَدُوُّهُ نَفَاسَةً عَلَيْهِ بِدَارِ الْمُقَامِ وَ مُرَافَقَةِ الْأَبْرَارِ فَبَاعَ الْيَقِينَ بِشَكِّهِ وَ الْعَزِيمَةَ بِوَهْنِهِ وَ اسْتَبْدَلَ بِالْجَذَلِ وَجَلًا وَ [بِالاعْتِزَازِ] بِالاغْتِرَارِ نَدَماً ثُمَّ بَسَطَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لَهُ فِي تَوْبَتِهِ وَ لَقَّاهُ كَلِمَةَ رَحْمَتِهِ وَ وَعَدَهُ الْمَرَدَّ إِلَى جَنَّتِهِ وَ أَهْبَطَهُ إِلَى دَارِ الْبَلِيَّةِ وَ تَنَاسُلِ الذُّرِّيَّةِ》.

 

بعد از مراتب توحید به آن فرازهای درک نشدنی که هر کسی سخنی گفته از حدس خودش و مقام و مرتبه خودش حرف زده، همه آنهایی که راجع به این خطبه امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام مطلب آوردند این مطالب به معیار و مقیاس و میزان اندیشه و فکر خودشان است، خارج از آن نقطه ای است که این موجود ناشناخته و تفسیر نشده معنا فرموده است، بعد از آن فرازهای توحید، و خلقت آسمان و زمین و جو و هوا، امیرالمومنین علیه الصلاة والسلام به خلقت آدم می پردازند، و کیفیت اسکان او در دارُ الخُلد و دچار شدن آدم به وسوسه شیطان، با حفظ مقام عصمت.

قبل از اینکه باز مطلب را ارائه بدهیم، یک اصلی را در وَلیّ شناسی و معرفت ولیّ و شئون این باب عرض کنیم، و آن، این است که در اعتقاد عامه این چنین است که نتیجه بعد از فعل عائِد هر فاعلی می شود.

این را به اعتقاد پذیرفته اند که عبادت نتیجه اش قُرب است، این اعتقاد عامه است، اگر کسی عبادت صحیح داشته باشد حق جَلَّ و عَلا او را به مقام قُرب می رساند، توبه نتیجه اش غفران است، این اعتقاد عامه است اگر کسی موفق به توبه بشود غفران او را می گیرد.

در این زمینه هر چه دیگر ما بیان داریم، سخن داریم، همین طور است که زیارت ذوات مقدسه معصومین علیهم الصلاة و السلام را هم بعد از زیارت خودش را مغفور و مرحوم می داند، زیارت درست، صحیح، قبول شده، امضاء شده، این دنبال مغفرت می گردد، این اعتقاد عامه است.

در اعتقاد خواص که شیعه همیشه اینجا مَرتَبَت یافته است و مقام و رتبه گرفته است.

خلاف این است، و در باب ولیّ شناسی هم همین است که خواهیم گفت، به بیان می پردازیم.

ببینید مَرکب، وسیله برای رسیدن به مقصد است، نه اینکه وقتی به مقصد رسید سوار مرکب بشود، آن ماشین را لازم دارید به کربلا، حج، آمریکا، با طیاره، وقتی به مقصد رسیدید آنوقت سوار هواپیما می شوید؟

وضو قبل از نماز است، قبل از عبادت است، نماز می خوانید وقتی نمازتان تمام شد می روید وضو می گیرید؟

اصلا طهارت را برای این در متن شرع آوردند که اینها حالی مان بشود، همه اینهایی که روزه می گیرند خیال می کنند بعد از ماه رمضان که تمام شد خدا آنها را می بخشد.

بحقِ حق قسم تا نبخشد اجازه نمی دهد که تو روزه بگیری، تا پاکت نکند اجازه نمی دهد ماه رمضان را دریافت کنی، بحقِ حق قسم.

چنان تو را شستشو می کند، چنان پاکت می کند…

لذا خواجه خیلی در این باب قشنگ می گوید، خواجه خیلی حالی اش بوده، نمی دانم از کجا هم‌ می فهمیده، ما که نفهمیدیم!!!

 

غوطه در اشک زدم کاَهل طریقت گویند

پاک شو اوّل و پس دیده بر آن پاک انداز

 

اول پاکی و طهارت است بعد شروع به عمل کردن است، این اعتقاد عامه مردم است که از خواص فعلِ حق بی خبر هستند.

چه می گویند؟

می گویند من سی روز روزه می گیرم، این روزه های بی خاصیت است، همین روزه های بی خاصیتی که آخرش هم یقین نمی کند که آمرزیده شده.

منتظر نباشید که یک وقتی این به این نقطه راه پیدا کند که خدا من را بخشید، نه، نه ، این هیچ خبری نیست.

مالِ(برای) کیست؟

برای آنهایی است که شب اول ماه رمضان، وقتی که نیمه شب بلند می شود نیت صوم می کند می‌گوید خدا من را راه دادی، پاکم کردی.

حق مهمان می طلبد، می گوید شما ضُیوفُ الرحمن هستید، شما مهمان های خدا هستید.

خدا مهمان ناپاک به خانه اش، سر سفره اش راه می دهد؟ هان؟

این می شود، اصلا این تصورش می شود؟

این پاک می کند، اصلا شستشو می دهد با آن آبی که از دریای رحمت خودش سرچشمه گرفته، دریای رحمت حق فوران دارد، فَیَضان دارد، سرچشمه اش دست امیرالمومنین است، او ساقی کوثر است، نه اینکه در حلق می ریزد و در کلام می ریزد، نه، می برد، غوطه می دهد.

 

آیینه شو جمال پری طلعتان نگر(طلب)

جاروب کن خانه سپس میهمان طلب

 

اول مهمان را دعوت می کند و می نشاند و همه اینها، مهمان که می رود خانه اش را جارو می کند، عجب!!!

تو می دانی این مهمانی که نشسته رد پایش را جارو می کنی یعنی چه کسی؟ اثرش را می خواهی برداری؟

این مهمان جایی که نشسته دیگر آنجا را جارو نکن، بگذار باشد، این بویش هست، بگذار اثرِ نشستنش باشد.

ماها این جوری هستیم، این اعتقاد عامه است، عوام با این اعتقاد…

حق می فرمایید اول طهارت، اول وضو، اول غسل، بعد چه؟ بعد نماز، بعد طواف، بعد عبادت.

از این یاد بگیریم یعنی اولی پاکی.

این را در حکم، حق ما را دعوت می کند، به ما امر می کند، بعد خودش ابن کار را نمی کند، نه؟

خودش می گوید کارهایت را بکن بعدا اگر اینکه یک وقتی فرصت شد پاکت می کنم، هر که نیت فعل خوب می کند، این پاک می شود، اراده می کنی که به زیارت علی بن موسی الرضا علیه الصلاة و السلام مشرف بشوی، مغفرت تو را گرفته، اگر مغفرت تو را نمی گرفت اجازه نداری اراده بکنی.

ما شاید اینکه هزار دفعه که کم است، ده هزار مرتبه، بیست هزار مرتبه، اراده می کنیم زیارت آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام برویم، همین اراده که می کنم می بینم اینکه تمام شد، به من اجازه دادی که بیایم همه چیز برایم هست، چقدر به فرودگاه می روم و برمی گردم.

اینقدر بزرگ است، اینقدر عظمت دارد، اینقدر رحمتش واسعه است که با تصمیم اولی کار تمام است، لذا آن روایتی هم که دارد کسی که ماه رمضان بر او بگذرد و تمام کند، و یقین نکند که خدا او را آمرزیده این جزء اَشقیا است.

یعنی شاید شب اول این را بفهمی، اول ماه رمضان قبل از اینکه هِلال پیدا بشود تو را پاک کرد، شاید روز دوم، شاید روز سوم، شاید امشب که شب ششم است، امشب یقین کن، شاید شب آخر یقین کنی که اول ماه رمضان تو را بخشیدند، پاکت کردند گفتند بیا.

همه ما این جوری هستیم که آنچه را حق به عنوان تقدم بر ما جاری کرده، ما در معرفت حق تأخُر به او می دهیم، بعد هم نصیبمان نمی شود، نمی شود، نمی شود، هیچ وقت هم نصیبمان نخواهد شد.

کسی که زیارت آقا علی بن موسی الرضا می رود اول از علی بن موسی الرضا علیه السلام دریافت دارد، اول او را خوب می شناسد که نیت می کند، که اراده می کند، آن نَظرِه اول، آن جهش اول، آن برق اول، هر چه هست در آن است.

لذا 《صُم لِلرُویَه وَ اَفطِر لِلرُویَه》، با بینش روزه ات را بگیر، صُم لِلرُویَه.

عجب!!! بالای بلندی می رود هی ماه را نگاه می کند!!

این مالِ چیزهای فقهی و ظاهری آن است، چرا هلال را باید ببینی روزه بگیری، اما صُم لِلرُویَه، تا او را نبینی حق نداری روزه بگیری.

تا جمالش را زیارت نکنی آن روزه، روزه نیست، صُم لِلرُویَه، اگر هم می خواهی عید فطر بر تو بگذرد عید کنی، او را ببینی و عید کن، ندیده چه چیز را هی عید می کنی؟ تو عزا باید بگیری،《 صُم لِلرُویَه وَ اَفطِر لِلرُویَه》، هر وقت جمالش را دیدی روزه بگیر.

لذا 《أَنَظرَةِ الأولى مِنَ الرَحمن》، فقط بردی در آن چیزهایی که اصلا خداوند تبارک و تعالی به حساب نیاورده.

گفت اگر می خواهی به نامحرم نگاه کنی زنت بشود اول نگاه کنی عیب ندارد،《وَ نَظرَةِ الثانِيَة مِن الشيطان》نگاه اول خوب است، نگاه دوم…

اگر بد است اولش هم بد است، دومش هم بد است، پنجمش هم بد است، 《أَنَظرَةِ الأولى مِنَ الرَحمن》این نگاه مالِ آن نگاه ها نیست، همیشه ما مسائلی که به این پُری به این قشنگی به این دلربایی باب رحمت و حقیقت را باز می کند در خوراک و غذا و زن و بهشت و حتی در حوریه و غِلمان، و آنجاها بردیم. و به همه هم تاخیر دادیم، بعدا، همه اش بعداً.

《أَنَظرَةِ الأولى مِنَ الرَحمن》نگاه اولی هر چه به تو داد همان درست است، خدا پشت آن چشم نشسته، اگر یک کسی را دیدی به دلت نشست همان اول، بدان این همان است که باید تا آخر با او باشی.

《وَ نَظرَةِ الثانِيَة مِن الشيطان》اگر با نگاه دوم از او کَندی دیگر بدان شیطان دخالت کرده.

خیلی ها را آدم اول می پسندد، نگاه دوم، سوم، چهارم، پنجم که پسِ این نگاه شیطان نشسته، وسوسه های مردم، وسوسه های خلق، عه این هم چیزی بود، راهی بود که تو انتخاب کردی؟

 

این شیطان است، اول روح پاک، روح مُصَفا، روحی که آلودگی نداشت، قشنگ دریافتش کرد، 《أَنَظرَةِ الأولى مِنَ الرَحمن》خوب پسندید، در برخورد اول هرچه رخ می دهد همان است، اگر یک کسی را دیدید و در مرتبه اول به دلتان نشست با او تا آخر باشید، همه دردهایتان دوا می شود، در موانِسَت، در مجالست، در اُخوت، در دوستی، در رفاقت، همه چیزها با او هست.

اگر نگاه دوم را ملاک قرار دادید بر ضد آن نگاه دیگر خبری نیست.

《صُم لِلرُویَه 》روزه هم همین است، اول ببینش، جمالش را زیارت کن، بعد روزه بگیر.

روزه می گیرم که شاید او را ببینم.

نخیر می گوید اول رؤیت بعد روزه.

من عبادت می کنم که بعدا قرب پیدا کنم.

نه بابا ببین در نیت هم این هست دو رکعت نماز می خوانم قُربَةً اِلی الله، اول قُربَةً اِلی الله، بعداً عبادت.

نیت این جوری است، بدون نیت عمل باطل است.

خب برای چه بدون نیت عمل باطل است؟

به جهت اینکه اول ببین بغل دستش نشستی، بعد با او حرف بزن، چون نماز حرف زدن با خداست.

اگر می خواهی با خدا حرف بزنی نماز بخوان.

اگر می خواهی خدا با تو حرف بزند قرآن بخوان.

_خب اول بغل دستش نشستی، پهلویش هستی که می خواهی با او حرف بزنی؟

نه نماز را می خوانم که من را پهلوی خودش راه بدهد.

_خبری نیست.

این اعتقاد عامه است، من نماز می خوانم که شاید[ همیشه هم با اینها شاید هست] ، یک وقتی، آنجا راه…

در نیت به تو یاد می دهند بگو قُربَةً اِلی الله، من این نماز را می خوانم چون نزدیکش نشستم، دارم با او حرف می زنم، آنوقت نماز خواندن دارد، آن وقت الله اکبر گفتن دارد که پهلویش نشستی چه جوری می گوید، چرا نمازها ما را غافل می کند؟

چون می خواهی بعداً به او نزدیک بشوی.

نه؟

《 إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى‌ عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ》(سوره مبارکه عنکبوت/۴۵).

نمازی که قُربَةً اِلی الله قبلش هست، نزدیک تو نشستم دارم عبادت می کنم، روبروی تو،《 وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ…》(سوره مبارکه انعام/۷۹).

خدایا روبرو با هم هستیم.

《…وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا ۖ …》من روبروی تو نشستم، آن وقت اگر یک نماز در عمرت این جوری بخوانی لذتش را می فهمی، آن نمازی است که《إِنَّ الصَّلَاةَ تَنْهَىٰ عَنِ الْفَحْشَاءِ وَالْمُنْكَرِ ۗ》،

نمازی که از زشتی، پلیدی، بدی دورت می کند، چون بغل دستش نشستی داری با او حرف می زنی.

《إِيَّاكَ نَعْبُدُ》آن وقت جواب می دهد، فقط تو را می پرستم و بس، 《وَ إِيَّاكَ نَسْتَعِينُ‌》و از تو کمک می گیرم و بس.

《وَجَّهْتُ وَجْهِيَ لِلَّذِي فَطَرَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ حَنِيفًا ۖ …》وَلیّ شناسی هم همین جوری است، من می روم کتاب مطالعه می کنم، فضائلش را می خوانم، مناقبش را می خوانم، از این طرف و آن طرف درک می کنم، که او را بشناسم، هیچ وقت او را نمی شناسی، او را بشناس و بیا فضائلش را بخوان، آن وقت اهل تصدیق هستی.

او را بشناس ببین این حرف هایی که ما می زنیم برایش کم است، اینها نیست، بزرگتر است.

غُلوّ است؟

اصلا معنای غُلُوّ را نمی دانی، اصلا لفظ غلو را نمی دانی.

برای چیست؟ برای این است که او را نشناختی.

اگر که ابعاد وجودی او به اندازه ای که اجازه دادند به اندازه ای که درک بشود، آنوقت اقرار می‌کنی، اعتراف می کنی، فضیلتش را که به تو بگویند، منقبتش را که به تو بگویند، می بینی بله آن است چون با او نشستی، از او دریافت داری، دو جور فضیلت و منقبت شنیدن از اهل بیت علیهم السلام داریم.

یک؛ فضیلت و منقبت گفته می شود که بعد با او آشنا بشوی.

این برای عوام است، این هم هست.

دو؛ او را می شناسم.

آخر یک‌ کسی به یک بزرگی اصرار می کرد که من دلم می خواهد خدمت آقا امام زمان علیه السلام برسم شما یک راهی، دعایی…

با همین جسم می خواهم ایشان را ببینم، معرفت و اینها سر جای خودش، نه من می خواهم این بزرگ را دریافتش کنم، چشمم به جمالش بیفتد.

او خوب جوابی داد خیلی قشنگ، فرمود اگر او را ببینی می شناسی اش؟

حالا او را ببینی، پرده از رخسارش برگرفت او را می شناسی؟

تو با نشانه آمدی، این نشانه های همیشه قابل تأمل است.

او را دیدم حالا علامت می گویند، می بینم چقدر تطبیق دارد، آنهایی که علامت نیست کنار می رود، آنهایی که علامت است، اصلِ نسخه پیش من است، قشنگ می دانم.

مرحوم آقای میلانی فرمودند که یک کسی را من در سامرا دیدم طلبه مبتدی بود، خیلی مبتدی بود، اولی بود که ادبیات را…

به من گفت که آقای میلانی من همه روایاتی که از ائمه هست بدون سند می دانم کدامیک از امام است و کدام نیست.

گفتم این عجب ادعایی دارد!

چندتا روایتی که صد در صد مَجعول بود، جعل بود، پشت سر هم خواندم، دیدم گفت نه امام من اینجوری حرف نمی زند.

این نیست، این نیست، این نیست، یکی، دوتا، ده تا، بیست تا را رد کرد، یک روایتی که مجمعٌ علیه بود، آن را خواندم، گفت این حرف امام من است.

گفتم آخر من که سند نگفتم!

گفت به سند نیست، متن شناسی غیر از سند شناسی است.

چطور حرف امامش را بلد است؟

چون او را دیده، به او متصل است.

امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام که دارد اینجا از خلقت آدم سخن می گوید، او قبل از آدم وجود دارد، 《علی》بعد از آدم در ادوار خلقت همان است که خلافتش بین همه خلق مُردد است.

خلیفه چهارم است، نخیر همان خلیفه اول هم مثل خلیفه چهارم است فرق نمی کند، هر که بگوید 《علی》خلیفه اول است با آن که بگوید خلیفه چهارم است، یکی است، یک حرف است.

《علی》وَلیِّ مطلق است.

خلیفةُ الرسول الله، يعنى نزاع همین است دیگر تمام شد؟ ما به سنی بگوییم اینکه نخیر《علی》خلیفه اول است آنها بگویند خلیفه چهارم است شیعه شدیم؟

《علی》رقم خلقتش قبل از هستی زده شده.

آن روایتی که شب اول یادم رفت بگویم؛‌

به رسول الله عرض کردند که یارسول الله مردم دارند شما را ملامت، سرزنش می کنند آن طرف و این طرف مثلا دارند مسخره می کنند که افتخار می کنید که آی من هستم رسول خدا که اول کسی که من را قبول کرده《علی》است.

این اوّلیت مالِ اوّلیت است،《كُنْتُ وَصِيّاً وَ آدَمُ بَيْنَ اَلْمَاءِ وَ اَلطِّين》.

بعد از رسول الله، خلیفةُ الله است؟ امیرالمومنین می فرماید《كُنْتُ وَصِيّاً وَ آدَمُ بَيْنَ اَلْمَاءِ وَ اَلطِّين》، هنوز رقم خلقت پدربزرگم نخورده بوده من آنوقت بودم، وصی بودم.

رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند

《كُنْتُ نَبيّاً وَ آدَمُ بَيْنَ اَلْمَاءِ وَ اَلطِّين》، هر دو با هم حرف می زنند.

آقا رسول الله شما را مسخره می کنند که شما می گویید اول کسی که به من ایمان آورد《علی》است.

یا نُه ساله، یا یازده ساله یا سیزده ساله بودند، دیگر بیشتر که نگفتند، یک جوان سیزده ساله، یا یک جوان یازده ساله، یا یک…اینکه فخر و مباهات…

رسول الله فرمودند مردم را بگویید به مسجد بیایند.

یک بچه به من ایمان آورده؟ همان هایی که می گفتند

دیگر《…لَيُزْلِقُونَكَ بِأَبْصَارِهِمْ لَمَّا سَمِعُوا الذِّكْرَ وَيَقُولُونَ إِنَّهُ لَمَجْنُونٌ》(سوره مبارکه قلم/۵۱)، آنها می گفتند.

به مسجد آمدند، رسول الله بالای منبر رفتند فرمودند چه کسی گفته《علی》بچه است؟ والله با این چشمهایم دیدم گِل آدم را با دستش تخمیر کرد.

سلمان، ابی ذر، 《أَنَّا خَمَّرْتُ طِينَةَ آدَمَ بِيَدِی》گِل آدم را من خودم با دست هایم تخمیر کردم.

در خلقت آدم است، امیرالمومنین علیه السلام خطبه خواندند، در خلقت آدم سخن گفتند.

خودش را پیدا کردی؟ می خواهد آدم را در این خطبه پیدا کند، آدم چه جوری پیدا شد و چه جوری رفت بهشت و چه جوری؟؟

خودش را پیدا کردی؟

سخنگو را یافتی؟

کجا بود؟

اگر تو نبودی این حرف ها را از کجا می دانستی؟

بعد از اینکه آدم خلق شد تو آمدی؟

از کجا اطلاع داری؟

اگر او نبوده چه جوری اطلاع دارد؟

مثل من و توست که سخن می گوید؟

یک کسی شهر قم را می رود می بیند می آید تعریف می کند، یکی شهر قم را می سازد تعریف می کند، کدامیک از آنها درست در آن آب و خاک قرار گرفته؟

یکی مسجد اعظم را می بیند می آید تعریف می کند، یکی مسجد اعظم را می سازد، تعریف می کند، کدام است؟

علی بن ابی طالب علیهما السلام رفته آنجا را دیده و تعریف می کند یا اینکه ساخته‌ و تعریف می‌کند؟ کدامیک؟

اینها را نگوییم؟ اینها را بگو، اصلا این حرفها را در عالم بیاور.

مردم قبول نمی‌کنند؟! چرا الان وقتش است، الان فصلش است، الان زمانش است، رشد آمده، کمال آمده، جوان ها قبول می‌کنند، پیرمردها هم بگذار دو سه سال یا ده سال دیگر همه می میرند، والله آنهایی‌که امیرالمومنین را قبول نمی کنند مرگ برایشان بهتر است.

اقلا ده سال زودتر‌ می میرد‌ گناهش کمتر است، آن که‌ پذیرای فضائل امیرالمومنین و اهل بیت علیهم السلام نیست بگذار بمیرند بروند، جوان ها می پذیرند.

بگو، جوانها فوری قبول می کنند.

چرا؟

چون زمانِ رشد است، زمان ترقی است، عصر ظهور است، باید استعدادها، عقل ها، اندیشه ها، آماده بشود که آن‌ حقیقتِ کُل خودش را نشان بدهد، اینها را‌ پذیرا باش که وقتی پا به عرصه وجود گذاشت گفت من هستم بتوانی او را بگیری.

اول طایفه ای که قبولش می کنند نصارا هستند،

 

چرا؟

می دانی؟

چون آنها از همین دودمان هستند، مادر بقیة الله، حضرت‌ نرجس خاتون‌ از نواده شَمعون الصَّفا است، که از حواریون عیسی است، آنها از ناحیه‌ مادری با اتصال…

خویش و قومی مُراد نیست، خویش و قومی ظاهری را نمی گویم، این خویش و قومی باطنی است، نَسَبُ الحُب خیر، اول آن طایفه قبول می کنند، بعد زرتشتی ها قبول می کنند، اینها روایت است، همه فِرقه ها که قبول کردند آن ته مانده ها، آخِر، آخِر، آخِر، چه کسی قبول می کند؟ مسلمان ها!

آن آخر مسلمان ها ماها قبول می کنیم، ان شاءالله هستی می بینی.

یک شعری هست که آقای شیرازی می خواند، قبل از این که من نقش وجود بگیرم تو در متن هستی من نشستی، قبل از این که من نقش وجود بگیرم، من نبودم و تو در هستی من نشستی.[ نگارنده؛ شاید منظور آقاجان این شعر سعدی بود؛

همه عمر برندارم سر از این خمار مستی/ که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی]

که آن هستی غیر از این هستی اعتباری است، هستی واقعی آن است.

خدا آدم را آفرید در بهشت جایش داد، بعد از اینکه به بهشت رفت به وسوسه شیطان با حفظ مقام عصمت دچار شد، بیرون آمد، توبه کرد، خدا به او کلمه رحمت خودش را تلقین کرد، عبارت نهج البلاغه است، بعد از آن آدم دو مرتبه برای آشنایی با این حقیقت، توبه اش قبول شد و به جنت برگشت.

آیا آقا امیرالمومنین علیه السلام اینها را از یک جایی، کتابی، تاریخی، قصه ای، حکایتی نقل می کند؟

مثل بقیه علما، کتاب نویس ها؟

همین طور که عارفِ به مقام رسیده، درک کرده شئونِ تشیُع را، مغفرت را قبل از عمل می داند، اجابت را قبل از دعا می بیند، [ اجابت قبل از دعاست]

یاالله جوابم را بده.

هیچ کس جواب نشنیده، هر که یاالله گفته منتظر جواب است یکی بیاید، چه کسی شنیده؟

آن که به او گفته عَبدی من را بخوان.

اول اجابت است بعد دعا.

فلانی مُستَجابُ الدَعوه است، یعنی وقتی دعا می کند بعد اجابت می شود؟ نه مستجابُ الدعوه است اول به او نوید می دهند، بشارت می دهند، که تو ما را بخوان، بگو یاالله، اجازه داری، این استجابت است.

همه ما خیال می کنیم یک مومن، یک ولیّ، وقتی می گوید که خدایا این مرض را از این دور کن با گفتن او آن مرض خوب می شود.

نه وَالله این نیست، اول مرض به برکت وجود او برطرف می شود بعد این به سخن می آید.

اینها را خوب بدانیم، بفهمیم.

در اینجاست که انسان، مومن را، ولیّ را، در تمام اعتبارات یکسان می بیند، یعنی چه؟

یعنی او عزت می دهد، همو ذلت می دهد، هدایت می دهد، همو ضلالت می دهد، آثار آن معرفت است، خداوند تبارک و تعالی آدم را آفرید، آقاجان شما کجا بودید این جوری نقل می کنید؟

《ثُمَّ أَسْكَنَ سُبْحَانَهُ آدَمَ دَاراً أَرْغَدَ فِيهَا [عِيشَتَهُ] عَيشَهُ》( خطبه اول)

یک جایی او را برد که آنجا کمال آسایش و آرامش را

داشت، عیش رَغَد داشت، خیلی زندگی برایش گوارا بود، 《 وَ آمَنَ فِيهَا مَحَلَّتَهُ 》جایش را جای امن قرار داد، 《وَ حَذَّرَهُ إِبْلِيسَ وَ عَدَاوَتَهُ》به او فرمود اینکه مواظب شیطان باش، ابلیس در کمین است،

《فَاغْتَرَّهُ عَدُوُّهُ نَفَاسَةً عَلَيهِ بِدَارِ الْمُقَامِ وَ مُرَافَقَةِ الْأَبْرَارِ، 》این شیطان که دشمن بود حسد بُرد که چرا او به دارُ الخُلد برود و

من دارُالخُلد نباشم.

همیشه این جوری است هر کس که خواسته باشد ببیند جمعی به دوستی امیرالمومنین دورِ هم جمع شدند، مرافقه ابرار، شیطان می آید حسد در دل دیگران می اندازد که اینجاها را به هم بزند.

《فَبَاعَ الْيقِينَ بِشَكِّهِ وَ الْعَزِيمَةَ بِوَهْنِهِ وَ اسْتَبْدَلَ بِالْجَذَلِ وَجَلًا وَ [بِالاعْتِزَازِ] بِالاغْتِرَارِ نَدَماً، ثُمَّ بَسَطَ اللَّهُ سُبْحَانَهُ لَهُ فِي تَوْبَتِهِ 》بعد حق جلَّ جلالهُ ، خداوند تبارک و تعالی او را به توبه پذیرفت، 《وَ لَقَّاهُ كَلِمَةَ رَحْمَتِهِ وَ وَعَدَهُ الْمَرَدَّ إِلَى جَنَّتِهِ 》 به‌ او کلمه رحمت را تلقین کرد؛ بگو یا محمد و یاعلی، بگو یافاطمه، یاحسن، یاحسین، و با این کلمات خداوند تبارک و تعالی، وعده مَرَدِّ به جنت، به او مرحمت کرد،《وَ أَهْبَطَهُ إِلَى دَارِ الْبَلِيةِ وَ تَنَاسُلِ الذُّرِّيةِ》، او به دار دنیا منتقل شد، و حق توبه اش را به برکت این انوار مقدسه قبول کرد.

آدم، چطور، چرا بیرون رفت؟ او هم خیال می کرد که از ذریه خودش یک کسی بعدا به وجود می آید.

این تکان خوردن آدم است، آدم منتظر بود یک زمانی بیاید یک 《محمد》، یک《علی》، یک 《فاطمه》، یک《حسن》، یک《حسین》…

به او فهماند نه اینها قبل از وجود تو نقش هستی تو را زدند، خدا به ما معرفت، یقین، توحید، ولایت، یقینی که خودشان می پسندند، عین الیقین، معرفت، مرحمت بفرماید.

محبت ما را نسبت به این ذوات مقدسه روز افزون کند، ولایت آنها را در ذریه ما و اَعقاب‌ ما الی یومُ القیامه قرار بدهد.

سه تا صلوات مرحمت کنید.

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

 

《یا علی مدد》

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *