شرح آیه ۵۵ سوره مبارکه قصص__جلسه پانزدهم(فایل نوزدهم سال۷۲) _(۱۳۷۲/۰۷/۱۶)

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》

《وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِینَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ فِی ٱلۡأَرۡضِ وَنَجۡعَلَهُمۡ أَئِمَّهࣰ وَنَجۡعَلَهُمُ ٱلۡوَٰرِثِینَ》(سوره مبارکه قصص/۵).

 

یکی از علامات قطعیه برای رهبران باطنی و دینی و کسانی که حقّ هدایت را خدا به آنها داده است که گروهی از این مردم منتخب و مجتبی ائمه علیهم السلام هستند.

این امامان وصف جامع شان استضعاف است. یعنی به این معنا عالِم هستند، عابد هستند، زاهد هستند، شجاع هستند، کریم هستند، سخیّ هستند، رحیم هستند، همه‌ی این صفات حسنه در آنها هست.

یک وجه جامعی ست که تمام این صفات از آنجا سرچشمه‌ی وجود گرفته و آن استضعاف است.

《و نُریدُ اَن نَمُنَّ علیَ الّذینَ استُضعِفوا فی الارض و نَجعلَهُم اَئمَّه》

بُنیه، نیرو، قدرت، توانایی برای راهبری و رهبری و راهنمایی چیست؟

قرآن می‌فرماید استضعاف، استضعاف در ارض موجب می‌شود که خدا به او بزرگترین موهبت و عنایت را بفرماید که حقِ رهبری و امامت داشته باشد.

یک مقدار کمی از استضعاف بیان کردیم. مستضعف را گفتیم کیست. امروز یک شرح مبسوط‌تری در این باب ارائه می‌دهیم.

مستضعف نه معنایش ناتوان و بی قدرت یا کم توان و کم قدرت است.

مستضعف یعنی آن حقیقت نوری و روحانی و معنوی و حقیقت الهی که در خلق می‌آید و مردم دنیا او را ضعیف می‌گمارند، ضعیف می‌پندارند. خیال می‌کنند کاره‌ای نیست، در حالیکه همه کاره است. این معنای مستضعف است، 《و نُریدُ اَن نَمُنَّ علیَ الَّذینَ استُضعِفوا فی الاَرض》،

رستم است و به قول معروف یک دست اسلحه. خودش هست با یک لا قَبایش. حتی یک چاقوی میوه خوری هم در جیبش ندارد، یک قلم تراش هم در جیبش ندارد ولی با عالَم مقابله می‌کند.

عدد ندارد، عُدّه ندارد، لشکر ندارد، پول ندارد، شهرت ندارد، هیچ چیز از این مسائل با او نیست ولی بر قلوب سیطره دارد. این معنای مستضعف است.

از آن طرف عدّه دارد، عدد دارد، لشکر دارد، جمعیت دارد، توپ و تانک دارد، سر و صدا دارد هیچ قدرت ندارد.

وقتی می‌خواهد مردم را بسیج کند به طرف یک حقیقتی می‌گوید، آی مردم بلند شوید نماز شب بخوانید، آی مردم نمازهاتان را اول وقت بخوانید، این سخنش است. امامی که خدا انتخابش کرده به معنای لغوی و معنای وصفی راهبر و رهنمایش کرده ، او نفوذ کلام دارد، این قدرت تصرف دارد.

با آقا امیرالمومنین علیه الصلاه والسلام که اسمش روح بخش است، اسم 《علی》 روح بخش است، این نور می دهد، وقتی آدم اسم مبارکش را می‌آورد.

یکی از عزیزان الآن می‌گفت من وقتی یک نامه‌ای یا یک مثلا بیانی را در ورقه می‌نویسم، بالایش می‌نویسم 《بسم العلی》 با اینکه در حوزه هم هستم به من اعتراض می‌کنند که این چیست؟ بسم العلی یعنی چه؟ این جهتش معلوم است چون تمام قدرت آمده اینجا، اهل دنیا نمی‌توانند بکشند، نمی‌توانند بفهمند.

هرکس در عالم نمی‌خواهد با خدا آشنا بشود با این اسم خوب نیست.  این را من به تو بگویم. می‌گوید شیعه‌ام، می‌گوید مَوالی‌ام، می‌گوید دوازده امامی ام،《 یاعلی》 که بگویی دست و پایش را جمع می‌کند! چرا؟

چون رسول خدا فرمودند《علی》 جان تو مَحکِ ایمانی، تو ملاک ایمانی.

《لولا انت یا علی》 ، این جنبه‌ی اسمی است نه جنبه‌ی مُسمّیَ 《لَو لا اَنتَ یا عَلی لَم یُعرَفِ المُومنونَ بَعدی》

اگر تو نبودی《 یاعلی》، این《 یاعلی》، همین کلمه است نه وجود معنوی و باطنی و مُسمّای این اسم.

اگر نبودی 《علی》 جان، اگر نبود اسم تو، اگر این کلمه نورانی نبود مومنون شناخته نمی‌شدند بعد از من.

ملاکِ ایمان است، ملاک تقوا است، ملاک ولایت است.

خود رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم هرچه صدمه دیدند مال این بود که این اسم را زیاد برزبان می‌آوردند. هرچه دشمنی و کینه برای رسول‌الله درست شد برای این بود که این اسم را زیاد به زبان می‌آوردند.

درب خانه‌ی فاطمه‌ی زهرا سلام‌الله‌علیها که سوخته شد و پهلوی بی‌بی شکست مال این بود که این اسم را زیاد به زبان می‌آوردند بعد هم هست:

 

رگ رگ است این آب شیرین و آب شور

بر خلایق می‌رود تا نفخ صور

 

تا انقراض عالم، تا ظهور حضرت بقیهالله این هست. اگر می‌خواهی مردم با تو دشمن بشوند و این دشمنی نتیجه‌ی الهی داشته باشد اسم 《علی》 را ببر. این اسم در عالم کارگشاست.

 

هرکه در عالم صدمه خورده برای اتصال به این اسم است. خب، این قاعده اش است.

آن عزیز ما حتما صدای مرا می‌شنود که سوال کردند. مردم کار ندارند. باطن وقتی که جدا باشد از این حقیقت با این اسم هم کار ندارد. این قدرت است، ببین، آقا امیرالمومنین علیه الصلاه والسلام در کوفه که تشریف داشتند موقعی که با معاویه در زد و خورد و ستیز بودند و لشکر جمع می‌کردند، این مسائل ظاهری است، در جنگ جمل نشسته اند جلوی خیمه آن نعال غیر قابل مصرفشان را با دست خودشان دارند وصل و پینه می کنند.

نِعال یعنی آن کفشی که روکش ندارد، روپوش ندارد.

داشتند وصل و پینه اش می‌کردند، یک کسی آمد از لشکریان… (می‌خواهد قدرت را در ظاهر بیاورد، قدرت را در آمادگی در عده و عدد بیاورد) عرض کرد که یا امیرالمومنین دارد مثل باران تیر می‌آید از طرف دشمن، همه تجهیز کرده‌اند، شما نشسته ای جلوی خیمه و نِعالتان را وصله و پینه می‌کنید؟ شما بلندشو یک سانی از لشکر ببین.

حضرت فرمودند: این نعال چقدر قیمت دارد؟ این لنگه‌ی نعال؟

عرض کرد آقا جان دوتایش را اگر بیرون درِ مسجد بگذارید، کسی آن را برنمی‌دارد. این دیگر پوشیدنی نیست از بس که وصله خورده.

حضرت فرمودند آنقدر جامه ام را داده‌ام وصله بزنند که خجالت می‌کشم از وصله زن ، از راقِع، از کسی که وصله و پینه می‌کند، دیگر خجالت می‌کشم.

این مسائلی که در اجتماع من و تو حکمفرماست برکت را برده. این اصرافها ست. سابق یک جفت جوراب در سال بود‌. اولا اینکه جوراب کسی نمی‌پوشید، حالا یک کسی، خیلی اعیان و اشراف بود یک جفت جوراب می‌پوشید، این پاره که می‌شد می‌داد مادرش وصله بزند. وصله روی وصله، یک سال یک جوراب طول می‌کشید. دیگر از ساقش قابل استفاده بود. ما خودمان یادمان است وقتی که کف آن روی هم روی هم وصله می‌خورد دور نمی‌انداختند، نخ ساقه‌ی جوراب را باز می‌کردند و گوله می‌کردند و نخ ساقه را باز برای یک چیز دیگر استفاده می‌کردند.

حالا، رنگ جوراب، رنگ جوراب! نه اینکه سوراخ بشود، اگر رنگ جوراب به لباسش نخورد در سطل زباله می‌اندازد. اینها اصراف است، اینها در اجتماع برکت را می‌برد.

امیرالمومنین علیه الصلاه والسلام، مگر به امامت قبولش نداری؟ مگر او را ولیّ مطلق نمی‌دانی؟ مگر خودت را شیعه‌ی 《علی》نمی‌دانی؟

امیرالمومنین وصله رو وصله‌ی جامه اش می‌زد. بعد هم می‌فرماید آنقدر این جامه وصله و پینه خورد که دیگر خجالت می‌کشم بدهم.

معلوم می‌شود یک کسانی بوده‌اند که حالا شاید هم روشن نیست،  همینطور که حرفه و پیشه الآن آهنگری داریم، نجاری داریم، قصابی داریم و غیره.

معلوم می‌شود یک کسانی بودند که جامه وصله می‌زدند و شغل‌شان بوده. یا این بوده، یا حضرت در خانه می‌دادند صدیقه‌ی طاهره سلام الله علیها وصله بزنند.

می‌فرماید دیگر خجالت می‌کشم. شاید، شاید دیگر خجالت می‌کشم بگویم زهرا جان اینجایش را وصله بزن.

حالا، اگر هم خواسته باشند آدم جامه‌اش را بدهد در خانه وصله بزنند، مگر زنهای حالا بلد هستند؟ مگر کسی بلد است جوراب پینه بزند؟ مگر بلد است که یک درز جامه که پاره شده بدوزد؟

امیرالمومنین را امام می‌دانیم، امیرالمومنین را ما ولیّ مطلق می‌دانیم خب، نمی‌توانیم این کار را بکنیم.

فرمودند حالا که نمی‌توانید ، مرا کمک کنید به تقوا و ورع ، به پرهیزگاری، اینجوری باشید اقلّاً.

نشسته بودند جلوی خیمه‌ی خودشان داشتند نِعال خودشان را وصله می‌زدند.

این حقیقت ناشناخته! چرا انکار نکند این اسم را، اسمی که او را نمی‌شناسند ؟

بابا، یکی از اسماء خوب خدا که خدا برای خودش، در کافی شریف هست، این روایت.

امام صادق علیه الصلاه والسلام فرمودند:

خداوند تبارک و تعالی اسماءالحسنای فراوانی دارد که هر اسمی در عالم یک اثری دارد. یک اسم است که خدا آن اسم را، اِستَأثَرَهُ ، 《اِستَأثَرَهُ لِنَفسِه》 ، یک اسم هست که خدا گذاشته در خزانه‌ی غیب خودش و درش را بسته و کلیدش هم پیش خودش هست و مال خودش است. خدا با آن اسم کار می‌کند.

رحیم مال مردم است، رحمان مال مردم است، کریم مال مردم است، خالق مال مردم است. یک اسم هست که مال خداست. 《اِستَأثَرَهُ لِنَفسِه》 و خدا هر وقت می‌خواهد ربوبیت خودش را، الوهیت خودش را به ظهور برساند از این اسم استفاده می‌فرماید. خودش هم خلقش کرده، 《وَ هُوَ العَلِیُّ العَظیم》.

روایت است، روایت در کافی، مرحوم کلینی، لذا وقتی که این اسم را خواسته باشی در میان مردم بیاوری آنکس که دلش خبر ندارد، پذیرایش هم نیست.

هرچه بگویی یا صاحب الزمان، هرچه می‌خواهی بگو! اگر یک کسی به تو گفت که چرا می‌گویی یا صاحب الزمان. حتی سنّی هم کاری به تو ندارد.

هرچه می‌خواهی بگو یا موسی بن جعفر هیچ کس کارت ندارد، هیچ.

 

هرچه می‌خواهی بگو یا جوادالائمه اگر یک نفر به تو گفت که تو منحرفی، چرا این حرف را می‌زنی، هیچ کس کاری ندارد. بگو یا حسن بن علی، هرکدام از ائمه را ، اما اگر سه دفعه《یا علی》 بگویی بد نگاهت می‌کنند. خب، بابا، آنهای دیگر هم ائمه بودند چرا آنجا تکان نخوردی؟

نه ، این باطن است. رسول خدا فرمود این محَکِ ایمان است، ملاک ایمان است.

هر کسی را می خواهی بشناسی

پدر کار دارد، مادر کار دارد، برادر کار دارد، همسایه کار دارد، شریک کار دارد، همکار کار دارد، اجتماع کار دارند. چرا؟

چون این اسمی ست که دِعامه‌ی عرش را به استواری و پابرجایی نگه داشته، نمی‌خواند.

《اِسمٌ اِستَأثَرَهُ اللهُ لِنَفسِه》

این یک اسمی ست که خداوند تبارک و تعالی برای خودش نگه داشته.

 

این نِعال چند می‌ارزد؟

این مستضعف است. در رأس مستضعفین عالم که ائمه هستند امیرالمومنین علیه السلام است.

خیال کردند او هم با عِدّه و عدد کار می‌کند.

گفت آقاجان بلند شوید و لشکرتان را، جنودتان را تجهیز کنید، نشسته اید و دارید نعال وصله می‌زنید؟

فرمود این چقدر می‌ارزد؟

عرض کرد اگر درِ مسجد هم بگذارید کسی این را برنمی‌دارد.

فرمودند: 《و الله》 ، [ببین 《علی》ست، این 《علی》 ست! این عظمت را ببین! عظمت را!

این مستضعف است، مردم خیال می‌کنند ناتوان است].

فرمود: 《والله》این حکومت در نزد 《علی》 و این اِمارت در نزد 《علی》 از لنگه‌ی این نعال ارزشش کمتر است.

چشمِ 《علی》 را هیچ چیز پر نکرد جز خدا ، مگر، مگر، 《علی》 یک وقتی دادِ مظلومی را از ظالم به وسیله‌ی این اِمارت و حکومت بگیرد، آن وقت ارزش دارد.

می‌آمدند در یک جنگی که آقا امیرالمومنین می‌خواستند عبور کنند در مناطق مکه و مدینه، کسانی که رفته‌اند می‌دانند، مخصوصا در بهار، آنجا یک مسیر هایی هست در مناطق سیل خیز که سیل‌های فصلی می‌آید به آن می‌گویند “اَباطِح”، “اَبطَح” یعنی آن محل ریگزاری که در فصول بارندگی سیل از آن جاری می‌شود و در بقیه‌ی اوقات خشک است و ریگ دارد، اینجا را می‌گویند “ابطح” و جمع آنها “اباطح” است یا “اباطیح” هر دو جمع بسته شده.

رسول خدا اَبطحی است یعنی از آن منطقه‌ای که در مکه بین دو کوه سیل جاری می‌شد. حضرت در آنجا سکونت داشتند. بنی هاشم تمامشان در آنجا محل سکونتشان بوده. این معنای ابطحی است.

الحمدلله اینجور چیزها را هم نمی‌ دانیم!

رسول‌الله صلی الله علیه و آله و سلم، امّی ست. امّی یعنی چه؟

یعنی بی سواد؟ هان؟

در ظاهر امّی یعنی بی سواد، یعنی خواندن و نوشتن بلد نیست.

رسول‌الله امّی ست. یعنی نسبت به فاطمه دارد که صدیقه‌ی طاهره سلام الله علیها ام ابیها ست.

امّی ست، ابطحی ست، از آن خشکزاری که همه‌اش ریگ است و اصلا اثری از آب و آبادانی نیست از آنجا زده بیرون، آن عالمِ طبیعت است، عالمِ ارض است.

《وَ نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلیَ الَّذینَ استُضعِفوا فی الاَرض》

آقا امیرالمومنین از یک جایی عبور می‌کردند که بارندگی در فصل بهار در آنجا زیاد بود و نی‌زارهای فراوانی را در یک طول و مسیر ممتدّی به وجود آورده بود تابستان هم خشک می‌شد.

فصل بهار بود و آب هم کم شده بود ولی نی‌زارها خیلی بلند شده بود و محل لانه‌ی پرنده‌ها بود باید این لشکر را عبور بدهند تا از عرض این نی‌زار به آن طرف برود. یک ساعت یا نیم ساعت راه بود، حضرت فرمودند که ای لشکریان 《علی》 ، آی لشکریان《 علی》 تا انقراض عالم، آی لشکریان 《علی》! آی لشکریان 《علی》، آی آنهایی که می‌خواهید با 《علی》 به جنگ بروید، اول دشمنتان را ببینید ، اول این دشمن اینجاست، از جهاد اصغر برگشته‌اید حالا شما باید جهاد اکبر بروید. این لشکر کشی کرده، سالهاست، این اینجاست.

آی لشکریان 《علی 》از این مسیر و عرض این نی‌ستان عبور نکنید، بروید و این نی‌ستان را در طول و مسیر خودش طی کنید وقتی نی‌ستان تمام شد دو مرتبه دور بزنید و سر جای اولتان برگردید.

عرض کردند 《علی》 جان آنقدر این اسبها و این لشکر یک هفته است سه روز رفته‌اند، سه روز برگشته‌اند شش روز طول می‌کشد. اینقدر خرج دارد، آنقدر بیت المال مصرف می‌شود، بیت المال!

دیدید بعضی ها می‌گویند آی بیت المال؟!

خودش هزار نقش بیجا می‌زند بعد یک کسی که می‌خواهد عمل درستی انجام دهد فریاد بیت المال می‌زند، نمی‌داند چه خبر است. 《ولیّ》 را که نمی‌شناسد.

گفت پول بیت المال مصرف می‌شود.

آقا امیرالمومنین علیه السلام فرمودند در این نی‌زارها پرنده ها لانه کرده‌اند، اینها تخم گذاری کرده‌اند، جوجه دارند. اگر ما خواسته باشیم این عرض را عبور کنیم، چون گفتند باید نی‌ها را باید آتش بزنیم تا جاده خودش را نشان بدهد، آتش به لانه‌ی پرنده می‌خورد.

《علی》بر این مردم حکومت می‌کند که حق یک پرنده‌ای که جوجه کرده در میان نی‌زار ضایع نشود. بیت المال را صرف کنید، عیب ندارد، وقت صرف کنید.

《وَ نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلیَ الَّذینَ استُضعِفوا فی الارض》،

این 《علی》 است، ما شیعه‌ی 《علی》 هستیم، مواظب باشیم در زندگی مان از هر اسرافی بپرهیزیم.

سخن بیجا اسراف است، فکر بیجا اسراف است. آخر همه اش اسراف که در نان خوردن و برنج خوردن و غذا و لباس نیست.

 

یک اسراف هایی هست که هیچ جور جبران نمی‌شود.

فکر بیجا، سخن بیجا، رأی بیجا، نشستن بیجا، رفتن به جای بیجا، همه‌ی اینها اسراف است. آنقدر اسراف مسئله است در قرآن که حق می‌فرماید: 《وَ لاَ تُسرِف فِی القَتل》(سوره مبارکه اسراء/۳۳)، 《اِنَّ الَّذینَ أَسْرَفُوا》(سوره مبارکه زمر/۵۳).

کلمه‌ی اسراف را قرآن در عمل‌های ناشایسته مصرف کرده. مردم فکر می‌کردند  ناتوان است.

یک روایت دیگر هم بگویم ولو سنَدش ضعیف است، عیبی ندارد برای اهل محبت خوب است.

عرض کردند آقا جان شما که اینقدر قدرت باطنی تان قوی است یک دعا بکنید یا اشاره بکنید معاویه سرنگون می‌شود و اصلا لشکر و لشکریانش و حیثیّتش به باد داده می‌شود.

حضرت فرمودند ما مأموریم به ظاهر عمل کنیم. 《ولیِّ 》خداست. برای اینکه بدانید 《علی》 هم اینجور قدرتی دارد با اینکه روایتش ضعیف است اما خوب است و یک مقدار ذوقی است که عیبی ندارد. برای اینکه بدانید 《علی》 قدرتش چقدر است.

از این نمونه نسبت به امام صادق گفته‌اند که آن روایتش قوی است و هم نسبت به موسی بن جعفر علیه الصلاه والسلام و هم نسبت به علی بن موسی الرضا دارد. هر سه امام علیهم الصلاه والسلام، هم آقا امام صادق هم موسی بن جعفر و هم علی بن موسی الرضا، این روایت راجع به هرسه آمده که اشاره کردند به عکسی که بر پرده بود به صورت شیر و این زنده شد.

اینکه چیزی نیست چون مظهر همه‌ی صفات هستند، مظهر صفت خالق هم هستند.

حضرت همینطور که در کوفه نشسته بودند فرمودند برای اینکه بدانید اینقدر قدرت دارم دست مبارکشان را دراز کردند و یک مشت مو از سبیل معاویه یک طرفش را کندند و فرمودند همینجا که نشسته ام می‌توانم همه کاری  بکنم.

معاویه که روی تختش نشسته بود دست گذاشت آنجا و گفت آخ و داد و فریاد کرد. گفتند چیست؟ گفت نصفش رفت!!

برای اینکه بدترکیب شده بود [رفقا مدرک هم نگیرند]دستور داد زود سلمانی بیاید و آن طرف را هم بتراشد.

لذا در جنگ صفین هست که مدرک تاریخی دارد. در جنگ صفین، در بقیه‌ی جنگها هم همین بود که آنها از آن به بعد تمام لشکریان معاویه اقتدا کردند به معاویه و این شارب‌هاشان را می‌زدند.

چقدر هم آدم بدترکیب و خنک می‌شود وقتی سبیل ندارد در حالیکه: 《کان علیه الصّلاه والسلام وافِرَ السُّبُل》

این دلیل بر هیچ چیز نمی‌شود که یک کسی خواسته باشد یک مرامی را با این ترویج کند، این دلیل نیست.

ببینید این دلیل بر این است که امیرالمومنین علیه الصلاه والسلام در خلقت ظاهری هم آنچه که بهتر بوده آن را داشته اند حتی یک مرتبه ، آنقدر سنت است و آنقدر تأکید شده بر خضاب کردن.

آقا امیرالمومنین علیه الصلاه والسلام موهای سروصورتشان سفید شده بود، دیگر یک مرتبه به سنت رسول‌الله عمل کردند و خضاب کردند و مشکی شد.

بعد فرمودند از این کار هم خوشم نیامد،《علی》 یک رنگ است، 《علی》 یک رنگ است، شیعه‌ی 《علی》 هم یک رنگ است، لذا آن دم آخر هم چند دفعه فرمودند که دخترم حالا که دوست دارید بابایتان خودش را جوان نشان دهد به همین زودی محاسنش از خون سرش خضاب می‌شود و رنگ می‌شود.

دوست داشتند، به میثم هم فرمودند، به اصبغ هم فرمودند، به حجربن عدی هم فرمودند، به رُشِید هم فرمودند. آنها می‌گفتند آقا جان محاسنتان خیلی سفید شده ، مو خودش را نشان می‌دهد خضاب کنید فرمودند: به همین زودی با خون سرم آن شقی ترین مرد این امت این کار را می‌کند.

بله امیرالمومنین در اینجاها خودش را نشان می‌دهد. هرچه در این عالم به 《علی》 مربوط می‌شود برای مردم ناآشنا با 《علی》 باور نکردنی است. نسبت به دوستانشان هم همین است هرکه رنگ 《علی》 بیشتر دارد اجتماع بیشتر او را نمی‌پذیرد چون همرنگ خودش را می‌خواهد، همرنگ خودش می‌خواهد. اهل سالوس می‌خواهد، اهل ریا می‌خواهد، دورنگی می‌خواهد، کم رنگی می‌خواهد، ای کاش دورنگی می‌بود، مُلوَّن می‌خواهد، اجتماع این را می‌پذیرد.

《و نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلیَ الّذینَ استُضعِفوا فی الاَرض و نَجعَلَهُم اَئِمَّه و نَجعَلَهُم الوارِثین》

ان شاءالله در جمعه‌های دیگر باز درباره‌ی استضعاف بیشتر صحبت می‌کنیم و حالا برویم کربلا.

 

💠روضه فاطمه زهرا سلام الله علیها

 

《سلام الله علیک یا فاطمه الزهرا و یا ام ابیها》.

رسول خدا امّی ست و به فاطمه سلام‌الله‌علیها نسبت دارد .

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند که:

《فاطِمَهُ روحِیَ الَّتی بَینَ جَنبَی》و حکایت از ام ابیها می‌کند. صدیقه‌ی طاهره رمز اول ظهور خلقت است به تعبیر فاطِمهُ روحِیً الَّتی بَینَ جَنبَی و بیان رسول خدا: 《اوَّلُ مَا خَلَقَ الله روحی》 نقش خلقت رسول خدا را قبل از اینکه در هر بُعدی از ابعاد وجودی بزنند از مجرای فاطمی سلام‌الله‌علیها زده‌اند.

《اوَّل مَا خَلقَ الله روحی》 و 《فاطِمَهُ روحِیَ الَّتی بَینَ جَنبَی》 لذا هروقت وارد می‌شدند بر فاطمه‌ی زهرا سلام‌الله‌علیها دست فاطمه را می‌بوسیدند. خاتم انبیا دست احدی را نبوسید.

 

پیشانی فاطمه را، بین دوچشم فاطمه را می‌بوسیدند، سینه‌ی فاطمه را می‌بوسیدند. فاطمه سلام‌الله‌علیها هروقت وارد می‌شدند بر رسول خدا،  رسول خدا قد راست می‌کردند و بلند می‌شدند. برای احدی دیگر بلند نشده‌اند.

یک تعبیر لطیفی مثل اینکه خاتم انبیاء نشانه‌گیری می‌کردند و همه‌ی آن جاهایی که صدمه وارد می‌شود، دست را می‌بوسد، با غلاف شمشیر به دست و بازوی فاطمه‌ی زهرا زدند.

سینه را می‌بوسیدند، بین در و دیوار قرار گرفت.

پیشانی فاطمه‌ی زهرا را، بین دو چشمش را می‌بوسیدند 《قَد اِحمَرَّت عینَاهَا》

لذا بی‌بی زینب ام المصائب یک روزی، یک روز به مادر بیان کردند که مادر جان سرّ رو گرفتن شما از پدرم را فهمیدم در خواب که بودی آهسته مقنعه‌ی شما را بالا زدم دیدم کبودی صورت و چشم موجب شده که خجالت بکشی که صورتت را به 《علی》نشان بدهی.

ولی خود امیرالمومنین شب غسل دادن جنازه‌ی فاطمه‌ی زهرا متوجه این سرّ بزرگ شدند.

《لاحول ولا قوه الا بالله العلی العظیم

دعاهایی که می‌کنند به اجابت مقرون

رحم الله من قرا الفاتحه و الاخلاص و الصلوات》

 

یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *