《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.
《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》
《وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِینَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ فِی ٱلۡأَرۡضِ وَنَجۡعَلَهُمۡ أَئِمَّهࣰ وَنَجۡعَلَهُمُ ٱلۡوَٰرِثِینَ》(سوره مبارکه قصص/۵).
یکی از حقایق ثابته در وجود که با همه شئون توحید همراه است و همگام است شأن ولایت است، در آیه کریمه ای که در سوره بقره به ملائکه خطاب شد《 وَإِذْ قَالَ رَبُّکَ لِلْمَلَائِکَهِ إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً …》(سوره مبارکه بقره/۳۰)، این آیه معنایش این نیست که خلافت از زمان آدم تحقق پیدا کرد، معنای جعلی اش است، چون معنای جعلی غیر از معنای حقیقی وجودی شئ است،《 إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَه》 باید یک موجودی موضوعیتش ثابت باشد تا به او جعل بخورد[ مَثَل است دیگر می گویند فلانی را رئیس دارایی کردند، رئیس دادگستری کردند، رئیس فلان اداره کردند، این یک موضوع ثابتی دارد، حقیقت وجودی اش هست که می شود رئیس فلان منطقه، نه اینکه در حینی که ریاست برای او جعل شد وجودش هم آن وقت تحقق خاص پیدا کرد، اینجوری نیست، حقیقت وجودی اش ثابت است، معنای جعل، طاریِ بر آن حقیقت وجودی است، 《إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَه》
آیه به ما می گوید اینکه یک موجود نورانی به یک کیفیت خاصی قبل از جعل وجود داشته، به عبارت دیگر یک کسی که مجتهد می شود[ یک معنای مأنوس ذهنی که نقش و رنگ مذهب هم داشته باشد بگوییم، حالا رئیس دارایی،شهربانی گفتیم خیلی ممکن است بعضی ها نپسندند چون دچاریم] یک کسی کهمجتهد می شود و تصدیق اجتهادش را یک کسی مینویسد آن وقتی که مجتهد شد وجود پیدا نکرد، وجود پیدا کرده بود، هستی داشت، در یک زمان خاصی او مجتهد شد، تصدیق اجتهادش را دادند. یک روایتی یادم آمد، با این حرف خیلی تطبیق صد در صد دارد، حُذَیفهِ یَمان از رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نقل می کند که رسول الله فرمودند: 《لَوْ عَلِمَ اَلنَّاسُ مَتَى سُمِّیَ أَمِیرُ اَلْمُؤْمِنِینَ مَا أَنْکَرَوا اَحَدٌ فَضائِلَه》خیلی روایت قشنگی است، اگر مردم می دانستند خدا امیرالمومنین را چه وقت امیرالمومنین گفته هیچ کس فضائل 《علی》را منکر نمی شد، اینها خیال می کنند امیرالمومنین مالِ بعد از رحلت …
شیعه خیال می کند امیرالمومنین علیه السلام خلیفه بلافصل است و بعد از رسول الله، امیرالمومنین شده[ این مالِ شیعه]، سنی هم خیال می کند در مرتبه چهارم امیرالمومنین، امیرالمومنین شده، بعد از اینکه آن سه ظلمت مطلق آمدند بعد این نور درخشید.
در مدیحش مدایح مطلق
زهق الباطل است و جاء الحق
از چه وقت آقا امیرالمومنین، امیرالمومنین خوانده شدند؟
شیعه می گوید بعد از رسول الله.
ولی رسول الله نمی فرمایند بعد از من. [ باز آدم باید مواظب باشد] چون اول شیعه عالم رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم است، برای چه این حرف را گفتیم؟
خیلی سخت است با آدم نادان، با آدم جاهل، آدم سخن بگوید ها.
از قرآن بگوییم، چرا اسم رسول الله را بردید گفتید اول شیعه عالم رسول الله است؟ به جهت اینکه قرآن می فرماید《وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ》(سوره مبارکه صافات/۸۳)،
یکی از شیعیان امیرالمومنین ابراهیم است، پیغمبر سمت نبوت دارد، این سمت نبوت امضاء نمیشود، مگر اینکه…
[ این معنایش متابعت نیست بابا، این معنایش این نیست که امیرالمومنین افضل از رسول الله است، معنایش این است که رسول الله به حق است، خیلی گیر داریم ها، خیلی، یک کلمه در نوار می شنود، بابا این نوارها را برای آدم بگذارید، دست آدم بدهید، دست با فهم بدهید، دستِ با شعور بدهید، الحمدلله ما دعاگو که داریم، بعضی ها به حسد و بخل و کینه، بعضی ها هم اینکه اصلاً ذاتاً با این، ذاتش تاریک است]
روایت به این گونه است که با آیه تطبیق میکند،《وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ》یکی از کسانی که در عالم به او این سمت و و این مرتبه و مقام را دادند بعد از نبوت بعد از رسالت، به تعبیر قرآن، ابراهیم است.
خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم وقتی شیعه بودند که در مقام نوری حرکت می کردند، چطور نمی توانی بگویی رسول الله نماز نخوانده، نمی توانی این را بگویی، رسول الله
نماز خوانده.
چطور نمیتوانی این حرف را بزنی که رسول الله روزه نگرفته، بهترین روزه را رسول الله گرفته، چطور نمیتوانی بگویی بقیه حقایق… این را هم نمیتوانی بگویی که رسول الله ولایت امیرالمومنین نداشته، نمیتوانی بگویی چون ولایت اصل است، رسول الله نماز خوانده ولایت امیرالمومنین هم داشته، منتها شیعه که ما دیدیم خیال می کنیم رسول الله مثل این شیعه بوده، رسول الله شیعه بوده در حدی که فقط خودش و خدا میداند، رسول الله شیعه بوده است یعنی ولایت امیرالمومنین را اولِ اول او داشته بعد به دیگران تقسیم شده، شیعهای بوده که ولایت امیرالمومنین صلوات الله و سلامه علیه را جز او کسی نتوانسته به این حد درک کند، کسی نتوانسته به این اندازه دریافت کند، این معنای اینکه می گوییم رسول الله شیعه امیرالمومنین است یعنی ولایت امیرالمومنین را به تمام داشته است، این معنای شیعه است.
خب رسول الله ولایت امیرالمومنین را داشته یا نه؟ بله داشته، اگر این را نداشته باشد که نمی توانیم رسول الله بگوییم، نستجیرُ بالله، و ولایت رسول الله را امیرالمومنین داشته است همان طور به همان معیار و به همان مقیاسی که امیرالمومنین ولایت رسول الله را دارد از شیعیان رسول الله است، همینطور هم آنها دارند، آنجا اینجوری نیست، ما وقتی می گوییم شیعه، ولایت، خیال میکنیم مثل خودمان است، که هیچی از آن معلوم نیست.
روایت را دنبال کنیم؛
رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند اگر مردم می دانستند [روایت را ببین]، از چه زمان امیرالمومنین، امیرالمومنین گفته شده هیچ کسی فضائل 《علی》را انکار نمیکرد، حضرت ادامه دادند فرمودند: 《سُمِّی أمیرَ المؤمِنینَ علیه الصلاه و السلام وَ الآدَمُ بَینَ المَاءِ وَ الْطین》هنوز خلقت آدم را رقم نزده بودند امیرالمومنین، امیرالمومنین بود. رسول الله فرمودند 《کُنْتُ نَبِیّاً وَ آدَمُ بَیْنَ الْماءِ وَ الطِّین》و امیرالمومنین علیه السلام فرمودند《کُنْتُ وَصیّاً (أوَ ولیّاً)وَ آدَمُ بَیْنَ الْماءِ وَ الطِّین》.
این ولایت به این معنا که از آن صحبت میکنیم و از آن دم میزنیم این را اسمش را ولایت نوری میگذاریم. رسول الله، خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم این ولایت نوری را پذیرا هستند و امیرالمومنین به سلمان و ابی ذر هم این باب معرفت را پیشنهاد کردند، به سلمان، به ابی ذر فرمودند که《مَعْرِفَتی بِالنُّورَانِیهِ هَیَ مَعْرِفَهُ الله》 معرفت را از این طریق پیشنهاد کردند، یا سلمان و یا جُندَب《مَعْرِفَتی بِالنُّورَانِیهِ هَیَ مَعْرِفَهُ الله》 معرفت نورانی این نیست که امیرالمومنین بعد از رسول الله امیرالمومنین شد، ما در تشیُع خودمان تجدید نظر کنیم. چرا این جوری نگوییم؟ چرا نگوییم بعد از رسول الله، امیرالمومنین شد؟ به جهت اینکه رسول الله به حُذِیفِه یَمان فرمودند اینکه این انکار فضائل که مردم می کنند برای ایناست که امیرالمومنین را نمیدانند از چه زمان است
این که یکی فکرش نمی کِشَد، عقلش نمیتواند تحمل کند برایش مشکل است، برایش سنگین است، این حرف ها برای این است که 《علی》 را بعد از رسول الله، امیرالمؤمنین می داند. این شیعه است؟
ما اینقدر رشد کردیم که فقط بگوییم که نه امیرالمومنین خلیفه اول است، خلیفه چهارم نیست! این حداکثر اعتقادمان است، این درست است؟
یعنی شیعه شدیم؟ هر کسی بگوید این که خلیفه بلافصل بعد از رسول الله، امیرالمومنین است شیعه شد؟
شیعه کسی است که این معنا را دریافت کند《کُنْتُ وَصیّاً وَ الآدَمُ بَیْنَ الْماءِ وَ الطِّین》،《کُنْتُ وَلیّاً وَ الآدَمُ بَیْنَ الْماءِ وَ الطِّین》.
باز در همین حدیث نورانیت است؛ یَا سَلْمَانُ وَ یَا جُنْدَب [دقت بفرمایید] 《ظَاهِری هَذِه وِلایَتِی》سلمان و ابی ذر این ولایتی که هیچ کسی به آن نرسیده و کسی تحملش را ندارد این ظاهر من است،《ظَاهِری هَذِه وِلایَتِی وَ بَاطِنی غِیبٌ لا یُدرَک》 باطن ولایت من غیبی است که قابل درک نیست، کسی آن را نمیفهمد. سلمان، جندب اینقدر که از ولایت به شما گفتم توِ سلمان به آن رسیدی، توِ ابی ذر به آن رسیدی این ظاهر ولایت من است《وَ بَاطِنی غَیبٌ لا یُدرَک》 باطن من یک غیبی است که قابل درک نیست، قابل لمس نیست کسی به آن نمیرسد، ولایت حقیقتی است که با همه شئون توحید همراه است، این معنای ولایت است.《إِنِّی جَاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَهً》تازه آدم می خواهد روی زمین بیاید.
این جعل است، چرا آدم؟ به جهتی که آدم دست امیرالمؤمنین به گِلش خورده است، به گِل آدم دست امیرالمومنین خورده، حالا که دست امیرالمومنین به آن خورده اینآدم لیاقت دارد که خلیفه باشد، هرکسی روی سرش دست امیرالمومنین علیه السلام باشد این لیاقت دارد که دنبالش بیفتی دامنش را بگیری التماس دعا به آن بگویی، از او پیروی کنی، باز امام صادق علیه السلام فرمودند [ این روایت را زیاد برایتان خواندم باز هم می گویم]《خَیرُ النّاسِ بَعدَنا مَن ذَاکِرَنا وَ دَعاً الناس إلینا》. بعد از ما چهارده معصوم کیست؟
سوال است، بهترین خلق خدا بعد از این انوار طیبه طاهره، بعد از چهارده معصوم بهترین مردم کیست، دامنش را بگیریم؟ فرمودند کسی که مردم را به ما دعوت کند، مردم را به ما بخواند، نه به خودش، نه اینکه خودش خواسته باشد ملاک باشد، خودش جلو قرار بگیرد،《 خَیرُ النّاسِ بَعدَنا مَن ذَاکِرَنا و دَعاً الناس إلینا》 بهترین مردم بعد از ما کسانی هستند که حرف ما را بزنند، ذکر ما را داشته باشند.
نماز که سِرّ ولایت است بهترین عبادت است، وقتی میخواهد خوانده بشود ببینید دستور می دهند رو به قبله بایست، قبلش وضو بگیر، وقتت را بشناس، به سجاده ات نگاه کن، با ریش و سر و دستت بازی نکن، نماز را با یک ترتیبی به ما فهماندند که انجام بدهیم، که معلوم بشود یک شیعه امیرالمومنین دارد نماز میخواند، روزه هم همین جور عبادت کن.
این مجالس که اصل ریشه نماز است، اصل ریشه روزه است، اصل همه عبادات است، این هم یک وقار دارد، یک آداب دارد، یک رسوم دارد، ببینید به خدای لاشریک له اگر کسی در مجلس
امام حسین علیه السلام وارد می شود و همسایه و رفیق هایش بدانند که این جلسه می آید، سینه می زند، این یک خنده بیجایی بکند، این به مکتبش صدمه میزند، این به طریق ولایت صدمه می زند، مواظب باشیم، دقت کنیم، جلفی، سبکی، بی توجهی نکنیم، با خیلی تأدُب، بعضی ها ندارند، بعضی ها نمی توانند، آنها را ملاحظه کنیم و آقای ساعی هم همین جور که گفتند این کار را انجام بدهید و اما یک طوری نباشد که…
من یک جایی دیدم که برای یک موردی پول جمع میکردند، خب بعضی ها نداشتند خجالت میکشیدند، یک طوری باشد که آنهایی که ندارند یک کسی دیگر را ما ضایع نکنیم، می خواهیم یکی را آباد کنیم یکی را در باطن ما ضایع کنیم، این را هم دقت کنید، نماز آداب دارد، نماز دستورات دارد، وقار دارد، طهارت دارد، وقت شناسی دارد، قبله شناسی دارد، مجالس امام حسین هم اینها را دارد، سر سفره صبحانه ادب لازم دارد، خوردن چای ادب لازم دارد، وارد شدن کفش را در جاکفشی گذاشتند ادب لازم دارد، اگر این ادب را ملاحظه میکردیم احتیاج به شنیدن هیچ حرفی بالای منبر نداشتیم، آن مقصدی بود که به آن نائل بودیم.
لباس پوشیدن اهل جلسه ادب لازم دارد، لباس در خیابان می گویند جوانها بی آستین نیایند، خب اینجا هم وقار لازم دارد، طمأنینه لازم دارد، خیلی مواظب باشیم، ان شاءالله خدا دستمان را بگیرد، خدا کمکمان کند، این ادب را از دست ندهیم، این وقار را از دست ندهیم، این طمأنینه را از دست ندهیم، سخن گفتنمان، گفت و شنیدمان، اهل ولایت اهل گذشت هستند، اگر یک کسی دیدی ملامتت می کند، سرزنشت می کند، نکته ای می گوید، یک متلک می گوید، آدم زود از پا در نرود، با محبت با طمأنینه، ما که اهل نصیحت نیستیم عذر میخواهم والله ما را ببخشید، شما را به صاحب این مجلس ما را ببخشید این را برای این گفتیم که خودمان روی این منبر بتوانیم بنشینیم، این فقط برای این بود، من اهل نصیحت نیستم، از همه عذر می خواهم، همه شما مؤدب هستید، همه شما از من به مراتب ادبتان بیشتر است بدون شک، این را راست می گویم، اما این را گفتیم که بیشتر با هم همکاری کنیم، این مجالس را عطر بزنیم، این مجالس را زینت بدهیم به عملمان، به نگاهمان به هر احوالپرسی مان، به ما معامله مان،
به داد و ستدمان، به قولمان، به قرارمان، مواظب باشیم.
زرنگی و نمیدانم در این کارهای امام حسین آدم زرنگی… زرنگی در بازار به اندازه اش داری دیگر برای تو بس است به اندازهای که روز قیامت خواسته باشی برای جواب معطل بشوی آنجا داری دیگر، اینجا را مواظب باش، اینجا خیلی دقت لازم دارد، خب در این زمینه حرف که زیاد داریم دلم هم نمی خواهد میگذریم.
ولایت را، رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم ظهورش را به قبل از خلقت آدم بستند، حُذیفه یَمان اگر مردم می دانستند که علی بن ابی طالب علیه الصلاه و السلام از چه وقت امیرالمومنین شده هیچ کسی فضائلش را انکار نمی کرد، این انکار فضائل، این نتوانستنِ کشیدن و تحمل نداشتن برای این است که تو خیال میکنی 《علی》 خلیفه بلافصل است، 《علی》 خلیفه بلافصل است در این عالم ظاهر که میخواهی با یک مخالف صحبت کنی، امیرالمومنین یک وقتی امیرالمومنین بود که هنوز نقش خلقت آدم را نزده بودند، در آدم روح خدا دمیده شد، 《فَإِذَا سَوَّیْتُهُ وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ》(سوره مبارکه ص/۷۲).
ملائکه مواظب باشید هر وقت که دیدید یک آدم، یک انسان این را 《سَوَّیْتُهُ》…
《سَوَّیْتُهُ》این معنایی است که من قبلا عرض کردم یعنی به این پرداختم و آنجوری ساختمش که شایسته مقام آدمیتش بود،《وَلَقَدْ کَرَّمْنَا بَنِی آدَمَ》(سوره مبارکه اسراء/۷۰). اینجوری شد تاج کَرَّمْنَا سرش گذاشتم، معنای《سَوَّیْتُهُ》، 《وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی》 نه فقط اینکه دیدی نمازش درست است، و روزه اش درست است و ادبش، نه یک چیز دیگر چاشنی واقعی است《وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی》 از آن چاشنی اصل کاری هم به آن زدم که نفخه روح است و آن چاشنی ولایت است، آدم را ساختم و پرداختم و در او دمیدم و تمیزش کردم و در او از ولایت امیرالمومنین دمیدم، آی ملائکه دیگر سجده اش کنید.
او را سجده کنید، دوستان آنها را باید سجده کرد، سجده؟ سجده که برای غیر خدا جایز نیست! برادرهای یوسف هم یوسف را سجده کردند چرا ممانعت نکرد؟ این سجده ولایتی غیر از سجده توحیدی است، تا می گوییم سجده تو خیال میکنی سجده عبودیت است، سجده توحیدی است، نه این سجده ولایتی است، در خواب هم این دید که شمس و قمر و نجوم و کواکب برایش سجده میکنند به بابایش گفت من دیدم اینها دارند من را سجده میکنند چرا؟ چون دست یوسف را از ته چاه امیرالمومنین گرفت، هرکسی نجات یافته دست امیرالمومنین علیه السلام است این سجده دارد، چه بشر بخواهند، چه نخواهند، زمان ظهورش زمان تجلی ولایت حضرت بقیه الله حجت بن الحسن صلوات الله و سلامه علیه است، چه بشر بخواهند چه بشر نخواهند طُوعَاً یا کَرهاً(از روی میل و رغبت یا از روی کراهت) باید دوستان امیرالمومنین را سجده کند و اینها دارند تجلی پیدا می کنند، اینها دارند عالم را می گیرند، همه متوجه اینها هستند، کسی دیگر حنایش رنگ ندارد بابا، هیچ کسی در عالم دیگر حنایش رنگ ندارد مگر یک کسی درِ خانه اهل بیت علیهم السلام عتبه
ببوسی کرده باشد. هیچ هم ناراحت نشود، اگر دیدی که یک چند نفر برایت حرفی زدند، سخنی و اینها، امیرالمومنین حامی است، 《إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا…》(سوره مبارکه حج/۳۸). از کرم خدا، احسان خدا، مرحمت خدا به دور است یک کسی از این چهارده نور عالم وجود، این چهارده معصوم سخن بگوید، خدا حمایتش نکند، از کرم خدا به دور است، از مردانگی امیرالمومنین به دور است که کسی از او و اولادش حرف بزند و امیرالمومنین دفاع نکند.
بد را به بد گذار و عدو را به ذوالفقار
آن وقت ببین صاحب ولایت چه کار می کند،《إِنَّ اللَّهَ یُدَافِعُ عَنِ الَّذِینَ آمَنُوا》 این ولایت که از آنسخن گفته می شود این ولایت زمانی نیست، این ولایتی است که با همه شئون و با همه صفات و با همه اسماء الهی در حرکت است.
رسول الله فرمودند《کُنْتُ نَبِیّاً وَ الآدَمُ بَیْنَ الْماءِ وَ الطِّین》 امیرالمومنین فرمودند《کُنْتُ وَصیّاً وَ الآدَمُ بَیْنَ الْماءِ وَ الطِّین》، 《سَلمان جُندَب، مَعْرِفَتی بِالنُّورَانِیهِ هَیَ مَعْرِفَهُ الله》 آخر این حدیث نورانی را تکرار کردند بعد فرمودند : 《وَ لَا تَنالُوا کُنهَ مَعرِفَتَنا》خیال نکنید اینهایی که دستتان آمد ما همین هستیم، به کُنهِ معرفت ما هیچ کسی راه ندارد، 《إِنَّ اَمرَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ لا یَحتَمِلُهُ مَلَکٌ مُقَرَب وَ لَا وَ لَا نَبِىٌّ مُرْسَلٌ وَ لَا مؤمنٌ اِمتَحَنَ اللّه ُ قَلبَهُ للإیمانِ》
《 قِیلَ یَابنَ رسول الله فَمَن یَحتَمِلُهُ؟》 《قال اِلا مَن شِئنا 》.
مگر کسی را که ما بخواهیم، در یک جای دیگر 《إِنَّ حَدِیثَنَا صَعْبٌ مُسْتَصْعَبٌ ذَکْوَانُ أَجْرَدُ لاَ یَحْتَمِلُهُ مَلَکٌ مُقَرَّبٌ وَ لاَ نَبِیٌّ مُرْسَلٌ وَ لاَ مُومِنٌ اِمْتَحَنَ اَللَّهُ قَلْبَهُ لِلْإِیمَانِ》
[این حدیث را مرحوم صفار نقل میکند ] راوی سوال کرد یَابنَ رسول الله فَمَن یَحتَمِلُهُ؟ حضرت فرمودند《اِلا مَن شِئنا》 . بعد سوال کرد آقا صَعب یعنی چه؟
حضرت فرمودند اینکه《اذا رؤیَ هَرَبَ مِنهُ کُلُ اَحد》ولایت ما صعب است اگر پیش کسی باشد همه از آن در می روند،
مستضعف را معنا کردند، ذَکوان را معنا کردند، اجرد را معنا کردند، همه اش معنایش این است که اگر به کسی این نور را در واقعیت بدهند تاب و تحملش را کسی ندارد، شما خیال کردی میثم تمار را که در بستگی به امیرالمومنین بالای دار بردند این مسئله نماز و روزه میگفت؟ برای این؟ رساله عملیه میگفت؟ برای این بود؟ میثم تمار در درباره امیرالمومنین
سخنانی میگفت که همه خلق تحملش را نداشتند، لذا دم آخر هم همین بود که وقتی میثم تمار را به دارالعماره بردند گفت اینکه این کیست؟ آن بادمجان دور قابچین ها که همه وقت هستند، گفت این اسم…(نسبت بدی داد که من نمی گویم، بعدش را بگویم معلوم می شود) میثم در دهانش دوید گفت نه من صادق بنده صادق هستم، او یک چیز دیگر گفت،
میثم گفت نه من راستگویم، بنده آن راستگویی که در عالم راستگوتر از او نداشتیم.
《اَشهَدُ اَنَّکَ اَلْفَارُوقُ اَلْأَعْظَمُ وَ اَلصِّدِّیقُ اَلْأَکْبَرُ》علی جان تو فاروق اعظمی و صدیق اکبری [که این لقب ها را دیگران مثل اصل مطلب که غصب کردند اینها را هم غصب کردند، لقب های امیرالمومنین را هم غصب کردند]، اَلْفَارُوقُ اَلْأَعْظَم امیرالمومنین است، اَلصِّدِّیقُ اَلْأَکْبَر امیرالمومنین است، من صادق هستم بنده آن صادق علی الاطلاق هستم.
گفت خب مولایت چه خبر داده؟
گفت مولای من به من فرموده است که من را در محبت او به نخلستانی که پشت جُبایه کوفه است می برند و آنجا یک نخله را چهار قسمت میکنند، یک قسمش چوبه دارِ من است و سه تای دیگر برای رفیق های من است.
گفت خب دیگر چه گفته؟
فرمود دست و پایت را قطع میکنند.
دیگر چه گفته؟ فرمود شکمت را پاره میکنند.
گفت دیگر چه گفته؟
گفت مولای من فرموده دم آخر هم زبان تو را از کامت بیرون می کشند،
میثم در آن جمعی که همه دشمن هستند حرف می زند و دارند نگاه میکنند میخندد.
گفت ببرید دارش بزنید، دست و پایش را هم قطع کنید، شکمش را هم پاره کنید، زبانش را بگذارید که حرف مولایش دروغ در بیاید.
میثم را بردند[ دروغ در بیاید؟] وقتی بردند به دارش زدند و دست و پایش را قطع کردند و شکمش را هم پاره کردند، شروع کرد اسرار مگو در فضائل امیرالمومنین گفتن.
کوفه یک پارچه انقلاب شد، رفتند به دارالعماره خبر دادند اگر یک آن دیگر بالای دار بماند همه کوفه منقلب می شوند و
دارالعماره را روی سرتان خراب میکنند.
گفت پس برویم زبانش را قطع کنیم، وقتی آمدند زبان را بیرون آورد گفت هاکَ الحمدلله که حرف مولای من درست در آمد.
آخر تو که خیال میکنی میثم تمار، رُشِید، حُجر، کمیل، این اصحاب باوفای امیرالمنین علیه السلام اینها را مارک بی دینی و کفر و زندقه می زدند و بعد حکم اعدام، برای این بود که نماز میخواندند؟ برای اینکه روزه میگرفتند؟ اینها احکام …
اینها نه بابا، اینها بسته به امیرالمومنین بودند آنجوری که خلق نبودند.
دوست امیرالمومنین می گوید امیرالمومنین بعد از رسول الله امیرالمومنین است!!! شیعه با شناسنامه !!!
رسول الله میفرماید نه 《علی 》امیرالمومنین بود《وَ الآدَمُ بَیْنَ الْماءِ وَ الطِّین》،《علی》را از آنجا بگیر هر فضیلت از 《علی》 بشنوی برایت قابل قبول است، 《علی》را از آنجا بگیر، در عالم نوری بگیر، هر فضیلت قابل قبول است، و کم است نه اینکه قابل قبول است، فضیلت امیرالمومنین مرتبه اش بالای این سخنان است.
آقا، اَقل فضائل شما چقدر است که کسی ولایت شما را داشته باشد؟
اَقلش چقدر است که داشته باشد که بشود گفت اهل ولایت؟ فرمودند همین که دوست داشته باشد بچه هایش را هم اسم ما قرار بدهد، همین که می خواهد اسم بچه اش 《علی》 باشد، 《حسن》 باشد، 《حسین》باشد.
یک پیرمرد یزدی، مشهدِ ما بود این یک مقداری هم میگفتند وضعش از نظر روحی مثلاً…
نه، اول عاقل عالم بود، یک پسر داشت اسمش 《حسین》 بود چون ولایت را او دریافت کرده بود، او جلوی این پسر نمینشست، پایش را دراز نمی کرد، میگفت این همنام معشوق من است، با این پسرش تند صحبت نمیکرد، دست به سینه می ایستاد، میگفت من غلام فرزندم هستم چون نامش…
خب اینها را دیوانگی می گویند؟ این را باید در اجتماع گفت این دیوانه است؟
عجب این نِعمَ الجُنون است.
《فَمَا أَحْلَی أَسْمَائَکُمْ》چقدر نامهای شما قشنگ است.
این پیرمرد یک وقتی [ آن وقتها شیر آب بود این حوض انبارها بود] جلوی حوض انبار یک کسی آنجا بچه اش رفته بود آب بیاورد، بچه دیر کرده بود، بابا آمد دم آب انبار بچه اش را زد، اسم بچه حسین بود، می زد حسین کجا بودی، این چنان غش کرد از این پلهها افتاد، گفت تو همنام معشوق من را زدی؟ از پلهها غلتید رفت.
اینها را حسینی می گویند، گفت چرا او را زدی؟ گفت بچه ام است. گفت بچه ات باشد من پاهایم را جلوی بچه ام که حسین است تا حالا دراز نکردم.
یعنی چه؟ یعنی آن اَقل ولایت این است که اسم بچههایتان را اسم ما بگذارید، برای این است که در عالم یک کسی از این ارتباط خودش را نشان می دهد من عاشقم.《فَمَا أَحْلَی أَسْمَائَکُمْ》.
چقدر شیرین است نامهای شما، چقدر دلرباست نام های شما. 《علی》، تو خیال میکنی از زمان رسول الله آمد؟ 《علی》یک وقتی نقش بسته بود این اسم که عرش خدا را ساخته بودند، اسم 《علی》 پایه عرش الهی است، این اسم را بر پایه عرش بستند که عرش استوار باشد.
دَعامه عرش خدا استوار است، پابرجاست به این نام مبارک که 《یاعلی》است. گفت؛
چون مُیَسر نیست ما را کام او [یا امیرالمومنین]
عشق بازی میکنیم با نام او
خدایا به آبروی 《علی》 این اسم 《یاعلی》 را تا آن نفس آخر با ما داشته باش.
خدایا آن دم آخر خودت به ما 《یاعلی》 را تلقین بده.
همین جور که تو ما را توبه می دهی، همین جور که تو به ما عنایت می کنی، همه الطاف از ناحیه توست این لطف آخر را هم دم مرگ با ما داشته باش،《یاعلی》 را تو به ما یاد بده، تلقینمان بده.
💠روضه آقا باب الحوائج علی اصغر علیه الصلاه و السلام
روز عاشورا که شد امام حسین صلوات الله و سلامه علیه در میدان آمدند قوم را مخاطب قرار دادند که آیا من حلالی را در دین جدم رسول خدا حرام کردم؟ گفتند نه.
آیا من حرامی را در دین جدم رسول خدا حلال کردم؟
گفتند نه.
آیا من بدعتی در دین گذاشتم؟ گفتند نه.
فَبِمَ تَسْتَحِلُّونَ دَمِی؟
پس چطور آمدید شما میخواهید خون من را، خون فرزند زهرا را بریزید؟
یک جوابی دادند که آن جواب امروز به درد تو می خورد، 《قَالُوا بُغضَاً لأَِبیک》، ما با《علی》بد هستیم، هرکسی با 《علی》 خوب باشد ولو پسرش باشد او را می زنیم.
امام حسین هم میداند 《علی》 چگونه پایه عرش الهی را استوار دارد، لذا همه بچههایش را 《علی》 نامگذاری کرد. علی اکبر، علی اوسط، علی اصغر، باب الحوائج علی اصغر امروز درِ خانه علی اصغر را بزنیم.
آن باب الحوائجی که روز عاشورا برای امام حسین باب الحوائج بود، در آن تنهایی، در آن غربت، خدا دل امام حسین را سراغ قنداقه فرستاد، آی گروه کوفیان اگر گمان میکنید من آب را بهانه کردم بیایید این طفل شیرخوار را از من بگیرید شما خودتان به او جرعه آبی برسانید.
یعنی باز هم میخواهد دستگیری کند، باز هم میخواهد نجات بدهد، رحمهُ الله الواسعه است، نگرفتند، سیراب نکردند، چشم امام حسین ناگهان به زیر گلوی علی اصغر؛
《وَ رَماهُ فُلانُ بنُ فُلان فَذُبِحَهُالطِّفلُ مِنَ الاُذُنِ الیَ الاُذُنِ، وَ مِنَ الْوَریدِ اِلَی الْوَریدِ
الوَرید》.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه مع الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد