《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.
《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》
《وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِینَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ فِی ٱلۡأَرۡضِ وَنَجۡعَلَهُمۡ أَئِمَّهࣰ وَنَجۡعَلَهُمُ ٱلۡوَٰرِثِینَ》(سوره مبارکه قصص/۵).
نور مقدس ولی مطلق در همه ادوار خلقت بر موجودات سیطره انداخته بوده و این سیطره باقیست به بقاء حق،《کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ》(سوره مبارکه الرحمن/۲۶_۲۷)، تمام هستی را فنا میگیرد، تمام موجودات به فنا کشیده شدند معنای وصفی است نه معنایی که ما در معنای فعلی برایش قائل هستیم، آن نه! 《کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ》 نه یَفنِی، هر موجودی رقم فنا به آن خورده است، وصف فنا به آن خورده، موجودیت اشیاء با صفت فان به ما معرفی شده《 وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ》، وجه رب باقیست این بقا به بقاءِ حق است، در دعای ندبه هم میخوانی در هر روز جمعه 《أَیْنَ وَجْهُ اللَّهِ الَّذِی إِلَیْهِ یَتَوَجَّهُ الْأَوْلِیَاءُ》کجاست آن وجه اللهی که اولیاء به طرف او روی میکنند، روی ظاهر و باطن اولیـاء به سوی اوست، او وجه الله است.
《الْحُجَّهُ قَبْلَ الْخَلْقِ وَ مَعَ الْخَلْقِ وَ بَعْدَ الْخَلْقِ》ما امام زمانی را قائل هستیم در اعتقاد نازل خودمان که بعداً تشریف می آورند و دنیا را پر از عدل و داد میکنند 《بَعْدَ ما مُلِئَتْ ظُلماً و جُوْرا》این امام زمان را ما منتظریم. ولی این امام زمان آن امام زمانی نیست که فقط بعداً تشریف می آورد و به امور دنیا میپردازد و به اصلاح دنیا میپردازد و به اصلاح آخرت و شئون هستی، نه! این امام زمان قبل از هستی هم بوده، این اعتقاد نسبت به امام شناسی است.
آیه قرآن:《 کُلُّ مَنْ عَلَیْهَا فَانٍ وَیَبْقَى وَجْهُ رَبِّکَ ذُو الْجَلَالِ وَالْإِکْرَامِ》
حدیث، روایت: 《الْحُجَّهُ قَبْلَ الْخَلْقِ وَ مَعَ الْخَلْقِ وَ بَعْدَ الْخَلْقِ》
رقم هستی را نزده بودند، هنوز موجودات حیثیت پیدا نکرده بود، او بـود. لذا یک وقتی کسی اینجوری خیال نکند که، هستی و وجود این انوار مقدسه، این چهارده نور مثل وجود بقیه موجودات است، اینجوری نیست ها. خلقت نوری امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام و خلقت نوری خاتم الانبیاء محمد بن عبدالله صلوات الله علیه و آله و خلقت نوری همه ائمه هدی علیهم الصلاه و السلام تا حجت بن الحسن روحی و ارواح العالمین له الفدا این نوع خلقتش با نوع خلقت همه هستی فرق می کند، حتی با نوع خلقت آدم. آدم به《 نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی》(سوره مبارکه ص/۷۲)، هستی گرفته است، این خلقت آدم ابوالبشر است. ولی خلقت امیرالمومنین خود آن نفحه است وجود امیرالمومنین علیه السلام همان نفحه ای است که به آدم دمیده میشود، یعنی در خلقت امیرالمومنین، خلقت رسول خدا، خلقت ائمه هدی علیهم الصلاه و السلام و خلقت ولی الله الاعظم حجت بن الحسن روحی و ارواح العالمین له الفداء ، 《نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی》 سابقه نداشته است ، چون خودش روح است. به قول آن مجتهد بزرگ، ملای زَبردستِ به مقام یقین رسیده مرحوم حاج میرزا حبیب الله خراسانی، شعر گفته است، ولی این شعر نیست این اعتقادات صحیحهای است که یک شیعه مورد عنایت میتواند اینجوری حرف بزند یک شیعهای که به رتبه و مقام یقین او را میرسانند.
دم مزن ای دل که همه دم علیست
روح خدا در تن آدم علیست
منتها همین معنا را تو به امام زمانت نسبت بده، هیچ عیبی ندارد، یعنی درست همین است این معنا را به رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم نسبت بده، این معنا را به همه ائمه نسبت بده، بگو امام حسین متصدی این شأن است، بگو امام حسن، بگو امام زین العابدین، علی بن موسی الرضا، بگو امام هادی، بگو امام عسکری، همه را بگو اشکال ندارد،《قَدَسْنا فَقَدستِ المَلائکه سَبَحنا وَ سَبَحَتِ الملائِکَه》، هنوز هیچ خبری از عالم نبود.
باز از این مرحوم بزرگ است؛
روز ازل که آدم و عالم نبود
جلوهای از روی 《علی》 کم نبود
آدم اگر چهره نسودی به خاک
بر در پیرم 《علی》 ، آدم نبود
این حقیقتی است که، بگو امام زمان… و در این عصر باید نام مقدسش را ببرید، باید نسبت بدهید، منتها رسول خدا و ائمه هدی علیهم الصلاه و السلام و خود امام زمان هم فرمودند وقتی میخواهید ولایت ما را معرفی کنید این ولایت را به جد ما امیرالمومنین ببندید، خود رسول الله در این معنا دست اندرکار است.
ولی وقتی میخواستند صحبت کنند میفرمودند از 《علی》… و دیگران را هم امر میکردند نام امیرالمومنین…، نام امیرالمومنین هستی بخش است، هستی بخش است، نام امیرالمومنین نیرو دهنده است، نام امیرالمومنین دِعامِه(ستون) عرش خدا را استوار قرار داده، نامش دِعامه عرش را استوار قرار داده است. دوست دارند اگر میخواهی یک کاری بکنی که خدا دوست داشته باشد، ملائکه دوست داشته باشند، رسول خدا دوست داشته باشد، ائمه هدی، امام زمانت دوست داشته باشند، نام حضرت را ببر.
روایتش را برایت گفتم آقا سیدالشهداء علیه الصلاه و السلام قبل از اینکه این دعای عرفه را در عرفات بخوانند و مردم را به این فرازهایی که حروفش را کسی نمیتواند تفسیر کند حروفش را، چه برسد به جملات و کلماتش، قبل از اینکه این دعا را شروع کنند و تعلیم بدهند، مردم را توجیه کنند به این معانی عالیه توحید، همه عزیزانشان را امر کردند اگر میخواهید دین جدم رسول خدا در عالم پابرجا و جاوید بماند، اگر میخواهید خودتان، قرآنتان، دینتان، اسم رسول الله تان ثابت بماند، بروید این طرف و آن طرف فضائل پدرم 《علی بن ابی طالب》را نقل کنید.
لذا تمام اهل معنا، تمام رسیدگان به حقیقت ولایت…اینها با نام امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام حرکت کردند.
این روایت را بگوییم: بحث از ولایت آقا حجت بن الحسن علیهما السلاماست ولی باید این معنایش را کلی بگوییم و بعد انطباقش بدهیم.. آقا ولی خدا حجت بن الحسن روحی و ارواح العالمین له الفداء برکت میدهند به مجلس تو نظر خاص میکنند به مجلس تو، وقتی نام امیرالمومنین را میبری. برای اینکه ما بتوانیم دربست خودمان را در اختیار آن ولی مطلق قرار بدهیم، اول زیربنایش را بسازیم، اول زیربنای این کار را بسازیم.
یک روز آقا امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام در جنگ جمل که آنجا خیمه زده بودند و چادر زده بودند نشسته بودند درِ خیمه مشغول کار خودشان بودند و دارد که حضرت یک روز جلوی خیمه که نشسته بودند، نعالشان را خودشان با دست خودشان پینه میزدند، بند نعال پاره شده بود داشتن اصلاحش میکردند می دوختند، پینه دوزی میکردند. یک کسی آمد از عاشقهای حضرت بود آدم منکری نبود، ولی خب درجات معرفت متفاوت است، معرفت همه یکنواخت نیست، این از آنهایی بود که معرفتش یک خورده پایینتر بود، عرض کرد یا علی میبینید که چطور مثل باران تیر میآید از طرف مخالف… یا جنگ جمل است یا جنگ صفین این قضیه ولی آن مسئله اول برای جنگ جمل است قطعاً.. حضرت فرمودند خب تیر بیاید چه میشود، عرض کرد آقا میگویم شما نشستهاید نعالتان را دارید بی خیال وصله میکنید، متفاوت هستند… این معلوم میشود که در اردوی امیرالمومنین هست، آمده از امیرالمومنین دفاع بکند، با باطل هم بجنگد، ولی معرفتش این گونه است… این گونه است…نسبت به مالک اشتر که آنقدر بزرگوار است آقا است مالک اشتر، آدم کوچکی نیست.
اگر می خواهی گاهی… هر روز ما یک یادگاری برای عزیزان عرض میکنیم این یادگاری را هم امروز داشته باشید اگر کسی میخواهد بر نفسش مسلط بشود آن نفسی که همه جا مانع و ساتر است، همه جا صد دست برای رسیدن به خدا اولیا و گاهی هم از طریق دینداری پیش میآید و بیدینی را به صورت دین صد درصد برای آدم میسازد که این بتواند مدتها بازی کند با این خیالش اگر میخواهد نفسش پی شود، این را دقت کنید نفسی که گاهی دین سازی میکند و در باطنش بیدینی صد درصد است این توسل داشته باشد به حضرت مالک اشتر مالک زیاد صلوات بفرستد، مالک اشتر در حدی است که آقا امیرالمومنین فرمودند 《کانَ لی، کَما کنتُ رسول الله 》مالک برای من آنگونه بود که من برای رسول الله بودم این سمتش است ببین این مالک حالا ببینیم یکی دیگر بغلش نشسته است که آب روی دست مالک میریزد، این در جنگ جمل است، قضیه اول آن هم عرض خواهیم کرد آمد خدمت امیرالمومنین در صفین جنگ صفین عرض کرد آقا جان این شمشیرها در غلاف زنگ زد برای چه اجازه نمیدهید مشغول بشویم هی میفرمایید که صبر کنیم تا آنها ابتدا نکردند به جنگ ما نکنیم، این اصول است که یاد بگیری همه جا این اصول است، خفه شدیم مردیم اجازه بدهید ما برویم خودمان شروع کنیم یک یاری از اینها را من باقی نمیگذارم یک تنه میروم، حضرت هیچ جوابش را نداد. صعصعه بن صوحان، ببین چی است این بزرگ!! صعصعه بن صوحان بازوی مالک را گرفت از خیمه آورد بیرون، جلوی حضرت چیزی نگفت، ادب را نگاه کن! به او فرمود: مالک تو خجالت نمیکشی! جلوی ولیِّ خدا داری حرف میزنی، او ولی مفترضُ الطاعه است امام برحق است، بفرماید بنشین مینشینیم، بفرماید حرکت کن حرکت میکنیم، بفرماید شمشیر در غلاف باشد در غلاف است، بفرماید جنگ کن جنگ می کنیم.
تو چطور جرات کردی جلوی علی بن ابیطالب؟ تو خیال کردی که دلاوری، شهامت داری؟ مالک! من سی سال است که یک چشمم به کلی نمیبیند و یک چشم دیگر هم شبها، یک دفعه نرفتم به مولا بگویم التماس دعا حالا تو چه میگویی؟! هر وقت میرفتم کنارش احساس بینیازی میکردم از اینکه چشم داشته باشم، 《علی》دارم چشم میخواهم چه کار کنم، من 《علی》 دارم ثروت میخواهم چه کار کنم، من 《علی》 دارم مکنت میخواهم چه کار کنم، من 《علی》 دارم حیثیت ظاهری میخواهم چه کار کنم، من《 علی》دارم بهشت میخواهم چه کار کنم. مالک سرش را پایین انداخت
و از صعصعه… این دوتا برادر هم صعصعه و هم زید… این هم درجات معرفت، هر کسی یک از معرفت درجه دارد.
مالک، کانَ لی کَما کُنت لرسول الله…
ولی صعصه بن صوحان یک چیز دیگر است، خود صعصعه هم باز دو مرتبه، موقعی که در بستر مرض افتاده بود، آقا امیرالمومنین با آقا امام حسن و آقا امام حسین و بزرگان رفتند عیادتش شاید مالک هم بوده، وقتی رفتند عیادتش نگاهش کردند؛ ببینید چطور جلویش را میگیرند… ببینید!! تربیت را نگاه کنید تربیت ولایتی است.. نگاهش کردند.. وقتی نگاهش کردند باطنش را خواندند، دلش را خواندند، ضمیرش را خواندند…
اینکه ضمیر و باطن و فکر را میخوانند خیال نکنید که این مسئله در شأن امیرالمومنین علیه السلام است، دوستانش این کاره هستند، دوستان پایینِ پایینِ پایینش، تمام خطورات ذهنی تو را میخوانند این مسئله چیزی نیست، این برای نخود و کشمشهای راه ولایت است، که درجیبت میریزند، این مسئله ای نیست، تمام خطورات ذهنیه را می خوانند.
به بزرگی من برخورد کردم، داشتم صحبت میکردم به ذهنم رسید استشهاد کنم از شعر مرحوم شیخ محمود شبستری، به ذهنم آمد، بعد صرف نظر کردم گفتم اینکه برای این بزرگ، شعر خواندن در جلوی او خوب نیست، تا صرف نظر کردم فرمود اینکه شعر شیخ محمود شبستری را میخواستی بخوانی بخوان!
این یک کوچک، این یک نوکر نوکر نوکرهایشان است.
حضرت صعصعه را خواندند… نه اینکه فکر کنی داریم تعریف مقام امیرالمومنین را میکنیم، داریم اینکه عنایتش را میگوییم، لطفش را میگوییم، دستگیریاش را میگوییم، شاید در همین مرض هم بوده است که صعصعه فوت کرده.
حضرت فرمودند: یا صعصعه! [تکان خورد که حالا 《علی》آمده است بغل دستم ایستاده مفاخره کنم بر هستی، بفروشم به عالم].
حضرت فرمودند: که نفروشش، نفروشش. فخر فروختنِ آن نعمتی است که گیرت آمده فخر این است.
لذا ما به عزیزان میگوییم که اگر یک حالتی انقلاب هم پیدا کردید و توسلت قوی شد توجهت… این 《یاعلی》 را گاهی از اوقات برای خودت داشته باش، بیرون نیاور، گاهی این 《یاعلی》 را در خودت منتشرش کن، پراکنده کن، وجودت را بگیرد.
وقتی که صیحه زدی… خوبه آن مثل اینکه حاج اکبر آقا میگویند این شعار است باید باشد، گاهی از اوقات برای شخص انسان پیدا میشود که در مجلسی این را میخواهد بیخود خرجش کند، خرجش نکن! بگذار وجودت را نورانی کند، بگذار هستی ات را بگیرد، تصاحبت کند، فکرت را، ذهنت را، دلت را، این《 یاعلی》 بگذار اینجا منتشر بشود.
آقا امیرالمومنین فرمودند : نفروشش اینکه گیرت آمده صعصعه. لا تَجعَل عیادتی هذه فَخراً لِعَشیرتِک و جیرانِک(لا تجعل عیادتی إیاک فخرا على قومک و تواضع لله یرفعک الله) یک وقتی نروی این طرف و آن طرف بنشینی بگویی که《 علی》 آمد بر بالینم، بگذار مال خودت باشد، چه؟! همان که همه انبیاء و اولیاء آرزو میکنند امیرالمومنین بر بالین آنها حاضر بشود، ولی برای خودت نگهدار صعصعه، چون مقام دارد. صعصعه آن کسی است که تربیت میکند مالک را، مالک آن است که منزلتش منزلت امیرالمومنین است نسبت به خود حضرت برای رسول الله، ولی باز معلم است، صعصعه معلم مالک است، امیرالمومنین معلم صعصعه هستند.
لا تجل عیادتی هذه فخراً لعشیرتک… داشت می افتاد دستش را گرفتند معنایش این است، لب پرتگاه بود دستش را گرفتند،
عرض کرد چشم.
حالا یکی از آنها که درجه معرفتش پایین است، آقا جان اینجا نشستهاید دارید اینکه نعالتان را وصله میکنید؟ جنگ است بلند شوید شما فرماندهاید امیرالمومنین هستید امیر این…
فرمودند اینکه این لنگه نعال چند میارزد لنگش؟ یک تایش؟ فرمودند اینکه هیچی، آقا دوتایش را هم در مسجد بگذارید هیچکس نمیبرد، شما خیال کردید امیرالمومنین لباسشان و کفششان چطوری بود؟
《اکْتَفَى إِمَامَکُمْ مِنْ دُنْیَاکم بِطِمْرَیْن》دو جامه حضرت داشتند یکی را مِئزَرِه (ازار یا قبا) میکردند یکی را ردا. هر وقت کهنه میشد میرفتند یک دست دیگر میگرفتند. قنبر میگوید مرا بردند بازار کوفه فرمودند برویم برای خودمان لباس بگیریم دوتا جامه گرفتند یکی شش درهم و یکی هشت درهم یک دست جامه هشت درهم یک دست جامه هم شش درهم، آن که هشت درهم میارزید به من دادند، عرض کردم آقا من غلام شما هستم جامه فاخر از آن شماست، فرمودند من 《علی》 هستم، همین اندازه، من 《علی》هستم، من 《علی》 هستم. امام شما از دنیای شما به کَسوه و جامه به دو تکه پارچه اکتفا کرده و از قوت و خوراک دو قرصه نان جَوین اکتفا کرده، بعد هم فرمودند آهای شیعیان من آهای دوستان من 《أنتُم لا تَقْدِرونَ عَلی ذلِک》 شما نمیتوانید مثل ما حرکت کنید، یک وقتی خیال نکنید جای پای ما میتوانید اینطور بنشینید، شما ما را کمک کنید به ورع و اجتهاد و حکمتهٍ و سداد، شما به پاکیزگی و پاکدامنی و به طهارت ظاهر و باطن به جِد و جهد، کوشش، شیعه ما اگر میخواهی باشی باید اینگونه باشی، یک وقتی خیال نکنی که … یکی خواست در عالم ادای امیرالمومنین را در بیاورد دومی شد، دیدید! او خواست، او هم از این سالوس بازیها داشت، سالوس منشأش شعبهاش، همان فعل دومی است، سالوس بازی و ریا و خُدعه و فریب و…
خدمت امام صادق علیه الصلاه و السلام…
لذا ببینید این تصوفی که ریشه اش به باد است و ائمه قبول ندارند اهل بیت قبول ندارند این است که یک گروهی بودند در هر عصری جلوی اهل بیت می ایستادند، نمیگذاشتند نور آنها متجلی بشود، این صوفیگری است. نه اینکه هر کس امیرالمومنین را دوست داشت بگویید صوفی است، صوفی فرقهای هستند بر ضد ولایت، بر ضد اهل بیت، همینهایی که میبینید مقدس مآب هستند میگویند 《یاعلی》 نگو اینها صوفی هستند، حالا صوفی را پیدا کن.
سبیل ندارد، سبیلش را هم احتیاطاً میزند ، که یک وقتی خلاف سنت نشود، در مسجد هم هست به تمام مستحبات هم عمل میکند، مکروهات هم ترک میکند، نمازش شب هم میخواند، قران هم حفظ است، ولی میگوید 《یاعلی》 نگویید، که اشکال دارد، این صوفی است، حالا فهمیدی صوفی کیست؟
لذا در روایت دارد اینکه اینها فریبتان ندهد! که 《یُبالِغونَ فی مدحِنا》، مدح اهل بیت هم می گوید، اینکه فضایل می گوید، مناقب میگوید، ولی وقتی میخواهد اسم امیرالمومنین برده شود میگوید نگو، این صوفی است.
لذا خواجه هم در دیوانش همه جا صوفیه را رد کرده است،
صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
در شعرهایش ریشه تصوف را میزند.
صوفی آن کسی است که جلوی نور اهل بیت را به هرجور شده است بگیرد، با قلمش، زبونش ولو اینکه مبالغه در مدح اهل بیت هم بکند، نمیگذارد اشاعه بشود، نمیگذارد. هرکس دیدید… حالا یک مسئله! یک کسی هم که میبینید دم و دستگاه درست میکند خانقاه میسازد و میگوید فقط 《علی》را از مجرای من…، این هم صوفی است، سبیل هم دارد در خانقاه… این هم صوفی است، چون 《علی》 عالمی است، این میگوید بیا فقط در خانه من، فقط اینکه اینطور .. این هم صوفی است.
《علی》 مال هستی است، 《علی》 نماز است، لذا نماز را نشسته هم باید خواند، برپا هم باید خواند، مریض هم باید بخواند، نماز را همه جوره باید بخوانی، نماز است. بله چه میگوید؟! میگوید اینکه فقط از مجرای من از جای دیگر نه!! 《علی》 اینجوری نیست، ببین خودش را در این معنا چطور امیرالمومنین معرفی میکند؟ یا حار همدان، 《یا حَارِ هَمْدَانَ مَنْ یمُتْ یرَنِی مِنْ مُؤْمِنٍ أَوْ مُنَافِقٍ》 حارث بن همدانی همه میتوانند به من برسند، آن بدترین موجود عالم که از کافر و مشرک هم برتراست منافق است، میگوید منافق هم میتواند من را بگیرد، این عدالت است، این 《علی》است. 《یا حَارِ هَمْدَانَ مَنْ یمُتْ یرَنِی مِنْ مُؤْمِنٍ أَوْ مُنَافِقٍ 》این عدالت است. امیرالمومنین به شیطان برخورد کرد، کُنیه شیطان ابامُره است، مُره یعنی تلخ، ابامره کنیه اش است یعنی پدر همه تلخیها، هر کس هم تلخی دارد، تندی دارد، ترشی دارد مردم را به فقر دعوت میکند همش میگوید نمیشود نمیشود این شیطان پشت فکرش نشسته است. هرکس دیدی مردم را به سعه و بزرگی و نهایت صبر دعوت میکند، این نیرویش نیروی رحمانی است، نورش نیروی ولایت است، نورش نور ولایت است از آنجا سرچشمه میگیرد، شیطان این است 《الشَّیْطَانُ یَعِدُکُمُ الْفَقْرَ》به تنگنا میبرد آدم را، چشم تنگها شیطان صفت هستند، نمیتوانند ببینند اینها شیطان صفت هستند،
آقا برخورد کردند به ابامره یا همان شیطان، فرمودند: هان اینجا چه میکنی تو؟! آخر 《ولی》است 《ولی》 تسلط بر همه هستی دارد بر شیطان هم تسلط دارد.
لذا رسول خدا فرمودند《 إنَّ الشِیطانی أسلَمَ بیدی( علی یَدیّ)》، عجب!! این آنقدر
حرف در آن است که سوال کردند از رسول خدا که آقا شیطان سراغ شما میآید؟؟ فرمودند که شیطان أسلم بیدی، آن شیطان تسلیم شده، 《إن الشیطانی أسْلَم بیدی》، شیطان من تسلیم من شد. اسلم بِیَدِی یعنی چه؟ با این روایت ابامُره معنا میشود. شیطان اینجاها چه کار میکنی میپلکی؟! عرض کرد یا امیرالمومنین آمدم سراغ آنهایی که ولایت تو را ندارند، آنها را اغوا کنم، 《علی》 جان آنهایی که ولایت تو را دارند من زورم به آنها نمیرسد، و لذا در معنای عباد مخلصین بعد از اینکه قسم خورد 《فَبِعِزَّتِکَ لَأُغْوِیَنَّهُمْ أَجْمَعِینَ إِلاّٰ عِبٰادَکَ مِنْهُمُ اَلْمُخْلَصِینَ》معنا را توسعه دادند، غیر از انبیاء گفتند اولیاء خدا هستند که شیعیان خُلَص امیرالمومنین هستند، شیطان به آنها زورشان نمیرسد شیطان جاهایی میرود که ولایت امیرالمومنین آنجاها نیرو نداشته باشد، شهر رمضان هم شیطان در غل و زنجیر است چرا؟! چون شهرالله است، شهر الله ماه امیرالمومنین است، شیطان بسته است، چرا؟ چون سیطره وجودی امیرالمومنین است در فضا. بعد حضرت فرمودند: آهای ملعون رجیم ابامره، به این کارهایی که تو کردی، همه خلق را اغوا کردی، آنقدر فساد در عالم آوردی، 《لم یرتجیع یوم القیامه》؟ به چه چیز امید داری تو؟ قال 《بولایتک یا علی》، این یعنی چی؟!! یعنی سیطره ولایت روی همه هست، شیطان این را میفهمد ولی میبینید این شیطانهای موجود بشری این را نمیفهمند تازه میگویند 《یاعلی》 نگو، بابا تو صوفی شدی!! صوفی آن کسی است که بگوید《 یاعلی》 نگو این صوفی است، صوفی آن کسی است که میگوید فقط خانقاه بیاید سراغ من جای دیگر 《علی》نیست. این را نگویید!! این میشود صوفی.
صوفی نهاد دام و سر حقه باز کرد
برویم روایت اولی را بگوییم؛
این ولایت را از مجرای خاص امیرالمومنین علی بن ابیطالب علیه الصلاه و السلام میبینیم در جنگ جمل، مقداد اینجوری بیان میکند: حضرت در جنگ جمل جلوی خیمه نشسته بودند، بعد مقداد بن أسود کندی رضوان الله تعالی علیه سلام الله علیه، علیهم صلوات من ربهم، این بزرگوار که درجه اول را در اتصال به ولایت دارد، ایشان از خیمه امیرالمومنین یک مقداری کناره گرفت، رفت در بیابان قدم بزند… تنهاییم خوب چیزی است، اولیای خدا هم اینطوری هستند بیشتر روز را یک مقداری وقت را برای خودشان میگذارند که با خدا و با اولیاء خدا خلوت کنند، مقداد هم رفت قدم بزند پشت خیمهها، آن طرف مُعَسکر، پادگان نظامیِ امیرالمومنین تنها در حال خودش باشد، یکی دیگر از لشکریان امیرالمومنین که او هم از صاحب منصبها بود، دنبال امیرالمومنین بود، آمده بود در اردوی امیرالمومنین او هم بجنگد و از حق دفاع کند، مقداد را دید سلام علیک کرد و گفت: مقداد من میخواستم یک حرفی به تو بگویم و تو را نمیدیدم مدتها، بعضی وقتها دیدمت، خجالت میکشیدم، جلوی مردم دیدم و الان تنها در بیابان گیر آوردمت این مسئله را به تو بگویم، نصیحتت کنم و بگویم این مردم عوام هستند نادان هستند، تو درباره فضایل امیرالمومنین گاهی مطالبی را میگویی که کشش ندارند مغزشان نمیکشد اینها را درباره مولایت نقل نکن، ولی معلوم است که تو آن حرفها را نگفتهای!، آنها برداشتشان پایین است، فرمود که من چه گفتم و شما چه شنیدهای؟ گفت که خب اینها میگویند! میدانم که شما نگفتهای میدانم حرف شما نیست یک طوری صحبت کردهای که آنها برداشتشان این است، شما گفتهای که علی بن ابیطالب اگر بخواهد آسمان را به زمین میآورد اگر علی بن ابیطالب بخواهد زمین را به آسمان میبرد 《لَوْ أرادَ إزاله الجبال لفعل…》اگر بخواهد کوهها را از جا میکند خب درست علی بن ابیطالب امام مفترض الطاعه، خلیفه بلافصل رسول الله همه اینها درست… همه اینها درست!.. ولی اینطوری نیست که کوهها… معلوم است که تو هم نگفتی!! گفت: بله من نگفتم، گفت خب الحمدالله پس چه بوده این حرفی که من شنیدهام؟ گفت: گفته ام که اگر خود من بخواهم میتوانم کوه ها را بِکَنم. گفت: چه؟؟ گفت: من گفتهام به مدد علی به نیروی ولایت، من میتوانم این کوهها را از جا بکَنم، گفت: عجب!! راست میگویی.
قدم میزدند و دم خیمه رسیدند، امیرالمومنین نشسته بودند فرمودند: مقداد به همین اندازه هم از من دور نشو من طاقت فراق ندارم. کجا بودی؟! عرض کرد هیچی آقا قدم میزدم، فرمودند: من توان دوری تو را ندارم، گفتند: آقا آنقدر شما احترام از این میکنی برای همین است اینطور حرفها میزند. فرمودند: چه گفته؟ عرض کرد: آقا من گفتهام که این حرفها را درباره امیرالمومنین نقل نکن میگوید خود من اگر خواسته باشم کوهها را از جا میکَنم به مدد امیرالمومنین.
امیرالمومنین فرمودند:راست گفته مقداد میتواند این کار را بکند، مقداد برو و آن پاره کوه که جدا شده است از این… تکیه داده بودند به یک جایی که پشتشان کوه بود،برو آن پایه کوه را بردار و بیاور!
مقداد رفت جلو و دستش را گذاشت سینه کوه گفت: 《یاعلی》 رفت جلو، گفت《 یاعلی》 رفت جلو، اینقدر گفت 《یاعلی》 دفعه آخر گفت 《یاعلی》 روی این کف دستش کوهی را حمل کرد جلوی امیرالمومنین که وقتی حضرت امر کردن بیندازش آن طرف، لشکر این طرف، آن طرف را نمیدیدند، رویش را برگرداند به او گفت والله اگر به من علی ابن ابیطالب فرموده بودند که کره ابر را روی دستت بگیر میتوانستم بگیرم به مدد 《علی》. این 《علی》 است! این خاصیت اسمش است، دعامه… زمین چیست؟ آسمان چیست؟ هستی چیست؟ دعامه عرش با نام 《علی》 استوار است، پایه عرش که خدا بر او نشسته است 《الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى》 این با نام 《علی》 استوی گرفته است.
کشتی نوح به جودی نیامد مگر با 《یاعلی》، ابراهیم از آتش نمرود نجات پیدا نکرد باز مگر با ذکر 《یاعلی》، آدم دو مرتبه به بهشت برنگشت، توبهاش قبول نشد مگر با ذکر 《یاعلی》، عیسی بن مریم مرده زنده نکرد مگر با ذکر 《یاعلی》، عیسی بن مریم کور را بینا نکرد مگر با ذکر 《یاعلی》، موسی بن عمران عصا اژدها نکرد مگر با ذکر《 یاعلی》، موسی بن عمران یدُ بیضا نکرد مگر با ذکر 《یاعلی》، ذالنون یونس بن مَتی از ظلمات نجات پیدا نکرد مگر با ذکر 《یاعلی》 و برو تا بالا…
و ذالنون را بخوان بین مغرب و عشای خودت این دو رکعت را، بخوان! رمز اتصال به علیست
《وَذَا النُّونِ إِذْ ذَهَبَ مُغَاضِبًا فَظَنَّ أَنْ لَنْ نَقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَى فِی الظُّلُمَاتِ أَنْ لَا إِلَهَ إِلَّا أَنْتَ سُبْحَانَکَ إِنِّی کُنْتُ مِنَ الظَّالِمِینَ■فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ وَکَذَلِکَ نُنْجِی الْمُؤْمِنِینَ 》(سوره مبارکه انبیاء/۸۸،۸۷)
یا بقیه الله یا حجت بن الحسن، ما ذکر امیرالمومنین جد بزرگوار شما را آوردیم که به ما عنایت کنید، به ما لطف کنید، به ما مرحمت کنید، به حق این ولیِّ مطلق دست ما از دامن ولایتش و محبتش و توسلش تا انقراض عالم، تا قیامت، این دنیا و آن دنیا کوتاه نکن.
💠روضه شهادت امام صادق صلوات الله و سلامه علیه
فردا شهادت امام صادق صلوات الله و سلامه علیه است به این مناسبت یک روایت از حضرت نقل کنیم و متوسل بشویم به ذیل عنایت امام ششم که جفا نشود نام بزرگوار حضرت است، ولو ما جمعه آینده را برای حضرت صادق انتخاب کردیم ولی مناسب است. حضرت همه اولاد، احفاد، قرایب، خویشان، أقرباء همه را جمع کردند وصیتی فرمودند. چکیده وجود هر انسانی، خصوصاً ولی خدا، آنچه در وجودش تمرکز پیدا کرده آن را به عنوان وصیت، آن چکیده ذهنی و خلاصه اعتقادش را دم آخر به عنوان وصیت عرضه میکند، امام حسینیها وقتی میخواهند بمیرند میگویند هرچه مال داریم ثلثش برای امام حسین، مقدس مآب میگوید هرچه مال دارم ثلثش برای مسجدسازی، عاشقان امیرالمومنین وصیت میکنند ثلث مالم برای اقامه عزای امیرالمومنین و افطار دادن در بیست و یکم ماه رمضان، هر کس آنچه در دلش نشسته همان را به عنوان وصیت… روشنفکر میگوید بیمارستان آن هم بسیار خوب است روشنفکر میگوید دبستان دبیرستان مجموعههای فرهنگی باز هم خوب است، هر کسی آنچه در ذاتش نشسته است به عنوان وصیت عرضه میکند.
امام صادق تو هم یک وصیت دارند همه را جمع کردند خویشان، اقوام، أقرباء، اهل بیت خودشان را، فرمودند: 《إن شَفاعتُنا لا تَنال مُستَخِفاً بِالصَلاه》 شفاعت ما اهل بیت نمیرسد به کسی که نماز را سبک بشمارد، دو مرتبه میگوییم بابا نماز نماز نماز، نماز سِرّ ولایت است، نماز سِرّ ولایت است.
امام صادقتان یکی از مُروجین اصلی در اقامه عزای جد غریبشان امام حسین صلوات الله علیه است، وقتی که مریض میشدند در یک جا دارد که حضرت تب کردند، تب طولانی شد، یک کسی را اجیر کردند به او پول دادند( تب کردند)، شاید هم این تب مقدمه همین کسالت بوده است که بعد از آن رحلت حضرت است، شاید هم یک وقت دیگر بوده است. حضرت یک کسی را صدا زدند صداش زدند پول به او دادند، خرج راه دادند فرمودند: تو برو به زیارت جد غریبم اباعبدالله، تو که بروی زیارت کنی…این امام صادق شناسی است، ببین امام صادق امام شناسی در ارتباط با زیارت امام حسین، اقامه عزای امام حسین، گریه بر امام حسین، چقدر روایات نسبت به گریه بر سیدالشهدا از امام صادق به تو رسیده است.وقتی او راه افتاد یک مرتبه بعد از یک مدتی بلند شدند ونشستند فرمودند الان او کنار قبر جد غریبم رسید تبم از بدنم رفت،
《لأَندُبنَّک صباحاً و مسائا》 بر غربت و بیکسی تو صبح و شام گریه میکنم، جد بزرگوار فراموش نمیکنم هنگامی که اسب بی صاحب شما با یال و کاکل پر از خون، زین واژگون به طرف خیام حرم آمد، سکینه سلام الله علیها جلو رفت سوال کرد:《 یا جواد أبی هَل سُقی أبی أم قُتِل عِطْشانا》
بی بی جان، حضرت سکینه عمه ما، عمه عزیز ما… اگر میخواهید جواب را بشنوید از حلقوم بریده این گونه بشنوید 《شِیعَتِی مَهما شَرِبْتُمْ ماءَ عَذْبٍ فَاذْکرُونِی》.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه مع الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد