شرح آیه ۵۵ سوره مبارکه قصص_جلسه دوم _(۱۳۷۲/۱/۲۰)

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》

《وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِینَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ فِی ٱلۡأَرۡضِ وَنَجۡعَلَهُمۡ أَئِمَّهࣰ وَنَجۡعَلَهُمُ ٱلۡوَٰرِثِینَ》(سوره مبارکه قصص/۵).

 

حق جل واعلا، آدم علی نبینا و علیه  افضل وصلاه والسلام را خلق کرد، بعد از اینکه خلق کرد آدم را، برای آدم یک 《ولیّ》 گذاشت و آدم را، به تمسک به ذیل عنایت 《ولیّ》توجیه فرمود، در این نقطه که خلقت آدم است، مشهود است که، هیچ پیغمبری حتی آدم ابوالبشر که هم اول مخلوق در بنی آدم است و هم اول پیغمبر است، و هیچ موجودی در بنی آدم و هیچ مخلوقی میان انسان‌ها بی‌نیاز از سلطه 《ولیّ》 نیست، 《ولیّ》 لازم دارد. آدم را که به نام صفی‌الله آفرید، حق او را توجیه فرمود، که تو را به بهشت می‌فرستم《اسْکُنْ أَنْتَ وَزَوْجُکَ الْجَنَّهَ وَکُلَا مِنْهَا رَغَدًا حَیْثُ شِئْتُمَا وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَهَ…》(سوره مبارکه بقره/۳۵)، اینجا آسایش دارید، راحتی دارید، همه مسائلتان اینجا تأمین شده است، از هر حیث، نه فکرِ خوراک، نه فکرِ مکان، نه اینکه اجاره خانه دارید نه مالیات دارید، نه اینکه همسایه اذیتتان می‌کند، هیچ مسئله‌ای ندارید.

《وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَهَ فَتَکُونَا مِنَ الظَّالِمِینَ 》راجع به این شجره‌ای که… حالا برای چه از آن به شجره نام کردند؟

چون ریشه دارد و شجره درختی است که اگر یک بذر آن در زمین کاشته بشود از او میوه‌های مختلف و بعد ثمرات مختلف به وجود می آید، لذا از این ولایت به شجره نام بردند. ولایت شجره است خیلی این نکته حساس است. از خلقت آدم شروع می کنیم و بحثمان هم ان شاءالله درباره حضرت بقیه الله علیه السلام در ولایت کلیه و مطلقه آن حضرت است که بشناسیم امام زمان صلوات الله و سلام الله علیه که عهده‌دار اداره عالم وجود درغیب و شهادت هستند، این موجود، به اندازه ظرف وجودیمان که لازم است در امامت از ایشان شناخت داشته باشیم، چه جوری است.

این شجره است، درخت خودش تنها نیست، درخت ثمره دارد، یک دانه هم ندارد… شما یک بادامی یک گردویی یک حبه خرده سیبی که می کارید، این وقتی درخت میشود مثل خودش هزار تا دوهزارتا، ده هزار تا…

یک درخت گردو بود در این دماوند دویست هزار تا گردو می‌داد، شاید اهل زراعت باشند که بدانند؛ بعضی درخت‌های گردو هست که خیلی بیشتر می دهد. لذا ولایت اشاعه دارد در یک جا، و در یک نقطه بی اثر نخوابیده است، ولایت عالم را گرفته، ولایت هستی را تصاحب کرده.این دید باید در اشاعه کلی و اشاعه اطلاقی بیاید، دیدِ ولایتی، و نیرو را در تمام اشیاء و در تمام موجودات مشاهده کند  《وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَهَ…》 آهای آدم، آهای حوا، به شجره بودن این نقطه نزدیک نشوید، این همه جا هست ، اینجا که شما نشستید ولایت سیطره انداخته است، الان ولایت… از شجره است، خودش هیچ چیز ندارد ولی اینکه اینجا استقلالش به آن ریشه است .آهن در عالم زیاد است، برای چه کشاورز داسش را نمی بوسد؟ برای چه راننده ماشینش را نمی‌بوسد؟ ماشینی که به او خدمت می کند، زن و بچه‌اش را اینطرف می‌برد، خودش را از صبح صد جا می‌برد هزار جا می‌برد، از اتوبوس که روزی در می آورد برای چه صبح نمی رود این آهن را ببوسد؟ ضریح امام رضا علیه السلام را می‌بوسد، آن هم آهن است ها!..اگر آهن است خب ماشینش را که به او سواری می دهد ببوسد، دست در عالم زیاد است خب در خیابان راه می روی دست ببوس… چرا دست سید می‌بوسی؟ این به ریشه نگاه می‌کند، این ریشه برداشته است، این ثمره از شجره است 《وَلَا تَقْرَبَا هَٰذِهِ الشَّجَرَهَ…》 دیدت را باز کن، ولایت شجره هست. نان سر سفره اینقدر می‌خوری برای چه نمی‌بوسی؟ تکه نانِ سوخته ای که گرد و خاک نشسته در خیابان افتاده است برمی‌داری می‌بوسی احترام می‌کنی آن را چرا..؟! یعنی صاحب نعمت، من صاحب نعمت می‌بینم، به صاحب نعمت نگاه می‌کنم. بوسیدن آن نانی که گرد و خاک گرفته است، این بوسیدن مُنعِم است، منعم می‌بوسم، بوسیدن یک دست سید، بوسیدن دست رسول خداست، به او کار دارد وإلا دست در عالم زیاد هست، آهن در عالم زیاد هست، من ضریحی را می‌بوسم که روی قبر مطهر علی بن موسی الرضا علیه السلام قرار دارد، آن آهن برای آن…

آجر در عالم زیاد است، اینقدر کامیون آجر خالی می‌کنند، آهن خالی می کنند،

شبها ندیدید نصف شب اینهایی که ضعف اعصاب دارند چه حالی پیدا کردند؟! همسایه‌هایشان آهن خالی می‌کنند، چقدر اعصاب ها به هم ریخته خب آن آجر را چرا نمی‌بوسد؟ نه نمی بوسد که هیچی، چند تا فحش بد هم می دهد که ما را زابه راه کردی ما را چطور…

آجر می‌بوسد، در می‌بوسد، ملات لای آجر می‌بوسد، گرد و خاک کف پای زوار را به چشم میکشد، گرد و خاک زیاد است، مال چه چیز است؟ این را فطرت می گوید،

ممکن است یک کسی این بحث را از نظر آیه کریمه مطالعه نکرده باشد، به این آیه نرسیده باشد《اسکْن أنْتَ و زوجُکَ الجنَّه ولا تَقرَبا هذه الشَّجَره…》 به این شجره نه از نظر تفصیلی، نه از نظر تأویلی، نه از نظر روایی، نه از نظر عرفانی نپرداخته… ولی فطرت شیعه با این آیه آشناست، فطرت شیعه شجره قبول دارد بدون اینکه علمش را داشته باشد. هر کسی می‌بیند قربان آنها می رود این هم قربان او می رود این چون شجره شناس است، هرکسی 《یاعلی《 می گوید دلش به طرف او میل پیدا می‌کند چون شجره شناس است، هرکسی گریه می‌کند برای امام حسین دوستش دارد چون شجره شناس است، ولی درس نخوانده، بحث علمی اش را بلد نیست. ولایت اهلش را دنبال شجره می‌اندازد《 و أنزَلنَا الْحَدید فیه بأسٌ شَدید وَ مَنافِعُ لِلنّاسْ》(سوره مبارکه حدید/۲۵).

《وأنزلنا الحَدید》ما آهن را پایین آوردیم. از کجا پایین آوردید از کجا؟! و أنزلنا الحدید مثل أنا أنزلناه فی لیله القدر است، مثل أنزلنا القرآن است، و أنزلنا الحدید! آهن را پایین آوردیم، مگر آهن چیست؟ آهن یک نقطه بیش نیست که یاد بگیریم ان شاءالله. آهن حدید است، یک شیء جمادی بیشتر نیست، ولی ببین چه همه چیز شده!! یک بلندگو شده جلو من، یک ماشین شده در خیابان، یک هواپیما شده در آسمان، یک کشتی شده روی دریا، یک آهن بیشتر نیست … این معنای أنزلناست و أنزلنا الحدید تکثیر یک حقیقت به شئون و صور مختلفه معنای انزلناست، و انزلنا القرآن هم معنایش همین است. یک جا می‌بینید کارد جراحی در دست طبیب و پزشک و جراح در بیمارستان شده است، همین آهن و حدید است،یک جا می‌بینید یک تراکتور شده کشاورزی کار می‌کند، یک جا داس در دست دهقان شده است، یک جا تیرآهن شده سقف را نگه داشته است، یک جا از آن پنجره ساختند، و انزلنا الحدید یک آهن بیشتر نیست، ببین چقدر صور مختلف…  اگر خواسته باشید آن را بشماری عددش را نمی‌توانی به ما بدهی بشمارند همه…

حدید.. فقط یک حدید است؟! همه چیز شده است. این شجره است همه جا سر درآورده است شجره‌ است.

آدم اطلاعش راجع به شجره به هم خورد یعنی چه؟! یعنی ولایت را فقط در خودش دید، می گوید فقط من هستم، اگر آدم خوبی باشد، اگر آدم باشد، اگر آدم باشد، خدا هم پشتیبانش باشد، خدا پشتیبان آدم است چون عصمت به او داده است و فرموده است اینکه شیطان بر همه تسلط دارد الا عباد المُخلَصین، که آدم هم جزء عباد مُخلَصین است، خدا هم پشتیبانش است، ولی آن که آدم هست و خدا هم پشتیبانش هست و به او به یک کلیّت عصمت هم دادند، معرفتش نسبت به شجره به هم بخورد!! یعنی فقط خودش را  ببیند که پیغمبر است، به او می گویند اینکه《 إهبِطوا مِنها جَمیعا》(سوره مبارکه بقره/۳۸)، از امنیت خارج بشوید بیایید بیرون. اگر یک وقتی دیدید یک کسی از ولایت دم می‌زند ولایت را قبول کرده است و فقط میگوید پیش من است.. این اقطاب اشکالشان این است دیگر،  اقطاب برای چه اشکال دارند؟ برای اینکه میگوید فقط من! بیایید پیش من، هرچه هست پیش من است، این یکی آن یکی را قبول ندارد، این قطب آن قطب را قبول ندارد، این اشکالش برای این است! که ولایت را نشناختی، اگر آدم خوبی باشد سالم باشد پیغمبر هم باشد، شجره نبیند، ولایت را  شجره نبیند، این مثل آدم باید از بهشت بیرون برود.

《وَلا تَقرَبا هذه الشَّجره فَتَکونا من الظّالمین》 ولایت شجره است، تو در زمان حاضرِ خودت همین الان که قرار گرفتی باید میوه و ثمره این شجره را ببینی، نه تنها ببینی باید بخوری، نه تنها باید بخوری باید بشناسی آن که…

《 فَلیَنظُر الإنسان إلی طَعامه》(سوره مبارکه عبس/۲۴)،《و شرابه》، سؤال شد از امام صادق علیه السلام آقاجان روز قیامت از نان سنگک و نان لواش و نان تافتون نمی‌دانم اینکه نان لواش می‌پرسند؟ از مرغ نمی‌دانم اینکه ماشینی یا مرغ رسمی می‌پرسند؟ از گوشت گاو یا گوشت گوسفند اینها می‌پرسند که برای چه خوردید؟《 فلینظر الانسان الی طعامه و شرابه…》 انسان باید اینکه نگاه کند به طعامش و شرابش چه می‌خورد چه می‌آشامد… 《لَتُسْأَلُنَّ یَوْمَئِذٍ عَنِ النَّعِیم》(سوره مبارکه تکاثر/۸). روز قیامت از نعمت می‌پرسند آقا جان از پلو و خورشت و آجیل و انواع نان‌ها و این‌ها می پرسند؟ 

حضرت فرمودند‌: نه از ولایت ما اهل بیت سوال می‌کنند، نعیم ولایت ما اهل بیت است، طعام و شراب ولایت ما اهل بیت است، این خوراکی است، خوراک هر چیز هم به حسب خودش است دیگر.  می گویند فلانی غصه می‌خورد، این غصه چه جوری می‌خورد؟ غصه یعنی اینکه مثل اینکه آبگوشت ‌می‌خورد، غذا می‌خورد، اینجوری غصه می‌خورد؟

فلانی پول ما را خورد یعنی اسکناس را جوید؟ دوزاری را قورت داد؟ نه، خوردن هر چیزی به حسب خودش است، ولایت خوردنی است؟! مثل اینکه میگویند حسرت می‌خورد، نمی‌دانم اینکه غصه می‌خورد، پول ما را خورد… ولایت هم خوردنی و آشامیدنی است، اینکه می‌بینی خوشت می آید اینجا می‌نشینی چون که می‌خوری و هضم هم می‌کنی، این بحث از اولیاء خدا… با اینکه آنقدر هم خداوند تبارک و تعالی مرحمت کرده اند، ملامتگر هم هست، با همه این ملامتگری ها دفعه دیگر زودتر می آیی بخوری، آن ها مأمور خدا هستند  گذاشته‌اند که تو رغبتت بیشتر باشد، میلت بیشتر باشد، رغبت و میلت..،  هر ملامتگری، هر سرزنش کننده‌ای، هر دشمنی در عالم نسبت به هرجا که پیدا می شود برای تحکیم آن مبنا است و إلا مومنین قدر نعمت را نمی‌دانند. خداوند تبارک و تعالی برای تو یک کسی را درست می‌کند از خویش و بیگانه، همسایه و غریبه که به تو سرزنش بزند ملامتت کند که تو قدر این راهت را بدانی، یعنی اگر قلابی است، اگر ظاهری است بروی دنبال کارت، با ملامت بروی فراموش کنی، اگر  که اساسی است که باید بمانی. آدم هم امام زمان داشته است، آخر کار به او فهماندند… 《فَتَلَقَّىٰ آدَمُ مِنْ رَبِّهِ کَلِمَاتٍ》(سوره مبارکه بقره/۳۷)، روز عاشورا که شد امام زمان  علیه الصلاه و السلام در دل هفتاد و دو تن نشستند به چه چیز؟! به عنایت امام حسین، آخر اصحاب عاشورا، اصحاب امام حسین، بالاترین نمره را در عالم دارند، از آنها کسی نمره اش بالاتر نیست، شهدا هستند دیگر! نسخه اصل‌ هستند، آقا سیدالشهدا علیه السلام فرموند: برای اینکه می خواهد ایمان شما به تکمیل اصلی برسد به کمال واقعی برسد، همه باید به وصایت خاتم اوصیا حجت بن الحسن‌ علیهما السلام‌ اقرار کنید. عهد و میثاق گرفتند بر امامت امام زمان از همه، رسول الله وقتی خواستند به سلمان نمره بدهند، از او میثاق گرفتند، شجره است…

آی کسی که در غیبت کبری واقع شدی شجره شناس باش، رساله عملیه باید زیر بغلت باشد، رساله عملیه، احکام، شریعت را باید پیروی کنی اگر نکنی شجره شناس نیستی، چون شجره بذر دارد، منتها هر کسی سلیقه‌اش، ذوقش بهتر است می‌تواند میوه را بهتر… همه درختان میوه دارند یک کسی میوه زردآلوی نوری بزرگ پرآب و لطیف انتخاب می‌کند این مال سلیقش است، یکی هم زردآلوی دانه تلخ که داخل آن کرم دار است انتخاب می‌کند، این هم زردآلوست  که برای درخت است، آنکه سلیقه اش زردآلوی دانه تلخ کرموست این اندازه استعداد اوست، اندازه اخلاص اوست، اندازه معرفت اوست، اینجوری نیست؟!

فطرت است، وقتی می‌خواهی بروی پرتقال بگیری درشت هایش را جدا می‌کنی، نه!!؟ فطرت است، وقتی می‌خواهی نان بگیری برشته اش را انتخاب می‌کنی، می گویی برای چه کناره هایش خمیر است؟ برای چه نان اینجوری است؟ چقدر اینجا اعتراض می‌کنی!! انتخاب است دیگر، آن‌ها همه جور میوه دارند برای هر استعدادی. از آن‌ها بخواه که چشم بینا به تو بدهند، تو را اهل تشخیص کنند، که نکند میوه خوبِ آبدار بی کرم دانه شیرین را رها کنی بروی یک زردآلو و میوه کرم دار آلوده نشسته لکی پدر خورده را انتخاب کنی، این را مواظب باش!. خب این را چه کار کنیم؟ چه جوری میشود؟ این را باید اهل تشخیص باشی، اهل معرفت، این را هم باید خودشان بدهند.

حالا یک روایتی از شجره برایتان بخوانم ببینید چقدر این روایت قشنگ است.

یک روایتی هست که امام صادق علیه السلام فرمودند: شیعیان ما از دنیا نمی روند، ببینید یأکُلون دارد، کلمه یأکُلون از دنیا نمیروند،《 حتی یَشْرَبون مِن کوثر》 هم شُرب هم دارد، هم أََکل دارد، اینها لا یخرجون، شیعیان ما《 لا یَخرُجونَ مِن الدُنیا حتی ما یَشرَبون مِن کوثر و یأکلون مِن طوبی》 اگر آدم جان بدهد برای این روایت که فقط بشنود والله کم است، دوستان ما، شیعیان ما، از دنیا نمی روند، از دنیا خارج نمی‌شوند، نمی‌میرند مگر اینکه قبل از خروج از دنیا قبل از مردن، قبل از رفتن از این دنیا، از کوثر بیاشامند و از طوبی و از درخت طوبی بخورند《 وَ یَرَونَ مَقامَهُم》، در یک جایی دارد در نسبت به یک شیعه 《وَیَری(یَرآ) مَقامَهُ》 و جایش هم در بهشت ببیند، قبل از رفتن جایش را در بهشت می‌بیند، از طوبی می‌خورد و از کوثر هم می آشامد، خب امام صادق علیه السلام فرمودند: که به آن دوستشان عزیزشان فرمودند اینکه شجره طوبی می‌دانی چیست؟ عرض کردند آقا جان نخیر، ان شالله بهشت برویم ببینیم. فرمودند: نخیر شجره طوبی همین جاست. عرض کرد کجا؟ پس برویم بخوریم. فرمودند شجره طوبی ریشه‌اش رسول الله است، از ریشه دو ساقه تنومند دارد، دو تنه دارد، یک تنه‌اش فاطمه زهرا سلام الله علیهاست، یک تنه‌اش امیرالمومنین علیه السلام است، بالا که میرود دوازده تا شاخه پیدا می‌کند، یازده تا شاخه پیدا می‌کند، آن یازده تا شاخه ما هستیم. شاخه‌های بزرگ، تنه‌های بزرگ، بعد شاخه های کوچک، کوچک دارد، آنها شیعه‌های خُلَّصِ ما هستند، بعد در هر شاخه‌ برگی هست، هر برگش در خانه یک شیعه ماست و هر برگش یک شیعه ماست، خب شیعه از این طوبی باید بخورد، این را درک کنیم بفهمیم. 

ولایت امام زمان صلوات الله علیه بر هستی ولایت کل…

آقا شیخ محمد کوفی رحمت الله علیه جزء متأخرین است دیگر بعد از سید بحرالعلوم رحمت الله علیه و رضوان الله علیه بعد از سید بحرالعلوم، کسی به پایه آقا شیخ محمد کوفی در تشرف و اتصال به حضرت بقیه الله علیه السلام نرسیده است. جزء کسانی است که در این مجلس هم یکی دو تا از رفقا بودند که آقای شیخ محمد کوفی را دیده بودند، آقا شرکت، آقا شیخ محمد را دیده بودند، در جوانی رفته به نجف بودند و کوفه هم می‌نشست، آدمی بود… از کسانی هست که در نقل عمومی، بزرگان تشرف خدمت حضرت را برایش تصریح کردند.

آقا شیخ محمد کوفی آدمی بود بسیار متقی، زاهد، اهل عبادت، تربیت شده به یک عنایت امام زمان، ابتدا این حالش هم این بود که نقل کرد که من جوانیم را در کوفه زندگی می‌کردم خب! طلبه مبتدی، نجف هم آنجا درس می‌خواندم، بعد به کوفه برمی‌گشتم، و آن وقت‌ها با وسیله ماشین و هواپیما حج نمی‌رفتند با مال می‌رفتند اکثراً با شتر. از کوفه عده‌ای رفتند به حج، دلم سوخت که همه میروند حج و ما نمی‌توانیم، وسیله رفتن به حج را نداریم، شب متوسل شدم به آقا امام زمان، در مسجد کوفه حضرت را صدا زدم از مسجد کوفه آمدم به مسجد سهله، آنجا جاییست که دیگر شب‌های چهارشنبه هر کس می‌خواهد توسل کاملی داشته باشد به امام زمان، همه به مسجد سهله می روند، آمدم و در راه خیلی گریه می‌کردم که آقا، شما می‌توانید، شما می‌توانید، شما می‌توانید همه کارها را انجام بدهید و به حق خودش می‌توانید، به حق خودش می‌توانید همه کارها را انجام بدهید، وسط راه از سهله دیدم آقایی به من برخورد کردند، سیمای عرب‌های اطراف کوفه، به من فرمودند: آقا شیخ محمد چه ناراحتی داری اینقدر ضجه می‌زنی؟ عرض کردم که آقا چیزی نیست دارم میروم به مسجد سهله آنجا به ولیِّ خدا برای رفتن به حج توسل پیدا کنم. فرمودند که حج تو درست شد، این شتری که خوابیده می‌خواهی فردا… یک شتر داشتم دیگر حرکت نمی‌کرد فردا می‌خواستم نَحرش کنم به قصاب ها بفروشم، شتری که خوابیده در نخلستان می‌خواهی نحرش کنی فردا این شتر راهوار می شود بلند شو با قافله برو، گفتم این دلداری میدهد برای من که من دلم شکسته فرمودند: اینکه این شتر تو را می‌برد به مسجد و برمی‌گرداند، وسط راه دو جا می‌ماند یکی در آب، یکی در خشکی، باز آنجا ما می آییم کمکت می‌کنیم، آمدم مسجد سهله و توسل و حالم دیدم آرام شدم من گریه می‌کردم در راه من مضطرب بودم الان دیگر هیچ ناراحتی ندارم آرام شدم، ولی متوجه نیستم مسئله چیست.

آمدم مسجد کوفه و توسل و دیدم آقا را که نمی ببینم برگشتم خانه خوابیدم، بلند شدم نماز شبم را و نماز صبحم را خواندم باز خوابیدم، صبح بلند شدم دیدم همسایه‌ها آمدند گفتند آقا شیخ محمد این شتر بلند شده نمی‌توانیم نگهش داریم، یادم آمد!! از حرف وسط راه… اگر کسی…خوب دقت کن!! سِرّ این نقطه را بگویم، اگر کسی ولیِّ خدا را از نقطه شجره بودنش بشناسد، وقتی ببیند او را هم، می‌شناسد.

اگر اینکه این معرفت به کمال نرسد و شجره را نشناخته باشد اینهایی که می‌فرمایند می‌بیند ولی نمی‌شناسد برای این است که هنوز معرفتش نسبت به شجره تکمیل نیست، هر وقت معرفت نسبت به شجره تصویب شد، تا ببینی اش او را می‌شناسی. آمدم و با آن کاروان ضمیمه شدم حالا یک حالی دارم، ولی این شتر را دیگر می‌بوسم، آها حالا فهمیدی!! شتر قبلاً کشتنی بود، شتر قبلاً سلاخ خانه می‌رفت، شتر قبلاً باید نحر بشود، خونش ریخته شود، حالا شتر، شتر دیگر شده است چرا؟! چون یک مقداری با شجره باز آشنا شده، این شتری است که از ولایت حضرت بقیه الله علیه السلام نیرو گرفته است.

در حیوان های اهلی هیچ حیوانی مثل شتر مورد عنایت ولیّ نیست، همیشه یک عنایت خاص به شتر داشته‌اند، لذا اگر کسی هم شتر را در خواب ببیند… قرآن هم می‌فرماید که آیا به شتر نگاه نمی‌کنید کِیفَ خُلِقَ، این برای چیست؟ این برای این است که ولیّ را بشناسی، یعنی به شتر عنایت دارد بلکه از این راه بتوانی با او ارتباط برقرار کنی… نظر نمی‌کنی به اِبِل، نگاه نمی‌کنی به شتر که چگونه خلق شده؟ عجب خداوند تبارک و تعالی برای معرفت خودش میگوید به شتر نگاه کن! آخر شتر چیست که من به آن نگاه کنم، نه! شتر مورد عنایت ولیّ است به آن نگاه کن. آهای قرآن خوان، آهای قرآن شناس، آهای مفسر، آهای قرآن حفظ کن، یک آیه‌اش را فهمیدیم…!؟

خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید ‌: من را که می‌خواهی بشناسی به شتر نگاه کن. آخر چرا شتر؟ آخر چرا شتر؟ چون شتر از حیوانات… حالا این را نگاه کن! اگر می‌خواهی خدا را بشناسی به یک کسی نگاه کن که عشق 《علی》 در دلش است، اگر می‌خواهی خدا را بشناسی به یک کسی نگاه کن که عشق محمد و آل محمد علیهم السلام در دلش است.

به شتر نگاه کن! شتر مورد عنایت است، رسول خدا وقتی معراج می‌رفتند…‌ (ان شاءالله برگردیم سر بحثمان)، وقتی معراج می‌رفتند یک قطار شتر عبور می‌کرد حضرت ایستادند، جبرئیل عرض کرد یا رسول الله عبور کنید فرمودند مکروه است از زیر قطار شتر مکروه است! خوب اینها را هم نگاه کنید، وقتی شتر  ردیف رد میشود از جلوی آن رد نشوی. به حق ولیّ خدا نشناختیم، چرا؟ چون مورد عنایت امام است، چون مورد عنایت ولیّ است، این حیوان فضائل علی را بار می کِشَد، از جلوی او رد نشوی بگذار عبور کند، یعنی قابل احترام است فهمیدی این هم!! روایت را هم فهمیدی!!؟ مکروه است مکروه. چقدر معرفت به تو دادند مکروه است از زیر…بله مکروه است چرا مکروه است؟ چرا مکروه است بفهم! چون شتر از حیوانات اهلی که به او تجلی ولایت میشود این حیوان،به او عنایت میشود، ولیّ به او لطف دارد، آن وقت احترام دارد دیگر، رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم می ایستد تا قطار شتر عبور کند. جبرئیل عرض کرد یا رسول الله این شترها انتها ندارد تا قیامت هم ما بایستیم تمام نمی‌شود، اینها شترهای بار برند … رسول الله فرمودند: بارشان چیست؟ آنقدر که جبرئیل وحی برای پیغمبران آورده است، خوب دقت کنید!! قرآن هم برای خاتم انبیاء آورده است، آنقدر وحی آورده است…حامل وحی بوده قرآن هم از اول تا آخر آورده است، آنقدر که این روایت به تو لذت میدهد! همه آن وحی‌ها به تو لذت میدهد؟ ها!

بار دارد، بار داشته باشد چرا عبور نکنیم؟! خب بارش چیست؟ بار این شتران فضائل پسر عموی تو 《علی بن ابیطالب》علیه السلام است.

اگر یک کسی بار جانش، بار روحش، بار وجودش فضائل 《علی》 است مواظب باش!! مواظب باش!! حالیمان هست یا نه هنوز…؟ اگر در خواب شتر دیدید امام صادق علیه السلام فرمودند: آن ملائکه هستند، شتر هر کس در خواب ببیند شتر تعبیرش مَلَک است، چرا!؟ چرا مَلَک است؟! تعبیرش، چون در حدیث است از امام صادق فرمودند: که 《الملائکهُ خُدام شیعتِنا》 فرشتگان خدمتگزاران شیعیان ما هستند.

امام زین العابدین علیه السلام یک شتر با آن مکه رفتند چند دفعه، یک شتر، بعد دیگر ناتوان شد حضرت آن را دادند به ساربان گفتند دیگر این بچرد از او بار نکشید این باشد همینجوری، من پول چرایش را هم میدهم، حق چرایش را میدهم، یک روز ساربان دید که این شتر بی‌تاب است می‌کَند به طرف مدینه، نتوانست جلویش را بگیرد یکسره آمد

با حالت اضطراب همه جا را دارد اینکه رد می‌کند وارد شهر مدینه شد کوچه‌های بنی هاشم را رد کرد یکسره قبرستان بقیع آمد، سر یک قبر مطهری نشست، آنقدر سرش را به سنگ زد تا از بین رفت،روز وفات امام زین العابدین این شتر فهمید مولای او فوت کرده است.

شتر است،لذا در روایات داریم که در بهشت حیوان راه ندارد فقط چند تا شتر هستند که در بهشت راه دارند،نگذاشته اند به ما… از قصابخانه مشهد بپرس تا حالا چند تا سراغ دارید…برو بپرس از قصابخانه! از این‌هایی که عمرشان چهل پنجاه سال است که در قصابخانه مشهد هست بپرس! چند تا شتر در رفتند،رفتند پشت پنجره؟ آنقدر خیابان در مشهد هست، کوچه هست… چقدر شتر در رفته است رفته پشت پنجره نشسته است،برو بپرس!برو بپرس!

دنیا هنوز لیاقت ندارد که این‌ها را برای من و تو به صورت روزنامه کنند، دنیا هنوز لیاقت ندارد که به صورت تلویزیون کنند برای من و تو، هنوز در خلق لیاقت نیامده است، استعداد نیامده است. چه شده؟؟ خودشان را نمی‌توانند تحمل کنند، اینها را می توانند تحمل کنند؟! خودِ این ذوات مقدسه را خلق نمی‌تواند بپذیرد، به تو بگویند که انکار کنی؟ عذابت زیاد بشود؟ رحمت واسعه آنها نمی‌گذارد که عالم بفهمند، که عذابشان کمتر باشد، چون تا انکار کنی عذاب مُخَلَد برای تو هست. اگر کسی فضائل آنها را انکار کند در عذاب مخلد است، آنها نمی‌گذارند، آنها دوستت دارند، آنها به تو عنایت دارند.

این حیوان است ، بحث برای چیست؟ برای این است که شجره است، ولایت شجره است، ولایت إشاعه است، ولایت أنزلناست، ولایت معنای إنا أنزَلناست، ولایت تکثیر است، هر نقطه‌ای که در عالم خالی از سیطره《 ولیّ》 باشد هر نقطه‌ای!! ولو یک ذره خاک اگر چشم 《ولیّ》 به آن نباشد نه اینکه آن خاک وجود پیدا نمی‌کند استقامت.. اصلاً آن خاک هستی نمی‌گیرد، خاک نبود. تمام موجودات تحت سیطره ولیِّ کامل دارند زندگی می‌کنند.

آن وقت آقا شیخ محمد کوفی شترش را مثل ضریح دیگر می‌بوسید وقتی می‌خواست سوار شتر بشود عذرخواهی می‌کرد، می‌گفت من به امر مولایم سوار می‌شوم و إلا دیگر… تو باید یک جای دیگر جایت باشد، آمد و در نَجد که رسید باران آمد و آنجاها هم زمین‌ها سنگلاخ است معمولا زود سیل راه می افتد، شتر در آب ماند کاروان عبور کردند، شتر در آب خوابید.

صدایش بلند شد آی آقایی که وعده دادی الان وقتش است.. باز دید که یک آقایی، نه به آن سیما با سیمای دیگر، باز هم نشناختم، عربی است به سیمای اعراب بَدو، چادرنشینان آمد و نهیب داد به این شتر که بلندشو!! تا گفت بلندشو دیدم شتر به آن طرف آب پرواز کرد، نگاه کردم او را دیگر ندیدم.

راه افتادم کاروان رفت، شتر آهسته راه می رود وسط بیابان باز گم شدم، چون تنها… تک رویی، تک رویی آدم گم می شود، تکرو نباش!! مگر امام زمان علیه السلام بیاید به دادت برسد. همه اینها معنا دارد، باز آقا آمدند به من فرمودند: آن صدای زنگ شترهاست، شتر باز پرواز کرد به قافله رسیدم، من را به کوفه برگرداند، آن وقت فهمیدم که ولیِّ خدا سیطره وجودیش، بر همه عالم هستی است.

 

💠روضه آقا بقیه الله علیه الصلاه و السلام

 

این موجودِ صاحب اختیارِ عالم هستی! هر صبح و شام بر غربت و بی‌کسی جد غریبش اباعبدالله علیه السلام گریه می‌کند، چنین می‌فرماید: جَد بزرگوار اگر نبودم روز عاشورا به کمک و یاری تو بشتابم لأندُبَنَک صباحاً و مَسائآ بر غربت و بی‌کسی تو صبح و شام گریه می‌کنم، جد بزرگوار اگر اشک چشمم خشک شود، به جای اشک چشم از دیدگان خون خواهم ریخت و هرگز فراموش نمی‌کنم آن وقتی که اسب بی صاحب شما، با یال و کاکل پر از خون، زین واژگون به طرف خیام حرم آمد ‌؛ عمه ما سکینه سلام الله علیها، عمه عزیز ما حضرت سکینه سلام الله علیها (فدای خاک پای دوستان حضرت سکینه بشویم، خاک پای دوستان حضرت سکینه توتیای چشمان ما باد)، عمه سادات حضرت سکینه سلام الله علیها جلو دوید سوال فرمود:《 یَا جَوادَ أبِی، هَلْ سُقِیَ اَبی أوْ قَتَلُوهُ عَطْشَاناً》

 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه مع الاخلاص و الصلوات.

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *