《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.
《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》
《وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِینَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ فِی ٱلۡأَرۡضِ وَنَجۡعَلَهُمۡ أَئِمَّهࣰ وَنَجۡعَلَهُمُ ٱلۡوَٰرِثِینَ》(سوره مبارکه قصص/۵).
به مناسبت بحث قبلی که آیه مربوط به وجود مقدس حضرت بقیهالله حجه بن الحسن روحی و ارواح العالمین له الفداء بود به این مناسبت عرض کنیم که یکی از کارهایی که زمان ظهور حضرت میشود و روایات بر آن کار و بر آن عمل حضرت ما را دلالت میکند این مسئله است(یک بحث مناسب روز داشته باشیم خوب است)
این مسئله است که حضرت در موقع ظهور افعالی انجام میدهند.
《و نُریدُ اَن نَمُنَّ علَی الَّذینَ استُضعِفوا فی الاَرض》به مومنین عزّت میدهند ، به مومنین شوکت میدهند ، به مومنین دولت میدهند ، آنچه را که مومنین در قبل از ظهور به مشقّت و ناراحتی و غم و غصه زندگی سپری کردهاند حضرت همهی آن غم و غصه و مشقّت و ناراحتی را برمیدارند و به جای آن سرور و خوشی و راحتی مرحمت میفرمایند.
در رأس همهی آن افعال این است که حضرت تشریف میبرند کنار قبر جدشان خاتم انبیا محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم میایستند و شروع به صحبت کردن و احتجاج کردن میکنند، همهی خلق عالم صدای سخن حضرت را میشنوند.
احتجاج احتجاجِ صاحب الزمانی است، احتجاج بقیهاللّهی است، احتجاج امام زمانی است.
بعد از اینکه صحبت کردند دادخواهی از مادرشان فاطمهی زهرا سلام الله علیها میفرمایند.
بعد از دادخواهی و احقاق حق آن بیبیِ دو عالم، مظلومهی جهان، آن دو نفر ملعون ازل و ابد را از خاک درمیآوردند.
وقتی که درآوردند زندهشان میکنند، بعد از اینکه زنده کردند بر چوبهی خشکی، بر نخلهی خشکی آن دو را میبندند.
آن نخله سبز میشود، وقتی نخله سبز میشود پیروان آن دو اعتقادشان به آن دو نفر بیشتر میشود.
کسی که کج فکر میکند، آنکس که بیراهه میرود، آنکس که در تلقّی حجت ضعیف است و نمیتواند حجت را دریافت کند، امام زمان هم که بیاید این به خلافِ حجت و برهانی که ولیّ خدا میآورد حرکت میکند.
خدا نکند کسی در باطنش کجرو باشد.
خدا نکند کسی در دلش کجرو باشد و الّا با هدایت امام زمان هم تکان نمیخورد. کجرو است دیگر!
کج سلیقه، کجرو، کج فکر، اگر پیغمبران هم برایش هدایت بیاورند او حرف خودش را میزند.
بعضی ها هم هستند در بحث، هرچه برایش استدلال کنی او همان حرف خودش را میزند، همان سخن خودش را میگوید. این همان شقاوت است، این وجودش مطبوع است، وجودش مَجبول به جهل است، خدا نکند.
حضرت ادامه میدهند، آن دو را با همان نخله میسوزانند.
وقتی سوزاندند خاکستر شان را هم به باد میدهند.
این لعنِ امام زمانی ست. امام زمان اینجوری لعن میکنند.
خب، این یک توجیه معرفتی دارد.
هرکه با امام زمان آشنا ست باید این دو منشأ فساد را [معنای وصفی هم دارد ها] از وجود خودش بیرون بکنند و به نیروی ولایت امام زمان آتش بزند، خاکسترش را هم به باد بدهد.
غضب، شهوت، عُجب، عُجب، عُجب، سرچشمهی همهی اینها، جهل، معصیت، فساد، بی انصافی، همهی اینها آتش زدن دارد.
سابق رسم بود، حالا هم الحمدلله رسم هست. یک وقتی این کارها کم شده بود حالا زیاد شده باز، الحمدلله، یک مجسمه میساختند از آن منبع شرور و از آن منبع فساد و آتش میزدند.
آدم در درون خودش باید بگردد، نکند این مجسمهی زنده، نه اینکه جسم، نکند بی انصاف باشد، نکند عُجب داشته باشد، نکند حرف حساب در سرش نرود، نکند تابع حق نباشد، حرف حق که میشنود رویش را برگرداند و به حق پشت کند.
این همان است ها!
《قوا اَنفُسَکُم وَ اَهلیکُم نَاراً》(سوره مبارکه تحریم/۶).
اول خودتان را از آتش نجات بدهید تا آدم این صفات را آتش نزند تا وقتی که خودش را درست نکند، تصفیه نکند نمیتواند آن منبع شرّی که درونِ وجودش هست را لعن کند و نمیتواند او را آتش بزند.
وقتی از امیرالمومنین علیه الصلاه والسلام سخن گفته میشود، از ولایتش گفته میشود، منکر میشوی، تأمّل میکنی، آن که آتش میزنی در درونت همین بوده. غیر از این است؟
او هم ولایت امیرالمومنین، محبت امیرالمومنین، مقام معنوی و مقام باطنی امیرالمومنین، این را قبول نداشت.
هر که در عالم، هرکس در عالم، فرقی نمیکند، ولایت را، و ابعادش را بشنود، تأمل کند. ولایت را، ابعادش را بشنود، به او بگویند، به او حالی کنند و او قبول نکند این همان است.
هرچه در دوستی امیرالمومنین تأمل کند، شب اول قبر دو ملک هستند که میآیند و سربهسر همه میگذارند به نام نکیر و منکر.
این زائیدهی انکار فضایل امیرالمومنین است. بعضی ها هم اصلا ندارند.
دو ملک هستند به نام نکیر و منکر ، شب اول قبر سراغ هر مردهای میآیند.
نمیخواهیم آن مسائل قبر و قیامت را بگوییم چون یک مقداری بحث از روال خودش خارج میشود.
اگر کسی فضیلتی از فضایل اهلبیت، ائمهی هدی علیهم الصلاه والسلام، معصومین، فضیلت امیرالمومنین علیه الصلاه والسلام بشنود و تأمُّل کند این یک مادهای در وجودش ریخته میشود که از او سرمیزند یک ملکی به نام نکیر!
این صفتِ ذاتیِ خودِ اوست. آن چیزی را که قبول نکرده، آن حقیقتی که قبول نکرده، آن منکَرِ اوست و آن ملک شب اول قبر سراغش میآید.
علیَ کل حال، این دو مَلک از انکار فضایل امیرالمومنین خَلق میشوند. و بیشتر سراغ ماها میآید که دو کلمه درس خواندیم که خدا نکند یک کسی این حجاب جلوی دیدش را گرفته باشد. تا صحبت ولایت بشود، ولایت هم ابعاد دارد ها، در هر بُعدش متوقف شوی یک نکیر و منکر خلق شده.
بعضی ها هستند فضایل امیرالمومنین علیه الصلاه والسلام را میشنوند آنوقت برایشان جا نمیافتد، جانمیافتد ولی بعد به مدد امیرالمومنین حرف را قبول میکند، فکر میکند، نور پیدا میکند، یک دعای ولیّی شامل حالش میشود، میگوید، چرا ، همین است، فضیلت همین است.
این شب اول قبر نکیر و منکر میآیند سراغش، چشمش هم به آنها میافتد، هیبت آنها او را میگیرد ولی آنها میآیند جلو و بو میکشند و چون تغییر کرده و زمان بر او گذشته ، آنجا هم زمان میگذرد، سینهاش را بو میکشند و میگویند این ولایت 《علی》 دارد و دنبال کارشان میروند.
چرا پس اول آمدند؟ چرا تو اول قبول نکردی؟
《سِلمٌ لِمَن سَالَمَکُم》
سؤال شد آقا، تسلیم امر شما چیست؟
از امام صادق علیه السلام سؤال شده، امام صادق فرمودند هر فضیلتی از فضایل ما را میشنوید اگر عقلت قبولش کرد، جای عقل هم نیست اینجا، بلکه عشق است اینجا.
اول عقل است، بعد عشق است. اگر عشقت پذیرفت آن را اقرار کن.
اگر دیدی نمیفهمی رد نکنی ها!
رد نکنی، از خدا فهمش را بخواه که یک وقتی این فضیلت را به تو بفهماند. که اگر رد کنی، رد کردن فضایل ما مساوی با کفر است. هر فضیلتی، نگویی سندش چیست، نگویی دلالتش چه جوریست.
آنهایی که این فضایل را نقل کردهاند فکر نکن اینها به آن رسیدهاند، نه ، اینها آن را چشیدهاند.
کسی که فضایل اهلبیت را رد کند او به کفر نزدیک شده. همهی فضائلی را که در بارهی اهلبیت علیهم السلام میگویند اینها باز همهی فضایل آنها نیست، باز هم کم است.
کتاب فضل تو را آب بحر کافی نیست
که تَر کنم سرانگشت و صفحه بشمارم
آقا امام زمان علیه الصلاه والسلام تشریف میآورند ، این نیروی ولایت است. هرکس با امام زمان پیوند دارد از باطن خودش حسد را میکشد بیرون و میسوزاند.
هرکس با امام زمان پیوند ولایت دارد عُجب را از وجود خودش بیرون میکشد و آتش میزند.
بی انصافی را آتش میزند، تابع حق نبودن را آتش میزند.
بعد آدم میبیند، حالا اینها هم مدارک است، بگوییم که با مدرک حرف بزنیم.
آدم میبیند یک کسی که در رأس علمای اخلاق اسلام قرار گرفته که هرکس کتاب اخلاق نوشته، مرحوم نراقی معراج السعاده را نوشته از او گرفته، از او تقلید کرده.
پدرش جامع السعادات را نوشته از او متابعت کرده. دیگران از بزرگان وقتی میخواهند یک مطلب اخلاقی نقل کنند و مسلمان را و مومن را دعوت به اخلاق اسلامی کنند از او نقل میکنند. او در کتاب احیاء العلومش در آفات اللسان، این مدرک است بروید بگردید.
آیا این عیب نیست؟ این برای شیعه کسر نیست؟ که سخن کسی را پیروی کند و کتابی بنویسد که در احیاء العلوم در آفات لسان اینجوری میگوید.
آفات لسان یکی از مواضع کتب اخلاق است که انسان باید متوجه باشد دروغ یکی از آفات لسان است، غیبت یکی از آفات لسان است تا میرسد به این نقطه که لعن هم یکی از آفات لسان است.
اگر میخواهی مسلمان درستِ صحیح الایمان و کامل الایمان باشی مواظب باش که لعن نگویی.
خب، تمام نمیشود حرف، هنوز حرفش ادامه دارد، که یک وقتی لعن نکنی. چرا؟
چون ممکن است آنکسی که تو لعنش میکنی در آخر عمرش توبه کرده باشد.
عمل بد داشته ولی توبه کرده باشد. مثل چه کسی؟
مثل میزند، مثل یزید بن معاویه، حالا بلند لعنت کنید در جواب این کتاب.
شاید یزید توبه کرده باشد؟!
این اصلا عِرق تشیع، عرق محبت، عرق ولایت این را قبول میکند؟
امام زین العابدین علیه الصلاه و السلام فرمودند اگر موفق شد به نماز غفیله توبهاش قبول است و تا آخر عمر هم موفق نشد.
قدرت نماز غفیله را نگاه کنید چقدر است!
از حضرت سؤال کردند، از حضرت زین العابدین، که توبهاش قبول میشود؟
فرمود اگر موفق به نماز غفیله بشود. از نماز غفیله غافل نباشید. بین مغرب و عشا این دو رکعت نماز را بخوانید ها!
این را به عشق امام زین العابدین بخوان و تا آخر عمر او نتوانست بخواند.
مثل پدرش(پدر یزید لعنت الله علیه)، گفتند این《 بسمالله الرحمن الرحیم》 جزء سوره است. او میگفت هر وقت میخواهم بخوانم یادم میرود. کنار دستش میایستادند و سرفه میکردند و علامت میدادند که 《بسمالله الرحمن الرحیم》 یادش نرود، باز یادش میرفت. چرا؟
چون《 بسمالله الرحمن الرحیم》 سِرّ ولایت امیرالمومنین است. لذا دیباچهی قرآن است، لذا 《بسمالله الرحمن الرحیم》 سرلوحهی کتاب آسمانی ست، سرّ ولایت است یادش میرود چون در درونش آن را ندارد.
بابایش 《بسمالله الرحمن الرحیم》 را نمیتوانست بگوید و خودش هم موفق به نماز غفیله نمیشد. ادامه دارد، میگوید اگر حالا هم موفق به توبه نشده ممکن است مجتهد بوده!!
وِلِنگ و وازی مجتهدی را نگاه کنید، اجتهاد تا اینقدر ولنگ و واز…
میگوید شاید مجتهد بوده و رأیش این بوده که باید امام حسین را بکشد.
ببینید، اینقدر مسئله ولنگ و واز است که آدم تعجب میکند.
کتاب احیاء العلوم غزالی را در آفات لسان بردار و بخوان . به چه جهت ؟ به جهت اینکه پایهی خُبث و شرّ این یزید مثل پایهی شرّ و خُبثِ قاتلِ عمر که نیست.
میگوید قاتل عمر خیلی خبیث بوده، نستجیربالله ، [او جزء نور آفرینان عالم است که به خندهی او همه اهلبیت میخندند. واقعا نثار روحش صلوات].
این را هم میگوید که: مثل قاتل علی بن ابیطالب که نیست. این را هم میگوید، میگوید آنها چرا ، لعنشان جایز است.
خب، آقای غزالی صاحب احیاء العلوم اگر توبه را تو ملاک میدانی شاید آن دو تا هم توبه کردهاند.
در کلامش اصلا یک نقضی دارد و تَهافُت وجود دارد.
شاید آنها هم مجتهد بودند، اگر اجتهاد آنقدر ولنگ و واز است که شاید آنها هم مجتهد بودند. این چیست؟
ما حرف داریم اینجا، این اخلاق ناموزونِ غیر شیعی است. شیعه دنبال این حرفها نمیرود. شیعه با زیارت عاشورا کار میکند که لعن جزء متن آن است، این مرام شیعه است.
عَجب! این غزالی که خیلی سروصدا دارد. هرکس میخواهد یک عالِم اخلاقی درجه یک به دنیا معرفی کند غزالی را معرفی میکند. نخیر، آقای غزالی هم اینجوری ست!
دنبال چه کسی برویم؟ دنبال مرحوم حاج شیخ عباس قمی برو!
مفاتیحش را بخوان. دنبال مرحوم آشیخ عباس قمی برو که دین این است، ساعتش خراب میشود، میخواهد تهجدش سر وقت باشد و کتابهایش را بنویسد ولی ساعتش خراب شده گفتند این کارش را کرده این را بینداز دور، این را از بس بردهایم ساعت سازی دیگر کار نمیکند.
گفت من خودم ساعت سازم، بلد هستم.
تربت امامحسین را آورد روی ساعت ریخت تا آخر عمر کار کرد.
این دین است، ای شیعه ، امام حسینی، امیرالمومنین دوست، صاحب الزمانی، دنبال آن کتابها نرو.
اگر یک کسی اخلاقش را از احیاء العلوم بگیرد یک وقتی خودش از همین جنود قرار میگیرد. هرچقدر هم کرامت از او ببارد آخرش میبینی میرود و از آنها قرار میگیرد.
قربان آشیخ عباس قمی، قربان مفاتیحش، قربان سخنش، قربان دینش قربان مرامش، قربان عقیدهاش.
دو روایت هست، این دو روایت را نقل کنم.
رگهای بدن را سه اسم برایش گذاشتهاند.
یکی را ورید میگویند، یکی را عِرق میگویند، یکی را هم شَعر میگویند.
ورید شاهرگها هستند.
《نَحنُ اَقرَبُ اِلَیکُم مِن حَبلِ الوَرید》(سوره مبارکه ق/۱۶).
این شاهرگ است که همهی خون را در همهی عروق تأمین میکند.
عِرق یک رگی ست که از شاهرگ یک مقداری ضعیف تر است. خوب دقت کنید.
شَعر هم مویرگ است که با چشم دیده نمیشود باید با دستگاه دید و باریکتر از همه است.
دو روایت داریم، خوب دقت کنید.
یک روایت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند:
《علی》جان کسی که تو را دوست داشته باشد به اندازهی هر عِرقی در بدنش خدا به او یک جنت موعود میدهد.
خب، عِرق را سیصد و شصت تا گفتهاند. حالا که بیشتر هم شمردهاند. قدیمی ها میگفتند سیصد و شصت تا رگ، عِرق هست.
این مال تولّیَ است. حالا تبرّیَ را ببینید،《علی》 جان کسی که رویش را از مبغضین تو برگرداند، هرکس با 《علی》سَر و سِرّ و محبت ندارد، رویت را از او(مبغض) برگردانی، خدا به عدد هر شَعرهای در بدن گناهش را میآمرزد و یک بهشت به او میدهد.
قدرت تبرّی را میبینید؟
آن ولایت است، تولّی ست.
اگر 《علی》 را دوست داشته باشی ، به اندازهی هر رگ بدنت به تو بهشت میدهند.
اگر رویت را از دشمنان 《علی》 برگردانی به اندازهی هر شعرهای ، هر مویرگی که میگویند اگر این مویرگها را سر هم کنند، خوب دقت کنید، اگر این مویرگها را سر هم کنند دور کرهی زمین را چندین دور میچرخد!
معنایش چیست؟
معنایش این است که کرهی زمین همهاش به دست دوست 《علی》 به تبرّی است.
این دوتا روایت را داشته باشید، بعد فرمودند یا رسولالله مَن اَحَبّ
َکَ کسی که تو را دوست داشته باشد، 《حُبُّکَ یا علی》 محبت تو 《یاعلی》 گناهان را چنان میسوزاند، خوب دقت کنید، چنان گناهان را میسوزاند مثل اینکه آتش هیزم را و بهیمه را میسوزاند ولی تبرّی بیشتر میسوزاند.
دنبال کتاب بیجا نروید، دنبال اسم و رسم نباشید، بابا، اسم و رسم فریبتان ندهد.
شهرت فریبتان ندهد.
هرکس با 《علی》 کار دارد با او کار داشته باشید.
هرکس با 《علی》 کار ندارد ولو ساکت است با او کاری نداشته باشید، رفاقت نکنید، دوستی نکنید، زن نگیرید، زن ندهید.
《والِ لِمَن والاکُم و عادِ لِمَن عاداکُم》
《اللّهُمّ والِ مَن والاهُ و عادِ مَن عاداهُ》
لذا این مجالس تبرّی با شرائطش، با شرائطش، یادت نرود ها!
نماز هم شرائط دارد، نمازی که میخواهی بخوانی شرائط دارد، مقدمات دارد، مقارنات دارد.
مجالس تبرّی باید این حرفها را بزنید. در مجالس تبرّی در مجلس لعن، نکند آدم کاری را، فعلی را بکند که همان دشمن ها میکردند. این را داشته باشید. هرکس با آنها کار ندارد به او کار نداشته باش. هرکس با آنها سَر و سِرّ ندارد با او پخت و پز نکنید و این مجالس را ، این مجالس را از مجالس روضه کمتر حساب نکنید.
این عبارت را من تصحیح کنم، به پای مجالس روضه هیچ مجلسی نمیرسد. این را من اصلاح میکنم ولی مجلس تبرّی بعد از مجلس روضه بهترین مجلس عالم است.
در آن روایتی که به حُذِیفه، آقا امام عسکری صلوات الله و سلامه علیه نقل کردند و نسبت دادند به حذیفه و برای این روز مبارک که بعضی از عزیزان را من دیدهام ، چه کار خوبی کردهاند، همین جورکه مجالس توسل را برگزار میکنند و چهل روز میگذارند، مجلس تبرّی را هم چهل روز گذاشتهاند، خیلی هم خوب کاری کردید، خیلی خوب است. منتها برای ادامه، برای بقای این مجالس مواظبت کنید که یک کاری، فعلی،عملی، جوری نشود که این مجالس از بین برود. حیف این مجالس است. این مجالس را داشته باشید و آنچه را که ما را دور میکند از صفات زشت آنها را تذکر بدهید.
در این خودمان را مجالس تربیت کنیم ، به آنها نزدیک نشویم، از آنها دور بشویم، یک مجلس تربیتی باشد، یک مجلس ولایتی باشد، یک مجلس تبرّی از صفات زشت باشد و اوصاف ذمیمه که اهلبیت نمیپسندند، امیرالمومنین نمیپسندند.
بنشینیم در یک مجلسی دست همدیگر را بگیریم، همدیگر را قسم بدهیم بگوییم الهی به پهلوی شکستهی فاطمهی زهرا سلام الله علیها دیگر تا آخر عمر غیبت نکنیم.
بنشینیم دستهایمان را روی هم بگذاریم و بگوییم به پهلوی شکستهی فاطمهی زهرا دیگر دروغ نگوییم، دیگر تهمت نزنیم، دیگر شایعه سازی نکنیم، شایعه سازی، اولی و دومی شایعه ساز بودند، شایعه، شایعه، برای ولایت شایعه میساختند.
خدا به حق امیرالمومنین ما را بر صراط مستقیم داشته باشد.
حالا قدرت مجالس امامحسین را نگاه کن.
اگر کسی به حدی رسیده باشد که جزء مبغضین باشد رویت را از او برگردانی، فقط یک مرتبه رویت را برگردانی به قدر هر موی بدنت به تو میدهند.
حالا نگاه کن، مرحوم علامه طباطبایی صاحب المیزان که آن جمعه از این بزرگوار یاد کردیم و کتابهای دیگرش این مَفخَر تشیّع، مفخر عالَم علم ،
یکی از عزیزان ما میخواست کربلا مشرف بشود آنوقتی که ما نجف بودیم.
گفت رفتم برای دست بوسی این بزرگوار مرحوم علامه برای من این قضیه را نقل کرد. فرمود هرکه میخواهد سفر کند آدم یک زادی، توشهای، راحلهای، پولی سرراهی به او میدهد. من هم به شما که سید هستی و اولاد پیغمبر هستی، عالم و یزرگوار هستی این زاد و راحله را به تو میدهم.
نقل کرد مرحوم علامه در منطقه ی 《کِفِل》(چِفِل)
که قبر حضرت ذوالکفل است که یکی از انبیاء است و نامش در قرآن هم برده شده. پیامبر ذوالکفل، چهار فرسخ بعد از کوفه به طرف حله که میآیی بین حله و بین کوفه یک منطقه ای هست.
بدانید هر کس برای امامحسین گریه کند در روز قیامت میتواند از همهی خلق شفاعت کند.
خدا خودش میداند که ما هرکس که درِ این خانه هست خودمان را خاک راهش میدانیم. خدا خودش گواه است.
خدایا این اعتقاد را از ما نگیر، ذخیرهی قیامتمان و قبرمان ، ذخیرهی ایمان ما قرار بده.
ما را خاک پای دوستان امامحسین حساب کن و این منصب را از ما نگیر، خاک پایی دوستان امامحسین را، این منصب را از ما نگیر.
بین کوفه و بین حله منطقه ای هست به نام کِفِل(چِفِل) که این همان زبان چِفلی(؟) ذوالکفل است. قبر حضرت ذوالکفل که یکی از پیغمبر هاست و دیگر از انبیا آنجا هستند.
آنجا یک رودخانه ای منشعب از فرات هست که این طرف رودخانه رودخانه شیعه ها زندگی میکنند به طرف کوفه.
و آن طرف رودخانه سنی ها مینشستند.
اینها به وسیلهی بَلَم با هم رفت و آمد داشتند.
یک سودا گری بوده ، کاسبی بوده که میرفته آن طرف خرید و فروش میکردند. از آنها چیزی می خریده و به آنها چیزی میفروخته.
یک سنّی بد پیله ای هم بوده که هروقت این را میدیده شروع میکرده از شیعه بد گفتن. کار بالا میگیرد، بالا میگیرد تا
این حد سخن را میدرد و میگذراند که نسبت به خلافت امیرالمومنین تردید میکند.
این شیعه زبان گویایی نداشته.
علی کل حال، همانطور که بلد بوده صحبت میکرده.
یک مرتبه میگوید این طوری صحبت نکن مولای من مرده و زنده ندارد. من 《علی 》ای را به خلافت میشناسم که در مردن و زنده بودن یک کار میکند، یک جور است.
میگوید خب، این دفعه رفتی بگو من قبولش ندارم. من اولی را بعد از رسول قبول دارم و چند تا هم حرف بیجا میزند.
او دلش میشکند و پای پیاده میآید خدمت امیرالمومنین علیه الصلاه والسلام و میگوید آقا جان دیگر من تحمّلم تمام شده شما با او روبهرو هستید خودتان جوابش را بدهید، ریشهاش را بِکَّنید، از کنار قبر شما من نمیروم مگر خبر مرگ او را بدهند.
چون سابقه داشت، مُرَّهِ بن قِیس آمد کنار قبر امیرالمومنین با چکمههایی که داشت پایش را زد به قبر و چندتا حرف زد که ای صاحب قبر اگر زندهای بلند شو ، من اینجور و آنجور میکنم، ولی دست یداللهی امیرالمومنین از قبر بیرون آمد.
در تاریخ نوشتهاند. ضریح مطهر امیرالمومنین را هم که نگاه کنید یک جایی بالای سر هست که جای دو انگشت است، جای دو انگشت هست که بیرون آمد و گذاشت انگشت مبارکش را که یدالله است، یدالله است روی گلوی این ملعون و همچین فشار دادند که چشمانش بیرون زد و افتاد و همانجا به درک واصل شد.
بله مولای ما مرده و زنده ندارد.
الآن که اینقدر از این علائم هست، آخرالزمان است. نوبت ظهور آن حقیقت کل است. الآن این مسائل زیاد هست. منتها ما لیاقت نداریم که اشاعه بشود و انتشار پیدا کند. خَوارِق عادات زیاد هست.
مرحوم آقای شریف الواعظین را که من برای دفنش و مراسمش رفتم، دیگران برای من نقل کردند بعد از مرگ ایشان، چون معمولا اولیاء خدا بعد از مرگ شناخته میشوند.
به من نقل کردند، هفت مرتبه او در ولایت، با منکرین ولایت ، با بهائی ها، با منکرین، مباهله کرد و هیچکدام از اینها به سه روز نرسیدند. یکی بعد از نیم ساعت جلوی همهی آنهایی که بودند پرپر زد، چون ولایت را قبول نداشت .
از امیرالمومنین خواست که او به درک واصل بشود، اینها هست، بترس از وقتی که ولیّی از اولیاء خدا نفس بزند، بترس.
بله ، گفت نمیروم تا خبر مرگ او را ندهی، باید شما او را جزایش را بدهی.
شب در عالم خواب آقا امیرالمومنین علیه الصلاه والسلام را مشاهده کرد و خدمت حضرت مشرّف شد.
حضرت فرمودند اینقدر زاری نکن اینقدر التماس نکن که ما او را عقاب کنیم، او به گردن ما حق دارد.
آخ ، اگر به هر درجهای رسیده باشی علاجش باز امامحسین علیه السلام است.
عرض کرد آقا جان چه حقی دارد؟
من شنیدهام که او چقدر جسارت کرد و اهانت کرد به شما.
فرمودند همهی این حرفهایی که گفتی باشد ما به جان خریدیم ولی او به گردن ما حق دارد.
عرض کردم آقا جان چه حقی؟
فرمودند یک عصر عاشورا آمد کنار نهر فرات نشست نگاه کرد به آنطرف شط دید کسی نیست. سؤال کرد که این رافضی ها کجا رفته اند، شیعه ها نیستند.
گفتند امروز روز عاشورا ست و اینها همه می روند به کربلا و کسی نمیماند، اینها نیستند و زیارت رفتهاند.
یک نگاهی به این آب کرد پیش خودش گفت کاش بچهی پیغمبر را آب میدادند بعد او را میکشتند. به همین اندازه این دلش در آن روز شکسته، نه اینکه ما اینجا با او کاری نداریم بلکه روز قیامت هم ما شفاعتش را میکنیم، برای حسین دلش سوخته.
من پا شدم و برگشتم و آن طرف فرات رفتم.
بله راهش امامحسین است. اینکه که گفتم نمی گویم مجلس تبری از مجلس امام حسین بالاتر است، بله مجلس امامحسین اینجوری است، بالاتر است.
رفت و دو مرتبه ملاقات حاصل شد، او گفت چه شد خبری نشد کاری نکرد مولای تو؟
گفت چرا ، من رفتم مولایم فرمود تو به گردن او حق داری. گفت چه حقی دارم؟ من او را قبول ندارم، من او را به زور خلیفهی چهارم میدانم.
او نقل کرد، آنروزی که عصر عاشورا بوده و تو کنار فرات اینجا ایستاده بودی و به آب نگاه کردی، بعد دلت سوخته، گفتی چه میشد پسر دختر پیغمبر ابی عبدالله را آب میدادند بعد می کشتند.
دستانش را زد به هم و شروع کرد به گریه کردن و صدایش بلند شد به اشهد ان علیا ولی الله ، اشهد ان علیا ولی الله.
به خدای عالم قسم از این مسئله جز خدا و من هیچ کس خبر نداشت حتی برای کسی نقل نکردم معلوم میشود او مرده و زنده ندارد.
خدایا ما را از در خانهی امامحسین جای دیگری نفرست. ولایت و محبت و توفیق گریه کردن و عزاداری بر امامحسین را از ما مردم ایران و بچهها مان نگیر.
سه صلوات بفرست.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد