《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.
《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》
《وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِینَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ فِی ٱلۡأَرۡضِ وَنَجۡعَلَهُمۡ أَئِمَّهࣰ وَنَجۡعَلَهُمُ ٱلۡوَٰرِثِینَ》(سوره مبارکه قصص/۵).
به مناسبت میلاد با سعادت آقا امام عسکری علیه الصلاه والسلام و سرور و خوشحالی همهی ائمهی اطهار علیهم الصلاه والسلام که در مرحلهی اول تبریک این میلاد را به ساحت مقدس آقازاده و حقیقت کل حضرت بقیهالله حجه بن الحسن علیهما السلام باید عرض کنیم به مناسبتی که مبحث هر هفتهی ما یک اتصال کاملی به این مناسبت داشته باشد.
در این آیهی کریمه روایات زیادی در ذیل این آیه: 《و نرید ان نمن علی الذین استُضعِفوا فی الارض و نجعلهم ائمه و نجعلهم الوارِثین》روایات زیادی وارد شده است که این کریمه فقط اختصاص به وجود مقدس حضرت بقیهالله حجه بن الحسن ندارد و همهی ائمه علیهم الصلاه والسلام این آیه را مصداق کامل اند.
روایات بسیار زیاد است در ذیل این آیه که هرکدام مُؤَدّىِ همین معناست.
یکی از مصادیق کامل و تامّ این آیهی کریمه وجود مقدس آقا امام عسکری علیه الصلاه والسلام است و معنای مستضعف در این آیه که چند مرتبه اشاره کردیم آن معنای متداول ذهنی و عُرفی که مردم از آن استفاده میکنند نیست. چون امام آنگونه نمیتواند مستضعف باشد که من و تو فکر میکنیم یا معنا میکنیم.
معنای مستضعف همان معنایی ست که مردم به جهت نقص، همهی هستی، نه انسانها، بلکه همهی هستی به جهت نقص در درکشان نمیتوانند حدودِ معرفت این 《ولیّ》را دریافت کنند. لذا او مستضعف است.
به این معنا که دیگران نسبت به ضعفِ تشخیص و ضعف معرفت و ضعف درکی که دارند بُعد معرفتی آنها اجازه نمیدهد که امام را بشناسند کَمَا هُوَ حَقُّه، ولو که سلمان باشد و ابیذر باشد.
در روایات دیگر هست که اصلا کُمِیتِ انبیاء از امیرالمومنین شناسی و از علی شناسی لَنگ است ، کُمیت انبیاء!!
این به اندازهی ظرف وجودش آدم، خاتم را شناخته.
به اندازهی ظرف وجودش ابراهیم، امیرالمومنین را شناخته است، به اندازهی ظرف وجودش.
لذا وقتی که سلمان و ابیذر آمدند،
اینها غلوّ نیست.
ببینید، اینها بُعد معرفتی است که دارد شکافته میشود.
غلو را اصلا معنایش را هیچ کس نفهمیده.
یک روایتی دیدم راجع به آقا امام عسکری که عرض کنم.
یکی کسی به حضرت نوشت که آقا جان برای پدر و مادر من دعا کنید که هدایت بشوند، برای والدین من دعا کنید.
حضرت جواب مرقوم فرمودند.
در روایت دارد که پدرش مومن بود و مستقیم بود در رأی. 《وَ کَانَت اُمُّه غالیه》و مادرش غلو داشت و نسبت به اهلبیت.
حالا معنای غلوّ را ما میگوییم که اصلا غلوّ یعنی چه.
فقها رضوان الله تعالی علیهم اجمعین غلوّ را رد کردهاند و صاحب غلوّ عقیدهاش مقبول نیست و ائمه غلوّ را نپذیرفته اند.
حالا معنا میکنیم که غلوّ اصلا یعنی چه و تا حالا آن را معنا نکردهایم.
حضرت جواب دادند، برای این است که غلوّ یک معنایی غیر از این چیزها دارد، این چیزهایی که من و تو در بارهی ائمه میگوییم این تقصیر است نه غلوّ.
غلوّ این است که تو انتها میدهی به معرفت. یعنی نسبت به امیرالمومنین تمام میکنی، میگویی او خداست.
همین که میگویی او خداست این تمام شده. یعنی بُعد را منتهی کردی، این غلوّ است.
ولی اگر کسی در بینهایت عبورش بدهد، این غُلوّ نیست.
از مجموع روایات این دانسته میشود که غلوّ یعنی به انتها رساندن، یک جایی به آن بُعد دادن. او بُعد نمیپذیرد.
این بی نهایت است، در مرز وجودی خودش، نه بی نهایت در مرز تشخیص من، چون اگر ما به ائمه بی نهایت بگوییم، در مرز تشخیص، باز به آن نهایت دادهایم.
بی نهایت در مرز تشخیص من و دیگران این نهایت پذیری است، این غلوّ است.
محبت اوج میگیرد، محبت فراز میگیرد، محبت بی نهایت میشود، آدم هرکس را که دوست دارد، دیدهاید او را به آن بُعد میرساند در صورتیکه بُعد ندارد.
در بارهی خودِ ائمه علیهم الصلاه والسلام، امام حسین را خیلی دوست دارند، ائمه امامحسین را به قدری دوست دارند که هیچ کس اندازهی آنها امامحسین را دوست ندارد، وقتی میخواهند اندازهی ثواب زیارت امام حسین را بیان کنند نمیگویند اندازهاش این است که بهشت گیر تو میآید. این مال کوچک هاست، مال اینهایی
ست که نشسته اند پای حرف و پای سخن نشسته اند و اندازهی ذهنی شان این است که خیال میکنند بهشت است. اندازهی ذهنی شان این است که خیال میکند همهی گناهانش آمرزیده میشود.
یعنی هر کس امامحسین را دوست داشته باشد و برایش گریه کند گناهانش آمرزیده میشود. این مال اندازهی ذهنی شنونده است. ولی خودشان چه میفرمایند؟ و چقدر میگویند؟
حالا این حرف امام است. فرمودند:
《مَن زَارَ قَبرِ الحُسین بِشَطِّ الفُرات کَمَن زارَ الله》، کَمَن زارَ الله!!
خب، کمن زار الله چه؟
《کَمَن زارَ الله فی عَرشِه》!
ببینید، بُعد میدهند، به این حقیقت بُعد میدهند.
هرکس محبوب گیری کند، معشوق گیری کند و در باطنش به حب واقعی برساند محبوب خودش را و معشوق خودش را در بُعد الاهیت و الوهیت پیش میبرد. این قاعده است.
این عقیده نیست، این حُبّ است.
عقیده آن است که تو بگویی دیگر تمام شد، 《علی》تمام شد. کِی تمام میشود؟
وقتی که بگویی او خداست.
نخیر علی تمام ناشدنی ست.
اگر بُعد الوهیت هم به او بدهی میشوی غالی ، یعنی رد شو از این عقیده.
کامل الزیارات ابن قولویه را نگاه کنید، روایات صدوق و روایات کافی، ابن بابویه، تمام محدثین شیعه در روایاتی که ثواب زیارت امامحسین را نقل میکنند، در ائمهی دیگر هم داریم، در مورد ائمهی دیگر هم داریم ولی نسبت به امام حسین زیادتر.
《مَن زارَ الحُسین بِشَطّ الفُرات》
این را ببین این روایت است، حرف امام صادق علیه السلام است. یکی دوتا هم که نیست، دهها بیست تا هم نیست، حدود صدتا روایت است.
حدّش چیست؟ در ثواب حدّش حدّ خدایی ست.
کَمَن زارً الله، مثل این است که خدا را زیارت کرده.
خب، چطور این بُعد را دادهاند؟
چطور این بُعد را یعنی تا مرتبهی خدایی ثواب را رساندهاند؟
چطور من و تو را به این بُعد کشاندهاند؟
آی نزدیک نشوید! های، به این حرف نزدیک نشوید ، این غلوّ میآورد! این کفر میآورد!
لذا به همین دلیل مردم تمام در جهل ماندهاند و بعضی جهلشان به انکار منتهی شده چون نرفته به دنبالش، ندیده، نپسندیده.
در غلوّ اشکالش این است که نامحدود را حد میزنی ، این اشکال کار است.
《نَزِّلوا عَنِ الرُّبوبِیَّه و قُولوا فِی حَقِّنا مَاشِئتُم》،
این 《نَزّلوا عَنِ الرُّبوبِیَّه》 را معنایش را باید فهمید. یعنی از مرتبهی ربوبی ما را پایین بیاورید و بعد فضایل ما و مناقب ما را بگویید.
از آنجا، از ربوبیت ما را پایین بیاورید چون بشر حق ندارد و استعداد ندارد به اعتلای ربوبی راه پیدا کند. آن حدّش نیست بالا برود. حالا که حدّش نیست که بالا برود ما را از آنجا پایین بیاورید و با ما حرف بزنید. منظورم این است که
اگر سلمان هم باشد، ابوذر هم باشد این بُعد را نمیتواند بپیماید.
فرمودند 《مَعرِفَتی بِالنّورانیّه》، آخر دوتایی پهلوی هم نشسته بودند، گفتند اگر هرچه ما بگوییم از خودمان گفتهایم. برویم از خودش بشنویم ببینیم این مرد دربارهی خودش چه حرفی میزند.
سلمان و ابیذر، قربان این دوتا، اینها چه هم بودند آخر؟ شوخی که نیست!
همین که بیایند و بنشینند حرف یادشان میرود.
آمدند که بپرسند از امیرالمومنین که خودت دربارهی خودت حرف بزن چون ما هرچه گفتیم از خودمان گفتیم در اندازهها و معیارهایی ست که خودمان تعیین میکنیم. آقا جان بگو آخر تو کیستی؟ که هستی تو ای موجود ناشناخته؟
همین اندازه ضرر کردند سلمان و ابیذر به جهت اینکه آمدند سؤال کنند از نگاه محروم شدند.
خب، مینشستید و نگاهش میکردید!
لذا ببینید وقتی آمدند سؤال کردند اینکه 《یاعلی》 معرفی کنید، ما هرچه گفتهایم از خودمان است.
حضرت فرمودند: 《یا سلمان و یا جندب، مَعرِفًتی بالنّورانیّه هِیَ مَعرِفَهالله》، یعنی برگرد به باطنت، معرفتی بالنّورانیّه اینکه دیگر در کتاب نیست، اینکه پای منبر نیست.
معرفتی بالنّورانیّه برگرد آنجا را بپّا. ببین ضرر کردی.
کمیل هم که از حقیقت میپرسد، 《یا علی مَا الحَقیقَه》، کمیل است، شوخی نیست، کمیل، سلمان، شوخی نیست، ابیذر شوخی نیست.
یا امیرالمومنین مَا الحَقیقَه؟
حضرت فرمودند برو دنبال کارت.
《مَا لَکَ مَا الحَقیقَه》 تو را چه به حقیقت؟
پهلوی من نشسته ای آن وقت میپرسی ماالحقیقه؟
تماشایش کن جمالش را ببین.
ولی مقداد هیچ وقت سؤال نکرد که 《علی》جان تو که هستی، تو چه هستی؟ که سؤال کند.
سخن بُعد میآورد، همیشه سخن بُعد میآورد.
نرسیدهها، نچشیده ها، درک نکردهها، آنها اهل سؤال هستند.
بعد هم فرمودند سلمان، ابیذر، شما به کُنه معرفت ما نمی رسید.
《نَزِّلونا عَنِ الرُّبوبِیَّه》 از آن باب ما را بیاورید و دربارهی ما سخن بگویید.
حیف نیست که میخواهید مدح مولایتان را بشنوید، حیف نیست که میخواهید مدح مولایتان را بگویید بعد این حجاب بشود؟ یک ترس که از یک چیز واهی و ساختگی ست مانع بشود؟
امام صادق علیه السلام به مفضّل فرمودند:
《الغالی یرجع الینا و المقصر لا یرجع الینا》،
کسی که غلوّ میکند، حالا این حرف را زد، یک چیزی موجب شد ما را به نهایت رساند، ما با او حرف میزنیم، ما به او میگوییم برگرد و اینجوری نگو، او فوری برمیگردد چون 《علیِ 》بی نهایت میخواهد.
غالی برمیگردد، حتی اگر یک کلام بشنود.
مقصر برنمیگردد، مقدس مآب برنمیگردد، آن کسی که میگوید ای بابا این حرفها نیست، ای بابا این حرفها چیست، تا دامنهی قیامت با اوست.
چرا بابا، این حرفها هست، از این بالاتر هم هست.
《وَ نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلیَ الَّذینَ استُضعِفوا》
ما بر مستضعف منّت میگذاریم.
نه اینکه این ضعف مال ناتوانی است، این مال عدم بینش مردم است، مال عدم درک مردم است، مال تقصیر و قصور مردم است. نمیتوانند آنها را دریافت کنند. هرچه بجنبی، هرچه بگردی، هرچه جلو بروی باز نمیتوانی او را دریافت کنی.
《و نُریدُ اَن نَمُنَّ علَی الَّذینَ استُضعِفوا فی الارض》
در یک روایت دیگر هست. آن روایت را تمام نکردم، در نامه برای امام حسن عسکری علیه السلام نوشت دعا کنید برای پدر و مادرم. در روایت دارد که پدرش از نظر عقیده آدم سالمی بود ولی مادرش غالیه بود، او نهایت داده بود.
حضرت در جوابش نامه نوشت:
《رَحِمَ الله والِدَکَ》و اسم مادرش را نبردند.
خب، این ظاهرش چیست؟
ظاهرش این است که آخر ببینید روایت فهمی یک درکی میخواهد.
ظاهرش چیست؟ ظاهرش این است که حضرت برای او نفرین کردند.
آیا برای مادرش نفرین کردند؟ نه، بابا، مادرِ کنار دست حضرت نشسته بود بالاتر از سخن و دعاست.
در یک روایت دیگر دارد که پدرش وضعش ناجور بود، مادر روبه راه بود.
نوشت برای پدر و مادر من دعا کن. حضرت نوشتند: 《رَحِمَ الله والِدَتک》
چرا او را کنار گذاشت؟ چون او بالاتر از دعا مقام گرفته، عبور کرده، او عبور کرده، او دعا ساز است. برای دعا ساز که دعا نمیکنند. منتها آیا بچه جوری هست که بشناسد پدر و مادرش را؟ آیا آن دید را دارد؟
آقا امام عسکری علیه الصلاه والسلام در روز دوشنبه یا جمعه سنهی دویست و سی و خورده ای، از دویست و سی هست تا دویست و سی و شش، در ولادت حضرت اختلاف هست.
بیست و هفت الی بیست و نه سال سن مبارک ایشان بوده.
از مادر ماجدهای که کنیز بودهاند.
بیشتر اُمّهات ائمه از کنیزان بودهاند.
این مال چیست؟ مال این است که هرکس بیشتر به چشم نیاید او بیشتر جایش در دامن خداست! والله.
کنیزان به چشم نمیآمدند دیگر. مادر ائمه بعضی کنیز بودند.
سرزنش کرد ولیّ خدا را آن ملعون الی الازل، گفت اینکه مثلا مادر شما کنیز بود و حضرت فرمودند مادر اسماعیل هم کنیز بود که او افتخار همهی انبیاست.
امام عسکری علیه الصلاه والسلام عیالی انتخاب نکردند، نه به عقدی، نه به انقطاع، نه به دائم، هیچ عیالی.
همهی ائمه زوجاتشان متعدد بوده غیر از امام عسکری. فقط یکی بوده و آن هم حضرت نرجس خاتون.
همهی ائمه تعدد در این امر داشته اند.
حالا که این حرف را ما گفتیم خانم ها که میشنوند دیگر همهشان طرفدار امام حسن عسکری میشوند و میگویند پس چه امام خوبی بوده. در میان امام ها فقط ایشان!
مثل این عاشقان امامحسین هستند که حسین اللّهی میشوند، به خاطر شهامت و شجاعت و عشق، حالا خانم ها هم عسکریَ اللّهی میشوند. نه ، جهتش آن نیست که دیگران فکر میکنند.
جهتش این است که یک کسی در عالم فکر نکند یک برادری فقط برای امام زمان میماند.
البته هست، که فقط یک دختر و یک پسر.
از دختر هیچ نشانهای در روایات نیست که دختر امام عسکری که خواهر امام زمان هستند که چه سرنوشتی پس از ولادت داشتند. بعضی ها هم گفتهاند که نه، فقط امام عسکری یک فرزند داشته، دختر هم نداشتند، فقط یک پسر، آن هم حضرت بقیهالله حجه بن الحسن علیهما السلام، روز دوشنبه یا روز جمعه مثل امروز در ششم ماه ربیع الثانی، هشتم یا دهم رمضان هم روایت هست که ولادت حضرت را دهم رمضان هم نوشتهاند. بین سنهی دویست و سی تا دویست و سی و شش اختلاف هست.
وفات هم همینجور است. از دویست و پنجاه و پنج هست تا دویست و شصت و از دویست و شصت، هست تا شصت و شش اختلاف هست.
ولادت پیدا کردند و ساعت توسل به ذیل عنایت حضرت عسکری اگر کسی میخواهد جوابش را خیلی سریع دریافت کند، قبل از طلوع آفتاب است.
خیلی زود آقا عنایت میکنند و مرحمت میکنند و جواب میدهند.
احمد بن اسحاق قمی نقل میکند.
دو روایت از آقا امام عسکری علیه السلام بگوییم؛
احمد بن اسحاق، هم وکیل امام عسکری ست و هم وکیل حضرت هادی ست این در بعضی از روایات وکیل حضرت امام جواد علیه الصلاه والسلام هم بوده است ولی نسبت به حضرت هادی علیه الصلاه والسلام و حضرت عسکری علیه الصلاه والسلام قطعی است.
که احمد بن اسحاق قمی وکیل این دو بزرگوار قطعا بوده است، خدمت حضرت مشرّف شد و عرض کرد آقا جان من چند مرتبه میخواستم از پدر بزرگوار شما حضرت هادی این را سؤال کنم و نشد و پیش نیامد. هروقت که میخواستم سؤال کنم یک مسئلهای رخ داد که من منصرف میشدم از سؤال.
حالا از شما سوال میکنم که:
《نَومُ الاَنبیاء علیَ اَقفِیَتِهِم و نَومُ المُومنین عَلیَ اَیمانِهِم و نَومُ المُنافِقین علیَ شَمائلهِم و نَوم الشَّیاطین علیَ اَظهُرهِم》 آیا این صحیح است؟
که ترجمه اش
این می شود : آقا جان انبیاء بر پشت میخوابند، به قول ما طاق واز، خوابشان اینگونه است؟
مومنین بر سمت راست میخوابند و منافقین به دست چپ میخوابند و شیاطین به رو میخوابند، آیا درست است؟
حضرت فرمودند بله. این حدیث از احادیث صحیح است و قول ما و آباء ما همین است و پیامبران همیشه طاق واز میخوابند به جهتی که تلقّی وحی کنند، 《قَد تَنامُ الاَعیُن و لا یَنامُ القَلب》
این جزء این روایت نیست، روایت جای دیگر است که استشهاد فقهی هم کردهاند بزرگان.
در کتب اصولی از این مسئله زیاد صحبت کردهاند که:
《قَد تَنامُ الاَعیُن و لا یَنامُ القَلب》
چشمهایشان گاهی روی هم میرود و میخوابند ولی قلب بیدار است.
این نسبت به اولیاء است، اولیاء دلشان بیدار است و معصومین علیهم الصلاه والسلام اینها چشمهایشان روی هم میرود ولی قلبشان آگاه است. انبیاء هم همینطور، اینها به جهتی که تلقّی وحی میکنند و در ارتباط هستند به پشت میخوابند، مومنین به دست راست میخوابند. ولی منافق به دست چپ میخوابد. شیاطین به رو میخوابند، که آقا امیرالمومنین وارد مسجد کوفه که شدند دیدند که آن ملعون ازل و ابد، اشقی الاشقیاء دمر خوابیده ، حضرت با پا زدند.
این را یک جایی نقل کردیم یک کسی میگفت اینکه بیدار کردن مومن از خواب اشکال دارد، چطور حضرت اینطور بیدار کرد؟
آن ملعون را مومن میدانست!!
میبینید وقتی بی عقلی باشد، کج فهمی باشد اینجوری میشود.
آقا امیرالمومنین ولیّ مطلق خدا ! میگفت بیدار کردن مومن اشکال دارد، چطور حضرت او را بیدار کرده آنهم با لگد؟! با پا؟!
گفتم تو جوابت این است که، آخر یک کسی در مسجد بود و یک کار زشتی انجام میداد یک نفر آمد و آب دهان به طرف او انداخت و گفت تو خجالت نمیکشی در مسجد کار خطا انجام میدهی؟
گفت ای بی ادب تو تُف به من میاندازی در مسجد خجالت نمیکشی؟
این حرف هم همینطور است.
حضرت بیدارش کردند فرمودند بلند شو این خواب خواب شیاطین است بلند شو که کارت دیر نشود.
این حکایت از اختیار داریِ حضرت میکند این حکایت از این میکند که خودش همه کارهی عالم وجود است.
خب، وقتی که خدمت امام عسکری این روایت را عرض کرد حضرت فرمودند این درست است.
احمد بن اسحاق شیعه است. ببینید میخواهیم روایت را معنا کنیم.
《نَومُ المُنافِقین عَلیَ شَمائلِهِم》،
احمد بن اسحاق میگوید آقا جان من از اول عمرم هر کاری میکنم که به دست راست بخوابم نمیتوانم. گاهی میغلطم و به دست چپ میخوابم. این دلیل بر این نیست که او منافق است. این علامتگیری کلیّت نمیآورد ولی آدم خودش را در شکل منافق قرار میدهد. دلیل بر منافق بودن کسی نیست.
علائم، آثار، اعمال، کردار آدمِ بد نباید در وجود مومن باشد حتی در خوابیدنش. نه اینکه منافق میشود.
فرمودند لباس اهل ذِمّه را نپوشید، لباس اهل کفّار را نپوشید. کاری که آدم ناهموار میکند کار او را انجام ندهید حتی در خواب. چون منافق قطعا از آثار وجودش این است که به دست چپ میخوابد.
خب، شما این کار را نکنید، آدم شکل آنها را نداشته باشید، لباس آنها را نداشته باشید.
موسی علی نبینا و علیه افضل الصلاه والسلام وقتی که نفرین کرد فرعون و قومش را که دریا بگیرد آنها را و به کام خودش ببرد، یک کسی در قوم فرعون بود که از همه به فرعون نزدیکتر بود و آن کسی بود که در مجلس عام مینشست و لباس و عصای حضرت موسی را دست میگرفت، لباس او را میپوشید و آن را دور میایستاد و همانطور نوک زبانی هم حرف میزد، چون حضرت موسی نوک زبانی صحبت میکردند. لذا برای صحبت کردن با فرعون هم تقاضا کرد برادرش هارون را بفرستند.
《رَبِّ اشرَح لی صَدری و یَسِّر لی اَمری واحلُل عُقدهً مِن لِسانی یَفقَهوا قَولی》
بعد تقاضا کرد که هارون بیاید:
《لِاَنَّهُ اَفصَحُ مِنّی قَولاً》 این تقاضا را کرد.
آن مرد لباس موسی را میپوشید و همانطور نوک زبانی حرف میزد و مردم را میخنداند.
مردمی که نشسته بودند میخندیدند. این عمل بدی ست، عمل زشتی است که آدم ادای کسی را دربیاورد و دیگران را بخنداند. وقتی که نفرین کرد موسی، که فرعون و قومش غرق بشوند این را آب در خودش نمیگرفت و غرق نمیشد و زمین او را نگرفت.
عرض کرد پروردگارا این از همه بیشتر ما را زجر میداده و ادای من را درمیآورده، چرا بلا او را نمیگیرد؟
حق متعال فرمود موسی، او گاهی به سیمای تو درمیآمد و لباس تو را میپوشید و مثل تو حرف میزد، کسی را که ما دوست داشته باشیم، هرکس را که صورت او را به خودش بگیرد هم دوست داریم.
بله ، اینجوریست قطعا.
منافق به دست چپ میخوابد. امام میفرماید به شکل آنهایی که منافق اند و ما آنها را دوست نداریم، حتی به شکل آنها نخواب، شکل آنها را پیدا نکن.
احمد بن اسحاق میگوید آقا تشریف آوردند جلوی من و دست راستشان را به طرف چپ من کشیدند و دست چپشان را به طرف راست من کشیدند.
فرمودند دیگر نمیتوانی به طرف چپ بخوابی. این یعنی چه؟
احمد بن اسحاق که
منافق نبوده قطعا. او وکیل حضرت است، به او دو امام عنایت دارند، این یعنی چه؟
یعنی در همین اندازهی بُعد هم باید مدد ولیّ بیاید که تو را از دست چپ به دست راست برگرداند. خیال نکنی که خودت میتوانی برگردی.
احمد بن اسحاق قمی وکیل امام هادی و حضرت عسکری علیهم الصلاه والسلام تا این حد که شکل منافق را آدم گرفته و به دست چپ میخوابد، میخواهند او را برگردانند این کار را باید ولیّ انجام دهد. حواست پرت نشود.
درب خانهشان را بزن، دامنشان را بگیر، بابا ، نمکِ آشتان را هم از ما بخواهید.
اَینَ تَذهَبون؟ اَینَ تَصرفون؟ کجا میروید؟ کجا میچرخید؟ کجا میگردید؟
یک روایت دیگر هم بگویم که مجلس اختصاص دارد به امام عسکری. ابو هاشم جعفری میگوید سوار مرکب بودم آقا و مولای من حضرت عسکری هم سوار بودند. در بیابان سامرا حرکت میکردیم. من پشت سر حضرت بودم.
از ذهنم گذشت که خب، حالا برگردیم طلبکارها میآیند در خانهی من، چه کار کنم؟ حالا الآن روز خوش من است. ایام خوشم این است که الآن در خدمت حضرت سوار بر اسب هستم و در بیابانم. باز اگر برگردم طلبکارها میآیند و بی چارهام من.
آدم باید یاد بگیرد امام شناسی را و باید ولیّ شناسی را یاد بگیرید، یک مرتبه هم به حجت خدا نگفت آقا التماس دعا من قرض دارم.
باید بگوید، ولی این کلاسش باز بالاتر است.
چون در ذهنم فکر میکردم که آقا صورتشان را برگرداندند و تازیانهای که در دست داشتند، سر مبارک را خم کردند تا روی اسب و دور زمین را با همان تازیانه خط کشیدند و فرمودند بلندشو از روی زمین بردار. این یعنی چه؟
به همان اندازهای که رفتی دنبال فکر طلبکاری، از آنها جدا شده ای.
پیاده اش کردند از اسب روی زمین.
میگوید دیدم یک همیان زری هست، آن را برداشتم و فرمودند که حالا سوار شو.
دیدی همین اندازه غفلت بود؟
حیف نبود حالا که دنبال امامت راه افتاده بودی فکر بدهکاریهایت را کردی همین اندازهی پیاده شدنت و دست بردنت روی خاک و برداشتن آن غافل شدی این حیف نیست؟
باز میگوید بالای اسب نشستم و گفتم نکند این از مقدار بدهی من کمتر باشد من خیلی بدهکار هستم نکند این کفایت نکند چه جوری بدهم؟ ده یک بدهم؟ هفت یک بدهم؟
بعد هم زمستان است تهیه آذوقهی زمستان و مخارج زمستان را چه کنم؟ برای زن و بچهام چه؟
حضرت باز ایستادند و دومرتبه با تازیانه روی زمین خط کشیدند و فرمودند برو بردار.
آن همیان طلا بود، این یکی را نگاه کردم دیدم نقره است.
آوردم و در خانه شمردم.
همین اندازه که فکر کردی حالا باید پول بشمری. شمردم دیدم تمام آن مبلغی که من قرض دارم با همیان اول جبران شده و تمام مخارج سال هم با همیان دوم.
چرا ، هرکاری داری، هر حاجتی داری بخواه، ولی مال کلاس اولی هاست.
یک چیز دیگری هم هست که هرکاری داری بگذار کنار و فقط خودشان را بخواه که خواجه خود روش بنده پروری داند.
یک وقت هم آقا امام عسکری مریض شدند، وقتی مریض شدند یک کسی را صدا زدند و فرمودند این خرج سفر تو تا کربلا،، یا اباعبدالله،، میروی آنجا، زیارت میکنی یک مقداری از خاک کربلا بیاور چون هر دکتری آمده نتوانسته مرا خوب کند،،یااباعبدالله،،
آقا رسولالله تا قبل از اینکه عمویشان حمزه شهید بشوند، ذکر که میگفتند یک نخی داشتند، هر صدتا یا هزار تا این نخ را گره میزدند. یک نخی بود که گرهها جای تسبیح کار میکرد.
وقتی حمزه عموی پیغمبر شهید شد آمدند از خاک قبر حمزه دانهی تسبیح درست کردند و با این دانه های تسبیح ذکر میگفتند. بله، حمزه سیدالشهداءست.
وقتی از آقا سؤال میکردند که یا رسولالله این دانههای تسبیحی که درست کردید از کجاست؟
فرمودند از خاک قبر عمویم حمزه است.
بعد گریه میکردند و میفرمودند که اگر من میبودم از خاک قبر حسین درست میکردم.
آقا امام عسکری فرستادند، خوب دقت کن، آقا جان، شما که مسلط بر عالم وجود هستید چرا خودتان مشرف نشدید؟
چرا با نیروی باطنی و ولایتی خاک کربلا را نمیآورید؟
میفرمود به خاطر اینکه ترویج کربلا بشود، پول میدهند که برو خاک بردار بیاور، این کار ترویج است، اشاعهی کربلاست. همان خاکی که دم آخر ابی عبدالله الحسین صورت بر همین خاک گذاشتند:
《اِلهی رِضاً بِقَضائِک وَ تَسلیماً لِاَمرِک لا مَعبودَ سِواک یا غِیاثَ المُستَغیثین》
کلمهی دیگری هم فرمودند:
《یا قَوم اُسقونی شَربَهً مِنَ الماء》.
《لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم》
یاعلی مدد