شرح آیه ۵۵ سوره مبارکه قصص(ظهور حجت بن الحسن علیهماالسلام)_جلسه نهم(فایل دوازدهم سال۷۲) _(۱۳۷۲/۰۵/۲۲)

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》
《وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِینَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ فِی ٱلۡأَرۡضِ وَنَجۡعَلَهُمۡ أَئِمَّهࣰ وَنَجۡعَلَهُمُ ٱلۡوَٰرِثِینَ》(سوره مبارکه قصص/۵).

《استضعاف》 در قرآن به معنای ناتوانی نیست.
《مستضعف》در کلام پروردگار و در کتاب آسمانی به معنای ضعیف نیست.
《و نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلی الَّذینَ استُضعِفوا فَی الاَرض》نه معنایش این است که یک کسی به ناتوانی و نرسیدن به شئونِ محوّله‌ی خودش دچار شده باشد.
استضعاف در قرآن و در کلام پروردگار متعال به معنای ناتوان پنداشتن است.
یعنی دیگران درباره‌ی او خیال می‌کنند که او قدرت ندارد. از شدت ظهور در اختفاء بودن است.
حضرات عرفا و بزرگان نسبت به توحید اینگونه سخنی دارند که حق از شدت ظهور در اختفاست. آنقدر روشن است، مبرهن است، آنقدر به ظهور آمده است که از شدت ظهور عارف خیال می‌کند حق مختفی ست، نَستَجیرُ باللّه.
شیخ شبستری در این باب یک سخنی دارد در قالب شعر. قبل از اینکه شعرش گفته شود، دریافت او را بیان‌ کنیم، او می‌فرماید وقتی که بیننده می‌خواهد یک شیئی را مورد دید قرار دهد این بیننده با آن شیء مورد دید یک فاصله‌ای لازم دارد، اگر آن فاصله‌ی لازم نباشد بیننده‌ای نمی‌تواند آن شیء را آنطوری که هست ببیند و اگر آن شیء به دیده که وسیله‌ی دیدن است نزدیک شود، به طوری نزدیک شود که دیده به آن شیء اتصال پیدا کند، دیگر مجال دیدن باقی نمی‌ماند. نمی‌تواند آن شیء را ببیند.
شما دستتان را در یک فاصله‌ای که نگه دارید انگشتانتان را خوب می‌بینید، هرچه نزدیک کنید به طوریکه به چشم بچسنانید دیگر انگشتان دستتان را نمی‌بینید هیچی، چیزهای دیگر را هم نمی‌توانید ببینید.
مُبصَر یعنی آن شیء که مورد دید قرار گرفته است.
مُبصِر هم یعنی کسی که می‌بیند. سابق شاگردان در سر کلاس یک مبصر داشتند. با”ف” می‌گفتند، مثل عربها که به تلویزیون می‌گویند تلفیزیون، به مبصر می‌گفتند مفصر، مفصر کلاس، الآن هم شاید مفصر می‌گویند. مبصر همان جلادی بود که از طرف خداوند تبارک و تعالی گماشته می‌شد که وقتی معلم نیست شاگردان را خوب ضبط و ربط کند.
مُبصِر یعنی بیننده. مُبصَر شیئی ست که مورد دید قرار می‌گیرد.
شعر این است:
چو مُبصَر با بَصَر نزدیک گردد
بَصر ز ادراک او تاریک گردد

دیگر چشم نمی‌تواند آن شیء را ببیند.
لذا آن شعر معروفی که در السنه‌ی فارسی زبانها هم گفته می‌شود:

کی رفته‌ای ز دل که تمنا کنم تو را
کی بوده‌ای نهفته که پیدا کنم تو را
با صد هزار جلوه برون آمدی که من
با صد هزار دیده تماشا کنم تو را
بالای خود در آینه‌ی چشم من ببین
تا با خبر ز عالم بالا کنم تو را

از شدت ظهور به اختفاست.
مستضعف از شدت قدرت، او را ناتوان می‌پندارند با اینکه از نظر لغوی هم می‌شود برای مستضعف یک معنای پُری را در نظر گرفت چون ضِعف در لغت به معنای دو چندان است. و مستضعف یعنی چند برابر دیگران توانایی داشتن.
《و نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلی الَّذینَ استُضعِفوا فَی الارض》، آنهایی که توانایی‌شان از دیگران بیشتر است. چون ضِعف به معنای دوچندان نیرو داشتن در لغت استفاده شده. در روایت هم هست که در آخرالزمان هر مومنی زور چهل نفر آدم عادی را دارد، قدرت چهل نفر آدم عادی را دارد.
این قدرت شاید هم قدرت بدنی نباشد، ولی قدرت فکری‌اش از قدرت چهل نفر آدم عادی بیشتر است.
خیلی ها هستند که از نظر بنیه‌ی بدنی و از نظر قدرت بدنی خیلی قوی هستند، زیاد هستند. ولی از نظر فکری نه ، کوتاه‌اند.
و خیلی ها هستند قدرت بدنی‌شان کم است ولی از نظر قدرت فکری بالا هستند.
روزی رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم‌ …
چون در درود بر ذوات مقدسه‌ی معصومین در روایت تصریح شده که: 《اِرفَعوا اَصواتَکُم》
همه جا طمانینه و وقار خوب است که داد و فریاد نکنید ولی در این شعار الهی خداوند تبارک و تعالی خودش کمک می‌کند. یعنی دو فعل است که خداوند تبارک و تعالی با مومنین در این دو فعل شریک است. با اینکه حق ، لاشریک له، “وَحدَهُ لا شَریکَ لَه” است ولی در دو فعل خداوند تبارک و تعالی با مومنین همکاری می‌کند یکی مسئله‌ی درود است:
که《 اِنَّ اللهَ وَ مَلائِکَتَهُ》نه تنها خدا، ملائکه هم در این مسئله همکاری می‌کنند.
《اِنَّ اللهَ و مَلائِکَتَهُ یَصَلّونَ عَلیَ النَّبی یا

ایُّهَا الَّذینَ آمنوا》
مومنین اگر این کار را کردند خدادبا آنها دارد همکاری می‌کند.
یکی درود است و یکی هم لعن است.
در لعن به دشمنان خاندان عترت هم خداوند تبارک و تعالی همکاری می‌کند.
《اولئکَ یَلعَنَهُمُ الله و یَلعَنَهُمُ اللّاعِنون》
لذا زیارت عاشورا که با این قدرت برایش خواصی نقل کرده‌اند، چون دِعامه‌ی او و پایه‌ی او و رکن او لعن است و صلوات.
منتها بعضی از عزیزان می‌گویند ما برای حوائج خودمان چهل روز که هیچ چند تا چهل روز زیارت عاشورا را خواندیم و نتیجه‌ای نداد.
زیارت عاشورا آداب دارد. اگر با آداب و رسومش زیارت عاشورا خوانده شود، درهمان زیارت اول اثر می‌کند. نه چهل روز.
یکی اینکه در لعن و صلوات این مأه مرّه کار ساز نیست. باید صد مرتبه تکرار شود. به جهتی که در مجالس و محافل آقای منبری منتظر است که وقتش ضایع نشود و مجلس به طول نکشد، کسانی که زیارت عاشورا می‌خوانند مثل عزیز ما حاج محمود آقا، یا دیگران می‌خوانند به صلوات که میرسند می‌گویند مأه مرّه ، به لعن هم که می‌رسند می‌گویند مأه مره ولی این اثر نمی‌کند. نه ، صد مرتبه بخوان و دستور هم هست که اصلا ایستاده خوانده شود.
باید با آداب و رسوم زیارت عاشورا خوانده شود.

در بحث کلمه مستضعف هستیم، ان شاءالله حرفمان را میزنیم.
و زیارت عاشورا، دو نماز دارد چون زیارت ائمه علیهم الصلاه والسلام نماز قبل از زیارت در حضور گفته‌اند.
قبل از اینکه زیارتنامه را بخوانی، اگر کنار قبری از قبور مطهره قرار گرفتی دستور داده‌اند قبل از اینکه زیارت را بخوانی، دو رکعت نماز بخوان.
بعضی از روایات هست که نه ، زیارت را در حضور اول می‌خوانی و بعد از زیارت دو رکعت نماز.
و اگر از راه دور زیارت کردی نماز قبل از زیارت خوانده شود.
وجه جمع این است، به قول فقها وجه جمع این است که هم قبل از زیارت دو رکعت نماز بخوانی و هم بعد از زیارت دو رکعت نماز بخوان.
و عمده مسئله‌ای که در زیارت عاشورا هست که غفلت می‌شود، عمده آن دعای بعد از زیارت است.
زیارت عاشورا بدون آن دعایی که ذکر شده در مفاتیح هست، هر کس زیارت عاشورا را [بدون آن] بخواند، مثل گفتن 《لا اله》است که 《الاالله》 را نگویی.
اگر کسی 《لااله》 بگوید نه تنها کلمه‌ی توحید را به زبان نیاورده بلکه نفی هم کرده.
زیارت عاشورا اثرش با آن دعای بعدی ست. اصلا آن دعا متمّم است و مکمّل است در زیارت عاشورا.
چرا اثر نمی‌کند؟
چون تو 《لااله》 گفتی، 《الاالله 》را نگفتی، به این جهت است.
مستضعف، آن توانای بسیار قوی که از طرف خداوند تبارک و تعالی به او توانایی و قدرت داده شده.
《و نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلیَ الَّذینَ استُضعِفوا فَی الاَرض》در قرآن کریم واژه‌های زیادی داریم که معنایش صدوهشتاد درجه انحراف پیدا کرده و تحویل ما داده شده. در حدیث هم همین است.
در حدیث هم شما می‌بینید احادیث مختلفه و روایات زیادی را که آنچه مردم تلقّی می‌کنند به خلاف آنچه که واقع مطلب است.
یکی آن حدیث معروف که همه می‌خوانیم:
《اَلنّاس کُلُّهُم هالِکون》 بله درست است که:
《ان الانسان لَفی خُسر الّا العالِمون》، مگر کسانی که دارای علم اند آن هم علم الهی ، نه علم اکتسابی.
همه‌ی مردم در هلاکت اند مگر آنهایی که به آنها از ناحیه‌ی پروردگار علم عطا شده است، به: 《اِتَّقُ الله و یُعَلِّمُکُمُ الله》 به علم نوری از:
《اَلعِلمُ نورٌ یَقذِفُهُ الله عَلیَ قَلبِ مَن یَشاء》
اینها هلاکت ندارند. خطر آنها را هم تهدید می‌کند.
《وَالعالِمون کُلُّهُم هالِکون اِلَّا العامِلون》
مگر آنهایی که علم داشته باشند و عمل.
《والعامِلون》 آنجایی که مسئله بد معنا شده است، حدیث آنطور که باید و شاید معنا نشده، اینجاست و این جزء از حدیث است:
《و العامِلون کُلُّهُم هالِکون الّا المُخلَصون》
نه 《الا المُخلِصون》 ، بلکه 《الا المُخلَصون》،
چون قرآن مخلَصون را اهل نجات دانسته.
《الّا عِبادَکَ مِنهُمُ المُخلَصین》این منظور کسانی هستند که دیگر از خطر جسته‌اند.
《والمُخلَصون فی خَطَرٍ عظیم》
《خطر》 در فارسی یک معنا دارد و در عربی یک معنای دیگر دارد.
مثل مستضعف می‌ماند که بد معنا شده.
خطر به معنای یک امر هولناک نیست، یک حادثه‌ی ناگوار نیست. در عربی در لغت عرب خطر یعنی شیء عظیم.
شیء بزرگ را می‌گویند خطر.
این هم که می‌گویند خطرناک است یعنی یک چیز بزرگی است.
《و المخلَصون فی خطرٍ عظیم》یعنی:
《فی عظمتٍ عُظمیَ》اگر این باشد که کار مخلَصون هم به بن بست بخورد و آن هم نتواند راه نجات داشته باشد باید بعد از حدیث یک چیز دیگر هم گفته شود.
مخلَصون کسانی هستند که به عنایت اهل‌بیت علیهم الصلاه والسلام دیگر از آفت نجات پیدا کرده‌اند، 《فی خَطرٍ عظیم》،
مستضعف هم همین معناست. این حدیث است که معنا شده است و آن‌طور که باید ما را راهنمایی کنند راهنمایی نکرده‌اند.
اگر مخلَصون معنا شود که آنها هم در خطرند، یعنی در یک مسئله‌ی هولناک و حادثه‌ی ناگوار دچار می‌شوند، این معنا کردن حدیث به خلاف قرآن است چون قرآن می‌فرماید:
《الّا عِبادَکَ مِنهُمُ المُخلَصین》،
شیطان به پروردگار متعال عرض کرد که:
《فَبِعِزَّتِکَ لَاُغوِیَنَّهُم اَجمَعین اِلّا عِبادَکَ مِنهُمُ المُخلَصین》
به عزت تو، حال چرا به عزت قسم خورد؟
چرا نگفت مثلا بعظمتک؟ یا باسمائک؟ یا باسمائک الحسنی؟ یا بجلالک؟
چرا بِعِزَّتِکَ؟ 《لاُغوِینَّهُم اَجمَعین الّا عبادَکَ مِنهُمُ المُخلَصین》چرا به عزت حق قسم خورد؟ به جهتی که عزت از دامنه‌ی کربلا سرچشمه می‌گیرد، عزت همان است که نصیب مستضعفین است. از دامنه‌ی کربلا، چشمش وقتی که به صحنه‌ی کربلا خورد، چون شیطان راه داشت به این امور وقتی به صحنه‌ی کربلا چشمش خورد دید تمام راهها راهی ست که می‌تواند او در آنجاها نفوذ پیدا کند الّا راه کربلا، الا راه کربلا. لذا امام حسین علیه السلام را 《عزیزُ الله》 گفته‌اند، عزیزَ الله است. یا عزیزَالله، امام حسین است.

《فَبِعِزَّتِکَ》یعنی در آن نقطه‌ای که می‌بینیم امام حسین متجلی ست ، در آنجا که من راه ندارم. و عباد مخلَصین آنهایی هستند که از کربلا سردرآورده‌اند.
گریه کنان امام حسین عباد مخلَصین هستند، کفش جفت کن‌های امام حسین عبادِ مخلَصین هستند، روضه خوانها و مداح‌های امام حسین اینها عباد مخلَصین هستند. به آنجاها راه ندارد. به نماز شیطان راه دارد، به روزه راه دارد، به حج راه دارد. کنار بیت چی؟ به کنار بیت راه دارد، در طواف راه دارد، سعی بین صفا و مروه راه دارد، در عرفات راه دارد، در مشعر راه دارد، در مِنی‌ (مِنا)راه دارد، لذا می‌گوید بزن با هفت سنگ، معلوم است راه دارد دیگر.
اگر راه نداشت که نمی‌گفت راه دارد.
سراغ ابراهیم آمده، برای ذبح اسماعیل راه دارد.
کجا راه ندارد؟ کربلا.
خیلی از من می پرسیدند که حاج آقا این سرّی که ما باید هفت تا سنگ بزنیم در رمی جمره‌ی عَقبه در روز اول بعدا هم در دو روز رمی جمره‌ی اولیَ و وسطیَ و رمی جمره‌ی عقبه کنیم. این سه روز سِرّش چیست؟
سرّش این است که آی مومنِ موحّدِ خداجو که تو را با همه‌ی تجلیل آورده‌اند به مِنیَ اینجا هم شیطان راه دارد.
به کربلا نگاه کن. کربلا شیطان راه ندارد. به کربلایی‌ها شیطان راه ندارد. چرا؟
چون آنها مستضعف اند.
مستضعف اند یعنی چه؟
یعنی صاحب قدرت‌اند.
کدام قدرت؟
آن قدرتی که شیطان از نهیب آنها می‌ترسد.
در سینه زدن شیطان راه دارد؟
راه ندارد.
در مجلس سیاه کوب امام حسین شیطان راه دارد؟
شیطان راه ندارد.
در نوحه خواندن شیطان راه دارد؟
نه، شیطان راه ندارد.
پس اگر پیش آمدی شد آن پیشامد تعبیر ذهنیِ زشتِ من و توست.
مثل اینکه در خود کلمه‌ی مستضعف معنای بد در ذهن داری و معنای ناتوان به مستضعف می‌دهی. مستضعف صاحب قدرت است.
شیطان به بهشت راه دارد؟
بله به بهشت هم راه دارد! سراغ آدم به درون بهشت رفت.
به کربلا راه دارد؟ نه به کربلا راه ندارد.
می‌شود شیطان برود و در دل بهشت و آدم ابوالبشر را بیرون بیاورد.
چه وقت شیطان از وسوسه ، 《فَوَسوَسَ لَهُمُ الشَّیطان》 به این خوب دقت کن که‌این آیه است 《فَوَسوَسَ لَهُم》
همه‌ی اینها برای امام حسین شناسی است.
همه‌ی صحنه‌ی حج، همه‌ی صحنه‌ی منی، همه‌ی صحنه‌ی مَشعر، همه‌ی صحنه‌ی عرفات، همه‌ی اینها برای امام‌حسین شناسی است که حاجی اینجا هم که آمدی ببین رونقش را تا چه اندازه میتوانی درک کنی.
به حقِ حق قسم، به صاحب کربلا قسم وقتی آدم می‌رود طواف می‌کند و سعی می‌کند و می‌آید آن کنار می‌نشیند می‌بیند یک مجلس کوچک امام‌حسین رونقش بیشتر از همه‌ی اینهاست.
آنهایی که این را چشیده‌اند، آنهایی که این معنا را دیده‌اند [می‌فهمند].
به همه‌ی اوج مناجات بنشین کنار کعبه، ببین به پای یک مجلس کوچکِ کوچک عزاداری امام‌حسین در شهر خودت می رسد؟ ببین!

مستضعف صاحب این قدرت است که حق متعال می‌فرماید: 《وَ نُریدُ اَن نَمُنَّ》 اراده‌ی حق به این خورده در منتِ حق.
خداوند تبارک و تعالی که منّان است، این را در هر جایی صَرف نمی‌کند، و این را اجازه نداده.
در تمام صفات خداوند تبارک و تعالی فرموده است: 《اِتَّصِفوا بِصِفاتِ الله》 ، 《تَخَلَّقوا بِاَخلاقِ الله》دستور است در سلوک که صفات پروردگاری پیدا کنید، صفات ربوبی.
《لا یَزال عَبدی یَتَقَرَّبُ اِلَیَّ بِالنَّوافِل حتَّی اَکون سَمعُهُ الَّذی یَسمَعُ بِه و بَصَرُهُ الَّذی یُبصِرُ بِها》
اینها همه‌اش هست. رحیم شو، کریم شو، غفور شو، ودود شو، اینها صفات پروردگار است، عَفُوّ شو، فقط یک جا حق نداری قدم بگذاری ، منّان نشو. چرا؟
چون این خاصّ دوستان امام‌حسین است که فقط حق در این مرتبه نشسته است و مرتبه‌ی ممنوعه است.
《وَ لَا تُبطِلوا صَدَقاتِکُم بِالمَنِّ وَ الاَذیَ》(سوره مبارکه بقره/۲۶۴)،‌ منّانیّت خاصّ خداست که می‌خواهد مصرف کند، برای چه کسی؟
برای مستضعفین.
مستضعفین صاحب قدرت‌های پنهان از چشم خلق‌اند.
صاحب قدرت‌هایی هستند که اندازه اش را موجودات نمی‌دانند.
اینها مخلَصین اند.
خداوند تبارک و تعالی اینها را نجات داده‌ است.

آدم را، چهل روز گِلش را، طینتش را چهل روز…
نزدیک اربعین هم هست، یکی دوتا روایت راجع به اربعین بگوییم.
خداوند تبارک و تعالی چهل روز گل آدم را با دست خودش هی به قول ما مُشت و مال داد.
چهل روز گل آدم را مشت و مال داد، و چهل سال این گل را بین طائف و مکه انداخت در مَمَر و مَعبَر ملائکه که بیایند و تماشا کنند.
چهل سال ملائکه عبور می‌کردند.
اینها همه معنا دارد، همه‌ی اینها معنا دارد. بعد فرمود:
《وَ اِذَا سَوَّیتُهُ وَ نَفَختُ فیهِ مِن روُحی فَقَعوا لَهُ سَاجِدین》(سوره مبارکه ص/۷۲).
چهل روز در دستش بود. یعنی چه؟
دیدید اینهایی را که انگشتانشان گاهی عیب و ایرادی پیدا می‌کند و ناتوانی پیدا می‌کند میگویند موم در دستتان بگیرید؟
این موم مورد استفاده قرار می‌گیرد که دست قدرت پیدا کند و انگشتان دست قدرت پیدا کند.
چهل روز در دست پروردگار این گِل بازی می‌کرد.
این دست گِل را زیر و رو می‌کرد.
《یَا اِبلیس مَا مَنَعتَ الّا تَسجُدَ لِمَا خَلَقتُ بِیَدی》(سوره مبارکه حجر/۳۲).
شیطان خود من میدانم، چون علت ذکر می‌شود، آی شیطان، ببین شیطان کیست؟ شیطان را پیدایش کنید.
ای شیطان چه شد سجده نکردی؟ بر آن چیزی که او را‌ من آفریدم با دو دست خودم، به وسیله‌ی دو دست خودم؟
بعد از اینکه او در دست من قرار گرفت؟
یعنی علت سجده نکردن تو چه بود؟
این گِل که یک بویی می‌دهد. دست یک بویی داشت که به این گِل خورده بود، تو دیدی که این گِل همان بو را می‌داد.
یدالله ، امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیهماالسلام است که فرمود:
《اَنَا خَمَّرتُ آدَمَ بِیَدی》 ای سلمان، ای ابی‌ذر، من تخمیر کردم طینت آدم را با دست خودم.
《انَا خَمَّرتُ طینَت آدَم بِیَدی》،
چهل روز در دست امیرالمومنین علیه السلام این گل زیر و رو می‌شد.
همه اش می‌خواهیم برای امام حسین ببریم حرف را که مستضعف کیست؟
چهل سال هم این گِل را خداوند تبارک و تعالی در مسیر ملائک انداخت‌.
ملائک می‌آمدند تماشا می‌کردند و می‌گفتند این چرا اینجا قرار گرفته؟
این هم چهل سال مورد توجه ملائکه. خب، حرف را حالا بزنیم.
گلی که با دست خدا عجین شده و تخمیر شده که امیرالمومنین روی آن نظر و عنایت دارد، چهل سال در مَرئآ و مَنظر ملائکه قرار گرفت، چهل سال ملائکه به یک چیزی نگاه کنند. یک نگاه ملائکه تا آخر دنیا استغفار برایش می‌آورد، ولی گل آدم چهل سال، آخرش دیدی شیطان را که آمد سراغش؟ و از بهشت بیرون رفت؟ و آخرش دیدی که چه چیزی نجاتش داد؟
آن اشکی که بر امام حسین ریخت، حالی ات هست(متوجهی)؟ با من هستی؟
بابا جان ، خوب دقت کن، ذوات مقدسه‌ی معصومین علیهم الصلاه و السلام مقام شامخ اهل‌بیت علیهم الصلاه والسلام، قدرتِ ولایتی علی بن ابی طالب علیه الصلاه والسلام، اثر و خاصیت گریه بر امام حسین علیه الصلاه والسلام هنوز شناخته نشده، از این حرفها هرکس در عالم گفته، مردم با او درافتاده اند.
سخنِ علی علیه الصلاه والسلام در متن اسلام از زبان رسول‌الله قابل تحمل برای مسلمان های عالَم نبوده، سخن اهل‌بیت برای کسی قابل تحمل نبوده.
الآن زمان گفتن است. به فکر چندتا ملامت گوی نادان هم نباش او خودش ضرر می‌کند. اینها الآن پامال هستند، چون ظهورِ《اَن نَمُنَّ عَلیَ الَّذینَ استُضعِفوا فَی الارض》است. مقدمه‌ی ظهور است.
حق قول داده، وعده داده، وعده‌ی خدا هم حق است که پشتیبانی کند از کسانی که از اهل‌بیت صحبت می‌کنند.
چندتا نادان، چندتا جاهل ، به آنها فکر نکن، از 《علی》 بگو.
همین طور که رسول‌الله دم آخر مامور شد که از 《علی》 بگوید. یا رسول الله بگو، از 《علی》 بگو.
آخه اینها که در اطراف هستند، این مسلمانها، تو خیال کردی که پای منبر رسول‌الله که عید غدیر از جهاز شترها درست کرده بودند، پای این منبر یهودیها نشسته بودند؟
مسیحی ها نشسته بودند؟
آمریکایی ها نشسته بودند؟ چه کسی نشسته بود؟
مسلمانها! که رسول‌الله با همه‌ی وجودش می داند که همین مسلمانها چشم ندارند از《علی》 سخن بشنوند.
رسول‌الله نمی‌فرمود ، چرا نمی‌فرمود؟
به جهتی که حرف 《علی》را ضایع نمی‌کرد. ولی این پروردگار است!
《اِن لَم تَفعَل فَمَا بَلَّغتَ رِسَالتَه وَالله یًعصِمُکَ مِنَ النّاس》(سوره مبارکه مائده/۶۷)،《والله یَعصِمُکَ مِنَ النّاس》خدا تو را از مردم نگه می‌دارد. سخن 《علی》را بگو.
سخن 《علی》 در اوج کمالش تمام نمی‌شود مگر با امام‌حسین علیه السلام.
لذا اهل حق از این حقیقت لایتناهیِ مرموزِ غیبی به بابا یادگار یاد می‌کنند.
یعنی آن حقیقتی که به یادآورنده‌ی همه‌ی حیثیات امیرالمومنین صلوات الله و سلامه علیه است.

[یک صلواتی برای روح مقدسش بفرستید]یعنی اگر نبود تجلی این ذات مقدس، اگر نبود ظهوری در ولایت کلیه و مطلقه امیرالمومنین علیه الصلاه والسلام،
همینطور اگر نبود امیرالمومنین علیه الصلاه والسلام و ظهور ولایتش،‌ خبری از انبیا حتی نبوت خاتم انبیاء‌نبود.
اگر نبود ظهور ولایتُ اللّهیِ امیرالمومنین نشانی از توحید در عالم نبود، کلمه‌ی 《الله》 را کسی بلد نبود، کلمه‌ی 《الله》 را، کلمه‌ی《 الله》 را، اسم 《الله》را کسی بلد نبود.
امیرالمومنین ظهور ولایتش مُثبِت همه‌ی توحید است در ظاهر و باطن.
مُثبِتِ این ولایت کلیه و مطلقه ذات مقدس سیدالشهدا ابی عبدالله الحسین علیه السلام است.
نمیبینی مقام ثاراللّهی به او دادند؟
در زیارت اربعین حتما خوانده‌ای:
《 وَ بَذَلَ مُهجَتَهُ، وَ بَذَلَ مُهجَتَهُ فی مَرضَاتِه》،
امام‌حسین خون گلو نداد، تو خیال می‌کنی امام‌حسین خون گلو در راه خدا داده؟
《بَذَلَ مُهجَتَهُ》 مُهجه را معنا کرده‌ایم، دو مرتبه معنا می‌کنیم.
آن خونی که بعد از ذبح درون قلب منجمد می‌شود، نه نفس گرفته می‌شود، حرکت گرفته می‌شود، سر از تن جدا می‌شود، قلب را که در می‌آورند کارد را وسطش می‌گذارند می‌بینند یک تکه خون منجمد آنجا هست. دیگر این برای هیچ کس در عالم اعطایی نیست.
آن خون بسته‌ی دل که بعد از سراز تن گرفتن، تکه پاره شدن، وقتی می‌شکافی آن خون درمی‌آید. این خون را کسی نمی‌تواند تقدیم کند.
صاحب این قلب نمی‌تواند این خون را تقدیم به کسی کند، ولی درباره‌ی امام‌حسین هست که: 《وَ بَذَلَ مُهجَتَهُ》 امام‌حسین این خون لخته‌ی قلبش را به خدا داد. لذا ثارالله لقب گرفت.
ما بُعدِ مطلب را تا کجا آورده‌ایم که امام‌حسین سرداد، خون گلو را داد.
حالا این سِرّ را در اینجا درک کن، بی‌بی زینب سلام الله علیها که آمدند لبانشان را گذاشتند به آن دوتا رگی که از گلو به این قلب متصل است، خوب دقت کن، بوسیدند؟ بوسیدند؟
بی‌بی زینب این خون را مکید، یعنی با مُهجه کار دارد.
بی‌بی زینب مطالعه در مُهجه می‌کند. لذا لقبش هم 《مُهجَهُ قَلبِ الحّسین》 است.
امام‌حسین 《مُهجَهُ قَلبِ الزَّهرا》 است.
《و بذلَ مُهجته》در این نقطه ناتوانی ست. در این نقطه عدم قدرت است.
بله، مستضعف است ولی همه توانایی آنجاست، در این، توانی دیگر نمانده که خون منجمد قلب را بدهد و تقدیم کند ولی او مستضعف است، صاحب قدرت است، 《و بَذَلَ مُهجَتَه》.
بی‌بی زینب با این نقطه کار دارد. چرا؟
چون تا آنجا ما را راه داده‌اند. معرفت ما را تا آن نقطه برده‌اند، آن طرفش به ما راه نداده‌اند. بعد یک نادان و جاهل بیاید سوال کند که خون امام هم مثل بقیه خونها اجتناب از آن لازم است؟
پاک است یا پاک نیست؟
آخ، آدمِ بی‌شعور!
تمام مسائل شرعی اش را یاد گرفتی، تمام رساله‌ی عملیه را فهمیدی، تمام دین را زیر و رو کردی همین سوال فقط برای تو مانده؟ که خون امام چه حکمی دارد؟
عجب نادان! اسم شیعه را از روی خودت بردار، اسم محب را از روی خودت بردار.
ملائکه‌ی آسمان جرأت تجاوز به حریم خاکی او را ندارند.
ملائکه مقربین ، اینکه گفته‌اند چهار فرسخ در چهار فرسخ حریم است و مختلف الملائکه است، مختلف الملائکه مال قبل از حریم است. ملائکه‌ی آسمان حریم تجاوزشان تا چهار فرسخی قبر امام‌حسین است. به خاکش حق تجاوز ندارند، تو به چه حرمتی اجازه می‌دهی به خودت اینجور سوال کنی؟ این مال یک عیب درون است. برای یک عیب در اندرون آدم است.
چرا حریم گذاشته‌اند؟ این را هم نفهمیدی؟ چرا حریم برای قبر امام‌حسین گذاشته‌اند؟
این حریم را برای ملائکه گذاشتند که تو بفهمی.
《مُختَلَفُ المَلائکه》 محل رفت و آمد ملائکه‌ی مقربین است، آنهایی که به صورت ملائکه در نزدیک قبر مطهرش رفت و آمد می‌کنند آنها ارواح مومنین و شیعیان و گریه کنندگان است. آنهایی که بر امام‌حسین گریه کردند بدون استثنا، خوب دقت کن هیچ استثنا ندارد، آنهایی که بر امام‌حسین گریه کردند حتی یک قطره اشک، اینها بعد از مرگ اجازه‌ی رفت و آمد در حریم قبر سیدالشهدا دارند. صورت ملکی به اینها داده می‌شود، مرکز جولان آنهاست.
اگر《وَ نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلیَ الَّذینَ استُضعِفوا فِی الاَرض》 را معنای درستی بکنیم آن وقت که گریه می‌کنی همان وقت دور قبر امام‌حسین هستی همان قبری که قبر است.

💠روضه میزبانی بی بی فاطمه زهرا سلام الله علیها(چای روضه)

از امام صادق سؤال شد، از وجود مبارک آن حضرت سؤال شد که آقاجان یابن رسول‌الله،[ قبر امام‌حسین مخفی بود، کسی نمی‌دانست، سوال شد] آقاجان قبر جد غریب شما اباعبدالله کجاست؟
حضرت فرمودند: جد ما دو قبر دارد. یک قبر که جسم را خاک دربرگرفته است، که در روایت هم هست که جسم طاهر و مطهر ابی عبدالله الحسین علیه السلام از خاک کربلا به ملأ اعلی برده شده و هیچ کس نمیداند که خدا آن را کجا گذاشته.
این یک انتساب است که اینقدر قدرت دارد، فقط یک انتساب است.
زیاد هم در این باب روایت هست.
یک قبر دیگر دارد جد ما ابی عبدالله الحسین که آن قبر در قُبه و خیمه‌ای ست که برای عزای او برپا می‌شود.
بعد حضرت تاکید کردند، فرمودند برو آنجا را زیارت کن که زیارت کردن آن‌ قبه برای خواص مومنین است. خیمه و خرگاه، حسینیه و مجلس که برپا می‌شود…
این را عرض کنم، ما که شیراز بودیم، این سوغاتی را از شیراز آوردیم، یکی از بزرگان اهل معرفت آنجا بود، نقل کرد از یکی از بزرگان اهل علم که خیلی به خاندان عصمت ارادت و اخلاص دارد، دلیلش این بود که او را راه دادند به این نقطه.
از او این قضیه را نقل کرد که من سوغات شب عاشورا را، همین آوردم، غیر از آن وضع خارق‌العاده‌ای که دارد جهان‌گیر می‌شود و دارد همه جا را شعر شب عاشورا نورش عالم‌ را احاطه می‌کند، این حرف را زد ، گفت که من در دهه‌ی اول محرم امسال در حضور یکی از علمای بزرگ بودم دیدم یک روضه خوان قدیمی، ریش سفیدی که از نظر اعتبار خیلی به او اعتنا می‌کنند، با حالت گریه آمد پیش آن آقا و این مطلب را نقل کرد که آقا جان من دیروز یا دیشب از مجلسی که داشتم که خیلی مجلس مفصلی بود آمدم که بروم مجلس دیگری به سر کوچه که رسیدم دیدم چندتا بچه‌ی کوچک هفت هشت ساله آمدند و گفتند آقا برای ما یک روضه نمی‌خوانی؟
من هم خیال کردم بزرگان یک حسینیه‌ای اینجا برپا کرده‌اند و بچه‌ها را فرستاده‌اند که ببینند آقای روضه خوان کجاست، بگویید زودتر بیاید که دیر کرده است.
من خیال کردم که اینطور است. گفتم که خب، حالا که آن روضه خوان دیر کرده ما برویم یک روضه ای برای خدا بخوانیم.
وقتی آمدم سرچهارراه دیدم آن گوشه یک خرابه‌ای هست ، این بچه‌ها چندتا چادر مشکی از مادرانشان گرفته‌اند و به هم گره زده‌اند. چادرهای مشکی را با میخ به یک طرف دیوار و این طرف هم یک چوب کرده‌اند در یک حلبی، سر این چوب پیداست و چادر را به آن زده‌اند.
کنار چادر را بالا گرفتند گفتند بفرمایید برای ما یک روضه بخوانید. وقتی که من جلو رفتم دیدم یک پیت حلبی هم گذاشته‌اند، از این پیت‌های پنیر و روغن ، روی این هم یک پارچه مشکی انداخته‌اند و این را منبر کرده‌اند.
یک سماوری که بوی نفت از آن بلند است و تمام اینجا را بوی نفت گرفته، روشن کرده‌اند، یک قوری شکسته لعابی هم بالای این سماور است. دوتا هم استکان و نعلبکی گذاشته‌اند و یک ظرف رنگین از چای هم زیر سماور است و معلوم است که آب شسته استکانها درون آن است. یک استکان را در آنجا شستند. من دیدم که این از نظر بهداشتی درست نیست. برای من یک چای جوشیده‌ی خیلی بی رنگ و رو آوردند. من شروع کردم با اینها صحبت کردن، استکانی که دستم بود دلم نیامد این چای را بخورم ، یواشکی در پشت این منبری که درست کرده بودند ریختم و استکان را گذاشتم و آمدم دم در دیدم اینها یک پاکت مچاله شده از یک جایی پیدا کرده‌اند و یک پولی مثلا ده تومان یا بیست تومان که معلوم بود در آن پاکت است دادند به من [حالا گریه میکند و می‌گوید آقاجان خوب شد پاکت را نگرفتم] ولی پاکت را گرفتم و روی چشمم گذاشتم گفتم این هم سهم من از این عزاداری، شب شد و خواب دیدم بی‌بی فاطمه‌ زهرا سلام الله علیها خدمتگزارهای آقازاده‌اش امام‌حسین را مورد عنایت قرار می‌دهند و من هم که روضه خوان قدیمی هستم تا رفتم جلوی بی‌بی به من گفتند نیا!
عرض کردم بی‌بی جان خوب دقت کن.
گِل آدم سرشته شده به دست امیرالمومنین در چهل روز، گذاشته شده در مسیر ملائکه چهل سال، 《و نَفَختُ فیه مِن روحی》هم شده تا به پای حسین نیفتاد نجات پیدا نکرد.
گفتم آقا جان چهل سال است روضه خوان هستم، بچه‌ی شما هستم چرا به من میگویید نیایم؟
فرمودند چرا آن چای را آنجوری ریختی، نمی‌دانی استکانها را خودم میشویم؟
نمی‌دانی آن چای را من دم می‌کنم؟
نمی‌دانی آن چای را من می‌ریزم؟
《و نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلی الَّذینَ استُضعِفوا فَی الارض و نَجعَلَهُم اَئِمّه》
هرکس از حسین در اعتلا حرف بزند او رهبری خلق را پیدا می‌کند او بر عالم سیطره پیدا می‌کند.

《لا حَولَ و لا قُوَّهَ اِلّا بِاللّهِ العَلیِّ العَظیم》
《دعاهایی که می‌فرمایند به اجابت مقرون
رَحَمَه الله مَن قَریءَ الفاتحه مع الصلوات》

یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *