شرح آیه ۵۵ سوره مبارکه قصص(ظهور حجت بن الحسن علیهماالسلام)_جلسه هشتم(فایل یازدهم سال۷۲) __(۱۳۷۲/۰۵/۱۵)

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》

《وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِینَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ فِی ٱلۡأَرۡضِ وَنَجۡعَلَهُمۡ أَئِمَّهࣰ وَنَجۡعَلَهُمُ ٱلۡوَٰرِثِینَ》(سوره مبارکه قصص/۵).

 

آیه‌ی عنوان شده قبل از ماه ذی‌الحجه، قبل از مسافرت که در باره‌ی وجود مقدس حضرت بقیهالله حجه بن الحسن روحی و ارواح العالمین له الفداء است.

در آیه‌ی کریمه‌ی مربوط به ظهور حضرت بقیهالله، حجه ابن الحسن،《وَ نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلیَ الَّذینَ استُضعِفوا فی الاَرض》و آیات دیگری که با این آیه‌ی کریمه مشابه است، که کلمه‌ی جمع به جای کلمه‌ی مفرد از آن استفاده شده مثل:

نُریدُ ، نَمُنُّ ، نَحکُمُ ، اِنّا اَنزَلناهُ ، و نَحنُ قَسَمنَا بَینَهُم مَعیشَتَهُم ، آیات زیادی در قرآن به چشم می‌خورد.

این یک بحث بسیار اساسی در معرفهالوِلایه و در توحید است که حق متعال در اینگونه آیات توحیدِ اَفعالی را در نظر نگرفته است و به کلمه‌ی اِفراد از آن فعل یاد نفرموده است. انتساب را به کلمه‌ی جمع داده و به قول اهل ادب با صیغه‌ی جمع و متکلم مع‌الغیر، ضمیر جمع، اَنَا ، نَحنُ ، سخن گفته است.

این بر چه روالی ست؟ بر چه جهت است؟

یک بحثی مقدمهً لازم است، که آن بحث یک مقداری این نظریه را تَمهید می‌کند.

مراتبِ توحیدی بنابر تقسیمی که علمای فن فرموده‌اند چهار مرتبه است.

یک توحیدِ ذاتی داریم.

یک توحیدِ صفاتی داریم.

و یک توحیدِ اَفعالی داریم و

یک توحیدِ عبادی.

قِسم چهارم را بعضی از محققین داخل کرده‌اند در این مبحث و بعضی ها هم به سه قسم اول اکتفا کرده‌اند و گفته‌اند توحید سه مرتبه دارد. توحید ذاتی، توحید صفاتی و توحید افعالی. از توحید عبادی سخنی به میان نیاورده‌اند، ولی دیگر از محققین توحید عبادی را هم ضمیمه‌ی این سه قسم کرده‌اند.

در توحید ذاتی، وقتی می‌خواهید از حق نام ببرید به کلمه‌ی 《الله》نام می‌برید،《لَو کَانَ فیهِمَا ءالِهَهٌ غَیرَ اللهِ لَفَسَدَتا》(سوره مبارکه انبیاء/۲۲)، آله نیست، 《الله》است.

چرا 《الله》است؟

روی آله خط بطلان کشیده شده.

اگر در زمین و آسمان آلهِ می‌بود فسادِ آسمانی یا فساد زمینی برپا می‌شد.

آلِهِ نداریم، 《الله》 است.

این منطقه‌ی توحیدِ ذاتی ست. حالا این آسمان، همین آسمانی ست که در آن منظومه‌ی شمسی دارد کار می‌کند و فوقش کهکشان‌های دیگری هستند، که همه‌ی محققین نتوانسته اند منتها‌الیه این جوّ و فضا را در عالم طبیعت و در عالم ظاهر اندازه‌گیری کنند، همه جدّ و جهد کرده‌اند، آنقدر از محققین و از اهل تحقیق که آیا بعد از این کهکشان‌ها و منظومه‌های شمسی، این دیواره‌ی وجودِ ظاهر، جوّ به کجا منتهی می‌شود؟

این بن بستش کجاست؟ هنوز نتوانسته‌اند.

هِی رفته‌اند و در بی‌نهایت سِیر کرده‌اند، در بی‌نهایت سیر کرده‌اند و نتوانسته‌اند فضای عالم طبیعت را، این جوّ لایتناهی را برایش یک محدوده‌ای در جهاتِ سِتّه در نظر بگیرند که از بالا به کجا منتهی می‌شود؟ به بی‌نهایت.

از پایین به کجا منتهی می‌شود؟ بی‌نهایت.

از شمال به کجا؟ بی‌نهایت.

از جنوب به کجا؟ بی‌نهایت.

از شرق به کجا؟ بی‌نهایت.

از غرب به کجا؟ بی‌نهایت.

خودِ جهاتِ ستّه ، شرق و غرب، شمال و جنوب، فوق و تحت، تمام اینها معانی و پدیده‌های اعتباری ست که به وسیله‌ی همین مخلوقات به ما داده شده.

اگر اینکه نبود این کیفیتِ عالمِ خلقت، نه شمالی بود و نه جنوبی و نه غربی و نه شرقی که ما محدوده‌ی عالم هستی را به شرق و غرب منتهی می‌کنیم. خودِ شرق و غرب از همین ها درست شده.

شمال و جنوب از اینها درست شده. کدام شرقی، کدام غربی؟

《خَلَقَ السّماواتِ فَی سِتَّهِ ایّام(سوره مبارکه فرقان/۵۹).

این کدام روز است؟

چون روز، بعد از خلقت سماوات است.

قرآن که می‌فرماید خداوند تبارک و تعالی آسمانها را و این عالم وجود را در شش روز خلق کرده، این شش روز بعد از اینها طاری(عارض) شده.

این کدام شش روز بوده؟ این ایام را سماوات به ما داد، این ایام را کهکشان‌ها به ما داد. روز را منظومه‌ی شمسی به ما داد. آن روز که معیار و مقیاس است برای خلقتِ این عوالم این کدام روز است؟

یک روزی با یک منظومه‌ی شمسی دیگری بوده؟ این کدام روز است؟

 

خُب، این باید فهمیده بشود، اقلّاً یک قدم، نمی‌خواهد بیشتر، یک قدم از این ظاهر الفاظ و کلمات ما آن طرفتر پا بگذاریم تا با حقایق آشنا شویم و بدانیم این جهان هستی چه خبر است.

 

درون قطره صد دریای مواج !

 

این یک قطره است ولی دریاها در آن متلاطم است و درون هر ذره خورشید ها و کهکشان‌ها. این ذراتی که شما می‌بینید که معلق است در فضا، درون هرکدامش خورشیدها و کهکشان‌ها و منظومه‌ها وجود دارد.

خب، پوسته‌ی این ذره را وقتی یک کسی بترکاند تازه می‌بیند که اوووه ، چه ذرات متراکمِ بی‌نهایتی در آن است !

آسمان هم همینطور است، عددش هم خیلی بیشتر است، ولی به نهایت نرسیده.

خداوند تبارک و تعالی آفرید عوالمی را که این عوالم یکصد و بیست و چهار هزار عالم است. صدو بیست و چهار هزار عالم است !

عالمِ کوچکِ کوچک کوچکش این است که ما به بی‌نهایت با آن برخورد می‌کنیم، که منظومه‌ها و کهکشان‌ها در آن است. این عالم کوچک است. صدو بیست و چهار هزار اینجور عالم داریم.

آقا امیرالمومنین علیه السلام فرمودند: در هیچ عالمی غیر از من ولیّی نیست. هیچ ولیّی غیر از من در هیچ عالمی حکومت نمی‌کند.

خب یک مقداری آدم جدیّت کند، 《اَفَلا یَتَدَبَّرون》، 《اَفَلا یَتَدَبَّرونَ القُرآنَ اَمْ عَلیَ قُلوبٍ اَقفالُها》(سوره مبارکه محمد/۲۴).

این دلها قفل خورده کلیدش هم دست خود امیرالمومنین صلوات الله و سلامه علیه است. باید بیایند این قفل دلها را باز کنند تا انسان یک خورده‌ای آن طرفتر بپرد. اگر یک قدم ، یک قدم، از خودت این طرف‌تر آمدی، یک حقایق نوری را نشانت می‌دهند که آن وقت میفهمی که آنچه درباره‌ی امیرالمومنین گفته شده همه اش کمتر، کمتر ، کمتر، کمتر از آنی ست که ما در ولایت به آن اعتقاد پیدا کرده‌ایم.

کمترینِ کمترین آن، داغ ترین و پرملات ترینش، چرب ترینش در سخن و در پروراندن کمترین سخن‌هاست و کمترین حقایق‌هاست ، که این آسمان و زمین، این آسمان و زمینِ عالمِ ماده نیست، یک آسمان و زمین دیگری هم هست که فضای وجودیِ مؤمن است.

مومن در مقام اندیشه که قرار می‌گیرد، ولی در عالم تفکر که قرار می‌گیرد و آنچه که از تعقل برای او ایجاد می‌شود آن آسمان وجودش است.

 

بدین خُردی که آمد حبّه‌ی دل

خداوند دو عالم راست منزل

 

《لاَ یَسَعُنی اَرضی وَ لاَ سَمائی وَلکِن یَسَعُنی قَلبِ عَبدِیَ المُؤمن》نه آسمان گنجایش کشیدنِ این حقیقت را دارد، نه زمین‌ها.

هیچ نقطه‌ای از عالم وجود گنجایش ندارد که این حقیقت را در خودش بگیرد بلکه آنجایی که جای این حقیقت است دل شکسته‌ی مؤمن است.

《انَا عِندَ قُلوبِ المُنکَسِرَه》، فضای آسمان که عقل است و اندیشه است نمی‌تواند ظرف باشد، نمی‌تواند وِعاء باشد برای گرفتنِ آن حقیقت.

چه برسد به زمین که عالمِ طبیعت و ماده.

مباحث علمی که با آن می‌خواهیم خدا را بسنجیم و خدا را در صفات ثبوتیه و در صفات سَلبیه اندازه بگیریم.

این مقام علمی ست، این، آن خدا نیست، که اسمش را بگذاریم حقیقت.

ولایت هم همینطور است. وقتی گفتیم حقیقت، هم توحید را می‌گیرد و هم ولایت را می‌گیرد.

حقیقت، ظرفش، ظرفِ اِعطایی است.

یعنی باید خودِ آن کسی که حقیقت را به آدم می‌دهد یک ظرف هم به آدم مرحمت کند.

《یَا ایُّهَا الَّذینَ آمَنوا》، ایمان که آوردید، 《آمِنوا بِاللّه》

یک ظرفِ دیگر هم برای ایمان می‌دهد.

آن وقت به ما می‌نمایاند که چگونه باید او را دربرگرفت و آن حقیقت را باید چگونه دریافت کرد.

با اینکه خاتم انبیاء صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم آسمان وجودش پر از خداست، ارض وجودش پر از خداست، یک آن جدا از خدا نیست. ولی وقتی که آن حقیقت می‌خواهد پرده از رخسار برگیرد و تمام هستیِ خاتم الانبیا و وجودِ خاتم الانبیا با آن حقیقت آشنا بشود، از این عوالم خارجش می‌کنند.

برایش صحنه‌ی معراج می‌سازند.

اینجا جای دربرگرفتن 《علی》 نیست، اینجا جای نشستن با 《علی》 نیست، نشستن با امیرالمومنین برای خاتم الانبیا نشستن با خداست.

برای ماها نیست ها !

ما باید حرفش را هم خیلی با مدد جبرئیل بگوییم. اگر که جبرئیل مدد نکند حرفش را هم نمی‌توانیم بگوییم، اگر جبرئیل مدد نکند حرفش را هم نمی‌توانیم بشنویم، چه برسد به تحقّقش.

خاتم انبیاء، رسول مکرم، نبیّ مُمَجَّد وقتی می‌خواهد بِالذّات با 《علی》 بنشیند، او را به معراج می‌برند.

《سُبحَانَ الَّذی اَسریَ بِعَبدَهُ لَیلاً مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ اِلیَ المَسجِدِ الاَقصیَ الَّذی بَارَکنَا حَولَهُ لِنُرِیَهُ مِن آیَاتِنا》(سوره مبارکه اسراء/۱).

خاتم انبیاء را از این جهاتِ سِتّه کَندند، از این عالم طبیعت کَندند.

هم به تن بوده و هم با روح بوده. معراج هم روحانی ست و هم جسمانی و منافاتی ندارد. هردو را با هم می‌برند و چیزی هم نیست!

 

برون آی از سرای ام هانی

بگو مطلق حدیث من رَآنی

 

خاتم انبیا خانه‌ی “ام هانی” بودند. ام هانی خواهر امیرالمومنین بودند. یک خانمی بوده !

 

که حالا باز از این حرفها بگوییم، در مجلس ما بزرگانی هستند که دستشان در این مسائل باز است. همینطور که سمینار علمی می‌گذارید برای محققین و علما ، که بگذارید خیلی هم خوب است واقعا، خُوب است، یک سمینار هم بگذارید درباره‌ی ام هانی تحقیق کنید.

ببینید این ام هانی خواهر امیرالمومنین وجودش چه وجود ارزنده‌ای بوده و بگذاریم عالم را نورانی کنیم.

اینها هستند که اگر اسمشان در عالم بیاید، اسمشان عالم ساز است.

ام هانی یک خانمی بوده که رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم وقتی می‌خواستند به معراج بروند به آن پروازی که در عالم بی‌نهایت بوده و جهات ستّه را درانده و ابعاد عالم طبیعت را درانده و به یک بُعدی رفته که آن بعد اصلا قابل وصف نیست، که جبرئیل هم می‌گوید من نمی‌توانم آن بعد را درک کنم و آن بعد را بپیمایم و در آن بعد پرواز کنم. جبرئیل می‌گوید من هم در این مانده‌ام.

خاتم انبیاء از خانه‌ی ام هانی بیرون رفت.

چطور جای دیگر نبود؟

نه ، باید از خانه‌ی خواهر امیرالمومنین باشد.

ابتدای شروع پرواز از خانه‌ی خواهر 《علی》است و انتهای پرواز با خود 《علی》 است.

این کیست؟ این خانم کیست؟

باید آدم در باره‌اش فکر کند !

باید در باره‌اش تحقیق کند که این کیست؟

در یک شعر محمود شبستری فقط باید او را پیدا کنیم؟ آن هم فقط در یک شعر و در یک بیت؟

بیرون آی از سرای ام هانی

بگو مطلق حدیث من رَآنی

 

وقتی برگشتند رسول خدا، و آن تقابل نَیّرَین شد، نیِّرِ نبوت با نَیّر ولایت تقابل پیدا کرده است.

رسول خدا در بازگشت فرمودند:

《مَن رَآنی فَقَد رَأَی الحَق》

حالا هرکس چشمش به من بیفتد حق را تماشا می‌کند. چرا؟

چون چشم من به یک حق افتاده.

《عَلِیٌّ مَعَ الحَق وَ الحَقُّ مَعَ عَلی》

من حق دیدم ، هرکس مرا ببیند حق را می‌بیند چون چشمان من به حق خورده.

حالا روایت کنار آن بگذاریم…

ابن مارِد روایت را نقل می‌کند که حضرت صادق علیه السلام فرمودند:

ابن مارد، اگر کسی به زیارت جدّ ما برود و نگاهی، این چشمش بیفتد به ضریح امیرالمومنین، فقط همین چشمش افتاد به آن ضریح، این چشم یک قدرتی پیدا می‌کند، یک خاصیتی پیدا می‌کند، یک توانایی پیدا می‌کند که تا چهل نفر را اگر ببیند، آن چهل نفر بهشتی می‌شوند.

 

حالا این مالِ عالمِ زمین است؟

این متعلق به عالم دنیاست؟

این چه خاصیتی درونش هست؟

که اگر یک کسی رفت کنار قبر امیرالمومنین و چشمش به آن ضریح افتاد وقتی بیرون می‌آید و از کفشداری کفش‌هایش را می‌گیرد نفر اول را که نگاه کند بهشتی می‌کند، از او بگذرد و به دومی نگاه کند بهشتی می‌کند. از او بگذرد و سومی را نگاه کند او را بهشتی می‌کند و چهارمی، تا چهل نفر!

چشم این خاصیت را پیدا می‌کند.

رسول خدا می‌فرماید من چشمم در معراج به《علی》افتاده !

حالا بیایید مرا نگاه کنید و حق را ببینید.

فضائل امیرالمومنین علیه الصلاه والسلام را ، این جهان و این ظروف، این دینی که آمده است از کانال‌های مختلف و اهواء و اندیشه های فاسد به ما داده شده، اینها اجازه نمی‌دهد که ما فضایل امیرالمومنین را آنطوری که هست درک کنیم.

می‌خواهم 《علی》 را ببینم، می‌خواهم با 《علی》 بنشینم، با ذاتم، حق فرمود اینجا جایش نیست، در فضای تعقُل…

رسول خدا عقل کل است، عقل کل.

جبرئیل تنزّلِ عقل کل است، در این بُعد هم با 《علی》 نمی‌شود نشست، 《علی》 بالاتر است.

بالاتر است از انضمام پیدا کردنِ ظهورِ عقل کل با 《علی》، نمی‌شود.

پس کجا با《علی》 بنشینیم و خلوت کنیم؟ در معراج.

 

خودم یک خلوتگاهی در عالم هستی برایت می‌سازم، ای رسول محترم و مُمَجَّد که آن خلوتگاه اسمش معراج است.

آنجا بیا با من بنشین، با من حرف بزن.

نشستن با من، حرف زدن با من، نشستن با 《علی》 ست، حرف زدن با 《علی》 ست.

تا یک بُعد خاصی هم جبرئیل آمده.

جبرئیل تا آسمان چهارم بیشتر، همانجایی که عیسی بن مریم هست بیشتر نتوانسته پرواز کند.

عیسی بن مریم هم از آسمان چهارم فرود می‌آید و پشت سر امام ، عیسی بن مریم از آسمان چهارم پایین می‌آید! فرود می‌آید! و پشت سر امام زمان علیه السلام نماز می‌خواند. می‌آید پایین!

حلقه‌ی در اتاق اُم هانی تکان خورد، وقتی رسول‌الله به پرواز درآمدند به قول ما خراسانی ها زُلفیِ در تکان می‌خورد، وقتی برگشتند هنوز داشت تکان می‌خورد.

ردای مبارکشان به شربه‌ی آب گیر کرد، شربه‌ی آب افتاد، کوزه و سبو افتاد، وقتی برگشتند هنوز آب سبو داشت می‌رفت، فاصله‌ی زمانی اینقدر بود، آنجا زمان نیست، این همه عوالم را در هم نوردیده و از تمام این اَقطاع عالم طبیعت گذشته، از عرش هم گذشته، سِدرَهُ المنتهی را هم پشت سر گذاشته، که چی؟

که با همه‌ی وجودش یک آن با 《علی》 خلوت کند.

علی بن مهزیار قمی تو هم باید از این مردم زمینی، از این رفیق‌ها، آخر اینها آدم‌هایی بودند تربیت شده، تصفیه شده، اینها مواظب زبانشان بودند، مواظب گوششان بودند، مواظب چشمشان بودند، آدم‌های عادی که نبودند رفیق‌های علی بن مهزیار قمی.

از اینها باید کناره بگیری اگر می‌خواهی مرا ببینی.

این معراج است. دیدنِ حضرت بقیهالله معراج مؤمن است. با زمینیان بودن نمی‌شود او را درک کرد. با آسمانیان بودن هم نمی‌شود او را درک کرد.

پیغمبر با جبرئیل بود، با آسمانیان بود. جبرئیل را باید پشت سر بگذارد.

در ملاقات با 《علی》 هرکس با جبرئیل هم همگام باشد نمی‌تواند 《علی》 را ببیند، دست و پاگیر است.

چقدر میکوشید یک رَنّه‌ی جبرئیل به گوشت بخورد؟

برای 《علی》 دیدن، از جبرئیل هم باید بگذری. برای امیرالمومنین از همه چیز باید بگذری. برای دیدن امیرالمومنین باید از هرچه در این عالم است گذشت.

《هَل اَتَی عَلیَ الاِنسان حینٌ مِنَ الدَّهر لَم یَکُن شَیْءً مَذکورا》(سوره مبارکه انسان/۱).

اگر یک لحظه، یک چشم برهم زدن، 《حینٌ مِنَ الدّهر》همه چیز را فراموش کنی که آخر خودت هستی آنوقت خلقتت شروع می‌شود.

《اِنّا خَلَقنَا الاِنسانَ مِن نطفهٍ》(همان/۲)

آن وقت می‌سازمت. 《انّا خَلَقنَا الانسان》، 《وَ نُریدُ اَن نَمُنَّ》 ، 《انّا اَنزَلنا》.

آنوقت ما به تو یک خلقت تازه می‌دهیم.

نمی‌بینی هروقت با امیرالمومنین علیه السلام آشنا می‌شوی برق محبتش به وجودت می‌زند و سرتاپایت را آتش میدهد؟

آنوقت می‌بینی یک آدم دیگری غیر از آدم یک ساعت قبل هستی، یک آدم غیر از آدم دیروز هستی،

آنوقت می‌بینی یک آدم غیر از آدم یک ساعت پیش و دیروز هستی. این خلقت شروع شده، این برق می‌زند وجود را نورانی می‌کند.

 

تمام معصومین علیهم الصلاه والسلام در این راه مطرح‌اند همه، از رسول خدا صلوات‌الله‌و‌سلامه‌علیه گرفته تا حضرت بقیهالله حجه بن الحسن روحی و ارواح العالمین له الفداء مطرح‌اند، ولی اگر می‌خواهی راه طی کنی باید با مدد 《علی》 و مدد علوی، راه بروی. این سنت است، این اراده‌ی حق است.

خاتم انبیا می‌تواند خودش برود و با نیروی خودش و با اسم خودش برود، ولی نه، باید با اسم علی پرواز کند، با اسم 《علی》 پرواز کند، برود و به مقصد برسد.

ابتدای حرکتش هم باید با عنایت ام هانی باشد، به چهره‌ی ام هانی نگاه کند و عبور کند، یک ابتدا است.

خب، این کار را بکنیم ببینیم که این خانم که بوده، ام هانی؟

عزیزانی که در این مسائل توانایی دارند، خیلی داریم، از این انوار تابناک و انجمن لائحات ، که ان شاءالله دارد نورش فضا را می‌گیرد، دارد همه جا را احاطه می‌کند. ان شاءالله عالم پر از نام اینها خواهد شد.

کتاب‌هایی که این خارجی ها نوشته اند، رمان‌هایشان را دست جوان‌های ما داده‌اند، ترجمه هایش را دست جوانهای ما داده‌اند، اینها جمع می‌شود.

هر خانه‌ای می‌رفتی می‌دیدی از این نوشته های بی سروته عزیز نَسین که نوشته، می‌گفتند خیلی خوب نوشته، خب، معلوم شد که این هم چه نکبتی درآمد.

همه اینجوری اند، هر کتابی که فضل او را نداشته باشد این کتاب سوختنش بهتر است و به آب شستنش بهتر است.

 

این خرقه که من دارم

در رَهن شراب اُولیَ

این دفتر بی‌ معنا

غرق می و باب اُولیَ

 

همه‌ی کتابها همین است که اگر فضایل امیرالمومنین در آن نباشد یا فضایل اهل‌بیت، هر کتابی همین است.

اگر از قرآن نتوانی 《علی》 را استخراج کنی آن قرآن هم قرآنِ خدایی نیست.

یک الفاظی است و یک کلمات است.

اگر از قرآن نتوانی اهل‌بیت را دربیاوری آن قرآن کلمات است، الفاظ است و به حقیقتِ قرآن راه پیدا نکرده‌ای.

 

من آنچه خوانده‌ام همه از یاد من برفت

الّا حدیث عشق که تکرار می‌کنم

 

قرآن اعتبارش به این است که امیرالمومنین را ارائه بدهد.

《وَ نُریدُ》ما اراده کردیم، ما اراده می‌کنیم، ما.

《و نُریدُ اَن نَمُنّ 》 خاتم انبیا محمد بن عبدالله صلی الله علیه و اله و سلم،‌ در نقل این سخن بالا به 《نُریدُ》سخن فرموده‌اند.

از امام صادق علیه السلام در حدیث مفضّل سوال شد،

سوال کننده چقدر زرنگ بوده، خیلی باهوش بوده، خیلی نورانی بوده.

گفت آقاجان ما در قرآن می‌خوانیم [حالا تفسیر مراتب توحید را برای هفته آینده می گذاریم]و خیلی آیات داریم که به کلمه‌ی جمع سخن گفته شده در توحید افعالی.

بعد چند آیه را نقل کرد مثل:

《انّا خَلقنَا الاِنسان》، 《و نُریدُ اَن نَمُنَّ عَلیَ الّذینً استُضعِفوا》، 《انّا اَنزَلناهُ فی لَیلَهِ القَدر”》و هِی کلمات جمع را گفت.

منظور از ما کیانند؟

این جمع چه کسانی هستند؟

اینها که در این افعال دست اندر کارند کیانند؟

امام صادق فرمودند: آن جمعی که حق متعال در کلمه‌ی جمع در قرآن از آنها یاد می‌کند و در تمام این آیات، بعد حضرت اضافه کردند، در همه‌ی این آیاتی که گفتی و در بقیه آیات که در قرآن است همه اینها ما هستیم.

《وَ نُریدُ اَن نَمُنَّ》ما اراده کردیم، ما منت میگذاریم بر مستضعفین، ماییم.

خب، این نورِ موجود در عالمِ وجود که زیر بنای هستی است این را بیاوریم و برقش را به دلهای مومنین بزنیم و معنا کنیم، این بزرگان را معرفی کنیم.

در باره‌ی این حقیقت ناشناخته که رسول‌الله معراج را از آنجا شروع می‌کند، حضرت اُم هانی، سخن بگوییم که ام هانی کیست؟ کیست این خواهر امیرالمومنین که شمشیر از کف 《علی》 گرفته؟

رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله‌وسلم در یک جنگی که کفار را امان نداده بودند[ این بزرگ است، آخر این کیست] که رسول الله فرمودند: هرکس از کفار به خانه‌ی ام هانی پناه برد در امان است، او محفوظ است.

بقیه را هرکجا که گیرآوردید به قول ماها لت و پارشان کنید که خونشان هدر است.

آنجا را مأمن قرار دادند، حِماء قرار دادند، قُرُقگاه قرار دادند.

این کیست؟ چه بزرگی ست؟ این چه موجودی ست؟

آیا امیرالمومنین را شناخته‌ایم؟

برادرشان را شناخته‌ایم؟ که عقیل چه کسی بوده؟

این بزرگواری که از وجودش نور می‌دهد به عالم، عقیل را وقتی می‌خواهیم تحقیر کنیم می‌گوییم رفت در دستگاه معاویه و با معاویه پخت و پز کرد.

یک وقتی هم آمد از امیرالمومنین پول می‌خواست و حضرت حدیدِ مُحْمَاه گذاشتند پشت دستش. آهن داغ کردند و گذاشتند و او هم دادش بلند شد که آخ چرا؟!

و حضرت فرمودند که تو از آتش دنیا می‌ترسی و داد میکشی من از آخرت می‌ترسم‌.

این است؟ این معنای ولایت است؟ این 《علی》 است؟ این برادر علی ست؟

معنای آن روایت چیست؟ عقیل چه کار کرده؟

در عالم تنها کسی که میتواند آتش عشق 《علی》 را در ضمیر نورانی خودش و وجود پهناور خودش بکشد عقیل است!

لذا آنچه عقیل در باطن دارد، این برادر، این برادری که هیچ چیز از ابعاد وجودیش را ما درک نکرده‌ایم، این عقیل است، حضرت خواستند صورت آسمانی مطلب را نشان دهند.

[حالا ببین آن صورت زمینی مطلب بود و این صورت آسمانی]حضرت خواستند به عالم بفرمایند تنها کسی که میتواند حرارت عشق من را بکِشد و سینه‌اش پهناور است و انشراح صدر دارد عقیل است.

این آهن را هم پشت دستش گذاشتند.

آهای مردم دنیا چه کسی این را به ما اینجوری فهمانده؟

آنهایی که طریق ولایت را انحراف دادند وقتی زورشان به امیرالمومنین نرسید برادر امیرالمومنین را نشانه گرفتند.

با پدر امیرالمومنین هم تاریخ همین کار را کرده، گفتند ابی طالب ایمان نیاورده. نَستَجیرُباللّه.

ابی طالب ایمان را ساخت! ابی طالب کسی ست که ایمان را در عالم او ساخته، میگویید ایمان نیاورده؟!

در مورد ابوطالب، امیرالمومنین به خود اشاره‌ کردند و فرمودند:

پسرش قسیم نار و جنت است! پدر آنگونه است؟ و گریه‌شان گرفت.

یعنی همه‌اش به واسطه‌ی من است، بابا را هم به واسطه‌ی من می‌زنند، برادر را هم به واسطه‌ی من می‌زنند، دوستانش را هم حالا به واسطه‌ی من می‌زنند و تا الآن هست و دوستان 《علی》را هم می‌زنند.

غصه نخور، غصه نخور، برادر 《علی》را هم اینجوری کردند، پدر《علی》را هم اینجوری کردند. چرا غصه میخوری؟

این مردم با بابای 《علی》 هم همینطور کردند. به بابای 《علی》 گفتند ایمان نیاورده. در تاریخ هم نوشته‌اند و کتابها را هم نوشته‌اند. بعد تو می‌خواهی سالم دربروی؟ تو می‌خواهی جان سالم در ببری؟

این خلق همین هستند.

هرکس با 《علی》در درونش پخت و پز کند آتش عشق 《علی》 در درون هرکس بجوشد و بخروشد و زبانه بکشد خلق با او همینطور می‌کنند. مردم بد هستند، درونشان تیره است.

حالا الحمدللّه یک مقدار فضا، یک مقدار نه زیادتر از یک مقدار فضا نورانیست و می‌شود اینکه این حرفها را زد.

ده سال، بیست سال، سی سال، چهل سال قبل مگر می‌شد اسم 《علی》 را در مجالس بُرد؟ در حسینیه مگر می‌شد 《یاعلی》گفت؟ در مسجد مگر می‌شد《 یاعلی》گفت؟

مسجدی که بنایش به 《یاعلی》ست، کعبه‌ای که بنایش به 《یاعلی》 است، عرشی که پایه‌اش 《یاعلی》 است، اسم 《علی》 را نمی شد ببری، چرا؟

چون کوتاه فکرند، بیخبر خودش ندارد، عالمِ آسمانِ وجودش بی خبر است و به زبان هم می آورد. هرکس را دیدی به زبان میآورد او در عالم باطن بی خبر است. ارض وجودش هم می‌جنبد، حرکت می‌کند.

از امام صادق علیه السلام سؤال شد، آقا جان عرش بر چه چیز استوار است؟

عرشی که: 《الرَّحمَن عَلیَ العَرشِ استَویَ》، خدا بر عرش مستوی است، الرّحمن علی العَرشِ استویَ، دِعامه‌ی عرش چیست؟

فرمود: دعامه‌ی عرش ما هستیم.

در یک روایت دعامه‌ی عرش اسم 《علی》است.

این دعای سَمات را عصرهای جمعه بخوانید. نورانیت دارد. بخوان دعای سمات را ، این حقیقت ولایت است.

 

فرمودند این خانه امنیت دارد.

یکی از آن کفار…

مولا امیرالمومنین هم در جنگ بودند، غرقِ سَلاح بودند، گاهی حضرت نقاب به صورت می‌انداختند. به جهت اینکه اسم حضرت و شکل حضرت تا شنیده می‌شد اصلا جنگ وضعش فرق می‌کرد یعنی جنگ نبود دیگر.

تا می‌فهمیدند که امیرالمومنین علیه السلام در جنگها هستند یا صورت حضرت را می دیدند اصلا جنگ به صلح مبدل می‌شد.

به قول ابن فارض:

 

و فَوقَ الِّواء الجَیش لَو رُقِّمَ اَسمُها

لَأَسکَرَ مَن تَحتَ اللّوا ذلِکَ الرَّقم

 

اگر با پرچم‌ها دلاوران در جنگها و کارزارها می‌روند که باهم بجنگند اگر بر این پرچم‌ها نام تو را رسم کنند همه مست می‌شوند و دیگر نمی‌توانند جنگ کنند لذا حضرت یک نقاب می‌انداختند روی صورتشان و به لشکریان هم سفارش می‌شد که نگویید 《علی》در این جنگ هست. چون خانه‌ای نبود، خانه‌ای در مدینه نبود

 

، نبود خانه‌ای در مدینه که 《علی》 یکی از آنها را نکشته باشد، نه به شمشیر ها !

یک کشته داشت که با ابرو زده بود!

به تیر مژه زده بود !

در هر خانه یکی بود، در هر خانه یک عاشق 《علی》بود.

منتها ابعادشان فرق می‌کرد، ولی مظلوم بودند، از ترس باباشان هم نمی‌توانستند بگویند 《علی》 را دوست دارند، از ترس برادرش، الآن هم همین است.

اگر هم محبتش در دل تجلی کند، مگر می‌شود نعره زد و گفت 《یاعلی》؟ مگر می‌شود گفت؟

می‌گفتند بگذار در دلت باشد، مخفی کن.

این مال مظلومیت امیرالمومنین است.

حضرت شاکِ السِّلاح است.

شاک السّلاح به کسی می‌گویند که هیچ چیز از ابزار و آلات جنگ را کنار نگذاشته باشد. حضرت تیروکمان هم داشتند، زره هم داشتند، سپر هم داشتند و همه‌ی سلاح‌ها را داشتند.

دنبال این کافر دویدند که خانه‌ی ام هانی نرود تا کارش تمام شود. ولی عنایت است دیگر، می‌خواستند او را مورد عنایت قرار دهند.

یک مرتبه رفت به خانه‌ی ام هانی چون فهمیده بود که آنجا مأمن است.

حضرت هم با شمشیر برهنه دنبالش کردند.

ام هانی بیرون آمد، مچ دستِ…

حالا دید یکی سرباز از سربازهای اسلام است، چه می‌دانست برادرش است.

مچ دست امیرالمومنین را گرفت و فشار داد.حضرت دستشان را باز کردند و شمشیر را انداختند، ذوالفقار را انداختند.

ام هانی عرض کرد که تو که هستی که رخصت پیدا کردی در خانه‌ای که رسول‌الله مأمن قرار داده بیایی؟حضرت نقاب را بالا زدند و خودشان را نشان دادند.

فرمودند جز تو کسی نمی‌توانست شمشیر از دست 《علی》 بگیرد. هیچ کس در این عالم خلقت نتوانسته، این ام هانی ست که معراج رسول خدا از اینجا شروع شده.

 

💠روضه آقا اباالفضل العباس علیه السلام

 

اباالفضل العباس علیه السلام هم روز عاشورا همین را به امام حسین علیه السلام گفت. وقتی خبر آوردند به مدینه برای مادر حضرت اباالفضل العباس، این ام البنین، این خانم عالم، ان شاءالله برای این خانم هم سمینار بگذارید، ما پارسال از طرف حضرت ام البنین حج کردیم. امسال هم از طرف حضرت لیلا، کاری که از ما برمی‌آمد همین بود. همین اشاعه، این عالم را می‌گیرد.

عنایات خیلی کرده‌اند اگر آن عنایات را یک ذره‌اش را بپاشند در این وجود، همه لذت می‌برند. آنها عنایت می‌کنند، بی جواب نمی‌گذارند. آنها که مثل ما نیستند که جواب محبت بلد نباشند بدهند.

خبر آوردند برای حضرت ام البنین سلام الله علیها که پسرت عباس هم شهید شد و کشته شد.ام البنین یک حرفی زدند، فرمودند:《لَو کانَ سَیفُهُ بِیَدِهِ مَا دَنیَ مِنه》حتما من یقین دارم که پسرم که به میدان رفته شمشیر دستش نبوده. که اگر شمشیر در دستش می‌بود هیچ کس نمی‌توانست به او نزدیک شود.

گفتند بله بی‌بی جان همینطور است شمشیر را حجت خدا حسین علیه الصلاه السلام از کفَش گرفت، خلع سلاحش کرد. لذا اباالفضل العباس عرض کرد جز شما هیچ کس نمی‌توانست شمشیر من را از کفم بگیرد.

آن دم آخر هم یک التماس دیگر هم کرد، خیلی التماس کرد. برادر جان من به عنوان وصیت، برادر کوچک شما هستم، وصیت می‌کنم که بدن مرا به طرف خیام حرم نبرید به جهت اینکه من به اطفال حرم وعده‌ی آب دادم از روی سکینه خجالت می‌کشم.

لذا می‌گویند همه‌ی سرها که بالای نی بوده ، سرهای شهدا که بالای نی بوده همه‌ی آنها چشمانشان باز بوده ، همه چشمها باز بوده الا چشم اباالفضل العباس که این چشمها روی هم بود که چشمش به صورت سکینه نیفتد و به صورت اطفال امام حسین علیه السلام نیفتد.

《وَلا حَولَ و لا قُوَّهَ اِلّا بِاللّهِ العَلیِّ العَظیم》

《دعاهایی که عزیزان می‌فرمایند به اجابت مقرون

رَحَمَه الله مَن قَریءَ الفاتحه مع الصلوات》

یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *