شرح آیه ۵۵ سوره مبارکه قصص(ظهور حجت بن الحسن علیهماالسلام)_جلسه هفتم _(۱۳۷۲/۰۲/۲۴)

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》

《وَنُرِیدُ أَن نَّمُنَّ عَلَى ٱلَّذِینَ ٱسۡتُضۡعِفُواْ فِی ٱلۡأَرۡضِ وَنَجۡعَلَهُمۡ أَئِمَّهࣰ وَنَجۡعَلَهُمُ ٱلۡوَٰرِثِینَ》(سوره مبارکه قصص/۵).

 

یکی از معتقدات راسخهِ قاطبهِ شیعه اعتقاد به غیبت امام دوازدهم خاتم الاوصیاء حجت بن الحسن روحی و ارواح العالمین له الفداء است، همین طور اصلِ توحید جزءِ اصول اعتقادی قاطبه اهل اسلام است ولی در کیفیت توحید هر کسی صاحب نظری است و مسئله از نظر علم کلام قابل بحث است، در مسئله ولایت و اعتقاد به وصایت خاتم اوصیاء آقا

امام زمان علیه الصلاه و السلام هم کیفیتش قابل بحث است. آیا توحید بعضی صفات ذات باری را نسبت به معتقدات صحیح شیعی از صفات ذات بدانیم یا از صفات فعل بدانیم؟ صفات ذاتیه حق است یا صفات فعلیه است؟

اراده از صفات ذات است یا از صفات فعل؟

بحث است که اگر از صفات ذات باشد چه مسائلی را پیامد دارد، اگر از صفات فعل باشد چه مسائلی را پیامد دارد.

علم خدا عین ذاتش است، اگر عین ذات نباشد علم خدا چه اشکالاتی را پیامد دارد؟ در مسئله ولایت هم این مسائل هست، اگر ما قائل به رَجعت نشویم چه اشکالی در اعتقاد ما نسبت به مسئله ولایت پیش می آید که ائمه علیهم الصلاه و السلام فرمودند از ما نیست کسی که اعتقاد به شفاعت و رجعت نداشته باشد، این از ما نیست.

یکی از مسائل مرتبط به ولایت اعتقاد به شفاعت است.

این شفاعت چگونه است، در چگونگی حرف دارد، آیا شفاعت برای آن دنیاست، وقتی مُرد؟

یک آدم معصیت کار گنهکاری که همه کارها که نفس و هوی و میل و رغبتش می‌خواسته تمام معاصی را انجام داده حالا می رود آنجا به اتکاء محبت و ولایتی که دارد آنجا کارهایش راست و ریست می کند، این شفاعت است؟ درست است شیعه اینجوری قائل به این است؟

یا شفاعت یک معنای عالیهِ سنجیده شدهِ از زبان معصوم علیهم الصلاه و السلام است که 《مَا مِنْ شَیْءٍ إِلاَّ》《 وَالوَّلیُ مَعَ عَلَی نَحوِ الشُهود》 این معنای شفاعت است.

《لِاَنَهُم اَشُهداءِ عَلَی الخَلقِ اَجمَعین》 آن‌ها شهدای بر خلق هستند، این معنای شفاعت است.

مسئله ولایت را باید یاد گرفت، این نیست که تو خیال کردی هر کار می خواهی بکنی، هر فعل قبیحی، هر معصیتی، هر گناهی، روز قیامت آنجا نجاتت می دهند، این نه، این اصلا معنای ولایت نیست، شفاعت هم معنایش این نیست، ما شفاعت را اینجوری معنا کردیم دیگر هان؟

ببینیم امام صادق علیه الصلاه و السلام هم همین جور شفاعت را معنا کردند؟ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم هم شفاعت را اینجوری معنا کردند؟

بقیه ائمه علیهم الصلاه و السلام همین جوری معنا کردند؟ شفاعت یعنی آهای کسی که ادعای محبت داری هر کار می‌خواهی بکنی… دیگر حالا این است؟

هیچ کسی اینجوری معنا نکرده، نه امام تو اینگونه معنا کردند نه رسول الله اینگونه معنا کردند، نه در متون روایات ما اینجوری است.

معنای شفاعت این است که ولیِّ مطلق مَعَ کلُ شیٍ است، این معنای شفاعت است. هرکسی اعتقاد به شفاعت نداشته باشد، مسئله شفاعت را نفهمیده باشد ولایت را نمی‌فهمد چیست، بله ما قبول داریم.

این مَعیتِ شفع یعنی با یک شئ دیگر همیشه بودند، زوجیت با فرد داشتن را به آن شفاعت می گویند، یعنی هیچ کسی نیست که بتواند تنها روی پای خودش بایستد، در عالم هیچ موجودی نیست، آسمان نمی‌تواند روی پای خودش اینجوری معلق بایستد، یک شفیع دارد، یعنی یک کسی با او هست که این آسمان را، سماوات‌ را اینجوری معلق نگه داشته، هوا شفیع دارد، اگر شفیع هوا نبود این هوا برای من و تو در عالم بازدهی نداشت، اصلاً هوا نبود، آب شفیعی دارد اگر شفیعش نبود… شفیع به معنای مُقومِ شئ است، بحث شفاعت را یاد بگیریم. لذا نماز شفع و وَتر را هم برای همین گفتند، دو رکعت نماز داریم شفع، یک رکعت نماز داریم وَتر.

چرا این‌ها را گذاشتند؟ برای اینکه ولیّ شناس بشویم.

شفع یعنی اینکه دوتا بودن، دو رکعت نماز خواندن، یکی نه.

وَتر را پس برای چه گذاشتند؟

برای اینکه شفع را درک کنی، نماز یک رکعتی نماز وتر است، نماز شفع نماز دو رکعتی است، این تکروی کردن خروج از شفاعت اهل بیت علیهم السلام است، آدم با فکر خودش راه برود، با نظر خودش راه برود، خودش بپسندد، خودش بخواهد،

تکروی کردن و خودپسندی و خودخواهی خروج از شفاعت است.

چرا اِنیت بد است؟ چرا خودپسندی بد است؟ این من است که بلا سرِ من و تو آورده، این من من من من، چون از شفاعت آدم را خارج می کند، وقتی با او بودی شفیع داری، وقتی با او نبودی شفیع نداری.

در تمام ابعاد شفیع لازم است، در تمام ابعاد در وجود همه موجودات شفیع لازم است.

《اَلحُجَّه مَعَ الخَلق》روایتش را برایت خواندیم دو مرتبه هم می گوییم《الحُجَّهُ قَبْلَ الخَلْقِ(چون شفیع است) وَ بَعدَ الخَلق(چون شفیع است) وَ مَعَ الخَلْق (چون شفیع است)》، خب پس برای چه گفتند شفیعُ المُذنِبین؟

شفیعِ مُذنبین یعنی گنهکار، کافر، مشرک، نمی تواند از این شفیعت خارج باشد، ولایت بر او سیطره دارد، گناهکار خارج از شفاعت حق است وجود نداشت اگر اینجوری می بود.

شفیع مذنبین هم هست، شفیع کفار هم هست،‌نه آن شفیعی که معنا کردید ها، آن را کنار بگذار، شفیع یعنی اینکه معیت با همه اشیاء داشتن، یعنی تحقق بخش این آیه کریمه《 هوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ》 نسبت به حق است، بله نسبت به حق است، تعینش نسبت به 《ولیّ》، 《 هوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ》این آیه است، خب این را کجا پیدا کنیم؟ فقط گفتیم خدا با همه هست، باید این را بیابی، دریافتش کنی، به آن برسی، کسی دریافت نمی‌کند، نمی‌یابد، به آن نمی‌رسد مگر امام زمانش را ناظر و حاضر و شاهد بر همه موجودات بداند و ببیند، این معنای شفاعت است، در آیه کریمه‌ای که در آیاتُ الکرسی هست《 مَنْ ذَا الَّذِی یَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلَّا بِإِذْنِهِ…》 به اذن خدا این‌ها نسبت به همه موجودات شفاعت دارند.

سراغ فطرت برویم، 《یا شفیعَ المُذنبین》از همین جا می گوییم، نمی‌بینی وقتی شیعه گناه می‌کند از یک نیروی مرموزی که بصیر و بینا و سیطره انداخته بر قلبش می هراسد و خجالت می کشد؟ این همان شفیعی است که با اوست، نمی‌بینی در خلوت، در تنهایی هر گناهی بکنی خجالت می‌کشی؟ این معنای شفیع است، همین جور که از حق می‌ترسی، همین جور که از حق خجالت می‌کشی، همان جایی که خدا را با خودت می دانی ولیّ همانجا با تو هست، این مَعیَّتش است.

《 هوَ مَعَکُمْ أَیْنَ ما کُنْتُمْ》 دلیل را از فطرت بگیریم برگردیم، وقتی که می گویی 《یا الله》کدام نقطه وجودت ندا می دهد 《یا الله》؟

از کدام منطقه وجود با حق پیوند و پیوستت را برقرار می‌کنی؟

از همان نقطه《 یاعلی 》می گویی.

نقطه‌اش جدا نیست، اگر ظاهر امر است، با زبان 《یا الله》می گویی، با زبان 《یا علی》می گویی، اگر ورای لسان است که قلب است، از هر نقطه قلب که به حق چسبیدی و اتصال داری در همان نقطه هم با امیرالمومنین متصلی.

از کجای وجودت 《یا الله》می گویی؟ از همان نقطه وجود 《یا حسین》می گویی.

از کجای وجود خدا را صدا می‌زنی و 《یا الله》می گویی، از همانجا یا صاحب الزمان می گویی. این معنای شفیع است، معنای شفیعِ مُطاع است، شفیعِ مذنبین هم هست، ای گناهکار در حین گناه امام زمانت از خودت آگاه تر بر فعلت بغل دستت نشسته. همین طور که شما در محضر خدایید، در محضر خدا معصیت نباید بکنید در محضر اولیاء خدا هستید در محضر اولیاء خدا آدم مواظب است، این شفاعت است.

از ما نیست کسی که اقرار و اعتراف به شفاعت نداشته باشد، شفیع مذنبین هم هست، در فقه هم می‌بینی اینکه برای شریک مال حقِ شُفعِه قائل شدند، اگر یک مغازه دارید دو تا شریک یک خانه دارید، دو تا شریک یک فرش دارید ،دو نفری خریدید آن شریک می خواهد مغازه را بفروشد، آن شریک می‌خواهد خانه را بفروشد، آن شریک می‌خواهد فرش را بفروشد، اول باید اینکه به شریک خودش عرضه کند بعد بیگانه، تا شریکش هست آن کسی که با او خانه را خریده، آن کسی که با او مغازه را گرفته نمی‌تواند به دیگری واگذار کند، این حقِ شفعه است در فقه هم حق شُفعه را آوردند. شفیع مذنبین، حالا اینجا یک مسئله ای داریم که بد نیست بیان کنیم، شفیع مذنبین است یعنی آی گنهکار اگر خواستی پناه ببری به خدا برای اینکه گناهت بخشیده بشود آن یکی که با تو است او اُولی (اولا) است از اینکه به او…

آن کسی که همیشه…

لذا امام صادق علیه السلام در جمع شیعیانشان نگاه کردند به دوستانشان یک حرفی فرمودند خیلی عجیب است ها، نگاه کردند فرمودند 《یا سُراقَ الذُنوب》، آهای دزدهای گناه، 《وَ مَا تَستَحیُونَ مِنَ الله》؟ از خدا خجالت نمی‌کشید،《 یا سراق الذنوب 》آی گناه دزدها، به شیعیانشان فرمودند آی گناه دزدها، یعنی چه؟

یعنی شیعه گناه مال خودش نیست، مالِ دزدی را باید به صاحبش برگرداند، می‌بینی امامت چه جوری حرف می زند؟ میبینی امام صادقت چه جوری حرف می زند؟

《یا سُراق الذُنوب》 شما گناه دزدید، یعنی چه؟ یعنی گناه مال شما نیست، اگر یک دزدی مال مردم را خودش نرود به دیگری بدهد یک حکومت عادلی می آید می‌گیرد مال را پس می دهد. یعنی شیعه وقتی که گناه بکند، معصیت هم بکند، شفیع به او می گوید یا سُراق الذنوب، آن کسی که با اوست می گوید این مال ما نیست، من پهلوی دستت هستم، در خانه ما نیاوری، در منطقه ما نیاوری، اگر خودت رفتی گناه را به اهلش دادی دادی، اگر ندادی او به اهلش برمی گرداند، حالا معنای شفاعت را فهمیدی؟ فهمیدی چه‌جوری می‌بخشند؟

دامن جانت را پاک می‌کند نه اینکه معنایش این است که نه ما هر کار می‌خواهیم بکنیم، هر معصیتی انجام بدهیم روز قیامت آنها می آیند…

نه این نیست، یک معصوم بغل دستت است، یک معصوم، قائل به عصمتش هستی؟ معصوم معنایش این است که پلیدی به طرفش راه پیدا نکند، اگر یک کسی شریک مغازه دیگری هست این مغازه را با هم شریک هستند یک چیزی که مناسب این مغازه نیست، بوی بدی داشته باشد، چهره بدی داشته باشد، آن شریکی که صاحب اختیار است و مالک است می گوید بابا مغازه را بو برداشت، آن شریک که بیرون می رود این مسئله بو دار را بر می دارد بیرون می اندازد، و هیچ می‌دانی اگر خواسته باشد مغازه اش را نقاشی کند نمی گوید قسمت خودم را نقاشی می‌کنم آن قسمت دیگر بماند، یک مغازه ای سیاه شده، دود گرفته، کثیف، این شریک می‌خواهد قسمت خودش را نقاشی کند، اول بتونه می‌کنند و بعداً رنگ می‌زنند و روغن جلا می‌زنند و نمی‌دانم چه می‌زنند، اگر اینکه او بغل دستش باشد وصله ناجور است،

 

یک طرف نقاشی شده، رنگ آمیزی شده، تمیز گل و گلدان، یک طرف دیگر هم سیاه و بد ترکیب، این وصله ناجور است، می گوید ولو پول ندهد من می دهم، ولو سهمش را ندهد من برایش نقاشی می کنم، چرا؟

چون که قسمت خودم جلا[ پیدا می‌کند] حالا معنای شفیع را فهمیدی؟ امامِ تو با توست، او عصمت دارد، به منطقه عصمتش پلیدی هیچ جور نمی‌تواند راه پیدا کند ولو از چند هزار فرسخ، شفیع المذنبین است.

روایت دارد این هم که هر جمعه، و هر روز عصر هم روایت دارد، هر روز عصر و هر جمعه نامه اعمال من و تو را پیش امام زمانت می برند، آقا نگاه می کنند، یعنی نامه را می‌برم چه جوری است؟ یعنی یک ورقه است، یک کاغذ نوشته است؟ نه بابا نامه اعمال، این وجودت است، که امام بر آن سیطره دارد، این قلبت است، این هستی توست، امامِ تو، تو را بر خودش عرضه می کند و بر وجود تو اشراف پیدا می‌کند، می‌بیند اینکه باز سیاه کردی، پاکش می‌کند، می‌بیند باز سیاه کردی، باز پاکش می کند، چرا؟ چون ساحت عصمت باید طهارت داشته باشد.

 

کردم سیاه نامه اعمال خویش را

دست من است و دامن مهر و ولای تو

 

سید رضای هندی در آن کوثریه‌ای که واقعاً این قصیده…

 

أمُفَلَّجُ ثَغْرِکَ أم جَوْهر؟ * و رحیقُ رُضابِکَ أم سُکَّر؟

قد قال لِثغْرِکَ صانِعُه: * إنّا اعطیناکَ الکوثر

 

تا آخر می گوید:

 

سَوّدْتُ صَحیفهَ أعْمالی * وَ وَکَلتُ الأمْرَ إلی حَیْدَر

هُوَ کَهْفی مِنْ نُوَبِ الدُّنْیا * وَ شَفیعیَ فی یَوْمِ الْمَحْشَر

 

می گوید اینکه هر روز می آیم قسمتِ خودم را سیاه می‌کنم، تیره می‌کنم، هر روز، ولی شریکم، آن کسی که با من است، آن هم هر روز سفید می‌کند.

 

سَوّدْتُ صَحیفهَ أعْمالی * وَ وَکَلتُ الأمْرَ إلی حَیْدَر

 

می گوید دیگر عادتم شده، جوری شده که عادت [کردم] چون می دانم او پاک می‌کند منم عادت کردم همه اش سیاه می کنم، چون می‌دانم او نمی‌گذارد این سیاهی بماند، چون می دانم او نمی گذارد این لکه بماند، این امام زمان توست دامنش را بگیر، اگر امام زمان تو در این صحیفهِ وجود معصیت و گناهی از شیعه ببیند غمگین می شوند، حاضری امام زمان را غمگین کنی؟ اگر امام زمان تو عبادت و طاعت ببینند خوشحال می‌شوند، خوشحالشان کن.

سَوّدْتُ صَحیفهَ أعْمالی * وَ وَکَلتُ الأمْرَ إلی حَیْدَر

این در زمان ظهور، معانی و مفاهیم و معارف خودش را نشان می دهد.

تا الان همه می‌گفتند شفاعت یعنی هر کار می‌خواهی بکنی روز قیامت می آیند به [دادت می رسند] نه این شفاعت نیست، شفاعت معنایش این است…

این معرفت است در زمان تو…

معارف در زمان ظهور، علائم ظهور که ایجاد بشود معارف چهره اش فرق می کند، شفیع این نیست، شفیع این است که قبل از بودنِ تو، قبل از اینکه نقش وجود تو را بزنند او بالای سر تو ایستاده بود و او با تو بود، لذا در آخرِ زمان معارف تمام ابعادش فرق می‌کند، ما از زمان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم بر این تربیت ولایی قرار گرفتیم که بعد از رسول الله آن کسی که آمد و حکومت اسلامی را ادعا کرد بر فساد بود، بله، ما حکومت را از او پذیرا نبودیم تا زمان آقا امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام که آن حقیقتِ

کُل مناسبت را چنین…[ مناسبت امیرالمومنین تو خیال کردی که خلیفه چهارم شدند کسی زورش به امیرالمومنین رسیده تاخیرش انداخته؟ نه این نیست به حقِ امیرالمومنین. امیرالمومنین آن وقت یک عاشق در عالم پیدا کرد برای ارتباط با این عاشق همه آن صحنه حکومت را پذیرفت، اگر قبلش هم بود این کار را می کرد.

برای یک میثم است، برای یک کمیل است، برای یک رُشید است، برای یک حُجر است، برای یکی است، اگر هم جمع شدند برای همه است.

امیرالمؤمنین برای عاشقانش آمده در عالم قدم گذاشته.

شیعه پذیرا نیست، بنی امیه هم حکومت داشته لذا پذیرا نیست، بَن العباس هم داشتند پذیرا نیست،

شیعه بر این منوال رشد کرده که حکومت ظلم را در هیچ بُعدی پذیرا نباشد، خب آی شیعه الان علامت ظهور همین جور که شفاعت معنایش فرق کرده حکومت هم وقتی 《چهره اش》 چهره نورانی تشیع و ولایی است باید قبول کنی.

که این امتحان، امتحانِ خیلی سختی است، بله خیلی سخت است، اگر بر آن روال سابق که عادت کردی هی حکومت باطل است نپذیرفتی، هی حکومت باطل است نپذیرفتی، اینجا هم وقتی حق متجلی می شود بر همان عادت می گویی نه، دستت از دامن امام زمان کوتاه می شود، لذا وقتی می آید عده‌ای برای این قبولش نمی‌کنند، برای اینکه با مبانی که خودش درست کرده نمی‌خواند، می گوید عه حکومت ها ظالم بودند، هر حکومتی در عالم ظالم است که《 نقش》 تشیع نداشته باشد، نقشِ وِلاء نداشته باشد، این عادت را در اعتقاد، بابا تو را به حق امیرالمومنین یک جوری آماده می شویم که امام زمان آمدند پاپاهَک نکنیم، مضطرب نباشیم، حقیقت را بتوانیم دریافت کنیم، هر چه 《بوی》 تشیع می دهد، بوی وِلاء می دهد، بوی ترویج محمد و آل محمد علیهم السلام می دهد باید سر بر آستانه او بگذاریم، نگذاری شیطانی، این قدر این نفس، این نفس دیر خضوع می‌کند که حد ندارد، همین جاست که ولایت آمده ریشه این را بکَنَد.

آنهایی که 《علی》خواه هستند، آنهایی که امیرالمومنین طلب هستند، آنهایی که امام زمان طلب هستند، امام زمان خواه هستند، می گویند آقا جان ما تو را می‌خواهیم، هرجا هم بوی تو بدهد ما آن بوی را استشمام می‌کنیم و سر بر آستانه می نهیم. حالا شیطان یک وقت فقط برای آدم خودش را حاضر نکرد سجده کند؟ نه این شیطان هست،

《قَالَ فَإِنَّکَ مِنَ الْمُنْظَرِینَ﴿۳۷﴾

إِلَى یَوْمِ الْوَقْتِ الْمَعْلُومِ》(سوره مبارکه حجر/۳۷_۳۸)، نه شیطان تمام نشد بابا، شفاعت معنایش این نیست بعد…

شفاعت همیشه بوده و هست، شیطان هم قضیه اش تمام نشد،

خداوند تبارک و تعالی می‌فرماید شیطان هست، تا آدم هست شیطان هست، تا ولایت هست شیطان هست.

شیطان چه می گوید؟ شیطان می گوید هر جا ولایت امیرالمومنین می خواهد نفوذ کند نمی‌گذارد که تو برایش خضوع کنی، مواظب باش، پِی او را بزن، یا با ذوالفقار امیرالمومنین بیعت کن و از او قدرت بگیر، یک مرتبه خضوع کن بگو من بنده آل محمد هستم هر جا 《ندای》 آن‌ها باشد،

چون این رشد می‌کند، این عالم را می گیرد، بدا به حال آن کسی که دیر بجنبد، بدا به حال آن کسی که با نفسش، نتواند نسبت به این حقیقت خضوع کند، بدا به حالش، دست بیعت به آقا امام زمان بدهیم، هر جا نور آنها می‌درخشد برویم ظلمت خودمان را در آن نور برطرف کنیم، هر جا بوی وِلای آنها می دهد، برویم استشمام کنیم، هر جا《 یاعلی》 می گویند برویم بر آن آستانه بنهیم، هر جا ترویج آل محمد علیهم السلام می شود آن را قبول کنیم.

شیطان راضی نشد بر آدم سجده کند، چرا؟

به جهت این که دست امیرالمومنین علیه السلام به گِلش خورده بود، به گِل آدم دستِ 《علی》 رسیده بود، این بو کشید، لذا یکی از موجوداتی که ولایت را قبول نکردند یک پرنده است به نام عُصفُور (گنجشک)، یک حیوان هست به نام موش‌ (فَأرَه) این دوتا ولایت را قبول نکردند، سَم را می‌خورد، سَم کشنده که همه بدنش را متلاشی می‌کند اگر با دست[ همه دستور می دهند] سَم را بگذاری این بوی دست آدم را [می بوید] سم را نمی خورد، می دانی؟ در دستوراتی که می دهند می گویند نایلون، یک چیزی، دستکش دستتان کنید که این بوی دست آدم اگر به این سَم بخورد موش آن را نمی خورد، چرا؟ چون آدم خلیفه الله است. سم می خورد، دستی که بوی آدم می دهد سم را دیگر نمی خورد.

این خودش یک معنای شفاعت است می دانی؟هان؟

یعنی این بو به سَم که برسد ببین او را نگه داشت و نکُشتش. این خودش معنای شفاعت است، دست آدم به سَمی که قَتال است و کشنده است برسد این حیوان نمی خورد چرا؟ چون بوی ولایت می دهد…

《یَا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ…》(سوره مبارکه ص/۷۵)، شیطان چه شده تو را که سجده نکردی؟

به چه کسی؟ به آن چیزی که من او را با دستم[ باز صحبت دست است] یعنی ای شیطان برای اینکه دست من به آن خورد؟《 علیٌ یَدُالله》،《علی》دست خداست، 《یدُالله》آنجا را تصاحب کرد، حق می‌فرماید ابلیس، شیطان برای این سجده نکرد که دست خدا به آن گِل خورده بود.

زمان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم مردم مسخره می‌کردند، رسول الله را سرزنش و ملامت، این طرف و آن طرف صحبت می‌کردند، چیست رسول الله این طرف و آن طرف می نشیند افتخار می‌کند که اول کسی که به من ایمان آورده 《علی بن ابی طالب》است، این که افتخار ندارد 《علی》که یک بچه ۹، ۱۰، ۱۱ ساله یا ۱۳ ساله است، رسول الله به پیرمردها افتخار کند، نمی‌دانم چه…

مردم دیگر، عقل‌ها را ببین!! این که افتخار ندارد هرجا می‌نشیند آهای مردم من رسول اللهی هستم که اول کسی که به من ایمان آورده《 علی》است، رسول الله افتخار می کند، خبر رسید به گوش رسول الله فرمودند بلال بگو مردم به مسجد بیایند و بِلال صدا زد و مردم به مسجد آمدند، حضرت

بالای منبر از عصبانیت این رگ پیشانی حضرت حرکت کرده بود فرمودند چه کسی گفته 《علی 》بچه است؟ این سخن از کیست؟ 《والله 》به چشم خودم دیدم که با دستش گِل آدم‌ را عجین کرد. آن وقتِ وقتش می گویند، حرف را می زنند.《یدالله》است،‌ این هست.

 

رگ رگ است این آب شیرین و آب شور

بر خلایق می دود ‌ تا نفخ صور

 

۴۰ سال آمدی خب یک چیزی را نپسندیدی که بوی ولایت نمی دهد ،بعد از ۴۰ سال اگر بوی ولایت داد باید قبولش کنی.

نه نفس است، نه شیطان است، ۵۰ سال آمدی

درِ این خانه روضه نبوده، ساز و آواز می‌زدن عروسی، حالا که روضه است باید اینکه اینجا را سجده کنی، این همان ولایت است. آمدن در این وادی ها خیلی سخت است، هرجا بوی ولایت می آید، هر وادی سخن از این ذوات مقدسه است، هر جا ترویج آنهاست باید بر آن آستانه سر بگذاری.

خدایا این قدرت، خدایا این توانایی، خدایا این ایمان را به ما مرحمت کن، که بتوانیم از خودمان بگذریم

و هرجا بوی آنها می دهد استشمام کنیم واِلا از ولایت محرومی و در خلقتِ تو نقش ولایت هنوز ساکت است تا یک وقتی ان شاءالله شروع بشود.

لذا این را دعا کن؛ خدایا محمد و آل محمد را نسبت به من شفیع قرار بده.

معنای این دعا این است که خدایا به من عقل و فکری بده که این شفاعت را درک کنم نه اینکه شفاعت نیست، شفاعت هست، این‌ را درک کنم.

نگویم گناه می‌کنم، هر کار می‌خواهم بکنم بگذارم روز قیامت…

این معنای شفاعت نیست، آنها بغل دستم هستند چون نگاهم می‌کنند هیچ کار بد نکنم، این جوری شفاعت را بفهم.

 

💠روضه آقاحجت بن الحسن علیهما الصلاه و السلام

 

روز جمعه است روضه‌ای را که امام زمان تو هر جمعه می‌خوانند، هر روز نه هر جمعه، هر جمعه و هر روز امام زمان تو این روضه را می‌خوانند، کُهنگی ندارد، تکرار می شود، با تکرارش امام زمان اشک می ریزند، جد بزرگوار اگر نبودم روز عاشورا به کمک و یاری تو بشتابم،

《لأَندُبَنَّک صَباحاً و مَساءً》

بر غربت و بی‌کسی تو صبح و شام گریه می‌کنم، اگر اشک چشمم خشک شود به جای آن خون از دیدگان خواهم ریخت، فراموش نمی‌کنم آن وقتی که اسب بی صاحب شما با یال و کاکُل پر از خون، زین واژگون به طرف خیام حرم آمد، سکینه سلام الله علیها جلو رفت سوال کرد:

《یَا جَوادَ أبِی، هَلْ سُقِیَ ابی أم قَتَلُوهُ عَطْشَاناً》 اگر آب داده بودند تا دم آخر صدای مبارکش بلند نبود《اُسقُونی شَربَهً مِنَ المَاء 》.

《لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیم》

دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه مع الاخلاص و الصلوات.

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *