شرح آیه ۵۵ سوره مبارکه طه_(فایل بیستم رمضان ۱۳۷۱)

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

 

《أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم》

《مِنها خَلَقناکُم وَفیها نُعیدُکُم وَمِنها نُخرِجُکُم تارَهً أُخرىٰ》(سوره مبارکه طه/۵۵)

 

قانونی هست در مراتب توحید که آن قانون اقتضا می‌کند در مرتبه توحید افعالی حق جل و علا از فعلیت ذات مقدس خودش به اِفراد یاد بفرماید و کلماتی را که مُشعِرِ اِفراد است به زبان جاری بفرماید.

چون توحید دارای چهار مرتبه است، بعضی‌ها یک مرتبه دیگر هم به آن اضافه کردند که او یک تحقیق کامل لازم دارد و جلسه ما اقتضای آن تحقیق را ندارد، یک) توحید ذاتی است، حق جل وعلا بنا بر اقتضای توحید ذاتی در نام بردن از آن ذات مقدس به افراد اکتفاء فرموده است《لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَه إِلاَّ اللَّهُ لَفَسَدَتَا》(سوره مبارکه انبیاء/۲۲).

او اِله است، او الله است به اقتضای توحید ذاتی از اِله و الله ما نمی‌توانیم تجاوز کنیم و در نام بردن و تسمیه حد اِفراد باید مراعات باشد، حق هم در قرآن می‌فرماید《لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَه إِلاَّ اللَّهُ [ ( غیر الله)] لَفَسَدَتَا》یعنی از اِفراد و منطقِه توحید ذاتی‌به مرتبه جمع نام آوری کنیم، لَفَسَدَتَا، آسمان و زمین هر دو به فساد کشیده می‌شوند آسمان مقام تعقل است، مقام تفکر است، مقام بینش است، ارض مقام ناسوت است، مقام تعین است، مقام تشخص است، این هم معنای مختصری که در《لَفَسَدَتِ ٱلسَّمَٰوَٰتُ وَٱلۡأَرۡضُ》(سوره مبارکه مومنون/۷۱).

سماء و ارض فاسد می شود، در خیلی جاها آیات را که بررسی کنیم هر وقت به سماوات رسیدید،‌ آن مقام تفکر و تعقل موحد است، آنجا را حق سماوات یاد فرموده است،

《إِنَّا عَرَضنَا الْأَمَانَهَ عَلَی السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَن یَحمِلنَهَا وَأَشفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا》(سوره مبارکه احزاب/۷۲).

ما امانت را [امانت در واژه قرآن… ان شاءلله از مسئله پرت نشویم و تجاوز نکنیم، در بیان مراتب توحید اگر یک وقتی من عبور کردم رفقا من را برگردانند].

برای توضیح مطلب عرض می‌کنیم که《إِنَّا عَرَضنَا الْأَمَانَهَ عَلَی السَّمَاوَاتِ》امانت در واژه عُرف یک معنا دارد، در واژه قرآن یک معنا دارد.

امانت در واژه عرف معنایش این است، شیء گرانبها که در نزد کسی به ودیعت گذاشته می‌شود و بعد ملزم است گیرنده آن شیء ثمین و ارزشمند او را به صاحبش رد کند این اصطلاحا امانت گفته می شود، ولی در واژه قرآن امانت آن نیست.

امانت آن چیزی است که هستی را در پناه خودش به امنیت می‌کشاند.

《فَهُوَ أمان》،《فَهِیَ أمانَهٌ》،《اَمانٌ》، امان و امانت یک معنا دارد، آن معنای تأنیثی است و این معنای تذکیری است، امان نقطه امن است، امانت منطقه امنیت است، به سند معتبری که مرحوم صدوق در چند کتابشان نقل کردند و بقیه محدثین هم این روایت را نقل کردند.

که امام هشتم علیه الصلاه و السلام فرمودند از پدران بزرگوارشان تا رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم، عن جبرئیل، عن میکائیل، عن اسرافیل، عن الله، عن القلم، عن الله سبحانه و تعالی 《وَلاَیَهُ عَلِیِّ بْنِ أَبِی طَالِبٍ

حِصْنِی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنِی أَمِنَ مِنْ عَذَابِی》.

لذا از امانت به ولایت تعبیر کردند، هر جا عبارت امانت هست 《 اَمانَ هِیَ الوِلایَه》معنا کردند.

《وِلایهُ عَلی بنِ اَبی طالِبْ حِصْنی فَمَنْ دَخَلَ حِصْنی اَمِنَ مِنْ عَذابی》 یعنی مأمن، ملجاء، پناهگاه، این معنای امانت است امان و اَمانه هر دوتا یک معنا را دارد، خب《إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَهَ》یعنی《وِلایهُ عَلی بنِ اَبی طالِبْ علیه الصلاه و السلام》 در تفاسیر هم هست《إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَهَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا…》 ما ولایت امیرالمومنین را بر عقول، اندیشه‌ها، به اهل تفکر به اهل بینش به اهل دانش عرضه کردیم، گفتیم بررسی اش کنید ماندند، وَالْأَرْضِ به آن‌هایی که اهل علوم ظاهری بودند، اهل بررسی‌های سطحی بودند، به قشریین گفتیم آنها ماندند، وَالْجِبَال آنهایی که محکم کاری می‌کردند، اهل استدلال بودند، اهل قرآن بودند، به آنها هم گفتیم 《وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا》یک جور خیلی مودبی، با یک حالت دوستی و مهربانی《وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ》، در تفاسیر اینجوری می گویند وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ، یعنی یک کسی بعد از رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به غصب این امانت را تصاحب کرد《،إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا》أی ظالماً و جاهلا.

صفت مُشَبَههِ یا مُشبِههِ بالفعل هم معنای فاعلی دارد و هم معنای مفعولی، یک انسانی سر درآورد از گریبان تعدی و گفت من می‌توانم بِکِشمش، این برای عام است، این برای همه، ولی امام صادق علیه الصلاه و السلام درِ گوشی به آن کسی که اهل فهم بود، اهل سِرّ بود، اهل سخن بود، اهل بینش بود، فوق سماوات قدم گذاشته، اهل بصیرت بود اینجوری که معنا نکردند آیه را قرائت کردند، تلاوت فرمودند

《إِنَّا عَرَضْنَا الْأَمَانَهَ عَلَى السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضِ وَالْجِبَالِ فَأَبَیْنَ أَنْ یَحْمِلْنَهَا وَأَشْفَقْنَ مِنْهَا وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ…》

فرمودند این انسان، جد ما امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام که توانایی کشیدنش را و قدرت حمل کردنش را داشت، امانت ولایت است، به صاحبش رسید، بعد حضرت برای اینکه ذهن او دنبال ظلوم و جهول دوید،《 وَحَمَلَهَا الْإِنْسَانُ إِنَّهُ کَانَ ظَلُومًا جَهُولًا》حضرت فوری برایش معنا کردند، فرمودند《 ای کان مظلوماً و مجهولا》.

ناشناخته قدر بود، ستم کشیده و ستم دیده بود، انسان ستم کشیده‌ای و ناشناخته‌ای که حرفی از حروف اسمش هم تفسیر نشده نه عینش نه لامش نه یِ آن هنوز تفسیر نشده، این ناشناخته عالم وجود، کشیدش.

قرآن؛ برای همه آن آسمان که چشم باز می‌کنی ستاره ها را می بینی، این برای آنها که ظلوم و جهول برایشان ابی بکر باشد، زمین همین که در آن کشاورزی می‌کنی و راه میری و زندگی می کنی، این برای آنها.

جبال هم همین سنگ‌های سر برافراشته، این برای آنها.

انسانش هم ابی بکر می شود، ظلوم و جهول هم می شود.

یک مقدار خودت را تکان بده، از این عالم تن و ماده عبور کن، آن وقت آسمان برایت چیز دیگر می شود، زمین چیز دیگر می شود.

امام صادق علیه الصلاه و السلام در هوش جانت و هوش وجودت جور دیگر سخن می‌فرمایند.

همه حرف ها را که برای همه یکنواخت نمی‌فرمودند، سلمان، ابی ذر آمدند خدمت امیرالمومنین عرض کردند علی جان،

یا امیرالمومنین، یا اباالحسن، صِف لَنا نَفسَک، شما خودت خودت را برای ما معرفی کن، وصف بفرما.

حضرت فرمودند《 یا سلمان و یا جندب معرفتی بالنورانیه هی معرفهُ الله》.

هر کس که من را از طریق نورانیت شناخت، خدا را شناخت《 و لاتنالو کنه معرفتنا》 آخرش هم به آن اصلش نمی‌رسید، به آن کنه معرفت ما نمی‌رسید، برای سلمان و ابی ذر مطالبی گفتند.

《یا سلمان و یا جُندب أنَا الاوَلُ وَ الآخِر》، 《أنَا بِکُلِ شىٍ عَلیم》،《عَنَ الظَاهِرُ وَ البَاطِن》، 《أَنا عذابُ الله الواصِب》،《 أَنا النَعیم الاَزَل وَالعِیشُ المُقتَبَل》،《 أَنَا ابراهیم، أَنَا موسی، أَنا عیسی، أَنا محمد صلی الله علیه و آله و سلم و محمد أَنَا》 در آن فرازها دارد، عالی‌ترین مراتب را، سلمان، جندب، عصا در دست موسی را من اژدها کردم، فرعون را من خلق کردم، سلمان، جندب، آتش نمرود را بر جدم ابراهیم من خاموش کردم.

نوح را به اسْتَوَی من رساندم، به جُودِی من راهنمایی کردم، سلمان، جندب، یونس را از ظلمات من نجات دادم، 《سلمان جندب أَنَا مُلَیِّنِ الحَدید لِداوود》 من آهن را به دست حضرت داوود نرم کردم که بتواند زِره بافی کند، تا همه را فرمودند، خب این برای کیست؟ این برای همه است؟ نخیر برای سلمان و اَبی ذر است، در خطبهُ البیان عالی ترین خطبه است که در این باب فرمودند، حضرت جای دیگر هم فرمودند.

قرآن می فرماید 《وَإِذَا وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ ….》(سوره مبارکه نمل/۸۲).

وقتی که وقتش برسد، وقتی که زمانش فرا برسد، آن وقتی که《وَقَعَ الْقَوْلُ عَلَیْهِمْ》 سخن بر آنها بنشیند، نه همه وقت، آن وقت که سخن بر دل بنشیند 《أَخْرَجْنَا لَهُمْ دَابَّهً مِنَ الْأَرْضِ تُکَلِّمُهُمْ》 از عالم طبیعت و ماده، از این تن، از این عالم ناسوت، از همین عالمی که دارِ تزاحم است، از همین جا برایشان بیرون می آوریم، 《دابَّهُ الأرض》 که با آنها صحبت کند.

آقا امیرالمومنین فرمودند 《أَنَا دابَّهُ الأرض》، آخر اینجا که جای تو نیست علی جان، هستی نمی‌تواند تو را در بر بگیرد، اندیشه‌ها، افکار، عقول، اینها که نمی‌توانند تو را در بر بگیرند، جای تو اینجا نیست، فرمود نخیر در همین تنگنای عالم طبیعت من ظهور می‌کنم، مگر جای آنها اینجا بود آوردنشان؟

 

عالم خاکی نمی‌آید به دست

عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی

 

لذا این موجود ناشناخته در همه ابعاد، حتی عالم لفظ این معجزه‌اش این است که خودش را در ما خاکیان، ما ناسوتیان، ما فرشیان، سر از گریبان ولایت درآورده، خودش را معرفی کرده.

این بالاترین معجزه است.

 

تویی آن گوهر یگانه که در عالم قدس

ذکر خیر تو بود حاصل تسبیح مَلک

 

《سَبَحنا وَ سَبَحَتِ المَلائِکَه》، 《قَدَسنا وَ قَدَسَتِ المَلائِکَه》، سلمان، ابی ذر من این هستم، عالم سماوات عالم تعقُل است، عالم تفکر است، عالم بینش است، عالم ارض عالم تزاحم است، عالم طبیعت است.《لَوْ کَانَ فِیهِمَا آلِهَهٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا…》(سوره مبارکه انبیاء/۲۲)،

یعنی اگر در توحید ذاتی چه در مقام طبیعت، عالم تنزل، چه در عالم واقع که عالم تعقل است کسی خواسته باشد توحید ذاتی را به هم بزند دنبال آلهِه بگردد عالم تن و جانش فاسد می شود.

در توحید صفاتی هم همین است، حق خالق است، خالقین نیست،[ حالا اینجا باز حرف داریم که خیلی به طول می کشد، عیب ندارد] حق راحِم است راحمین نیست، حق عالم است عالمین نیست، این در عالم توحید صفاتی است، در توحید صفاتی هم ملاحظه شأن توحید باید بشود.

به اِفراد کلمه بپردازیم، 《تَبَارَکَ اللَّهُ أَحْسَنُ الْخَالِقِینَ》(سوره مبارکه مومنون/۱۴)، ارحم الراحمین، خیرالرازقین، این راحمین و رازقین چه کسانی هستند؟

غیرالله لَفَسَدَتَا، إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتَا،[ به جای الا الله، غیر الله ذکر فرمودند، پای منبر ما اشکالش این است که همه ملا هستند اگر اینکه ما یک کلمه این طرف و آن طرف برویم… خیلی ممنونم خیلی متشکر، این هم نویسنده آن حالت وارستگی که داشتند به وسیله نوشته به ما دادند که معرفی نشوند خیلی ممنونم] پس ماشین نبود، بالاتر از ماشین بود از طیاره هم بالاتر بود آن همان پرِ جبرئیلی بود برای ما خودش وحی را آورد.

راحمین در کار هستند، رازقین در کار هستند، خالقین در کار هستند، این‌ها تعین در اوصاف است نسبت به غیر حق، او راحم است، او رحیم است، او رحمان است، او عالم است، او عظیم است، او قدیر است، او قادر است.

در توحید صفاتی ملاحظه شأن توحید در اِنفراد باید بشود، کلمه مفرد باید ذکر بشود، در توحید افعالی هم همین است.

《أِنَ الله یَفْعَلُ ما یشاء》《نَفَخْتُ فِیهِ》نَفَخنا نه،

اینقدر عبارت قشنگی است، 《نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی》، خب اینجا ملاحظه شده، با توحید افعالی مناسب است.

چطور بعضی جاها توحید افعالی به هم خورده؟

《إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَهٍ…》(سوره مبارکه انسان/۲)،《 إِنَّا خَلَقْنَا》، 《إِنَّا أَنْزَلْناهُ》 توحید افعالی به هم خورد.

مُفَضَل از آنهایی است که سرش در کار بوده، هرکسی سرش در کار بوده بدنام بوده این را به شما بگویم، مفضل شرح حالش هم که در کتب رجال نگاه کنید می بینید که خیلی از مفضل تعریف نشده فقط، این آخری ها مرحوم آیت الله خویی که علم رجال را تدوین کردند و کتاب خوبی هم در این باب نوشتند از زُراره و ابی بصیر و مفضل و محمد بن سنان و این رُواتی که قبلاً مورد قبول نبودند و موثق نبودند دفاع کردند و می‌فرمایند که اینها عالی‌ترین مراتب را به ما مرحمت کردند و چون مردم نمی‌توانستند حرفهایشان را قبول کنند، نمی‌کشیده، خودش را از ریشه زده.

بعد معنا دارد؛ آقا امام صادق علیه الصلاه و السلام اگر یک جایی مفضل را لعن کردند، زراره را لعن کردند، ابی بصیر را لعن کردند، محمد بن سنان و امثال این‌ها بودند لعن کردند برای حِقنِ دماءشان بوده، حفظ دماءشان بوده، به جهت اینکه اینها را تکه تکه می‌کردند، اگر امام یک، دو، سه تا از این حرفها برایشان گفتند، یکی از توجیهات این است، چیزهای دیگر هم دارد، آن توجیهات را به جایش عرض می کنیم.

مفضل همین مطلب را از امام صادق علیه السلام سوال کرد، آقاجان چرا خدا ملاحظه شأن توحید را(در توحید افعالی) نکرده و خیلی از آیات قرآن هست که حق به انتصاب فعلیت با کلمه جمع سخن گفته‌ این با توحید منافات دارد، حضرت فرمودند [برویم سراغ مطلب] امام صادق فرمودند مفضل هر جا از آیات قرآن را دیدی مثل《إِنَّا أَنْزَلْنَاهُ》،《نَحْنُ قَسَمْنَا بَیْنَهُمْ مَعِیشَتَهُمْ》،《إِنّا خَلَقْنَا》،چند تا مثل اینجوری به کلمه جمع زدند، هرجا که دیدی خداوند تبارک و تعالی در توحید افعالی به جمع یاد کرده است ما در آن مسئله دست‌اندرکاریم،

《خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ》 نسبت دادند، سلمان، جندب، ما آتش را بر ابراهیم بَرد و سلام قرار دادیم، حالا می‌خواهی اینکه شب قدر به این حقیقت پی ببری، خودشان را اول پیدا کن بعد شب قدر را.

همه اش دنبال شب قدر می‌گردد!!!

بابا خود صاحب عِله را پیدا کن، اینقدر سر سفره نشستی خوردی خوردی خوردی خوردی یک دفعه شد که بگویی این که صاحب خانه کیست؟

خیلی بی‌انصافی است، خیلی بی‌انصافی است، شکمت را سیر کنی و بروی ها؟

بهشتی بشویم، خیلی خب بشویم، از جهنم نجات پیدا کنیم، بله، گناهانمان را ببخشند، بله، زنمان را اداره کنند، بسیار خب، بچه‌هایمان را اداره کنند، بسیار خب، دخترمان را عروس کنند، پسرمان را داماد کنند، خانه بخرند، مرضمان را خوب کنند، همه اینها، چه وقت با خودش کار داری؟

شب قدر را می‌خواهم پیدا کنم، شب قدر می خواهی

چه کار کنی؟

حرف امامت را بفهم، 《من عرف فاطمه سلام الله علیها ادرَکَ لیله القدر》 کسی که آن مقام مشیت را دریافت کند که حقیقت عالم وجود را او اداره می‌کند این لیله قدر را درک کرده که آنجا نیست، شب بیست و نهم است؟ شب بیست و هفتم است؟‌شب پانزدهم است؟ شب نوزدهم است؟ شب بیست و یکم است؟ شبی بیست و سوم است؟ هر وقت ولیّ خدا را شناختی آن وقت لیله قدر تو است.

قال صادق علیه الصلاه و السلام [مرحوم مجلسی در بحار نقل می کند، ما گاهی چشممان به قلم و کاغذ شما می افتد یادمان می آید] مرحوم مجلسی در بحار نقل می‌فرماید که( سندهای دیگر هم دیدم اخیراً آنجا دیدم) 《مَنْ عَرَفَ فَاطِمَهَ سَلامُ الله عَلیها فَقَدْ أَدْرَکَ لَیْلَهَ اَلْقَدْر》.

خب ما سال دیگر ماه رمضان ان شاءالله یک منبر بیشتر نمی‌توانیم برویم، ببینید من یک تن ضعیفم و یک کاروان اسیر، روزها باید روزه بگیرم و شب هم سه تا منبر برویم همه منبرهایش هم پُر ملات، ما که کتاب نمی‌توانیم باز کنیم حفظ کنیم، آن آسان است آدم می رود حفظ می‌کند و می آید می گوید، من همین جا باید بسازم، نه خودم هم بسازم باید اینکه فشار ملائکه را تحمل کنم، ان شاءلله سال دیگر یک منبر بیشتر نمی رویم، حالا نمی‌دانم آن را چه جوری برویم بهتر هم این است که این یک منبر را خارج از تهران برویم که هیچ کسی گِله نکند، چطور است؟

مطلب اینجاست عنایت بفرمایید که چطور در قرآن کریم… در توحید مرتبه چهارم توحید، توحید عبادیست، توحید عبادی توحید افعالی، توحید صفاتی،توحید ذاتی، یک مرتبه دیگر در توحید هست که آن درخور است.

عرض کردم بحث نیست آن باید در یک جای دیگر مطالب عنوان بشود.

چطور خداوند تبارک و تعالی در قرآن کریم بعضی جاها توحید افعالی را ملاحظه می‌فرماید و بعضی جاها نمی‌کند؟ جوابی که دادند گفتند حق برای تعظیم از مقام شامخ خودش به کلمه جمع پرداخته است و از اِفراد تجاوز کرده، خب همه جا باید احترام کند چطور بعضی جاها فرموده است《نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی》؟ بله؟ و جاهای دیگر،

اینجا از خودش احترام نمی‌کند یک جا احترام می‌کند، نه آن بیان دارد، آنجایی که می‌بینی《وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی》دارد آنجا هم 《خَلَطَنَا بِنَفْسِهِ》 است چون حق روح ندارد، جسم ندارد که روح داشته باشد، متشکل از دو عنصر نیست، مقام توحید به ما اجازه نمی دهد که حق را متشکل از دو عنصر بدانیم، حق جسم نیست که روح داشته باشد، روحِ خدا حقیقت صاحب ولایت کلیه و مطلقه است.

《وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی》آنجا هم در افراد خودش را ضمیمه به روحی کرده است، مثل 《إِنّا خَلَقْنَا》ست، آنجا به کلیت این حقایق را نشان می دهد، اینجا به جزئیت و اِفراد.

《وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی》عین و نفخناست، چون روحی در آن دخالت دارد.

این حرف یک مجتهد جامع الشرائطی است که تمام مراتب علمی را رفته به انتها که رسیده برگشته آن وقت صحیفه وجود ولایت را مطالعه کرده، حاج میرزا حبیب اله خراسانی؛

 

دم مزن ای دل که همه دم علیست

روح خدا در تن آدم علیست

 

《وَ نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی فَقَعُوا لَهُ سَاجِدِینَ》 آن وقت که بوی 《علی》 از این خاک برخاست این خاک را سجده کنید، هرکسی که بوی 《علی》 می دهد باید مسجود باشد، نه مسجود ما، ما که نمی‌توانیم، مسجود ملائکه است، نکنی ابلیسی، نکنی شیطانی،《…یا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ…》(سوره مبارکه ص/۷۵)؟

یَدُالله 《علی》است چون دست من به آن خورده بود نتوانستی سجده اش کنی.

لذا به قول علما قیدِ حکم به وصف مُشعِر بر علیت است، یعنی

《یا إِبْلِیسُ مَا مَنَعَکَ أَنْ تَسْجُدَ لِمَا خَلَقْتُ بِیَدَیَّ》می‌دانم اینکه چه شده، چون اینکه علت سجده نکردنت را فهمیدم این بود که دست من به آن خورده است.

 

💠روضه آقا امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام

 

امشب شب شام غریبان امیرالمومنین است، رفقا می‌خواهند عزاداری کنند به فیض برسانند، حالا در این نقطه برویم، وصیت فرمودند آقا امیرالمومنین یک جنازه(تابوت)ترتیب می دهید به بادیه می‌فرستید، یعنی جاهایی که اعراب بَدو سکونت دارند، یک جنازه ترتیب می دهید به مدینه می فرستید، یک جنازه به طرف دیار عجم می فرستید.

که آمد و این مزارشریف همان محلی است که جنازه آقا امیرالمومنین آمده است آمده است آمده است تا در این نقطه به زمین نشسته، اینجا آوردند.

حسن جان یک جنازه هم شما ترتیب می دهید بدن من را در آن تابوت می گذارید، دنبال جنازه را خودتان میگیرید، جلوی جنازه را کسی به دوش نگیرد، جلو جنازه حرکت می‌کند

هرجا جلوی جنازه به زمین نشست قبر من آنجاست.

《السَّلامُ عَلَیْکَ وَ عَلَی ضَجِیعَیْکَ آدَمَ وَ نُوح》آدم صفوه الله، ابوالبشر فوت کرد، دفنش کردند، نوح نبی الله وصیت کرد من را جای قبر پدرم آدم دفن کنید، نوح را در دل آدم در آن خاک گذاشتند، و قبر مطهر امیرالمومنین همین جایی است که آدم و نوح قبلا دفن شدند.

《السَّلامُ عَلَیْکَ وَ عَلَی ضَجِیعَیْکَ آدَمَ وَ نُوح》

اینقدر آدم زد که این نمره را از خدا گرفت، اینقدر زد، اینقدر زد، لذا مومنین، سابق این کار را می‌کردند، هرجا می‌مردند وصیت می‌کردند جنازه‌شان را امانت نگه دارند تا به وادی السلام ببرند. روایت است اگر کسی جنازه‌اش در وادی السلام دفن بشود عذاب قبر از او برداشته است و حتماً بهشتی است.

شیعیان و مومنین، سابق قبرستان‌ها یک جاهایی بود که مثل صندوق می‌ساختند منتها خشتی، گلی جنازه را آنجا می گذاشتند هر وقت وسیله پیدا می شد جنازه را می‌بردند یا استخوانهایش را یا خودِ جنازه را که اگر سالم می‌ماند، بعضی ها می‌ماند، به وادی السلام می‌بردند.

آدم و نوح این دوتا اینقدر زدند که اجازه گرفتند.

جنازه دارد حرکت می‌کند، سِرّ دارد، چرا؟ این مخفی بودن قبر مطهر امیرالمومنین و این وصیت اسراری، رموزی در آن هست، صدیقه طاهره سلام الله علیها وصیت کردند، امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام وصیت کردند، از اسرار است و از رموز است.

کسانی که جنازه آقا امیرالمومنین را تشییع می کنند آقا امام حسن علیه السلام هستند، آقا امام حسین علیه السلام هستند، آقا اباالفضل علیه السلام هستند، حضرت زینب و

ام کلثوم سلام الله علیهما هستند، بقیه اولاد حضرت هستند و در ادامه این تشییع بعضی از اصحاب هستند که کمیل بوده قطعاً، میثم بوده قطعاً، حُجر بوده قطعاً، رُشید بوده قطعاً، اصبغ بن نباته بوده قطعاً، اگر دیگران هم بودند نامشان خیلی کم به زبان آمده.

اینها به ظَهر کوفه که غَریِن باشد یا غَری باشد، خود جنازه دارد حرکت می‌کند از کوفه که خارج شدند خیلی تشییع کننده‌ها همه مضطرب بودند تا کوفه، وقتی که به فضای آزاد پشت کوفه رسیدند آرام شدند دیگر صدای گریه بی بی زینب نمی‌آید، صدای گریه خانم ام کلثوم نمی آید، آقا امام حسن و امام حسین اصلاً تمام این‌ها مثل اینکه واقعه ای رخ نداده اصلاً آرام هستند، نمی‌توانند گریه کنند، نمی‌توانند به سر و صورت بزنند، نمی توانند ضجه کنند، در آن دل شب تاریکی آمد، جنازه آمد و آمد به یک نقطه‌ای تابوت نشست، به زمین گذاشتند، قبری را مُلَحَد یافتند، تنظیم شده، آقا امام حسن وصی هستند دست بردند بدن را از تابوت خارج کنند دیدند در بیابان ناقه سواری با عجله پیدا شد ولی نقاب به صورت دارد، 《یا حسن بحِقِکَ عَلیه اِصبِر》 پسرم تو را به آن حقی که من بر تو دارم صبر کن، صدا صدای امیرالمومنین است، صدا مشخص است همه می‌شناسند، همه می دانند، به یک بُعد خاصی که رسیدند سلمان نبوده، کمیل،

میثم، رُشید، حُجر، اَصبغ بن نباته، این‌ها با فاصله ایستادند نتوانستند پاهایشان را جلو بیندازند، نتوانستند هرچه هم جدیت کردند نتوانستند کنار قبر حاضر بشوند، فاصله دارند، در تاریکی شب آنها ایستادند، امام حسن کنار قبر است، امام حسین کنار قبر است، حتی آقا اباالفضل العباس فاصله دارند، ام کلثوم فاصله دارند، دیگر کسی که در متن این کار قرار گرفته بی بی زینب سلام الله علیها است، کنار امام حسین علیه السلام است، فاصله جایز نیست، لذا مقام بی‌بی زینب اینجا معلوم می‌شود.

نقاب به صورت گرفتند و جنازه را دریافت کردند، دست‌ها وقتی رفت بالا نگاه کردند در مهتاب شب دستها دستهای باباست، همه ترکیب، ترکیب باباست.

 

عنوان منزه از نعوت است علی

بر ذات حق آیت ثبوت است علی

زآن ناقه سواری و حضور شب دفن

پیداست که هی لایموت است علی

 

جنازه را خودش به بغل گرفت، خودش دفن کرد، کمک کرد با آقازاده ها خاک ریخت.

دامنش را گرفتند، امام حسن و امام حسین و بی‌بی زینب تو را به آن حقی که ما بر تو داریم، زحمت کشیدی، نقاب از صورت برگیر، تو بابای ما هستی.

تا آقا امیرالمومنین گوشه نقاب را بالا زدند، چشمشان به جمال بابا افتاد.

این آرامش و سکوت و گریه نکردن و ضجه نکردن

 

مال آن فضایی بوده که از آنجا شروع شده.

یک سفارشی دیگر آقا امیرالمومنین دارند، حین وصیت آن سفارش بوده، الان هم که می‌خواهند بروند، خداحافظی کنند، امام حسن را بغل گرفتند، امام حسین را هم بغل گرفتند، بی بی زینب را هم بوسیدند، در گوش بی‌بی زینب باز حرفی گفتند، دخترم زینب آن وقتی که حسینم غریب و تنها به این وادی می آید حسین من را تنها نگذاری، جدیت کنی با حسین من تا آخرین مرحله باشی، لذا بی‌بی زینب هم به همین وصیت رفتار کردند.

بدن را کربلا گذاشتند ولی دنبال سر راه افتادند از کربلا به کوفه از کوفه به شام.

 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه مع الاخلاص و الصلوات.

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *