شرح آیه ۵۵ سوره مبارکه طه_جلسه دوم_(بیست و ششم رمضان 1371)

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاةُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَةُ الدَّائِمَ عَلَي أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِيهِمْ وَ مُعَانِديهيمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْكَري فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قيامِ يَومِ الدّين.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

 

《أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم》

《مِنها خَلَقناكُم وَفيها نُعيدُكُم وَمِنها نُخرِجُكُم تارَةً أُخرىٰ》(سوره مبارکه طه/۵۵)

 

به‌مناسبت عید و تحویلِ سال و این خصوصیتی که از نظر ما هم تایید شده است، روایات صحیحه ای هست که برای این عید دستوراتی داده اند، همین عیدی که مردم فارس و ایرانی ها به آن معتقد هستند، عید نوروز.

روایاتی هست که ائمه عليهم الصلاة و السلام تایید فرمودند، یک روایات ضعیفه ای هم هست که آنها صراحتِ بر تایید نکردن ندارد، ولی بعضی ها استفاده فرمودند، که روایات‌ مختصری

هست، ضعیف هم هست، که نه ائمه این عید را تایید نکردند، حالا جمع بین دو روایت هم می شود، آنجایی که تایید نفرمودند مربوط به آداب و رسومی می شود که با شریعت اسلام نمی خواند، مثلا از روی آتش می پرند و تَق و توق راه می اندازند و این کارها[ همسایه ما که پیرمرد نودساله بود عصا دستش بود پریشب ها او هم می پرید، متدین هم هست ها، جلسه هم می آید، گریه هم می کند و خب او هم می پرید دیگر] آدابی که علی کل حال با شریعت اسلام توافق ندارد آنها را در این زمینه، در این ارتباط، ائمه علیهم الصلاة و السلام رد فرمودند، آن جایی که تایید کردند خب موقع تحویل سال است، انسان دعا بخواند، توسل داشته باشد، توجه به خدا داشته باشد، از خدا بخواهد که تا سال دیگر موفق به عبادت و طاعت بشود، بندگی خدا، ترک معصیت، اینها هست.

ما آیه ای که درباره اش صحبت می کردیم، از کلمه《نُعيدُكُم》باید بحثمان را به ارتباط بکشانیم،

《مِنها خَلَقناكُم وَفيها نُعيدُكُم…》 اصلا عید رمز معاد است، این هم که اهل بیت علیهم الصلاة و السلام تایید فرمودند و در اسلام اعیاد قرار دادند، عید فطر قرار دادند، عید اَضحی قرار دادند، عید غدیر قرار دادند، عید جمعه قرار دادند، عید جمعه یعنی جمعه ای که عود می کند، بعد از هر هفت روز یک جمعه دیگر می آید این عید می شود. برای ما هفته دو مرتبه عودت می کند، سال دو مرتبه، عید فطر دیگر، عید اضحای دیگر که عید قربان است، و عید غدیر که عید شیعیان است. مرحوم مجلسی در جلد هشتم بحارالانوار نقل می کند که در روایت حُذیفِهِ بن یَمان دارد که فرمودند عیدُالله الاکبر عیدی است در روز نهم ربیع، اکبرُ اعیاد، یک روایش هم خیلی مفصل است، خیلی، آن را اَفضَلِ اَعیاد شمرده اند، به جهت اینکه رمز تَبری دارد، رمز دشمنی با اعداء آل محمد علیهم السلام دارد، در همان روایت دارد که آن عید را عیدِ غدیر ثانی ذکر کرده اند، و ‌آن عید دارای هفتاد و دو خاصیت است، که یکی یکی اش را فرمودند.

خب عید ما آن عیدی است که رمز معاد به ما بدهد و ما را با معاد آشنا کند، و اینها تمرین است در هر سال، بازگشت ها( عید به معنای بازگشت است).

ولی ما مثل اینکه در یکی دو شب قبل بحثش را کردیم که معنای شفاعت را نمی دانیم، معنای رجعت را نمی دانیم، خیلی از چیزها برای ما معانی اش هنوز روشن نیست، معنای عید را هم نفهمیدیم.

آقاجان عید چیست؟

روزی است که لباس نو بپوشیم و شادی کنیم و شیرینی بخوریم و تخمه زیاد بشکنیم و آخرش دلمان درد بگیرد و بچه مان را به بیمارستان ببریم.

بله؟ غیر از این معنای دیگری برای عید متصور نیست.

گاهی هم این فندق ها را که دیدید اینها دهان بسته است و بعد پشتش هم که یک مواد لزجی هست وقتی تَر می شود این حالت لزجی پیدا می کند، بچه می گذارد، چقدر تا حالا فندق رفته در گلو مانده؟ اینها نیست، بچه خفه کن، خوردن زیاد، مریض شدن، این معمولا آجیل جات، اینهایی که مغز دارد، مغز پسته، مغز بادام، مغز هندوانه، مغز کدو، همه اینها برای آنهایی که چربی خون دارند مضر است[ آقای دکتر معذرت می خواهم مثل اینکه جایمان را عوض کردیم، آقایان دکتر دیگر هم هستند معذرت می خواهم] چربی خون را زیاد می کند دیگر، غلظت خون مال چربی…

و این پُرخوراکی ها را خیال می کنیم عید است، چرب و شیرینی خوردن خب یک مقداری دیگر نه…

بعضی ها از عید مفهوم این را فقط دارند که آن مزایای خاص پولی نصیبشان بشود، اصلا عید را جز این چیزی نمی‌ دانند، ولی عِید یا عید(در تلفظ اِید) این رمز معاد است.

ما را به آن مرجع نوری خودمان عودت بدهد که ما از کجا آمده ایم و باید دو مرتبه به آن نقطه عودت پیدا کنیم.

 

معاد را هم مومنین خُلَّص، آنهایی که خیلی خوب هستند بعد از اینکه به آن اعتقاد پیدا می کنند گذاشتند که معاد را بعد از مرگ دریافت کنند.

دریافت معاد برای همین دنیاست، جزء اصول اعتقادیه است، اصل دوم یا سوم اعتقادی است.

اول توحید، دوم معاد گفتند، یا دوم‌ نبوت، سوم معاد می شود، فرق نمی کند، آن شمارش اول خواستی اول هم معاد بگویی، بگو عیب ندارد، چون در روایات ما، در مذهب شیعه هیچ کدام از اصول اعتقادی تقسیم به پنج تا نشده، ماحصلِ فرمایشات اهل بیت علیهم السلام را علمای عِظام خلاصه گیری کردند در پنج تا تَبْوِيب کردند، گفتند سه تای آن از اصول دین است و دوتا هم از اصول مذهب که جمعاً پنج تا می شود، خب این تقسیم درست است یا درست نیست؟ چه جوری است؟

آن عهده دارِ بحثش کسان دیگر هستند و جاهای دیگر، آنچه مُسَلَم است معاد یک اصل اعتقادی است، دریافت معاد همین دنیاست، اعیاد را برای این آوردن

که ما به تمرین و تَدْرِيبی که به ما می دهند کم کم به نقطه معاد و این اصل اعتقادی نزدیک بشویم.

معاد را دریافت کنیم، اعیاد همه اش برای همین است، برگشتن به نقطه نوری است.

لذا هیچ عیدی نداریم که ما را توجیه کند به پوشیدن لباس نو، هیچ عیدی نداریم که ما را به پریدن از روی آتش توجیه کند، هیچ عیدی نداریم که ما را به پُرخوری شیرینی توجیه کند، هیچ عیدی نداریم که ما را به پرخوری آجیل توجیه کند، هیچ عیدی نداریم که ما را به پول گرفتن یا پول دادن توجیه کند، چرا همه وقت باید پول زیاد داد، هیچ نداریم، اصل مطلب گُم است. ببینید در منطق اهل بیت علیهم السلام عید که می آید دستور می دهند که بگو《 یامحوّل الحول و الاحوال》،《یا مقلّب القلوب و الابصار》، ما را به طرف این نقطه توجیه می کنند، این نقطه، به ما حال بدهند، 《محوّل الحول و الاحوال》حالا یک معنای ذوقی منبری…

ما را به حال، که آن حال هم ثبات ندارد…

حال خیلی چیزِ بدی است، هر چه سرِ

آدم‌ آمده از این است.

این حالی که اهل بیت علیهم السلام فرمودند غیر از این حالی است که ما می گوییم، این معنای حال را هم نفهمیدیم، حال انتقال است از یک بی سر و سامانی باطنی و معنوی در آمدن است و رفتن به یک نقطه ثبات نوری است، که در آن نقطه ثبات نوری خدا را پیدا کنیم، اهل بیت را پیدا کنیم، با پیغمبر ربطمان زیاد بشود، در عید اضحی بدانیم که باید قربانی بدهیم، باید شیطان را رَجم کنیم ولو در آن مواقف نیستیم، ولی عید دومرتبه ما را به آن موقف عودت می دهد، به ما کار دارند که آی عید اضحی آمد حاج آقا اگر حالی ات نشد وقتی حج رفتی

و گفتیم سرت را بتراش و رفتی سر تراشی کردی حالا یک مقداری توجه کن، ما به موی تو کار نداریم، به یک وجب پایینتر کار داریم این یک تَدرِیب است، این یک تمرین است کم کم مویت را کوتاه می کنند که آماده بشوی سرت را بردارند، اصلا شیعه با مکتب شهامت خودش را نشان داده، با مکتب فداکاری نشان داده، تَشَیُّع جز این نقطه تا حالا اساسی را نداشته، لذا آن که همه دلها را برده و این شجره مُثمره را همیشه آبیاری کرده، سیدالشهداء، ابا عبدالله الحسین، روحی و ارواح العالمین له الفداء است.

حالا عید است، عید اضحی است، بلکه در این عید کم کم متوجه بشوی، حج که متوجه نشدی، مکه هم رفتی متوجه نشدی، باید شیطان را رَمی کنی، که سه مرتبه از مراتب نفس است، که تا این سه مرتبه پِی نشود انسان به خدا نزدیک نمی شود، بعد از آن باید طواف کنی، اینها عید است دیگر، آنجا رفتی حالی ات نبود، دور خانه خدا هفت شُوط طواف کردی، خشت و گِل را مَطاف خودت قرار دادی، اینجا آمدی عید برایت قرار دادند، که یک مقدار فکر کنی، چرا اینجا را مَطاف قرار دادند؟!

غرض از این عبادت چه بود؟!

این عید را دریافت کنی، عید نوروز هم همین است، شیرینی خوردن و…

چرا صِله رَحِم همه وقت باید صله رحم کرد، دید و بازدید بسیار خوب است، همه وقت باید این کار را کرد، جلوی بدهایش را گرفتند، جلوی خوب هایش را رها کردند، بلکه تایید کردند و به ما فرمودند که این عید را عیدی قرار بدهید که در موقع تحویل سال مشغول عبادت باشید، مشغول طاعت باشید، مشغول ذکر خدا باشید، به اعمالی که وارد شده بپردازید، همه اش هم چیزهایی است که در شرع مُستَحسَن است، این معنای عید است.

عید رمز معاد است، که کم کم ما به اصل اعتقادی معاد پی ببریم. ما جدا شده از یک نقطه نور هستیم آمده ایم در عالم طبیعت، در حَضیض عالم دنیا، ما از اصل خودمان جدا شدیم.

ما در عالم تاریکی آمدیم در عالم ظلمت، در عالم معصیت، ما از اهل بیت علیهم السلام جدا شدیم، حضرت آدم هم عید داشت، آن وقتی که《فَتَلَقَّى آدَمُ مِنْ رَبِّهِ كَلِمَاتٍ فَتَابَ عَلَيْهِ …》(سوره بقره/۳۷). تابَ به معنای رَجَعِ است، رَجَعِ به معنای عادَ است، عادَ به ما عید می دهد، هر کسی توبه کرد یَومُ التَوبه او یَومُ العید اوست.

عید از عُود است.

توبه و رجوع هم از عود گرفته شده است، آن عودی است که از عنصر تن تحقق پیدا می کند و با فکر می دود، این نه، این تائب با ذات و جانش به طرف خدا می رود، تائِب به معنای عائِد است، توبه به معنای عودت است، به معنای رجوع است، یوم المَتاب، یوم العید است.

اگر کسی خدا به او‌ توفیق داد که توبه کرد آن روز عیدش است. آنوقت پرخوری هم دیگر نمی خواهد، شیرینی زیاد هم نمی خواهد بخوری، پول هم نخواهد بدهد، پول هم نمی خواهد بگیرد.

 

هر که معنای 《إِنَّا لِلَّٰهِ وَإِنَّا إِلَيْهِ رَاجِعُونَ》را درک کرد، عید را درک کرده، و راهگشای معاد اوست، اعتقاد به معاد همین جا، مگر اعتقاد به توحید، خدا یکی است را گذاشتی بمیری بعداً خدا یکی است یا همین جا؟

معاد هم همین است.

اقرارِ به معاد که بعد از مرگ‌ حساب و کتابی هست و بهشت و جهنمی هست و میزان عدلی هست این درک معاد نیست، این دریافت معاد نیست، این اقرار لفظی به معاد است، دریافت غیر از اینهاست، هر که خدا را دریافت کرد، مزه خداپرستی را جانش چشید، مزه اُنس به خدا را چشید، این حال است ها، واِلا حالی که این عارف های من در آوردی با حال درست کردند، حال نمی دانم چیست و اینها حال نیست، یک صدمه بزرگی در این مسائل هست، چون عرفان دروازه که ندارد همه می توانند وارد اینجا بشوند، چون دروازه ندارد از خودش من درآوردی زیاد دارد.

عرفان باید با تمام اصولی که اهل بیت علیهم السلام به ما می دهند تطبیق کند.

عنایت می فرمایید آقا، این 《یَا مُحَوِّلَ الْحَوْلِ وَ الْأَحْوَالِ

حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَال》این حالی است که دیگر رجعت به معصیت در آن نیست، بازگشت به گناه در آن نیست، ولی حالِ ما همان حالی است که《کُلُّ حالٍ یَزول》، یک دفعه حال دارد بلند می شود قرآن می خواند، رها هم نمی کند ها، صدایش هم بد است همسایه ها را هم مخصوصا ماه رمضان ها…

بابا قرآن خواندن با صدای بلند، یک صوت خوشی هم می خواهد نه اینکه همسایه ها را آزار بدهی.

 

گر تو قرآن بدین نَمط خوانی

ببرى رونق مسلمانى

 

این همان است، این حالش اقتضاء می کند، بقیه سال، یک سال دیگر لای قرآن را باز نمی کند، این حال است، این همین حال است، این به درد نمی خورد، حال دارد یک شب دعای کمیل را می خواند، دعای توسل می خواند، چه می خواند، بعد دعاهایی که مالِ وقت های دیگر هم هست، بله، یک کسی شب جمعه هی دست به ریشش گرفته بود 《مَنْ اَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ》می خواند، اصلا ماه رجب تمام شده بود، می گفتیم چرا؟

می گفت اینکه حالم اقتضاء می کند.

مسجد جمکران که می رود باز همین را می خواند《مَنْ اَرْجُوهُ لِکُلِّ خَیْرٍ》، این حالش است، ببین، این آن حال نیست، این حالی است که خداوند تبارک و تعالی…

همان انقلاب است، این زیر و رو کردن است، این همان معنای صحیح انقلاب است،

که از گناه، از معصیت، از خودبینی، اگر بالاتر برویم از شرک های خفی که همه سر و پای ما را گرفته، همه وجود ما، اگر هر کسی بگوید ندارم این بداند که وضعش خراب است، انبیاء، اولیاء، اهل معرفت، اینها همه در همه حالات به ذلت عبودیت نشسته بودند.

آن حالی که آن جوری است عُجب می دهد، خب؟

الحمدلله دو رکعت نماز هم می خواند منتظر است به او وحی هم بشود، روایت هم داریم دیگر، یکی از علائم جاهل این است، روایت است امام صادق علیه السلام فرمودند جاهل آن کسی است که دو رکعت نماز با حال( این حال) می خواند، بعد یَنتَظِرُ الوَحی.

یک شب دعای کمیل خوانده، یک شب نماز شب خوانده منتظر است، و این چقدر بد است، این جهل است دیگر، یک کسی بود می گفت ما فقط در عمرمان دو رکعت نماز باحال خواندیم از آن باحال هایی که از آن اولش شروع به گریه کردیم اصلا در خودم نبودم و هیچ دیگر آن جور نمازی نخواندم، تمام که شد یادم آمد وضو نداشتم.

آن حال واقعا همین جوری است دیگر، آن حالِ کاذب معلوم است وضو…

چون وضو رمز ولایت است، نزدیک شدن به طهارت است، نزدیک شدن به آب است، هر عبادتی که بی ولایت باشد، بی طهارت باشد، نتیجه ندارد، آن حال، حالِ کاذب است دیگر، شیطان دخالت می کند.

والله قسم می خورد می گفت همچین که گفتم الله اکبر از اولِ نماز گریه کردم مثل ابر بهار، اینقدر قنوت طول کشید در عمرم‌ آنقدر قنوت نخوانده بودم که آنجا خواندم، وقتی که تمام شد یقین کردم که اصلاً وضویی در بین نبوده، اینها مالِ عید است.

آن عیدی که حال می دهد آن یک طهارت به انسان می دهد، که آن طهارت اهلش را از این دنیای پر تلاطم معصیت و گناه، و بعد بالاتر برویم عُجب و حسد و خشم و غضب و کینه و انتقام جویی و صفات رذیله می کَنَد، بالاتر از برویم از شرک خفی می کَنَد، و به حق دعوت می‌کند، آن عید حالش این جوری است، یک انقلاب درونی است، 《یَا مُقَلِّبَ الْقُلُوبِ》، در آن انقلاب است، این انقلاب حاصل که شد دیگر انسان را به انقلاب ظاهری دعوت می کند، و پشتوانه قوی ای هست که دیگر هیچ کس نمی تواند این ریشه و اساس را صدمه بزند.

《لَيسَ العِيد لِمَن لَبِسَ الجَديد بَلِ العِید لِمَن اَمِنَ مِنَ الوَعيد》، برای آنهایی که لباس نو می پوشند این عیدشان نیست، این را عید نمی گوییم، عید برای کسی است که از وعید و عذاب خدا به امن آمده باشد، امنیت درونی پیدا کرده باشد، اگر کسی این امنیت برایش آمد عید را درک کرده، ان شاءالله این عید برای ما و همه مومنین و همه شیعیان عیدی باشد که خدا را بهتر از قبل بشناسیم، به حقایق توحید آشنا بشویم، به حقایق ولایت آشنا بشویم، به معارف قرآن آشنا بشویم، به وظیفه خودمان آشنا بشویم، به اوامری که حق برای ما از لسان اهل بیت عصمت و طهارت علیهم الصلاة و السلام فرموده و اجتباب از معصیت و گناه آشنا بشویم،

ان شاءالله.

[ خب روضه چه خواندند؟ ما دیگر شب عید که بیشتر از این صحبت نمی کنیم. هم روضه حضرت زهرا سلام الله علیها و هم امام حسین علیه السلام می خوانیم،چشم.

چون من خیلی متوجه نبودم، همین جور هم که بود مثل اینکه روضه همه را خواندند.

ما مشهد که بودیم مدرسه سلیمان خان، یک خانمی آمد یک پولی به ما داد گفت روضه چهل فاطمه بخوانید.

تا حالا ما نفهمیدیم روضه چهل فاطمه چیست!

حالا امشب هم روضه ما همه اهل بیت الحمدلله بوده]

 

💠روضه آقا امام حسین و حضرت علی اکبر علیهما السلام

 

صَلَّی اللهُ عَلَيْكَ يَا أَبا عَبْدِاللّٰهِ

صَلَّی اللهُ عَلَيْكَ يا ابْنَ رَسُولِ اللّٰهِ،

صَلَّی اللهُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ أَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ،

صَلَّی اللهُ عَلَيْكَ يَا ابْنَ فاطِمَةَ الزَهرا سَلامُ الله عَلَیهَا.

 

《یا لَیتَنا کُنّا مَعَک فَنَفوزَ فَوْزاً عَظیماً》

امام علیه الصلاة و السلام فرمودند بنی امیه برای ما عیدی باقی نگذاشتند، لذا معلوم می شود مردم در اعیاد اظهار سرور می کردند، عیدی بوده خدمت حضرت مشرف شدند، و وقتی حضرت را با حال مردم یکنواخت ندیدند سوال شد که آقاجان امروز عید است، چرا شما این طوری هستید؟

حضرت فرمودند که بنی امیه برای ما عیدی باقی نگذاشته.

رسم بوده، الان هم رسم است که در عید قربان که می شود حاجی هایی هم که مکه رفتند در شهر و دیار خودشان هم آنجا هر سال گوسفند می کُشند، مستحب هم هست، حاجی آن سال که حج رفت، مستحب است این عمل را تکرار کند، اِعاده کند.

کار ما هم گوسفند کُشی است، همین کار را هم درست کنیم بس است.

حضرت ابراهیم جد اعلای ما، شیخ ُ الانبیاء به او هم فرمودند《وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ》(سوره مبارکه صافات/۱۰۷) ، ابراهیم، جوان کشتن کارِ تو نیست، کسی که خواسته باشد جوان در این راه بدهد، و تدبیر کند این کار از تو نیست، همین گوسفند بکُش، آن کسی که می تواند این کار را بکند، این تابلویش را ما ترسیم کردیم، نگاه کن، حضرت ابراهیم را به غیبِ کربلا برگرداندند نشانش دادند، چشمش را باز کرد دید که آقایی سرِ بالین جوان نشستند…

آخر ابراهیم این کار را کرد، در خواب دید دیگر که دارد اسماعیل را ذبح می کند و پیشنهاد کرد که خواب را در خارج تحقق بدهد.

آن پسر، اسماعیل پذیرفت، وقتی می خواست به مِنا برود، در همین جایی که حاجی باید گوسفند بکُشد، یک دستمال برداشت و یک طناب برداشت و وقتی هم می خواست امر خدا را اجرا کند، هی کارد را تیز می کرد، جبرئیل آمد و سوال کرد برای چه اینقدر کارد را تیز می کنی؟

گفت برای اینکه امر خدا را زود اجرا کنم، نکند این کارد کُند است در انجام دادن امر الهی تعلل و تأخیری انجام بشود، عطوفت پدری نگذارد که من دستم را قرص، کارد را روی گلوی فرزندم بگذارم.

خب طناب را برای چه آوردی؟

برای اینکه دست و پایش را ببندم نکند که جلوی من دست و پا می زند عطوفت پدری باز جلوی من را بگیرد، امر خدا تاخیر بشود.

دستمال را برای چه آوردی؟

برای این آوردم که چشمهای پسرم را ببندم، نکند چشمهایمان که به چشم های هم که می افتد عطوفت پدری نگذارد من انجام بدهم.

به جبرئیل امر آمد که پشت دستش بزن و کارد را بینداز، کسی که تدبیر می کند، خودِ این تأخیر است، خودِ این تدبیر در راه عشق است، گوسفند جلویش بگذار بکُشد، آن هم زیادی اش است،《وَفَدَيْنَاهُ بِذِبْحٍ عَظِيمٍ》آن کسی که می خواهی ببینی نگاه کن، دست های جوانش را زیر بدن آزاد کرده می فرماید پسرم دست و پا بزن

 

تا تماشا کنم لذت ببرم، خون چشمهایش را گرفته، با دست های مبارک خون را از چشم های پسر، فرزند پاک می کند، فرزندم‌، عزیزم بیا یک مقداری به چشم های هم نگاه کنیم لذت ببریم، در راه خدا این کار…

لذا دارد که، حالا این چشمها یک لطافتی…

وقتی که آقاعلی اکبر به میدان آمدند[ عجب اینجا آمدیم] عید قربان بود دیگر، عید قربان برای امام‌ حسین علیه السلام همین بوده.

آقا امام‌ حسین، علی اکبر را دو مرتبه برگرداندند، تا نیمه راه رفتند، دو مرتبه برگرداندند، دفعه سوم مادر برگرداند.

چه کار کرد؟

فرمود پسرم جلوی خیمه بایست که بابایت هم ببیند می خواهم چه کار کنم، خانم درون خیمه تشریف بردند یک بسته ای را آوردند باز کردند، حضرت زینب سلام الله علیها نگاه کردند دیدند سرمه دان آورده، مادر علی اکبر چشمهای پسر را سرمه می کِشَد، آخی، آخی،

آی بابا این را بدانید اگر یک کسی راجع به این بچه های ما که جبهه رفتند حرف بزند خدا می داند خدا او را نمی بخشد، در این وصیت نامه هایشان آدم می خواند،( لااله الاالله) این کربلاست، این آموزش کربلاست، این عید است، اینها عید را آوردند، آوردند این آموزش را دادند، اینها در ذاتشان اعتراف کردند، اینها باورشان آمد، اینها با این اعتقاد بودند، ما خجالتش را بکشیم حرفش را زدیم.

در این وصیت نامه ها هم همین حرف ها زده شده، امام حسین چه کار کرده نمی دانم، کربلا چه کار کرده نمی دانم، چنان آزادمردی، شهامت، شجاعت داد.

لذا سَمَت حضرت ابراهیم این است که بچه های شیعیان که سِقط می شوند و اول شیرخوارگی می میرند آنجا تَصدی می فرماید، شیعه بزرگ است، امام حسین سیدش است، شیعه بزرگ است.

آقا امام حسین وقتی خون ها را از چشمهای علی اکبر پاک کردند، پسرم نگاه کن، دیدند ته مژه ها سیاه می زند، هنوز آن رنگ الهی که مادر سرمه کشیده به چشم های علی اکبر هست.

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

خدایا ما را با عید آشنا کن.

حَوِّلْ حَالَنَا إِلَی أَحْسَنِ الْحَالِ، به ما توفیق طاعت، بندگی، اطاعت، اجتناب از معصیت تا سال دیگر، و بقیه سالها تا آخر عمر به ما مرحمت بفرما.

ما را قدردان ولایت و امامت صحیح قرار بده.

دست ما را از دامن محمد و آل محمد علیهم السلام در دنیا و آخرت کوتاه مفرما.

رحمه الله من قراء فاتحة مع الاخلاص و الصلوات.

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *