شرح آیه ۵۵ سوره مبارکه طه_(بیست و پنجم رمضان 1371)[فایل جلسه بیست و چهارم موجود نبود، در واقع جلسه اول این بحث بود]

💠بسم الله الرحمن الرحیم💠

《مِنها خَلَقناكُم وَفيها نُعيدُكُم وَمِنها نُخرِجُكُم تارَةً أُخرىٰ》(سوره مبارکه طه/۵۵)

بحث دیشب به مناسبت این آیه کریمه که مناسب خواص شیعه هست بحث رجعت بود، در معنای رجعت دو ر‌أى بسیار قوی باطنی ملحوظ است چون رجعت از شئون امامت است، مثل اینکه توحید شئون دارد، خدا هست، خدا یکی است.

خدا یکی است شأن توحید است، علم خدا عین ذاتش است.

علم خدا عین ذاتش است این از شئون توحید است، اراده از صفات فعل است یا از صفات ذاتیه حق است، این از شئون توحید است، بحث کردیم.

بحث در مشیَّت و در اراده که آیا آن از صفات فعل است یا از صفات ذات، این از شئون توحید است، و مسائل دیگری در این زمینه که عهده دار این بحث به حَسَبِ اصطلاح، علم کلام است، به حسبِ باطن، عرفان صحیح شیعی است که مُتَخَذ از آراء اهل بیت علیهم الصلا‌ة و السلام باشد، در امامت هم مباحثی هست که یکی از مباحث بسیار جالب این بحث، بحث رجعت است، روایتی هست که بر این مضمون چند روایت است، فرمودند از ما نیست کسی که قائل به رجعت نباشد، از ما اهل بیت نیست، در زمره ما اهل بیت نخواهد بود، شیعه نیست کسی که قائل به رجعت نباشد و شفاعت را قبول نداشته باشد، این از ما نیست.

شفاعت را ما معنا می کنیم، تا زمینه ساز برای رجعت باشد، معنایی که ما تا الان برای شفاعت فهمیدیم این است که هر کار دلمان می خواهد انجام می دهیم، هر گناهی را خواستیم مرتکب می شویم روز قیامت ائمه علیهم الصلاة و السلام می آیند می فرمایند آی گنه کار هر کار که کردی آنها به حساب نمی آیند بفرمایید به بهشت تشریف ببرید.

شفیع اینجوری است دیگر، بله؟

یعنی شیعه خالص مورد توجه امضاء شده این حرف را می زند؟

این معنای شفاعت است؟

چرا امام‌نشناس این جوری حرف می زند.

اصلا ما امیرالمومنین صلوات الله و سلامه علیه را شناختیم؟

که شئون آن ولیِّ مطلق که یکی از آن شئون، شفاعت است، درک کنیم؟

خاتم انبیاء که شفیع متاع هستند شناختیم؟ که شفاعت

را دریافت کنیم؟

《يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ》، همه کارها را کردم شما بیایید راست و ریست کنید، باز فردا هم بعد از این دعای توسل همان کارها را از سر می گیرم، تازه بیشتر هم انجام می دهم، چون خاطرم جمع است دیگر، معنای شفاعت این است؟

نفهمیدیم.

صلاة، حقيقت ولایت است، بله، حقیقت ولایت 《صلاة》 است و صلاة معراج مومن است، و صلاة عمود دین است، و عِماد دین است، هر دو روایت هست، 《فَإِنْ قُبِلَتْ قُبِلَ مَا سِوَاهَا وَ إِنْ رُدَّتْ رُدَّ مَا سِوَاهَا》، بله، یک قِسم از صلاة که حقیقتِ ولایت است نماز و صلاة شفع است، نماز یعنی ولایت، یک قِسمش شَفع است، یکی از شئون ولایت شفاعت است.

نماز وتر و نماز شفع، نماز شفع اول و نماز وَتر از شئون ولایت هستند، وَتر هم از شئون ولایت است، مگر در زیارتش نمی خوانیم《 السَّلامُ عَلَیْکَ یا وِتْرَ اللهِ الْمَوْتُور》، نسبت به ائمه علیهم السلام 《وِتْرَ الله》 است‌، به صفت تاکیدی《وِتْرَ اللهِ الْمَوْتُور》حضرت سید الشهداء علیه الصلاة والسلام است.

آقا امیرالمومنین علیه السلام، وِتْرَ الله

هستند.

در چندتا عبارت هم راجع به خود امیرالمومنین هم 《وِتْرَ اللهِ الْمَوْتُور》آمده است، ولی نسبت به آقا سید الشهداء‌ علیه السلام در روایات ما وفور لفظ بیشتر است. که امام حسین

《وِتْرَ اللهِ الْمَوْتُور》است، چرا؟

چون نماز است، نماز هم نماز وِتر داریم، ما داریم معنای [ شاید هم فردا شب بحث تمام نشود، خانه آقای مُلایی بعد از فردا شب که روز عید هست، ما جلسات محرممان، صفرمان، فاطمیه مان، نخواسته نمی دانیم چطور می شود که خانه آقای ملایی می افتد. خودمان هم نمی دانیم، چون این آدم پاکی است، نمی آید بگوید جلسه می خواهم، مثلا اینکه جلسه نیفتاد نمی آید ناراحت بشود، هیچی اصلا نمی گوید. این هم یک نوع راه است، آدم های رِند…]

آدم در راه ولایت باید رِند باشد، رِندها خیلی بُرد دارند، رند به معنای زرنگ نیست هاا، رند یعنی زرنگ نبودن هاا، رند ولایتی یعنی اینکه هیچ زرنگی ندارد.

رند بازاری یعنی زرنگ، رند ولایت نه زرنگ نیست.

در راه اهل بیت علیهم السلام زرنگی آفت است، در راه ولایت زرنگی بالاترین آفت است، نمی پذیرند، این را به تو بگویم، هر چه کوشش و تلاش کنی اگر یک جا زرنگی به خرج بدهی، با دوستانشان هااا، چه برسد توی جلسه یک کسی خدای نکرده بی ادبی کند، در نشستنش، در نگاه کردنش، اینها که دیگر خیلی آن طرف است، یا به یک منتسب به دستگاه اهل بیت علیهم السلام نگاه کج کند، به یک مداح، به یک دعاخوان…

اینجا ادب می پذیرند، همه اش ادب است، اگر خواستی بگویی مثلا صلاة ولايت است و ولايت صلاة است، اگر خواستی این حرف را بزنی بزن، ولایت ادب است و ادب ولایت است.

این حرف را بزن خوب است، حرف درست است.

یک مجلس به نام آقا امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام، یک مجلس به نام حضرت سید الشهداء علیه الصلاة و السلام تشکیل بدهید، نه کسی مداحی کند، نه کسی منبر برود، نه کسی دعا بخواند، ادب آمدن در مجلس را، آن کسی که چایی می ریزد یقین کند که چایی را برای امام حسین علیه السلام می ریزد می آید می گذارد، اگر امام حسین تشریف داشتند چه جوری استکان را می شست؟

چطوری چایی را دم می کرد؟

حالا اینها که مؤدب هستند، حالا اینها که هیچ کدامشان بی وضو دست به استکان نمی زنند، الحمدلله، خدا این ادب را به آنها داده است دیگر، این را تذکر می دهیم که اِستدامه داشته باشد، در سقاخانه ای که آدم دارد برای امام حسین چایی می ریزد، آنجا شوخی نمی کند، آنجا نمی خندد، آنجا استکان را محکم به هم نمی زند، آنجا پایش را محکم به هم نمی زند، آنجا غریبه[نگارنده: شاید غریوِ: صدای بلند را فرمودند]نمی رود هرهر بخندد، این ادب است، روضه هم نمی خواهد، مداح هم نمی خواهد، تا ادب یاد نگیریم فایده ندارد، واِلا معطل هستیم، می نشینیم، بلند می شویم، ثواب گیرمان می آید، ثواب چرا (بله)، جهنم هم نمی رویم، ان شاءالله بهشت می رویم چرا(بله)، ولی چه کسی امامش را می بیند؟

چه کسی بوی ردِ پای صدیقه طاهره سلام الله علیها را[ استشمام می کند؟]

آن ادب می خواهد، یک مقدار یاد بگیریم باباجان، یاد دادنی هم نیست، یعنی من بنشینم اینها را برایتان کلاس کنم؟ بالای منبر بگویم؟

هر که متصل است، جانش متجلی است، این ادب با او هست.

در مجلسی که آقا امام حسین تشریف داشته باشند، چای جلوی حضرت…

یکی یکی مستمعین اینجوری هستند ها، این مَثابِه است، این تنزیل است، آن جوری پذیرایی کن، صاحبخانه هم همین طور است، صاحبخانه هم بداند مستمع کیست، اینها را داریم ما می گوییم که قدرش را بدانید، همه تان الحمدلله دارید، می گویم که خودم ادب بشوم، می گویم که خودم یاد بگیرم، می گویم خودم به چهره مستمع که نگاه می کنم ببینم این کیست پای منبر من نشسته، من به او هیچ چیز نمی دهم، او دارد به من می دهد، فیض را او می دهد، تمام فیوضات ظاهری و باطنی را برای خودم می گویم، فرمودند《أَدَّبَنی رَبّی》، خدا به من ادب آموخت.

غذا پختن در مجلس همین جور است، تو داری غذا می پزی که آقا امام حسین ظهر مهمان هستند ها، آن وقت معلوم می شود که نان را چه جوری می گذاری، قاشق را چه جوری آن بغل می گذاری، قاشقی که روی زمین افتاده دوباره برمی دارید برای امام حسین بگذارید؟ این کار را می کنید؟

قاشق را آن جوری می شورند که هنوز چربی به آن هست؟ این کار را می کنند؟

این ادب اگر در تمام مجالس سید الشهداء و اهل بیت علیهم السلام باشد ادب آن را نگه می دارد، ما از شما یاد گرفتیم که امیدواریم ان شاءالله به اینها(این ادب ها) عمل کنیم.

《صلاة》 ولایت است، ولایت صلاة است،

صلاة که ولایت است شَفع دارد، وَتر دارد، وَتر در ولایت تنهایی است.

سلوک دو جور است، [یک مقداری اصطلاح می گوییم عیب ندارد، با اینکه ما همه اش کوشش می کنیم در اصطلاح حرف نزنیم، چون اصطلاح بدنام است و باید هم بدنام باشد، آدم را معطل می کند ولی بعضی جاها ناچار هستیم]

همین جور که عارف دو حرکت دارد، یا سالکِ مجذوب است یا مجذوب سالک، اهلِ ولایت هم دو قِسم هستند یا اول به شفاعت می رسند بعد وَتریَت آنها را در ولایت می گیرد، یا اول وَتریَت آنها را می گیرد بعد به شفاعت نائل می شوند، هر دوی اینها در ولایت هست، اول تنهای تنهاست، وَتر به معنای تنهاست، تکرو است، همنفس ندارد، غریب است، در اجتماع کسی حرفش را نمی فهمد، کسی حرفش را باور نمی کند، خودش رسیده، یک همنفس ندارد، این حرکت وَتری است، که انبیاء همه حرکت وَتری داشتند، اول تنها بودند، این حرکت وتری است، بعد برق ولایت به او می زند و از تنهایی او را در می آورد به او اُنس می دهد این حرکت شفعی است، که شفاعت اینجا ظهور می کند، یعنی وَلیِّ تنهای بی کَسِ بی همنفس، امیرالمومنین و ائمه علیهم السلام همنفسش می شوند، این شفیع است.

یعنی گناه کنم آنها بیایند؟ این؟

نه یعنی در ولایت تنها هستم آنها می آیند اَنیس و مونس می شوند.

[ آقای عطاری شب های قدر هم نیستند، شما ایشان را دیدید؟خب ما رفقایی که نیستند اسمشان را می بریم، وقتی باشند خیلی تا هوش باشم از کسی نام نمی برم، مگر هوش…

حالا اسم می برم، عزیزانی که ما سعادت شرفیابی خدمتشان پیدا می کنیم آنها هر کدامشان یک خورشید تابان هستند، هیچ کس آنها را نمی شناسد، خودشان هم گمنام هستند، علی کل حال خوش به حالشان و خوش به سعادت ما که لیاقت داریم به چهره شان نگاه کنیم.

مرحوم حاج ملا آقاجان با این آقای عطاری رفیق بود، حاج ملا آقاجان آدمی بود( بله، واقعا رحمت الله علیه)

حاج ملا آقاجان خودِ او یک شرح حالی دارد بماند، آقای عطاری فرمود من رفتم زنجان دیدن حاج ملا آقاجان، هر جا ایشان می رفت من هم در خدمتشان بودم، یک روز به من فرمود که یک شخصی از کربلا آمده ما به جلسه روضه خوانی برویم یا برویم به دیدن آن که از کربلا آمده؟

گفتم آقا من مهمان شما هستم و نوکر شما هستم، شما هر چه در سفره بگذارید من می خورم، می خواهید آنجا من را ببرید، می خواهید برویم دیدن آن شخص، من تابع شما هستم.

فرمود حالا که اینجور است تو باید بگویی، راست می گویی چون تو تابعی.

( به یکی می گوییم تشریف می آورید؟ می گوید هرچه شما بفرمایید.

باید بگویی، وقتی بزرگتر سوال می کند‌ می آیی یا نه، دیگر دفعه دوم که گفت باید بگویی.

میل داری یا نه؟

هر چه شما بگویید، حوصله او سر می رود، باید آدم ادب بلد باشد، دفعه دوم که گفت باید بگویی که این را می خواهی یا آن را، می آیم یا نمی آیم، میل دارم یا ندارم، می خوابم یا بیدارم.

بگویید، آداب دارد، دوستی، رفاقت، هیچی بلد نیستی معطلت نکنم)

این بلد است دیگر، این رِند است، گفتند چون سوال می کنید می رویم دیدن آن کسی که از کربلا آمده، فرمود راست گفتی، درست گفتی می رویم.

وقتی که رفتیم آنجا نشستیم حاج ملا اقاجان فرمود خب از کربلا آمدید با آقا صحبت کردید، سلام کردی جواب شنیدی؟

رفتی دیدنشان بازدید آمدند؟

سرش را پایین انداخت گفت نه آقاجان، فقط بازدید پسرم آمدند، پسربچه ای داشتم سن سه چهار ساله، در مسافرخانه که بودیم من و مادرش به زیارت رفتیم، وقتی رفتیم این را در اتاق گذاشتیم و درِ اتاق را قفل کردیم که یک وقت این بیرون نرود، (اتاق های کربلا و پله های آنجوری، ان شاءالله کربلا مشرف بشوید و آن خانه ها هنوز باشد، یک پله هایی دارد که ماها هم که ورزشکار هستیم نمی توانیم از آن پله ها بالا و پایین برویم)

خب ما در را بستم و رفتیم، زیارت که تمام شد از حرم آقا حضرت اباالفضل که برگشتیم درِ خانه را باز کردم دیدم بچه در حیاط دارد می دود و بازی می کند، درِ اتاق، از پله ها!!!

گفتم چه کسی در را برای تو باز کرد؟

گفت شما که رفتید من از خواب بیدار شدم گریه ام گرفت، آقایی تشریف آوردند فرمودند غصه نخور من با تو بازی می کنم.

الان که شما آمدید آقا رفتند، دم در ایشان را ندیدید؟]

این شفاعت است، از تنهایی در آوردن است، به آن پدر و مادری که به زیارت رفته بودند معنای شفاعت را حالی کردند.

بله همین است.

خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم

با هدایت قرآن به سراغ ما خاکیان، ما ناسوتیان، ما اهل طبیعت و ماده آمدند، این بزرگ عالم در تنزل آمده با ما بازی می‌کند، با بزرگترین عرفای عالم بازی می‌کند، او جایش اینجا در میان ما نیست، خاتم انبیاء جایش در جمع ما نیست، همین جور که قرآن پایین آمده او هم پایین آمده،《 تَنْزِيلً مِنَ الْعَزِيزِ الْرَحیم》به مهربانی و وِداد اول خودش پایین آمده بعد حرفش پایین آمده، بله.

معنای شفاعت را یک کلمه می گوییم که معنای رجعت معلوم بشود بعد دومرتبه برمی گردیم.

آی دوست امیرالمومنین، آی دوست اهلُ البیت، شفاعت معنایش این نیست که هر کار می خواهی بکنی بکن، هر گناه و معصیت، بعداً ما همه را درست می کنیم، این معنای شفاعت نیست.

معنای شفاعت این است، در راه ولایت ما، غربت و تنهایی و بی کسی کشیدی، یک وقتی ما بغلت می کنیم پهلوی خودمان می نشانیم، این معنای شفاعت است.

آن است یا این؟

رجعت هم معنایش این نیست که یک وقتی آنها این طرف برمی گردند، رجعت این است که یک وقتی به تو توفیق می دهند تو سراغ آنها بروی، به اصلت برگردی، رجعت عُودِ بر بَدْع است، رهسپاری بر اصل است، آنها رجعت می کنند یعنی از آن عالم عُلوِشان به این طرف؟

شیعه از این تنگنای عالم هستی، از این عالم طبیعت، از این مَضیقِ جهات

می پرد می رود به آن اصل می پیوندد.

اگر معنای شفاعت را هر جور گناه می خواهی بکنی بعدا ما کارتان [را درست می کنیم] آن جوری می دانی، معنای‌ رجعت هم آن است که آنها می آیند.

می خواهی آن جوری باشد؟ رجعت هم این جوری می شود.

می خواهی شفاعت آن جوری باشد؟

تنها هستی، ما دستت را می گیریم انیست و مونست می شویم.

رجعتش هم اینجوری است.

کدام را می خواهی؟

اصلا بی کس ها در عالم، هر بی کسی این دوست《علی》است، هر بی کسی، هر بی کسی، لذا اینجا اسم و رسم و آن آیین خاصی که تو می خواهی اینجا مطرح نیست، هر بی کسی در هر مرام و عقیده ای، دست امیرالمومنین علیه السلام روی سرش است، و آخرش هم نجاتش می دهد، مُستبصرش می کند، اهل بینشش می کند، همه بی کس ها، اینها بی کسی کشیدن به 《وَلیّ》بر خورد کردند آخرش اهل نجات شدند.

《رَبَّنا اَمَتنَا اِثنَتِين》، باید بمیری تا حیات[ پیدا کنی] تا نمیری خبری نیست، مُرده می پسندند، دردت می آید، آخ، نمی دانم اینکه یک کسی یک حرف گفت پنج تا جواب بدهم این مالِ آدمهایی هست که هنوز دردشان می آید و هنوز از عالم طبیعت اثر پذیر هستند. آی به من یک چیزی گفت تا پدرش را در نیاورم، فلان و… اینها کارهای ولایت نیست، در ولایت این حرف ها نیست، انتقام جویی راه ولایت نیست.

مارک امام حسین است، ببین یعنی بر صحیفه ولایتش خورده است، چه چیز؟

مظلوم، شیعه مظلوم است، در مقابلش چیست؟ ظالم.

یا مظلوم‌ است یا ظالم، یکی، دومی نیست، سومی هم نیست، شیعه مظلوم است.

مظلوم بودن مالِ قدرت است ها، قدرت باطن است، ظالم چون قدرت باطنی ندارد به ظلم می پردازد، تمام قدرتمندهای باطنی مظلوم هستند، می کِشَند.

حالا این حرف را گفته تا من ریشه اش را نَکَنم دست بر نمی دارم، این برای این است که از مظلوم بی اطلاع هستیم، برای این است که ما مظلوم را نشناختیم، نفهمیدیم مظلوم کیست.

قدرت ولایت در هر کسی نشست این از هر مسئله ای که خلق نسبت به او انجام بدهند کَکَش نمی گزد، این که تکان می خوریم و ناراحت می شویم و نقشه انتقام می کِشیم و اینها ، برای این است که ولایت سراغمان نیامده،

《يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ》، آی کسی که پیش خدا آبرو داری، برای ما شفاعت کن، یعنی من تنها نمی توانم آبرو پیدا کنم، بیا من را بردار ببر، همین جوری است دیگر، یک کسی که با یک بزرگی کار دارد، مَثَل باید بزنیم، یک کسی که با یک بزرگی کار دارد، این حرفش را گوش نمی دهند، اصلا دم در هم راهش نمی دهند، هر چه هم نامه بنویسد آن دربان پاره می کند می گوید برو بابا دنبال کارت هر روز صبح مزاحم می شوی، هی نامه می آوری، هی پاره می کند، می رود یک کسی را پیدا می کند که با آن بزرگ آشناست، بله، همان دربان هم وقتی می بیند با این مُوَجَه آمده، [موجه همان وَجیهَ است] این دست و بالش را جمع می کند آن بغل می ایستد، این وقتی داخل می رود یک نگاه این جوری می کند، دربان هم همه اش دارد دست و دلش می لرزد که نکند شکایت این را پیش بزرگ ببرد که نامه های این را پاره می کرد.

یک کسی را پیدا کن، 《يا وَجيهاً عِنْدَ اللّهِ اِشْفَعْ لَنا عِنْدَ اللّهِ》، می خواهم در پناه تو بیایم که من را به آن حقیقت بی چون لایزالی در مراتب توحید، این معنای شفاعت است، البته این یک معنای کوچکِ پایینِ بسیار پایین در شفاعت است.

لذا شفاعت و رجعت را در هم، با هم آوردند.

از ما نیست کسی که قائل به شفاعت نباشد، و از ما نیست کسی که قائل به رجعت نباشد، اگر کسی رجعت به او دست داد، آن است که به شفاعت متصل است، اگر کسی به شفاعت متصل شد بداند که رجعت برایش هست.

یک معانی لطیف دیگر دارد که ان شاءالله من فردا شب بتوانم صحبت کنم.

💠روضه ذوالجناح

 

[آقاجان: خب ظاهرا شما روضه وداع خواندید، بله؟ چه خواندید؟

مخاطب: روضه ذوالجناح.

آقاجان: خب ذوالجناح با وداع یکی است].

خب ما یک بحثی راجع به ذوالجناح داریم که آن را گذاشتیم ان شاءالله هر سالی یکمرتبه ایام عاشورا، مثلا ذوالجناح کیست، چیست، این حیوان اوجش تا کجاست، خب آن سرجای خودش.

علی کل حال این حیوان موقعیتش این جور است که وقتی جبرئیل به کمک امام حسین علیه السلام آمد و خواست سیدالشهداء را نصرت بدهد، حضرت دست رد به سینه جبرئیل زدند، و به جبرئیل فرمودند به تو نیازی نیست، ملائکه دیگر هم آمدند، اسرافیل آمده، مَلَکِ موکِل باد آمده، مَلَکِ موکِل آتش آمده، مَلَکِ موکِل آب آمده، همه آمدند، این بی نیازی مطلق است، این قدرت است، مظلوم این است، جبرئیل تنزل عقل تام است، این حیثیت را کنار گذاشت از وادی محبت جلو آمد، عرض کرد حسین جان من گهواره جُنبانی تو را کردم، از مادرت فاطمه سلام الله علیها اجازه گرفتم، گهواره شما را تکان دادم، حالا که تو در بی نیازی مطلق داری سیر می کنی و به آن نقطه بی نهایت در حرکت هستی، پس اجازه بده منِ جبرئیل که واسطه وحی بین خدا و انبیاء هستم، اجازه بده که من لِجام اسب تو را، ذوالجناح را بگیرم یک مقدار در میدان…

هااا این‌ جبرئیل است، در تنزل عشق، جبرئیل آن است که لجام و اسب امام حسین را دارد، جبریل مورد سوال از بچه های امام حسین نیست، از او نپرسیدند، ذوالجاح به جایی قدم گذاشته، آخر خوب دقت کن، سکینه سلام الله علیها یک خانمی هستند که وقتی به خواستگاری خانم آمدند( پیش اما‌م حسین آمدند خواستگاری کنند) حضرت فرمودند 《أِنَّ بِنتي سَکینه لا تَستَهِلُ الزواج》،این دخترم سکینه نمی تواند ازدواج کند، شوهرداری کند .

عرض کردند یابن رسول الله عاقله است، بالغه است، رشیده است، به تمام کمالات راه یافته چطور نمی تواند؟

حضرت فرمودند《لأنها تَستَغرِقُ فِي ذات الله》

او در عالم طبیعت پایین نیامده، او همیشه غرق در تجلیات خداست، سکینه سلام الله علیها که پدر این گونه وصفش کرده، این می آید با یک حیوان سوال و جواب کند، هان؟

《یَا جَوادَ أبِی، هَلْ سُقِیَ اَبی أم(أَوْ)قَتَلُوهُ عَطْشَاناً》،

اسب می بیند؟

یک موجودی می بیند که حسییییین می کِشَد، حسییییین پرواز می دهد، حسییییین به قتلگاه می برد، حسییییین به مَعهَدِ عشق می برد، فقط کار سکینه سلام الله علیهاست که حیوان شناس باشد، خاک به دهانم، نه حیوان، این حیوان آفرین است، این به همه مایه حیات می دهد،

《یَا جَوادَ أبِی، هَلْ سُقِیَ ابی أم(أَوْ) قَتَلُوهُ عَطْشَاناً》

جواب را در عالم جذبه کامل از حلقوم بریده شنید؛

شیعتی مَهْما شَرِبْتُم ماءِ عَذْبٍ فاذکرونی

(شیعیان من! هنگامی که آب گوارا نوشیدید، مرا یاد کنید)

اَوْ سَمِعْتُم بِغَـــــریبٍ اَوْ شَهیدٍ فَانْدُبُونی

(ویاهنگامی که ازغریبی یا شهیدی خبری شنیدید، برمن ندبه کنید)

 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحة و الاخلاص و الصلوات.

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *