کربلایی سید 《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم》
《أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم》
《وَلِلَّهِ الْأَسْمَاءُ الْحُسْنَى فَادْعُوهُ بِهَا 》(سوره مبارکه اعراف/۱۸۰)
اسم در ارتباط با هر منصوبُ الیه و مضافُ الیهی آثار وجودی او را دریافت میکند، اگر به این معنا با دقت کامل نگاه کنیم و این مسئله را بررسی صحیحی دربارهاش داشته باشیم متوجه میشویم که کسب آثار مضافُ الیه برای مضاف چگونه است رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم در معنای رسول اللهی از خدا به خلق پیغام میدهد یعنی این رسول از الله رسالت را میگیرد، دانستن این معنایی که ما چند شب است دربارهاش سخن می گوییم خیلی معضلات معرفتی را حل میکند، لذا در آیه سوره اسراء که مربوط به معراج است 《سُبْحَانَ الَّذِی أَسْرَى بِعَبْدِهِ لَیْلًا مِنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَى الْمَسْجِدِ الْأَقْصَى الَّذِی بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِیَهُ مِنْ آیَاتِنَا …》(سوره مبارکه اسراء/۱)،
خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم با نیرو و قدرت رسالت اللهی معراج نرفتند، یعنی رسول اللهی به درد همین عالم طبیعت و ماده میخورد، در کار کردن با خلق در عالم طبیعت رسول اللهی خرجش اینجاست، با نبی اللهی خودشان به معراج نرفته است، یعنی نیروی نبوت نمیتواند معراج دِه باشد و صحنه معراج مهیا کند، پس چیست که می تواند معراج بدهد؟ آنچه می تواند معراج بدهد آن معنایی است که در کلمه بِعَبْدِهِ خوابیده شده است، این عبد اضافه شده است به ضمیر، ضمیر الله است، عبدالله در عبودیتش معراج می رود، عبداللهی با پروبال عبداللهی خاتم انبیا صلی الله علیه و آله و سلم معراج رفتهاند، به شما عرض کردم برای سلام کردن حضرت سیدالشهداء علیه السلام، عرض سلام به ساحت قدس ابی عبدالله علیه الصلاه و السلام فرمودند از زیر سقف بیرون بروید در هوای آزاد، یعنی به همین اندازه این مانع ارتباط می شود، فضا و هوا وقتی باز باشد انسان هم باز میشود، [خب یک نفسی کشیدیم الحمدالله] در مقام حبیب اللهی خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم حبیب از الله کسب حُب میکند.
کلیمُ الله از الله، این کلیم که به الله اضافه شده کسب سخن می کند، کلیم الله یعنی سخنگوی با خدا، مکالمه با حق را کسب میکند و صفیُ الله از حق صفا را میگیرد و روح الله از حق آن حقیقت و لطافت وجودی روحی را دریافت می کند، هر اسمی بنابر اضافه به اسم جلاله گویای همان معنایی است که خودش را معرفی میکند.
خب ثارُالله چه کار میکند؟
🔴 ثارالله به معنای خونِ خدا نیست ها، به این دقیقاً توجه داشته باشید، ثار به معنای خون در لغت عرب نیست، نگاه کنید شما تمام کتب عربی لغات، قاموسها را ورق بزنید
ثار به معنای خون نیست، دَم به معنای خون است، مطلق خون. ثار به معنای جهش و حرکت شدیدی که در آن جهش و در آن حرکت شدید انتقام باشد این معنای ثار را باید قشنگ ما بازش کنیم، یعنی لغت مترادف مفرد در فارسی در مقابلش نداریم. دَم، خون، یک لغت مترادف مفرد در مقابل دم داریم خون است.
ولی ثار یک لغتی که در فارسی بتواند گویای این معنا باشد و مفرد باشد نیست، ثارالله یعنی آن حقیقتی که از حق جهش و جنبش برای خون خواهی گرفته است.
🔴 امام حسین ثارُالله هست، یعنی با کشته شدن خودش این انتقام همه خون های ریخته شده عالم را می گیرد، این ثارالله است.《اَلسَّلامُ عَلَیْکَ یا ثارَ اللَّهِ وَ ابْنَ ثارِهِ》ای خون خدا و ای پسر خون خدا، نه این معنایش نیست، ای خونخواه مظلومانی که خدا به تو این سَمَت را در خونخواهی داده است، در زمان ظهور حضرت بقیه الله حجت بن الحسن علیهماالسلام اسمش منتقم می شود، منتقم همان ثارالله است، ثارَ در لغت عرب تَثیرُ با ث سه نقطه، و ثاره و یَثیرُ با ث سه نقطه و ثُورَه، ثُورَه یعنی جهش و انقلاب و دادِ مظلوم را از ظالم گرفتن، این ثُوره است، ثوره یعنی همین انقلابی که فارسی به آن انقلاب می گویند به عربی به آن ثُوره می گویند، آنهایی که برای خونِ امام حسین، توابین، پسر مالک اشتر و مختار ابن ابی عُبیده ثقفی و دیگر توابین از کوفه خروج کردند اینها شعارشان این بود یا لَثاراتِ الحُسین، یا لَثاراتِ الحسین، آی بیایید خون خواهی کنیم برای امام حسین، از مظلومیت خودش و بچههایش و اصحابش. یا لَثاراتِ الحسین.
قتیلُ الله هم همین است، اینها را برای چه گفتیم؟ به جهتی که ما بحث ما در سلامُ الله است که سلام از الله کسب کرده است و بهره برده است آنچه را که در معنای سلام است، تسلیم است، سِلم است، سلامتیست، هرچه هست.
آقا امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام سرِ بالین صدیقه طاهره صلوات الله و سلامه علیها که نشسته بودند صدیقه طاهره معنای سلام را در خودشان …[خوب بچه سیدها ببینند کجا سلام پیاده می شود، والله العظیم هرکسی هفت پشت، ده پشت، بیست پشت، سی پشتش، یک مادر سید بوده قدر بداند ببیند چیست]
علی جان 《یَا عَلِیُّ بَلِغ سَّلامی عَلَى اوُلْادِیَ إِلَى یَوْمِ الْقِیَامَۀ》 از این موجودیِ من که سلام هستم، این موجودی، هر کسی که فوت میکند وصیت میکند که مایَملَک او که ارث است به اولادش تقسیم بشود دیگر، صدیقه طاهره سلام الله علیها مایملک وجودی اش سلام است، لذا فرمود بَلِغ سَلامی این سلامی که من هستم این را به بچههای من، به اولاد من، به ذُریه من تا قیامِ قیامت برسان همه ارث میبرند، این شئون متکثره و معانی متضافِره و کثراتی که در عالم گویای معنای سلام هستند، این ها را ما یک مقداری مطالعه کنیم سلام را پیدا کنیم، صدیقه طاهره سلام الله علیها در بچههایشان به ارث گذاشتند. علی کل حال یک حرف هست، درست، من از خودم بگویم به هیچ کسی کار ندارم از خودم می گویم خدایا گواهی به صاحب سلام سوگند از خودم می گویم آنجوری که به ما مرحمت کردند و ما را از ذریه قرار دادند که این اکتسابی نیست، مثل عبادت نیست، مثل علم نیست، مثل زهد نیست، مثل چه و چه نیست، هیچی نیست.
آخر سیدی را که ما نرفتیم اینکه به زحمت و به کوشش و تلاش و عبادت به دست بیاوریم، این را به ما دادند از نسل خودشان قرار دادند، بنده که نتوانستم این حق را به هیچ جور…
مردم به واسطه سید بودن ما به ما احترام کردند به ما تقدیر کردند، ما را ارزش دادند، ما را بالا سر خودشان، بالای دست خودشان، همه جور همه جور مردم[ لطف داشتند]
بنده که نتوانستم این سیادت را، این سلامی که مادر ما فاطمه زهرا سلام الله علیها به بنده ابلاغ فرمودند به وسیله امیرالمومنین علیه السلام من که حقش را نتوانستم هیچ چیز از آن را ادا کنم.
این که از ما، ما داریم برای بقیه میگوییم، برای بقیه بچه سیدها می گوییم، ما را سید ساختند همه جور مصونیت به ما دادند، همه جور اعتبار دادند، همه جور آبرو دادند، همه جور شخصیت به ما دادند، تو در مقابلش چه کار کردی؟
تو در مقابل این سرمایه ای که این پدر و مادر به تو دادند، این سرمایه را چه کار کردی؟ ضایع، ضایع، از خودم سخن می گویم ها، سوگند خوردیم، قسم یاد کردیم که حرف خودمان را ما می زنیم.
این که از ما، ولی آی سیدهای عالم، آی آنهایی که ده پشت قبلیتان مادرتان سید بوده تا رسول الله، هرکسی در باباهایش یک مادرِ سید داشته، که دارند شیعه نمیشود نداشته باشد، بدانند اینها در جزئیَّت و تکثر در سلام مظهرند، سلام قسمت شده، بَلِغ سلامی، علی جان بردار این موجودی من را بعد از فوتم در بچه هایم تقسیم کن، شما خودتان قدردان خودتان باشید، شما خودتان از سیادتی که دارید…
سیادت شوخی نیست، رسول خدا فرمودند شش طایفه هستند، پنج طایفه، چهار طایفه، هر شش تا، هر پنج تا، هر چهار تا روایت دارد، از چهار تا کمتر ندارد، رسول خدا فرمودند 《اربعهٌ، خمسهٌ، ستهٌ، أَنا شَفیعٌ لَهُم یَومَ القِیامَه وَلو جاؤوا بِذُنُوبُ ثِقلَین[أَو ثَقُلَین]》 چهار دسته، یا پنج دسته، یا شش دسته هستند که من روز قیامت شفیع اینها هستم اگر گناه ثَقُلَین را مرتکب شده باشند، من شفاعت میکنم، گناه همه خلق را دیگر.
اول دسته اش این است؛ المُکرِمُ لِذُرِّیَتی، کسی که به ذریه من اکرام کند، آن چهار تا پنج تای دیگر هم همین است ها، آن چهار تا، پنج تای دیگر هم در همین است، همه اش راجع به ذریه است، کسی که حوائج ذریه من را برآورد، کسی که به ذریه من اکرام کند، کسی که بار از روی دوش آنها بردارد، چه کار کند، همه مربوط به ذریه است، چرا؟
به جهت اینکه این در اسم سلام شأنیت دارد، حالا وصیت فاطمه زهرا سلام الله علیها را به امیرالمومنین علیه السلام فهمیدیم؟
فهمیدیم وصیت اصلاً یعنی چه؟
ابی عبدالله الحسین علیه السلام ثارُالله است، قَتیلُ الله است، یعنی این کشتن از یک ناحیه الهی است، دست شمر را روی خَنجر به گلوی امام حسین نبین، چشمت را بازتر کن.
بُنَیَّ علی، سر گذاشتند روی زین اسب و یک خَفْقَهً یا خَفقَتان یک چرت یا دو چرتی زدند که این حالت امام حالت اتصال به مبدأ اعلاست، امام علیه الصلاه و السلام نمیخوابند، امام خواب ندارد،آیه را حالا ببینید《لَا تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَلَا نَوْمٌ》 خدا نمیخوابد، بابا خدا ذاتش بری از خواب و چُرت زدن، این مربوط به چیزی دیگر است.
این شئون 《ولیّ》 است، اینها را یاد بگیریم، آنجا هم حالا نرویم که آنحرف خیلی مقدمه میخواهد.
《ولیّ》 نمیخوابد، ابداً نمیخوابد، پس ما دیدیم رختخواب انداختند، چطور امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام آمدند در بستر رسول خدا خوابیدند؟ مثل بقیه چیزهایی که فهمیدی راجع به امامت راجع به 《ولیّ》 خدا این هم همانجوری فهمیدی.
عه خودشان گفتند نَومِ عَلَی فَراشِه، عه خودشان گفتن…
خب مگر تو میفهمی جوری دیگر با تو حرف بزنند؟
تو میبینی دراز کشیدند و در رختخواب رفتند.
وقتی که امام صلوات الله و سلامه علیه به تعبیر من و تو خوابیده از تمام بیدارهای عالم بیدارتر است و بر هستی اشراف دارد،《 قَد تَنَامُ العَیُن وَ لاَ یَنَامُ القَلْب》 اینها چشمهایشان روی هم رفته، ولی بیدارند،《لَا تَأْخُذُهُ سِنَهٌ وَلَا نَوْمٌ》.
حتی چرت پینَکی هم ندارند.
آقا سیدالشهداء در اتصال به عالم امر، آن عالم بالا قرار گرفتند کسی دیگر جور دیگر نمیفهمد، میفرمایند چرتی زدند، یک مقداری خوابشان برد، سر برداشتند.
در خواب اینجور چیزهاست؟ اینجور چیزها خبر است که با خدا اتصال پیدا کنند؟ در خواب چه جوری؟
جدم رسول خدا به من فرمود[ این اتصال به حق است] 《یا حسین اُخرُج اِلی العِراق أِنَّ الله شَاءَ اَنْ یَراکَ قتیلاً》.
از آنجا 《السلام عَلیک یا قتیلُ الله》 درست شد، برو به طرف عراق، خدا مشیتش قرار گرفته که تو کشته بشوی.
در ذات امام حسین این سوال بود، تکلیف زینبم چه می شود؟ خواهرم را چه کار کنم؟ تکلیف ام کلثوم چه می شود؟
تکلیف سکینه چه می شود؟ زنها را چه کار کنم؟
《إِنَّ اللهَ قَدْ شَاءَ اَن یراهُنَ سَبایا》 غصه آنها را نخور، برای آنها هم فکری کردیم. برای آنها هم سلسله و زنجیر آماده کردیم به دست و پاشان ببندیم، برای آنها هم اسارت.
خدا خواسته؟ بله خدا خواسته.《 السلام علیک یا قتیل الله》 بحث جبر و تفویض نیست اینجا بالاتر است، قَتَلِه امام حسین، لعنت الله علیهم اجمعین اینها همه شان آتش گیره جهنم هستند، روز به روز هم عذابشان زیادتر است، من رضیَ بِفعلِهِم، آن هم در آتش جهنم است، این سر جای خودش هست، این یک بحث جداگانه معرفتی است که با آن حرفی که به ذهن های کوچک می آید هیچ منافات ندارد.
سیدالشهداء قتیلُ الله است، سیدالشهداء ثارُالله است و حجتُ الله است، حجیَّت را از الله گرفته است، هرچه خواستیم در این باب سخن بگوییم به اندازه لازم گفتیم سلام از الله گرفته است این اسم، از الله گرفته است تسلیم، از الله گرفته است سلامتی را.
سلام از الله گرفته است سلم را، پس در کنار قبر ائمه اطهار علیهم الصلاه و السلام که این زیارت نامه را میخوانی
《سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ》 این معنا از فاطمه زهرا سلام الله علیها در عالم آمده، هرکسی تسلیم ائمه است، هرکسی در عالم 《سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ》را درست گفته نورِ فاطمی کمک کرده است، نور فاطمه زهرا سلام الله علیها کمکش کرده که توانسته
《سِلْمٌ لِمَنْ سالَمَکُمْ》را بسازد،
《 وَ سَلَّمَ تَسلیِما》را اسم سلام ساخته است،
《تَحِیَّتُهُمْ یَوْمَ یَلْقَوْنَهُ سَلَامٌ …》(سوره مبارکه احزاب/۴۴)
مومنین وقتی که ملاقات خدا نصیبشان میشود، اسم فاطمه زهرا سلام الله علیها را به زبان می آورند، سلام می گویند، 《ادْخُلُوهَا بِسَلَامٍ آمِنِینَ》(سوره مبارکه حجر/۴۶)، این دیگر خودش نیروبخشی میکند، این خودش دیگر ذاتش است که در عالم به مومنین در دنیا و آخرت سلامت می دهد، همین طور که خودِ ذاتِ مقدس سیدالشهداء علیه السلام ثارُالله هست، در زیارت میخوانی《 السلام علیک یا ثارَالله وَ بنَ ثاره》 و پسر ثارُالله، خودت ثارُاللهی و فرزند ثارُاللهی امیرالمومنین هم ثارُالله اند.
نه آن خون مایعِ سیال قرمزی که در شریان جریان دارد، آن به معنای ثار نیست، از باب مجاز به او از این جهت خون میگویند چون وقتی رگ را میزنی میجوشد، فواره می زند، یا از این باب به آن ثار می گویند چون جوشش دارد، خروش دارد، چون حیات بستگی به آن خون دارد، این از این باب ثارُالله است.
امام حسین رگ هستی است، رگ هستی است، رگ عالم وجود است، امام حسین شاهرگ عالم هستی است.
قلب دوتا رگ اساسی دارد که یکی خون را می دهد به همه بدن با یکی هم برمیگردد[ درست می گویم آقای دکتر؟]
این دو در عالم وجود یکی امام حسن صلوات الله و سلامه علیه هست و یکی امام حسین علیه الصلاه و السلام است، 《سیِّدا شبابِ أهلِ الجنَّهِ》 این را گوش بدهید، هرکسی در مقام عیش پنهان نشسته است این را اهل جنت می گویند.
اهل جنت این است که در ظاهر تُنبک دستش نگیرد و رقاصی کند، این عیش ظاهر است، این جنت نیست این عیش ظاهر است، اهل جنت آنهایی هستند که در درون به ترنم اند، در درون به سُرور اند، در باطن به خوشی و فرح اند، اینها اهل جنت اند، 《الحسنُ و الحسین سیِّدا شبابِ أهلِ الجنَّهِ》
لذا طرب و ترنم و حالت عیش مال جوانهاست دیگر، روایت هم دارد، سید الشباب، اگر پیرمردی هم به این حالت ترنم در بیاید او در باطن جوان قلمدادش میکنند.
طَرِبتُ وما شَوقی إلى البِیضِ أَطرَبُ
ولاَ لَعِبًا مِنّی أذُو الشَّیبِ یَلعَبُ
این شعر مال دِعبَل است یا مال کُمِیت، مال یک کدام از این دو بزرگوار است.
《طَرِبتُ وما شَوقی إلى البِیضِ أَطرَبُ 》 می گوید من دارم طرب میکنم من دارم پایکوبی میکنم، من دارم شادمانی می کنم، من دارم رقاصی میکنم، لکن برای سفید صورتان و زیبارویان نمیرقصم، چشمم به جمال ظاهر نیست،《ولاَ لَعِبًا مِنّی أذُو الشَّیبِ یَلعَبُ》 این بازی نیست از من، یک پیرمرد خواسته باشد بازی کند، بعد می گوید که عشق《علی》و اولادش این کار را کرده، خواجه هم دارد؛
پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد
اینجا اگر که پیری هم در راه ولایت به شادمانی برخیزد جوان است.
《الحسنُ و الحسین سیِّدا شبابِ أهلِ الجنَّهِ》آی پیرمردها جوانید، چون آقایتان حسن و حسین است، آی پیرمردها شما ناتوان نیستید، شما سرحالید، شما با شوقید با ذوقید، همه نشاط با شما هست، چون آقایتان حسن و حسین است، مولایتان حسن و حسین است《الحسنُ و الحسین سیِّدا شبابِ أهلِ الجنَّهِ》، پیرمردی در سن هشتاد، نود سالگی این وقتی که جلوی امیرالمومنین علیه السلام
[دیدید این کسانی که ورزش میکنند، این ورزشکارها، پهلوان ها، دستهایشان را یک جوری نگه میدارند که معلوم است که این یک مقداری…بله] راه میرفت، پیرمرد هفتاد، هشتاد ساله دستاهایش را اینجوری، اینجوری میکرد و جلوی حضرت گردنش را راست نگه میداشت، حضرت یک وقتی صدایش زدند فرمودند تو بیا جلو[ اسمش هم در روایت هست]، وقتی خدمت حضرت آمد، حضرت فرمودند تو پیرمردی این کارها چیست انجام می دهی مثل این جوان ها و مثل اینها راه می روی؟
گفت《علی》جان برای اینکه دشمنانت خیال نکنند دوستانت ناتوان شدند،《رَغماً لاَنفِ عدُوِک》 برای اینکه دماغ دشمنانت را به خاک بمالم، واِلا من نای راه رفتن ندارم، این بنیه محبت توست که من را جوان نگه داشته واِلا من کجا میتوانم. حضرت دعایش کردند فرمودند اینکه تو در زُمره شباب اهل جنت هستی، یعنی بردند در دامن امام حسن امام حسین علیهما السلام انداختنش.
وقتی آقا امیرالمومنین علیه الصلاه و السلام به آن ملعون ازل و ابد فرمودند اینکه من برای تو بد آدمی بودم؟ وقتی که نزدیکانم را محروم قرار دادم به تو اطعام کردم، اکرام کردم، انعام کردم، وقتی نزدیکانم را از خودم دور کردم تو را تقرب دادم، با این کاری که کردی با این شمشیر زهر آلودی که بر فرق من فرود آوردی تو روز قیامت دیگر به چه امید داری؟ چه جوری در ساحت قدس پروردگار حاضر می شوی؟
یک حرفی زد گفت 《علی》مگر تو همان نیستی که روز قیامت هرکسی را بخواهی به جهنم میبری، هرکسی را بخواهی به بهشت می بری؟ من روز قیامت هم باز چشمم به دست توست، آنجا به تو امیدوارم.
خدا ما را از ولایتشان، محبتشان، مرحمتشان و معرفتشان در دنیا و آخرت ناامید و محروم قرار ندهد.
سه تا صلوات بفرستید.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد