《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.
امشب به مناسبت میلاد با سعادت امام مجتبی علیه الصلاه و السلام مناسب است که ما در این زمینه آنچه که به نظر می رسد عرض کنیم، آیه ای که برای این بحث از عالم بالا انتخاب شده است آیه کریمه ای است که ما با او در جنبه مادی و عالم طبیعت کار می کنیم ولی این آیه بسیار ارزشمند است و محتوایش غیر از آن است که ما با آن به سراغ پول و مال و امور تامین دنیای خودمان برویم.
آیه مناسب با این بحث در این امشب آیه ای که همه شما بلد هستید،《مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا…》(سوره مبارکه حدید/۱۱).
از این آیه ما فقط قرض الحسنه فهمیدیم و آن که نورانی تر بود و امکانات مادی اش را در اختیار مردم گذاشت و با یک شرائطی گفت هر که می خواهد بیاید کمکش می کنیم و با یک شرائطی هم این پول را برگرداند.
آن که در بُعد دیگر حرکت می کرد و دست تمنا به سوی این نهادی که صندوق قرض الحسنه نامیده شده است و او آنجا رفت و پولی گرفت و به مصرفی که می خواست برساند، اما این آیه این را نمی گوید، خداوند تبارک و تعالی غنیِ بذات است.
غنیِ بذات، دستش را دراز کرده می گوید اینکه چه کسی به ما قرض می دهد، این نیست، این وام گرفتن است، به معنای پیمان و عهد و میثاق گرفتن برای یک موجودی که او به نام حَسن است و به طینت حَسن است، و به ذات حَسن است، پیمان بر وِداد است، پیمان بر ولایت است، پیمان بر محبت است، در این بُعد مثل همه آیات قرآن که ما آن را در بُعد عالَمِ تن آوردیم، از جنتش همین را استفاده کردیم، از اَنهارش همین را استفاده کردیم، از حورش همین را استفاده کردیم، حورالعِین که بهشتی ها با آن انیس هستند این چشم بیناست، چشم روشن است، اهل بینش اینها با حورالعین نشستند، هر که اهل بینش است، چشمش باز است، چشم دلش باز است این حورالعین نصیبش شده، معنای لغوی حورالعین هم این است، حورالعین، عجب!!!
《وَ زَوِّجنی مِنَ الحور العِین》، یعنی من را در کنار بینش تام قرار بده، به من روشنایی بده، به من دیده بینا بده، من چشمم باز نیست، این حورالعین است.
جنت که مقام امن(عیش) پنهان است که معنا کردیم.
شجره طوبی فرمودند که درختی است که ریشه اش رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم است، تنه اش امیرالمومنین علیه السلام است، غُصن (شاخه)دیگرش فاطمه زهرا سلام الله علیهاست، شاخه هایش ائمه اطهار علیهم السلام هستند، برگ هایش شیعیانند، هر برگش یک شیعه است.
گاهی ائمه برای آنهایی که اهلش بودند معنا می کردند، کوثر ولایت ما اهل بیت است، محبت ما اهل بیت است.
جنت را هم خیلی چیزها برایش گفتند، آن وقتی که دل به یاد خدا آرام می گیرد آن بهشت است، لذا وقتی که روز قیامت می شود مومنین را به جنت دعوت می کنند می گویند بیایید به بهشت بروید، وقتی که دستشان را می گیرند که به بهشت ببرند(که بهشت هر چه هست) به خداوند می گویند
《هَذَا الَّذِی رُزِقْنَا مِنْ قَبْلُ وَأُتُوا بِهِ مُتَشَابِهًا…》(سوره مبارکه بقره/۲۵).
عه خدایا این را که ما قبلا هم داشتیم!!! این همان است.
《هَذَا الَّذِی رُزِقْنَا مِنْ قَبْلُ وَأُتُوا بِهِ مُتَشَابِهًا》و این هم یک چیزی است مثل همان.
جای روشن شدنش آن دنیاست، دنیایت را عوض کن، آن دنیا برو، دنیایت را همین جا عوض کن می بینی《هَذَا الَّذِی رُزِقْنَا مِنْ قَبْلُ وَأُتُوا بِهِ مُتَشَابِهًا》.
خیلی روایت داریم که بهشت برای مومنین همین دنیا مِیسور است و می شود به بهشت برود، بهشت را ببینید.
من که امروزم بهشت نقد حاصل می شود
وعده ی فردای زاهد را چرا باور کنم
همه مسائل معنوی، همه مسائل باطنی، از جنبه ظاهری اش اینها برای درک مفاهیم بوده به من و شما نشان دادند.
خب جور دیگر نمی فهمی، اهلِ شکمی، اهلِ خوراکی، اهل اُنسی، اهلِ زنی، اهلِ نمیدانم چه هستی، جور دیگر اُنس را نفهمی، اگر می فهمیدی با آن اَمثَله می گفتند، نمی فهمی.
لذا یک کسی غذا می خورد خیلی غذا به طبعش چسبیده بود، هی خیلی خدا را شکر می کرد و اینها به صاحبخانه می گفت ماشاءالله چه غذایی پختید مزه ماچ می دهد. خب این واقعا غیر از این چیزی به ذهنش نمی آید، درست هم می گفت، حرف قشنگی گفته، حالا این مزه های دیگر هست که…
[فقط حاج احمدآقا فهمیدند بنده چه می گویم]
یا یک آقایی بود خیلی زیاد که خوشحال می شد می گفت به قدر شش میلیون تومان خوشحال شدم، بعد من این را باور نمی کردم، یک کسی این واقعا غمزده و ناراحت بود و پیش آمدی برایش پیش آمده بود، آمد گفت حاج آقا من به قدر هفت میلیون تومان که از من برود امروز ناراحت شدم، خب این مقاییس است دیگر، خدا با این چه جوری صحبت کند؟
حالا نستجیرُبالله شما جای خدا، با این آدم باید از همین حرفها زد، خورد و خوراک و پوشش و زن و زندگی و بله، حور و غلمان و قصور… همین است دیگر، فکرت را بالا ببر آنجوری با تو صحبت می کنند.
《وَرِضْوَانٌ مِنَ اللَّهِ أَکْبَرُ》(سوره مبارکه توبه/۷۲)، آن هست و این، خداوند تبارک و تعالی برای گرو کِشی ایمان، برای بستن میثاق محکم و عهد و پیمان موثق به این آیه تمثل جسته،
《مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً》چه کسی می آید با خدا از مجرای حسن پیوند ببندد، با صفتِ حسن، به خدا وام بدهد که این وام، وامِ حسن است.
لذا امشب یک چیزی یادِ همه بدهیم عَلَی الله، هر کسی گرفت، گرفت؛ اگر کسی می خواهد نذر کند وآن نذر صد در صد مستجاب باشد در این آیه است، 🔴این سِرّ آیه است ها، نذر، معنایش این است که با خدا عهد و میثاق می بندی کارت که درست شد این کار را بکند، برای امام حسن علیه السلام نذر کند، هر کدام از ائمه علیهم الصلاه و السلام خصیصه ای دارند و هر کدام در کارگشایی خدا برایشان مجرایی را برایشان انتخاب کرده، نذر برای امام حسن از تمام نذرها سریعتر و مستجاب تر است. این را امشب دیگر هر کسی کاری داشت از امشب شروع کند ببیند چه جوری آثارش را می بیند، چون قرض معنایش، جنبه ظاهری اش این است که یک پولی به مومنی می دهی بعداً می گیری.
با خدا هم پیمان بستن همین است، خدایا اگر این کارِ من را درست کنی من بعداً برایت این کار را انجام می دهم. لذا روایات دارد که اگر کسی هر چیزی نیاز یک شخص است، هفتصد هزار دینار، هفتاد دینار، نمیدانم اینکه چقدر دینار، به یک کسی مجانی بده، بلاعوضِ بلاعوض، این ثواب قرض الحسنه را ندارد، که بده و پس بگیرد، چرا؟
چون آن پیمان است، آن عُلقهِ وِداد است، در آن ولایت خوابیده است ها، این به گرو در محبت نگهش می دارد. آن پول را می دهی بعد هم تمام، به هر کسی خدمت کردی بعد یادش رفته، معطلت نکنم، به هر کسی، 《اِتَّقِ شَرَّ مَنْ اَحْسَنتَ اِلَیْه 》
مواظب باش، بپرهیز از شَرّ آنهایی که به آنها نیکی می کنی.
چقدر دستت را گاز گرفتند؟ یک دفعه، دو دفعه، سه دفعه، اصلا وقتی که آدم خواسته باشد به حساب بیاورد می بیند یکی به جا نیفتاده، ولی قرض الحسنه اینجوری نیست، این به گِرو محبت باقی می ماند که می خواهد پس بدهد.
میثاق است، مثل میثاق غدیر می ماند، این پیمان است، پیمان هست تا وقتی که مجرایش را پیدا کنی، لذا اگر نباشد این ظواهری که آدم را می بندد، آدم اصل را فراموش می کند، این ظواهر باید باشد که اصل همیشه در ذهنِ موحد، مومن، عارف، هر کسی می خواهی اسمش را بگذاری، باید مظاهر باشد، یعنی اگر تو حرم حضرت رضا علیه السلام مشرف می شوی، اگر آن در و پنجره را نبوسی، آن مشتِ آهن را نبوسی دلت آرام نمی گیرد، اگر آنها نباشد، سرد و خنک میری و برمیگردی، نه؟ غیر از این است؟
دلیل هم ندارد، یک دلیلی دارد بالاترین دلیل هاست.
زمان رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم نه حرم بود و نه گنبد و بارگاه، زمان ائمه علیهم السلام هم نبود، زمان حضرت صادق علیه السلام یک نشانه روی قبر امام حسین علیه السلام بود که خواص می دانستند، درست است؟
نه دلیلِ قرآن، نه دلیلِ حدیث، نه دلیلِ روایت، ولی کسی به آن ضریح کج نگاه کند تو او را مُنسَلِخ از ایمان می دانی، چشم هایش را در می آوری، غیر از این است؟
تو آن را آهن می دانی؟ تو آنجا روی قبر علی بن موسی الرضا علیه السلام چهارچوب، چوب می بینی؟
چهمی بینی؟ این مدرکش کجاست؟ بابا این ولایت است، هر مدرکی که ضریح روی قبر امام حسین، روی قبر امیرالمومنین، گنبد و بارگاه، بوسیدن آن آجرها، هر مدرک آن را درست کرده در زمان غیبت هم می گوید آن کسی که صاحبِ روح و نفس است دامن او را هم بگیر.
حالا فهمیدی این ولایت چه جوری به یک 《ولیّ》در زمان غیبت تعیُن می دهد؟ می توانی پیدایش کنی؟
ضریحی که محتوایش جَماد است، زبان ندارد، فکر ندارد، عقل ندارد، قابل احترام است، نه؟
سجده اش کن، هیچ عیب ندارد، نه عیب ندارد که…
حال من اینجوری است همیشه که مشرف می شوم من عتبه صحن را سجده می کنم، می بوسم، خاک کفِ پای زوار را به صورتم می مالم، آبرو هم مالِ همان است، تو خیال کردی آبرو از جای دیگر است؟ آبرو مالِ همان خاک است، به خودش قسم برای همان است، نه اینکه خاکی که مالِ آنهاست، خاک کف پای زوارشان را من قصد می کنم، این آبرو می دهد.
یک کسی که مثل ما این لباس را داشت و دلش بی خبر بود گفت آقا این کار را نکنید عوام یاد می گیرند، گفتم آخر من علی اللهی هستم، دیگر راحت شد، واِلا با ما بحث می کرد هیچ راهی نداشتیم، هیچ.
بعد بی عقل و بی شعور به هر کسی که در این مقام خضوع قرار می گیرد می گوید اینها علی اللهی هستند.
بابا علی اللهی نماز نمی خواند، روزه نمی گیرد، قرآن قبول ندارد، علی اللهی خیلی چیزها را قبول ندارد.
نه این یک چیز دیگر است این را باید بگوید که تو بی عقلِ نادان بروی دنبال کارت، واِلا تو که رهایش نمی کنی.
ضریح جماد است، بوسیدن و سجده کردن دارد. هان؟
حالا ولیِّ فقیه را فهمیدی؟ ولیِّ فقیه را مدرک نمی آورد این می آورد، هر کسی این جوری ولیِّ فقیه را شناخته تا آخر هست، هر که با مدرک گرفته یک وقتی جزء ناکثین می شود، یک وقتی هم جزء مارقین می شود، یک وقتی هم جزء قاسطین می شود.
امیرالمومنین علیه السلام را رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم برای آنها معرفی کرده بودند دلیل بالاتر از این می خواهید؟
امیرالمومنین علیه السلام به قول قرآن از منطق رسول الله معرفی شده است.
نقلی هم نبوده، از زبان رسول الله دیدند، اینها قطع کردند، بریدند، عده ای جزء ناکثین شدند، قاسطین، مارقین، چرا؟
چون با این نیرویی که ما ضریح را می سازیم 《علی》را نگرفت.
ما《ولیِّ》موجودمان را این جوری می شناسیم، من که این جوری می شناسم، یعنی من او را با ضریح می شناسم، یعنی هر چه به من ضریح داده همان هم او را داده، همه عالم پا پس بکِشند من را نمی توانند بکِشند، اگر این جوری او را شناختی نه شک، نه تردید، نه وسوسه، نه حرف دیگران تو را عقب و جلو نمی کند، اگر نشناختی از اول هم نمی توانی ببندی، بعد هم نمی توانی.
ضریح را چه کسی به من و تو داده؟ بگو مدرکش کجاست، چیست؟ کسی می تواند دست بی وضو به آن ضریح بزند؟
کسی می تواند نگاه چپ به آن بکند؟ اهل ولایت چشمانش را در می آورند، رگ گردنش را قطع می کنند.
این مدرکش کجاست؟
این بیت است؟ این حرم است؟ این کعبه است؟ این چیست که شماها آی شیعیان این قدر [اعتقاد دارید]؟ این که چیزی نشد.
همه چیز ما همان است، همه هستی ما آن است، خب ما شیعه هستیم مدرکمان فوق این مراتب است، 《مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً》در آن وادی می گوید پیمان ببند، پیمانِ میثاق و عهدِ مُوثوقِ امانت گرفتن به شِبه نذر، به شبه قرض، به شکل خاصی که گرو کِشی کنی، این از مجرای امام حسن علیه السلام تامین می شود، آدم اینجا را بپاید ها، همه حرف ها همین جا است که ما گفتیم، اگر گرفتی به این نوع خوب گرفتی، جور دیگر گرفتی باختی، بعداً تزلزل…
اینهایی که متزلزل می شوند برای این است که سبک گرفتنشان در این باب عوضی است، 《ولیّ》است، 《ولیّ》صاحب نفس است، صاحب روح است، این از 《نَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی》(سوره مبارکه ص/۷۲) هستی گرفته است، دست به ترکیبش نزنی، یک وقتی با خیال به طرفش حرکت نکنی، خیالت متغیر نشود، فکرت متغیر نشود که چوب می خوری، چه چیز می تواند ضریح ما را از جایش حرکت بدهد؟
این از اینجا، شیعه با استدلال عقلی و با استدلال نقلی حقایق را نمی گیرد، با یک چیزی فوق این مسائل دریافت دارد، خوب دو مرتبه می گویم، با هر چه ضریح ساختی و روی قبر علی بن موسی الرضا علیه السلام گذاشتی و با تمام وجودت از آن حمایت می کنی، او می تواند سازنده مبانی اعتقادی تو در تشیع باشد.
دیدی قبور ائمه تو را وهابی ها خراب کردند؟ کتاب هایت را نسوزاندند، چونکتاب ها کاری نمی کند، با کتاب هزار جور دیگر می شود.
انگلیس فهمید باید چه کار کند به محمد بن عبدالوهاب و دار و دسته اش، بهوهابی ها گفت این قبرها را خراب کنید، چون همه دین آنجا درست می شود، حقیقت مذهب آنجا درست می شود، هر چه هست در آن قبور است.
به عراق کار ندارند به قبر امیرالمومنین و سیدالشهداء و قبور کاظمین [و سامرا] کار دارند چون او عالم را تغییر می دهد.
اینها باورت می آید؟
هر چه کتاب در ولایت و دین نوشتند به قدر یک آجر کنار صحن سید الشهداء علیه السلام نمی تواند کشش داشته باشد.
همه این کارها را هم می کنند هر چه بیایند، باز می بینی یک محرم و صفر می آید تمام اینها را به باد می دهد هر کار می خواهند بکنند.
یک محرم و صفر، محرم و صفر چه دارد؟ محرم و صفر یک چیزی را دارد به ما می دهد که ضریح قبر امام حسین و امیرالمومنین به ما می دهد.
مدرک دست زدن هم همین است، خیال کردی دست زدن کار عبث است؟
اولا از نظر شکافتن معنای معرفتی اش خیلی معنای پُر دارد این دست که می بینی صدا می کند و این بمب هایی که می اندازند صدا می کند این دوتا شئ که به هم می خورد این کار را نمی کند، این به ضربتی که حاصل می شود
هوا این صوت را ایجاد می کند، این به خاطر هواست، و اِلا بیا یواش روی هم بگذار صدا ندارد، آخر اگر دست روی هم گذاشتن بناست اینکه صوت از آن ایجاد بشود این جوری هم بگذاری صدا ندارد، خب همه شما که تحصیل کرده، مُلا، دانشمند ما اینجا داریم، دانشمندهای بزرگ، همه شما می دانید، این تراکم هوا این را ایجاد می کند، بمب هم که می اندازند آن شئیی که می خورد این یک تخریب به اندازه خودش دارد، این تخریب واسعی که ایجاد می شود به خاطر این تراکم اول هوا را رد می کند، تراکم پیدا می کند بعد می آید سرجای خودش این…
نه؟
این که دست می زنی، این خودت را خالی می کنی، دست زدن خالی کردن خودت است، لذا وقتی که می بینی این کافی نیست دیدی که نی را برمی دارد فوت می کند، باز خودش را خالی می کند، این از فضای عالم طبیعت پُر شده، چه جوری خودش را خالی کند؟
وقتی می گویی امام حسن امام حسن و دست می زنی می خواهی این فضای وجودت را که از این عالم طبیعت گرفته با این وسیله خالی کنی، اینها وسیله است.
در عبادت هم این است.
در زمانی که مشرکین دور کعبه می گشتند سوت می زدند، آنها هم همین کار را می کردند، سوت خالی کردن است دیگر.
چرا رد کردند؟ به جهتی که معنایش را نمی فهمی، نماز هم اگر معنایش را نمی فهمی، خدا رد می کند می گوید《فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ》(سوره مبارکه ماعون/۴).
《وَمَا کَانَ صَلَاتُهُمْ عِنْدَ الْبَیْتِ إِلَّا مُکَاءً وَتَصْدِیَهً…》(سوره مبارکه انفال/۳۵).
برای چه؟ به جهتی که معنایش را نمی فهمی، معنای نماز را هم نمی فهمی، دو رکعت، چهار رکعت، به تو 《فَوَیْلٌ لِلْمُصَلِّینَ》می گویند.
آن که نماز است بابا، آن چرا؟
اگر معنایش را نفهمی آن هم باطل است، آن هم وَیْلٌ، این را بفهم، مدرک های شرعی هم دارد، از ائمه هم سوال کردند، فرمودند در عروسی عیب ندارد یا در جای دیگر.
دست زدن معنا دارد، معنایش را نفهمیدی آن صلاه باطل است، سوت می زد، تَصدیه، این هم در نی فوت می کند.
برایش کافی نیست، شما هم وقتی می خواهید آتش را درگیر بدهید فوت که می کنید نمی رود، یک نی بردارید چنان زود اثر می کند. هان؟
این اول نشد، حالا نی را بر می دارد می دمد بلکه این تخلیه بشود، آقا امام حسن علیه السلام امشب ما را از این عالم طبیعت، از این خودبینی، از این عُجب، از این خویشتنی که در ماست، این من، این من، وای وای وای این من نمی گذارد من و تو بفهمیم، این من نمی گذارد، لذا در دَف هم همین است، دف هم که می زنند همین است، امشب یک مدرک صحیح برای موسیقی بگوییم، اهل هنر هم در جلسه هستند چندتایی از آنها را دیدم، یک مدرک شرعی بگوییم خیلی قرص و محکم.
وقتی که دست کفایت نمی کند یک وسیله پرقدرت تری را این می زند که خالی بشود، این وجودش از فضای طبیعت خالی بشود، صدایش در بیاید، وقتی که صدایش در نیامد و اهل طبیعت حرفش را نفهمیدند آن وقت آمد تار را ساخت، کاسه اش شکل قلب است قلب دو رگ دارد یکی خون را می گیرد، یکی خون را می دهد، این تار اصلی هم دوسیم دارد، و چهارده پرده دارد، اصلِ تار این است که چهارده پرده داشته باشد، انگشت چپش را هم می گذارد چون طرفِ قلب است، به هر پرده نوایی می دهد. نوای امام حسنِ ما گرفتار کردنِ ماست و گرو شدن در نزد اوست. نذرهایمان را پیش او ببریم《مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً》بیایید امشب خودمان را به امام حسن علیه السلام قرض بدهیم، بگوییم آقاجان ما را بگیر، ما پیشِ تو، ما را به وام بگیر، موقعی که می خواهیم بمیریم ما را به ما پس بده، تا آن وقت ما پیشِ تو باشیم،
《مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً》در زیارات هم هست، بخوان، ببین، این که من دینم را و خواتیمِ عملم را پیشِ تو به امانت گذاشتم، اینها را من امانت گذاشتم یک وقتی که وقتش است به من پس بده، امشب خودت را پیش امام حسن به امانت بگذار.
پولش را می گذارد، طلایش را می گذارد، نمی دانم سکه اش را می گذارد، چه می گذارد، چه می گذارد که یک وقتی که لازم است بگیرد، آفاجان هر وقت هم که من مورد مصرف قرار می گیرم تو من را به خودم پس بده، هر وقت می بینی من مصرفم به نفع شماست، برای شماست، من را به خودم پس بده.
[ خب ما امشب حال نداشتیم چه حرف هایی هم گفتیم! حرف های نگفتنی، شما را به آقا امام حسن قسم شب میلادشان است، امشب ما را ببخشید آقا، ما به اندازه لازم حرف داریم که سر به سرمان بگذارند دیگر اینها را ضمیمه نکنید] لذا آقا امام حسن علیه الصلاه و السلام در شب میلادشان آن طایفه ای، عشیره ای در که نزدیکی مدینه بودند و با رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم قهر کرده بودند، با رسول الله حرفشان شد و اینها قسم یاد کردند که تا آخر عمر دیگر با رسول الله حرف نزنند، آشتی نکنند، وقتی امام حسن علیه السلام ولادت پیدا کردند اینها با دف آمدند، آنها هم آمدند با دف و نی، دست می زدند، رسول الله نگفتند دست نزنید، دف نزنید، نمی دانم طبل نزنید، عشیره دست می زدند، طبل می زدند، سُرنا می زدند، درِ خانه رسول الله آمدند و عرض کردندما جئنا، ماجئنا الی الاَبد ما جئنا، لُو لَلحَسَن ما جِئنا، نمی آمدیمِ پیش تو، آشتی نمی کردیم، تا آخری که عمر داشتیم نزد شما نمی آمدیم لُو للحسن ماجِئنا، ولی خدا به شما یک مولودی داده که ما را درِ خانه شما کِشانده، رسول الله آمدند، گریه کردند، فرمودند در خانه هر چه طعام است، هر چه غذاست، هر چه اندوخته است بدهید و اصحاب هم گفتند بدهید.
[در نجفِ ما هم رسم بود که شب های ماه رمضان که می شد، نیمه ماه رمضان، روزش، شبش بچه ها می آمدند و درِ خانه ها را می زدند، این ابودمامه، اینهای که طبل می زنند، و بچه ها دست می زدند درِ خانه مجتهدین جامع الشرائط می رفتند، دم افطار هم می رفتند و آنها هم هر چه در خانه داشتند می دادند، بعضی ها سفره های افطاری را جمع می کردند می دادند] آقا امام حسن وقتی که ولادت پیدا کردند رسول الله دیگر گریه شان گرفت، فرمودند حسن جان تو وجودت موجب آشتی کردن همه آنهایی است که با ما و خدا با همه قهر کردند. امشب بیایید این کار را بکنیم بگوییم 《مَنْ یُقْرِضُ اللّهَ قَرْضاً حَسَناً》ما را تحویل بگیر و هر وقت لازم است ما را پس بده، و ما را با خدا آشتی بده.
امشب تو آشتی بدهی خیلی خوب است، با رسول الله تو آشتی بده، با پدرتان امیرالمومنین آشتی بده، اگر شما آشتی بدهید دیگر برگشت ندارد، به برکت این مولودِ مسعود، به برکت این مولود ناشناخته، که اگر کسی دست به دامنش بزند و توسل کند حاجتش رد نمی شود، امشب دعاهای همه ما را خدا مستجاب بگرداند، دستِ ما را از دامان ولایت و محبتشان در دنیا و آخرت کوتاه نگرداند.
سه تا صلوات بفرستید.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد