شرح آیه هشتم سوره مبارکه آل عمران_جلسه دوم_[1371/05/26]

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاةُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَةُ الدَّائِمَ عَلَي أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِيهِمْ وَ مُعَانِديهيمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْكَري فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قيامِ يَومِ الدّين.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

 

《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》

 

《رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً ۚ إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ》(سوره مبارکه آل عمران/۸)

 

چند روزی در جلسات عصرانه در گذشته عرض شد که قلب نقطه دریافت هدایت است، و هدایت را قلب دریافت می کند.

هدایت مقصد و مسیرش یکی بیشتر نیست.

هدایت دو مقصد ندارد، فقط یک مقصد هدایت دارد که آن مقصد هدایت به ولایت منحصر است.

لذا آیه ای که مکرر شنیده اید یا الان دفعه اول است می شنوید همین حرف را به ما می فهماند، هدایت جایش دل است، قلب جایِ هدایت است.

و یک مقصد هم بیش ندارد و آن ولایت است.

آیه می فرماید خداوند تبارک و تعالی در درون و جوف هر کس دو قلب نگذاشته، یک قلب گذاشته《 مَا جَعَلَ اللَّهُ لِرَجُلٍ مِنْ قَلْبَيْنِ فِي جَوْفِهِ》(سوره مبارکه احزاب/۴).

چرا دوتا نگذاشته؟

به جهت اینکه ما دوتا هدایت در عالم نداریم، که دو مقصد متفاوت داشته باشد.

یا دو مقصد داشته باشد که هر دوی آنها مشترک باشد، این هم درست نیست.

نخیر دو مقصد است و هر دو مقصد هم مشترک است،این جور چیزی هم نداریم.

به چه جهت؟

به جهتی که عبث لازم می آید، اگر هر دو یکی است، که یک قلب کافی است، آن یکی دیگر عبث است.

اگر هر دو، دوتاست که این تعدد مقصد لازم می آید و خلاف است.

قلب یکی است به جهت اینکه در آنجا هدایت ظهور می کند، و مقصد هدایت متفاوت نیست، مقصد هدایت ولایت است، که در دعای کمیل همیشه می خوانیم

《وَبِالْقَضِيَّةِ الَّتي حَتَمْتَها وَحَكَمْتَها》

خدایا من تو را قسم می دهم به آن قضیه ای که حتمی و حکمی قرار دادی، هم به حکم خودت هم به اراده حتمیه خودت آن قضیه را محکم کردی.

اراده حُکمیه و اراده حَتمیه.

قضیه در آن معنای خودش همان اراده و مشیت در یک ظرف خاصی است.

چون قضیه به معنای حکایت نیست، 《وَبِالْقَضِيَّةِ الَّتي حَتَمْتَها وَحَكَمْتَها》نه اینکه قضیه یعنی آن حکایت و آن قصه.

بیا قضیه را برایت نقل کنم، قضیه چه بود، قضیه از قضاء می آید، قضاء حکم اِبرام دارد.

《…قُضِيَ الْأَمْرُ الَّذِي فِيهِ تَسْتَفْتِيَان》(سوره مبارکه یوسف/۴۱).

قُضِیَ یعنی دیگر گذشت، همین است و جز این نیست.

اِنَّ، عربی چه کار می کند؟

《اِنَّ زِیدٌ قائِمٌ》، يعنی این است و جز این نیست که زید ایستاده است، حتما بدان، جور دیگر نمی شود.

قضیه هم حکم ابرام است، یعنی آن چه که تغییر پیدا نمی کند و قطعاً همان جور که خدا خواسته، شده است.

قضیه معنا می شود، 《وَبِالْقَضِيَّةِ الَّتي حَتَمْتَها وَحَكَمْتَها》خدایا تو را قسم می دهم به آن اراده و مشیتی که دیگر این طرف و آن طرف نمی شود، حتما دیگر همان جوری است که دیگر خودت خواستی.

آن ولایت است.

ولایت این طرف و آن طرف شدنی نیست.

ولایت کم و زیاد شدنی نیست، حتی در امامت داریم، که ممکن است امامت در حکم قضاء و قدر پروردگار به یک کسی تعلق بگیرد و بعد دو مرتبه بَداء حاصل بشود، امامت از یکی به دیگری منتقل بشود.

این ممکن است.

ولی ولایت این جوری نیست، ولایت قضیهِ حتمیهِ حُکمیهِ است، و قابل تغییر نیست.

در امامت چرا.

لذا بعضی روایات هم راجع به دوتا از فرزندان ائمه علیهم السلام هست، یکی حضرت سید محمد که در سامِرا است، که داریم امامت از آنِ او بود حق اراده اش تغییر پیدا کرد و به امام عسکری علیه السلام رسید.

و راجع به حضرت اسماعیل هم هست، لذا فرقه اسماعیلیه که فرقه گمراهی هستند از همین جا درست شدند.

پسر امام جعفرصادق، امامت مالِ او بود ولی حق بداء حاصل کرد و به موسی بن جعفر علیهما السلام رسید.

شش امامی ها از آنجا درست شدند.

این بُهرِه ای ها، خُوجه ای ها که ما آنها را در منطق صحیح شیعه هم نمی دانیم، چون بعضی ها تَشیُع را در آن ها هم معنا می کنند ولی این جوری نیست، شیعه آن است که دوازده امامی باشد.

حتی سلمان هم که خواست تشیعش کامل بشود، رسول الله از دوازده امام، از سلمان میثاق گرفت.

از سلمان، مقداد، ابی ذر، رسول خدا از دوازده امام از سلمان اقرار گرفت، که هر دوازده تا را …

که شیعه بشود.

آن آیه هم هست،  《وَإِذِ

ٱبۡتَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِـۧمَ رَبُّهُۥ بِكَلِمَٰتࣲ فَأَتَمَّهُنَّۖ…》(سوره مبارکه بقره/۱۲۴).

خداوند تبارک و تعالی مبتلا کرد، مبتلا یعنی اینکه حق او را به این نقطه دچارش کرد.

 

دچار فارسی یعنی در یک ورطه ای به مشکل افتادن، نه، آن معنا نه.

دچارش کرد یعنی اینکه دلش را آنجا برد.

《وَإِذِ

ٱبۡتَلَىٰٓ إِبۡرَٰهِـۧمَ رَبُّهُۥ بِكَلِمَٰتࣲ فَأَتَمَّهُنَّۖ…》حق ابراهیم را با کلماتی مبتلا کرد

فَأَتَمَّهُنَّۖ، آنها را تمام کرد.

سوال شد یابن رسول الله کلمات چه بود؟

فرمودند 《محمد و علی و فاطمه و حسن و حسین》.

فَأَتَمَّهُنَّۖ چه بود؟ فرمودند تا حضرت بقیة الله حجت بن الحسن علیهما السلام.

ابراهیم امتحان شد، به چهارده معصوم امتحان شد، وقتی امتحانش را خوب داد، آیه آمد و

《وَ إِنَّ مِن شِیعَتِهِ》(سوره مبارکه صافات/۸۳). آن وقت به او شیعه گفتند.

روز عاشورا هم که شد وقتی که خواستند آن عالی ترین مقامات را به هفتاد و دو تن بدهند آقا حضرت سیدالشهداء‌ اباعبدالله الحسین صلوات الله و سلامه علیه از همه شهدای کربلا، اصحاب، بیعت برای دوازده امام، چهارده معصوم گرفتند، یعنی از خودِ رسول خدا تا حضرت بقیة الله( علیهم السلام)‌.

اول بیعت را گرفتند بعد اجازه دادند به میدان بروند و شهادت نصیب شد.

ببینید تَشیُع ابعادش، ابعادِ حساب شده ای است.

آن جوری ولنگ‌و واز نیست که حالا سلمان است و مِنّا اهلُ البِیت است و…

لذا دارد 《اَلسَلْمانُ مِنّا اَهل‌ُالبیت》، با اینکه زمان رسول الله و حضرت فاطمه زهرا و امیرالمومنین بوده است، و امام حسن و امام حسین صلوات الله و سلامه علیهم اجمعین.

نمی گویند که سلمان فقط با این پنج تن رابطه داشته، نه، سَلْمانُ مِنّا اَهل‌ُ البیت، سلمان از همه ماست، چون میثاقش بر همه آنها بوده.

انسان، شیعه که می شود حتی قبل از اینکه ائمه هدی علیهم الصلاة و السلام پا به عرصه وجود بگذارند از آنها میثاق گرفتند.

انبیاء هم همین طور بودند، از همه انبیاء هم بر ولایت اهل بیت و امامتشان میثاق گرفتند.

از همه آنها، از ابراهیم، از موسی، از عیسی، از نوح، هود، صالح، همه اینها.

《وَبِالْقَضِيَّةِ الَّتي حَتَمْتَها وَحَكَمْتَها》این قضیه همین ولایت است که مقصد هدایت قرار گرفته است.

ولایت مقصدِ هدایت است،《 اهْدِنَا الصِّراطَ الْمُسْتَقِيمَ‌》.

حالا، شما در زیارتِ بی بی حضرت معصومه سلام الله علیها می خوانید، در زیارت حضرت حکیمه خاتون هم می خوانید، این دو عبارت در زیارت این دو خانم است.

در جاهای دیگر هم‌ روایاتی هست که این معنا را بیان می کند، برای《 رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا…》می گوییم.

این مطلب است که 《فَلَا تَسْلُبْ مِنِّي مَا أَنَا فِيهِ》خدایا از من نگیر آن چیزی که من در آن واقع شده ام.

یعنی این هدایتی که نصیبم کردی از من زوال نیاوری.

پس معلوم می شود بعضی از افعال، بعضی کردار، بعضی اعمال، بعضی نیات، بعضی افکار[ افکار اینجا خیلی زیاد می تواند بگیرد، چون هدایت مالِ قلب است، افکار است که آن را زود پایین می اندازد].

آدم مواظب فکرش باشد هاا.

یک وقتی آدم را مَسلوبُ الوِلایه می کند.

فکر خیلی عجیب است، آفت قلب فکر است، اندیشه است، فکر ناصحیح، فکر ناشایست.

حالا اینها را که ما می گوییم یک بیانی هم دارد خیال می کنیم همه اینها صد در صد در ارتباط با خودِ اهل بیت علیهم الصلاة و السلام می گویند.

نه، گاهی با واسطه به آنها‌ قرار می گیرد و آنها بیشتر است، 《مَنْ اَعانَ مُؤْمِنا کمَنْ اَعانَ اللّه》.

《مَنْ اَعانَ اِماماً کمَنْ اَعانَ اللّه》؟

《مَنْ اَکرَمَ مُؤْمِناً کمَنْ اَکرَمَ اللّه》،《زِیارةُ المومِن کمَنْ زیارةُ الله》،《مَنْ زَارَ مُؤْمِناً کَمَنْ زَارَ اللَّهَ 》،

همه اینها هست.

یک روایتی هست که یک روز حضرت صادق علیه الصلاة و السلام از اینهایی که دور و برشان هستند گله می کردند، که اینها ادعای ولایت ما را می کنند و بی خبر از ولایت ما هستند.

باز این هم خراسانی بوده، خدا عمرش بدهد، نمی دانم چه جوری است گاهی خراسانی ها…

مرد خراسانی آنجا بود گفت بله آقا اینها دور و برِ شما هستند هی بیخود ادعا می کنند که ما شما را دوست داریم، از ولایت شما…

حالا حضرت دارند فرمایش می فرمایند، او هم شروع کرد بله اینها بیخود دور و بر شما جمع شدند، و ادعای ولایت می کنند.

حضرت فرمودند بلند شو دنبال کارت برو، تو از همه شان…

اصلِ کار تو هستی، من تو را می گویم.

《اِیاکَ اَعنی وَاسمَعی یاجارة》[معنی؛ به در می‌گویم تا دیوار بشنود] بود این هم شروع کرد.

عرض کرد ما برای چه آقا، ما خودمان دلمان از دست اینها خون است.

فرمودند یادت هست پریروز در کوچه راه می رفتی بارِ یکی از دوستان ما از الاغ پایین افتاده بود، همین جور سرت را پایین انداختی و رویت را برگرداندی و گفتی حالا یکی دیگر می آید کمکش می کند.

والله تو از ما نیستی.

به جابر فرمودند اینکه امتحانشان کن، ببین اگر اینکه غنی هستند به فقرا نرسند نگویی اینها شیعه ما هستند.

اگر جیبش پُر پول است می گوید شیعه هستم و فقیر های شیعه هستند نگوید اینکه…

اگر با دیگران مواسات نمی کند نگویی شیعه است.

این معنای شیعه است. اینها هدایت راه است، هدایت است، تازه اینها عمل است در یک جاهایی می رسد که هدایت از قلب مُنسَلِخ می شود.

از قلب کنده می شود.

باز همان شعر خواجه را بخوانیم، که خیلی قشنگ فرموده؛

 

صد نکته غیر حُسن بباید که تا کسی

مقبول طبع مردم صاحب نظر شود

 

خب برای اینکه ما از اذان تجاوز نکنیم روضه هم بخوانیم.

روضه چه خواندند؟ حضرت رقیه سلام الله علیها.

 

💠روضه حضرت رقیه سلام الله علیها؛

 

یکی از نکات جذب کننده‌ و انوارِ هدایت اهل بیت علیهم السلام که به نور هدایت قلوب همه اولیاء را روشن نموده است، حضرت رقیه سلام الله علیها است.

یادم می آید یک وقتی ما شام مشرف بودیم [ خیلی دیر زمان پیش، شاید بیست و پنج، شش سال قبل] زیارت حضرت رقیه سلام الله علیها، آنجا وقتی من مشرف شدم دریافتم[ گاهی این دریافت برای انسان می آید] برای هدایت و راهنمایی خلق کافی بود که هیچ یک از انبیاء و هیچ کدام از ائمه را خدا نمی فرستاد همین دختر سه ساله امام حسین علیه السلام کافی بود که همه را جذب کند.

شما الان مسجد اَمَوی برو، همه هم که می روند از مسجد اموی سر می زنند، مسجدِ به آن پهناوری و بزرگی و اینقدر مصارف و مخارج، برو ببین آنجا چند نفر نمازگزار و چند نفر آنجا جمع شدند، چند قدمی آن طرف بیا حرم حضرت رقیه ببین چه خبر است.

 

طاق و رواق میکده هرگز تهی مباد

از های و هوی عربده میگسارها

 

می بینی اینکه چرا مسجد هست و طاق بلند هست و فضا هست و چه هست و چه هست و دم و دستگاه، این طرف می آیی می بینی آن هم این جوری.

مگر کسی آن طرف این طوری می رود؟ چه شوری و چه حالی و چه عشقی و چه علاقه ای و…

این قضیه را هم که نه تنها در روزنامه های سوریه نوشتند، روزنامه ها و مجله های دنیا هم نوشتند و نقل کردند که آن خانم ارمنی که دخترش فلج شده بود و همه جا برده بود گفته بودند این فلجی اش یک جوری است که نه دوا دارد نه اینکه می شود او را جراحی کرد، این تا آخر عمر باید یک جوری با آن مدارا کنید، بعد آن خانه ای که سوریه زندگی می کرد یک طبقه اش یک خانواده ای زندگی می کردند که آنها با حضرت رقیه سلام الله علیها سَرِ و سِرّ داشتند، به این خانواده مسیحی می گویند آی خانم شما که دخترت را همه جا بردی، ما هم یک دختر کوچولو اینجا داریم که هر کدام کارمان گیر می کند درِ خانه او را می زنیم.

این می گوید ما که هم مذهب شما نیستیم.

می گوید نه آن راه، دین و مذهب بر نمی دارد، آن در، به روی همه باز است.

بلاخره یک جوری می شود که این دختر را بر می دارند با همان وسایلی که بود پشت دیوار حضرت رقیه (قبل از اینکه بسازند) می روند، دختر را آنجا می گذارند و مادر با این همسایه می آیند این طرفتر که از گوشه در عرضِ سلام کنند.

وقتی این طرف می آیند می بینند دختر بلند شده راه می رود، دور او را گرفتند، لباس هایش را پاره کردند.

چه شد؟

خودش نقل کرد که من که اینجا نشسته بودم دیدم یک دختر کوچولویی آمد با من شروع به صحبت کرد بعد گفت بلند شو یک کم با هم بازی کنیم.

گفتم من فلج هستم.

فرمود نه کسی که به پناه خانه ما بیاید دیگر او خوب است.

اینقدر از این نمونه ها دارند، اینها هدایت آورند، هدایت آفرین هستند، انسان به یک نقطه ای خودش را برساند که 《رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا》 درست باشد.

 

صَلَی اللهُ عَلَیْکِ یـا بِنْتَ رَسُولِ اللهِ

صَلَی اللهُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ فاطِمَةَ الزَّهْراءِ

صَلَی اللهُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ اَمیرِ الْمُؤْمِنینَ

وَصَلَّى اللهُ عَلَیْکِ یا بِنْتَ سِیدُ الشُهَداء

 

زوار برای زیارت این خانم آمده بودند، یکی از این زائرین یک حرفی گفت که دلِ همه را آتش زد، گفت خانم ما آمده ایم که خارهای پای تو را بیرون بیاوریم، تاول های پای تو را معالجه کنیم، اگر شامیان شما را تازیانه زدند ما آمدیم جبران کنیم.

 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که بعداً میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحة و الاخلاص و الصلوات.

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *