شرح آیه هشتم سوره مبارکه آل عمران_جلسه اول_[1371/05/25]

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاةُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَةُ الدَّائِمَ عَلَي أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِيهِمْ وَ مُعَانِديهيمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْكَري فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قيامِ يَومِ الدّين.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

 

《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》

 

《رَبَّنَا لَا تُزِغْ قُلُوبَنَا بَعْدَ إِذْ هَدَيْتَنَا وَهَبْ لَنَا مِنْ لَدُنْكَ رَحْمَةً ۚ إِنَّكَ أَنْتَ الْوَهَّابُ》(سوره مبارکه آل عمران/۸)

 

به توضیح ایام‌ِ گذشته عرض شد که قلب یک نقطه ای، مکانی، مأوایی است که رحمانیت حق را در بر می گیرد.

رحمانیت حق محبتِ عامه است.

《بسم الله الرحمن الرحیم》، به نام آن خدایی که به همه موجودات محبت می کند، نسبت به همه هستی عاطفَت دارد، و نسبت به مومنین و اولیاء اختصاصاً عنایت می فرماید، این رحمن وقتی می خواهد ظهور کند، نقطه ظهورش قلب مومن است، بنا بر حدیثِ《قَلْبُ اَلْمُؤْمِنِ عَرْشُ اَلرَّحْمَنِ》، و آیه قرآن است《الرَّحْمَٰنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَىٰ》(سوره مبارکه طه/۵)، [این صفت عامه الرَّحْمَٰن] رحمن بر عرش مُستَوی است.

اینجا یک‌ مسئله خیلی جدی در بین است، ببینید وقتی که رحمن را با آیه دریافت کردیم، صفت رحمانیت آن است که انسان همه هستی را بخواهد و همه موجودات را دوست داشته باشد، و با هیچ کس در کینه توزی نباشد، یک استثناء دارد، استثناء آن را هم از آیات قرآن و روایات و احادیث می گوییم.[ اعتقادمان هست منتها دلیل می خواهیم، دلیلش را می گوییم، خیلی اَدله اش واضح هستند] .

فقط و فقط دشمنان اهل بیت علیهم السلام، کسانی که با اهل بیت عصمت و طهارت میانه ندارند، کار ندارند، اینها نباید به دل راه پیدا کنند، به ذهن نباید راه پیدا کنند، نباید آنها را به نیکی و محبت یاد بکنی.

آنها استثناء هستند، واِلا الرحمن صفتِ عام است، همه هستی را بپسندی، تا نپسندی نمی توانی نسبت به آنها محبت کنی، نمی توانی دوست داشته باشی.

کینه توزی نسبت به هیچ کس از مخلوقات نباید داشته باشی و همه را دوست داشته باشی، این الرحمن می شود، جای آن هم در قلب است.

اگر کسی به این معنا پیوست، و این حال را دریافت کرد، آنوقت قرآن را می فهمد، 《الرَّحْمَنُ ■عَلَّمَ الْقُرْآنَ 》(سوره مبارکه الرحمن/۱_۲).

واِلا قرآن را نمی فهمی.

می خوانی، حفظ می کنی، احکام از آن استخراج می کنی، تفسیر هم می کنی، می نویسی، چقدر تفاسیر نوشتند؟

مگر قرآن فهمیدند؟

اینقدر مخالفین تفاسیر نوشتند، کسانی که با ولایت امیرالمومنین علیه السلام کار نداشتند، اینقدر تفسیرها نوشتند، تفسیر قرآن ها.

قرآن هم حفظ می کنند.

دوتا روایت بخوانم؛ یک روایت اولی؛

از امام صادق علیه السلام از غِنا سوال شد، اولا سوال کرد آقاجان غِنا حرام است؟

حضرت فرمودند بله غِنا حرام است.

شنیدن غِنا حرام است؟

بله، شنیدنش حرام است.

کسی تَغَنی کند، آواز به حرام بخواند حرام است؟

بله حرام است.

عرض کرد آقاجان ابعادش چیست، ما که نمی دانیم غِنا چیست، آخر به ما بگویید تا ما بفهمیم.

فرمودند خواندن قرآن.

عرض کرد آقا خواندن قرآن غِنا است؟

فرمودند بله اگر مخالفین ما قرآن بخوانند و با صوت خوش بخوانند این غِنا است، شنیدنش حرام است.

کسی که محبت امیرالمومنین در دلش نیست، کسی که با ولایت اهل بیت علیهم السلام کار ندارد، اگر کسی پای صوت قرآنش هم بنشیند…

اگر پشت سر او هم نماز بخواند…[ نماز که عبادت خداست بابا! نماز که عیب ندارد]

بعد زشت نیست که آدم به مکه برود وقتی بر می گردد

تعریف می کند که نگاه کنید چقدر اینها نمازهای قشنگ سرِ وقت می خوانند!!!

خاک بر سرت کنند، تو تعریف چه کسی را می کنی؟

ببین چه کسی محبت اهل بیت علیهم السلام را دارد، چه کسی با امیرالمومنین علیه السلام آشناست، چه کسی عاشقِ《علی》است، بیا تعریف آنها را بکن، آنها تعریف دارند.

حالا سوغات آوردی؟

که سرِ وقت الله اکبر که می گفتند در کوچه و بازار…

بله روی نجاست می ایستد نماز می خواند، روی زباله نماز می خواند، که اصلا آدم دِلشورا می شود( حالش به هم می خورد) .

 

الرحمن، محبت به همه خلق است 《اِلا مَا خَرِجَ بِالدَلیل》یک وقتی علم آن کسی که…

این کتاب هایی که بزرگان این طایفه نوشته اند، و دیگران هم نیم خور و نشخوار آنها را می آیند استفاده می کنند، این چقدر بد است.

[حرف زشت، حرف بد، حرف ناقص، حرف خلاف، ولو انسان می خواهد در سرش هم بزند، مروج است، خب این را یادتان باشد چه می گوییم، حرف زشت و حرف باطل و حرف ناحق را اگر یک جایی نقل می کنی می خواهی در سرش بزنی تو خودت یکی از مروجین آن کار هستی.

خب برای اینکه از این منطقه قشنگ عبور کنیم یک صلوات می خواهیم].

رحمانیت صفت عامه حق است که همه موجودات مورد پسند تو باشند، با همه به محبت رفتار کنی، خلق عالم را دوست داشته باشی، اگر صفت رحمانیت در ذات کسی رسوخ کرد، چه می شود؟

آنوقت قرآن را یاد می گیری، نه قرآن را می خوانی، نه قرآن را حفظ می کنی، نه قرآن را تفسیر می کنی، نه از قرآن احکام استخراج می کنی، نه، 《الرَّحْمَنُ ﴿۱﴾عَلَّمَ الْقُرْآنَ》(سوره مبارکه الرحمن/۱_۲) ، بعداً انسانیت شروع می شود، وقتی که قرآن یاد گرفتی《خَلَقَ الْإِنْسَانَ》، وقتی که 《الرَّحْمَنُ》ظهور کرد《عَلَّمَهُ الْبَيانَ》، آنوقت حق داری حرف بزنی، بیان دو معنا دارد، یکی《 عَلَّمَهُ الْبَيانَ》اهل سخن می شود، کسی می تواند با خلق سخن بگوید که 《الرَّحْمَنُ》در قلب او تجلی کرده باشد، چون مکانِ رحمن، قلب است،

《الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى》، اینها معادله ای است که ما داریم، معادله جبری است یعنی هیچ کدام از اینها در این زنجیر، نمی تواند خودش را پاره کند، تمامش اینها اتصال دارد.

بزرگترین بحث علمیِ برای فهم آیات و روایات و ظهور کردنِ یک معنای نتیجه دار است.

《الرَّحْمَنُ عَلَى الْعَرْشِ اسْتَوَى》حق بر عرش مُستَوی است، رحمن.

عرش کجاست؟

《قَلبُ المُؤمنِ، عَرشُ الرَحمن》، رحمانیت جایش در دل است، رحمانیت آن است که اگر از هر چه بدت بیاید نمی توانی حقایق را درک کنی چون 《الرَّحْمَنُ ﴿۱﴾عَلَّمَ الْقُرْآنَ》بعد 《خَلَقَ الْإِنْسَانَ》.

《هَلْ أَتَى عَلَى الْإِنسَانِ حِينٌ مِّنَ الدَّهْرِ لَمْ يَكُن شَيْئًا مَّذْكُورًا■إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ…》(سوره مبارکه انسان/۱_۲)

انسانیتش این وقت شروع می شود، و تا قبل از این مقام، این خلقت انسانی ندارد، خلقت حیوانی دارد،

《إِنْ هُمْ إِلَّا كَالْأَنْعَامِ ۖ بَلْ هُمْ أَضَلُّ سَبِيلًا》(سوره مبارکه فرقان/۴۴).

تا قبل از رحمانیت، کسی ظهور رحمانیت در او نشده باشد این خلقتش، خلقت حیوانی است، کسی که کسی را دوست ندارد به دشمنی با کسی بر می خیزد عینِ گرگ است، گرگ هم کینه توز است، عینِ ببر است، عین پلنگ است، عین حیوانات درنده است، رحمانیت که بیاید در ذات کسی ظهور کند…

چه خوب مگر می شود کسی …

اینقدر راحت است اگر کسی این جور زندگی کند،که همه را دوست داشته باشد، این دیگر زندگیی است که فوق این زندگی در عالم نیست،

《الرَّحْمَنُ ﴿۱﴾عَلَّمَ الْقُرْآنَ》تازه وقتی که تعلیم قرآن کرد خلقت انسانی اش بعد شروع می شود، اجازه نمی دهند یک کسی قبلا انسان بشود بعداً بیاید تعلیم قرآن

بدهد.

نخیر اول به او قرآن یاد می دهند، وقتی که حقایق نوری قرآن در وجودش انعکاس پیدا کرد آنوقت به او می گویند اَنتَ انسان.

《عَلَّمَهُ الْبَيانَ》، بیان به او یاد می دهند، بیان دو جور است؛

یکی اینکه حقِ سخن گفتن دارد.

آن بزرگ‌ گفت برای مردم حرف نزن، بالای منبر نرو، هر وقت دیدی همه پا منبری هایت را دوست داری آنوقت حرف بزن.

ببین اینکه خدا چه اثری می دهد.

همه آنهایی که با آنها سخن می گویی باید دوست داشته باشی، یعنی الرحمن تو را گرفته باشد.

اگر کسی این جوری برای مردم صحبت کند…

من یک کسی را بدم می آید، از رفتارش، از کردارش برایش صحبت کنم، دارم او را از خودم طرد می کنم، باید بیان جذب کند، من مشئ او، مرام او…

از دوتا موی روی سبیلش بدم آمده، حالا بالای منبر دارم می گویم…

آی شیعیان امیرالمومنین والله مظلوم هستند، آی مظلومند، این بالا کتکشان می زنی، به آنها حمله می کنی، همه حرف می زنی، بعدش هم پای منبرت می نشینند، گریه هم می کنند و دوستت هم دارند.

اینها مظلوم نیستند؟

حرف را، سخن را یاد بگیریم.

آن عرب پا برهنه از راه دور، پاهایش گلی، خدمت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم می آمد،《أَینَ مُحمد》؟

محمد (صلی الله علیه و آله و سلم) کجاست؟

نشان می دادند،《 هذا محمد》.

و می آمد کنار حضرت می گفت از راه دور آمدم خوابم می آید، بگذار یک چُرتی بزنم.

حضرت می فرمودند سرت را روی زانوی من بگذار.

سر را روی زانوی رسول خدا می گذاشت می خوابید، خُرخُرش هم بلند می شد، بعداً بلند می شد با حضرت صحبت می کرد.

《فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ ۖوَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ…》(سوره مبارکه آل عمران/۱۵۹).《فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ 》یعنی 《تَجَلی فِی قَلبِکَ صِفَتُ الرَّحمانِیَه》.

این 《فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ》، 《وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ》، رسول الله همه را دوست داشتند، همه هستی را دوست داشتند، اما اگر یک کسی《علی》را دوست نداشت رسول الله دیگر در دلِ او کار نداشتند، هیچ.

هر کسی را دوست داشتند باید با امیرالمومنین یک نقشی داشته باشد.

《فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ ۖ وَلَوْ كُنْتَ فَظًّا غَلِيظَ الْقَلْبِ لَانْفَضُّوا مِنْ حَوْلِكَ ۖ فَاعْفُ عَنْهُمْ…》.

یک کسی بود یهودی بود، خب یهودی ها هم اینکه اینها عِناد سابقی دارند، هر وقت رسول الله از آنجا رد می شدند می آمد خاکستر و زباله و اینها را جمع می کرد از همسایه ها هم جمع می کرد و روی سر رسول الله می ریخت.

یک روز که عبور می کردند دیدند خبری نیست، اصحاب هم خب بودند کسانی که می خواستند فضولی کنند، حضرت از آن کوچه که می خواستند بروند اصحاب را رد می کردند تنها می آمدند که نکند یک کسی برود این را گوشمالی بدهد، او کار خودش را بکند.

اینها[ اهل بیت علیهم السلام] رزق عالم را می دهند، این هم یک رزق است، او می خواهد این جوری خودش را تامین کند دیگر، خوشی اش به این است که این کار را بکند.

《ولی》این است دیگر، مسئله کربلا هم همین است،

مسئله کربلا سِرَّش در نقطه ولایت همین است، که یک کسی که خنجر به دست گرفته می خواهد این کاری را بکند که ارکان عرش خدا را بلرزاند، می خواهد اینکه یک کاری بکند که سَرِ قدوسیان و کروبیان را به زانوی غم بگذارد، این خوراک می خواهد، امام حسین علیه السلام در قتلگاه خوراکشان می دهند، این یک بحث خیلی مهمی است، یک بحثی است که کششِ آن را اولاً هر کس، هر کس ندارد که بحث را شروع کنیم، چگونه است، به کجا خاتمه پیدا می کند، ولی 《ولیِّ مطلق》خوراک می دهد، لذا می شود قَتیلُ الله، کشته خدا می شود نه کشته یکی دیگر.

《أَشْهَدُ أَنَّكَ قَتِيلُ اللَّهِ وَ ابْنُ قَتِيلِهِ‏》هم خودت و هم پدرت، هر دو قتیل الله هستید.

حضرت کسانی که دور و برشان بودند رد می کردند که این یهودی را گوشمالی ندهند، خوراکش را بدهند، آن روز هم می خواهد.

یک روز دیدند نیامد، از همسایه ها و این طرف و آن طرف سوال کردند که این رفیق ما، این دوست ما کجاست؟ 《فَبِمَا رَحْمَةٍ مِنَ اللَّهِ لِنْتَ لَهُمْ》.

گفتند او مریض است.

حضرت فرمودند خب ما به عیادتش می رویم.

عده ای که خبر داشتند آمدند گفتند یا رسول الله به عیادت این شخص می روید؟ این همین است که هر روز این کار را می کرد، حضرت فرمودند باشد، او با این کارش ما را به خودش نزدیک می کرد.

رفتند در خانه خبر دادند وای به حالت رسول خدا دارد به عیادت تو می آید.

او همان زیر که بود این شَمَد را، مَلافه را، پتو را روی صورتش کشید که از خجالت رسول الله را نبیند.

حضرت تشریف بردند یک مقداری صحبت کردند آهسته آهسته پتو را برداشتند گفتند بیا در چشمهای هم یک کمی نگاه کنیم. عرض کرد《أَشْهَدُ أَنْ لَا إِلٰهَ إِلَّا ٱللَّٰهُ وَ أَشْهَدُ أَنَّکَ رَسُولُ ٱللَّٰهِ 》، شهادت می دهم که تو رسول خدا هستی،《 اللّهُ أَعلَمُ حَیثُ یجعَلُ رِسالَتَهُ》خدا می داند رسالت را کجا بفرستد.

این موجود آسمانی به نام خاتم انبیاء…

حالا آیه را گوش کنید،《وَمَا أَرْسَلْنَاكَ إِلَّا رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ》، یعنی رحمانیت در قلبش ظهور کرده، حالا شده《رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ》.

آن وقت دیگر مَظهرِ رحمانیت نیست، خودِ 《رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ》است، رسول خدا《رَحْمَةً لِلْعَالَمِينَ》است.

این روایت خیلی قشنگ است؛ یک جوانی بود خیلی وضعش خراب بود، از جوان های بد نام شهر مدینه بود، این جوان خیلی بدنام بود، یعنی هر چه شما می خواستید در آن زمان فکر کنید در این جوان بوده، شغلش هم روغن فروش بود، این می رفت از این چادر سیاه هایی که گوسفند دار بودند روغن می خرید و روغن ها را می آورد مدینه و می فروخت، آن وقت ها هم روغن ها را با مَشک حمل می کردند، می رفت روغن ها را می خرید و در مشک می ریخت می آورد.

این جوان کارش این بود و همه کاره هم بود و دیگر معروف بود.

بعضی ها هستند که همه کار می کنند و هیچ کس نمی داند.

آیین عشق و رندی از محتسب بیاموز

مست است و در حق او کس این گمان ندارد

 

یک کسی خیال نمی کند که مُحتسِب هم این کاره باشد.

ولی خب این معلوم نبود از دیگران بیشتر اهل این حرف ها باشد ولی بدنام شده بود، خب خوش به حالش.

این هم یک مقامی است که به هر کس نمی دهند.

نتیجه اش را نگاه کن ببین چیست.

این کارش این بود، نه می آمد در مسجد پشت سرِ رسول الله نماز بخواند نه در جلسات رسول الله بود، نه با مسلمان ها می نشست، هیچ این کارها را نداشت.

هر وقت می خواست برود این دهات روغن جمع کند، مسافرت برود، همه کارهایش را می کرد، از ننه و بابایش خداحافظی می کرد، شترش را می بست آماده می آمد دم مسجد، یا درِ خانه رسول الله می ایستاد یک نگاه به صورت رسول الله می کرد و می رفت.

گاهی که حضرت در مسجد بودند این می آمد همان دم در یک سری می چرخاند و نگاهی می کرد و می رفت.

به رسول الله هم هیچ چیز نمی گفت، خجالت می کشید، ادب داشت، به خودش اجازه نمی داد، وقتی هم از سفر بر می گشت.

روغن ها را راهی انبار و دکان و مغازه می کرد و می آمد رسول الله را پیدا می کرد باز یک نگاه به صورت رسول الله می کرد و سرِ کارش می رفت.

《وَ کَان رَسول الله صَلَی اللهُ عَلیهِ وَ آلهِ وَ سَلم یَتَطاوَلُ لَه》خاتم انبیاء…

آی محبت خوب صاحبش را پیدا می کند، آی زبان گویایی دارد، نمی دانی چیست.

اینقدر بغل دست رسول الله بودند، اینقدر روز و شب با رسول الله بودند، سوره منافقین درباره شان نازل شد.

بعد 《کَان رَسول الله یَتَطاوَلُ لَه》،《 یَتَطاوَلُ لَه》معنایش این است که؛ تَطاوُل به معنای گردنکشی است،

این جوان تا می آمد نیست که صف ها جلو بود نمی توانست رسول الله را نگاه کند، رسول الله این جوری روی دو زانو می نشستند، و گردنش را بالا می آوردند که این سیر رسول الله را نگاه کند.

رسول الله می داند چه خبر است.

این نمی دانست رسول الله برای چه این کار را می کند، باز وقتی برمی گشتند《کَان رَسول الله یَتَطاوَلُ لَه》.

یک روزی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند در این بازار روغن فروشی ها اینجا یک جوانی سبیل هایش این جوری، موهایش این جوری، [حالا ترکیب اینها هم مثلاً اینکه ریش و انگشتر که دستشان نمی کنند، معلوم است] این جاها بود، گاهی هم از در مسجد می آمد یک سری می کشید و می رفت.

گفتند بله آقا، مغازه اش اینجاست، ولی این خیلی در شهر بدنام است، آدم خیلی بدنامی است، شما با این چه کار دارید؟

حضرت فرمودند می خواهم به دیدنش بروم.

گفتند یا رسول الله خوب نیست آخر‌، [ ببینیم بغل دست رسول الله چه آدم های بودند،

چه کسانی بودند؟ از هیچ چیز خبر ندارند]، رسول الله آمدند دیدند درِ مغازه بسته است.

فرمودند این جوان کجاست؟

همسایه ها گفتند در این سفری که رفته مُرده است، به قول درویش ها خِرقه تهی کرده، رفته.

حضرت فرمودند اینکه خدا او را بیامرزد، غَفَرَاللهُ لَه، رَحْمَةُ اللَّهِ عَلَیْه.

گفتند یا رسول الله این این کاره بود.

فرمودند خدا او را بیامرزد، کَانَ یُحِبُنی، من را دوست داشت.

گفتند این کار را می کرد[ من آن عبارات در روایات را نمی گویم] حضرت فرمودند خدا او را بیامرزد، کَانَ یُحِبُنی.

خیلی اعمال را گفتند.

آخرش فرمودند خدا او را به بهشت می برد و می آمرزد، رَغمَاً لِاَنفِ اَعدائِه، برای اینکه دماغ دشمنانش را به خاک بمالد، چون《 لِاَنَّهُ کَانَ یُحِبُنی》، به جهت اینکه من را دوست می داشت، و بعد فرمودند 《لُو کَانَ ذُنوبُهُ کِعَدَدِ رِمال》اگر گناهانش به اندازه ریگ های بیابان می بود، و به اندازه اوراق اشجار( به اندازه برگ های درختان) می بود، و به اندازه کف دریاها می بود، خدا او را می بخشد و می آمرزد، و او را بهشتی می کند《 لاَجلِ حُبِهِ اِیای》چون من را دوست داشت.

 

برای چیست؟

برای این است که رسول الله صفت رحمانیت در او ظهور کرده است،《 وَ ما أَرْسَلْناكَ إِلاَّ رَحْمَةً لِلْعالَمينَ》است، اگر یک کسی که خلق را دوست دارد تو دوستش داشته باشی خدا گناهان تو را می آمرزد.هر کسی این جوری باشد.یاعلی

💠روضه بی بی زینب سلام الله علیها

 

صَلَی اللهُ عَلَیکِ یا عَقیلَةُ العَرَب یا بی بی زینب سلام الله علیها

بی بی زینب را برای این زینب نامیده اند که حین ولادت وقتی که خداوند تبارک و تعالی این نور بخش عالم هستی را به فاطمه زهرا سلام الله علیها و امیرالمومنین علیه السلام داد خواستند نام گذاری کنند بی بی فرمودند که پدرم در سفر است و تا پدرم از سفر نیاید و او دخترم را نام گذاری نکند من نامی برای او انتخاب نخواهم کرد.

به امیرالمومنین عرض کردند آقاجان شما برای دخترتان نام بگذارید، امیرالمومنین هم فرمودند من نامی را انتخاب نمی کنم تا حبیبم رسول خدا از سفر بیایند و ایشان انتخاب کنند.

رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم که بعد از چند روز از سفر آمدند، وارد خانه فاطمه سلام الله علیها شدند فرمودند فاطمه جان مقدم این نوزاد بر تو مبارک است، علی جان مقدمش مبارک است،

مَا سَمَّیتُماها؟ علی جان، فاطمه جان این دختر را چه نام گذاردید؟

عرض کردند یا رسول الله ما در نامگذاری بر شما مقدم نمی شویم صبر کردیم تا شما تشریف بیاورید و شما روی این دختر نام بگذارید.

آقا، رسول خدا فرمودند اسم او را زینب گذاشتم.

《لِاَنَّها زِینٌ لِأَبِیها》به جهت اینکه او زینت بخش پدرش《علی》است.

وقتی که زینب نام گذاشتند آقا سید الشهداء، برادر، وارد اتاق، حُجره شدند و از مادر و پدر سوال کردند، مادرجان منتظر بودم که جدم رسول خدا، خواهرم را نامگذاری کنند.

او را چه نامیدند؟

همچین که صدای حسین علیه السلام بلند شد و سوال کردند نامش چیست.

جواب از حلقوم بی بی زینب خارج شد، بی بی شروع به گریه کردند با آن ندای فطری و تجلیات ولایتی برادر را خواندند، امام حسین جلو رفتند و خواهر نوزاد را بغل گرفتند، مادر جواب دادند حسین جان، اسم او زینب است.

امام حسین علیه السلام این قنداقه را بغل کردند و روی زانوهای خودشان گذاشتند، هی فرمودند زینب، زینب، زینب، زینب، زینب، زینب.

ناگهان شروع به گریه کردند، مادر، پدر، رسول الله سوال کردند، مَا یُبکِیک یا فَلضَتَ کَبِدی؟

چه چیز شما را گریانده حسین جان، ای پاره جگر ما.

برای چه گریه می کنی؟

عرض کرد یا جَدّا یا رسول الله، تمام غم های عالم را در چهره این خواهر می بینم، مثل اینکه همه غم ها روی دلم آمده، آنوقت رسول الله شروع به گریه کردن، خبر دادند.

آری همین گونه است، والله همین گونه است می بینم آن وقتی که تو بی کس و یار و یاوری و هیچ کس نیست که تو را کمک کند فقط این خواهر است که برای تو رکاب می گیرد و تو را کمک می کند.

 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که بعداً میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحة و الاخلاص و الصلوات.

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *