《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.
《اَعوذُ بِاللّه مِنَ الشَّیطانِ الرّجیم》
《وَ بَشِّرِ الصّابِرین الَّذینَ اِذا اَصَابَتهُم مُصیبَه قالوا اِنّا لِلّه و انا الَیه راجِعون》(سوره مبارکه بقره/۱۵۶).
در مسئلهی رَجعت که به دو معنا تعبیر شده است.
یک رجعت کلّی ست که همهی موجودات به آن اصل وجودیِ اولیّهی خودشان برگردانده میشوند.
و یک رجعت به معنای اَخَصّ است که بعد از ظهورِ ولایتِ کلیّه و مطلقه، شیعه به این رجعت معتقد است.
در این آیهی کریمه: 《اِنّا لِلّه وَ اِنّا الَیهِ راجِعون》
شاید اشاره به هر دو رجعت باشد و شاید به آن رجعتِ عام که بازگشت خلائق به مصدر وجودی خودشان است، به آن باشد.
علی کل حال بنابر اعتقاد شیعه که بسیار سنجیده و از نظر ائمه قابل اتّباع است در اعتقاد ، رجعتِ بعد از ظهورِ ولایتِ کلیّه و مطلقه، یکی از اعتقاداتِ اصلی شیعه است که ائمهی هدی علیهم الصّلاه و السلام به این دنیا بازگشت دارند و به این جهان برمی گردند و کیفیتی هم برای این مسئله بیان شده است.
اگر ما در این باب بحث معرفتی داشته باشیم و یک مقدار دقیقتر به آن فکر کنیم این رجعت اساس و پایهاش به خودِ مومن بستگی دارد.
ائمهی هدی علیهم الصلاه والسلام رجعت دارند و اگر کسی معتقد به این رجعت نباشد از اعتقادات شیعه به دور است.
آن روایاتِ بسیار تحلیل شدهای که به دست ما رسیده است همه این را به ما میگوید که: یک وقتی این جهان امام زمانش را دو مرتبه میبیند.
یک وقتی این جهان امیرالمومنین علی بن ابی طالب وصیّ رسولالله علیهماالسلام را میبیند.
یک وقتی این جهان امام حسن علیه السلام را میبیند.
یک وقتی این جهان سیدالشهدا علیه السلام را میبیند، تا همهی ائمهی اطهار علیهم الصلاه والسلام.
و در رجعت ِخودِ حضرت بقیهالله علیه السلام هم تحقیق بر این است که یک مرتبهی دیگر هم حضرت تشریف میآوردند.
آیهای که توانسته است این معنا را به ما بدهد و از آن آیه اتّباع کنیم، این آیهی کریمه است:
《وَ اِذَا وَقَعَ عَلَیهِمُ القَول اَخرَجنَا لَهُم دَابَّهً مِنَ الاَرضِ تُکَلِّمُهُم》(سوره مبارکه نمل/۸۲)، وقتی که آن قَوْل ، که باید “قَوْل” معنا بشود که منظور از قَول در این آیه چیست.
《وَ اِذا وَقَعَ عَلَیهمُ القَول》،
این قَول و وقوعش و کیفیتِ وقوع چیست؟
ظاهرِ تفاسیر میفرماید وقتی وعده برسد ، 《و اذا وَقعَ علیهمُ القَول》 هر وقت آن وعدهی الهی موقع و نوبتش برسد ،
《اَخرَجنَا لَهُم دَابَّهً مِنَ الاَرض》
بیرون میآوریم از برای آنها یک جنبندهی زمینی را.
یک جنبندهای را از زمین که همهی جنبشها از اوست، و وقتی او به این معنا حصول پیدا کند ،《تُکَلِّمُهُم》 با این مردم سخن میگوید.
تفاسیر شیعه همه نوشتهاند 《دابّهُ الارض》وجود مقدس مولا امیرالمومنین علیه الصلاه والسلام است.
یابن رسولالله این دابه الارض از کجا بیرون میآید؟
《دابّه》 در فارسی به معنای جنبنده است.
این دابّه از کجا بیرون میآید؟
حضرت فرمودند: از کنار بیت، از مسجد الحرام، از آنجا از خاک سر درمیآورد و خودش را معرفی میکند.
دو مرتبه سؤال کرد آقا این دابه الارض که از آنجا خروج میکند و بیرون میآید چه هست و چگونه موجودی ست؟
فرمودند: مراد از دابه الارض وجود مقدس جدّ ِما مولی الموالی امیرالمومنین علیه الصلاه والسلام است که در رجعت این مسئله تحقق پیدا میکند.
آیهی دیگری که مربوط به تمام مومنین است این آیه است:
《رَبَّنا اَمَتنَا اثنَتَینِ وَ اَحیَیتَنا اثنَتَین》، وقتی که رجعت تحقق پیدا کند ، که این آیه را بعضی برای قیامت معنا کردهاند و بعضی هم برای رجعتِ بعد از ظهور.
لذاست که روایاتِ قیامت با روایاتِ ظهور و رجعت معمولا اینها همهاش با هم ذکر شده.
گاهی این روایات رفته و جای آنها را گرفته و گاهی آن روایت رفته و جای اینها را گرفته که قیامت بویی از ظهور ولایت است.
این قیامتی که به این پر سر و صدایی از آن سخن گفته شده است، قیامت یک شعبه است، یک قِسم است، یک جزء است از کلّیِ ظهور.
آن حقیقت به ظهور میآید و یکی از مظاهرِ حقیقتِ ولایت که به ظهور میآید قیامت است.
نفخهی صور دمیده میشود. وقتی نفخهی صور دمیده شد همهی مردگان سر از خاک برمیدارند. نه انسانها فقط ، هرکس هستیاش را داده دو مرتبه هستیاش به او برگردانده میشود و سر از خاک برمیدارد و خودش می یابد که همان آدم قبلی است.
پس دابّه الارض، اول این حقیقتِ وجودی باید خودش به ظهور بیاید و سر از خاک دربیاورد بعد بقیه موجودات.
اینجا اختصاص به مومنین ندارد. نفخهی صور که دمیده میشود، که منظور از نفخهی صور همان ندای ولایت است.
صور حالتِ ظاهری است. حالتی ست که، صورت را هم به همین معنا صورت میگویند که انسان در ظواهر وجودش به آن فکر میکند. به چشمش، به گوشش، به دستش، به پایش، به بدنش، به هیکلش، لذا به آن صور میگویند و صورت معنایش این است: حقْ مصوّرُ الارحام است.
حق، مصور الارحام است یعنی نقشِ صورت را هم او میزند، کمَااینکه نقش سیرت را هم حق میزند.
در مصوّرالارحام، آقا امیرالمومنین علیه الصلاه والسلام به سلمان و ابوذر فرمودند…
غیر از حدیث نورانیت و 《خطبه البیان》 یک حدیث دیگری هست به نام حدیث 《تُطُنجِیه》که آن حدیث خیلی کلماتش داغتر است.
در آنجا فرمودند: 《اَنَا مُصَوِّرُ الاَرحَام》، نقش هستی را هم در صورتگری من میزنم.
که یکی از ادلّهی پابرجا بودن هنر در نقاشی همین آیه است.
《یُصَوِّرُکُمْ فِی الْأَرْحامِ کَیْفَ یَشاءُ》(سوره مبارکه آل عمران/۶)》 و 《مُصَوّرُ الاَرحام》این معلوم میشود که حق، صورتگرایی میکند. نقاشِ ازل است و نقشِ او ابدیت است دارد.
نفخهی صور را امیرالمومنین احداث میفرماید.
آن ندای ولایت که پشت به خانهی کعبه میدهند و همهی هستی صدای این حقیقتِ کُل را میشنوند که: 《انَا دابّهُ الاَرض》 که دابه الارض من هستم.
این معنا در تصویر هم متجلی ست.
در یکجا ولایت به صورت مصور الارحام خودش را نشان میدهد و نقش هستی را میزند، در یک جای دیگر هم نفخهی صور را تأمین میکند.
وقتی صدایش بلند میشود و آن نفخه دمیده میشود، این صورتگرایی ، اینهایی که ظاهرشان را پرداختهاند و خیال میکنند چیزی بودهاند و خودشان یک هستیِ پابرجا داشتهاند، آن صاحب هستی میآید و خودش را نشان میدهد.
لطیفهای در اینجا هست که وقتی موجودات با حالتِ موت و مرگ کشانده میشوند، تمام اعضای وجودی اینها و تمام سلولهای اینها ولَو اینکه خاک شده باشد، ولو به مواد اَرضیه تبدیل شده باشد مثل خاک ، آهک، هر جزء انسان به طرف یکی از این اجزاء میرود چون ما فقط خاک نمیشویم. یک قسمت بدنمان آب است. این رطوبت گرفته میشود و به طرف آب می رود، آب حقیقت ولایت است، کلیِ ولایت است.
این نقطه ، نقطهی مائیت وجود، به طرف آب رهسپار میشود.
نقطهی تُرابیّتِ وجود که خاک است به طرف خاک رهسپار میشود.
خاک میشویم یعنی به اصل برمیگردیم. یعنی به ابی تراب رجوع میکنیم.
در 《انّا لِلّه و اِنّا اِلَیهِ راجِعون》بهترین دلیل مقدس مآبانهای که ساکت کنندهی مردم نادان باشد که میخواهند از هرجایی برای انسان سخنی دربیاورند، بهترین دلیل زیارت جامعه است که در مفاتیح هست.
اگر مفاتیح مرحوم آشیخ عباس قمی نبود و این زیارت نامه ها برای ما مدرک نمیشد نمیدانستیم ما با این تاریک ضمیرها و تاریک دلان چه کار کنیم. نمیدانستیم.
حقِ امیرالمومنین علیه الصلاه والسلام که ضایع شده است، این بماند.
بیشتر از همه، اینهایی که ادعای دوستی و ولایت دارند، آنها ضایع کردند.
در زیارت جامعه کبیره هست که:
《و اِیَابُ الخَلقِ الینا》 نه فقط ایابُ الناس، اِیَابُ الخَلقِ الینا، هستی به ما بر میگردد، 《انّا لِلّه وانّا الیهِ راجِعون》،
《وَ حِسَابُهُم عَلَینا》 حساب هستی با ما سنجیده میشود.
《عَلیٌّ میزانُ الاَعمال》 امیرالمومنین علیه الصلاه والسلام ترازوی عمل است. همهی وجود را با کفّهی این ترازو میسنجند. همهی هستی را. نه فقط حساب اعمالشان را در اعمالِ خوب و بد.
《فَاَمّا مَن ثَقُلَت مَوازینُهُ ▪️فَهُوَ فی عیشَهٍ راضیه》(سوره مبارکه قارعه/۶_۷)
آن کسی که ترازویش، پلهاش سنگین باشد، سنگِ سنجشش بالا باشد، 《فَهُوَ فی عیشَهٍ راضِیه》، عالم را در یک زندگی بسیار خوشی سپری میکند. 《فی عیشهٍ راضیه》
《یا ایَّتُهَا النَّفسُ المُطمَئنَّه اِرجِعی الیَ ربِّکِ راضِیه》، 《فهو فی عیشهٍ راضیه》 ، راضی از این حیات است.
در ذیل این آیه هم روایات زیادی هست.
《مَن اَعرَضَ عَن ذِکری》، عیشهی راضیه در قرآن در مقابل عیشهی زَنکا ست.
《مَن اَعرَضَ عَن ذِکری فَاِنَّ لَهُ مَعیشَهً زَنکاً》
یک کسی این زنکا را با ز میخواند و میگفت هرکس قدر خدا و پیغمبر و قیامت را نداند، او در زندگیش دچار با زنکا میشود. گفتیم زنکا چیست؟ گفت همین زنیکههاست !
او این آیه را به خلاف واقع معنا میکرد، یا شاید لطیفهای بود که میگفت که بیخود بود یا اینکه نمیفهمید.
علی کل حال، 《مَن اَعرَضَ عَن ذِکری》
روایات زیادی در ذیل کلمهی 《ذِکری》هست.
《مَن اَعرَضَ عَن ذِکری》 عَن ذِکری را فرمودند:
《مَن اَعرَضَ عَن وِلایهِ علىٍّ علیه الصَّلاه والسّلام》
《مَن اَعرَضَ عَن ذِکری ، مَن اَعرَضَ عَن وِلایَتنا》
هم “ولایهُ علیٍّ” که جامعِ همهی ولایت ائمه است و هم 《ولایتنا》 ذکر شده است.
کسی که پشت کند به ولایت ما، کسی که غفلت داشته باشد از ولایت ما، 《فَاِنَّ لَهُ مَعیشَهً زَنکاً 》، این یک زندگی بسیار سخت و ناآرام و پر دلهرهای که اگر به هر گوشهای روی کند درها به رویش بسته است. این مالِ اعراضِ از ولایت است.
امام صادق فرمودند: ذکر در قرآن همه جا ولایت ما اهلبیت است.
در یک روایت دیگر فرمودند:
《اُذکُرنی اَذکُرکُم》 یاد من کنید من شما را یاد میکنم.
فرمودند: این ذکر، ولایت امیرالمومنین است.
خدا به شما ولایت داده و شما این ولایت را قدرش را بدانید. معنای آیه را بدانید.
در کلمهی ذکر ، 《اِذَا نُودِیَ لِلصَّلاهِ مِن یَومِ الجُمُعَهِ فَاسعَوا اِلیَ ذِکرِ الله》، تمام روایات شیعه دارد که: به ولایت علی روی کنید.
لذا علمای سابق رضوان الله تعالی علیهم اجمعین اکثرشان نماز جمعهای که غیر شیعه منعقد میکرد و پیشنماز شیعه نبود و منکِر ولایت بود آنها میفرمودند که به این نماز جمعه رفتن و در آن شرکت کردن همه اینها خلاف است بلکه حرام است.
بعضی ها احتیاط میکردند و رأی به احتیاط میدادند و میگفتند که مختار است، کسی که میخواهد اینجا نماز جمعه بخواند یا نماز ظهرش را بخواند، آنها احتیاط میکردند.
در این صورت بود که میدیدند یک پیشنمازی ولایت را قبول کرده، برای اینکه ردّ قول علمای سلف نشود قائل به تخییر بودند.
ولی اگر اینکه نماز جمعه بوی ولایت امیرالمومنین علیه الصلاه والسلام بدهد و تبلیغ ائمهی هدی علیهم الصلاه والسلام در آن بشود شرکت در آن مثل نماز صبح میماند، مثل نماز ظهر میماند، مثل مغرب و عشاء میماند. باید رفت و باید شرکت کرد، چون ولایت امیرالمومنین است.
آیه هم با تفسیرش هر دو همین حرف را میزند، با تفسیر شیعیاش.
《اِذا نودِیَ لِلصّلاهِ مِن یَومِ الجُمُعَهِ فَاسعَوا الی ذِکرِالله》،
یعنی《 فاسعوا الی ولایت علیٍّ علیه الصلاه والسلام》.
مسائل قاطی شده، خیال میکنند علمایی که سابق ، خدا رحمتشان کند و نور به قبرشان ببارد، آنها میفرمودند نماز جمعه در زمان غیبت حرام است و رفتن در آن اشکال دارد و نباید شرکت کرد، نماز جمعهای بود که پیشنماز آن ولایت امیرالمومنین را قبول نداشت.
اینها را جدا کنید. ولی الآن در زمان ما عین نماز صبح است چون بوی ولایت امیرالمومنین میآید و ترویج ولایت امیرالمومنین است. اشتباهاً یک وقتی آدم میبیند خودش شد سنّی ها !
با رأی نادرست، با رأی ناصحیح، با رأیی که در کتاب و قرآن و سنت نیست به جهت حفظ ولایت، ولایت را یک وقتی ضایع میکند.
《فَاسعَوا الی ذِکرِ الله وَ ذَرُ البَیع》 یعنی فاسعوا الی ولایت علیٍّ.
《وَ ذَرُ البَیع》، بیع منظور چیست؟
دنیاست. دنیا چیست؟ دنیا دشمنان ما هستند.
《ذکرُنا اهلبیت علیه السلام》،《 ولایتنا اهلبیت، ذکرالله سبحانه و تعالی》،《ولایتنا اهلبیت ذکرالله جل جلاله》.
ولایت ما اهلبیت ذکر خداست.
در مقابلش ، مقابلش را هم گوش دهید:
《و ذِکرُ اَعدائَنا ذِکرُ الشَّیطان》
اگر کسی به یاد دشمن های ما باشد و از آنها یادآوری کند این ذکر شیطان است.
شیطان را هم دیگر پیدا کردیم، این شیطانی را که میخواستیم مدتها از خودمان دور کنیم حالا آن را پیدا کنیم.
هرکس از حلقومش ندای ضد ولایت دربیاید این شیطان است.
این روایت را هم زیاد داریم ها، بر این مضمون، خیلی داریم که شیطان و ابلیس آن کسی است که ولایت اهلبیت را نپذیرفته باشد.
آنجایی که ندایِ ولایتِ آنها در قرآن به 《ذکر》 نام بردهاند. چون ندا دارد، صدا دارد. آنجایی که ندای ولایت ما سرداده میشود، هرکسی به آن لبیک نگوید او با شیطان قرین است، او حرف شیطان را پذیرفته است.
《اذکُرونی اَذکُرکُم》، 《وَ لَذِکرُالله اکبَر》،
این آیه خیلی عجیب است که روایت در ذیلش زیاد است.
این آیهی قرآن است: 《و لَذِکرُ الله اَکبَر》،
یابن رسولالله این ذکرالله که اکبر است، از نماز اکبر است، از روزه اکبر است، ذکرُاللّهی که از حج بزرگتر است، ذکرالله که بزرگتر از همهی دستورات است، این ذکرالله چیست؟
یعنی بعد از نماز اگر گفتی سبحان الله، سبحان الله، سبحان الله، آیا این است که بزرگتر از نماز است؟
اگر گفتیم الحمدُلِلّه، الحمدللّه، الحمدلِلّه، این است؟
اگر گفتیم لاالهالاالله، این است؟
فرمودند: نخیر این نیست، این ذکرالله نیست. ذکرالله ولایتنا اهلالبیت علیهم الصلاه والسلام که این اکبر است از نماز، اکبر است از روزه، اکبر است از همهی عبادات.
《وَ لَذِکرُ الله اَکبَر》،
چرا بالاتر نباشد که رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم هر وقت به دعای خاصی مینشستند ولایت امیرالمومنین را از خدا طلب میکردند.
معنای دعای مستجاب هم همین است، دعای مستجاب این است. آنچه را که انسان از نعمت نصیبش شده و به او رسیده این را بازگو میکند.
دعای مستجاب را خوب دقت کنید:
دعای مستجات در بار
هی ائمهی اطهار علیهم الصلاه والسلام و خودِ صلوات که از حق میخواهیم اتصال کاملِ آنها با مبدأ،
این وجود پیدا کردنِ این حقیقت، در اصل است و شما بازگو میکنید.
و الّا به صلواتِ من و تو چیزی برای آنها زیاد نمیشود. اینهمه میگویند صلوات بفرستید، چون دعای مستجاب این است که آنچه واقع شده و در حقیقتِ امرِ وجود هست، تو باز گو کنی.
اتصالِ ذواتِ مقدسهی معصومین با مبدأ اعلای ربوبی به اتمیّت و اکملیّت، ثابت است. میگویند تو تند تند صلوات بفرست. یعنی این حقیقت را تو دریافت کن. این دعای مستجاب است.
رسول خدا دعاهای مستجاب دارد. ولایت امیرالمومنین را تند تند طلب میکند، یعنی آنچه را که در وجود مقدسِ خودش دریافت کرده است، این را بازگو میکند.
هروقت رسولالله میخواستند بالاترین دعاها را در خلوتِ تام با خدای خودشان مینشستند، رسولالله یک دعا بیشتر نداشتند و آن این بود که:
《اللّهُمّ اِنّی اَتَقَرَّبُ اِلیکَ بِولایَتِ علی بن ابی طالب》،
نمازی که ذکرالله اکبر است. نماز بعد از ذکرالله اکبر است، ذکرالله اکبر است.
چطور، رسول خدا نماز بخواند که درجهاش پایین است.
روزه را بگیرد که درجهاش پایین است.
حج را برود که درجهاش پایین است، ذکرالله را که ولایتِ 《علی》 است دنبالش نرود؟
اول خودِ رسولالله باید دنبال این حقیقت باشد. مگر ندیدی در غدیرخم که همهی تشنگانِ عالم میروند و از این برکه آب میخورند.
هر تشنهای در عالم باید برود و یک کف و یک جرعهای و یک قطرهای از این غدیر بیاشامد تا تشنگیاش رفع شود.
باز ندیدی که ندای ولایتِ امیرالمومنین را سرداد؟
برای چه کسی؟ برای خودش بود اول.
آدم لذت میبرد وقتی یک چیزی را یافته و این را برگردانِ ذهنی داشته باشد برای خودش. این اُنس است.
دم آخر هم حضرت صدیقهی طاهره سلام الله علیها فرمودند که من جوهرهی صدای پدرم را نمیشنیدم، لبها تکان میخورد ولی صدا شنیده نمیشد. گوشم را بردم نزدیک لبان مبارک پدرم تا ببینم حرف آخرش چیست، ذکراللهِ او چیست؟
سبحان الله است؟
الحمدللّه است؟
اللهاکبر است؟
لاالهالاالله است؟ چیست؟
وقتی که گوشم را بردم ، این دم آخر است.
در《انا لله وانا الیه راجعون》 میخواهد برای رسولالله تحقّق پیدا کند،
وقتی که گوشم را بردم دیدم اینکه مکرر در این دم آخر که رسولالله دارد جان میدهد، در این عالم اگر کسی در لحظهی جان دادن بیشتر از همهی هستی بخواهد و دوست داشته باشد آن را میگوید.
دیدم میگوید: 《اللّهُمَّ انّی اَتَقرَّبُ الیکَ بِولایَتِ علیِّ بن ابی طالب》.
چه شده که ما متوقف هستیم؟
از دلت سؤال کن که چیست؟
《سَبِّحِ اسْمِ رَبِّکَ الاَعلی》، 《سَبِّح اسمِ رَبُّک الاَعلی》، یا رسولالله به طرف اسم رو کن.
یابن رسولالله این اسمُالله چیست؟
اسمُالله ولایت علی بن ابی طالب است.
رسول خدا هم در قرآن به سبح اسم ربک الاعلی ترویجِ ولایتِ امیرالمومنین میکند.
《یا ایُّها الرَّسول بَلِّغ مَا اُنزِلَ الیک مِن ربِّک》،
رسولالله، حبیب ما، این دم آخر، سال آخر حیاتت تبلیغ کن. مُبلّغ باش.
رسول بودی، پیغمبر بودی، نبی بودی، همهی اینها بودی، حالا 《بَلِّغ》، مبلّغ باش.
چه کار کنم؟
قرآن را دو مرتبه بازگو کنم؟
احکام بگویم؟
دستور خواست.
از 《علی》 بگو، از ولایت 《علی》 بگو.
《مَن کِنتُ مَولاه فَهذا عَلیٌّ مَولاه》
《اللّهُم والِ مَن والاه و عادِ مَن عاداه، وانصُر مَن نَصَرَه، وَ اخذُل مَن خَذَلَه》
آنهایی که آنجا بودند عدهای بَخٍّ بَخٍّ گفتند، آنجا بودند ها !
در دلشان ممکن بود ولایت باشد ولی در ظاهر سرش را تکان میداد. هِی سرش را تکان میداد.
بعد تا گفتند اینکه مَن کُنتُ مولاه… در گوشی با هم صحبت کردند که ما هم با جمعیت قبول کنیم، اگر نکنیم الآن ازدحام است و جمعیت هستند.
درگوشی سخن گفتند و نیش خندی هم زدند. اول بخٍ بخٍ گفتند، سر تکان دادند، یعنی تصدیق میکنیم، بعد هم به هم نگاه میکردند و نیش خند میزدند.
این همان بوی غدیر است، منکرِ آنجا، اینجا هم در وجودش بذر افشانی شده، همان است.
اگر خواسته باشی شما از نظر نسل هم پیگیری کنی میبینی که یک جایی با آن طایفه یک ارتباطی دارند.
《بَخٍ بَخٍ لَکَ یا علی، اَصبَحتُ مولایَ و مولا کُلِّ مؤمنٍ و مؤمنه》 گفتند.
ولی این برای این است که چهرهی ظاهریشان را با دیگران یک جور قرار بدهند.
رسولالله، ولایتِ امیرالمومنین را در سال آخر حیات، در شأن تبلیغی، که مبلّغ باشد، تحویل مردم دادند.
《یا ایُّهَا الرّسول بَلِّغ مَا اُنزِلَ الَیکَ مِن رَبِّک》
خُب ، منافق هم سر تکان داد، منافق هم قبول کرد، ولی در چهرهی یکدیگر که نگاه میکردند به هم با چشمانشان میگفتند که این چه میگوید؟ !
یک کسی هم بود به نام عَمرِ بنِ حُرَیث، آدم خوبی نبود، منکر بود گفت: یا رسولالله این مطلبی که شما نقل میکنید از طرف خودت بود یا از طرف خدا؟
خیال میکنند یک کسی بالای منبر چیزی میگوید اینها را از خودش درآورده.
در روایات پر است. این روایات از شیعه نیست ، بابا ، این روایات مال سنی هاست. سنیها بیشتر از من و تو در کتابهایشان نوشتهاند. از شیعه بیشتر !
این هم آمد گفت از خودت این حرف را زدی یا رسولالله؟
یا از طرف خدا گفتی؟
رسولالله فرمودند، رسولالله است!
رسولالله که: 《وَ مَا یَنطِقُ عَنِ الهَویَ اِن هُو اِلّا وَحیٌ یوحیَ》
رسولالله فرمودند هیچ سخنی نمیگویم مگر از ناحیهی خدا.
حق مرا امر کرده تا ولایت امیرالمومنین را تبلیغ کنم.
بعد، آن مرد دعا کرد خدایا اگر این حرف درست است یک بلایی از آسمان بیاید و مرا تلف کند تا من نباشم که 《علی》 را ببینم که او ولیّ مومنین شود.
یک باقیمانده هایی از زمانِ 《اَلَم تَرَی کَیفَ فَعَلَ رَبُّکَ بِاَصحابِ الفیل》 مانده بودند، پیر مردهایی از آن زمان، داشتند نگاه میکردند، یک مرتبه چشمشان به آسمان، مثل اینهایی که کفتر بازی بلد هستند، وقتی آدم با آنها صحبت میکند هوا را نگاه میکنند.
در رفیقهای ما اینطوری هستند، آمده درِ خانه و با ما کار دارد، با ما دارد صحبت میکند ولی چشمانش بالاست!
میگویم بابا، من را نگاه کن!
بعد میگوید چشم حاج آقا، ولی باز صورتش بالاست.
هستند اینجوری! اینها آدمهای خوبی هم هستند. از این طایفه کفتربازهای کوفه با مفضّل خیلی رفیق بودند، او هم آدم خوبی بود. مفضّل ( اسم پدرش رو نمیبریم چون هم اسم دومی است)آقای لاتها بود. حضرت صادق خیلی به او عنایت داشتند.
اینها به آسمان نگاه کردند، دو سه نفر گفتند، باقیماندهی سورهی مبارکهی 《اَلَم تَرَی کَیفَ فَعَلَ رَبّکَ بِاَصحابِ الفیل》
دارند پرواز میکنند، آمدندو آمدند نشانهگیریشان هم خیلی خوب بود.
بعد، تفسیر را ببین آخر چطور نوشته اینها مرضِ آبله آوردند ! !
اینها در نوک هاشان یا در پاهاشان میکروب یا ویروس آبله را آوردند.
ابابیل که یک نوع پرندهای هست که ییلاق،قشلاق هم میکند، ابابیل رفتند در یک منطقه ای که به آبله آلوده بود، از آنجا برداشتند و آوردند بر سر اینها ریختند و اینها هم مرض آبله گرفتند و از بین رفتند!
نه ، اینطور نبود.
نه ، معجزهی قرآن به همین است، معجزهی قرآن به همین است.
اینها برداشتند از آن گِل منجمدِ کنار دریا و آوردند و نشانهگیری کردند.
هر یک نفر را هم یکی بیشتر مصرف نمیکردند. همچنین که میانداختند روی سرش از شکم اسبش درمیآمد.
این مرد هم خودش دعا کرد. معلوم است این هم مستجاب الدعوه بوده !
از آدمهایی بوده که زود دعایش مستجاب میشده !
یک کسی را تعریف میکرد، میگفت این آدم اهل یقین است، آدم فوقالعادهای است، اهل یقین است. گفتم چطور؟
اینکه مسائل خلاف در کتابهایش هست.
میگفت آخه این یقین کرده که نه خدا هست، نه پیغمبر هست و نه قیامت، پس این اهل یقین است !
این مرد هم از آنهایی بود که مستجاب الدعوه بود ! اهل یقین بود !
گفت خدایا اگر اینکه این از طرف تو هست زودتر ما را تلف کن. آن هم آمدو، بله !
مرد فهری از طایفه فهر بود و همه دیدند.
اینجور چیزها یکی دوتا و سهتا نبوده. آنقدر از این وقایع در زمان رسولالله در انکار ولایت امیرالمومنین رخ داد و تاریخ به ما نرسانده و اگر هم رسانده کمش را به ما رسانده. یا اگر در تاریخ هست، ما از آن غافل هستیم.
مگر الآن نمیبینی روزی چند نفر در این حرم حضرت رضا در صحن و سرای علی بن موسی الرضا، سالی چند نفر شفا میگیرند؟ با مدرک.
آیا به ما رسیده؟ خبرش به ما رسیده؟
برای همه چیز در عالم، اینقدر سمینار میگذارید و اینقدر بر روی آن گفتگو و بحث میکنید، خب، برای این هم بکنید.
بی مایه مردم معتقد میشوند. بدون سرمایه مردم معتقد میشوند. برید در اینجاها کار کنید.
مدارک کامل پزشکی هست که همهی دکترهای دنیا جوابش کرده بودند، آمد کنار قبر علی بن موسی الرضا شفایش را گرفت. او را بردهاند و دکترها گفتهاند نشانی از سرطان در او نیست.
چند تا سرطانی خوب شدهاند؟
چقدر لال زبانشان باز شده؟
چقدر کور چشمانشان بینا شده؟
عیسی بن مریم برای یکی دوتا این کار را کرد. چقدر مرده را زنده کرده علی بن موسی الرضا؟
اینجاها کار کنید. مگر به ما رسیده؟ سالی چندتا از این وقایع رخ میدهد؟ مگر به ما میگویند؟ چرا؟ چرا گفته نمیشود؟
خودِ صاحب کار نمیگذارد به ما گفته شود!
برای چه؟ به جهت اینکه این کار مال تبلیغ نیست. آنقدر خودش اصالت دارد و آنقدر خودش واقعیت دارد، آنقدر حقیقت در آن هست، آنقدر درستی در آن هست که بدون تبلیغ خودش ترویج میشود.
برای چیزی تبلیغ میکنند که حقیقت ندارد. روی چیزهای قلابی تبلیغ میکنند. لذا خود آنها هم نمیگذارند و الّا اگر انسان به آن شرف برسد، به آن شخصیت برسد، به آن باطن برسد، به آن استعداد برسد، به آن توفیق برسد که این حرفها به گوشش خوانده شود، کمکم میگویند و ما امیدواریم…
در یک موقعیتی خدا ما را قرار داده که در آن موقعیت اقتضا دارد که این مسائل ان شاءالله کمکم به گوش عالم برسد.
کمکم به گوش عالم برسد که آی بابا ، ما یک کسی را داریم که عیسای مسیح، روح الله هم مدد از این مخزن گرفته، بیایید تماشایش کنید.
خاک سر کوی او شفا میدهد، بیایید مردم نگاه کنید.
چطور، دنیا فهمیدند، همه جا تبلیغ کردند، همهی عالم، یک مجسمه، یک مجسمهی حضرت مریم قدّیس که این خانم قداست را در عالم معنا کرد، چطور، این مجسمه اشک ریخت و اشکش خون بود و همهی دنیا فهمیدند! همهی دنیا فهمیدند! ما هم فهمیدیم.
یک مجسمه! ، خون را بردند به لابراتوار ، یک لُجنِهیِ پزشکی بسیار قوی این خون را آزمایش کردند و دیدند بله، این خون است! خون است! پارسال ایام فاطمیه بود.
خُب ، ما تفسیرش را بلد هستیم، ایام فاطمیه است، مریم هم گریه میکند به فاطمهی زهرا. ما هم معنایش را بلد هستیم.
ایام فاطمیه است، آن مریم قدّیس هم خون میریزد از چشمانش، خون میچکد از چشمانش، این معنای این است.
به همان اندازه که روی آن کار کردید، که آن هم قداست دارد، در این طرف هم برویم ببینیم سالی چند تا معجزه هست.
نه فقط خودشان بلکه سالی چند نفر به واسطهی چند پشتِ اینها، مثلا پشت دهم، پشت بیستم آنها، بچههای آنها این کار را میکنند، امام زاده هایی که شفا میدهند.!
نه تنها خودِ امام زاده حتی قبرش و خاکش شفا میدهد. نه امام زادهی زنده بلکه ضریحش
ولایت امیرالمومنین است. این یکی از معانیِ مقدماتیِ رجعت است. یکی از معانی مقدماتی ظهور است.
اعتقاد را در عالم همین حرفها درست کرده است.
اگر طیرِ ابابیل خواسته باشد خاکِ آلوده به ویروسِ آبله را بیاید و بر سر مردم بپاشد این نمیشود دین، این نمیشود معجزه، این نمیشود قرآن، این نمیشود استقامتِ باطنِ یک مؤمن.
وقتی که خارقالعاده بود میشود.
چقدر دیدند که امیرالمومنین علیه الصلاه والسلام از خاک کویش معجزه می بارد، چقدر دیدند؟
چون میپرسند اینها را، میگویند کسانی که اینها را دیدند چرا ایمان نیاوردند؟
چرا اعتقادشان درست نشد؟
مگر الآن درست میشود؟
اینقدر دارند میبینند، بدتر میشوند. آدم بدتر میشود وقتی میبیند، خیال میکند که یک حادثه بوده، یک تصادف بوده و همینطوری خودش شده.
یک برگ بدون اجازهی خدا از درخت نمیافتد، یک برگ ! این تصادف بود؟
شیعه با همهی این معتقداتِ صحیح خودش را حفظ کرده.
شیعه هیچ پشتیبانی در عالم نداشته مگر خدا و حقیقتِ خودش، و تا آخر هم همینطور است.
کسی شیعه را حفظ میکند؟
خودش آنقدر دارد برای حفظ کردنِ خودش که دیگران را هم در حمایت و کفایت و کفالتِ خودش میکشد. آنقدر دارد !
منتها اگر کسی به حفظ تشیّع بپردازد، خودش را حفظ کرده.
《اِن تَنصُرُالله یَنصُرکُم وَ یُثَبِّت اَقدَامَکُم》،
خودش را حفظ کرده.
بکوشیم هرکس به اندازهی ظرف وجودیش از این حقیقت دفاع کند، که اگر دفاع کرد، در زمان رجعت با آن ذوات مقدسه خواهد بود.
در دنیا و آخرت با آنها خواهد بود.
این روایت را بگوییم و عزیزان به فیض برسانند که تشریف دارند.
روایت این است که از امام صادق چند تا مدرک من دیدم.
از امام صادق علیه السلام سؤال کرد که آقا جان من دلم میخواهد در دنیا و آخرت با شما خاندان باشم چه کار کنم؟
یک دستورالعملی به من بده که من در دنیا و آخرت با شما باشم.
در آخرت که ممکن است یک کسی عملی درست و مسیر صحیحی را انتخاب کند و ترک معاصی و گناهان کند و اِتیان واجبات کند و آن لوازم ایمانی با او باشد و در آخرت هم با آنها باشد.
نه ، در دنیا هم دلم میخواهد با شما باشم.
حضرت فرمودند هرکس بعد از هر نماز واجب این دعا را بخواند، بعد از هر نماز واجب، در دنیا و آخرت با ماست و خداوند تبارک و تعالی او را مبتلای به دَیْن و قرض نمیکند.
عرض کرد آقا جان من، هم قرض دارم و هم وضعم خراب است و هم دلم میخواهد در دنیا و آخرت با شما باشم، چه کار کنم؟
قلم کاغذی را هم درآورد یا اینکه حفظ کرد. چون در آن زمان بیشتر حفظ میکردند.
و عجیب بود که ائمهی اطهار علیهم الصلاه والسلام گاهی به کسی نگاه میکردند و میفرمودند تو حفظ میکنی روایات ما را و حدیث ما را و همین که میفرمود تو حفظ میکنی، با همان نگاه طرف، یک استعدادی پیدا میکرد که تمام فرمایشات ائمه را حفظ میشد از ضبط صوت هم بهتر.
بودند کسانی که صدهزار حدیث در خدمت امامشان در حفظ داشتند! صدهزار حدیث!
آدم دوتا شماره تلفن حفظ نیست، دهتا اسم حفظ نیست. این صدهزار حدیث را حفظ بود ! این قدرت ولایتی است.
چیست یا بن رسولالله آن دستورالعمل که در دنیا و آخرت با شما باشیم و مسئلهی قرض و دیْن ما هم حل شود؟
فرمودند: بعد از هر نماز این دعا را بخوان:
《تَوَکَّلتُ عَلَی الحَیِّ الّذی لا یَموت وَ الحَمدُلِلّهِ الَّذی لَم یَتَّخِذ صاحِبهً و لا ولَداً و لم یَکُن لَهُ شَریکٌ فِی المُلک و لم یَکُن لهُ وَلیٌّ مِنَ الذُّل و کَبِّرهُ تَکبیرا اللّهم انّی اعوذُ بکَ مِنَ الصُّحت و مِن غَلَبَهِ الدَّیْن و اَداءِ حقِّ النّاس اِلَناس》.
اگر این دعای مأثور را بخوانی که سندش هم خیلی معتبر است، اگر این را بخوانی در دنیا و آخرت با مایی.
بزرگی نقل کرد و گفت من سی سال مداومت کردم بر این دعا، سی و پنج سال مداومت کردم بر این دعا و دیگر قرضدار نشدم ولی من این را درک نکردم که در دنیا با آنها باشم، جمالشان را که ندیدم که هیچ جواب سلام ما را هم ندادند. گفتم شاید این فقط برای ادای دین است، حالا ببینم آن طرف را چهکار کنیم ، قیامت هم آیا مثل اینجاست؟
یک حالت نا امیدی به من دست داد و در آن حال دریافتم که از همان وقت هم یاد آنها هستم و از همان وقت که عمل کردهام به فرمایش آنها ، با آنها هستم.
همین که آدم اعتقاد پیدا میکند به فرمایش آنها و عمل میکند، با آنهاست.
این باب معرفتی ست و دید، دیدِ معرفتی است.
اگر میخواهی ما را ببینی در این دنیا، با این چشم نیست، این باب معرفت است، این کمالِ معرفتی ست.
💠روضه آقا علی اصغر علیه الصلاه و السلام
و باب الحوائج علی اصغر، دو روایت است از ائمه علیهم الصلاه و السلام که فرمودند وقتی که کار بر ما خاندان تنگ میشود و مشکلات پیدا میکنیم خدا را به پهلوی شکستهی مادرمان فاطمهی زهرا سلاماللهعلیها سوگند میدهیم. یک روایت دیگر در همین زمینه هست و معلوم میشود خون گلوی علی اصغر به مثابهی خون پهلوی فاطمهی زهرا، پهلوی شکستهی صدیقهی طاهره سلاماللهعلیها در نزد خدا ارزش دارد و قیمت دارد.
فرمود وقتی که کار بر ما سخت میشود، این مشکل گشاهای عالم اینطور حرف میزنند. اینهایی که مشکل گشا هستند برای همهی هستی. پیغمبر ها، انبیاء، اولیاء که همه دست دراز کردهاند به سوی آنها، آنها فرمودند که وقتی کار بر ما مشکل میشود خدا را به خون گلوی طفل رضیع اباعبدالله قسم میدهیم.
آمدند بیبی زینب سلاماللهعلیها به طرف خیام حرم، آقا امام حسین هم آمدند.
بیبی زینب اول آمدند به طرف خیمهی حضرت رباب، بچه را از مادر گرفتند، یک مقداری نوازش کردند، بندِ قِماط را محکم کردند، آن گره آخر که داشت میخورد پردهی خیمه بالا رفت و امام حسین علیه السلام آمدند تقاضا کردند.
امر کردند: یا اُختاه ، یا زینب، 《ایتینی بِولَدِیَ الرَّضی حتَّی اُوَدِّعَهُ》، طفل شیر خوار مرا به من بده که با او وداع کنم.
وقتی علی اصغر را بغل گرفتند، زانوهای امام حسین دیگر طاقت ایستادن نداشت، شروع کرد به لرزیدن، جلوی خیمه، امام حسین نشستند روی خاکها، زانو زدند، نگاهی به چشمان بی رمق علی اصغر کردند، خواستند بوسه بگیرند از گونهی او که ناگهان :
《ذُبِحَهُ مِنَ الاُذُنِ اِلیَ الاُذُن وَ مِنَ الوَریدِ اِلَی الوَرید》
خونهای زیر گلوی علی اصغر را با دست مبارک گرفتند و به طرف آسمان پاشیدند.
امام صادق علیه السلام فرمودند:
والله خدا میداند که یک قطره از آن خون ها به زمین برنگشت، یعنی علی اصغر هنوز مقامش برای مردم روی زمین شناخته نشده.
《وَلا حَولَ و لا قُوَّهَ اِلّا بِاللّهِ العَلیِّ العَظیم》
《دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون
رَحَمَه الله مَن قَریءَ الفاتحه مع الصلوات》
یاعلی مدد