حیثیت پذیری اسم_(بیست و هفتم رمضان 1371)

کربلایی سید احمد نجفی اعلی الله تعالی مقامه الشریف:

💠بسم

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاةُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَةُ الدَّائِمَ عَلَي أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِيهِمْ وَ مُعَانِديهيمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْكَري فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قيامِ يَومِ الدّين.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

 

…در وجه اضافه از مَنسوبُ اِلیه خودش و مضافُ اِلیه خودش کسب اعتبار و حیثیت می کند، مثل عبدالله که در نسبت به《الله》حیثیت پذیر شده است، و مثل نبیُ الله که در اضافه به سوی 《الله》نبی حیثیت پذیر شده است، و مثل رسول که در نسبت پیدا کردن به 《الله》برای او وجه پیدا شده است، و رسول الله قرار گرفته است، و گاهی اسم بدون اضافه این حیثیات را در خود گرفته است، و وجه نسبت در لفظ مطرح نیست. در موقعی که رسول الله می گوییم با لفظ 《الله》که رسول به سوی او نسبت پیدا کرده است، وجه ظاهریِ لفظ و صورت ظاهریِ لفظ مُبَیِّن حیثیت است، و گاهی بدون این نسبت و اضافه حیثیات در اسماء متجلی است و ظاهر است، چون(مثل) لفظ مبارک اول، لفظ مبارک آخر، لفظ مبارک ظاهر، لفظ مبارک باطن.

ولیُ الله و خلیفةُ الله این در اضافه به سوی کلمه جلاله مُبَیِّنِ حیثیات است، یعنی وَلیّ وقتی که به 《الله》نسبت پیدا می کند و آن را《وَلیُ الله》می خوانیم، حیثیت پذیر شده است و لفظ هم گویای این معناست، خلیفه به سوی《الله》اضافه شده، خلیفةُ الله و حیثیت پذیر شده است، یعنی مُبَیِّن همان معنای منسوبٌ اليهی است که در لفظ ما با آن کار می کنیم، و گاهی بدون این نسبت، حیثیت متجلی و ظاهر است، مثل《علی》، ما دیگر《علی》را 《علیُ الله》نمی گوییم، 《ولیُ الله》می گوییم ولی 《علیُ الله》نمی گوییم.

و علیُ اللهی ها، از همین جا درست شدند، خیال…

علیُ اللهی اشکالش همین است، که نتوانسته است حیثیت را به این ذات تفسیر نشده، بدون اضافه بدهد.

یعنی از کوتاه بینی اش علی اللهی شده، این کوتاه بین است، حدود و اندازه ها را نمی تواند درک کند، علی اللهی شده.

اصلا《علی》به《الله》اضافه نمی شود، 《الله》خودش در یک جنبه اطلاق بدون حد قرار دارد و 《علی》در نسبت مُتَضایف (با همدیگر نسبت دارنده) آن معنا.

یعنی چه؟

یعنی 《علی》اشتقاق یافته از همان حقیقت عُلیاست.

بالاتر از مطلبی که علی اللهی می گوید، خیلی بالاتر، بدون قِیاس، و باز هم امیرالمومنین علیه السلام خدا دارد، باز هم امیرالمومنین سرسپرده به یک《الله》است.

دو حرف در این باب، در حیثیت پذیری اسم، مطرح است؛

گاهی حیثیت پذیری اسم به ذکر منسوب الیه و مضاف الیه هست، مثل عبدالله، نبیُ الله، رسولُ الله، ولیُ الله، و خلیفةُ الله، که با ذکر و نام آوردن مضافٌ اليه آن حقیقت اسمیه حیثیت می پذیرد.

و گاهی بالاتر از آن در جنبه معرفت بدون ذکر مضافٌ اليه حیثیات را از مُسَمی دریافت کرده است.

چون کلمه مبارکه 《علی》، اینجا اگر مثل عبدالله، مثل خلیفةُ الله، مثل ولیُ الله، علیُ الله بگوییم نه تنها شأن اسمیّت بارور نشده است بلکه در یک انحراف اعتقادی هم دچار شدیم، گرچه به یک اعتبار جدا کردن و تمیز ظاهری و باطنی بین این دو حقیقت اسم و مسمی قرار دادند، می شود این معنا را هم تصور کرد و به انحراف اعتقادی دچار نشد که 《علی》در جنبه خودش که ولیُ اللهی اوست در حرکت است و 《الله》در جنبه خودش که جنبه توحیدی و جنبه ربوبی هست در حرکت است.

این را می شود فاصله انداخت ولی در معرفت این فاصله عیب است.

وقتی《علی》به 《الله》اضافه نشود، فاصله هم برداشته می شود. حالا عیب ندارد ما هم یک مقدار اهلِ ذوق بشویم، مرحوم صغیر یک ترجیح بندی دارد، خب در متأخرین کسی به قدرت شعری و ولایتی مرحوم صغیر نیامده یا اینکه اگر هست ما او را نمی شناسیم، مرحوم صغیر آدم پرقدرتی در شعر وِلایی و مرتبه ارادت به ساحت قدس اهل بیت علیهم الصلاة والسلام بوده، شعرهایش هم همه ممتاز است.

او در یک ترجیح بندِ بسیار بالا، که هر بیت از اشعارش درس باید گفته بشود و یک شرح کامل درباره اشعارش بنویسیم؛

[اگر یادم بیاید، یک صلوات بفرستید، چون ما هر چه حافظه داریم از سی و پنج سال قبل داریم]

 

دوشین به شرابخانه اندر رفتم بزنم مِی مقرر

با پیر مغان مجال صحبت گردید برای من میسر

بر دست به لابه دادمش بوس بر پای به ناله سودمش سر

گفتم ز تو بنده را سؤالیست ای خواجه ی راد بنده­ پرور

 

[دربیت سوم] این بر دست به لابه دادمش بوس دو معنا دارد که می ترسیم معنا کنیم یک مقداری…

حالا معنا نمی کنیم شعر را می خوانیم،

بر دست به[ لابه] دادمش بوس، بر دست [به لا ]بدادمش بوس هر دو درست است، در اصطلاح مرید و مرادی و پیر و سرسپرده این است که [ البته من دارم اصطلاح را معنا می کنم نه اعتقادم بر این است، بر این اعتقاد نیستم] وقتی که

 

مرید در نزد مراد تشرف پیدا می کند[که اینها همه اش بازی است ها، بازی است] شصت پای راست را روی شصت پای چپ می گذارد و دست را به شکلِ لا دو تا گوش را می گیرند، به دست لا، این را در اصطلاح بوسه ی لا، اسمش را می گذارند.

این هم که پای راست را روی پای چپ می گذارد چون شصت پا همه حرکات قلب را این شصت پا می تواند کنترل کند، قلب در طرف چپ است، این تمام حرکات قلبی خودش را پامال[ پایمال] می کند، یعنی نفی کامل، از نظر باطن و از نظر ظاهر در مقابل…

خب این کار را برو حرم حضرت رضا علیه السلام با بوسیدن آن عتبه[ انجام بده].

 

مرا پیر طریقت (حقیقت)جز《علی》نیست

که هستی را حقیقت جز《علی》نیست

مَبین غیر از《علی》کعبه و دیر

که هفتاد و دو ملت جز《علی》نیست

 

اینجا سر بسپار که ضایع نشوی، درِ خانه اهل بیت علیهم السلام، هر که هم آنها را دوست دارد دوستشان داشته باش، دیگر بازی و اینها ندارد، این راه، بازی ندارد، امیرالمومنین اختصاصی نیست، مالِ یک گروه باشد، مالِ مسجد باشد، مالِ حسینیه باشد، مالِ خانقاه باشد، مالِ درویش باشد، امیرالمومنین وجودش، وجودِ عالَمی است، 《علی》 مالِ همه هستی است، مالِ جماد است، مالِ نبات است، مالِ حیوان است، مالِ انسان است، مالِ مَلَک است،《علی》مالِ خداست.

آن که می گوید علیُ الله، این 《علی》را کوچک می کند، یعنی از آن بی نهایتی، در حیطه تعبُدِ خودش محدودش می کند، و تمام نقش توحید ضایع می شود، نقش ولایت هم ضایع می شود.

دوشین به شرابخانه اندر

رفتم بزنم مِی مقرر

با پیر مغان مجال صحبت

گردید برای من میسر

بر دست به لابه دادمش بوس

بر پای به ناله سودمش سر

گفتم ز تو بنده را سؤالیست

ای خواجه ی راد بنده­ پرور

گویند که چون ز گرد نعلین

زینت ده عرش شد پیمبر(در معراج)

بشنید و بدید اندر آنجا

دست علی و کلام حیدر(لَفّ و نَشر‌ مُشَوَش است، دستِ علی مال متأخر مصرع اول، کلامِ حیدر مالِ متقدم مصرع اول)

الله در آن میان کجا بود( این مُضافٌ اليه است)

گر بود علی به پرده اندر

گفت از پی حل این معما

کافی نبود هزار دفتر

لیکن کنمت ز بیتی آگاه

زین سِرِّ نُهفته ی مُسَتَّر

درحالت مستی اندر این باب

می‌خواند موافق قلندر

در مذهب عارفان آگاه

الله علی است علی است الله

 

در تجزیه، نه اینکه علی اللهی بشوی، گفتیم که این شعر درس و شرح می خواهد، 《هُوَ الْعَلِيُّ‌ الْعَظِيم‌ُ وَ الْعَلِيُّ‌ الْعَظِيم‌ُ هُوَ الله》، 《عَلیٌ اُشتُقَ مِنَ العَلیِّی》، علیُ الله نمی شود گفت ولیُ الله می شود گفت، چون ظهور اسم در تجرد محض حیثیات الهیه پذیرفته است، اگر علیُ الله بگویی، هم توحید را بهم زدی، به آن نامحدود حد زدی و هم وَلیّ را نشناختی، لذا آقا امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام فرمودند

《أَنَا ٱلۡأَوَّلُ وَٱلۡأٓخِرُ وَٱلظَّـٰهِرُ وَٱلۡبَاطِنُ وَ أَنَا اُحیِّی وَ اُمیِت…》اینجا چرا از معنای وصفی به معنای فعلیت پرداختند، نفرمودند مُحُیِّی و مُمیت؟《أَنَا اُحیِّی وَ اُمیِت و َأَنَا بِكُلِّ شَيۡءٍ قَدیر》

در آن وقتی که عده ای خدمت حضرت آمدند گفتند علی جان صِف لَنا نَفسَک.

ما هرچه شنیدیم از این و آن شنیدیم، خودت برای ما، یَا اَباالحَسن

صِف لَنا نَفسَک، خودت، خودت را برای ما معرفی کن هر چه هست ما از دیگری شنیدیم.

حضرت فرمودند: أَنتُم لَا تَقدِرونَ لِذلک.

شما قدرت و توانایی شنیدنش را ندارید.

فَأَلَحَّوا عَلیهِ، اصرار کردند.

حضرت فرمودند بنشینید تا به شما بگویم.

حضرت فرمودند《أَنَا ٱلۡأَوَّلُ وَٱلۡأٓخِرُ وَٱلظَّـٰهِرُ وَٱلۡبَاطِنُ وَ أَنَا اُحیِّی وَ اُمیِت

و َأَنَا بِكُلِّ شَيۡءٍ قَدیر》، بلند شدند گفتند، قَد کَفَرُ بنُ ابی طالب، پسر ابی طالب کافر شده.

خواستند بروند، از این درهای یک لَتی بود، دو در نبود، حضرت فرمودند: یا بَاب اَمسِک عَلیهم، یا اَمسِکهُم، ای درِ خانه آنها را بگیر، این در هم روی سینه اینها آمد شروع کرد به فشار دادن، نفسشان داشت قطع می شد، التماس کردند، حضرت فرمودند: یا بَاب خَلِّ عَنْهُمْ، رهایشان کن، در آمدند، حضرت فرمودند بیایید بنشینید تا برایتان معنا کنم،《أَنَا ٱلۡأَوَّل》یعنی 《أَنا اَولُ مَن آمنُّ بِرَسول الله》، برای‌چه کسی می گوید؟ برای کسی که می گوید《قَد کَفَرُ بنُ ابی طالب》تفسیرش همین است، من اولم یعنی

《أَنا اَولُ مَن آمنُّ بِرَسول الله》، من آخر هستم یعنی 《آخِرُ مَن کَفَنَهُ وَ دَفَنَهُ وَ صَلَی عَلیه》آخر کسی که کفن کرد و دفن کرد و نماز بر رسول الله خواند من هستم،《 وَأَنَا ٱلظَّـٰهِرُ وَٱلۡبَاطِنُ》یعنی《 أَنَا ظَاهِرٌ مَعَ رَسولِ الله صَلی الله علیه و آله و سَلَم وَ بَاطنٌ مَعَ الاَنبِیاء کُلَهُم》با رسول الله در ظاهر بودم با بقیه انبیاء در باطن بودم، 《أَنَا اُحیِّی وَ اُمیِت》من زنده می کنم یعنی《 اُحیِّی سُنَه》سنت رسول الله را زنده می کنم، 《أَنَا اُمیِتُ البِدعَ》بدعت را می میرانم،《و َأَنَا بِكُلِّ شَيۡءٍ قَدیر》،

 

و من بر هر چه که در عبودیت و بندگی خدا باشد قادر هستم که انجام بدهم.

آنها چه گفتند یااباالحسن راحتمان کردی خدا راحتت کند، خوب بود این که برایمان معنا کردی.

ولی معنایش این است؟

این در اولیت اسمی، نه آن هم که من و شما معنا می کنیم، یک اول ما معنا می کنیم که ظهور اول را در معنای درک آخِر‌ می فهمیم‌، اَحَد هم همین است، حق جَلَّ و علا موصوف است در مرتبه ذات نه در مرتبه صفت، هااا، در مرتبه ذات موصوف به احدیت است، این احد آن احدی نیست که در مقابلش اثنین قرار بگیرد، یک احدی که درک این احدیت بدون عدد بعدی باشد.

با من حرکت می کنی؟

کیست؟ هر که احد در عالم می فهمد در مقابل اثنین می فهمد، دریافت احدیت در حق بدون اثنین و ثلاث و اربعه و خمسة و سِتَه، یعنی بدون عدد بعدی، احدیت را در مرتبه ذات کسی دریافت بکند او موحد است.

من و تو و هر کسی ادعای توحید کرده در درک احدیت در شِرک حرف را تحویل گرفته، یعنی احدی که در مقابل اثنین است این شرک است.

هر که این حرف را فهمیده به کمال توحید رسیده است.

اول است نه اولی که در مقابل آخر باشد، آخِر است نه آخِری که در مقابل اول باشد، اول بدون فرض آخر، معرفت ما نسبت به حقایق از باب معرفت تضاد است این معرفت نیست، ما خوب را در مقابل بد می فهمیم، نور را در مقابل ظلمت می فهمیم،《اللّهُ نُورُ السَّمواتِ وَ الأَرْض》کسی بتواند این معنا را دریافت کند، معنای نوری را بدون ظلمت.

《اَلْعِلْمُ‌ نُورٌ》این نور را وقتی ما می گوییم در مقابل یک ظلمت جهل دریافت می کنیم، نه، علمی که هیچ ظلمت جهل تصورش برای این عالِم نباشد، صدق هم همین است، هر که صدق را در مقابل کذب می فهمد این اصلا معنای صدق را نفهمیده است، صدق را بفهمد بدون اینکه کذب از باب تضاد برایش مفهوم داشته باشد، این باب، بابِ خیلی وسیعی است و خیال می کنم مجلس…[ هستند عزیزانی که شائِق و اهل این حرف هستند ولی خب بعضی ها هم خسته می شوند]

اول است نه آن اولی که در مقابلش آخر باشد، آخر است نه آن آخری که…

ما جور دیگر اول و آخِر نمی فهمیم، نمی فهمی خب در پس پرده جهل بمان، در پس حجاب غفلت بمان.

آخ آن مادرانی که این سخن را برایمان می گفتند؛

یکی بود(احد، در مقابل احدیت) همه قصه گفتند و نفهمیدیم، یکی بود، یکی نبود، آنجا غیر از خدا هیچ کس نبود، موصوف به تنهایی است، چه جور تنهایی؟

تنهایی که فرضش را در معیت با اشیاء می دانی؟

آن باطل است، وَلیّ هم همین است، وَلیّ ظهور اولیت در آن هست《هُوَ الْأَوَّلُ وَ الْآخِرُ وَ الظَّاهِرُ وَ الْباطِنُ》یک وَلیّی است که در زبان روایت وقتی که شما می خواهید اولیَّت را از او دریافت کنی، یا احدیت را، در ظهور وَلَوِی و علوی دریافت کنی، در عبارت

《الْوِتْرُ اللهِ الْمَوْتُور》 می شود.

چرا 《الْوِتْرُ اللهِ الْمَوْتُور》؟

به جهت حفظ شئون ربوبی.

《الْوِتْرُ اللهِ الْمَوْتُور》یعنی آن یگانه ساخته شده، یگانه ای که در مقابل وِتر دیگر هیچ چیز متجلی نیست،

《الْوِتْرُ اللهِ الْمَوْتُور فِی السَّمواتِ وَالاْرْضِیین》، آسمان هفت تا داریم، زمین هفت تا داریم، خورشید بی نهایت داریم، همه اشیاء دوتاست یا بیشتر، فقط خداست که یکی است، بعد هم ولیِّ خداست که یکی است، این چهارده نفر هم چهارده تا نیستند، اینها یک نور هستند، در عالم کثرت،در عالم تزاحم، پنج تا و دوازده تا و چهارده تا، ولی در آن عالم 《أنا و عليٌّ مِن نُورٍ وَاحِد》،《 أنا و عليٌّ مِن شَجَرةٍ واحدةٍ》اگر کسی خودش این وادی را در عینیت وِلایی درک نکرده باشد مفهومش را درک نمی کند.

 

💠روضه صدیقه طاهره سلام الله علیها

 

درِ خانه صدیقه طاهره، فاطمه زهرا سلام الله علیها برویم.

علی جان بهترین حالات شما در دوران زندگی چه وقت بود؟

اینجا دو حرف است؛ آن وقتی که دستم در غدیرخم در دست رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم بود، من را به ولایت عهدی معرفی فرمود؛

《منْ كنت مولاه فهذا عليٌ مولاه》.

در یک عبارت دیگر دارد آن وقتی که شب عروسی من، خاتم انبیاء دست فاطمه زهرا را در دست من گذاشتند و فرمودند 《یا عَلیّ هَذه وَدیعَة فَاحفظها》هر چه دارم فاطمه است، در نگهداری اش، حفظ و حراستش کوشا باش.

همین جا کلمه روضه را من عرض کنم، آن وقتی که بدن طاهر و مطهر فاطمه زهرا سلام الله علیها را در میان قبر می گذاشتند و به رسول الله برگرداندند چنین گفتند:

《لَقَدِ اسْتُرْجِعَتِ الْوَدِيعَةُ ، وَ أُخِذَتِ الرَّهِينَةُ 》 یا رسول الله آن امانتی که به من دادی به تو بازگردانده شد.

یعنی نفرمودند به تو باز می گردانم، به تو بازگردانده شد، کنایه از اینکه پهلویش شکسته نبود، بازویش متورم نبود، چشمش کبود نبود.

 

[عزیزانی که به فیض می رسانند توسل به حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیهاست ان شاءالله تَشتُت در توسل نباشد]

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحة مع الاخلاص و الصلوات.

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *