《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاهُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَهُ الدَّائِمَ عَلَی أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِیهِمْ وَ مُعَانِدیهیمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْکَری فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قیامِ یَومِ الدّین.آمینَ یا ربَ العالَمین》.
《أَعُوذُ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیم》
《مَنْ ذَا الَّذِی یُقْرِضُ اللَّهَ قَرْضًا حَسَنًا…》(سوره مبارکه بقره/۲۴۵).
به مناسبت ولادت با سعادت سبط اکبر امام مجتبی علیه الصلاه و السلام این آیه عنوان شد در شب گذشته و امشب هم به همین مناسبت در ذیل این آیه کریمه که گِروگیری از حق به جهت ثبات ایمان مومنین است. قرضِ حَسن هم از این باب است که روح و جان مومن را حق در گِرو و اختیار خودش برای ادامه ارتباط قرار می دهد و این مجرا را در یک لطافتی که دیشب مقدارش بیان شده امشب هم جزئی از آن بیان میشود، تامین کننده این معنا در این مجرا آقا امام مجتبی علیه الصلاه و السلام هستند به جهت اینکه هر یک از ائمه هدی علیهم الصلاه و السلام دارای خصیصهای هستند به ضمیمه اینکه همه در همه خصائص با هم مشترک هستند، خصیصههای انفرادی هم دارند هر کس که میخواهد در عالم مقبولیت عامه پیدا کند و اهل رَحم باشد و دیگران به او رَحم کنند توسل به ذیل عنایت رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم پیدا کند.
هر کس می خواهد که در امور باطنی و مسائل معنوی و ایمان واقعی رشد کند دامن آقا امیرالمومنین علیه السلام را بگیرد، هر کس را آقا امیرالمومنین فیتیله اش را روشن کردند، شمع وجودش را نورانی کردند، این در ایمان و تقوا پایداری دارد، و هر کس که میخواهد در معنای صحیح میثاق و عهد و پیمان با خداوند تبارک و تعالی به پایداری و ثبات برسد، دامن آقا امام حسن علیه السلام را بگیرد.
صدیقه طاهره سلام الله علیها در تمام شئون توسل به ایشان مجرب است، هر درمانده ای…
و در این زمینه بی بی زینب سلام الله علیها هم به همین خصیصه مادری، فاطمه زهرا سلام الله علیها به وراثت متصف اند تا بقیه ائمه که هر کدام به نوعی ما را دستور دادند دامنشان را بگیریم و توسل کنیم در امور دنیا به حضرت جوادُ الائمه علیه الصلاه و السلام، در امر مریضداری و گرفتاری به آقا موسی بن جعفر علیه الصلاه و السلام توسل کنیم، هر کدام یک جهتی دارند اگر کسی در مسئله گناه به حدی رسیده که دیگر درها به رویش بسته شده و دیگر هیچ راهی برای جلب مغفرت و رحمت حق ندارد دامن حضرت هادی علیه الصلاه والسلام را بگیرد، این خیلی موثر است.
خب بقیه ائمه علیهم السلام باشد وقتی دیگر،[ ببخشید آقا دست شما درد نکند، جهتش این است که منبر را کسانی میسازند که نجارند منبر را باید خود منبری بسازد، میفهمد چه جوری باید بسازد، پایش کجا قرار بگیرد، همه چیزها هم الان همین جوری شدهها]
《شِیعَتُنا خُلِقوا مِن فَاضِلِ طِینَتَنا وَعُجِنوا بِماءِ وَلایَتِنا، یَحْزَنُونَ لِحُزْنِنَا، وَ یَفْرَحُونَ لِفَرَحِنَا》 در این باب که امروز روز سرورِ مومنین، شیعیان به میلاد با سعادت این کریم اهلُ البیت است، کریم اهل بیت، برای همین هم کریمُ اهل البیت گفتند، دیشب گفتیم هرکسی نذر سریعُ الاِجابه خیلی زود میخواهد جوابش را بدهند، مجرای نذر آقا امام حسن است، زود جواب می دهند، خیلی زود ها، خیلی زود.
شیعیان مسرورند مبتنی بر این روایت که خلقت آنها از فاضلِ طینت اهل بیت است. طینت بُعد عالَمِ مُلکِ شیعیان را در ارتباط با اولیاء خودش تثبیت می کند، چون طین خاک و آب است، جنبه روحی نیست، بعضی ها خیال میکنند که خلقت شیعیان از فاضل ارواح آنهاست، روایاتی هست که شیعیان مؤیَدند به روح ، ولی خلقتشان از سنخ روح اهل بیت باشد این نیست، هیچ کسی در عالَم نیست نه اینکه شیعه نیست.
روایاتی هست در کافی شریف که آن روایات مُبَیِن این مسئله است امام صادق علیه السلام فرمودند روح مومن خالصِ درجهِ یک مثل سلمان[ ما مصداق برایش تعیین کنیم]، سلمان که در درجه عاشره ایمان را دارد این سلمان در تکامل بینهایت وجودی خودش که قرار میگیرد یا انبیاء هر کدام را میخواهیم بگوییم《… وَأَیَّدَهُمْ بِرُوحٍ مِنْهُ …》(سوره مبارکه مجادله/۲۲)،《…وَنَفَخْتُ فِیهِ مِنْ رُوحِی…》(سوره مبارکه ص/۷۲)،
آنجوری نیست که روح را …
در آن روایات این گونه است که ارواح ائمه علیهم الصلاه و السلام سنخ وجودیش اصلا قابل لمس و درک و فهم برای احدی نیست و مومن تام الایمانِ کمال یافتهِ درجهِ یک مثل سلمان و ارواح انبیاء مثل ابراهیم وقتی که رشد کامل پیدا میکند یعنی تعالی پیدا میکند این روح تکامل پیدا میکند
در درجه ای که برای ظرف وجودی اش فوق او متصور نیست برای سلمان، چقدر روحش اعتلا پیدا می کند؟ بعد ائمه فرمودند و جسم ما در عالم ناسوت تنزل پیدا میکند، تنزل پیدا می کند، اینقدر تنزل پیدا میکند که از آن مرتبه تنزل دیگر مرتبه پایینتر نیست، روح ائمه اطهار نه جسمشان، عالم تن، عالم ناسوتشان، عالم جسم و تنشان، وقتی پایین بیاید، پایین بیاید در تنزل تام، روح همه مومنین حتی انبیاء در تعالی او بالا برود به فوق مرتبه تصور قرار بگیرد این هم بیاید پایین امام صادق علیه السلام فرمودند آن وقت، آن روح با این جسم هم مرز است.
لذا 《شِیعَتُنا خُلِقوا مِن فَاضِلِ طِینَتَنا》 طین عالم خاک است، لذا می گویند فلانی خوش گِل است، این خوش گِل یعنی اینکه خلقتش از عِلِیین است، علیین همان عالم خوش گِلی بود، گِلی بود که آقا امیرالمومنین توی دستشان اینجوری، اینجوری کردند لذا خوش گِل می گویند، فلانی خوشگل است، بعضی ها هم بد گِل هستند، این بدگل و خوشگل از آنجا درست شده است، این گِل همان طینت است، طینت یعنی گِل، گِل از خاک و آب است.
خوب رویان جهان را چو سرشتند گِلشان
سنگی اندر گِلشان بود همان شد دلشان
لذا آیین خوبان آنهایی که خوش گِل هستند، خواجه میفرماید:
آیین خوبان تندخویی است
اینکه مجامله میکند همه را از خودش میخواهد راضی نگه دارد، هیچکسی از او ناراحت نشود، یک حُقِه باز است، حقه باز است، میخواهد همه ازش راضی باشند، حق گفتن، به حق رفتن و به طرف حق مردم را دعوت کردن، عدهای نمیپسندند، خب اینها را راضی نگه داشتن، مردم راضی نگه داشتن این کار خوبان نیست. مردم را تربیت کردن، فکرشان را بالا بردن، ولو اینکه ناراضی هم باشند این کار خوبهاست.
مگر از پیغمبر همه راضی بودند؟
او هم《وَإِنَّکَ لَعَلَى خُلُقٍ عَظِیمٍ》(سوره مبارکه قلم/۴) بود دیگر،
خوش خُلقتر از پیغمبر اکرم دیگر نداریم، در عین حال گاهی هم گوشمالی میدادند، میگرفتند، تهدید میکردند، اینجوری هم نبوده، گوشمالی داشتند، تهدید داشتند.
آقا امیرالمومنین صلوات الله و سلامه علیه شمشیر دست داشتند، تازیانه دست داشتند، چرا آنهای دیگر یک مقداری از این کارها میکردند همه را راضی قرار بدهند، در سیره دومی که میبینید خشونت به خرج داده برای همین هم از همه شان بدتر است، خواست این از کارهای امیرالمومنین عکسبرداری کند که بگوید بله ما هم نمیخواهیم راضی نگه داریم.
نه تو معلوم هست چه هستی، همه کارهایت روی چیست، اصلا اشقی الاشقیاست دیگر.
بله، آیین خوبان تند خوییست.
اگر اینکه یک کارفرما در کارخانه دویست تا سیصد تا هزار تا کارگر زیر دستش باشد همه را خواسته باشد راضی نگه دارد آن کارخانه نمیگردد، این باید ضرر بدهد، این باید ببیند که این کارخانه چه جوری باید بگردد، اداره بشود، آنها را به اداره توجیه کند آن بعضی ها ناراحت می شوند خب می شوند دیگر، بعضی ها هم آدم هستند، نه ناراحت نمی شوند، انسان هستند ناراحت نمیشوند، خوش گِلی با تندخویی منافات ندارد، آخر با همه آدم اینکه خوش و بش کند این نمی شود، لذا آقا امیرالمومنین علیه السلام فرمودند که حق گویی من برای من کسی را باقی نگذاشته.
حق گویی من هیچ کسی را برای من باقی نگذاشته که دور و بر من باشند، مردم تابع مصلحت دنیای خودشان هستند ببینند دنیایشان کجا تامین می شود همان جا می روند زنده باد مرده باد می گویند، مردم این هستند، امتحانشان را هم دادند دیگر.
یک کسی تابع حق باشد یک جوری دیگر حرکت دارد، گِل را به دست امیرالمومنین دادند، گِل مومن را، این از عِلیین است، لذا اگر کسی از آن گِلی که در دست امیرالمومنین بوده که به قول ماها امیرالمومنین آن را چانه(چونه) کردند، طینتش سرشته شده باشد، او مومن صد درصد ایمانش تامین شده است، اگر کسی خلقتش از سِجین باشد این ممکن است نماز بخواند، ممکن است روزه بگیرد، ممکن است حج برود، ممکن است چه کند، چه کند، ممکن است بگوید اسلام آوردم، ولی یک جایی خودش را نشان می دهد.
یک چیزی بگوییم چون این مسئله مربوط به مطالب اعتقادی می شود؛ یک کسی که خلقتش خلقتِ سجینی است آیا این دیگر تا آخر عمرش همه اش بر همین حرکت سِجینی عمل دارد، یا یک چیزی ممکن است در عالم برقی به این بخورد این را تبدیل کند، این جور چیزی داریم؟
بله، ولایت کارش همین است[ خوب دقت کن] ولایت کارش همین است که اگر کسی از اول خلقت وجودی اش با سجینیت خودش مشئ کرده اگر این برق ولایت او را بگیرد می شود هویتش عوض بشود، اگر این جوری نبود که ولایت نبود.
خب اگر یک کسی خلقتش خلقتِ علیین است، مومن بین خوف و رجاست، یک کسی خلقتش خلقت علیین است حرکت کرده از اول خلقت تا زمان ولیّ آمده این می شود تغییر کند؟
بله، اگر پشت به ولیّ کند این کسی که خلقتش خلقت علیین است این تغییر پیدا می کند، می رود در زمره سجینی ها، در زُمره آنها می رود، بله تغییر هست، تبدیل هست، شب قدر همین کارها را میکند[ که نزدیکیم به آن ان شاءلله] لیالی قدر همین کار را میکند، سعادت و شقاوت را آن وقت تامین میکنند، تبدیل سعادت به شقاوت [روایت هست] و سعادت به شقاوت این است.
گرچه بعضی از روایات این را دارد که اگر یک کسی خلقتش خلقت علیین است، و برههای از زمان پشت کرده باشد و این در زمره سجینیها رفته باشد، این دم مرگ آخرش آن برق می آید، برق ولایت و نجاتش می دهد، این را داریم، روایت داریم، یعنی ممکن است یک مدتی سرگردان باشد جزء آدم های ناباب شده باشد، جزء آنها، ولی دم مرگ چون خیلی قوی است خلقت علیین، یک کسی دست امیرالمومنین به او خورده باشد به گِلش خورده باشد این خوش گِل دیگر دو مرتبه برنمیگردد. دم آخر دیگر مسئلهاش حل می شود، روایت اینجوری داریم که نسبت به او تامین شده است.
ائمه علیهم الصلاه و السلام در این باب روایاتی دارند که خلقت شیعیان ما از فاضل طینت ماست نه از فاضل ارواح ما، مؤید به ارواح هستند، منصور به ارواح هستند، ولی خلقتشان از جنبه روحی ائمه نمی شود چون سنخ نیست، با هم سنخیت ندارند، محال است، لذا در آن اذن دخول معروف هم که وارد مشاهد مشرفه می شوی[خوب دقت کنید]
《فَأْذَنْ لِی فِی الدُّخُولِ، أَفْضَلَ مَا أَذِنْتَ لِأَحَدٍ مِنْ أَوْلِیائِک》 یعنی اینجوری به ما تعلیم دادند که به من اجازه بده وارد بشوم بهتر از همه اولیاء که تا حالا وارد شدند، این جوری معنا میکنیم، نه افضل معنایش این نیست، ببینید یک چیزی که مصرف بشود به آن ته مانده اش فاضل می گویند، 《شِیعَتُنا خُلِقوا مِن فَاضِلِ 》
اَفضَل، افعلُ و تفضیل فاضلِ است، این ته مانده یک ریزههایی هم دور و برش میریزد به آنها اَفضل می گویند، مَثَل میزنیم؛ شما یک جام آبی لیوانی را زیر شیر میگیرید خب این پر می شود وقتی که پر می شود از دور و بر این لیوان آب توی دستشویی می ریزد، آن فاضل است، فاضلاب می گویند دیگر، هان؟ وقتی که آن آب دارد میریزد یک ترشحی هم این طرف و آن طرف کنار این دستشویی به بدنتان می پاشد آن اَفضَل است. از نظر ادبی، از نظر لغوی، و اِلا میخواهی حرم علی بن موسی الرضا علیه السلام مشرف بشوی خدایا اجازه بده من وارد بشوم《أَفْضَلَ مَا أَذِنْتَ لِأَحَدٍ مِنْ أَوْلِیائِک》، بهتر از همه اولیاء که وارد شدند من را وارد کن!!!
این که بی ادبی است.
نه آنها را که وارد کردی یک ته مانده ای هم از آن عنایت این دم در مانده، یک ترشحی هم از آنجا به این جوانب شده، از آن من را بهره بده تا من وارد بشوم.
《فَأْذَنْ لِی فِی الدُّخُولِ 》 این ادب است.
شما سفره که پهن میکنید[ امشب ما افطار اینجا بودیم یک مقداری هم که میبینید دهن ما خشک می شود چون افطار اینجا زیاد…
هرچه دلتان میخواهد امشب ما اسید اوریک مصرف کردیم، چون کله پاچه بود، بله کله پاچه هم به این تمیزی و خیلی چیزها بود منتها آدم هر چیزی اش را میخورد دیگر سیر میشد به آن یکی دیگر نمی شد بپردازد، خب کله پاچه به این تمیزی به این پاکی به این طهارت درستی ظاهرش باطنش اینها هر کاسه ای دوتا پاچه، یک زبان و یک مغز، خب این با آن آب…
می گویند بیشتر تعریف نکنید که اینهای دیگر هم گله مند می شوند، نه یک مهمانی خصوصی بود، عمومی نبود، عمومیش ان شاءلله…
یک آب بده ما بخوریم، فرمودند اگر به پدرتان هم بگویید آب بده عیب ندارد اینقدر آب دادن ثواب دارد، این حاج احمد آقا وجوهاتش را هم به من می دهد رویمان به ایشان باز است.
سلام الله علی الحسین و اصحابه.] این بهرهبرداری را بکنیم از این بحث امشب، ان شاءلله این دفعه که حرم حضرت علی بن موسی الرضا علیه السلام مشرف شدیم با این ادب وارد بشویم، پروردگارا به من اجازه بده وارد بشوم در این حریم قدس و در این مأمن الهی، 《فَأْذَنْ لِی فِی الدُّخُولِ، أَفْضَلَ مَا أَذِنْتَ لِأَحَدٍ مِنْ أَوْلِیائِک》 به تصدُق سر دوستانِ دوستانِ دوستانشان، از آن ترشحی که از آنها مانده و به حساب نمی آید از آن راه من را وارد کن، این معنای افضل است. چون افضل از فاضل افعل و تفضیل میگیرد دیگر، اینها را یاد بگیریم نه اینکه وقتی آنجا وارد می شویم اینکه باد توی خرخره… خدایا به من اجازه بده بهتر از همه اولیاءت، یکی حجت بن الحسن علیه الصلاه و السلام است که وارد این حریم می شود از او هم بهتر تو را وارد کنند؟ بعد از حجت ابن الحسن، خواص هستند، اصحاب هستند، اوتاد هستند، اقطاب هستند، از همه اینها می خواهی بهتر واردت کنند؟
نه ادب را به خرج بده. بگو اینکه من را ریزه خوار این خوان(سفره) قرار بده، سفره که پهن شد بگذریم، این سفره خب همه غذاها بود آن نعمتی که صرف شد اصل بود، آنهایی که ته سفره جمع کردند و بردند و اضافه بود آن فاضل است، وقتی سفره را جمع میکنیم روی فرشها دیدید دانههای برنج، نرمههای نان است او افضل است، یعنی از فاضل آنچه می ماند او افضل است، یعنی ای آل محمد من را ریزه خوار خوان خودتان قرار بدهید، آن ریزه ها را به من بدهید و این خیلی برای من بزرگ خیلی بزرگ است.
آقا امام حسن علیه السلام به مناسبت ولادت عرض کنیم حیف است این روایت را نگویم؛
《سلام الله علی الحسین و اصحابه》 دستور هست در آب خوردن که وقتی کسی آب میخورد( دستور روایی است ها)، سنت است، استحباب شدید، کسی که آب میخورد (در نجف و کربلا و آنجاها که ما بودیم که خیلی رسم است) هر که آب خورد به او بگویید: هَنیئاً لَکَ.
این هَنیئاً دستور خاص شیعه است، در موقع آب خوردن، آنجاها خیلی رسم است.
ولی اگر کسی آب خورد و سلام بر امام حسین نکرد به او هنیئاً که نگویید هیچی، بگویید لا هَنیئاً لکَ، گوارایت نباشد، آب خوردی، یاد لب تشنه آن آب آفرین نکردی، لذا ان شاءلله اینها را یاد بگیریم، چیز خوبی است دیگر.
اینقدر مستحبات هست که ترک شده، و این آثار اجتماعی ناجوری دارد، همه آب میخورند بگویند سلام بر حسین، سلام الله علی الحسین و اصحابه.
بعد در مجلس، در جمعیت همه به او بگویند هنیئاً لکَ، سنت شیعی را، سنت رسول الله را زنده می کند.چقدر خوب است.
خیلی سنت ها هست که همه اینها فراموش شده، یکی از مستحبات که داریم در باب استحباب خضاب، اینهایی که محاسن…
خودِ ما حالا که عالم بی عمل در همه چیزها هستیم، اینجا هم باشیم عیب ندارد، که ائمه علیهم الصلاه و السلام اینها محاسنشان را خضاب میکردند، علامت سفیدی که پیدا میشد رنگ میکردند، به زیبایی خضاب میکردند، و به خضاب دستور دادند و جزء مستحبات است، نشاط می آورد، اصلا وقتی کسی خودش را مواظبت کند به زیبایی، این در کار و کسب و کوشش و تلاش همیشه موفق است، تا اینکه چرک و کثیف و به خودش نرسد، مویش هرجور شد پایین بیاد و اصلا مو گذاشتن چقدر استحباب دارد، استحبابِ مو گذاشتن روایاتش بیشتر از تراشیدن سر است.
ائمه علیهم الصلاه و السلام همه گیسوان ریخته تا پشت داشتند، فرقشان را باز میکردند، دارد اینکه رسول خدا تا آخر عمر ذَوائِب داشتند، این گوشه مویشان را در می آوردند اینجوری آویخته خیلی قشنگ، آقا امام حسن، آقا امام حسین ،نه در جوانی در سن بزرگی هم اینجوری بود، آقا سیدالشهداء در کربلا وقتی که واقعه طَف پیش آمد و شهادت حضرت، حضرت موی آویزان داشتند، این محاسن گذاشتن، خضاب کردن، مشکی کردن، حالا هم که الحمدلله وسایل خضاب یک قرصی هست می اندازند… ما خجالت میکشیم وقتی روایات اینها…
مثلاً حالا اینقدر ما دو رو هستیم دیگر ظاهر و باطنمان دو جور است حالا این هم دو جور کنیم دیگر خیلی خجالت میکشیم، همان اندازه بس است برای اینکه اگر بتوانیم جواب خدا را بدهیم. دورویی دیگر بله، ما دیگر محاسنمان سفید است بلکه خجالت بکشیم.
بله از مستحبات است آب که خوردید بر لب تشنه سلام کنید، یاد کنید.
《شِیعَتی مَهْما شَرِبْتُم ماءِ عَذْبٍ فَاذکُرونی》آنهایی هم که میبینند کسی آب میخورد و سلام میکند بر امام حسین علیه السلام…
حالا ببین، چرا به بقیه ائمه سلام نکند؟
به رسول الله؟! به امیرالمومنین؟!
امام حسین مسئله شهادتشان یک چیزی است که اختصاصی قرار داده این موجود را، فقط امام حسین، آب خوردی بگو سلام الله علی الحسین، عیب دارد من آب بخورم سلام بر حضرت موسی بن جعفر کنم، بر علی بن موسی الرضا سلام کنم؟
اگر این کار را بکنی گوشت را آقا علی بن موسی الرضا علیه السلام میگیرند می گویند تو اگر شیعه هستی ادب ما را یاد بگیر، ما خودمان بر امام حسین سلام میکنیم، تو هم باید همان کار ما را بکنی.
این انحراف از مجرای تشیُع است، بد ذوقی است، بد ذوقی در مسائل شیعه است.
لذا فرمودند اگر کسی از شماها مریض شد از تربت قبر مطهر جد ما ابا عبدالله الحسین علیه السلام استفاده کند، خدا هر مرضی که داشته باشد برطرف میکند، آداب هم دارد، آداب دارد.
اینجوری نیست که تربت امام حسین را هر کسی بتواند بدان…
سر زده داخل نشو میکده حمام نیست
ادب دارد، آداب خاصی دارد، بعد او عرض کرد آقاجان تربت قبر مطهر جد شما رسول خدا چه؟
فرمودند والله، قسم خوردند والله، اگر کسی مریض باشد غیر از تربت قبر مطهر جد ما امام حسین تربت دیگری را از قبور ما به عنوان استشفاء استفاده کند خدا او را به آن مرض میکُشد.
چطور آقاجان؟
فرمودند اینکه به احترام جد ما امام حسین، امام حسین پیش ما خیلی محترم است، خیلی عزیز است، این همه جا ادب شیعه است.
یعنی من نمیتوانم قبر مطهر آقا علی بن موسی الرضا را به عنوان شفا استفاده کنم؟
نخیر،گوشت را می گیرند می گویند اگر می خواهی باید بروی سراغ قبر جد ما اباعبدالله شفا در آنجاست.
لذا《شِیعَتُنا خُلِقوا مِن فَاضِلِ طِینَتَنا》
یک خلقت مالِ خلقت عنصری و تن است یک خلقت هم خلقت باطنی است، یعنی میخواهم آدم بشوم، میخواهم انسان بشوم، اگر کسی میخواهد انسانیتش شروع بشود،
《هَلْ أَتَىٰ عَلَى الْإِنْسَانِ حِینٌ مِنَ الدَّهْرِ لَمْ یَکُنْ شَیْئًا مَذْکُورًا■إِنَّا خَلَقْنَا الْإِنْسَانَ مِنْ نُطْفَهٍ أَمْشَاجٍ…》(سوره مبارکه انسان/۲_۱)، اگر کسی میخواهد خلقت انسانی او شروع بشود سراغ این طین(تربت امام حسین علیه السلام) برود.
آن خاک انسان ساز است، آن خاک آدمساز است، آن روح را متجلی می کند. آن خاکی که به دست امیرالمومنین عجین شد او هم اینکه جنبه تن را اداره میکند،
《شِیعَتُنا خُلِقوا مِن فَاضِلِ طِینَتَنا وَعُجِنوا بِماءِ وَلایَتِنا،》 .
[ آقاجان بعد از آب خوردن فرمودند این از آن آب هایی هست که آدم هر چه می خورد تشنه تر می شود. الحمدلله.
لذا ماء ولایت همین جوری است هرچه آدم بخورد هی بیشتر میل پیدا میکند، تشنگی ندارد میل و رغبتش بیشتر می شود]
فرمودند ما به کام شیعیانمان یک آبی از کوثر میریزیم در دنیا که آن مومن، آن شیعه،《لا یَضمَعُ بَعدَهُ اَبَدا》 دیگر ابداً تشنگی نمیکشد، رغبت دارد که دو مرتبه بخورد، میل دارد، طلب دارد، ولی طلب از تشنگی نیست، یک چیز دیگر است.
خلقت روحی شیعه از خلقت عنصری و عالم مُلک از خلقت عنصری و خلقت تن و جسم ائمه اطهار علیهم الصلاه و السلام است.
لذا فرمودند اینها میل به ما دارند، محبت به ما دارند، به طرف ما روی میکنند، اگر اینکه کسی این خلقت در او به کمال رسیده باشد نشانِ اثر پای آنها و نشانِ پای آنها هرجا باشد آن هم میتواند استشمام کند، چون از آن مایه وجودی در او هست.
مرحوم حاج مشهدی هادی ابهری نقل کرد که دفعه اول که من به شام رفتم، مشرف شدم، قبر عمه سادات حضرت زینب سلام الله علیها را زیارت کنم، خواستم ببینم اسراء را، آلُ الله را از کجا وارد شام کردند، به کجا عبور دادند، آن بزرگ گفت اینکه من رفتم بو کشیدم و از بوی پای خانمم و اهل بیت فهمیدم از کجا وارد شدند، از کجا عبور کردند، دنبال سرشان راه افتادم.
این شیعه است، 《شِیعَتُنا خُلِقوا مِن فَاضِلِ طِینَتَنا 》این شیعه است که میتواند استشمام کند و این معنا را دریافت کند.
لذا این قبور ائمه اطهار علیهم الصلاه و السلام مخصوصاً قبر مطهر امیرالمومنین صلوات الله و سلامه علیه، قبر حضرت سیدالشهدا علیه السلام اینها مخفی بوده، هیچ کسی اطلاع نداشته، امام صادق علیه السلام به آن شخص فرمودند اینکه برو آنجا تو خودت پیدا میکنی، برو آنجا پیدا میکنی، کلیِ سرزمین قَری را نشان دادند، این آمد هی بو کشید، جابر آمد بو کشید، بو کشید پیدا کرد.
امشب شب ولادت آقا امام حسن علیه السلام است شیعه باید این رایحهِ ولا را استشمام کند، به خلقت منور است، عالم وجود منور است، چون امام حسن کریم اهل بیت هستند.
در یک سفری[ این روایت خیلی روایت ذوقی وِلایی است بگوییم و آقای خلج هم که امشب عذرخواهی کردند چون چند تا جلسه داشتند نمیتوانستند تشریف بیاورند، آقای آیینه چی به فیض میرسانند]
آقا امام حسن در اطراف مدینه به یکی از دهات با چند تا از اصحابشان تشریف می بردند آنجا دوستانی داشتند شیعیان اهل بیت علیهم السلام در اطراف مدینه زیاد بودند ها، عشیره عشیره بودند. که آنها به عشق امیرالمومنین و اهل بیت زندگی میکردند وسط راه که میرفتند به پای مبارکشان یک چوبی، یک خاری، یک سنگی فرو رفت و پای آقا امام حسن آزرده شد که نتوانستند…
کف پا هم وقتی اینکه صدمه میبیند راه رفتن مشکل است نمیتوانستند دیگر راه بروند و سوال کردند که اینجا مُضَمِدی نیست؟
مُضَمد یعنی آن کسی که زخم را پانسمان می کند، عربی به او ضِماد می گویند، (پِماد هم همان مُعرَب ضِماد است ضماد پماد) یعنی مرهم گذار، مُضَمِد یعنی مَرهَم گذار، مضمدی اینجا نیست مرهمی برای پای ما داشته باشد؟ گفتند چرا در این چند متری یک پیرمردی هست این۶ مضمد این منطقه است، مرهم درست میکند، از روغنهای آن وقت که معلوم است از پِیه شتر بود و پِیه حیوانات و یک دواهای گیاهی هم ضمیمه اش می کند، رفتند و پیرمرد را آوردند با دستگاهش و با آن پماد و ضماد و اینهایی که داشت گفت من میآیم به شرط اینکه به من یک مقدار زیادی پول بدهید، اول خیلی طی کرد، گفتند آخر ما یک مریضی داریم گفت عیب ندارد، وقتی آمد گفت اول پولش را بدهید.
گفتند این که خب می دهیم بابا، چقدر گران هم تو حساب می کنی، گفت من میدانستم که این را آخر که خواسته باشید بدهید می گویید، گفت
بابا من توی این بیابان سالی یکی دوتا مریض می بینم، زندگی ام را باید اداره کنم[ مثل دکترهای حالا نیست که اول الحمدلله نمیگیرند یا اینکه اگر هم
میگیرند کم میگیرند، دکترها حالا ماشالله خوب است، والله] آن وقت ببینید این با یک مریض یا دو مریض زندگی سالش را[ تامین می کرد].
گفتند خیلی خب دست کردند پول را دادند و وقتی داشت پا را پانسمان میکرد، چشمهایش به اشک افتاد گفت خیلی من معالجه کردم، افراد، اشخاص، دستم به بدن دیگران رسیده، ولی نمیدانم این پا چیست که با دل من بازی می کند، گفتند که مگر ایشان را نمیشناسی ؟
گفت نه نمیشناسم، فقط میدانم دلم را بُرد، معرفی کردند که آقازاده امیرالمومنین، سبط اکبر آقا امام حسن هستند.
این همین جور که نشسته بود بی حال افتاد و عرض کرد یابن رسول الله ببخشید من طی کردم و پول گرفتم، پول ها را گرفتند انداختند توی دامن آن شخصی که با آقا امام حسن بود گفت خاک توی سر من که من نشناختمت.
حضرت فرمودند نه تو شناختی دیدی دلت تکان خورد.
《شِیعَتُنا خُلِقوا مِن فَاضِلِ طِینَتَنا وَ عُجِنوا بِماءِ وَلایَتِنا》اینها ما را می شناسند، این شیعه است، بعد آقا امام حسن علیه السلام فرمودند اینکه این پول را بگیر. عرض کرد اینکه خدا نیامرزد من را اگر این پول را قبول کنم.
آقاجان افتخار شامل حالم شد بدن من دیگر به آتش جهنم حرام شد که دست به پای شما گذاشتم.
حضرت فرمودند نه باید بگیری و حضرت اصرار فرمودند او انکار کرد و نگرفت و حضرت فرمودند اینکه من کریم اهل بیت هستم اگر نگیری گوارای من نیست، به خدا سوگند که همه آن چیزهایی که تو فکر میکردی به اَضعافِ مضاعف به تو می دهیم این پول را هم بگیر.
💠روضه آقا امام حسن مجتبی علیه السلام
حالا امشب درِ خانه آقا امام حسن را، امام مجتبی کریم اهل بیت را زدیم عرض کنیم آقاجان ما هم برای محبت شما اشک ریختیم، گریه کردیم و آن روایت جد شما، رسول خدا را همیشه قبول کردیم که فرمودند چشمی که بر حسن من گریه کند روز قیامت گریان وارد صحرای محشر نمیشود.
به جهت اینکه ما بیشتر بار گرفته باشیم از این سفره و بیشتر سر این سفره نشسته باشیم یک مختصر ذکر مصیبتی هم کرده باشیم؛
آن وقتی که وصیت کردند خواهر جان یک طشت بیاور، امام حسن است، کریم اهل بیت است، بی بی زینب سلام الله علیها طشت آوردند وقتی نگاه کردند دیدند تکه تکه خون جگر آقا امام حسن توی طشت ریخت.
اینجا بود بی بی زینب خیلی گریه کردند افسرده خاطر.
یک طشت دیگر هم جلوی چشم بی بی زینب که در آنجا چوب خیزران به لب و دندان آن برادر میخورد.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه مع الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد