اربعین_جلسه چهارم_[1371/06/03]

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاةُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَةُ الدَّائِمَ عَلَي أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِيهِمْ وَ مُعَانِديهيمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْكَري فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قيامِ يَومِ الدّين.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

 

《عَلاماتُ المُؤمِنِ ثَلاث : 《اَلتَّخَتُّمُ بِاليَمينِ وَ زِيارَةُ الأَربَعينَ ، وَالجَهرُ بِ «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ»》

 

آنچه را که در این حدیث مورد بحث بود این مطلب است که مومن دارای علاماتی است، نشانه‌هایی است، که در روایات دیگر هم به آن علائم و اشارات توجه شیعیان را معطوف داشته اند، علائم مومن زیاد در روایات هست، خیلی فراوان، و نشانه‌های ایمان هم در روایات بسیار ذکر شده یکی از ابعاد این مسئله این روایتی است که به مناسبت ایام اربعین ذکر می شود. در تختم به یمین، یک روایتی امروز من دیدم که باز آن هم این معنا را پرورانده بود، در بحار(بحارالانوار) مرحوم مجلسی از نوادر راوندی نقل می‌کند که فرمودند علائم مومن اِبلاغُ الخاتَم است،این ابلاغ الخاتم یک شرحی هم خودشان در آنجا دارد، اَلتَّخَتُّمُ بِاليَمين، این علامت مومن است که انگشتر به دست راست کند، مومن می شود.

در این روایت من امروز دیدم در باب علامت مومن، یکی از علائمش ابلاغ الخاتم بود، حالا عبارت را می گویم، ابلاغ خاتم علامت مومن است.

مرحوم مجلسی در بحارالانوار در ذکر این روایت که از نوادر راوندی نقل کرده شرحی را ذکر می‌کند،

که هر کسی انگشتر دست می‌کند این انگشتر را توک(نوک) انگشتانش نگذارد، انگشتر را در سر انگشتان و اطراف أَنامِلَ اگر بگذارد این خلاف استحباب است، ابلاغ الخاتم یعنی انگشتر را بِبَرَد آن ته(انتها) انگشت قرار بدهد.

آنجا روایتی نقل می‌کند؛ یکی از اعمال و افعال و کردار قوم لوط این بود که آنها انگشترانشان را سر انگشت، به اطراف اَنامل می‌گذاشتند.

خب این یک بیانی است، مرحوم مجلسی هم بیان کرده در آنجا هم به تَزیِیل حرفش را می زند، ابلاغ الخاتم معنایش این است که تا هر کاری را که شروع می کنی تا تَهِ(انتهای) کار برو، این علامت مومن است و اِلا انگشتر آن ته(انتها) بچپانید، با حفظ احترام و حفظ شخصیت مرحوم مجلسی که بزرگوار بوده است و ما برایش خیلی قیمت قائلیم، خیلی ها، روایاتی که نقل می‌کند نظیر ندارد، بیانی که نقل می‌کند این مبتنی بر یک دیدی ورای ظاهر است که برای عامه چون نقل می‌کرده، همه می‌خواهند روایت را ببینند شاید مرحوم مجلسی از آن دید باطنی خودش استفاده نکرده و آن مسئله‌ای را که در دید باطنی دارد نیاورده است، اما معنایش این است که یکی از علائم مومن ابلاغ الخَواتیم است، یعنی به پایان رساندن هر کاری که شروع می‌کند، نه وسط کار رها کنی، اینهایی که در کارهای دنیوی هم به جایی نمی رسند همین است، یک روز تریکو شروع می کند، یک، یک سالی می بیند نگرفت، رها می کند می رود باز در مواد اولیه تریکو، باز نشد، باز می گوید مواد اولیه آسیاب می‌گیرد و این نایلون ها را آرد می‌کند، باز یک سال نشد، باز دو مرتبه می آید در مواد فلزی، کهنه‌ها را می‌خرد، اینها را ذوب می‌کند، باز می‌بیند نشد، یک کارخانه می‌زند، نمی‌دانم این که آنجا مواد پلاستیکی را آفتابه می‌سازد، باز می گوید نشد، این تا آخر عمر نشده نشده نشده، برای چه؟ برای اینکه ابلاغ خواتیم نمی کند، کار را به انتها نمی رساند، این در کار خودش مومن نیست، مومن ابعاد دارد، در مقطع کاری خودش که این صنعت است یا تجارت است این به نتیجه نمی‌رسد، به کارش مومن نیست، آن کسی که به کارش مومن است، شما بدانید اگر یک کسی از رفتگری شروع کند و به کارش ایمان داشته باشد، که این رفتگری خدمت به جامعه است، این رفتگری بزرگترین ثواب است که صبح یک کسی از خانه اش بیرون می آید می گوید خدا پدرش را بیامرزد درِ خانه و توی کوچه را تمیز کرده، اگر مومن به کارش باشد این آخرش شهردار می شود.

در کارهای معنوی هم همین است اگر کسی نماز یومیه اش را خوب بخواند، این نماز شب را می‌تواند صحیح انجام بدهد، اگر نمازهای یومیه اش را هر وقت شد خواند، هرجور شد خواند، با هر وضعی یا گاهی ترک کرد، این هیچ وقت موفق به نماز شب نخواهد شد. ابلاغ خواتیم برای او نیست، آنهایی روزه ماه رمضانشان ترک نمی شود که روزه‌های مستحبی سال را می گیرند.

یک حدیث برایتان بخوانم؛

لایَزال عَبدی، ما باید اینکه در این مجلسِ خودمان هم اخلاق بگوییم، هم احکام بگوییم، هم دلالت و نصیحت، ولی اینکه با اجازه همه شماها، واِلا خیلی کوچکتر از این هستیم که ما از این حرف ها، نصیحت[بگوییم] خدای نکرده نه، چون شماها را دوست داریم از خود شما اجازه می‌گیریم که این جوری صحبت کنیم، بهترین سخنگو، بهترین منبری که حرفش در دل می نشیند این است که[ این نصیحت است، ما به چه کسی هم نصیحت کنیم، اینجا نداریم کسی، برای خودمان است] هر وقت بالا منبر یا پایین منبر خواستی به یک نفر، دو نفر، سه نفر، ده نفر، بیست نفر، نصیحت کنی، حرف بزنی، همه شان را باید دوست داشته باشی، اگر دوست نداری یکی هم در آن جمع هست که دوستی با او برقرار نیست سخن را ترک کن که نتیجه ندارد، اولین شرط اثر سخن در مستمع دوست داشتنِ مستمعین است، شنوندگان است، حالا به صاحب این منبر ما شما را دوست داریم، یک دوستی بی غرض، بی طمع، بدون هیچ…

بعضی ها را هم اینکه ما شاید در هر ده سال، پنج سال، سه سال، یک سال، یک مرتبه می بینیم، به دوستی که ما داریم عرض می کنیم[مستمع: حاج آقا دل به دل راه دارد ما هم شما را دوست داریم.

آقاجان: البته مرحمت شماست، عنایت اجدادمان است، آقا امام حسین این را مرحمت کردند]

لذا روی این دوستی عرض می‌کنم، توجه به احکام، توجه به وظایف، مخصوصاً نماز، [اینکه من جسارت کردم ما با این حاج آقای راشدی همسفر خوبی بودیم در عتبات کنار قبر حضرت اباالفضل، حالا بعد از من قضیه‌شان را می گویند ایشان همیشه این را نقل می‌فرمایند. کنار قبر حضرت اباالفضل علیه الصلاة السلام خیلی با هم بحث کردیم، چون ایشان اهل ایمان و تقوا هستند خواهش کردم که صبر کنند نماز خوانده بشود بعد از نماز به فیض برسانند، که بیشتر هم مردم استفاده کنند، من به ایشان ارادت دارم خیلی، به همه نوکرهای امام حسین، مداح ها، که می‌دانند اخلاق من چه جوری است، اصلاً یک جور عجیبی من ارادت دارم، اخلاص دارم، خیلی اخلاص دارم، در این باب هم باز نرویم، آنجاها قدم نگذاریم].

ما باید بالای منبر هم نصیحت کنیم، هم اخلاق بگوییم، هم آن حرف اولی مان را که همه این نصیحت ها را می کنیم، اخلاق می گوییم، احکام می گوییم، توجیه می کنیم، گوش می دهند، به ادبی که دارند، ولی اینکه تا به نقطه ولایت می رویم، نه تنها گوش می دهند، آن وقت دیگر دل می دهند، چون آن وقت با همه وجودشان می آیند، آن منطقه را هم می رویم ان شاءلله، ما در عمل هم باید با امیرالمومنین آشنا بشویم، همین طور که با زبان و دل آشنا هستیم در عمل هم باید با امیرالمومنین علیه السلام آشنا باشیم ان شاءالله.

اعتنای به نماز یکی از شئون اصلی ولایت است، اعتنای به وقت نماز، این روایت است، مرحوم مفید در اختصاص این روایت را نقل کرده، 《اِمتَحِنوا شِیعَتَنا عِندَ ثَلاث》، اولش این است، شیعیان ما را در سه مسئله امتحان کنید، اگر اینکه دیدیم در این سه تا مسئله امتحانشان را خوب دادند، نمره تشیع به آنها بدهید؛

اول 《عِندَ مَواقِیتَ صَلاة کَیفَ مُحافِظَتُهُم عَلیها》 اول این است موقعی که اذان می گویند این چگونه بر وقت نماز محافظت می کند.

دومی اش را یادم نیست، شاید یادم بیاید.

سومی اش این است؛ 《وَ عِندَ الاِیثار لِاَخِیه المُومن》 اگر بار برادرِ مومنش زمین افتاده، [خوب می شود، ان شاءلله خدا درست می‌کند، من برایت دعا می‌کنم] جیبت پُر پول است باید خالی کنی، حالا بارش زمین افتاده باید این بار را بلند کنی، اگر دیدی غافل عبور کرد، بی توجه عبور کرد، بداند اینکه در امتحان تشیع نمره ندارد، مَواقِیتَ صَلاة و مُواظَبت و رسیدگی امور دیگران…

[این حاج اکبر آقا خدا عمرش بدهد پانصد تا خانه برای مردم خریده، حالا خانه‌ها سی متری، چهل متری هم باشد، چه عیب دارد، کاشکی ما هم از آنهایی می‌بودیم که تو یک خانه برایش می خریدی] ،

این روایت را برایتان بخوانم؛

[ در این زمینه دو سه روایت از حضرت صادق علیه السلام هست]

یک کسی آمد خدمت حضرت صادق علیه الصلاة و السلام عرض کرد آقا جان یک مقداری پول دارم اینها را چه کار کنم؟ با اینکه خودم خانه ندارم، زندگی ندارم، دلم می خواهد اینکه به زندگی خودم هم برسم. فرمودند اینکه پول هایت را به من بده، من می‌شناسم از اولاد فاطمه سلام الله علیها از اولاد جده ام فاطمه ذراری زهرا که اینها سکنا ندارند، این پول را برای یک کدام از اینها خانه بخرم.

عرض کرد آقاجان من برای همین آوردم که شما این کار را بکنید، پول را خدمت حضرت داد، فرمودند اینکه من برایت یک خانه خوبی فراهم کرده ام که قیمتش، ثَمَنِش از این پول ها خارج است، نمی دانست که چیست، حضرت حاجبشان، غلامشان را صدا زدند آمد خدمتشان و فرمودند قلم و دوات را بیاور، آورد و حضرت برداشتند در مقابل آن پول یک خانه‌ای به او فروختند، فروشنده جعفر بن محمد صادق، خریدار فلانِ جَبَلی، از جَبَل عامل بود، از آن طرف ها آمده بود، [وقتی که در روایات دارد اینکه فلان شخص جبلی این یا از ناحیه جبل عامل است که همین لبنان و جبل عامل یا از طرف خراسان است، این‌ها رو جَبَلی می گویند، ناحیه‌های کوهستانی بود].

اسم او را هم خریدار نوشتند، مورد معامله یک باب منزل که این باب منزل مُشرِف است از یک طرف به خانه رسول خدا و از یک طرف مُشرِف است به خانه علی مرتضی و فاطمه زهرا و از یک طرف مشرف است به خانه امام حسن و از یک طرف مشرف به خانه امام حسین است، این را که نگاه کرد از خوشحالی افتاد و غش کرد. حضرت دستشان را روی سرش گذاشتند، این بلند شد و حال آمد و این را دو مرتبه به سینه و گریه و عرض کرد آقا مگر به این ثَمن می شود این خانه‌ها را خرید؟

فرمودند چون اخلاص داشتی دیگر ما به تو فروختیم. آن پول را هم صرف فقرای سادات کردند، سیدها را مواظب باشید، سادات را مواظب باشید، ذَراری زهرا سلام الله علیها…

در این باب اگر ما خواسته باشیم برایتان حرف بزنیم، اینقدر سخن داریم، باز یک سال حرف داریم، واقعا یک سال از روایت حرف داریم.

امام صادق علیه السلام فرمودند یک عده از کسانی که روز قیامت نه حساب نه کتاب نه اینکه معطلی دارند وارد بهشت می شوند[ خوب دقت کنید روایت نه یک نه دو نه سه نه چهار نه ده تا بالا ]یک عده از کسانی که حساب و کتاب ندارند، روز قیامت بدون حساب و کتاب و بدون معطلی وارد بهشت می شوند 《اَلمُکرِمُ لِذُریَّتی》 آنهایی هستند که به ذُریه من اکرام کنند. بعضی مقدس مآب ها آنها آنجا بودند، اینها را سوال کردند، [آدم های تنگ نظر، آدم های کوچک، نافهم، همه جا ، حتی بغل دست امام هست]، او پرسید که آقا جان منظورتان از این ذریه خوب هایشان هستند یا بدهایشان؟

حضرت فرمودند بلند شو برو گمشو.

برای اینکه نمی‌خواهی دست در جیبت کنی، خوب ها یا بدها؟

به ذریه ما بد نگویید.

قضیه احمد بن اسحاق قمی وکیل امام عسکری را بالای منبر برایتان گفتند، حتما گفتند، احمد بن اسحاق قمی آدمی بوده خیلی آدم بوده ها.

احمد بن اسحاق قمی وکیل خاص امام عسکری در قم است، امام عسکری تمام کارهایشان را به این محول کرده بودند، حالا می‌رسیم به شیعیان، آنهایی که باز سید نیستند به آنها هم می‌رسیم، اگر خواسته باشیم بگوییم…

برای چه این روایات را نمی‌گویند؟ برای چه این روایات را نگفتند؟ هنوز لیاقت در اجتماع نیست، یا اگر لیاقت بود رفت، احمد بن اسحاق قمی وکیل صاحب اختیار امام عسکری، [حاج آقا صفا بفرمایید، ما از حاج آقا صفا یک قولی گرفتیم که یک شبی ذکر نادعلی بدهند، حالا آنها هم قول گرفتند که خود من باشم، من که معذورم، ولی اینکه از رفقا همه تقاضا می‌کنم که امشب را یک ذکر نادعلی ایشان بگیرند و یک مقداری هم اینکه رفقا را به فیض برسانند و ما را هم دعا کنند، چون من بعد از اینجا باید دو سه تا جلسه دیگر، دو تا قطعاً، (سه تا نه) بروم و ولی هیچ کدام باز مثل اینجا نیست]

احمد بن اسحاق قمی که برایش وجوهات، سهم امام، سهم سادات، وجوهاتی که برای امام عسکری می‌آوردند پیش احمد بن اسحاق قمی جمع می‌شد، به ساداتی تقسیم می‌کرد، یک شبی در خانه یک سیدی رفت، جوانی که به او پول بدهد.

هوا بارانی، قم دارد باران می آید، احمد بن اسحاق در خانه این سید، بیرون آمد، خواست به او پول بدهد نزدیک رفت، دستش را کنار کشید و شروع کرد به این بد و بیراه گفتن، تو از جدت خجالت نمی‌کشی؟

تو می‌دانی بچه چه کسی هستی؟

تو می‌دانی از چه دودمانی هستی؟

[ او را در یک حالت آلودگی دید، که من نمی گویم چه کار کرد] پول را گذاشت در جیبش و آمد و خیلی بد و بیراه گفت. او هم سرش را پایین انداخت، حالش خوب نبود، هوش نبود.

سالی دو سه مرتبه احمد بن اسحاق می‌رفت سامرا آنجا حساب‌ها را تحویل می‌داد، مسائلی که داشت با امام عسکری در میان می‌گذاشت، باز برمی گشت، سالی دو مرتبه یا یک مرتبه یا بیشتر.

رفت سامرا در خانه امام عسکری را زد در را باز نکردند، دو مرتبه زد در را باز نکردند، سه مرتبه، حاجب آمد گفت احمد بن اسحاق، امام اجازه دخول تو را نمی دهند، اول متوجه…، عجب!!! هر وقت می آمده در باز بوده، خود امام عسکری پیشوازش، استقبالش می آمدند، این دفعه حاجب دارد ردش می‌کند، رفت روز دوم آمد، صبح زود در زد حاجب گفت امام اجازه دخول تو را نمی دهند.

عصر آمد، اجازه نیست، شش روز متوالی اجازه نیست، قسم داد به رسول الله برو بگو به امامم که چه تقصیری از من سر زده. فهمید مثلاً.

حضرت پیغام برایش فرستادند اینکه تو خجالت نکشیدی با فرزند فاطمه را آن شب آنجوری رفتار کردی؟

اصلاً آقا کجا؟ چه وقت؟

حضرت فرمودند که فلان کس، اسمش را بردند.

کجا؟ شب بارانی.

آقا شما می‌دانید او چه کار کرده بود، من برای حفظ مقام شرع و احکام و دین و دیانت و اینها این کار را کردم.

فرمودند به تو چه؟ تو چه کاره بودی؟

مَآل امرش به ماست.

بچه‌های فاطمه زهرا را کسی حق ندارد سرزنش بدهد، حق ندارد، والله تا نروی او را راضی نکنی به ما راه نداری، والله تا نروی دل او را از خودت خوشنود نکنی…

احمد بن اسحاق قمی وکیل خاصشان را راه ندادند.

او برگشت به قم وقتی به قم برگشت یک سره رفت درِ خانه این سید، شب در زد، سید آمد، احمد بن اسحاق است، گفت تو را به حق جدت رسول خدا و به حق مادرت فاطمه زهرا از من بگذر.

گفت چه شده؟ ما آلوده دامنیم، ما زشتیم، ما بدیم، ما گناهکاریم، تو چطور در خانه ما …

گفت خبر نداری که من رفتم سامرا خدمت امام عسکری من را نپذیرفتند، فرمودند تو به بچه زهرا تندی کردی، بدی کردی، دیگر پیش ما راه نداری، من را اصلاً از وکالت خودشان انداختند تا تو از من راضی نشوی.

گفت من راضی‌ام، من‌ را قسم دادی به حق مادر من راضی‌ام.

گفت نه اینجوری قبول ندارم، من صورت را روی خاک ها می گذارم اگر از من راضی هستی کف پایت را روی صورت من بگذار. گفت نه این کار را نمی‌کنم.

باز دو مرتبه قسم داد به مادرت فاطمه زهرا قلب من آرام بشود بروم.

صورتش را روی خاک ها گذاشت، کف پایش را روی صورت این شخص گذاشت، و بلند شد آمد، آمد سامرا در را زد، حضرت عسکری آمدند بغل باز کردند فرمودند والله اگر قلبش از تو راضی نمی‌شد تا آخر عمر تو را قبول نمی‌کردیم.

روایت؛ یک عده از کسانی که روز قیامت وارد بهشت می‌شوند و حساب و کتاب ندارند معطلی در محشر ندارند…

یک روایتی یادم آمد اینجا برایتان بخوانم، خیلی روایت داغی است؛

رسول خدا فرمودند کسانی هستند که به ذریه من اکرام کنند، بستگان به محمد و آل محمد، بستگان به علی مرتضی، بستگان به ائمه هدی، بستگان به سیدالشهداء…

لذا من می گویم مواظب این مداح ها باشید ها، خیلی مواظب باشید، اینها نسبت به امام حسین دارند، اینها نسبت به سید الشهداء دارند، والله اگر پای منبر من یکی باشد، من تا از او اجازه باطنی نگیرم من جرئت نمی‌کنم بالای منبر صحبت کنم.

خیلی مواظب اینها باشید، اینقدر مواظب باشید، مواظب باشید، که یک وقتی خدای نکرده همه زحمت‌های آدم هدر می رود، برای یک نگاه کج که به اینها بکند، هر بسته‌ای به آن‌ها مقام دارد، هر بسته‌ای به آن‌ها منزلت دارد.

هرکسی به آنها دلش را بسته آنجا به او مقام و رتبه و نمره می دهند،《وَالٍ لِمَنْ والاکُمْ وَ عَادٍ لِمَنْ عاداکُمْ》 رسول خدا دعا کردند،《وَانْصُرْمَنْ نَصَرَهُ واخْذُلْ مَنْ خَذَلَه》.

برویم در این وادی خیلی قشنگ می‌توانیم حرف بزنیم، حالا عیب ندارد این روایت را قول دادم بگویم، بستگان به اهل بیت علیهم السلام، مخصوصاً به امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام…

آمد خدمت امام صادق علیه الصلاة و السلام عرض کرد آقاجان این روایت را شما فرمودید خوب دقت کنید، این خیلی دلتان را جلا می دهد، از آن روایاتی است که دلتان را جلا می دهد، آقاجان این روایت از شماست، که فرمودید《لا یَعبُرُ صِراط اِلا مَن کانَ بِیَدِه بَراتٌ مِن یَدِهِ علی ابن ابی طالب》؟

هیچ کس از صراط نمی‌گذرد،[ صراط را وصفش بکنیم، علی کل حال یک مُوقفی است که همه آنجا می‌لرزند، پل صراط که شنیدی ها؟] هیچ کسی از آنجا عبور نمی‌کند مگر در دستش یک کاغذ، یک بَرات، یک جواز، گذرنامه، تذکره به امضای امیرالمومنین علیه السلام باشد؟

فرمودند بله این روایت از ماست و این روایت را همه ما اهل بیت نقل می‌کنیم و نقل کردیم بله.

سوال کرد، قال: حَتَی الانبیاء؟

موسی، عیسی، ابراهیم، نوح، هود، صالح، شعیب، ادریس، یونس، اینها هم باید داشته باشند یا نه؟

فرمودند حتی خاتَم الانبیاء صلی الله علیه و آله و سلم.

خود خاتم انبیا هم اینجا جواز را باید داشته باشد.

این خیلی مَثَلِش در ظاهر هم درست است.

اگر کسی می‌خواهد از مرز خارج بشود خود آن کسی که گذرنامه صادر می‌کند و امضاء و مهرش پایِ گذرنامه هست، همه که می‌خواهند بروند بدون مُهر و امضای او نمی‌توانند از مرز رد بشوند، درست است، این تذکره است، خب خودش که می‌خواهد عبور کند می شود بدون او برود؟ او هم باید باشد، رسول خدا اول کسی است که تذکره اش در دستش است. امیرالمومنین است، اصلاً همه جا که تو بروی، همه این وادی ها را در محبت ائمه علیهم السلام دور بزنی باز باید بیایی سراغ امیرالمومنین علیه السلام که فتیله وجودت را، چراغ وجودت را، فتیله اش را امیرالمومنین باید روشن کند، ولی یک حرف است، امیرالمومنین 《حُبُهُ ایمان، بُغضُهُ کُفر》، 《عَلیٌ مَعَ الحَق وَ الحَقُ مَعَ عَلی یَدُورُ مَعه حِیثُ ما دار》چه، چه، چه، چه، چه، چه، چه، راجع به امیرالمومنین علیه السلام همه اینها بماند.

ولی هیچ کدام امام حسین نمی شود، در محبت در اتصال مقامات آنها را…

《کُلُّهُم نورٌ واحِد》هیچ کدام در تعلق حُبی جای امام حسین را نمی گیرد.

هر زمین خورده ای،[ خوب دقت کن] هر کسی می‌خواهد درِ خانه امیرالمومنین علیه السلام را بزند، امیرالمومنین به‌ او نگاه کند[ اینها را‌ به تو بگویم که در این وادی بیایی و بدانی برای چه درِ خانه امام حسین علیه السلام شلوغ است]، هر که می‌خواهد درِ خانه امیرالمومنین را بزند، از ناحیه امیرالمومنین به ولایت برسد شرائط دارد، تقوا می خواهد، پرهیزگاری می خواهد، برنامه دارد، هر کس، هر کس را راه نمی دهند، از رسول الله بگیر تا خود امام زمان علیه السلام، تمام ائمه علیهم السلام هر که می‌خواهد به جعفر بن محمد صادق علیه الصلاة و السلام راه پیدا کند این باید تقوا داشته باشد، برنامه هایش درست باشد، اعمالش، کردارش، رفتارش، همه اینها باید منضبط باشد.

فرمودند 《وَالله اِنَّ وِلایَتَنا لا تَنال اِلّا بِاالوَرَعٍ وَ اجتَهاد》 ولایت ما نمی‌رسد مگر به تقوا، ورع، پرهیزگاری. درست؟

فقط درِ خانه امام حسین علیه السلام که شرائط را برداشتند.

فرمودند اگر می‌خواهی به زیارتش بروی…

زیارت رسول خدا صلی الله علیه و آل و سلم جامه نو، غسل باید بکنید، زیارت امیرالمومنین علیه السلام جامه نو و غسل، همه ائمه باید خودت را شستشو بدهی، فقط به زیارت امام حسین علیه السلام‌ که میروی حق نداری، آی آلوده، آی آلوده،حق نداری جامه خودت را از تن در بیاوری و بروی غسل کنی، حق نداری همین جوری باید بروی.

روایت؛

به امام صادق علیه السلام عرض کرد آقاجان ما آخر عمری داریم بی ایمان از دنیا می رویم، پیرمردی بود هی هر روز رنگش زرد و چهره اش هی نحیف و ضعیف و حضرت فرمودند چه شده؟

گفت من آفتاب لبِ بومم دیگر دارم از بین می روم و ولی بی‌ایمان.

حضرت فرمودند چیست؟ بی ایمان چطوری از دنیا می روی؟

گفت یک عقیده ای در من پیدا شده که این عقیده دارد من را مثل خوره می خورد و خیلی ناراحتم کرد. حضرت فرمودند خب بگو چه شده؟

عرض کرد آقا خجالت می کشم.

حضرت فرمودند من می گویم بگو تو را چه شده؟

عقیده ات چیست؟

عرض کرد آقاجان ببینید من جدتان رسول خدا را خاتم انبیاء می‌دانم ، چطور می‌دانم، چطور می‌دانم، خیلی قبولشان دارم.

جدتان علی مرتضی را اَبِ الائمه، خلیفه بلافصل خیلی قبول دارم، چطور همه را دوستشان دارم، مادرتان فاطمه زهرا سلام الله علیها را اُم ابیها قبول دارم، به این مقام، به این مقام، چطور قبول دارم.

آقا امام حسن علیه السلام را هم قبول دارم، شما را قبول دارم، پدرتان را هم قبول دارم، همه را، ولی یک چیزی در دلم هست.

فرمودند چیست؟ هی نگفت، فرمودند من به تو امر می کنم خب بگو چیست؟

عرض کرد خجالت می‌کشم می‌ترسم ایمانم از بین رفته، این را هم بگویم دیگر پاک…

فرمودند بگو تو را چه شده؟

عرض کرد آقاجان من بین همه شما، از خودتان گرفته تا پدرتان، تا جدتان رسول خدا، تا علی مرتضی علیهم السلام، در همه شما امام حسین علیه السلام را از همه بیشتر دوست دارم، حضرت شروع به گریه کردند سه مرتبه فرمودند:《 أَنتَ اِذاً مِثلُنا اَهلَ البِیت》،《 أَنتَ اِذاً مِثلُنا اَهلَ البِیت》،《 أَنتَ اِذاً مِثلُنا اَهلَ البِیت》،

تازه حالا راه ما را پیش گرفتی، ما خود اهل بیت هم امام حسین را بیشتر از همه دوست داریم.

یک روز سلمان هم با ابی ذر نشسته بود، سلمان به ابی ذر گفت که تو برادر دینی ما هستی، اگر کسی درد دلی دارد، سِرّی دارد، باید به مَحرَمِ رازش بگوید، ابی ذر یک چیزی در وجود من هست، تو رفیق من، رسول خدا بین من و تو برادری انداخته، یک حرفی دارم قول می دهی به کسی نگویی، حتی به رسول الله؟

عرض کرد بله بابا، برادرت هستم.

گفت ما آمدیم به رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم ایمان آوردیم، امیرالمومنین علیه السلام هم واسطه این کار بوده، قربانشان برویم، درِ خانه فاطمه زهرا سلام الله علیها را هم با مژه‌هایمان جارو می کنیم، امام حسن علیه السلام هم که چقدر دلنشین هستند، تو خودت می دانی.

گفت خوب چیست حرفت را بگو.

گفت من امام حسین را، این بچه را، از جدش و بابایش و برادرانش بیشتر دوست دارم، این حرف دارد من را می کُشد. ابی ذر گفت خلاصم کن بابا، من هم مثل تو هستم، رویم نمی‌شد بگویم.

گفتند پیش رسول خدا برویم. بلند شدند پیش رسول خدا آمدند دوتایی نشستند سرهایشان پایین، رسول الله فرمودند بگویید شما را چه شده، امروز هر دوتایتان ساکت هستید.

گفتند والله ما دوتاییمان یک مسئله‌ای داریم،

درستمان کنید.

فرمودند چیست؟

گفتند والله ما دوتا با هم نشستیم، درد و دل کردیم هر دویمان یک رای و یک عقیده و یک مذهب و دین داریم، ما حسین شما را خیلی دوست داریم حتی از شما بیشتر در دلمان نشسته است. بیشتر دوست داریم.

رسول الله شروع کردن گریه کردن، سلمان را با یک دست بغل گرفتن و ابی ذر را با یک دست، فرمودند یک کاری کردید که هیچ یک از ملائکه مقربین نمی‌توانند آن کار را انجام بدهند، برای همین است، سلمان که خدا تو را به این مقام رسانده، درجه عاشره ایمان داده، ابی ذر برای همین است که زیر آسمان از تو راستگو تر نیست، بی خود که به شما ندادند.

هرچه آلوده دامن در عالم، هرچه مُهر و باطل خورده است از طریق امام حسین علیه السلام کار درست شد، هرکه در عالم هست.

[خب ما نمی‌دانیم عصر آقایانی که اینجا بودند مصیبت چه کسی را خواندند؟ علی اصغر علیه السلام]

 

💠روضه حضرت علی اصغر علیه السلام

 

یک مقدمه ذکر می کنم. [حاج آقای رشیدی می آیند و رفقای دیگر هم حتما هستند که من چشمم الان نمی‌بیند هر کدام هستند از رفقا معذرت می‌خواهم، عذر من را بپذیرید]

گاهی از اوقات شده که شما هم نمی‌دانم در خانه زندگی برایتان پیش آمده یا نه، اگر یک کسی، دختری، پسری، فرزندی، نور چشمی، برادری دارید، یک صدمه‌ای می‌خورد، دستش را شیشه می بُرد، بردنش پانسمان کردند، آوردند، دستم درد می کند، همچین که بابا می رسد این به جهت اینکه بابا نگران نشود، ناراحت نشود، شروع به تبسم کردن، خنده کردن می کند، یک خنده‌ای می‌کند که این قلب بابا را التیام بدهد، زیاد است ها، خانم‌های باوفا در خانه مخصوصاً موقعی که وضع حملشان می شود خیلی درد دارد، شوهر که از راه می‌رسد، یا پدرشان را که خیلی دوست دارند، در آن حالت درد شروع می‌کند تبسم کردن، تبسم کردن که غم را از دل ببرد، هان؟

وقتی امام حسین علیه السلام نگاه کرد دید خون از زیر گلوی علی اصغر می آید علی اصغر بابا را کمک کرد شروع کرد به صورت بابا خندیدن، یعنی باباجان غم مخور، برای من پیش آمدی نشده و من را فاطمه زهرا سلام الله علیها در بر گرفته.

 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحة و الاخلاص و الصلوات.

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

یاعلی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *