اربعین_جلسه سوم_[1371/06/02]

《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاةُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَةُ الدَّائِمَ عَلَي أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِيهِمْ وَ مُعَانِديهيمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْكَري فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قيامِ يَومِ الدّين.آمینَ یا ربَ العالَمین》.

 

《عَلاماتُ المُؤمِنِ ثَلاث : 《زِيارَةُ الأَربَعينَ ، وَاَلتَّخَتُّمُ بِاليَمينِ وَالجَهرُ بِ «بِسمِ اللّهِ الرَّحمنِ الرَّحيمِ»》

 

این روایت را خب خیلی زیاد شنیدید دیگر، زیاد، ما هم یک مقداری درباره اش حرف گفتیم. علامت مومن را سه چیز قرار دادند، یکی اینکه انگشترت را دست راست کن، مثل اینکه خیلی چیزهای دین ظاهرش هم از الفاظ فهمیده نشده، این هم فهمیده نشده، سخن از صاحبان وحی است، سخن از شکافتگان عمق هستی است، اینها مردم را به یک چیزهایی دعوت نمی‌کنند که در آن تظاهر باشد و معنا و حقیقت نباشد، این نیست، تَخَتُم به یمین یعنی مآل امر را…

تَختم یعنی خاتمه گرفتن و انتها پیدا کردن و مَآل امر را قرار دادن و آخر کار این جوری به یمین در آمدن. ظاهرش این است چون فرمایشات آنها هفتاد بطن دارد،…، اقلش هفتاد تا، بیشتر هم دارد، تا هفتاد بطن می تواند بشر بِدَود، راه پیدا کند، آنهایی که نور دارند، آنهایی که بینش دارند، به آنهایی که عنایت شده، می‌توانند هفتاد پرده را بدرانند و پشت هر پرده یک حقیقتی را درک کنند.

ظاهرش انگشتر به دست راست کردن، نه تختُم به یمین داشته باش، وقتی که در تمام شئون زندگی به بن‌بست خوردی برو اصحاب یمین را پیدا کن، یمین گرا باش، با راست مردم و یمینی ها آمیزش داشته باش، مجالست داشته باش، درِ خانه آنها را بزن، اصحاب یمین، شیعیان امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام هستند که فرمودند《 شيعَتُنا كَالنَّحْلِ لَوْ عَلِمُ النَاس مَا فِي اَجَوافِهم لَأكَلوهُم》 شیعیان ما مثل زنبور عسلند. این معنا دارد، معنا دارد، یکی اینکه اگر اینکه زائده وجودیشان، ثمره هستی شان عسل است، که قرآن تضمین کرده،《فِیهِ شِفاءٌ لِلنَّاسِ‌》، به جایش یک نیش هم دارد ها مواظب باش، یک پهلو و یک جانب و یک طرفه نمی رود، آدمایی که می‌بینی همه اش خوش اخلاق هستند، هیچ وقت عصبانی نمی شوند، بدان می‌خواهند کلاه خلق را بردارند، این را یقین بدان. مومن دو طرفه حرکت می‌کند، چرا خوش اخلاق، بسیار آرام، حلیم، بردبار، ولی به جایش باید اینکه حرکت داشته باشد، جهش داشته باشد، پَرش داشته باشد، برای یک گرم، یک گرم عسل، نَحل که زنبور عسل است اقلاً ده کیلومتر پرواز می‌کند، می رود و می آید برای یک گرم.

شیعیان ما مثل نحل هستند، مثل زنبور عسلند، شیرینی عائد کارشان است، ثمره وجودی آنها شفا دهنده خلق است، ولی اگر خواسته باشد یک کسی به لانه آنها به محیط امن آنها تجاوز کند، حتی خود آنها آلوده بشوند اینها را دو نیم می‌کنند، در محیط پاک خودشان راهشان نمی دهند، جای آلوده مسکن شیعه نیست، مکان معصیت جای شیعه امیرالمومنین نیست ، خودشان باید علاج کار خودشان را بکنند.

《 شيعَتُنا كَالنَّحْلِ لَوْ عَلِمُ النَاس مَا فِي اَجَوافِهم لَأكَلوهُم》 اگر مردم بدانند اینکه در درون آنها چه ماده شفابخشی است، لَأكَلوهُم، اینها را می خورند.

چه جوری؟

دو جور؛ یکی اینکه اینقدر حسد ها زیاد است، حسد زیاد است، اگر یک کسی بدانند آن طرفی است هرجور شده برایش می‌زنند، این خلق این جوری است، خلق اگر بدانند یک کسی در دل مردم راه دارد، در باطن مردم راه دارد، اینقدر برایش می‌سازند، که این را از خلق بگیرند، حسد این جوری است دیگر.

ائمه اطهار علیهم الصلاة و السلام فرمودند ما را به این روز نینداخت، ما را به این مظلومیت دچار نکرد مگر حسدِ ناس،حسادت مردم، حسادت مردم است، وقتی هم اینکه یک کسی به حسادت پرداخت، دیگر تو هرچی بخواهی بغلش شایعات است، آخر این که نمی گوید آدم خوبی است، این جوری که تو را زمین نمی‌زند، نمی گوید که این آدم سخی است، مرد است، دست در جیبش می کند، اینها را که به تو نمی‌گوید، یک چیزی می‌سازد کنارش می گذارد.

بدترین خلق خدا، بدترین خلق خدا شایعه سازان هستند، از اینها دیگر خَلقی بدتر ندارد.

چرا یک طایفه هستند، باز از آنها بدتر هستند، آن کسی که شایعه را یکی دیگر درست می کند، او شایعه را پراکنده می کند، انتشار می دهد، باز او بدتر است.

اینها از تشیع دور هستند، از ولایت دور هستند، از مردانگی دور هستند، از فُتوت دور هستند، یکی از آیین مردی، مردانگی که شما همه که اینجا نشستید سرتان می شود، یکی از آیین آن، این است که اگر کسی پشت سر کسی یک کلمه حرف بزند به درست ها، این کاره است ها، طرف به درست، صد در صد این کاره است، جهت شرعی اش بماند که غیبت است، آن بماند، نه ما آمدیم در آیین فتوت و مروت داریم حرف می زنیم، یکی از آیین مردانگی این است اگر کسی در عمرش پشت سر کسی حرف بزند به درست، که آن عیب در او باشد این از زُمره مردانگی خارج است، از زُمره فتوت خارج است، به این دیگر نمی شود مرد گفت، غیبت برنامه شرع است، آن که مال مقدس مآب هاست، اگر کسی عیبی دارد، عیب شرعی، عیب شرعی صددرصد، همین عیب شرعی اش را بروی این طرف و آن طرف نقل کنی این غیبت است، خب ما از اخلاق سر در آوردیم.

اين آیه اش《…وَلَا يَغْتَبْ بَعْضُكُمْ بَعْضًا ۚ أَيُحِبُّ أَحَدُكُمْ أَنْ يَأْكُلَ لَحْمَ أَخِيهِ مَيْتًا فَكَرِهْتُمُوهُ ۚ…》(سوره مبارکه حجرات/12) .

روایات در این باب اینقدر زیاد است که حد ندارد، اگر کسی غیبت کسی را بکند، یک غیبت از هر کسی، عیبی که دارد، عیبِ موجود، این بعد از اینکه متوجه شد حالا می‌خواهد توبه کند، از صبح شروع به قرآن خواندن کند، روزه هم بگیرد، برای این کاری که کرده، غیبت یکی را کرده، شب ها هم تا صبح نماز شب بخواند و باز دعا و هرچه بلد است، سی سال، چهل سال، تا آخر عمر، این گناهش پاک نمی شود مگر برود آن صاحب غیبت را راضی کند. به قول علما مُغتاب، که در کتاب‌هایشان نوشتند، مُغتابِ به فتح را مُغتابِ به کسر باید برود راضی اش کند.

چقدر ما خوراک داریم الحمدالله اینجوری؟

از صبح تا شب چقدر اینجوری خوراک داریم؟

چقدر ؟

جنس گران است؟ چرا غصه گرانی جنس را می‌خوری، غصه این را بخور که همیشه خوراکت است.

ما شیعه‌ایم، ما ایمان داریم، ما مومن هستیم، ما مرد هستیم، چه داریم آخر؟

جنس ها گران است، غصه می‌خورد، از این خوراکت بهراس، از این خوراک، از این خوراکی که همیشه دچارش هستی، این خوراک زشت است، این خوراکی است که تو را به جهنم می‌برد، مومن مَآلش به یمین است، تختُمَش به یمین است، به اصحاب یمین نگاه می کند، یعنی به شیعیانِ خُلَّص که اینها عملشان، فعلشان، قولشان، همه درست است، این شیعه، علامت ایمان. علامت ایمان انگشتر دست کردن است؟

چقدر با انگشتر دست و سیلی به صورت مردم زدی و ظلم کردی؟

چقدر با این انگشترِ دست، مال مردم خوردی؟

اینها علامت ایمان بود؟

انگشتر عقیق صد در صد، گران، قیمتی، بیست هزار تومان، سی هزار تومان، روی آن هم حک کردی یاعلی مددی، یا رویش حک کردی 《إِنَّ اللَّه عَلَى كُلِّ شَیْءٍ قَدِیر》، با این دست تو هزار تجاوز کردی، کجا علامت ایمان است؟

تختم به یمین چرا علامتِ ایمان است، معنایش را یاد بگیر، مَآلِ امرت را به اصحاب یمین قرار بده.

اصحاب یمین شیعیان امیرالمومنین علیه السلام هستند، آقا امیرالمومنین در جنگ صفین عبور کردند، [خوب دقت کن ببین چیست] عبور کردند بر زمره‌ای از لشکریان خودشان، از این مردمی بودند که آمده بودند در رکاب حضرت با معاویه جنگ کنند، آمدند در لشکر حقِ مطلق، امیرالمومنین، با باطلِ مطلق، معاویه دارند می‌جنگند، وقتی حضرت عبور کردند دیدند اینها دارند فُحش عِرضی، فُحش های بد به معاویه می دهند، خُب، حضرت صورتشان را برگرداندند، چشم ها را به این‌ها گرفتند، فرمودند 《لَا تَكُونُوا سَبّابِين》، ما داریم جنگ می‌کنیم که مردم فحش ندهند.

گفتند آقاجان داریم ما داریم به معاویه فُحش می دهیم.

فرمودند باشد، معاویه باشد، حق نداری دهانت را به حرف بد باز کنی، حرفِ زشت، زشت است، آدم حرف بد بزند؟ ما شیعه‌ایم، ما تابع امیرالمومنین هستیم، دوست امیرالمومنین هستیم، دشنام دادن، فحش دادن، ولو به شوخی، خداوند تبارک و تعالی هر بَذیی[بَذی: بد زبان] را دوست ندارد.

سوال کرد آقاجان بَذی کیست؟

فرمودند آن کسی که هر سخنی و کلامی به دشنام به دهانش بیاید درباره هر کسی بگوید، و هر کسی هم به او دشنام بدهد این بی‌غیرت باشد، گوش بدهد.

تو در نماز نمی‌خوانی 《غَيْرِ الْمَغْضُوبِ عَلَيْهِمْ 》؟

فرمودند خدا بر اینها( این طایفه)غضب کرده.

ما باید دوستانمان را ادب کنیم، باید خودمان را ادب کنیم، باید شیعه امیرالمومنین در فعل و قول و نیت و عقیده و در تمام اینها باشیم.

می‌خواهیم عبور کنیم، البته با صلوات 《اللهم صل علی محمد و آل محمد》.

تَختُم به یمین علامت مومن است، مومن چیست؟

ما هنوز مومن را معنا نکردیم،‌ مومن حالا بپرسیم، بلندگو چیست، خب می‌شناسیم‌ این بلندگو است‌ آن را دیدیم.

منبر چیست؟

این هم دیدیم، فرش چیست؟ نان چیست؟

می‌دانیم چیست از بس که می خوریم.

مومن چیست؟

او را دیدی اش؟ او را می‌شناسی؟

ابعاد وجودی‌اش؟

آخر هرکسی که دیدی مثل خودت است، ما هرکسی را دیدیم مثل خودمان دیدیم.

اصلا مومن دیدیم؟

مومن آن است که روحش، جانش، سویدای وجودش، در ارتباطِ به حق در یک تجلی باشد، که وقتی کنارش نشستی احساس امنیت کنی، مومن غیر از این، کسی دیگر نیست ها.

اگر جور دیگر تحویلت دادند بدان که آن مومنی است که خودش ساخته، می‌خواهد حالی ات کند.

بعد علامت دارد، این مومن علامت دارد، مومن آن است که وقتی با او نشستی، امنیت داشته باشی، راحتِ راحت، اگر دیدی اینکه پهلویش نشستی، جیبت را می پایی، او مومن نیست، ایمانت را می پایی،

مومن نیست، مواظبی از اینجا در رفتی صدتا تا اِسناد بد بالایت نگذارد، این مومن نیست.

امام صادق علیه السلام فرمودند، من بگویم نزدیک‌ترین افراد به کفر کیست؟

کفر یک وادی است که دیگر آنجا تاریک‌ترین درکات جهنم است و از آنجا جایی بدتر نداریم.

این کفر است، کفر آن وادی است که روشنایی در آن نیست، صفا در آن نیست، نجات در آن نیست، تاریکی در تاریکی، این کفر است.

حضرت فرمودند بگویم نزدیک‌ترین اشخاص به این وادی کفر کیست؟

فرمودند《اَن تُآخِر رَجُلَه》 برادری، دوستی، رفاقت کنیم با یک مردی، خب، و تو مواظب باشی کارهای زشتش را در نظر بگیری که این کارهای بدی که می کند چیست، اینها را هی پیش خودت جمع کنی،《لِتُعَنِتَهُ یَومً مَا》به جهت که یک روزی او را با آنها زمین بزنی.

تو بودی که این کار را کردی، تو با ما نیامدی آنجا؟ آن حرف را نگفتی؟ این نزدیکترین افراد به کفر است.

آخر حالا که مایعش را داری بابا، که دوستی است، عملش را هم داشته باش.

رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند، مَثَلِ امیرالمومنین مَثَلِ قرآن است.

مَثَلِ امیرالمومنین مَثَل 《قل هو الله》است، 《علی》 مِثل 《قل هو الله احد》 می ماند.

عرض کردند یا رسول الله مَثَل 《قل هوالله》 یعنی چه؟

حضرت فرمودند اگر کسی 《علی》 را به زبان مدح کند و منقبت کند، این ثلث ایمان را دارد، اگر به زبان و قلبش 《علی》 را قبول کرده باشد، این دو ثلث ایمان را دارد، اگر به زبان و قلب و عمل، همه ایمان را دارد، هر که یک مرتبه 《قل هوالله》بخواند، یک سوم قرآن ثواب می‌گیرد، هرکه دو تا 《قل هوالله》 بخواند، دو سوم قرآن ثواب به او می دهند، هر کسی که سه تا 《قل هوالله》بخواند ثواب ختم قرآن به او می دهند. کسی ایمان کامل به امیرالمومنین علی بن ابی طالب علیهما‌ السلام دارد، نسبت به ولایت امیرالمومنین دارد که زبان و قلب و عملش با 《علی》 تطبیق کند.

[خب یک روایت قشنگی بخوانیم دیگر برای مشتی های خودمان. از این بحث و نصیحت…

چون نصیحت نه به ما می آید که بگوییم نه به شما که بشنوید، نه اینکه شما به نصیحت عمل می‌کنی، نه اینکه حرف ما در دلتان می نشیند، حالا می رویم اینکه آن راه خودمان را انتخاب می کنیم.

از آنجا شما را می‌بریم یک جایی که نتوانید تکان بخورید. همه اینها را گفتم، الان اینها را جا می‌اندازم همچین جا بیندازم که نشود…

خب ما را از این وادی با صلوات رد کنید] .

یک روز آقا امیرالمومنین علیه الصلاة و السلام در خانه نشسته بودند، شما آشیخ محمدتقی بروجردی یادتان هست؟

پیشش هم می رفتیم، می آمدیم، هان؟ آدم خوبی بود، ملا هم بود(حاج علی آقا یادش هست) خیلی مشتی های تهران شاگرد آشیخ محمدتقی بروجردی بودند و اینها هم می‌رفتند و خیلی ها را صدو هشتاد درجه از راهشان انحراف داد، خیلی آدم خوبی بود، ملا هم بود، خیلی ملا بود، منتها او هم اینکه رفیق هایش مثل رفیق های ما بودند، بله، دین و ایمان را از او می گرفتن، پول هایشان را می رفتند به یکی دیگر می دادند[☺️]. خدا او را بیامرزد، آشیخ محمد تقی یک کتابی دارد، خیلی کتابِ خوب و نورانی است به نام عَشرات، کتابش فارسی هم نوشته برای همین رفقای ما هم خوب است، با اینکه احتیاط کار بود، حرفهایش خیلی مُتقَن، آدم محدث، فقیه، فیلسوف، کلامی، همه چیزها را آشنا بود.

این آدمِ مواظب در کتاب عشرات یک روایتی را نقل می‌کند، می گوید یک روز آقا امیرالمومنین خانه نشسته بودند، رسول الله در زدند و آقا امیرالمومنین در را باز کردند،

 

[آخر این در زدن ها و در باز کردن ها، مثل در خانه من تو و وارد شدن پدرت که نزدیک‌ترین است یا برادرت، اینها نیست، یک چیز دیگری است، اینها همدیگر را که می‌دیدند تو نمی‌دانی در عالم چه می‌شده، اصلا هیچ کسی نمی‌داند، هیچ کسی نمی‌داند، که این نگاه رسول خدا، چشمایش در صورت 《علی》 می‌افتاد چه می‌شد، اصلاً هیچ کس نمی داند، نمی‌فهمیم، حدمان این نیست]

وارد شدند و تا در را باز کردند چشمشان به جمال رسول خدا افتاد عرض کردند یا رسول الله از اول عمرم تا حالا اینقدر من شما را خوشحال ندیدم که امروز این جوری خوشحال و سرحال و شنگول.

فرمودند بله از اول عمرم تا حالا اینقدر خوشحال نبودم، راست می‌گویی.[ چه می‌فهمیدند ها، بله باید اینها بفهمند] جهتش چیست؟

رسول خدا فرمودند اینکه علی جان جبرئیل الان برای من یک پیغام آورد، از آن پیغام دیگر من روح در تنم نمی گنجد.

آمدم جانم را پیدا کنم، که تو باشی و حرف را به خودت بگویم.

یا رسول الله چیست، بفرمایید حالا این چه پیغامی هست؟

 

جبرئیل از خدا برای من پیغام آورد، 《اِنَّاللّه َ يُقْرِئُكَ السَّلامَ وَ يَخُصُّكَ بَالتَّحِيَّةِ وَ الْإِكرامِ》یا رسول الله حق به تو سلام می رساند، و می فرماید[ خوب دقت کن] مُحِبِ《علی》بهشتی است.

تمام شد؟ نه

رسول الله یواش یواش گفتند.

مُحِبِ《علی》بهشتی است، هر کسی 《علی》را دوست دارد بهشت می رود، چه اهلِ طاعت، چه اهلِ معصیت.

معذرت می خواهم روایت این است؛

چه اهلِ معصیت، چه اهلِ طاعت.

[ اول اهلِ معصیت است]

《علی》جان از خوشحالی در پوست نمی گنجم.

آقا امیرالمومنین علیه السلام سر به سجده گذاشتند، به شکرانه این خبر سجده کردند، بعد سرشان را از سجده برداشتند، فرمودند یا رسول الله یک خبری آوردید ما هم در مقابل این خبر باید یک کاری بکنیم. نصف ثواب اعمالم را حالا که این جور است به دوستان خودم دادم.

دوستانِ 《علی》 اهل بهشتند، چه اهل معصیت، چه اهل طاعت. نصف اعمال من…

[ اینجا ما یک کاری داریم، با آن کار می‌کنیم، یا می‌گذاریم بعد، باشد]

صدیقه طاهره سلام الله علیها جلو آمدند فرمودند بابا جان من 《علی》 را خیلی دوست دارم، این خبری که شما آوردید سزاوار است که من نصف ثواب اعمالم را منِ فاطمه، دخترِ شما برای دوستانِ 《علی》، شوهرم دادم، من خیلی 《علی》 را دوست دارم.

آقا امام حسن علیه السلام در آن سنِ خاص[ دیدید ماه رمضان که می شود پدر مادرها، که بزرگ هستند روزه می‌گیرند، بچه‌ها هم روزه می‌گیرند، یک حالتی دارند شور و شعف روزه آن‌ها از بزرگ ها بیشتر است] آقا امام حسن آمدند خودشان را انداختند جلوی امیرالمومنین عرض کردند بابا جان نصف ثواب اعمال من هم برای دوستان شما باشد، من هم شما را خیلی دوست دارم.

ناگهان امام حسین علیه السلام جلو دویدند، رسول الله بغل باز کردند امام حسین را بغل گرفتند. امام حسین با همون لهجه شیرینی که از همه دل می‌بُرد، عرض کردند یا جَدا، نصفِ ثواب اعمال من، از آنِ دوستانِ بابایم است.

[حالا اینجا خوب نگاه کنید]

اعمال امام حسین، نمازها بماند، روزه‌ها بماند، عبادت‌ها بماند که اصلاً از همه مَقاییس و از همه اندازه ها خارج است، آنها بماند، همه اش بماند، یکی از اعمال امام حسین مسئله کربلاست،[ می‌خواهیم برویم در یک کامپیوتر، خوب ببین]

یک روایت بخوانم؛ اگر یک کسی، کسی در عالم، هرکه می‌خواهد باشد، روایت‌های امام صادق علیه السلام آنچه که روایت است، نه استثناء خورده، نه حاشیه دارد، نه پهلو برایش گذاشتند، هیچی، فرمودند هر کس، [هر کس، خوب و بد نکنی که امام حسین را نمی شناسی] خوب و بد جدا نکن، هر کس، هر کس، اگر جدا کنی به حق امام حسین نمی‌شناسی اش، هر کس در مصیبت جدِ ما امام حسین یک قطره اشک بریزد، هر کس، اگر این قطره اشک در خودِ جهنم بیفتد تمام آتش جهنم را خاموش می‌کند. این را داشته باش.

این قطره اشکی است که برای مصیبت ریخته شده، قدرتش این است، جهنم خاموش کن است، روایت در کاملُ الزیاره ابن قولویه از مستندات همه کتب روایی، خیلی قرص و محکم، یکی، دوتا، سه تا، چهار تا نیست، روایت تا بخواهی در این زمینه، هشتاد، هشتادو دو سه تا روایت داریم.

یکی دوتا هم نیست، خب این را مقایسه کن با کار امام حسین و با عاشورای امام حسین و گریه کردن‌های زینب سلام الله علیها در این زمینه است، گریه کردن‌های ام کلثوم، گریه کردن‌های همه شهداست، اینها همه گریه کردند، نصف ثوابش می‌فرماید مال شیعیان من است، مالِ شیعیان امیرالمومنین است.

برو در باب آن که گفتم، یک روایت داریم،

امام جعفر صادق علیه السلام فرمودند《ضَرْبَةُ عَلِيٍّ يَوْمَ اَلْخَنْدَقِ أَفْضَل مِنْ عِبَادَةِ اَلثَّقَلَيْن》، نمازهای امیرالمومنین باشد، روزه‌های امیرالمومنین، باشد، مناجات‌ها باشد، همه اعمالِ 《علی》 باشد، یک شمشیر زدنش را بیاور، آن را بیاوریم.

امام جعفر صادق علیه السلام می‌فرمایند

《ضَرْبَةُ عَلِيٍّ يَوْمَ اَلْخَنْدَقِ أَفْضَل مِنْ عِبَادَةِ اَلثَّقَلَيْن》، جن و انس، همه انبیاء، همه اولیاء، هرچه عبادت کردند، ابراهیم خلیل، موسی بن عمران، عیسی، همه اولیاء، همه اینها را در پله ترازو بریز،

آن ضربت که بلند کرده پله ترازوی《علی》 را سنگین‌تر می‌کند.

امام صادق فرمودند 《وَ عِبَادَةُ جَعفَرِ بنِ مُحَمَد مِنْ عِبَادَةِ اَلثَّقُلِيْن》عبادت‌های منِ امام ششمت را هم روی آن بریز، هنوز 《علی》 به نماز نایستاده، هنوز شمشیر بلند کرده، هنوز الله اکبر نگفته، این حرکت قهری《 علی》است، این خَم به ابرو آورده، اینقدر برایش ثواب است که می توانی دریافت کنی، اگر کسی کامپیوتر دارد بیارورد بزند، نصف همین را بردارند به شیعیان امیرالمومنین بدهید، نصف نمازهایش را نمی‌خواهد روزه‌هایش را نمی‌خواهد، عبادتهایش را نمی خواهد، نصف این‌را بدهیم،《 یاعلی》.

اصحاب یمین، تختُم به یمین علامت مومن است، پناه بگیر، مومن آن است که پناهت بدهد، اگر دیدی یک کسی در دین یک حرفی می‌زند که از خدا، از پیغمبر، از رحمت، نا امیدت می کند، بدان که او مومن نیست، حرف ایمان نمی زند، حرف ایمانی آن است که امنیت پیدا کنی، حالی ات هست؟(متوجه هستی؟)

رسول خدا مامور شدند که چه بشوند؟

مُبَلِغ .

چه وقت؟ روز غدیر،《يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ…》(سوره مبارکه مائده/۶۷).

بَلِّغْ، یعنی مبلغ بشو، خب من می‌خواهم مبلغ بشوم، چه بگویم؟

هرکه مبلغ می شود یک برنامه‌ای دارد، برنامه‌اش را هم بگو.

هر که می‌خواهد مبلغ بشود جز این برنامه، برنامه دیگر ندارد، بگو 《مَنْ كُنْتُ مَوْلَاهُ فَهَذَا عَلِيٌّ مَوْلَاهُ اللَّهُمَّ وَالِ مَنْ وَالاهُ وَ عَادِ مَنْ عَادَاهُ وَ انْصُرْ مَنْ نَصَرَهُ وَ اخْذُلْ مَنْ خَذَلَهُ 》این برنامه تبلیغ است، از 《علی》 بگو و دوستان 《علی》 و نفرین کن به جان دشمنان 《علی》.

این تبلیغ است، این هم ایمان است، آن وقت

《…الْيَوْمَ أَكْمَلْتُ لَكُمْ دِينَكُمْ وَأَتْمَمْتُ عَلَيْكُمْ نِعْمَتِي وَرَضِيتُ لَكُمُ الْإِسْلَامَ دِينًا…》(سوره مبارکه مائده/۳).

رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم مُبَلِغ است، در مبلغ بودنش این برنامه است که ایمان این است که تو را به امنِ وجودیِ تام برساند، هر کسی در هر بابی سخن می گوید، در هر بابی، حیف نیست این طریقه ایمانی را که به ما دستور دادند، گفتند از یک مجاری دیگر تحویل بگیریم، که اهل بیت را فراموش کنیم یا ساکت باشیم؟

این روایت را گفتیم دو مرتبه می گویم؛

زمان امام جعفر صادق علیه السلام اصحاب حضرت عرض کردند آقا جان بنی امیه که از بین رفتند شما هی به ما می‌فرمایید اینکه مُبغضین《علی》را نفرین کنیم، کسی دیگر بغضِ 《علی》 را ندارد، دیگر تمام شد، آنهایی که مردم را به بغض امیرالمومنین ترویج می‌کردند خدا ریشه‌شان را کند، شما هی به ما می‌فرمایید اینکه مبغضین جدتان امیرالمومنین را نفرین کنید، خب این برای چیست؟

فرمودند 《الْقُعُودُ عَنْ نَصْرِهِ بُغْضُ》 کسی که راحت بنشیند و از 《علی》 سخن نگوید، ترویج 《علی》 نکند، از 《علی》نگوید، این دارد بغضِ 《علی》 را پرورش می دهد.

《الْقُعُودُ عَنْ نَصْرِهِ بُغْضُ》 یادتان نرود هاا، این معنا به قدری در اصحاب یمین پُر است که دستور دادند علامت ایمان را تختم به یمین قرار بده، مَآل امرت را، آخرِ کار را، نتیجه هر کوشش را، هر در زدی دیدی نمی شود برو به اصحاب یمین پیوندت را برقرار کن، کارت درست می شود.

این ایمان آفرین است، به شرطی که آن مومن تو را امنیت وجودی بدهد.

آدم می‌ترسد با یک کسی یک ساعت بنشیند، نه یک ساعت، پنج دقیقه، نکند این پشتش هزار حرف در بیاورد، این مومن است؟

مومن آن است که امنیت به انسان بدهد، بغلِ هم نماز، در صفِ جماعت، در مسجد، اینقدر از هم خوف و هراس دارند نکند این برای او بزند، او برای این بزند، کدام نماز اینجوری بوده؟

کدام عبادت اینجوری بوده؟

کدام مسجد اینجوری بوده؟

کدام راه تقوا اینجوری بوده؟

با هم یگانه بشوید، به هم امنیت بدهید، مومنین به هم امنیت می دهند، اینها اثر دارد، اینها می‌سازد، به قدری قوی است که اگر اینکه یک امنیت[ البته این کارِ یک حجت خداست ولی برای من و تو دستور است] ببین، اگر یک امنیت یکی پیدا کند سر از اصل دین، ریشه دین در می آورد، حامی دین می شود، وقتی امنیت پیدا کرد، خودش از قُماطِ دین می شود.

در آن جلسه نورانی قبل بود گفتم ببینید؛ این امنیت پیدا کرد، این جوانی که تو وقتی اسمش را می‌برند دلت باز می شود مخصوصا مشتی ها، بابا شمل ها، این مختار بن ابی عبیده ثقفی را خیلی دوستش دارند، به او امنیت دادند، این در موصل، عده‌ای بعد از اینکه امام حسن علیه السلام …

این تکه تاریخی را بگویم خیلی برایتان خوب است؛ وقتی که آقا امام حسن علیه الصلاة و السلام مسئله صلحشان خاتمه پیدا کرد و به طرف مدینه حرکت می‌کردند خدا معاویه را لعنت کند، گفت اینکه باز من از دست حسن بن علی در امنیت نیستم. یک جوری در راه دستور داد حسن بن علی علیهما السلام را ترور کند. عده‌ای را انتخاب کردند از این جوانهای نادان، جاهل، فریب خورده، بوده دیگر، همه وقت بوده، همه وقت بوده ،اینها را فریب دادند و تطمیع کردند، عده‌ای منجمله از آنهایی که سردسته بود و در اینها خیلی هم شمشیر زن بود، نترس بود، یکی از کسانی که انتخاب شد همین مختار ابن عُبیده ثقفی است این برای این کار انتخاب شد[خوب دقت کن] وقتی انتخاب شد برای این کار آمدند، کمین کردند، قیس بن سعدِ عُباده که جوان دلاوری بود و خیلی برازندگی داشت و امام حسن علیه السلام را مثل سایه دنبال می‌کرد در موقع صلح هم او نیامد شرکت کند، امام حسن به او فرمودند اینکه ما دیگر کار گذشت.

 

به امام، حجت خدا، عرض کرد که آقا جان اجازه بدهید، من می‌خواهم این که اجازه بدهید دهان این [ معاویه را گفت] را به خاک بمالم، اجازه بدهید.

حضرت هم اجازه دادند، و اِلا بی اجازه حضرت[نمی شود] گفت اینکه《لاَيَکُونُ بِینی وَ بِینَهُ اِلا رُمح》.

او گفت امام حسن که تشریف می آورند در مجلس صلح می‌نشینند و مذاکره، قیس بن سعدِ عباده که همه کاره امام حسن علیه السلام است و او سپهسالار اردو بود و همه کاره بود آن هم پسر عُباده رئیس خَزرَج است او را هم ترور کردند، اولی، او مانع بود، خار راه بود، نمی‌گذاشت که آنها سر کار بیایند، پای جِنی‌ها گذاشتند، کشتنش، شعر هم درست کردند که

نَحنُ قَتلنَا سِیدَ الخَزرَجی، نصف شب وقتی می‌رفت از کمین در آمدند با تیر زدند، ماهتاب شب بود، دیده می‌شد، زدند او را کشتند، گفتن جنی ها کشتنش.خیلی این‌ها…

یک روز هم معاویه ملامت کرد به سعد بن عباده گفت کجاست اسب های سواری که وقتی جولان می‌دادند همه عرب چشم هایشان خیره می‌شد؟

گفت تمام را در عشق 《علی》 ما به باد دادیم.

همه را در راه محبت او مصرف کرد.

سعد بن عباده جوان بلند قدی بوده و هیچی هم موی در صورتش نبوده، یک چند تا موی این طرف و آن طرفش بوده، که عشیره اش گفتن اگر اینکه ما همه ثروتمان را می‌شد می‌دادیم یک مقدار ریش برایش تهیه می‌کردیم، سادگی و علاقه.

خیلی قِیس بن سعد عُباده آقا بوده و گفت اینکه من با او(معاویه) جمع نمی‌شوم《اِلا يَکُونُ بِینی وَ بِینَهُ رُمح وَ سِیف》 و مگر اینکه بین من و او شمشیر و نیزه باشد، یعنی تا باشم با او جنگ میکنم، یعنی شمشیر و نیزه باید بین من و او باشد، معاویه هم گفت به جهتی که این قسم خورده، جوانمرد است، پای قسمش ایستاده، حالا که می‌خواهیم بنشینیم دستور داد یک نیزه و یک شمشیر آوردند بینشان گذاشتند.

پَستی را ببین! مردانگی او را نگاه کن و پَستی این را ببین.

روی حرفش ایستاده بود، قیس بن سعد عباده متوجه شد، زرنگ بود، که اینها کمین کردند، آقا امام…

با چند نفر رفت و از پناه اینها را محاصره کردند و اینا را گرفتند، همه اینها را گرفتند و دست هایشان را بستند، خدمت آقا امام حسن علیه السلام آوردند، چند تا در راه شاخ و شانه کشیدند که در بروند، با مشت زدند همانجا در راه مردند، همانجا با مُشت‌ سعد بن عباده به پهلویشان زد از بین رفتند، آنهای دیگر را که آوردند مختار جلو بود.

مختار جلو بود، جوانِ دلاوری، قد بلندی داشت، آقا امام حسن علیه السلام فرمودند بازوهای این را رها کنید این دلِ من را برده، این را رهایش کنید برود، این از آن جوانمردهای عالم است، ببین امام حسن را امنیت می دهد، آخ غیر از همه ظواهر در عالم یک چیزی دیگر می‌درخشد که من و تو و خلق غافلیم، این یک ولی می‌خواهد که اینها را بفهمد، این به امام حسن علیه السلام امنیت می دهد، ظاهرش کودتاگر است و می خواهد اینکه بیاید امام حسن را بکشد و چه کند، آی آی آی نمی‌دانیم، نمی‌فهمیم، زود قضاوت نکن، زود یک کسی را…

ممکن است در درونش یک چیز دیگر…

آقا امام حسن فرمودند رهایش کنید، بازوهایش را رها کردند، این دست هایش را یک تکانی داد، یک نگاهی به امام حسن کرد.

حضرت فرمودند زود برو که می‌ترسم اینکه اینها یک جای دیگر گیرت بیاورند، مختار رفت.

از این علاقه‌ای که بین امام حسن و مختار پیداش شد مختار شروع کرد این طرف و آن طرف از امام حسن تعریف کردن.

که این جوانمرد که بود، این چه بود، این چه کار کرد. با او دشمن شدند، گرفتند زندانش کردند.

در زندان هم وقتی شنید امام حسین علیه السلام شهید شدند خیلی گریه کرد، آنجا مجلس تشکیل داد، گفتند آخر تو که با اینها خوب نبودی، تو بر علیه اینها بودی، گفت آخر داداش این من را نجات داد، نمی‌دانید اینها با ما چه کار کردند.

بعد هم آن واقعه شد و خواهرش عیالِ عبدالله یا عُبیدالله بن عمر است، و بعد دار و دسته اش و رفیق هایش آمدند که برای زندانی ها تَصَدُق بیاورند و در خیارها، قلم و کاغذ کردند به زندان دادند و کارهای عجیب و غریبی…

او نوشت که یک کاری بکن.

پسرِ عمر هم به عبیدالله نوشت که این را رها کن، این با ما فامیل است، خویش و قوم است، کسی نمی‌دانست کجاست، رهایش کردند و بیرون آمد، تا بیرون آمد همان روز شروع کرد، گفت هر کسی کربلا بوده و روی امام حسین و بچه‌هایش شمشیر کشیده یا کمک کرده همه اینها را تا نکشم و قطعه قطعه نکنم آرام نمی گیرم، به او باز چند مرتبه گفتند آخر تو که این طرفی نبودی!!!

گفت آخر داداشش به من خیلی…

نمی دانی داداش این چه کار کرد.

این مومن است.

علائم ایمان نیست، انگشتر دست داشت؟

《 بسم الله الرحمن الرحیم》را بلند می گفت؟

این مومن است،‌ایمان معنایش این‌ است که در پناه او امنیت می گیرد، حجت خدا این را می‌فهمد.

یکی یکی قتله را هی به دیار عدم فرستاد و چه کار کرد و تاریخ نوشته، چه کار کرد، چه کار کرد، چه کار کرد، همه اینها را برای آقا زین العابدین علیه السلام خبر می بردند.

آقاجان سر شما سلامت باشد، خوش به حالتان، سَنان را گرفتند توی دیگ زِیتِ جوشانده گذاشتند، و آنجا از بینش بردند، شمر را گرفتند وسطش اره کردند، چه، چه، چه، خیلی کارهایی که کرده.

هر کدام را که می‌گفتند حضرت می‌فرمودند خولی چه شد؟

هیچ حضرت اظهار رضایت از هیچ کدام اینها نمی کرد، دو مرتبه می‌گفتند فلانی را گرفت؟

خولی چه شد؟‌ فراری بود، تا یک روزی آمدند و خبر دادند آقاجان سر شما سلامت باشد، خولی را گرفتند. حضرت شروع کردند به گریه کردن.

 

💠روضه باب الحوائج علی اصغر علیه السلام

 

امشب توسل ما به ذیل عنایت که بود؟[ چون من نبودم ببینم توسل به ذیل عنایت که بود]

علی کل حال از اینجا من درِ خانه باب الحوائج علی اصغر را می‌زنم که امام صادق علیه السلام فرمودند هر وقت کار بر ما اهل بیت مشکل می شود دامن طفل رضیع، قنداقه طفل رضیع اباعبدالله را می‌گیریم، باب الحوائج است، از همین جا هر که حاجت دارد، مطلب دارد، درماندگی دارد، هرچه، قنداقه باب الحوائج آقا علی اصغر را بگیرد.

تا اینکه خبر دادند آقاجان سر شما سلامت، خولی را جستند، به جزای عملش رساندند، حضرت سر به سجده گذاشتند، شکر کردند، فرمودند خولی یک داغی به دل ما اهل بیت گذاشت که آن داغ هیچ گاه برطرف نمی‌شود، یادآوری کردند، از تیر سه شعبه‌ای که

《ذَبَحَهُ مِنَ الاُذُنِ الیَ الاُذُنِ وَ مِنَ الْوَریدِ اِلَی الْوَریدِ

الوَرید》.

 

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»

دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحة و الاخلاص و الصلوات.

《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》

یاعلی مدد

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *