《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاةُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَةُ الدَّائِمَ عَلَي أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِيهِمْ وَ مُعَانِديهيمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْكَري فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قيامِ يَومِ الدّين.آمینَ یا ربَ العالَمین》.
《أعوذ بِاللَّهِ مِنَ الشَّیطَانِ الرَّجِیمِ》
《وَوَاعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ۚ…》(سوره مبارکه اعراف/۱۴۲)
در عُرف اهل سلوک برای عدد اربعین خواص و آثار مُتعدده ای ذکر کرده اند که مدرک این خواص را در قرآن می توان جستجو کرد و پیدا نمود، یکی از مدارک خواص اربعین همین آیه کریمه است،
《وَوَاعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ۚ》همه انبیاء در سن چهل سالگی به نبوت رسیده اند که کمال انسان در چهل سالگی است، لذا روایاتی داریم که قبل از چهل سال هر کس به توفیق توبه نائل شد زندگی مثبت خدایی دارد، و اگر چهل بر او گذشت برگرداندن سِیرت و اخلاق و دَأب و… بسیار مشکل است، بلکه در بعضی از روایات داریم که توبه تا چهل سالگی مقبول است بعد از چهل سالگی چون نفسِ انسان بر صفات مستَمِره خوی کرده است توبه هم مشکل از شخص صادر بشود، نه اینکه محال باشد، نه اینگونه نیست، چون خداوند تبارک و تعالی رحمتش رحمتِ واسعه است، این رحمت سَرمَدی و دائمی است، اما عَلَی الاَغلب و عَلَی الاقاعِده و کلی این گونه می شود فهمید و درک کرد که مجال برای برگشتن از هر صفتی تا قبل از چهل سال است.
خواجه ما می فرماید؛
سحرگه رهرویی در سرزمینی
چنین گفت این معما با قرینی
که ای صوفی شراب آنگه شود صاف
که در شیشه بماند اربعینی
نه حافظ را حضور درس قرآن
نه دانشمند را علم الیقینی
این بیت آخر مالِ چهل سال است، یعنی قبل از چهل سال است تا به چهل سال نرسیده حافظ می گوید اینکه من هم به حضور درس و قرآن نرسیدم، با اینکه در چند جای دیگر آنچه بُنیه و نیروی معرفتی دارد، مستند به قرآن می داند.
عشقت رسد به فریاد گر خود به سانِ حافظ
قرآن زِ بَر بخوانی با چهارده روایت
خضوعش برای مقام ولایت در این اصطلاح و این صنعت شعری اینگونه آمده است که آنچه من فهم قرآن دارم، معنای قرآن، معرفت قرآن، از مسیر اهل بیت علیهم السلام و چهارده معصوم است.
عدد اربعین را جور دیگر هم در بعضی از مسائل اهل سلوک معنا کرده اند، یک علمی هست، علم شریف مَتروکی به نام علم اعداد، که مثل بعضی از علوم دیگر، جَفر و جامعه و علوم دیگری هست که آنها را علوم غریبه خواندند، این علم هم از علوم غریبه است و متروک است، در عدد اربعین اینقدر خواص ذکر کرده اند و عدد کامل او را ذکر کرده اند، که حد ندارد، علمای این فن، خدا رحمت کند مرحوم حافظ رجب بِرسی یا بُرسی او عالِم علم اعداد بوده است، کتاب مَشارق الانوار الیقین في أسرار أمير المؤمنين علیه الصلاة و السلام، یک مقدمه ای در این کتاب ذکر می کند که عظمت علم عدد را آنجا بیان کرده است و آنچه استخراج آیات در فضائل امیرالمومنین کرده است و از قرآن استفاده نموده است با علم اعداد تطبیق می کند، در آنجا مَآل همه کمالات را به عدد اربعین برمی گرداند گرچه ما خودمان یک تحقیقی در این باب که این معنا، چون در حسینیه باید حرف حسینی زد و حرف حسینی کمالِ مطلق است، آن از همه کمالات بالاتر است، عدد کامل عَشَره است نه اربعین، عددی کاملتر، این قرآن هم مؤید آن است.
《…تِلْكَ عَشَرَةٌ كَامِلَةٌ…》(سوره مبارکه بقره/۱۹۶).
در احکام است اگر حاجی به مکه می رود به مِنا که رسید یکی از احکام محوله برای حاج این است که آنجا گوسفندی را با شرایط خاص ذبح کند.
اگر کسی قدرت بر ذبحِ شاة(گوسفند) نداشت، حکم، رساله و از مناسک، اگر کسی قدرت ندارد گوسفند بخرد، پول ندارد گوسفند بخرد چه کار باید بکند؟
باید ده روز روزه بگیرد، 《ثَلَاثَةِ أَيَّامٍ فِي الْحَجِّ وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ …》(همان). سه روز را باید در همان جا که حج هست روزه بگیرد آن هم به ترکیب خاصی گفته اند، رساله ها هم نوشته اند، به آن کار نداریم و 《وَسَبْعَةٍ إِذَا رَجَعْتُمْ 》و هفت تا وقتی برگشتید.
بعد آیه می فرماید《 تِلْكَ عَشَرَةٌ كَامِلَةٌ》عشره را عدد کامل دانستند، عدد اربعین برای اهلِ سلوک، علمای اعداد هم به عدد اربعین هم اعتنا کرده اند، ولی یک عددی داریم برای حسینی هاست، لذا عاشورا را برای امام حسین علیه السلام گذاشتند، که این مکمل عالم هستی است و مکمل همه معارف است.
عاشورا ازآن امام حسین است، اربعین ازآن موسی است.
《وَوَاعَدْنَا مُوسَى ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ…》،
آنجا هم وَأَتْمَمْنَاهَا دارد، 《اَلیومَ أَکمَلتُ لَکم دینَکم 》،
عَشَرَةٌ كَامِلَةٌ،《وَ أَتمَمتُ عَلَیکُم نِعمَتی》(سوره مبارکه مائده/۳). اتمام نعمت را باز اینجا برای موسی به عشره گفتند.
《وَوَاعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا》اتمامش کردیم به عَشْرِ که شد اربعین.
《بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ۚ…》.
موسی در عدد اربعین کمال یافته است، ولی عدد کامل برای حسینی ها که فوق آن مرتبه ای…
روایات را بخوانیم ببینیم چه جوری است این باب را که بحقِ حق قسم اگر اینکه فرمایشات اهل بیت و کلمات نورانی آل الله را بخوانید، جز از عاشورا از هیچ مقامی مرتبت نمی خواهید و هر که در عالم به عاشورا متصل شد به کمال مطلق رسیده.
عاشورا را به امام حسین دادند،《 تِلْكَ عَشَرَةٌ كَامِلَةٌ》
عاشورا مالِ امام حسین است، چون سیر و سلوک امام حسین علیه السلام سیر و سلوک زمانی نبوده، عددی نبوده، یک لَمحه بوده، یک برق بوده، زده و هر کسی هم در عالم امام حسینی هست…
آن روایت را برایتان بخوانم، امروز روزِ اولِ این مجلس است و مجلسی بی ریا و نورانی ما هم ملتزم هستیم در این مجلس چه حال داریم چه نداریم مگر اینکه دیگر…
[ می بیند که سینه ام هم گرفته، گاهی از اوقات دیگر بر اثر خستگی و کهولت هم…ما هم دیگر پیر شدیم، پیرِ بدنی و جسمی…
اینجا را ما باید به ارتباط و دوستی و رفاقتی که با حاج آقا جواد داریم بیایم، شماها همه خودتان می دانید که من چقدر ایشان را دوست دارم، چون وقتی به امام حسین قول داد سرِ قولش ایستاد، خوش به حال مردها که اینجوری باشند، به امام حسین قول داد، امام حسین دستش را گرفتند، آوردنش، خودشان آورند نه اینکه آدم می تواند برود، اینقدر آن وادی، وادیِ پاکی است، وادیِ بالا و رفیعی است که هیچ کس نمی تواند آنجا برود، آنها دست می گیرند می آورند]
خب، این روایت را من عرض کنم؛
یک روزی عده ای خدمت امام جعفر صادق علیه السلام رسیدند و عرض کردند یابن رسول الله [ چون حاج آقا جواد به ما گفتند نماز هم بخوانیم. نماز جماعت را می گذاریم از پس فردا، از شب شنبه که شبِ اطعام اینجا هم هست ما از رفقا دعوت هم می کنیم، می دانیم که اینجا حقِ آب و خاک داریم، شب شنبه، روز جمعه، از آن شب ان شاءالله ما نماز می خوانیم و اطعام هم هست و به قول اصطلاح خودمان شبِ شام غریبان اربعین است، اربعین، شامِ غریبان هم دارد، این دو شب را من اجازه می گیرم به حَسَبِ حالم و کاری که جایی دارم زودتر مرخص بشوم ولی خب شب های دیگر حتما ما نماز می خوانیم ان شاءالله]
یک روایت قبل از آن روایت باید بخوانم، تا آن روایت را نخوانم…
مجالسی که برای امام حسین علیه السلام منعقد می شود، خوب این را بدانید، به دلیل قطعی مُوثَقی که اگر همه ادله تکان بخورند این دلیل در این باب تکان نمی خورد، هر مجلسی که به نام حضرت اباعبدالله الحسین برپا بشود، درِ خانه باز بشود بگویند روضه است، از اول تا آخر فاطمه زهرا سلام الله علیها[ هستند]. این را یقین بدانید.
عاشورا اینگونه است، چون عدد کامل است به امام حسین علیه السلام دادند، عدد اربعین مالِ انبیاء است،
در چهل سالگی مبعوث می شوند، عدد اربعین مالِ مردم است که در چهل سالگی می توانند صفات ثابته خودشان را درست کنند، توبه شان را قبل از اربعین…
ولی مجلس امام حسین علیه السلام با عَشَره درست می شود، و عاشورا مالِ امام حسین است.
خدایا ما را از امام حسین جدا نکنی، خدایا ما را با خیال هم از امام حسین جدا نکنی، خدایا ما را با اندیشه و فکر هم از امام حسین جدا نکنی، خدایا ما را با عمل هم از امام حسین جدا نکنی، اعمالمان، کردارمان، صفاتمان، قولمان، فعلمان، همه آن افعالمان که حق بر ما تکلیف فرموده، در راه امام حسین باشد.
عده ای خدمت امام جعفر صادق علیه السلام آمدند عرض کردند یابن رسول الله یک خانمی را آوردند قبرستان دفن کنند، خاک او را قبول نمی کند، به این ترکیب خاک قبول نمی کند اینجوری بوده که هرجا می خواهند قبر بِکَنند، دو شکل دارد، بیان کردند، وقتی کُلَنگ به زمین می زنند به سنگ، به دژ، برخورد می کنند، نمی توانند زمین را بکنند، آن طرف تر می روند، جا نیست، آن طرف تر می روند نمی شود.
یک ترکیب دیگری هم گفتند که شاید این اینجوری بوده
که وقتی در قبر می گذارنند و خاک روی آن می ریزند،
صبح که می آیند باز می بینند جنازه روی خاک است.
[ این در کتاب 《شَدّالاِزار فِی حَطّ الاوزار عن زُوار المزار》بوده ، اسمش هم تحفه است، یک کتابی است در قرن پنجم و ششم نوشته شده، مالِ یک شیرازی است که او اسم کتابش این است 《شَدّالاِزار فِی حَطّ الاوزار عن زُوار المزار》یعنی کمر بستن برای مغفرت ذنوب و عفو گناهان در زیارت کردن قبور اولیاء.
کمرت را ببند که بروی قبر اولیاء را زیارت بکنی که گناهانت آمرزیده بشود.
در آنجا در مقدمه اش یک مسئله ای را نقل می کند، می گوید من در شیراز دارم این کتاب را می نویسم در سنه ششصد و خرده ای، مسئله ای رخ داده، کَشَمس فی رابعة النهار، مثل خورشید در آسمان می درخشد، اینجوری همه فهمیده اند، و مشهور شده و آن این است، که زنی را به مُغتَسل آوردند که بشورند، هیچ کس نبود که این زن را تشییع کند، تنهای، تنها، دوتا حمال سر سریر را گرفته بودند آن زنِ غساله پرسید که این کس و کارش کجاست؟ پدری و مادری، برادری، خواهری، همسری؟
گفتند نه این زن از بدکاره های این شهر است و کسی را ندارد، زنِ غساله که می شست، روی ران او زد گفت ما ازناها؟چقدر تو این عمل زشت را انجام دادی؟
دست غساله به ران این چسبید، هر کار کردند، کشیدند، داد و فریاد، زن را وحشت گرفت، مثل یک تکه دست یا گوش زیادی چسبیده، رفتند پیشِ علمای آن شهر(علمای شیراز)، آن یکی، این یکی، گفتند اینکه این واقعه رخ داده، صاحب این کتاب می نویسد هر کدام از این علما نتوانستند جواب این را بدهند، گفتند دست را بِبُرید، قطع کنید.
یک کسی آنجا بود گفت یک عالم بدنامی هم اینجا هست هیچ کس قبولش ندارد، مردم برای او خوب نمی گویند، نمیدانم این با لات ها می نشیند، با بدنام ها می نشیند، از اینهاست، بروید بلکه این یک[ چیزی بگوید]
وقتی پیش او رفتند، گفت حالا آمدید پیشِ ما؟
بروید به آن زن هشتادتا تازیانه بزنید، که این نسبت را داده، (خدا با ستاریتش دارد عمل می کند) دست کَنده می شود، هشتادتا تازیانه به آن زنی که این حرف را زده بود(زن غساله) زدند، دست باز شد.
وقتی درِ خانه این(عالم) آمدند، (مردم همین جور هستند، مردم تا وقتی اینکه خبری نیست همه جور نیش زبان، تهمت، ملامت، سرزنش، حالا که خبری شده باز دور و بر می آیند) دیدند درِ خانه اش بسته است و نیست، برای آن شهر زیادی بود].
ما ازناها؟
اینها هم گفتند که یابن رسول الله این یک زن بدکاره ای بوده.
هیچ کس را ندارد؟
آنها هم گفتند فقط یک مادری دارد که او هم دنبال جنازه نیامده.
گفتند بروید آن مادر را بیاورید.
مادر را آوردند، حضرت پرسیدند این دختر تو بود؟
عرض کرد بله یابن رسول الله.
چرا گریه نمی کنی، ناراحت نیستی؟
عرض کرد یابن رسول الله خدا لکه ننگی از خانواده ما برداشت.
[همه که رها می کنند، حتی مادر، نوبت پذیرایی او می رسد]
خدا خواست این لکه ننگ از خانواده ما پاک بشود.
فرمودند مگر چه کار می کرد؟
قالت کانت تَزنی و تَقتُلُ اِبنِها، این عمل زشت انجام می داد بچه ای که از او به دنیا می آمد بچه را هم می کشت.
حضرت فرمودند حالا که اینجور است کارش به اینجا رسیده بروید در کفنش تربت امام حسین بگذارید.
به امر امام صادق در کفنش تربت امام حسین گذاشتند، خاک او را قبول کرد.
حضرت شروع به گریه کردند.
عرض شد که آقاجان یابن رسول الله چرا گریه می کنید؟
فرمودند دیگر آتش جهنم به بدن او حرام است،[ این خاک تربت است، این هنوز به مقام اتصال حجت خدا نرسیده، این خاک تربت است]
به قول خواجه؛
پیاله بر کفنم بند، تا سحرگهِ حَشر
به مِی ز دل بِبَرَم هولِ روزِ رستاخیز
پیاله، این اصطلاح ادب شعری است، پیاله همان تُربتی است که با آن همه دردها را می شود دوا کرد.
لذا استجاب دعا در تحت قُبه آن بزرگوار است و شفا در تربت اوست.
امام صادق علیه السلام فرمودند اگر تربش را به کام مرده ریختید و زنده شد تعجب نکنید، تربت امام حسین این کار را هم می کند، این کاره است.
پیاله بر کفنم بند، تا سحرگهِ حَشر
به مِی ز دل بِبَرَم هولِ روزِ رستاخیز
مرحوم تُولیت نقل کرد که[ همه نقل کردند، آن وقت ها از مکه کنیز سیاه می آوردند و در خانه ها بود] یکی از این کنیزهای سیاه آورده بود در خانه اش کار می کردند.
سیاه ها که لب های درشت دارند و خیلی رنگشان تیره است[ دیدید، اینهایی که مکه رفتند دیدند] یک کارگری هم داشت که آنجا کار می کرد به قول ماها در کارهای زراعتی و اینها پیشکارش بود، ولی داماد نشده بود به چهل سالگی هم رسیده بود زن نگرفته بود، به مرحوم تولیت گفتند این آدمِ امینی است خیلی هم به شما خدمت کرده به او زن بدهید.
مرحوم تولیت( تولیت قم، مرد خوبی بوده، خیلی مردِ حسینی، چیزهایی عجیب غریبی از او نقل می کنند، جدِ تولیتی که اخیراً فوت کرده، این از اوست) گفت من یک کنیزی از مکه آوردم خیلی این کنیز را دوست دارم خیلی مؤدب و خانم و خوب است، این پیشکارم را هم دوست دارم.
این کنیزِ سیاه را به این بدهیم، غافل از اینکه خب این مرد دهاتی زارعِ کشاورز تا حالا سیاه چُرده ندیده، همیشه زن سفید دیده، چه جوری است.
سابق هم نمی رفتند زن ها را نگاه کنند، یک مادری داشتند، خواهری داشتند، بزرگتری، می رفتند می پسندیدند، حالا مرحوم تولیت است، ارباب است، آنها هم گفتند باشد، زن را برای این آقا عقد کردند، شب زفاف که شد مرد را در حجله بردند او تا چشمش به این زن افتاد صیحه زد و جیغ و از حجله عروسی در رفت، سر به بیابان گذاشت.
مرحوم تولیت گفت بروید او را پیدا کنید، رفتند گشتند بلاخره او را در یک طویله ای مخفی از ترس تولیت آوردند.
گفت چرا این کار را کردی؟
گفت والله من وحشتم گرفت، یا دستور بدهید من را اینقدر بزنند که بمیرم یا اینکه این را نمی خواهم، این به درد نمی خورد، اصلا من می میرم نمی توانم این را نگاه کنم.
تولیت گفت کنیز را بیاورید و آوردند، فرمود یک مقداری تُربت به سر و صورتش بکشید.
تربت امام حسین آوردند به دست ها و صورت این زن سیاه چرده کشیدند، گفت خب من مجبورت نمی کنم، من تو را دوست دارم بیا فقط یکدفعه دیگر این را نگاه کن، اگر نخواستی برو.
گفت پس یکی دو نفر با من باشند من تنها می ترسم.
یکی دو نفر بودند تا چشمش به این زن افتاد گفت که غیر از این زن کس دیگری را نمی خواهم، آن زنی که در عالم من می پسندم فقط این است.
《اَلشِّفَاءَ فِي تُرْبَتِهِ》.
پیاله بر کفنم بند، تا سحرگهِ حَشر
به مِی ز دل بِبَرَم هولِ روزِ رستاخیز
اگر انبیاء در عدد چهل به کمال رسیدند، اگر اهل سلوک در ذکر، عدد چهل را اتخاذ می کنند، اربعین می نشینند، حسینی ها با عدد عَشَرَه راهشان را طی می کنند، عاشورایی ها با عَشَره به مقام[می رسند]،
آن هم نه عَشَرِه ای که خودش بسازد، عاشورایی که امام حسین علیه السلام به او مرحمت کنند، عاشورا را هیچ کس نمی تواند بسازد، عَشَرَه را آنها مرحمت می کنند.
💠روضه جابربن عبدالله انصاری
صلَّی اللهُ عَلَیکَ یَا اَبَاعَبدِاللهِ
صلَّی اللهُ عَلَیْکَ یَابْنَ رَسُولِ اللَّهِ
صلَّی اللهُ عَلَیْکَ یَابْنَ اَمیرِالْمُؤْمِنینَ
صلَّی اللهُ عَلَیْکَ یَابْنَ فاطِمَةُ الزَهرا
بنا بر بعضی از نقل ها، اول کسی که به زیارت اباعبدالله الحسین مشرف شده است جابر است، جابر در کربلا چشمش نابینا نبوده است، این یکی از مسائلی است که باید دانسته بشود، جابر وقتی با غلامش عطیه به زیارت امام حسین علیه السلام آمد اینقدر سرش را روی خاک ها گذاشت و گریه کرد که این خاک ها با اشک چشمش گِل شده بود، و روی این جهت نمی توانست چشمانش را باز کند که جلوی پایش را ببیند، اینقدر این پیرمرد گریه کرد، اینقدر اشک ریخت، سر روی خاک گذاشت، که روی چشمهایش را گِل گرفت، از اشک چشم خاک ها را گِل کرده بود، لذا به غلامش عطیه گفت دست من را بگیر به طرف قبر اباعبدالله الحسین که علامتی مختصر در آن بیابان داشت ببر، بلکه او شناسایی اش از روی باطن بوده، بوییده و رسیده.
همین که به قبر اباعبدالله رسید شروع به ناله و ضجه کرد و سلام کرد، وقتی که سلام کرد چنین خودش به خودش خطاب کرد که آقاجان وقتی که من به شما می رسیدم در کوچه های مدینه شما به پیرمردی مثل من سلام می کردید، تقدم بر سلام می جُستید، چه شده است که حالا هر چه سلام می کنم جواب سلامم را نمی دهید؟
خودش جواب داد، چگونه جواب سلام من را مرحمت کنید و حال اینکه بنی امیه بین تن و سر شما جدایی انداختند؟
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحة و الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد