《بِسم الله الرّحمنِ الرَّحیم، اَلحَمدُللهِ رَبِّ العالَمین، الصَّلاةُ وَ السَّلام علی خَیرِ خَلقه مُحَمَّد وَ عَلی آله الطَیبینَ الطّاهرینَ المَعصُومین وَ الْلَعْنَةُ الدَّائِمَ عَلَي أعْدَائِهِمْ وَ مُخَالِفِيهِمْ وَ مُعَانِديهيمْ وَ مُبغِضیهِم وَ مُنْكَري فَضَائِلهمْ وَ مَناقِبِهم مِنَ الان إلی قيامِ يَومِ الدّين.آمینَ یا ربَ العالَمین》.
《اَعوذُ بِاللهِ مِنَ الشّيطانِ الرجيم》
《وَوَاعَدْنَا مُوسَىٰ ثَلَاثِينَ لَيْلَةً وَأَتْمَمْنَاهَا بِعَشْرٍ فَتَمَّ مِيقَاتُ رَبِّهِ أَرْبَعِينَ لَيْلَةً ۚ 》(سوره مبارکه اعراف/۱۴۲).
از خصوصیات این پیغمبر عزیز که از پیامبران اولوالعزم است، این خصیصه بوده است که او کلیم الله است، با حق سخن می گفته است، مقام کلیم اللهی برای حضرت موسی غیر از مقام اتصال به وحی است، موسی یک مقام دارد که مقام نبوت اوست، و مقام رسالت اوست، مقام نبوت و رسالت حضرت موسی به وسیله وحی تأمین می شود، در مسئله وحی آنچه که در قرآن دیده شده است و به چشم می خورد، ارتباط شعور مرموز یک موجودی با حقایق مَعَ الواسطَه است،
در انبیاء این واسطه جبرئیل است، حالا در کیفیت خلقت جبرئیل حرف است[ که ما ولو اهل فهم و درک در مجلس زیاد داریم، نگاه نکنید که حالا اینها، رفقای ما از مشتی ها و…فهمشان خیلی زیاد است، یعنی وقتی که این طایفه شدند اصلا دیگر با فهم هستند. مقدس نافهم و نادان است، خدا نکند گیرش بیفتی، جداً خدا نکند، کافی است که یک نفرش در یک شهر بیفتد همه شهر را به هم بزند، مقدس مآب آن نادان و نافهم و مغرور و مُعجِبِ بنفس و اصلا همین ها درِ خانه اهل بیت را بستند، ولایت را اینها تا الان جلویش سد شدند، این مُتحجر، مقدس مآب، اینها بد هستند، و اِلا اصلا دستگاههای ولایت، امیرالمومنین علیه السلام، بعد از رسول الله، همین طایفه آزاد مردها، اینها گرداندند و می گردانند، و اینها عهده دار این کار هستند، در این باب هم اینقدر ادله و برهان داریم، که اگر یک وقتی ما خواسته باشیم…
یک شب های سه شنبه ما داشتیم، رفقایمان جمع می شدند ما از همین باب صحبت می کردیم، دیگر آن تعطیل شد، ان شاءالله باز هم خدا توفیق بدهد و به این جهت برسیم. می گذریم]
اهل فهم در مجلس زیاد است و ما ان شاءالله حرف می زنیم، سخن می گوییم، که وحی ارتباط شعور مرموز از هر موجودی با مبادی عالیه در ارتباط با حقایق است، در انبیاء به وسیله جبرئیل است، جبرئیل چه موجودی است، این خیلی مجال می خواهد که آدم حرف بزند، جبرئیل تنزل عقلِ کُل است، عقل کل خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم است، وقتی که تنزل پیدا می کند، این شکل جبرئیل به خودش می گیرد، ایل(ئیل) در لغت عبرانی و سریانی هر دوتا به معنای 《الله》است، اِیل(ئیل) یعنی 《الله》.
اسرائیل، اسراء یعنی عِباد، ئیل یعنی 《الله》، اسرائیل یعنی عِبادُالله، بنی اسرائیل یعنی بچه های همان عِبادالله، یا عبدالله، که اسراء یا به معنای عبد است یا جمع عبد که عباد باشد، و جبرئیل آن نقطه تحقق جبری است که ارتباط به حق پیدا می کند و نمی تواند از خود اراده و از خودش تصمیمی داشته باشد، جبر مطلقِ 《الله》بر او حکومت می کند، مَلَکی را به نام جبرئیل تحقق تام می آورد و این بنده مُنقادِ حق است، مجبور هم هست یعنی دیگر وقتی به او وحی می دهند او نمی تواند یک نقطه اش را زیر و رو کند، بشر در اختیار خودش می تواند معارف را با اندیشه خودش از آن قالب و الفاظ بسازد، بشر می تواند، به انسان این قدرت را دادند و این اجازه را دادند که کلیِ معارف را حالی اش کردند، بعد گفتند خودت قالب سازی بکن، ولی جبرئیل نمی تواند قالب سازی کند، جبرئیل مجبور است به جبر اللهی، جبرائیل یا جبرئیل به جبر الهی یک نقطه را کم…
این را از تو می پرسند 《قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ》 چطور قُلش هم گفته می شود؟
آخر به پیغمبر گفته شد بگو《هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ》،قُل یعنی بگو، هُوَ یعنی او، 《اللهُ أَحَد》، ببینید پیغمبر اول 《قُل》می گوید، چرا؟؟
چون جبرئیل 《قُل》را گفته، جبرئیل نمی تواند کم و زیاد بگویید، از خودش قالب سازی نمی تواند بکند، همان قالبی که به او می دهند همان را باید تحویل بدهد، چون جبرئیل اینگونه آورده 《قُلْ هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ》
همین جوری گفته می شود، و اِلا در انتقالش به خودِ خاتم انبیاء که《 قُل》 لازم ندارد، اقلاً موقع نماز خواندن خاتم انبیاء باید بفرماید 《هُوَ اللَّهُ أَحَدٌ》.
برای چه قُل می گوید؟
چون قالب را حق به جبرئیل داده و او هم نمی تواند زیر و رو کند، همان طور امانت، امین وحی خداست، امانت تحویل داده می شود.
این برای انبیاء پیغام می آورد، یعنی از خاتم می آورد به موسی می گوید، از خاتم می آورد به عیسی می گوید، از خاتم می آورد به ابراهیم می گوید، از خاتم می آورد…
اینجا یک حرف داریم، اینجا که از خاتم، وجود مقدس خاتم انبیاء صلی الله علیه و آله و سلم در آن نقطه عقل نخست و صادر اول و یا عقلِ کُلی جبرئیل می تواند این کار را بکند، گرداننده این فعل و انفعال در عالم وجود این ولایی اش است، گرداننده این نقطه که جبرئیل را تنزل می دهد و عقل کلی می تواند صاحب وحی بشود بر انبیاء تنزل کند گرداننده به مدد امیرالمومنین علیه السلام است، یعنی اگر که امیرالمومنین اینجا جبرئیل را راهنمایی نکند به تنزل نمی آید و اگر امیرالمومنین پا در میانی نکند خاتم انبیاء که عقل کلی است به تنزل نمی آید.
لذا وقتی که جبرئیل حضور امیرالمومنین نازل شد و برای خاتم انبیاء به وحی پیغام آورد، حضرت تشریف داشتند، تا وحی را آورد قبل از اینکه با رسول الله صحبت کند و وحی را تحویل بدهد شروع کرد با امیرالمومنین علیه السلام، سلام و علیک کردن و اظهار خضوع کردن و به خاک افتادن و اینها.
رسول الله که می دانند چیست ولی برای من و تو و دیگران.
سوال کردند یا جبرئیل أتَعرَفُ هَذَا الغُلام؟
مگر تو این جوان را می شناسی؟
قَالَ بَلی یا رسول الله، کیفَ لا أَعرفهُ؟
چطور می شود نشناسم.
هُوَ عَلَّمَنی، أَو عَرَّفَنی رَبی، او خدای من را به من شناساند.
حضرت فرمودند کَیفَ؟
چگونه؟ چه جوری بود؟
جبرئیل برایم تعریف کن.[ که من و تو هم یاد بگیریم]
چگونه؟ چه شد؟
عرض کرد لَما خَلَقَنی الله، وقتی که حق من را آفرید
کُنتُ کَالشَبَه، فِی ظلِ الاَشباح،(یا) فی الاَظِلَّه، من در اشباح بودم یا در اظله بودم، سایه قرار گرفته بودم، که این سایه همان ظلِ ممدودِ رَب است که در پناهِ《علی》قرار گرفتن است، باز آن بحث خودش دو مرتبه جای خودش را باز می کند.
در آن مقام بودم، هیچ چیز نمی دانستم، نه خودم را می دانستم کیستم و نه اینکه از عالمی از هیچ چیز خبر نداشتم،《 فَکَلَّمَنی رَبی وَ سَأَلَنى حق》حق از من سوال کرد، و با من سخن گفت، وَ قَال مَن أَنَا وَ مَن أَنت، من چه کسی هستم و تو چه کسی هستی؟
فَتَلَجلَجَ لِسانی، زبانم بند آمد و نتوانستم حرف بزنم، فَظَهَرَ نورٌ، يک نوری ظاهر شد، فَاَحاطَنی، من را احاطه کرد.
وَ قَال: یا جبرئیل لَا تَخَف وَ قُل أَنتَ رَبی الله جَلَ جَلالُک و أَنا عَبدُکَ جبرئیل، نترس، بگو، تو خدای من هستی، تو خالق من هستی و من بنده تو جبرئیل هستم، بگو.
من او را به حق قسم دادم که یک مقداری خودت را معرفی کن و من را از ضلالت و گمراهی، از این بند نجات دادی.
قَالَ علی بن ابی طالب.
دو مرتبه قسمش دادم که یک مقداری نقاب از چهره برگیر، که صورتت را خوب ببینم، یک مقدار گوشه ابرو به من نشان داد، همین جوانک است که دیدم.
تنزلِ عقلِ کلی که حیثیت وجود مقدس خاتم انبیاء محمد بن عبدالله صلی الله علیه و آله و سلم از آن جبرئیل می سازد، بر خود انبیاء هم که نازل می شود یعنی رسول الله از عالم بالا، پایین می آید، معنایش این است، یعنی از آن اتصال تام در آن نقطه ای که هیچ کس نمی تواند آنجا …
لذا وقتی رفت بالا با 《علی》نشست دیگر، جبرئیل در آسمان چهارم ماند، برای همین است، این همین حرف است، معراج را برای همین ساختند که جبرئیل یک جا، جا می ماند، آنجا اتصالِ تام است، در معراج《لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقْتُ》أو 《لَوْ دَنَوْتُ خُطبَةً لَاحْتَرَقْت》.
همای عقل اگر روح الامین است
که فرخ طایر عرش برین است
در آن وادی که عشق آتش فروزد
اگر گامی نهد بالش بسوزد
جبرئیل گفت دیگر نمی توانم بالا بروم، جا ماند، رسول الله فرمودند تنهایم می گذاری؟
جبرئیل گفت نه دیگر اینجا تنها نیستی آن کسی که همیشه با تو هست حالا هم هست، به مقام《 دَنا فَتَدَلّى فَكانَ قابَ قَوسَينِ اَو اَدنى دُنُوّاً وَاقتِراباً مِنَ العَلِيِّ الاعلى》، آنجا که رسید جبرئیل در کار نیست چون تنزل نیست، اگر تنزل باشد جبرئیل در کار است، آنجا تَرفیع است، معراج ترفیع است،[ اینجا یک حرف برای همه شما داریم] لذا اگر کسی می خواهد مالِ آن مقام را در ظرف وجودی خودش دریافت کند یعنی معراج بشود، با 《علی》همنشین بشود باید نماز بخواند،《 اَلصَلاةُ مِعراجُ المُؤمن》[خوب دقت کن]
هر که 《علی》خواه است، هر که《علی》دوست است، هر که ولایت《علی》می خواهد، هر که می خواهد با《علی》باشد، هر که 《علی》را دوست دارد، هر که می خواهد به حقیقت ذاتش با 《علی》آشنا بشود اگر می خواهد به حقیقت ذاتش با《علی》آشنا بشود، اگر به نماز بی توجه باشد《علی》را دریافت نمی کند،《اَلصَلاةُ مِعراجُ المُؤمن》، نگفتند
《اَلمِعراجُ عَلیٌ》، فرمودند 《اَلصَلاةُ مِعراجُ المُؤمن》.
یا رسول الله تو رفتی آنجا برایت این بزم خاص را پرداختند، 《علی》را در آن نقطه اعلا(اعلی) دریافت کردی، زمینی ها چه کار کنند؟ زمینی ها چه جور《علی》را در آن نقطه دریافت کنند؟
《اَلصَلاةُ مِعراجُ المُؤمن》آنها باید نماز بخوانند، هر کسی به اندازه ظرف وجودی خودش《علی》را دریافت می کند، این نقطه را یادتان نرود، نماز، نماز، نماز، دریافت 《علی》در مقام نوری است، فرمود 《
《أنَا اَلصَلاةُ المُؤمنین》من نماز مومنین هستم، بعضی ها هستند که نه عبارت بلد هستند که معنا کنند نه اینکه نورش را دارد، وقتی که به این عبارت برخورد می کند که امیرالمومنین علیه السلام فرمودند 《أنَا اَلصَلاةُ المُؤمنین》، یعنی نماز را بی خیال شویم؟
آخر نفرمود که 《اَلصَلاةُ المُؤمنین أَنا》، فرمود
《أنَا اَلصَلاةُ المُؤمنین》، اگر بعکس می گفت معنایش این بود، نمی فرماید، نَستَجیرو بالله، اگر بعکس می بود معنایش این بود که نخیر نماز را رها کن من را بچسب.
این است؟
امیرالمومنین علیه السلام این جور حرف می زند؟
علی شناس!!!
نماز را رها کن من را بچسب؟ نه، 《نَحنُ اَلصَلاة》، نفرمودند 《اَلصَلاةُ نَحنُ》، اگر می گفتند
《 اَلصَلاةُ نَحنُ》یعنی بابا اینها را رها کن ما را بپایید، نه، 《نَحنُ اَلصَلاة》نماز ما هستیم، یعنی به طرف نماز رو کنید، با نماز ما را بگیرید، با نماز با ما آشنا بشوید، ولایت ما با نماز است، آقا امام صادق علیه السلام را قبول دارید که امام ششم است؟
دمِ مرگ هم آدم هر چه دارد رو می کند، دیگر دم مرگ، آخرین حرف، چکیده وجودی هر کسی است، دم رفتن امام صادق علیه السلام همه خویش و قوم و برادران و پسر عموها، شیعیان، دوستان را جمع کردند، آخرین وصیت امام صادق علیه السلام این است و همه هم نوشتند، فرمودند《 والله》[قسم است] به خدا سوگند،《 لَا تَنَالُ وِلایَتُنَا مُسْتَخِفً بِالصَّلاَة》به خدا سوگند ولایت ما به آن کسی که نماز را سبک می شمارد نمی رسد، چون ما در نماز هستیم.
آیه قرآن هم هست 《فَوَيْلٌ لِلْمُصَلِّينَ》■الَّذِينَ هُمْ عَنْ صَلَاتِهِمْ سَاهُونَ》(سوره مبارکه ماعون/ ۴_۵)، آنهایی که نماز بخوانند ولی اصل صلاة را گم کرده باشند، ندانستند اصل صلاة 《علی》است خب نماز بخوان.
پس ببین هم نماز بخوان هم او را در نماز داشته باش.
این دوتایی با هم توافق می کند، هر که از خدا دم زد باید به عمل بیاید، عمل هم در مرتبه اول《 صلاة》
است، منتها صلاة هر کسی را به اندازه ظرف وجودی خودش می خواند، دریافتش از امیرالمومنین و ولایت هم به اندازه ظرف وجودی اوست.
《علی》را که به اندازه پُر در ظرف وجودی تو نمی ریزند.
برای ملائکه هم نریختند، تو خیال کردی ملائکه با حقیقت نوری امیرالمومنین علیه السلام کار داشتند؟
از معراج بگوییم؛ رسول الله صلی الله علیه و آله و سلم به آسمان هفتم که رسیدند دیدند یک عده ملائکه دارند دور امیرالمومنین می گردند، آقا امیرالمومنین آنجا هستند. از ملائکه سوال کردند که《علی》 قبل از من اینجا آمده؟
ملائکه گفتند نه آقاجان، 《یا رسول الله، نَحنُ مَلائِکةُ المُقَرَبُون کُلُ مَشتَقنا اِلی زِیارَة عَلِیٍ نَظَرنا اِلی هَذَا المَلَک》حق می داند که ما[ فرشته عشق ندانست که چیست] با اینکه مَلَک کارش، کار کردن در مرتبه عشق نیست، پای《علی》که به میان بیاید به مَلَک هم عشق می دهد.
فقیر و بی کس و درمانده سویت آمده ام
بجز ولای توام نیست هیچ دست آویز
فرشته عشق ندانست(نداند) که چیست قصه مخوان
بیار باده و بر خاک پای آدم ریز
آنهایی که با《علی》آشنایی برقرار کردند خوش به حالشان، آنهایی که عشق امیرالمومنین دلشان را بُرد خوش به حالشان، آنهایی که با محبت او آشنا شدند خوش به حالشان، خدایا ما را خاک پای آنها قرار بده.
ما در این دو سه چهار شب از نقطه اول آیه هنوز عبور نکردیم، هر چه می خواهیم آیه را معنا کنیم نمی شود، امشب در معنای وحی و جبرئیل صحبت می کنیم خودِ این دامنه دارد، جبرئیل یک موجودی است که از تنزل عقلِ کلی ساخته شده، بر خاتم انبیاء هم که نازل می شود چگونه است که ببین درِ خانه صدیقه طاهره سلام الله علیها که می رسد اجازه می گیرد، برای چیست؟
سِرّش را می دانی؟ چون درِ خانه مادر می رسد، فاطمه زهرا مادرِ رسول الله هستند نه دخترشان، اُمُ ابیهاست، برای این اجازه می گیرد، مقام اُمُومَت دارد[نگارنده؛ یا شاید منظور آقاجان عُمومت که اشاره به مقامِ عَماء و غیب هست باشد]، برای همین اجازه می گیرد، بر هر پیغمبری نازل شده، از آدم تا خودِ خاتم انبیاء اجازه نمی خواهد، از خودش که تنزل کرده که اجازه را خودِ رسول الله به اراده می دهد، این اراده رسول الله جبرئیل را تنزل می دهد، باز اجازه نمی خواهد، چرا درِ خانه فاطمه اجازه می گیرد؟
چون خودِ رسول الله اجازه می گیرد، خاتم انبیاء سرزده وارد نمی شدند اجازه می گرفتند، جبرئیل هم تنزل مقام محمدی است، اجازه می گیرد.
یک رباعی قشنگی هست برایتان بخوانم؛
زیادم مِی بده غم دارم امشب[ساقیِ کوثر باید این کار را بکند هااا، دستِ اوست]
خودم را از خودم کم دارم امشب
برو در پرده تاریکت ای ماه
که من از سایه ام رَم دارم امشب
وقتی که 《علی》بیاید همه حیثیات را، حتی سایه را می سوزاند، این که می بینی رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم سایه ندارد چون همیشه با امیرالمومنین علیه السلام قرین هستند.
باید آن طرف نور نباشد، که سایه بیفتد، از یک طرف اگر نور بزند آن طرف دیگر سایه می افتد، امیرالمومنین، رسول الله را احاطه کرده از چهار طرف وجودش نور گرفته، لذا سایه ندارد.
فکرش را کردی چرا رسول الله سایه ندارد؟ چون احاطه نوری امیرالمومنین است، نور اگر از اطراف و جوانب باشد سایه را منهدم می کند،
《اللّهُ نُورُ السَّماواتِ وَ الأَرْضِ》این مِثال تنزلی برای امیرالمومنین است، احاطه وَلَوِی امیرالمومنین بر وجودِ مقدسِ خاتم انبیاء است، سایه از او برداشته می شود.
که من از سایه ام رَم دارم امشب
یعنی سایه ام را بگیر که دیگر من بی سایه بشوم.
اگر آن نورش بتابد وجودت را روشن کند، هستی ات را بگیرد، دیگر جا نمی گذارد برای اینکه تو سایه داشته باشی، سایه حیثیات است، مالِ، ثروتِ، حتی عبادت است، اینها سایه است، حتی عمل است، اینها سایه است، نمی گذارد دست و پا باز کنی، پرواز کنی تا برِ دوست.
اینها نمی گذارد.
خدایا هر چه داریم از ما بگیر به جای آن امام حسین علیه السلام را به ما بده، امیرالمومنین علیه السلام را به ما بده.
دوستی آنها را در دلِ ما بگذار.
این جبرئیل وقتی که می آید برای مردم میخواهد پیغام بیاورد، واسطه می شود، وقتی که حرف برای مردم نیست خاصِ خاتم و بقیه انبیاء است جبرئیل آنجا نمیتواند دست اندرکار باشد، کاری ندارد، آنجایی که حرف برای مردم است به صورت القاءِ وحی بر قلب آن نبی یا رسول وارد میشود که حرف را به مردم برساند، در آنجایی که حرف مال مردم نیست جبرئیل بیگانه است، جبرئیل غریبه است، این تنزلِ عقلِ تام است، وقتی که عقل تام تنزل پیدا کرد و ترفیع پیدا کرد، نقطه وجودیِ《 ولیّ》، آن وقت در مقام رفعت، جبرئیل نه تنها بیگانه است، مزاحم هم هست.
[خوب دقت کن] لذا روز عاشورا وقتی جبرئیل آمد جلوی امام حسین علیه السلام کمک کند، حضرت با پشت دست به سینه جبرئیل زد که اینجا جای عقل نیست، جای عشق است دنبال کارت برو، جبرئیل هم از همین نقطه محبتی استفاده کرد گفت آقاجان ما گهواره جُنبان شما بودیم یک حقی به گردن شما پیدا کردیم، حالا که اجازه نمی دهید کمک کنیم، چه کار کنیم، این لشکر را به دیار عدم بفرستیم؟ زمین را منهدم کنیم؟ همه هستی را از بین ببریم؟ حالا که اگر اجازه نمیدهید چند قدمی اجازه بدهید تا ما این افسار ذوالجناح شما را بگیریم، آقا امام حسین علیه السلام فرمودند اختیار این مرکب به دست زینب(سلام الله علیها) است، جبرئیل تمام حیثیاتش فدای یک حرکت است در رکابِ کِشی برای امام حسین، رکاب نگه داشتن، کشیدن عنان ذوالجناح، به میدان بردن، آن هم اینکه حالا یک دو سه قدم بیشتر به او اجازه ندادند. چون آنجا دیگر نمیتواند کار کند، مزاحم است، جبرئیل در یک نقطهای مزاحم است، برای چه کسی؟
برای صحنه کربلا، برای امام حسین علیه السلام.
لذا آن روایت امام حسن عسکری را امشب برایتان بخوانم، روایت قشنگی است، امام صادق علیه السلام فرمودند که مَلَکی است از جبرئیل و اسرافیل و میکائیل، از همه ملائکه مقربین بزرگتر و استاد همه اینهاست، که جبرئیل هم باز شاگرد اوست، به نام روح القُدس، روح القدس یک ملکی است که جبرئیل هم جلو او دست به سینه است[حالا این عبارتهای ماست] میکائیل هم دست به سینه می ایستد، اسرافیل هم همین طور، امام حسن عسکری علیه السلام میفرمایند این فرشته مقرب، که بالاترین فرشته هاست به نام روح القدس…
[ یک شاعر هم حتما در مجلس ما هست] رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم فرمودند اگر کسی درباره ما اهل بیت شعر بگوید، یک شعر بگوید این روحالقدس دارد در روحش می دَمَد.
انبیاء به مدد جبرئیل دارند حرف میزنند، تورات و انجیل و زبور و صُحُف و حتی قرآن او که مدح ما را میکند به مدد روحالقدس است، مدح اهل بیت کجاست هاااان؟
آن که یک شعر درباره اهل بیت علیهم السلام می گوید، این به مدد روح القدس می گوید، نمی دانیم اهل بیت چه کسانی هستند، نفهمیدیم چه هستند، به حقِ حق قسم تمام این روایاتی که در فضائل اهل بیت است و در فضائل امیرالمومنین علیه السلام است تمام از کانال سنی ها عبور کرده به ما رسیده، تمام، بدون استثناء، یعنی شیعه که روایت در فضیلت امیرالمومنین نقل می کند آنجوری می گوید که سنی نیاید سرش را ببرد. یعنی در ادوار تاریخ، اینجا نگاه نکن میتوانی بنشینی، دو نفر در یک شهر نمیتوانستند سی سال یک مرتبه درِ گوشی بگویند 《عَلیٌ مَعَ الحَق》، این روایات و این احادیث و فضائل که در کتاب ها جمع است، در کتاب های شیعه، اینها یک جوری صحبت کردند که سنی ها نیایند اینها را قتل عام کنند، اگر بگویند چرا این حرف را گفتی، بگوید خودت ده تایش را داری.
وقتی که تو یک روایت می گویی 《عَلیٌ یدالله》 ، سنی صدتا روایت دارد.
وقتی می گویی 《عَلیٌ عینُ الله》است، معنای عین الله در قرآن، سنی صدتایش را دارد، بخوانید، ببینید، بابا بردارید مطالعه کنید، فضائلی که برای امیرالمومنین در کتاب های سنی ها نقل شده صد برابر شیعه است. حالا در این باب ما خواسته باشیم باز صحبت کنیم یک باب علمی است، ائمه یک چیز دیگری غیر از این حرفا هستند، امیرالمومنین علیه السلام یک چیزی خارج از این حرفهاست، اصلاً اینها یک موجوداتی هستند که در این قالب الفاظ و کلمات در فضائل و مناقب نمیگنجند، اینها یک چیز دیگر هستند.
ان شاءالله ادامه دارد…
حسین بن روح آدم خوبی بوده این وکیلِ…
[ روح القدس را داشته باشید]
آخر سخنگو دو قسم است، یک کسی به جهت نداشتن مطلب یک جایی گیر می کند، یک کسی به قدری در سرچشمه نشسته که نمی داند چه کار کند، به حقِ حق قسم از همین الان تا هر چه که زمان میخواهید بیاورید…
حالا این که هیچی، این که یک آدمِ پیش پا افتاده ایی مثل ما که خاک پای شماست، مطلب هست، او از یک مورچه ای که میخواهد ران ملخ برای سلیمان ببرد…
[خب عبور کنیم]
حسین بن روح از نواب اربعه، از آن خوب خوب هایش هست هااا، از بین آن چهارتا که نُواب خاصِ حضرت هستند، در غیبت صغری، حسین بن روح نمره اش از همه، از آن نوبختی هاست، از آن خانواده است، خیلی مقام دارد، یک کسی آمد از او سوال کرد که [عده ای هم نشسته بودند و جمعیت بود] اگر اینکه اهل بیت، ائمه، که شما اینقدر مدحشان را میگویید، اینها اختیار دارند همه چیز هستند و مرگ و حیات هستی به دست آنها است، چرا خودشان مُردند؟
چرا کسی توانست اینها را بکشد؟ چرا کسی توانست شمشیر به آنها بزند؟
چرا اینها اینجوری شدند، اینجوری شدند، اینجوری شدند، به آنها ظلم کردند، از کربلا گفت چطور امام حسین را با هفتاد و دو تن شهید کردند، بعد بی بی زینب را اسیر کردند؟
اینها که قدرت عالم دست خودشان است،[ خوب سوالی است هااا؟ در ذهن بعضی ها می آید هااان؟]
اگر اینها قدرت دارند چرا جلوی این کارها را برای خودشان نگرفتند؟
چطور توانست اینکه ابن ملجم بیاید شمشیر بزند آنجا در محراب این کار را بکند، و بعد سَم از دم شمشیرش اثر کند؟ و وجود مقدسش…
چرا حضرت جواد الائمه، امام حسن را سَم بکُشد؟ اینها که غالب بر سَم هستند!!!
یعنی بر هستی غالب هستند حتی بر خواص اشیاء.
عجب سوالی!!!
ببینیم حسین بن روح چه گفت، جواب داد، [خوب دقت کن، یک چیزی هم یاد بگیرید، همه اش عشق…
خوب است با عشق… یک چیزی هم علم یاد می گیرید]
حسین بن روح گفت همین جور است اختیار هستی دست اینهاست، صاحب موت و حیاتِ موجودات اینها هستند، صاحب خلق و امر اینها هستند، عوالم را اینها اداره میکنند، خلقت عوالم به اختیار و اراده اینهاست، همه اینها را که گفت، گفت ولی اگر اینکه مرگ به سراغ اینها نمیآمد به اختیار خودشان کشتنها به سراغشان نمی آمد، زجر ها، صدمه ها، ظلم ها، آنچه از مردم کشیدند به اختیارشان، همه مردم درباره آنها ادعای خدایی میکردند.
همه میگفتند خدا همین ها هستند دیگر، برای این که جلوی این اعتقاد گرفته بشود، مردم نسبت به خدایی آنها… [این هم یک حرفی ما اینجا داریم، که دیگر از این مجلس هم زیاد است، آن را نمیگوییم که ادعای خدایی میکردند و نباید بکنند بعد یک حرف داریم اینجا، حالا آن چیست بماند ان شالله برای اهل…] برای اینکه مردم ادعای خدایی درباره آنها نکنند، نگویند همان خدایی که عالم را آفریده…
ابن ابالحدید مُعتزلی،[ اَشاعِره و معتزله دو فرقه از سنی ها هستند که اصول اعتقادات و علم کلام را اینها درست کردند، معتزله فرقه قرص اینهاست] ابن ابی الحدید شارح نهج البلاغه یکی از آنهاست، یک قصیده عینیه دارد دور ضریح امیرالمومنین علیه السلام، از این مرد سنی این قصیده را نوشتند.
نه که تو شیعه خجالت بکشی، ببینی او چه می گوید او می گوید:
لُولا حُدوثُک قُلتُ: اَنَّک جاعِلُ الارواح فی الابدان یَتَخَضَعُ
اگر ای 《علی》 حدوث تو نبود، ولادت تو نبود، اگر نبود که تو به دنیا آمده بودی از فاطمه بنت اسد و از پدری مثل ابی طالب خیلی صریح میگفتم که خدای عالمیان که هستی را خلق میکند همان خودت هستی.
بابا این غالی نیست، این درویش نیست، این صوفی نیست، این علی اللهی نیست، این چه نیست، چه نیست، این معتزلی است، ابن ابی الحدید معتزلی با مدرک تاریخی، قصیده هم مالِ اوست، اختلافی هم نیست، اختلافی هم نیست که یک کسی بگوید نخیر قصیده مال ابن ابی الحدید نیست، همه عالم گفتند، مورخین، اهل تحقیق، که این قصیده عینیه که دور ضریح امیرالمومنین علیه السلام الان موجود است، مالِ ابن ابی الحدید معتزلی است،
مَاالعَالَمُ العِلوی اِلا تُربَةٌ[آخ قربان خاک کوی تو، این چه می گوید؟ ]
مَاالعَالَمُ العِلوی اِلا تربةٌ
فِیها لِجُثتُکَ الشَریفةَ یَخضَعوا
آن بهشت برین و سرای جاوید، و آن مینویی که از آن صحبت کردند، آن را باغ اِرم و فردوس خواندهاند همین خاک سر کوی توست که بدن تو را در بر گرفته است که ما در هجرانش میسوزیم و اشک میریزیم.
ابن ابی الحدید این را می گوید.
روایت امام حسن عسکری علیه السلام این است که روح القدسی که مَلَکی است بالاتر از جبرئیل و میکائیل و اسرافیل…
ممکن است یک کسی به من بگوید برای چه در این حسینیه و خانه حاج آقا جواد سنگ کم در ترازو نمیگذاری همچین، والله نه دست من است نه دستِ دیگری، این مالِ آن اخلاص خود این صاحب خانه است، هر که هست خدایا خودت میدانی اینکه ما هیچ چیز به اختیار خودمان نیست.
امام حسن عسکری علیه السلام میفرماید: 《 اِنَّ رُوحَ القُدُس》 این مَلَک،《 اِنَّ رُوحَ القُدُس فِي الجَنانِ الصَاقورَة (الصاغوره)ذَاقَ أَو أَکَلَ مِن حَدائِقَنَا البَاكورَة》 روح القدس در بوستانی کوچک و اندک از ما میوه نارس و کال درخت ولایتِ ما را خورده است.
《 اِنَّ رُوحَ القُدُس فِي الجَنانِ الصَاقورَة أَکَلَ أَو
ذَاقَ مِن حَدائِقَنَا البَاكورَة》،
شما خیال کردی اینهایی که به آنها مرحمت میکنند کال میخورند؟
غوره می خورند؟
[ آقاجان ببخشید اگر تشریف داشتین شما من صحبت کردم من ببینم پایین می آیم، یا الله]
💠روضه اربعین
خب هنوز فضای اربعین بر قلوب حاکم است، هنوز ما از اربعین خارج نشدیم، تو شنیدی که از کربلا یک بیمار بردند به کوفه بردند از کوفه به شام، حجت خدا زین العابدین علیه السلام، هاان؟ نه وَالله شصت و چهار تا بیمار بردند، نه بخدا قسم وقتی که به کربلا برگشتند شثت و چهارتا بیمار روی این قبرها ریختند، همه اینها ناتوان بودند، هر کدامشان یک کسالت داشتند، یک مرض داشتند، همه اینها را عمه سادات زینب سلام الله علیها پرستاری میکردند. از اینجا تربت اباعبدالله علیه السلام شفا شد اینها وقتی رسیدند کربلا روی خاک سیدالشهداء خودشان را انداختند اول کاری که کردند هر کدام یک توک(نوک)انگشت از قبر مطهر از این خاک روی لبانشان گذاشتند، جان گرفتند، شروع به صحبت کردند، حال صحبت کردن نداشتند، اینها نا نداشتند نفس بکشند، لذا 《الشِفاءُ فِی تُربةِ》از آنجا شروع شد، هر کدام یک حرفی گفتند، هر کدام با عزیزشان یک جور درد و دل کردند، عمه سادات با برادر خطاب میکند، عزیز برادرم خجالت میکشم یک خبری را به تو بدهم، شما خیلی طفل سه ساله خودت، دخترت را دوست داشتی اگر از او سراغش را از من بگیری نمیتوانم به تو جواب بدهم زیرا او را در شام جا گذاشتم.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّةَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحة و الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی