اسپند دانه خال ، رخت همچو مجمر است
آتش ز آه سینه نشسته به بستر است
انی أنا الله از شجر اخضر آمده
موسی شنیده لیک سخن قول جعفر علیه السلام است
بلبل به یمن مقدم گل نعره می زند
این ناله در وصال و فراقش مقرر است
ای ماه آسمان جمال و جلال حق
خورشید مهرپرور تو ذره پرور است
سرزد سپیده از افق غیب مستتر
این صبح صادق است که در شب منور است
بردار پرده چهره برافروز رخ نمای
گیسوی دل سیاه تو چون قلب کافر است
چشم امید حلقه ی دولتسرای توست
باز است یا که بسته همیشه براین در است
یک بوسه گر به خاک سرای تو لب زند
در انتظار بوسه به لب حوض کوثر است
افتاده ایم مست به آغوش عشق تو
بگشا بغل ببین که شهید تو در بر است
فرصت نبود تا که دهم جان بکوی دوست
در نیمه ی نگاه و راه برون جان ز پیکر است
رویم به موی و موی به رویت فتاده است
این نسخه ی سواد و بیاض برابر است
ابروی توست یا مه نو یا هلال یا
شمشیر ذوالفقار که در دست حیدر علیه السلام است
ما را تخلص است تخلص به ارض طوس
از حضرت رضا علیه السلام که شفیعم به محشر است