برخیز و آی صبح قیامت دمیده است
زینب سلام الله علیها کنار نعش برادر رسیده است

خورشید و ماه در بر هم آرمیده اند
چشم جهان مواجه اینسان ندیده است

از داغ ماتم چه کسی سرخ رو افق
بنگر به آسمان چو کمانی خمیده است

چشمی ندیده عقرب زلفی به روی ماه
ماهی به روی عقرب زلفی تنیده است

در حیرتم خدا به خداییش پایدار
با اینکه آب آب ز طفلان شنیده است

عیبم نما و کافر مطلق مرا بدان
معبود من حسین علیه السلام چرا سر بریده است

بی پرده با خدا سخنم محرمانه است
عقل از سر ملائکه اینجا پریده است

دانی تخلص از چه نداند رموز غیب
چون کربلا حضور خدا را پدیده است