ای رقیه من خراباتی شدم
شام را دیدم سماواتی شدم
خاک درگاه تو عرش کبریاست
دست های کوچکت دست خداست
سجده گاه عرشیان فرش تو هست
جبرئیل از بوی الهام تو مست
ای رقیه ای خدای مقبلان
رب ما دیوانگان و بیدلان
بنده ی رِقّم تو مولات منی
در صعود و رُقیه حالات منی
رُقعِه ی آزادیم در دست توست
هستی ام هر دم رهین هست توست
هر که را اندر ترقی رتبه ای است
رتبه ات راقی تر از هر رفعتی است