ناچاریم برویم کربلا از امام حسین علیه‌السلام بگیریم،ناچاریم.

شرح آیه مبارکه تطهیر_۱۳۶۹/۱۰/۲۱_جلسه دوازدهم


ناچاریم برویم کربلا از امام حسین علیه‌السلام بگیریم،ناچاریم.
فرمودند کسی که بگریدمَن بَکی و بگریاندأَو أَبکیو خودش را به گریه بزند أَو تَباکی فی مُصیبهِ الحُسین حُرِّمَت جَسَدَهُ علی النار و وَجَبَت لَهُ الجَنَّه وَجَبَت لَهُ حینی که گریه می کند یا می گریاند یا خودش را به گریه می زند در بهشت نشسته است،به بهشت وارد شده،بهشتِ واجب،بهشتی که نمی تواند در آن نرود.
این روایت و روایاتی که سنخ این روایت هستند،اگر کسی در مصیبت امام حسین علیه‌السلام،سید الشهداء به قدرِ بالِ مگسی(بالِ مگس برای چه می گویند؟
إِنَّ اللَّهَ لَا یَسْتَحْیِی أَنْ یَضْرِبَ مَثَلًا مَا بَعُوضَهً قرآن می گوید خدا خجالت نمی کشد که مَثَل هایش را با مگس بیان کند.
مگس را بیان می کنیم که بَعُوضَه یعنی چه،ان شاءالله)
چشمش به اشک بیاید و این اشک روی گونه نغلتد،یعنی اینقدر کم است که پایین نمی آید بغلتد،خوب،این به بهشت نشسته است،این همان هنگام در بهشت است.

حدیث علی بن موسی الرضا علیه‌السلام را بگوییم؛
هر مجلسی که به نامِ نامیِ جدِ ما اباعبدالله الحسین علیه‌السلام منعقد بشود،هر مجلسی
روضه خواند،صدای علویات را شنید،ضجه شنید،ناله شنید،آقاجان شما که از مدینه آمدید ما می دانیم تنها آمدید،خانم ها،علویات را نیاوردید.
فرمودند بله تنها آمدم.
پس این صدا چه بود که دل را آتش زد،جگرِ ما را خراشید،فرمود این را بدان هر مجلسی که به نامِ جدِ من سیدالشهداء منعقد بشود،مادرِ ما در آن مجلس حاضر است.
آن مجلس کجاست؟
[حدیث را حیف است که معنا نکنم]آن مجلس،مجلسی است که وَجَبَت لَهُ الجَنَّهمجلس امام حسین علیه‌السلام است.
صدیقه طاهره سلام‌الله‌علیها بر ناقه نور نشسته واردِ آن مجلس می شود،یعنی فاطمه زهرا که گناهِ دوستانش را،گناهِ دوستان ذریه اش را از خدا می خواهد که ببخشد،حق می گوید بخشیدم چون در مجلس حسینآمدی نشستی.
بر ناقه نور سوار است،جبرئیل از شمال است،میکائیل از جنوب است،بر پیشاپیش علی می دود،دارند به مجلس امام حسین علیه‌السلام می آیند،می خواهند یک دوست امام حسین را بیاورند اینجا از او اشک بگیرند.
آن معنایی که گفتیم اگر ناخن کوچکش را پهن کند،این در دنیا هاااا تمامِ شمس و قمر را نورش می گیرد،دوست امام حسین تو هستی خبر نداری.
به حقِ حق قسم فضائل فاطمه سلام‌الله‌علیها معلوم نیست؟؟
فضائلِ دوستانش هم معلوم نیست.
نمی کِشد،این،آن علم است،این،آن طهارت است.
روایت سیب؛
سیب را آوردند[خوب دقت کنید] علی جان من تنها نیستم برادرم با من صحبت می کند،با او اُنس دارم.
جبرئیل سیبی آورد[در این روایت عِذْقٌ مِنْ رُطَبٍ وَ عُنْقُودٌ مِنْ عِنَبٍخوشه ای از رطب تازه و خوشه ای از انگور،مقداری از آن را رسول خدا تناول کردند،و بقیه اش به آسمان رفت،همه اش معنا دارد.به خودِ امام حسین از آن رُطَب و از آن عِنَب در این مجلس به تو می دهند،مثل اینکه بهشتش را نیافتی،آن را هم نیافتی.
فاطمه را از کجا آوردی تو که وجودت را گرفته؟ این اُنس را از کجا آوردی؟ این محبت را از کجا آوردی؟]
نیمی از سیب را تناول کردند و نیمی از آن به آسمان رفت،روایت؛
از آن نیمِ دیگر حق ذوالفقار را آفرید،لذا سه تا روایت است،اگر نبود برایعلیکفوی چون زهرا سلام‌الله‌علیها،خداوند تبارک و تعالی در خلقت کس دیگری را نداشت کنار امیرالمومنین علیه‌السلام بگذارد.
اگر چون علیکفوی نبود برای فاطمه،نبود شوهری که کنار فاطمهببینیم.درست؟
این دوتا،سومی چه؟
اگر میخواهی حدیثی را که اینقدر شنیدی حالا بشنو«لَا فَتَی إلّا عَلِیّ وَ لَا سَیْفَ إلّا ذُوالْفَقَارِ» ،چون خلقت ذوالفقار از نیمِ سیبیِ است که فاطمه زهرا سلام‌الله‌علیها از آن نیم به خلقت ظاهری تولد یافته،آن ذوالفقار به شهود آمده است،و صدیقه طاهره به غیب رفته است،[خوب دقت کن] لذا امیرالمومنین که به قدرت نمایی می پردازد،به وسیله ذوالفقار می پردازد،[عنایت کنید]به قدرت نمایی می پردازد به وسیله ذوالفقار به قدرت نمایی می پردازد،ذوالفقار برادر زهرا سلام‌الله‌علیهاست.
این برادر،آن خواهر،خودِ امیرالمومنین علیه‌السلام هم یک خواهر دارند،این برادر و خواهری خیلی
(
حاج اکبر آقا گاهی در مورد بی بی زینب می فرمایند شیر،شیر است،نر و ماده اش فرق نمی کند،راست می گویند)
امام‌حسین و حضرت زینب،امیرالمومنین و اُمِ هانی.
در آن جنگِ خندق است که رسول خدا فرمودند هر که از اینها فرار کردند گیرشان آوردید آنها را بکشید اِلا به خانه خواهر علیاُم هانی بروند.
اگر آنجا را پناهگاه گرفتند،هیچ کس روی آنها شمشیر نکِشد،یکی از اینها فرار کرد و به طرف خانه اُم هانی رفت،آقا امیرالمومنین در آن جنگ نقاب انداخته بودند و خلع اسلحه بودند،چهره شان را به کسی نشان نمی دادند،تا آخر عالم هم به کسی نشان ندادند،بعد هم نشان نمی دهند،چهره شان را هیچ کس ندیده،وقتی که این کافر فراری به خانه ام هانی داخل شد که کسی ضربت شمشیرش به او نرسد،آن که این را تعقیب می کرد،امیرالمومنین بود،وارد شد،اُم هانی به دهلیز خانه آمد و سواره را نهیب داد که تو نمی توانی،اینجا خانه خواهر علی است تو دنبال می کنی؟
شمشیر بلند شد،اُم هانی مچ دستِ سرباز اسلام را گرفتند،تاب دادند و ذوالفقار را از دست گرفتند،نقاب را بالا زدند،اُم هانی افتاد روی پاهای برادر،علی جان تویی؟
امیرالمومنین فرمودند خواهر جز تو کسی نمی تواند ذوالفقار را از دستم در بیاورد.
کاش روز عاشورا زینب،هم کار اُم هانی را می کرد،کاش روز عاشورا زینب می آمد گودیِ قتلگاه،وقتی آسمان تیره شد،وقتی زمین تکان خورد،وقتی ماه گرفت،برای خاطر دلِ علی
،برای خاطرِ دلِ فاطمه مادرش،در گودی قتلگاه،برای خاطرِ دلِ رسولِ خدا خنجر را از دست آن ظالم می گرفت.

«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه مع الاخلاص و الصلوات.
اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم
یاعلی مدد