/ 09/ 01–جلسه چهارم《وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰکَ إِلَّا رَحۡمَهࣰ لِّلۡعَٰلَمِینَ》شرح آیه مبارکه
معراج
آقا رسول خدا از معراج برگشتند، در بازگشت از معراج…
چرا در بازگشت از معراج؟ چرا در موقعی که بالا رفتند این قضیه نباشد؟
به جهت اینکه مال عالم خاک است، دو مرتبه مال قوس نزول است.
آن تنزیلی که می گوییم در معراج هم هست.
در مقام بالا، بالاتر است از اینکه حرفش را بزنیم.
در برگشت است، در برگشت که حرف فاطمه سلاماللهعلیها را به رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم می زنند، در عروج، استغراق تام است، سخنش دیگر قابل انتقال نیست، آنچه رسول الله دریافت فرموده است در عروج گفتنی نیست.
لذا آنچه که ما میبینیم از مسائل عالم معنا در روایات هست در بازگشت و مراجعت است.
فقط یک جا هست آن هم مال《 علی》علیهالسلام است که هرچه بالا میرفتم[ چون 《علی》است در عروج از 《علی》 سخن گفته میشود] هرجا بالا میرفتم، به هر آسمانی که میرسیدم ملائکهها میآمدند، افواج ملائکه از من استقبال میکردند اول قبل از اینکه بر من سلام کنند اول حال 《علی》 را میپرسیدند بعد بر من…
《عَلِمتُ عَن عَلیً اَشهَر فِی السَمواتِ مِنَ الاَرَضین》 فهمیدم که 《علی》 آنجاها جایش محکمتر است تا زمینی ها، زمینی ها کارهایی کردند که…
در بازگشت از معراج جبرئیل پیغمبر اکرم را از بهشت ،پهنای جنت عبور داد، آقا رسول خدا نگاه کردند دیدند تمام این بهشت، در و دیوار و همه چیزهایی که در بهشت است همه منور است، روشن است، چه نوری!!!
فرمودند جبرئیل بنا نبود در بهشت خورشید باشد《لَا یَرَوۡنَ فِیهَا شَمۡسࣰا وَلَا زَمۡهَرِیرࣰا》(سوره مبارکه انسان/۱۳)، این نور مال کجاست؟؟
جبرئیل عرض کرد درست است یا رسول الله این نور خورشید نیست، همه اشیاء در خودش می درخشد، در عین حال نور از یک کس دیگری است، بله مال خورشید نیست.
مال چیست؟
سرت را بالا بگیر، ببین یا رسول الله.
سرم را بالا کردم دیدم اینکه حوریه ای از حوریههای بهشتی سرش را از غرفه بیرون آورده دارد نگاه می کند در حال تبسم است، [وقتی که آدم تبسم می کند دیدید این دندان جلو(ثنایا) یک برق می زند] این عالم تنزل است که حرفش را قبلاً گفتیم، این بحث از عالم تنزل است،روحش نیست، جسمش نیست، خاک منسوب به کوی او است، هر کار می کند این در مقام تنزل است،منتها باید یک کسی معراجی بشود تا حرف را بفهمد.
یک برق از این دندان بیرون زده، حوریه دارد میخندد، دارد تبسم می کند، این برق ثنایا زده بیرون، 《تَتَبَسُّمُ فی وَجهِ》این حوریه دارد تبسم می کند از این برق ثنایا بهشت روشن شده همه اش روشن شده است. گفتم جبرئیل این کیست؟
جبرئیل این کیست دیگر؟
روایت را هر سه جور نقل می کنند؛
یک روایت داریم که آن کسی که ناظر رخ رسول خدا بود [ این مال آنهاییاست که درجهشان کلاس اول است، پایینیهای ولایت]، این خود فاطمه زهرا سلاماللهعلیها بود، در عالم مثال در آنجا دیده.
این حوریه ایست از حوری های بهشتی که کنیز فاطمه سلاماللهعلیها است،[ این مال آنهایی است که کلاسشان بالاتر است].
فاطمه زهرا، زهراست برای《 علی》، نورافشانی میکند، برای《 علی》.
برای کائنات ؟
کنیزانش.
برای موجودات؟
کنیزانش.
برای خاتم انبیاء زهراست، صدیقه طاهره سلاماللهعلیها زهراست برای خدا.
با تجلی او من خدا را می یافتم.
صبح تجلی می کرد، ظهر تجلی می کرد، شب تجلی می کرد. من خدا را در تجلی او می یافتم.
بی بی جان با تو چه کار کردند؟
آقا امیرالمومنین علیهالسلام می فرمایند که هرچه غم روی دل من می آمد، هرچه، خیلی بعد از وفات رسول الله، امیرالمومنین غم دیده است، غمی که هیچ آن غم اندازه برنمیدارد، اندازه اش فقط خود امیرالمومنین علیهالسلام است.
آقا امیرالمومنین میفرمودند میرفتم به صورت فاطمه فقط یک نگاه میکردم غم هایم رفع می شد، به چهره فاطمه یک نگاه میکردم دیگر غمی روی دلم نمیماند ، میآمدم بیرون، غم می آمد برمی گشتم خانه باز فاطمه را نگاه می کردم