عبادالرحمن_جلسه-دوم_۱۳۷۰-۰۲-۲۷
محبان اباعبدالله علیهالسلام
خوب امروز باز یک مساله ای را عرض کنیم؛
آقاجان مگر می شود شما را دوست داشت؟؟
مگر جزء به طرف کُل می تواند حرکت کند؟؟
تا کُل به تجلی نیاید می شود؟؟
امام صادق علیهالصلاهوالسلام فرمودند والله ما شما را دوست داریم که شما ما را دوست دارید.
یعنی متابعت را شما باید برای ما درست کنید،این متابعت را شما باید برای ما بسازید.
این روایت را بخوانیم و دنبال روضه ای که عزیز ما خواندند آنجا برویم.
یک روز خاتم انبیاء در جمعی از اصحاب در کوچه های مدینه عبور می کردند،اصحاب دیدند رسول خدا صلیاللهعلیهوآلهوسلم ایستادند و خیره به طرف یک طفل(یک جمع از بچه ها بازی می کردند،دیدید دیگر وقتی بچه ها مشغول بازی هستند،ماشین رد می شود اینهایی که توی کوچه ها توپ بازی می کنند دیگر بازی دارند) در جمع این بچه ها به یک طفلی خیلی خیره شدند،بچه ها وقتی دیدند رسول خدا و عده ای از پیرمردها ایستادند دست از بازی کشیدند،رسول خدا آهسته آهسته [در زیارت امام حسین علیهالسلام هم دستور این است که قدم ها را آهسته بردارید،جابر بن عبدالله انصاری هم قدم ها را خیلی کوتاه،آرام…
تند و سریع نروید]
خاتم انبیاء شروع کردند قدم های کوتاه کوتاه برداشتند،به طرف این بچه رفتند،اول اینهایی که به طرف رسول خدا بودند نگاه کردند دیدند رسول الله فقط به طرف حسن و حسین اینجوری می رود،وقتی که می خواهد امام حسن،امام حسین علیهما الصلاه و السلام را بغل کنند حالت چشمها عوض می شود.
ولی به طرف امام حسن و امام حسین نیست،اصلا آقازاده ها تشریف ندارند،یک بچه ای است که لباس درستی هم ندارد پاره پوره،پای لخت،گَرد آلود،خاک آلود
،خاتم انبیاء آمدند جلو این بچه هم به چشمان رسول خدا نگاه می کند رسول الله خوب نزدیک که آمدند در چشمانش خیره شد او هم ایستاد در چشمهای رسول خدا…
رسول خدا روی خاک زانو زدند،این بچه را بغل کردند،شروع کردند به بوسیدن،فرق سرش را بوسیدند،دستهای خاک آلودش را بوسیدند،آمدند بوسه را تا پایش آوردند،عرض کردند یا رسول الله هیچ وقت ما شما را ندیدیم که کسی را اینگونه ببوسید مگر حسن و حسین، این کیست؟؟
فرمودند این حسین من را دوست دارد.
سوگند دیگر؛ 《وَالله اِنی اُحِبُ مَن یُحِبُ الحُسینً》،به خدا سوگند من دوست دارم هر کس حسین را دوست دارد.
یک روز این بچه با حسین من بازی می کرد دمِ مغرب شد حسین من فرمود که من می خواهم به خانه بروم مادرم زهرا منتظر است[اینهایی که مادر دارند بدانند مادر خیلی مهم است] دامن حسین من را گرفت یک چند لحظه دیگر با هم باشیم،حسین جان من فراق تو را نمی توانم تحمل کنم،تو می روی من چه کار کنم؟
فرمود نه من مادرم منتظر است باید بروم،دامنش را از دست این بچه رها کرد،به طرف خانه که می رفت این با حسرت یک نگاهی کرد خاک های زیر پای حسین من را برداشت به صورتش کشید،وَالله آنگونه من او را زیارت می کنم،آنگونه من او را می بوسم که حسینم را زیارت می کنم و می بوسم.
یکی دیگر هم خاک های زیر بدن امام حسین علیهالسلام را جمع کرد به سر و صورت کشید،چون دسترسی نداشت که حسین را بغل کند و با خودش بکشاند،دست را زیر بدن برد خاک هایی که به خونِ سر اباعبدالله عجین شده بود با دست برداشت به سر و صورت کشید،حسین جان،اگر محاسن تو از خون سرت خضاب شده من هم با این خون و خاک گیسوانم را خضاب می کنم.
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد