اراده و مشیت از سخنرانی های سال ۱۳۶۸ (جلسه پنجم) ” یَا أَیَّتُهَا النَّفْسُ الْمُطْمَئِنَّهُ ﴿۲۷﴾
ارْجِعِی إِلَى رَبِّکِ رَاضِیَهً مَرْضِیَّهً ﴿سوره مبارکه فجر/ آیه ۲۸﴾
زبان حال بی بی زینب سلاماللهعلیها را گفتند؛
☘عشق ما را به سر کوچه و بازار کشید
دیدی آخر به کجا عاقبت کار کشید
آن که مبتلاست به عشق حضرت سیدالشهداء بی بی زینب است به حقیقت این معنا رسیده است و جز ایشان کسی دیگری به این معنا به تمام لغت رسیدن راه پیدا نکرده است.او که قلبش با قلب امام حسین علیهالسلام یکی است.او که روحش با روح سید الشهداء یکی است بی بی زینب است.که حق جل و علا وقتی که به امام حسین علیهالسلام خبر شهادت را فرمود
🟢“…فَإِنَّ اللَّهَ قَدْ شَاءَ أَنْ یَرَاکَ قَتِیلًا …”
امام حسین علیهالسلام در آن مقام اتصال مواظب بی بی زینب بودند .فرمودند زن و بچه چه ؟
حق پیغام رسانید حسین جان خدا خواسته که آنها را هم اسیر و دربدر ببیند.بی بی زینب اداره کننده و سرپرست این کاروان است آمدند به شام وارد شدند شماتت اعداء خیلی دل بی بی زینب سلاماللهعلیها و امام زین العابدین علیهالسلام را آتش زده است.یک وقتی سوال شد که آقاجان در همه این مواقف کربلا که شما شهادت پدر دیدید ،به خون غلطیدن ابوالفضل العباس دیدید،رسیدن تیر حرمله به گلوی طفل شیرخواره را مشاهده کردید و همه اینها ،دربدری و تازیانه خوردن بچه ها و تشنگی و گرسنگی
کجا از همه جا بیشتر به شما سخت گذشت ؟
سه مرتبه فرمودند الشام ،الشام ،الشام.
فرمودند همه ما را به یک ریسمان بسته بودند یک سر ریسمان به بازوی عمه ام زینب و یک سر ریسمان به گردن من بیمار.
«لا حول ولا قوه الا بالله العلی العظیم»