1370/ 10/ 27–جلسه هشتم《وَمَآ أَرۡسَلۡنَٰکَ إِلَّا رَحۡمَهࣰ لِّلۡعَٰلَمِینَ》شرح آیه مبارکه
روضه کربلا
( شب ولادت جوادالائمه است اگر میخواهی فیض بگیری دستت را بگیرند بیا در عاشورا با هم قدم بگذاریم، کربلا برویم، جوری دیگر بلد نیستیم آقا جان که دستمان را توی دستتان بگذاریم، با امام حسین حرکت میکنیم که نتوانی دستمان را نگیری، که نتوانی دستمان را نگیری، ما با عاشورا در حرکت هستیم، ما با کربلا در حرکت هستیم، ما با حسینِ زهرا در حرکت هستیم) سر شب خطبه خواند، باز فرمودند اینکه بروید آی مردم اینجا نمیخواهد باشید، بعضی ها رفتند، نیمه شب هم باز حضرت فرمودند خطبه خواندند فرمودند بروید من را تنها بگذارید، همه نشسته بودند، آن آخر جمعیت آقا اباالفضل العباس نشسته بودند فرمودند برادر جان جلو بیا، شاخ شمشاد امام حسین، علمدار، قد و قواره اش را امام حسین علیهالسلام میبیند همه لذت عالم در وجودش می آید، تو خیال کردی دست از عباس کشیدن آسان است؟ دست از عباس کشیدن، آن هم امام حسینی که می شناسد این آسان است؟
وقتی جلو آمدند فرمودند عباس جان بنشین، دو زانو که نشستند، فرمودند عباس جان تو هم برو، تمام کربلا، تمام آن صحرا، مجلس را سکوت گرفت. آقا اباالفضل العباس سرشان پایین بود، تمام آنهایی که نشسته بودند ،زُهیر، بُریر، حضرت علی اکبر، حضرت قاسم، دارند به عمو نگاه میکنند، همه دارند به اباالفضل نگاه می کنند، حضرت اباالفضل هم سرشان پایین است، که این حادثه چیست؟ یعنی چه همه دارند آن طرف را می پایند؟ همه دارند نگاه می کنند، یعنی آقاجان، عمو امید ماست، این عمو مَلجَأ ماست، اگر عباس برود ما چه کار کنیم؟
آن وقت آرام،آرام، آرام،آرام، آرام سر را بلند کردند در چشم های امام حسین فقط نگاه کرد، هیچی نگفت، زیر لب یک کلمه فرمود که فقط امام حسین شنید.
پشت نگاه که این نگاه ممتد بود فرمود بروم؟
امام حسین علیهالسلام فرمود نه عباس جان نرو.
میدانی این نگاه مال کجا بود و این جواب از کجا؟ وقتی همه سرهایشان را بالا کردند دیدند بی بی زینب برپا بالای سر عباس ایستاده، یک نگاه بی بی زینب به چشم های برادر کرد، دو مرتبه نگاه را برگرداند، یعنی جواب مثبت را بیبی زینب به دوتا برادر داد، بعد از برادر علمدار نوبت بی بی زینب سلاماللهعلیها بود که امام حسین بیاید سراغ بی بی زینب که به ایشان هم بگویند زینب جان تو هم دست این زن و بچه را بگیر… ولی آن حرکت هر دو کار را کرد هم اینکه بیبی زینب را سر جای خودش نشاند و هم اباالفضل العباس را.
اما یک جای دیگر برادر التماس کرد که خواهر جان برو در گودی قتلگاه نایست، من نمیتوانم ببینم که تو را با کعبِ نی و تازیانه اینقدر بزنند.
عدو با جان زینب آن نکردی
که تیر چشم آن ابرو کمان کرد
«لَا حَوْلَ وَ لَا قُوَّهَ إِلَّا بِاللَّهِ الْعَلِیِّ الْعَظِیمِ»
دعاهایی که میفرمایند به اجابت مقرون،رحمه الله من قراء فاتحه و الاخلاص و الصلوات.
《اللهم صل علی محمد و آل محمد و عجل فرجهم》
یاعلی مدد